حضرت زین العابدین(ع)، صحیفه فخر آفرین ولایت

حضرت زین العابدین(ع)، صحیفه فخر آفرین ولایت

 

نویسنده: جواد سحر خیز
حضرت علی بن الحسین(ع)، ملقب به سجاد و زین العابدین، بنا به شهادت بزرگانی همچون شیخ مفید در «ارشاد»، شیخ کلینی در« اصول کافی»، ابن شهر آشوب در «مناقب»، ابن خشاب در «موالید اهل بیت»، شهید در کتاب «الفصول المهمه»، روز پنجم شعبان سال ۳۸ هجری یا ۱۵ جمادی الاولی همان سال، در مدینه از دامان مادر مکرمه اش؛ غزاله که در برخی از منابع او را شهربانویه، شاه زنان، شهرناز، جهان بانویه نامیده اند چشم به جهان گشود.
ولادت ایشان سه سال قبل از شهادت مولای متقیان علی(ع) رخ داد. ایشان در شرایطی دیده به جهان گشود، که امام(ع)، در خط جهادِ جنگِ جمل، غرق نبرد بود و از آن پس نیز شریک محنتهای فراوان پدرش امام حسین(ع) گردید.
محنت و رنج ایشان وقتی بالا گرفت که لشکریان یزید در مدینه وارد مسجد رسول ا…(ص) شدند و اسبهای خویش را در مسجد؛ همان جایی که انتظار می رفت مکتب رسالت و افکار مکتبی در آنجا انتشار یابد بستند و ضمن تجاوز به نوامیس مردم و کشتار فراوان، حرمت مدفن مقدس رسول اکرم(ص) و مسجدش را هتک نمودند.احکام اسلامی بازیچه دست افرادی چون ابن زیاد، حجاج و عبد الملک بن مروان قرار گرفت.
در سایه چنین حکومتی، تربیت دینی مردم تنزل یافته و ارزشهای جاهلی احیا می گردید. امام سجاد(ع) شخصیتی که همه مردم تحت تأثیر روحیات و شیفته مرام و روش او بودند، در این شرایط، بهترین ابزار برای تاثیرگذاری اجتماعی را در ایجاد پیوند مردم با خدا به وسیله دعا دانست .
کوفه، مرکز گرایشهای شیعی نیز، به مرکزی برای سرکوب شیعه تبدیل گردید. شیعیان واقعی امام حسین(ع)، که در مدینه و مکه بوده و یا موفق شده بودند از کوفه به او ملحق شوند، در کربلا به شهادت رسیدند و گروهی که هنوز در کوفه بودند، تحت شرایط سختی که ابن زیاد در این شهر به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند.
در چنین شرایطی که تصور نابودی اساس تشیع وجود داشت، امام سجاد(ع) باید دوباره کار را از نقطه آغازین شروع می کرد و مردم را به سوی اهل بیت (ع) سوق دهد. همان گونه که اشاره شد، امام(ع) برای بیان بخشی از عقاید خود توانست از دعا استفاده کند و بار دیگر تحرکی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد نماید. گرچه ظاهراً مقصود اصلی در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابیری که وجود دارد، می توان گفت مردم می توانستند از درون این تعبیرات با مفاهیم سیاسی مورد نظر امام سجاد(ع) آشنا شوند.
صحیفه سجادیه مشهور، که اندکی بیش از پنجاه دعا را دربرمی گیرد، تنها بخشی از دعاهای ایشان به شمار می رود که گردآوری شده است. در مجموعه های دیگری نیز به گردآوری دعاها پرداخته اند که تعداد این مجموعه ها با صحیفه معروف، به شش جلد رسیده و برخی از آنها حاوی بیش از ۱۸۰دعاست. دعاهای مزبور نه تنها در میان شیعیان، بلکه در میان اهل سنت نیز وجود داشت و این حاکی از آن است که دعاهای امام سجاد(ع) در جامعه آن روز نفوذ کرده است.
