زن در اسلام (3)

زن در اسلام (3)

نويسنده: لبيب بيضون

اختلاف روحي ميان زن و مرد:

علم روان شناسي ميان روحيات مرد و روحيات زن تفاوت آشکاري بيان مي کند. تحقيقات نشان داده است که روحيه مرد، «عملگرا» ست و جنبه فعالانه دارد؛ در حالي که روحيه زن جنبه انفعالي و تأثير پذيري دارد. اين مطلب، گرايش مرد به تجاوز و برتري طلبي نسبت به ديگران را تفسير مي کند؛ چنان که تمايل زن را به زندگي در سايه مردي که تأمين کننده حمايت و سعادتش باشد، تبيين مي نمايد. به همين جهت است که ديده مي شود بيشتر جرايم مردان قتل و سرقت وتجاوز و حمله است، و حال آنکه بيشتر جرايم زنان زناست.

جنسيت و صفت مادري:

از تفاوتهاي اساسي ميان طبيعت مرد و زن، تفاوت از لحاظ جنسي است. خداوند سبحان تربيت بديع و نويني را در زمينه ارتباط ميان عناصر خلقت قرار داده است. به همين خاطر، زن، مرد را شيفته خود ساخته و به سمت خويش مي کشاند؛ کودکان، زن را دلبسته خود مي کنند و زن به دنبال آنها در تکاپو و حرکت است. بدين ترتيب است که ساختاري که زندگي بر روي زمين را ادامه دار مي کند…
قابل ذکر است که از مهم ترين امور ضروري براي مرد، اشباع غريزه جنسي اش است و انگيزه او براي ازدواج همين تأمين نياز جنسي و حفظ خود از فسق و فساد است، بي آنکه به موضوع توليد نسل و فرزند بينديشد. امّا انگيزه جنسي زن در مقابل عاطفه مادري اي که بر وجودش مستولي است، ضعيف مي نمايد. بنابراين او عمل جنسي را وسيله اي براي دستيابي به فرزند تلقّي مي کند و اگر در آغاز اهتمام و وابستگي او نسبت به همسر معطوف است، با تولّد فرزند، اين تعلّق کاهش مي يابد؛ فرزند يا فرزنداني که با زن رابطه اي قوي تر از عمل جنسي برقرار مي کنند و اين ارتباط همان ارتباط مادرانه است. زن احساس مي کند که فرزندانش پاره جگر او، و نه، بلکه گرانبهاترين چيز زندگي اش هستند.
6)برخي پديده هاي روحي زن:ذيلاً برخي از پديده ها و ويژگيهاي روحي زن را بيان خواهيم کرد.
1ـ دلسوزي و مهرباني:زن، به خاطر عطوفت و مهرباني، دلسوزي و حسّاس بودن، شدّت تأثيرپذيري و سرعت انفعال خود، از مرد متمايز مي شود. همچنان که زن به واسطه صبر و بردباري و قدرت تحمّلش با مرد متفاوت است. اين ويژگيهاي رفيع، باوظيفه زن در زندگي متناسب است. چرا که تربيت کودک نياز به دلسوزي، مهرباني، عطوفت و رحمت دارد، همان گونه که به صبر و بردباري و تحمّل نيازمند است.
امّا مرد با درشتخويي و خشم به قدرت طلبي و زورمندي ممتاز مي گردد، و به همين جهت خداوند متعال در صفت مردان مي گويد:«و چون خشونت به خرج مي دهيد، جبّارانه اعمال زور مي کنيد.»همچنين مرد به واسطه دور انديشي، عزم و اراده، شجاعت و خويشتنداري و مقاومتش برجسته مي شود.
اينها ويژگي هايي است که طبيعتِ وظيفه اي که به او موکول شده، برايش ايجاب مي کند، و اين وظيفه همان تأمين نيازهاي خانواده و حمايت آن از عوامل خارج است. خداوند به زن نيز خصوصياتي متناسب با نيازهاي خانواده و تربيت فرزندان عطا کرده است. از جمله اين خصوصيات، پاکيزگي، زيبايي و دوستدار تربيت بودن است، و ما اين صفات را منطبق با فطرت اغلب زنان مي بينيم.
