چگونه حضرت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ برای زیاده خواهی برادرش عقیل با آهن گداخته پاسخ می دهد اما برای اثبات حقانیت خود و تصاحب مسؤلیت امامت، کوچک ترین اقدامی نمی کند؟

چگونه حضرت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ برای زیاده خواهی برادرش عقیل با آهن گداخته پاسخ می دهد اما برای اثبات حقانیت خود و تصاحب مسؤلیت امامت، کوچک ترین اقدامی نمی کند؟

اگر علی (ع) برای حق به تاراج رفته خویش اقدامی ننموده به جهت وصیت و سفارش رسول خدا (ص) بود که خود حضرت در چند جای از نهج البلاغه علت این صبر و بردباری را بیان فرموده از جمله: خطبه ۱۶، خ/۹۷، خ/۳، خ/۲۶، خ/۷۴ و خ/۴. در این موارد حضرت علت صبر را نداشتن یار و یاور، وصیت پیامبر، حفظ خون شیعیان و اصحاب خویش و ترس از گمراهی مردم دانسته است. ولی چنین هم نیست که حضرت برای اثبات حقانیّت و گرفتن حق خویش اقدامی ننموده باشد. چنانچه موارد زیر گویای این مطلب است:
الف) احتجاج با ابوبکر در امر خلافت.
ب) احتجاج با اصحاب شوری.
ج) احتجاج با مهاجر و انصار.
د) نامه های معاویه به حضرت امیر (ع) نیز بیانگر اقدامات حضرت می باشد.
بنابر این اگر مراد از اقدام در جهت تکلیف و مسئولیت الهی، قیام مسلحانه و جنگ و خونریزی باشد، بله حضرت کوچکترین اقدامی در این راستا انجام نداد. زیرا تکلیف حضرت بر طبق وصیت و سفارش پیامبر خدا (ص) صبر و بردباری بود. شاهد گویای مدعای ما فرمایشات نورانی خود حضرت در این رابطه است:
الف) «… ولا کذبت کذبه، و لقد نبئت بهذا المقام و هذا الیوم…; به خدا سوگند هرگز حقی را کتمان نکرده ام و هیچگاه دروغ نگفته ام و از نخست مرا به وضعی که امروز دارم خبر داده اند[۱].
ب) «فقمت بالامر حین فشلوا و تطلعت حین تقبعوا… اترانی اکذب علی رسول الله (ص)؟ و الله لا انا اول من صدقه فلا اکون اول من کذب علیه فنظرت فی امری، فاذا اطاعتی قد سبقت بیعتی و اذا المیثاق فی عنقی لغیری; آن وقت که همه از ترس در خانه نشسته بودند من قیام کردم. و آنگاه که همگی خود را پنهان کرده بودند من آشکار به میدان آمدم… آیا گمان می کنید، ممکن است من به رسول خدا دروغ ببندم؟ به خدا سوگند من نخستین کسی هستم که وی را تصدیق کردم و هرگز من اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب نمایم. در کار خود اندیشه کردم، دیدم اطاعت (فرمان پیامبر خدا) بر بیعت (اجباری با متصدیان حکومت) مقدم است و هنوز پیمان پیامبر در مورد دیگران در برابر حفظ موجودیت اسلام بر گردن من می باشد[۲].
ج) «… و انی لعلی بینه من ربی و منهاج من نبیی…; من نشانه و دلیل روشن بر حقانیت خود از پروردگارم دارم و بر طریق آشکار پیامبر راه می روم[۳].
د) حضرت در مورد بی یاوری خویش فرمود: «.. پس من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن در پیچیدم (و کنار گرفتم) در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که: با دست تنها (بی یاوری) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتی که پدید آورده اند صبر کنم… (عاقبت) دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است. لذا شکیبائی ورزیدم، ولی به کسی ماندم که: خاشاک چشمش را پر کرده و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود می دیدم میراثم را به غارت می برند[۴].»
