سياست از ديدگاه امام علي عليه السلام- (3)

سياست از ديدگاه امام علي عليه السلام- (3)

6- احترام به سنتها

امام (ع) براي حفظ و احترام به افكار عمومي و احساسات مردم، به مالك اشتر دستور مي دهد كه نسبت به سنت هاي جامع اسلامي- كه ضرري متوجه مردم نمي كند- احترام بگذارد و بدون جهت در صدد تغيير سنت ها برنيايد.
البته بطور كلي نظر اسلام درباره ي سنتها اين است كه سنن مضر و بي محتوا كه مناسب با جامعه ي اسلامي نيست بايد حذف شود و سنتهاي مفيد بايد تاييد گردد. نه تعصبي عليه سنن جوامع و تاريخ گذشته است و نه اصراري بر احترام و ابقاي سنن، بدون توجه به محتوا و آثار آنها.
«… وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّهً صَالِحَهً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هِذِهِ الاُمَّهِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْاُلْفَهُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّهُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ تَضُرُّ بِشَيءٍ مِنْ مَاضِي تِلْكَ السُّنَنِ فَيَكُونَ الْاَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا». (1)
سنن درست و صالحي كه گذشتگان و پيشتازان متشخص اين امت پذيرفته اند و به آن عمل كرده اند نقض نكن، سنتهائي كه باعث الفت و اتحاد و هماهنگي مردم و سازنده و مفيد براي امت است. و مبادا رسوم و سنن جديدي ابداع كني كه اينگونه سنتها را مخدوش كند. اگر چنين كني اجر و نفع آن سنتها را مبتكرانشان مي برند و تو بايد متحمل گناه و مضرات نفي و نقض اين سنن گردي.
قطع نظر از منافع و نتايج سازنده ي سنن، نقض و نفي سنتهاي مفيد و مطلوب و محبوب، روحيه ي مردم را جريحه دار و عواطف آنان را عليه ناقض سنت تحريك مي كند.