مرد به خاطر خشونت و درشت طبعي و قلّت رأفتش زن را دوست مي دارد؛ چرا که زن با دلسوزي، آرامش و مهرباني اش، بخشي از اين نقصان را جبران مي کند. مرد در وجود زن فوران مهر و محبّتي را مي يابد که موجب تحکيم پايه هاي زناشويي مي شود و سبب مي گردد تا فرزنداني پاک و طيّب به بار آورند.
2-توجّه به ظواهر و شهرت طلبي:
ما شاهد اين مطلب هستيم که زن بيش از مرد به حفظ ظواهر توجّه دارد، در حالي که مرد به جوهر و اصل وجودي خويش توجّه و اهتمام نشان مي دهد. هنگامي که توجّهات و اهتمامهاي زن را زير نظر مي گيريم، در مي يابيم که زن به هر اندازه از علم و فهم هم که برسد، باز در جهت توجّه به ظواهري که ما آن را زينت زندگي دنيا مي ناميم، حرکت مي کند. خداوند سبحان اين ويژگي را در زن قرار داده تا زن مايه بهره مندي مرد باشد و او از زينت و زيبايي زن بهره برد؛ رايحه خوش او را استشمام کند و چون به او مي نگرد، مسرور شود و با نگريستن به او از نگاه کردن به ديگر زنان دوري جويد. اين مطلب، مصداق سخن امام علي عليه السلام که فرمودند:«زن ، گلي خوشبوست و قهرمان نيست.»قهرمان کسي است که در کارها و امور مختلف با تحکّم و تحکيم برخورد مي کند و با رأي و نظر خود به تصرّف در امور مي پردازد. بنابراين امام عليه السلام تمايلي به اين ندارد که زن به امور عمومي اي بپردازد که او را از پرداختن به وظيفه اصلي اش باز دارد، و اين وظيفه اصلي آن است که زن، در خانه اش گلي خوشبو براي همسر و مراقب و مربّي اي براي فرزندانش باشد.
از آن رو که زن، موجودي عاطفي است، گاهي به ماوراي اين ويژگيها کشيده مي شود و به منظور اشباع اين تمايل خود، از سهل انگاري در اوامر ديني رويگردان نمي شود و اين غريزه خود را در غير جايگاه صحيحش به کار مي گيرد و به جاي اين که خود را براي همسرش بيارايد، زيباييهايش را در برابر غريبه ها در کوچه و خيابان به نمايش مي گذارد. مفاسد ناشي از اين رفتار، که موجب اشاعه فحشائ و منکر در جامعه مي شود، بر کسي پوشيده نيست.
امّا از جهت شهرت طلبي، چنين فهميده مي شود که زن سعي در حفظ شهرت و نام آوري خود ميان مردم دارد . بنابراين، اگر اقدام به عملي ناشايست کند، در خفا و دور از چشم مردم چنين عملي را انجام مي دهد تا
موجب رسوايي اش نشود و کرامت و ارزشش از بين نرود. امّا مرد هنگامي که کار ناپسندي انجام دهد، از ذکر آن در مقابل مردم ابايي ندارد و چه بسا که به چنين کاري افتخار کند، بي آنکه اهميتي به شهرت خود دهد.