امام(ع) پس از واقعه خونین نینوا، چه هنگام اسارت و چه هنگام بازگشت به مدینه، در هر فرصتی مردم را علیه طاغوت عصر، فرا می خواند. خطبه کوبنده او در شام، یزید و حکومتش را رسوا نمود، و ماهیت پلید حکومت خود کامه او را افشا کرد، با اینکه در جو خفقان آن عصر، حتی ذکر نام حسین(ع) ممنوع بود، به دستورآن حضرت در نگین انگشترش چنین نوشته بودند: «خزی و شقی قاتل الحسین بن علی علیه السلام؛ رسوا و بدبخت شد قاتل حسین پسر علی(ع )». آن حضرت چهل سال، مصایب پدرش امام حسین(ع) را یاد می کرد ومی گریست، هنگام غذا خوردن، دست از غذا می کشید و هنگامی که ایشان را به صرف غذا دعوت می کردند، می فرمود: «حسین(ع) فرزند رسول خدا(ص) گرسنه و تشنه کشته شد.»
خطبه حضرت در مدینه بخش دیگری از تلاش ایشان را برای به تصویر کشاندن حقانیت خاندان پاک پیامبر(ص) ترسیم می کند؛ چنانکه پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین(ع) را به مردم مدینه اعلام کرد و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام(ع) با دست خود آنها را به سکوت فرا خواند و آن گاه خطبه ای خواند و خطاب به مردم فرمود «ای مردم!پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمانها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمانها در این مصیبت عزادار شدند. ای مردم!کدام دلی است که از کشته شدن حسین(ع) نشکند؟ کدام چشمی است که بر او نگرید و کدام گوشی است که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟
ای مردم!ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست.
به خدا قسم، اگر پیغمبر اکرم(ص) به جای سفارش به رعایت حال ما خاندانش، فرمان می داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند. انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصایب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام گیرنده است.»
امام سجاد(ع) در عین آنکه زینت عبادت کنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان وسجده بود، مجاهد بزرگ فی سبیل ا… بود، او در عین آنکه کانون علم و اندیشه ومعرفت بود، تواضع ویژه ای داشت، و در عین آنکه شکوه و جلال و ابهت خاصی داشت،از حلم و بردباری و سعه صدر مخصوصی نیز بهره مند بود.سجده های طولانی او، هربیننده را به سوی خدا و پرستش رب جلیل جذب می کرد.
«یوسف بن اسباط» می گوید، پدرم گفت: نیمه های شب به مسجد رفتم، جوانی را که به سجده افتاده بود دیدم که چنین باخدا راز و نیاز می کرد: «صورتم خاک آلود، برای آفریدگارم سجده کرد، که خداوند سزاوار سجده است.» به محضرش رفتم، دریافتم امام سجاد(ع) است، صبر کردم تا هوا روشن شد. نزد ایشان رفتم و عرض کردم: «ای فرزند پیامبر!چرا آن همه به خود زحمت می دهی با اینکه خداوند تو را برتری بخشیده و تو در پیشگاه خدا مقام بسیار ارجمندی داری؟» او با شنیدن این سخن منقلب شده و گریه کرد و فرمود: پیامبر(ص) فرمود: «هنگامی که روز قیامت برپا گردد هر چشمی جز چهار چشم گریان است: چشمی که از خوف خدا بگرید، چشمی که در راه (جهاد) برای خدا نابینا شده باشد،چشمی که از حرامهای خدا پوشیده شده باشد و چشمی که شب تا صبح در حال سجده بیدار باشد.»
عبادت امام(ع) پرستش کاملاً آگاهانه و بسیار عمیق بود،او با لذت و شیفتگی مخصوص، آمیخته با عرفان کامل، خدا را عبادت می کرد.