7- انتخاب كارگزاران

«… ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ عَلَيْهِمْ فَاِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِاُمُورِهِمْ حَدْوَهٌ لَهُمْ عَلَي اسْتِعْمَالي الْاَمانَهِ وَ الرَّفْقِ بِالرَّعِيَّهِ.
وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْاَعْوانِ فَاِن اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ يَدَهُ اِلَي خِيانَهٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَيْهِ عِنْدَكَ اَخْبارُ عُيُونِكَ اكْتَفَيْتَ بِذَلِكَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَهَ فِي بَدَنِهِ وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّهِ وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِيَانَهِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَهِ». (2)
در كار وضع كاركنان دولت دقت و مطالعه كن.
با آزمايش و بر اساس صلاحيت كارمند انتخاب كن، نه بر اساس دوستي و ترجيح بي جهت (ضابطه را مراعات كن نه رابطه را). پس از استخدام مواظب و مراقب عملكردشان باش، و جاسوساني باصداقت و وفادار و باتقوي داشته باش كه آنها ناظر كارهاي ايشان باشند. چه اگر در سرّ و خفا كارهايشان را زير نظر داشته باشي آنان وادار به مراعات امانت داري و انجام وظايف و همدمي و مداراي با مردم مي شوند.
اگر ماموران پيگير و چشمان مراقب تو در مورد خيانت كارگزاري و متفق شدند حجت قاطعي براي تست كه كارمند خاطي را كيفر دهي، در اين صورت قاطعيت بخرج بده، او را تنبيه جسمي و روحي كن. از كار بركنارش كن، و تحقير و خوارش نما، و به عنوان خائن معرفي اش كن تا با ننگ خيانت و اتهام نادرستي در جامعه انگشت نما و مشخص گردد و عبرت ديگران شود.
درباره ي بخش ديگري از كاركنان دولت (منشيان و دفترنويسها و حسابدارها…) مي فرمايد:
«… ثُمَّ انْظُرْ فِي حَالِ كُتَّابِكَ فَوَلِّ عَلَي اُمُورِكَ خَيْرَهُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ اخْتِيَارُكَ اِيَّاهُمْ عَلَي فِراسَتِكَ وَ اسْتِنَامَتِكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ مِنْكَ فَاِنَّ الرِّجَالَ يَتَعَرَّضُونَ لِفِرَاساتِ الْوُلَاهِ بِتَصَنُّعِهِم وَ حُسْنِ خِدْمَتِهِمْ وَ لَيْسَ وَرَاءَ ذَلِكَ مِنَ النَّصِيحَهِ وَ الْاَمَانَهِ شَيءٌ وَ لَكِنِ اخْتَبِرْهُمْ بِمَا وُلُّوا لِلصَّالِحِينَ قَبْلَكَ فَاعْمِدْ لِاَحْسَنِهِمْ كَانَ فِي الْعامَّهِ اَثَرَاً وَ اَعْرَفِهِم بِالْاَمَانَهِ وَجْهَاً فَاِنَّ ذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَي نَصيحَتِكَ للهِ وَ لِمَنْ وُلِّيتَ اَمْرَهُ.
وَاجْعَلْ لِرَاْسِ اَمْرٍ مِنْ اُمُورِكَ رَاْساً مِنْهُمْ لَا يَقْهَرُهُ كَبيرُهَا وَ لَا يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ كَثِيرُهَا وَ مَهْمَا كَانَ فِي كُتَّابِكَ مِنْ عَيْبٍ فَتَغَابَيْتَ عَنْهُ اُلْزِمْتَهُ.»
در كار منشيان و دفتردارها دقيق باش، بهترين مردم را به اين سمتها بگمار…
با اتكا به حدس و گمان و حسن ظن شخصي خود كارمندان را به كار مگمار، زيرا مردم مي توانند با تصنع و ريا و خوش خدمتي خودشان را در نظر حكام صالح جلوه دهند در عين اينكه خالي از واقعيت و حقيقت باشند. پرونده ي آنها را بررسي كن و پيشينه آنها را در نحوه ي خدمتشان در دوره رؤساي گذشته مطالعه نما. آنان را كه اثر بهتري در جامعه و در گذشته داشته اند و چهره اي امين در ميان مردم كسب كرده اند، انتخاب كن. اينگونه دقت در انتخاب دليل خلوص و خيرخواهي تو در رابطه با خدا و خلق است. در رأس هر كاري يكي از اين افراد صالح امتحان داده و شناخته شده و مطمئن را بگمار، افرادي كه در كارهاي مهم و مشكل، ضعف نشان ندهند و از عهده ي مسئوليت هاي سنگين برآيند و مراجعات زياد و كارهاي فراوان دست پاچه و سردرگمشان نكند و بركارهايشان مسلط باشند.
و هرگونه عيب و نقصي كه در كار اينگونه كاركنان دولت باشد و تو آن را نديده بگيري مسئوليت آن به عهده ي خود تو است، نمي تواني خود را تبرئه كني.