3- محبّت و نفرت:زن به خاطر عاطفه شديدي که دارد، هنگامي که انساني را دوست مي دارد، او را فوق تصوّر دوست مي دارد، و هنگامي که از کسي بغض و کينه اي به دل گيرد، کينه خود را نسبت به او فراموش نمي کند. در اين باره، امام علي عليه السلام مي فرمايد:«زن، محبّت خود را چهل سال پنهان مي کند و بغض و کينه را يک ساعت نيز در خود پنهان نمي دارد.»(1)
نمونه ويژگي اوّل که ذکر شد، محبّت حضرت خديجه عليها السلام نسبت به پيامبر صلي الله عليه و اله و محبّت فاطمه زهرا سلام الله عليها به امام علي عليه السلام است. و نمونه نوع دوم، بغض و دشمني عايشه نسبت به امام عليه السلام، بود بنابر عللي که مجال ذکر ان اينجا نيست. حتّي ايمان اين زن نتوانست در برابر اين بغض، مانع جنگ با امام علي عليه السلام شود. به خاطر اين اشتباهِ عايشه 15هزار نفر از مسلمانان قرباني شدند. اين اتّفاق در جنگ«جمل»روي داد که در نزديکي بصره در گرفت، و در واقع با اين کار از دستور آفريد گار هستي در محکم قرآن سرپيچي کرد که او را به ماندن در خانه و عدم دخالت در امور سياسي دستور داده بود. اين مطلب در کلام خداوند متعال، آنجا که زنان پيامبر را به طور ويژه مورد خطاب قرار مي دهد، وجود دارد. مي فرمايد:«و در خانه هايتان آرام گيريد و به روش جاهليّت پيشين به خودنمايي نپردازيد و خدا و رسولش را اطاعت کنيد.»(2)يعني خروج همسر پيامبر صلي الله عليه و اله از خانه اش مخالفت با دستور خدا و عدم اطاعت رسول صلي الله عليه و اله بود. اين مطلب را شيخ کاظم أزري در قصيده مشهور خود سروده و گفته است:«چهل هزار حديث را از بر کرد و از قرآن يک آيه را فراموش .»
4ـ نيرنگ و مکر:کيد و نيرنگ به معناي اراده ضرر رساندن به ديگران به شکل پنهاني و از راه مکر و حيله و خدعه است. زن بد مرد را فريب مي دهد تا او را گمراه سازد؛ همان گونه که شيطان در مورد فرزندان انسان حيله گيري مي کند. از بارزترين نمونه هاي قرآني، نيرنگ زن عزيز مصر نسبت به يوسف عليه السلام است که يوسف با ياري پروردگارش از آن مصون ماند و زندان را به ارتکاب فحشاء ترجيح داد . خداوند متعال در اين باره از زبان عزيز مصرفرموده است:«و چون پيراهن يوسف را ديد که از پشت دريده شده است، گفت :اين از کيد و نيرنگ شما زنان است و به راستي که نيرنگتان عظيم و بزرگ است .»(3)و همين طور از زبان يوسف عليه السلام فرموده است :«گفت :پروردگارا!زندان براي من محبوب تر از آن چيزي است که آنها مرا بدان دعوت مي کنند، و اگر نيرنگ آنان را از من برنگرداني، به سوي آنان متمايل و از جاهلين مي شوم. پس پرورد گارش به نداي او پاسخ داد و کيد آن زنان را از او برگرداند، که خدا شنوا و عالم است.(4)
همچنين مسئله خدعه و نيرنگ يک زن براي زن ديگر به هنگامي که مصالح يکي با ديگري در تعارض باشد، پوشيده نيست. اين مطلب غالباً با انگيزه رشک و حسد اتّفاق مي افتد.
5ـ رشک: رشک در ساده ترين شکل خود براي زن در مورد دوست داشتن تقليد از ديگر زنان و نيز در تلاش براي به دست آوردن آنچه دوستانش مالک آن هستند، جلوه مي کند . اين بيماري مسري، به خويشتن دوستي و خودپسندي برمي گردد. مفهوم رشک در اين معنا، با مفهوم حسد متداخل مي شود که ميان مردان و زنان شايع است. از جمله نظاير اين مطلب ، حسادت قابيل نسبت به برادرش هابيل بود که با حسادت به او، ادّعاي برتري از او را کرد، و چون قضاوت به نزد خدا بردند، خداوند قرباني هابيل را پذيرفت و قرباني قابيل را قبول نکرد و اين به رشک و حسد قابيل افزود تا بدانجا که وسوسه شد تا برادرش را بکشد و او را کشت.