ابن شهاب زهری، با وجود وابستگی اش به امویان و حتی با وجود کینه ای که بین امویان و شیعیان وجود داشت، از عالمان زمان امام سجاد(ع)است که با ولع تمام از امام(ع) بهره گرفته و حضرت را با عبارتهای زیادی ستوده است. «زهری» در نامه ای که از سوی امام(ع) به او نوشته شد، مورد نصیحت قرار گرفته تا موقعیت خود را به عنوان وسیله ای در دست حاکمیت امویان مورد تجدید نظر قرار دهد. وی یک بار نیز از سوی امام سجاد(ع) به خاطر اهانت به علی بن ابیطالب(ع)مورد سرزنش قرار گرفت. در عین حال، او همچنان راوی علوم امام سجاد(ع) بود، چنانکه در کتابهای مختلف منقولات او را آورده اند. اضافه بر این، او شیفته عبادت امام سجاد(ع) و خلوص حضرت بود.از «جاحظ» نیز نقل شده است که می گفت: «درباره شخصیت علی بن حسین، شیعی، معتزلی، خارجی عامی و خاصی همه یکسان می اندیشند و هیچ کدام تردیدی در برتری و تقدم او(بر دیگران) ندارند». از دلایل مهم شهرت امام(ع) و محبت او در میان مردم، انتشار جملات زیبای امام سجاد(ع)در قالب دعا بود که همه را به خود جذب می کرد. «سعید بن مسیب»، از محدثان مشهور، درباره امام سجاد(ع)می گفت: «هیچکس را با تقواتر از علی بن حسین ندیدم». مالک بن انس نیز بر این باور بود که در آن مقطع در میان اهل بیت رسول ا…(ص) کسی همانند امام سجاد(ع)نبوده است.
در ذکر مناقب آن حضرت آورده اند، وقتی آن حضرت وضو می گرفت، رنگ چهره اش دگرگون می شد. وقتی علت را می پرسیدند، فرمود: آیا می دانید که در برابر چه کسی می خواهم بایستم؟ و گفته شده است در وقت نماز چهره امام(ع) دگرگون شده و رعشه بر اندامش می افتاد. در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت. زمانی که از خدمتکار حضرت خواستند تا او را توصیف کند، گفت: «من هیچ گاه در روز برای او طعامی نیاوردم و در شب بستری برای او نگستردم».
یکی از خدمات ارزشمند امام سجاد(ع)، رسیدگی به درماندگان، یتیمان، تهیدستان و بردگان بوده است. روایت شده است آن حضرت، هزینه زندگی صد خانواده تهیدست را عهده دار بود.گروهی از اهل مدینه، از غذایی که شبانه به دستشان می رسید، گذران معیشت می کردند، اما آورنده غذا را نمی شناختند و تنها پس از شهادت ایشان بود که متوجه شدند آن شخص، امام زین العابدین (ع) بوده است.
او شبانه به صورت ناشناس، انبان نان و مواد غذایی را خود به دوش می کشید و به در خانه فقیران و بینوایان می برد و می فرمود: «صدقه پنهانی آتش خشم خدا را خاموش می سازد.» اهل مدینه می گفتند: ما صدقه پنهانی را هنگامی از دست دادیم که علی بن الحسین(ع) از میان ما رفت.
از تلاشهای امام(ع)، که هم جنبه دینی داشت و هم سیاسی، توجه به قشری بود که بخصوص از زمان خلیفه دوم به بعد و بویژه در عصر امویان، مورد شدیدترین فشارهای اجتماعی قرار گرفته و از محرومترین طبقات جامعه اسلامی در قرون اولیه به شمار می رفتند. بردگان و کنیزکان، اعم از ایرانی، رومی، مصری و سودانی، متحمل سخت ترین کارها شده و از طرف اربابان مورد اهانتهای شدیدی قرار می گرفتند.
امام سجاد( ع ) که با برخورد اسلامی خویش بخشی از موالی عراق را به سمت خویش جذب کرد، کوشید تا حیثیت اجتماعی این قشر را بالا برد.