8- نزديكان حاكم

امام به حاكم چنين نصيحت مي كند كه تمايلات و هواي نفس خويش را در مورد افراد و نزديكان و دوستان خود كنترل كند و اجازه ندهد مصالح مردم و مصالح دين خدا تحت الشعاع روابط و علاقه ي شخصي حاكم قرار گيرد. بايد انصاف و عدل معيار باشد، نه هوي و تمايل و منافع شخصي والي.
«… اَنْصِفِ اللهَ وَ اَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنل خَاصَّهِ اَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَويً مِنْ رَعِيَّتِكَ فَاِنَّكَ اِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ.
وَ مَن ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ كَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وِ مَنْ خَاصَمَهُ اللهُ اَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ للهِ حَرْبَاً حَتَّي يَنْزَعَ اَوْ يَتُوبَ.
وَ لَيْسَ شَيءٌ اَدْعَي اِلَي تَغْييِرِ نِعْمَهِ اللهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اِقَامَهٍ عَلَي ظُلْمٍ فَاِنَّ اللهَ سَمِيعٌ دَعْوَهَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمينَ بِالْمِرْصَادِ». (3)
در رابطه با مردم و خدا و خودت و بستگانت و دوستانت انصاف را مراعات كن! اگر انصاف نداشته باشي (و منافع محبوبانت و خودت را بر منافع خدا و مردم مقدم داري) ظالمي و كسي كه به بندگان خدا ستم روا دارد خداوند خصم و دشمن اوست، و كسي را كه خدا با او مخاصمه داشته باشد حجت و عذر او براي اعمال و اقدامات نابجايش محكوم به شكست است و ناچار با خدا در جنگ است تا آنكه دست از ظلم بردارد و توبه كند. و هيچ چيز بيش از ادامه ي ظلم برخلق باعث و موجب تغيير نعمت الهي يا حلول انتقام الهي نيست، زيرا خدا دعا و استغاثه ي مظلومان را مي شنود و در كمين ظالمان است…».
ببينيد چه محكم و سخت روي حقوق مردم مي ايستد و اجازه نمي دهد نزديكان والي و حواشي حكومت منافع خلق را فداي اميال و مصالح خود كنند.
علي (ع) اين را ظلم و ستم و جنگ با خدا و باعث زوال نعمت و قدرت، و حلول غضب و كيفر الهي مي داند، و اما راه توبه را هم باز مي گذارد كه مبادا حكام از اصلاح خود مأيوس شوند و تبعيضهاي نابجا را ادامه دهند.
و در جاي ديگر، درباره ي روحيات بد و زشت و توقعات بيجا و افراطي اطرافيان حكام چنين مي فرمايد:
«… وَ لَيْسَ اَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّهِ اَثْقَلَ عَلَي الْوَالي مَئُونَهً فِي الرَّخَاءِ وَ اَقَلَّ مَعُونَهً لَهُ فِي البَلَاءِ وَ اَكْرَهَ لِلْاِنْصَافِ وَ اَسْاَلَ بِالْاِلْحَافِ وَ اَقَلَّ شُكراً عِنْدَ الِاعْطَاءِ وَ اَبْطَاَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ اَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ اَهْلِ الخَاصَّهِ». (4)
و هيچ يك از مردم براي والي پرخرج تر از هنگام رفاه و كم فايده تر در مشكلات و ناپسندتر در اجراي انصاف و مضرتر براي گرفتن امتياز و ناسپاس تر از همه در مقابل دريافت ها و عذرناپذيرتر در موارد نرسيدن به مطلوب و بي صبرتر در هنگام مصائب از خواص و نزديكان و حواشي واليان نيستند.