از خطرناک ترين اشکال رشک و حسادت آن است که دو زن مردي را دوست داشته باشند و براي رسيدن به او با يکديگر نزاع کنند. اين از امور خطرناکي است که زندگي زناشويي را تلخ کرده و آن را به جهنّمي غير قابل تحمّل مبدّل مي سازد. اين امر به خودي خود زماني اتّفاق مي افتد که مرد، دو همسر اختيار کند. در اين هنگام يکي بر ديگري رشک برده و به نيرنگ و خدعه کردن براي او مشغول مي شود، که اين کار شرعاً حرام است.(5)امام عليه السلام نيز با اين سخن خويش به اين مطلب اشاره مي کند:«غيرت زن کفر است و غيرت مرد، ايمان».مراد ايشان از غيرت مرد، غيرت او نسبت به آبرو و حريمش و نيز نسبت به حفظ آنها از شرّها و تجاوزگريهاست.
خداوند سبحان، عدالت ميان زنان مرد را واجب کرد تا براي زن عذر و بهانه اي براي رشک و غيرت وجود نداشته باشد.
6ـ بي وفايي و عهد شکني:زن عاطفي، به سرعتِ تحوّل و عدم ثبات رأي متمايز مي شود. او امروز دوست ميدارد و فردا بدش مي آيد. شخصي را دوست دارد، سپس به سمت ديگري روي مي کند. به همين خاطر است که در امثال گفته شده:«زنان آنها همچون هواي نفسشان هستند.»متنبّي نيز مُهر بي وفايي و عهد شکني را بر زن زده است؛ آنجا که مي گويد:«در آن هنگام که زن زيباروي عهد مي شکند، در حقيقت به عهد خود وفا کرده است. چرا که از جمله عهدهاي او آن است که عهد و پيمانش دوام نداشته باشد.»
اين صفات دورترين صفات براي زن مؤمن و متعهّد است . امّا زن سبک عقلي که تابع هواي نفسش است و به دنبال تمايلاتش کشيده مي شود، در گمراهي ستم خويش، کورکورانه قدم برمي دارد و هيچ زيان و ستمي در پيمان شکني و بي وفايي از روي عمد در مورد همسرش نمي بيند.
امّا مرد در جهت عمل به معتقدات و پايداري در عقيده خاص خود و دفاع از آن با آگاهي و اراده و نيز وفاي به عهد خويش گامهاي استوارتري برمي دارد. بنابراين، هنگامي که وعده اي مي دهد، وعده خود را دَيني بر گردنش به حساب مي آورد، که در واقع مصداق اين حديث روايت شده است که :«وعده انسان آزاده، دَين اوست.»از معروف ترين نمونه هاي اين وفاداري، وفاداري سموئل است نسبت به کسي که تعدادي زره در نزد او به امانت گذاشته بود و او ترجيح داد فرزندش قرباني شود. امّا زره ها را به کسي غير از صاحبش تحويل ندهد.