سید الاهل نوشته است: امام(ع) در حالی که به بردگان نیازی نداشت، آنها را می خرید. این خریدن تنها برای آزاد کردن آنها بود. گفته اند امام(ع) قریب صد هزار نفر را آزاد ساخت.
موضع گیریهای قاطع و پر صلابت امام سجاد(ع) در برابر هشام بن عبدالملک دهمین خلیفه اموی و عظمت روز افزون ایشان در میان مردم، بویژه در میان مردم حجاز موجب شد هشام به قتل امام سجاد(ع)کمر بندد، در دوره حکومت برادر او ولید بن عبدالملک رفتار مروانیان و کارگزاران آنها با دودمان پیامبر(ص)، بنی هاشم و بخصوص امام سجاد(ع) بسیار ظالمانه و بی رحمانه بود.
والی مدینه – هشام بن اسماعیل – گر چه از زمان عبدالملک بن مروان مسؤول اداره شهر مدینه بود، ولی در دوران ولید رفتار ظالمانه ای با حضرت زین العابدین(ع) در پیش گرفت و هنگامی که به دلیل بدرفتاری زیاد با مردم مدینه از منصب خود عزل شد، او را در کنار منزل مروان نگه داشتند تا مردم از او انتقام بگیرند. او خود معترف بود که از کسی جز علی بن الحسین(ع) بیم ندارد، اما هنگامی که امام(ع) با جمعی از اصحاب خود از کنار او عبور کردند، هیچ یک به او متعرض نشدند و از او شکایتی نکردند. این جا بود که هشام فریاد زد: «: خدا می داند رسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد.»
و در روایت دیگری، امام(ع) برای او پیغام داد که اگر از نظر مادی در تنگنا هستی، ما تو را تامین می کنیم.
مورخان درباره قاتل امام(ع) با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام(ع) به دست ولید مسموم شد و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه بود؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام(ع) شود آن بزرگوار به جرم دفاع از حیثیت اسلام و مبارزه با طاغوتهای اموی و مروانی، شهد شهادت نوشید، چند روز در بستر شهادت آرمیده بود، معالجات سودی نبخشید، او در لحظه آخر عمر همان وصیت پدرش را بازگو کرد و فرمود: هنگامی که پدرم امام حسین(ع) وفات کرد، ساعتی قبل مرا به سینه اش چسبانید و فرمود:
پسرم!بپرهیز از ستم کردن بر کسی که یاوری برای انتقام تو، جز خدا ندارد.«نیز به پسرش امام باقر(ع) فرمود: پسرم!تو را به همان سخن وصیت می کنم که پدرم هنگام شهادت مرابه آن وصیت کرد:«پسرم!در راه حق صبور و مقاوم باش، گرچه تلخ و رنج آور باشد.»
بدین ترتیب آن امام همام بعد ازنهضت عظیم امام حسین(ع) پس از حدود ۳۵سال مبارزه به روشهای گوناگون، در ۷۵سالگی به لقاءا… پیوست و با خون سرخ خود پای نهضت خونین پدرش را امضا کرد.
ایشان در فرازی از صحیفه سجادیه که از گنجینه های بزرگ معارف و عرفان است و ازاو به یادگار مانده، به درگاه خدا چنین عرض می کند:
«خدایا!من از پیشگاه تو عذرخواهی می کنم در مورد مظلومی که در برابر من به او ستم شده و من به یاری او نشتافته ام.»، «خدایا!به من دست و نیرویی ده تا بتوانم بر کسانی که به من ستم می کنند پیروز شوم، و زبانی عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال برمخالف چیره شوم و اندیشه ای ده تا نیرنگ فکری دشمن را درهم شکنم و دست ستمگران را از تعدی و تجاوز، کوتاه سازم.»
منبع: روزنامه قدس

مطالب مشابه