راستي كه چه واقع بينانه و دلسوزانه امام (ع) روحيه انگل هاي اطراف مراكز قدرت را توصيف كرده است! اگر خود حكام صالح نباشند وجود چنين افرادي در اطراف آنها امري عادي و معمولي است و حكام ناصالح فقط با كمك و مشورت با چنين عناصري مي توانند ادامه ي كار دهند. و اگر خودشان هم ناصالح باشند تجربه نشان داده است كه اين مگسان تلاش مي كنند كه دور شيريني را بگيرند و معمولاً هم در تاريخ حكومتها موفق بوده اند.
تجربه در بيشتر موارد بطور متواتر نشان مي دهد كه اين حواشي قدرتها بيشترين خرج را براي حاكم و در حقيقت بيت المال و مردم دارند.
«اَثْقَلَ عَلَي الْوَالِي مَئُونَهً فِي الرَّخَاءِ وَ اَقَلَّ مَعُوَنَهً لَهُ فِي الْبَلَاءِ». (5)
و در موقع گرفتاري و نياز كمترين خدمت و فداكاري را از خود نشان مي دهد.
و طبع امتياز طلب و روحيه ي فزون طلبي ابداً سازگار با انصاف و مساوات نيست.
«وَ اَكْرَهَ لِلْاِنْصَافِ».
پر رو و مصرّ، طلبكار، توسعه طلب، زياده خواه و سيري ناپذيرند.
و به هيچ عطا و بخشش قانع و راضي نيستند و «هل من مزيدشان بلند است».
«وَ اَقَلَّ شُكراً عِنْدَ الْاِعْطَاءِ».
و اگر به طمعشان نرسيدند هيچ عذري را نمي پذيرند. «اَبْطَاَ عُذْرَاً عِنْدَ الْمَنْعِ».
و اگر مصيبتي پيش آيد تحمل آن را ندارند و صبر و استقامت در قاموسشان نيست «و اضعف صبراً عند ملمّات الدّهر».
امام روشن بينانه از والي مصر مي خواهد كه اينگونه افراد را در قلمرو حكومت راه ندهد و اگر هستند آنها را دور كند و بجاي آنها افرادي با صفات نيكوي اسلامي و انساني بگمارد.
«ثُمَّ اِنَّ لِلْوَالي خَاصَّهً وَ بِطَانَهً فِيهِمْ اسْتِئْثَارَ وَ تَطَاوُلٌ وَ قِلَّهُ اِنْصَافٍ فِي مُعَامَلَهٍ فَاحْسِمْ مَادَّهَ اُولَئِكَ بِقَطْعِ اَسْبابِ تِلْكَ الْاَحْوالِ وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِاَحَدٍ مِنْ حَاشِيَتِكَ وَ حَامَّتِكَ قَطِيعَهً وَ لَا يَطْمَعَنَّ مِنْكَ فِي اعْتِقَادِ عُقْدَهٍ تَضُرُّ بِمَنْ يَلِيهَا مِنَ النَّاسِ فِي شَرْبٍ اَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَكٍ يَحْمِلُوَ مَئُونَتَهُ عَلَي غَيْرِهِمْ فَيَكُونَ مَهْنَاُ ذَلِكَ لَهُمْ دُونَكَ وَ عَيْبُهُ عَلَيْكَ فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَهِ…». (6)
معمولاً والي نزديكان و محارمي دارد كه زياده طلب و متجاوزند و زورگوي و بي انصافي از مشخصات آنها است. ريشه ي اينگونه افراد با قطع عوامل اين روحيه ها بكن. مبادا قطعه زميني از اموال دولت به اين افراد واگذار كني، كاري كن كه هيچيك از حواشي و نزديكانت طمع مالك شدن مزرعه و كشتزاري كه بتوانند به مالكان مجاور خود زور بگويند، نداشته باشند. چه معمولاً اينگونه افراد به اتكاء قدرت حكومت، در حق شرب زمين و يا امور مشترك در مزارع به شركاء و مجاوران زور مي گويند و مخارج مشترك را بر ديگران تحميل مي كنند. و در اين صورت سود را آنها مي برند و عيب و عار اين تجاوزات در دنيا و آخرت براي تو مي ماند».
امام، چه خوب روحيه ي زورگوئي و امتيازطلبي و سوء استفاده حواشي واليان از قدرت را مي شناسند و مي شناساند و والي را مسئول سوء استفاده آنان و وارث ننگ تخلفات آنان مي داند، و از حاكم مي خواهد از دادن اقطاع كه رويه معمول حكام است خودداري كند و طمع و اميد زالوصفتان و انگل هاي حكومت را از خود قطع نمايد و آنان را مأيوس كند.

پي نوشت ها :

1- همان، همانجا.
2- همان، همانجا.
3- همان، همانجا.
4- همان، همانجا.
5- همان، همانجا.
6- همان، همانجا.

مطالب مشابه