7ـ افشاء راز:در حالي که شارع مقدّس به حفظ راز و عدم سخن گفتن مگر به هنگام ضرورت تأکيد کرده و اين بدان جهت است که بيم آن مي رود انسان متضرّر شده و يا در خطري گرفتار شود، و نيز تأکيد به ترک غيبت کرده است، چرا که غيبت، رسوايي مؤمن يا بهتان به او را در بر دارد، با اين حال مي بينيم که بيشتر زنان، زبانشان را حفظ نمي کنند؛ بلکه پيوسته سخن مي گويند و به کثرت کلامشان مفاخره مي کنند واز سخن گفتن درباره ديگران و آنچه که در آنها هست يا نيست، ابايي ندارند، و اين از بزرگ ترين معايب اخلاقي است…زير نظر گرفتن زنان در محافلشان و برخي سخنان آنها درباره امور دنيوي و زيور و زينت آن، که اغلب غيبت و افتراء به مردم را در بر دارد، براي تأييد اين سخن کافي است. از آنجا که زن، موجودي عاطفي است، قادر به پيش بيني عواقب امور نيست. بنابراين هنگامي که يک نفر رازي را با او در ميان مي نهد، او نيز آن راز را به دوستش گفته و به او توصيه مي کند که آن را کتمان کنند، و ديگري نيز به شرط کتمان راز، آن را به ديگري مي گويد، تا بدانجا که همه جا پخش مي شود. و به همين دليل که زن قادر به حفظ سر نيست، دولتها ازدواج نظاميان با زنان بيگانه را ممنوع اعلام کرده اند. در اين زمينه، امام علي عليه السلام در خطبه اي يارانش را چنين موعظه مي کنند که :«زبان را با دل يکي کنيد. مرد بايد زبانش را حفظ کند؛ که اين زبان نسبت به صاحبش سرکش است. به خدا سوگند نديدم که بنده اي تقوايي پيشه کند که او را سود رساند، مگر آنکه زبانش را نگه دارد. زبان انسان مؤمن در پس دل اوست و دل منافق در پس زبان او. چرا که مؤمن هرگاه بخواهد کلامي را به زبان آورد، با خود مي انديشد؛ اگر کلام خير باشد، بيان مي کند و اگر شر باشد، پنهانش مي کند. امّا منافق هر آنچه برزبانش مي آيد، مي گويد و نمي داند چه چيزي به سود او و چه چيزي به زيانش است. رسول خدا صلي الله عليه و اله فرموده است:«ايمان هيچ بنده اي استوار نگردد، مگر آنکه دل و قلبش را استوار گرداند…پس هر کس از شما که مي تواند خدا را در حالي ملاقات کند که دست به خون و مال مسلمانان نيالوده و زبانش از ريختن آبروي آنها سالم مانده باشد، بايد اين کار را بکند.»(6)
داستان زني که با قرآن سخن مي گفت: تاريخ ديرينه اسلامي ما، مملو از زنان مؤمني است که ملتزم به تقوا و پرهيزگاري بوده اند؛ به گونه اي که حتّي برمردان با تقوا نيز برتري يافته اند. نمونه اينان، زني است که ترجيح داده بود کلمه اي سخن نگويند مگر آنکه از کلام خدا باشد، و اين کار را براي آن مي کرد تا در خطا يا شک و ترديدي گرفتار نشود. به همين خاطر به «زنِ سخن گوينده با قرآن»معروف شده بود و چهل سال براين حالت باقي ماند. عبدالله بن مبارک نقل کرده است :«زماني به قصد حجّ خانه خدا و زيارت پيامبرش صلي الله عليه و اله از ديار خود خارج شدم. در ميان راه، شبحي را از دور ديدم. آن شبح (کم کم)مشخّص شد. پيرزني بود با لباسي پشمينه و روسري اي برسر. گفتم: سلام برتو و رحمت و برکا ت خدا بر تو باد!گفت:«سلام ، که سخني از پروردگار رحيم است .»(سلامً قولاً مِن ربّ رَحيم). به او گفتم:خداوند تو را رحمت کند! اينجا چه مي کني؟ گفت:«و هر که را خدا گمراه سازد، هدايت کننده اي ندارد»(وَ مَن يُضلِل اللهُ فَما لَهُ مِن هاد).
دانستم که راه خود را گم کرده است . به او گفتم:کجا مي خواهي بروي؟ گفت: «پاک و منزّه است خداوندي که بنده اش را شبانگاه از مسجدالحرام به مسجد الأقصي سيرداد»
(سبحان الّذي أسري بِعَبدِهِ ليلاً مِن المسجد الحرام الي المسجد الأقصي).
دانستم که او حجّش را به جا آورده و قصد بيت المقدّس دارد. به او گفتم: چند وقت است که در اين جايگاه هستي؟ گفت:«سه شبانه روز به طور کامل»(ثلاث ليالٍ سويّاً).
گفتم: در نزد تو غذايي نمي بينم که بخوري. گفت:«اوست که مرا طعام داده و سيراب مي کند».(هُوَ يُطعِمُني و يُسقين). گفتم: با چه وضو مي گيري؟ گفت:« اگر آب نيافتيد، بر روي خاک پاک تيمّم کنيد».
(فَإن لَم تَجِدوا ماءً فَتَيَمّموا صعيداً طيّبا).
گفتم: مقداري غذا دارم. آيا مي خوري؟ گفت:«سپس روزه را تا شبانگاه کامل کند».
ثُمَّ أتّموا الصّيامَ إلي اللَّيل.
گفتم: افطار کردن در سفر براي ما مباح است. گفت:«اينکه روزه بگيريد، براي خودتان بهتر است ، اگربدانيد».
(و أن تصوموا خَيرٌ لکُم إن کُنتُم مؤمنين).
گفتم:چرا با من همان طور که من با تو سخن مي گويم، سخن نمي گويي؟ گفت:«سخني را بر زبان نياورد، مگر اينکه مراقبي سر سخت نزد اوست».
(مَا يَلفَظ مِن قولٍ الّا لَدَيهِ رَقيبٌ عَتيد).
گفتم: تو از کدام مردماني؟ گفت:«از آنچه که نسبت به آن علمي نداري، پيروي مکن، که همانا گوش و چشم و دل، از همه آنها سوال مي شود».
(وَ لَا تَقفُ مَا لَيسَ لَکَ بِهِ علمٌ إنَّ السَّمع و البَصَر و الفُوادَ کُلُّ اولئکَ کانَ عنه مَسئولاً).
گفتم: من اشتباه کردم . پس راه حلّي براي من قرار ده! گفت:«امروز هيچ ملامتي بر شما (به سبب گناهان)نيست. خداوند شما را آمرزيده است».
(لَا تَثريبَ عليکم اليومَ يَغفر الله لکم).
به او گفتم:آيا تو را بر پشت شترم حمل کنم تا به قافله برسي؟ گفت:«هر آنچه از خير براي خودتان پيش فرستيد، آن را نزد خدا مي يابيد».
(وَ مَا تقدّموا لِأَنفسکم مِن خيرِ تَجِدُوه عندَ الله).
ابن مبارک گويد:ناقه را خواباندم. گفت:«به مردان مؤمن بگو چشمانشان را فرو خوابانند».
(قُل لِلمؤمنين يغضّوا مِن أبصارهم).
پس چشمانم را از او فرو داشتم، و گفتم:سوار شو! هنگامي که خواست سوار شود، شتر رميد و لباسش پاره شد. گفت:«و هر مصيبتي که به شما در رسد، به واسطه آن چيزي است که خودتان کسب کرده ايد».
(وَ مَا أصابکُم مِن مُصيبةٍ فَبِما کسبت أيديکم).
(باز)به او گفتم :سوار شو! گفت:«پاک و منزه است پروردگاري که اين را براي ما مسخّر داشت و حال آنکه ما از اين کار ناتوان بوديم، و هر آينه ما به سوي پروردگارمان باز گردانده خواهيم شد».
(سبحان الذّي سَخَّرَ لَنَا هذا و ما کُنّا لَهُ مُقرِنين و إنّا إلي ربّنا لمُنقَلِبون)
زمام شتر را گرفتم و با شتاب و فرياد به راه افتادم. گفت:«در راه رفتنت اعتدال پيشه کن و صدايت را پايين بياور».
(واقصد في مشيک و اغضُض مِن صوتک).
پس آرام آرام شروع به حرکت کردم و با خود شعري را زمزمه مي کردم. گفت:«هر آنچه از قرآن که برايتان ميسّر است، بخوانيد».
(فاقرؤا ما تيَسَّرَ منه).
گفتم: خير بسياري به تو داده شده است.
گفت:«متذکّر نشوند، مگر خردمندان».
(و َ مَا يَذکّر إلّا أولوا الألباب).
چون اندکي با او حرکت کردم، گفتم:آيا همسري داري؟ پاسخ داد:«اي کساني که ايمان آورده ايد، از چيزهايي سؤال مکنيد که اگر براي شما آشکار شود، شما را خوش نيايد».(يَا أيّها الّذين آمنوا لَا تسألوا عَن اشياء إن تُبدَلکُم تَسُوکُم).
پس سکوت پيشه کرده و با او سخن نگفتم، تا اينکه او را به قافله رساندم گفتم: اين قافله است. در اين قافله چه کسي را داري؟ گفت:«مال و فرزندان مايه زينت زندگي دنيا هستند».
(المالُ و البَنون زينةُ الحياة الدّنيا).
دانستم که فرزنداني دارد. گفتم:آنان در حج چه مي کنند؟ گفت:«و نشانه هايي توسّط ستارگان که بدان وسيله هدايت شوند».
(وَ عَلَاماتٍ بالنّجم هُم يَهتَدون).
دريافتم که آنها راهنمايان کاروان هستند. به نزد يک چادرها و سايبانها رفتم. گفتم: اين هم چادرها. چه کسي را در اين چادرها داري؟ گفت:« خداوند ابراهيم را به عنوان خليل خود برگزيد».
(وَ اتَّخَذَ اللهُ ابراهيمَ خَليلاً).
و«خداوند با موسي سخن گفت، سخن گفتني».
(وَ کلّمَ موسي تکليماً).
«اي يحيي!کتاب را با قدرت برگير».
(يا يحيي خُذ الکتابَ بِقُوَّةٍ).
پس ندا دادم:ابراهيم!موسي!يحيي!که ناگاه جواناني که همچون ماه تابان بودند، به پيش آمدند. چون با آنان در جايي مستقر شده و نشستيم، زن گفت:«يکي از خودتان را با اين پول به شهر بفرستيد تا ببيند کدام غذا پاکيزه تر و بهتر است و از آن، نصيب و بهره اي برايتان آورد».
(ابعثوا أحدَ کم بِوَرقکم هذا إلي المدينة فلينظر أيّها أزکي طعاماً، فَليأتکم بِرِزقٍ مِنه).
يکي از آن جوانان رفت و مقداري غذا خريد و در نزد من نهادند . زن گفت:«بخوريد و بياشاميد!گوارايتان باد، به سبب کارهايي که در روزگاران گذشته انجام داديد.»گفتم: اکنون طعام شما برمن حرام است، مگر آنکه مرا به کار اين زن آگاه سازيد . گفتند: اين مادرمان است و چهل سال است که جز با قرآن سخن نگفته است. از بيم آنکه مبادا لغزشي از او سرزند و خداي رحمان براو خشم گيرد. گفتم:«اين فضل خداوند است که آن را به هر کس بخواهد، مي دهد و خداوند صاحب فضل بسيار و عظيم است.»
[ذلک فَضلُ اللهِ يُؤتيهِ مَن يَشَاء و اللهُ ذوالفضل العظيم].

پي نوشت ها :

1ـ حکمت 228،ملحق به قسمت آخر تفسير ابن أبي الحديد.
2ـ احزاب،34.
3ـ يوسف،28.
4ـ يوسف،34-33.
5ـ اگر غيرت به حدّي برسد که شخص با وجود آن خداوند سبحان را فراموش کند و اوامر و نواهي خداوند متعال را به شکلي علني و آشکار به مبارزه طلبد و از توجّه و اطلاع گذشته خويش نيز تعدّي کند، اين به معناي آن است که وي در حالت غيرت و برانگيختگي اش به سلطنت و فرمانروايي خداوند سبحان معترف نيست و در مقابل اوامر و نواهي او سر تسليم فرو نمي آورد؛ و شايد اين نزديک ترين مطلب به آن کلامي باشد که از ايشان نقل شده که فرموده اند:«غيرت زن، کفر است».
6ـ نهج البلاغه، خطبه176

منبع: سالنامه النهج شماره 10 – 9

مطالب مشابه