ولی با نگاهی گذرا به دوران زندگی حضرت علی (ع) می توان دریافت که در طول ۲۵ سال خانه نشینی و عزلت از جامعه، چنین نبود که اقدامی برای حق به تاراج رفته خویش انجام ندهد. به طور اجمال به چند اقدام حضرت اشاره می کنیم:
۱ـ در جائی می فرماید: «…فان اقل یقولوا: حرص علی الملک و ان اسکت یقولوا: جزع من الموت…; اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه کنم) گویند: بر ریاست و حکومت حریص است و اگر دم فرو بندم (و ساکت بنشینم) خواهند گفت: از مرگ می ترسد. (اما) هیهات پس از آنهمه جنگها و حوادث (این گفته نارواست[۵])».
۲ـ در ذیل نامه های حضرت امیر (ع) به معاویه، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اصل نامه های معاویه را نیز آورده، نامه های حضرت به معاویه عبارت است از: ۶، ۹، ۱۰، ۱۷، ۲۸، ۳۰، ۳۲، ۳۷، ۴۸، ۴۹، ۵۵، ۶۴، ۶۵، ۷۳ در این میان نامه ۲۸ بسیار جذاب و زیباست و تصویر گویائی از چهره معاویه ترسیم می کند. اما آنچه می توان از اقدام حضرت علی (ع) علیه ۳ خلیفه ذکر کرد، کلماتی است که معاویه در نامه ای به حضرت بیان داشته. او می نویسد:
«وقتی کار عثمان تمام شد بر او دشمنی کردی و غائله ها بر او برانگیختی. حیله ها بر او بکار بردی. در باطن و ظاهر کار او دخالت نمودی و دسیسه بر علیه او کردی و دیگران را بر او تحریک کردی و وقتی که تو را به یاری طلبید کوتاهی کردی، و از تو خواست که قبل از آنکه پاره پاره شود و از بین رود به داد او برسی; پس او را کمک نکردی و این یکبار نبود که مسلمین از تو کشیدند… بر ابابکر هم حسد ورزیدی و بر او توطئه کردی و در نظر داشتی که خلافت او را از بین ببری در خانه نشستی و گروهی از مردم را به گمراهی کشاندی تا جائی که از بیعت او تأخیر کردند. سپس از خلافت عمر کراهت داشتی و حسد ورزیدی و مدت او را طولانی شمردی و به قتل او خوشحال شدی و بر مصیبت و مرگ او اظهار شماتت کردی تا اینکه تصمیم گرفتی فرزند او را به قتل برسانی چون که او قاتل پدرش را کشته بود…[۶]».
سخن معاویه گرچه شامل تهمت هائی است که به حضرت علی (ع) زده است اما بیانگر اقداماتی است که حضرت در مدت خلافت ۳ خلیفه انجام داده است.
با توجه به مطالب گذشته، کوتاه سخن اینکه علل صرف نظر کردن حضرت از گرفتن حق خویش و ترک قیام در قبال حکومت غاصب را چنین می توان برشمرد[۷].
۱ـ حفظ اسلام و دستاوردهای پیامبر، زیرا در صورت درگیری ممکن بود اصل اسلام نابود شود.
۲ـ وصیت پیامبر (ص).
۳ـ قیام حضرت به نفع دشمنان داخلی و کسانی که به سبب ترس یا طمع مسلمان شده بودند، تمام می شد.
۴ـ نیروی لازم و کافی برای قیام سریع وجود نداشت چنانچه خود حضرت می فرماید: «دیدم غیر خود و اهلبیتم، کسی را ندارم و نابودی و کشته شدن آنان را نمی خواستم و به همین جهت سکوت کردم[۸]».
همچنین آن حضرت فرمود: کوتاهی من در امر خلافت به سبب ترس از مرگ نبود، بلکه به دلیل وصیت و سفارش پیامبر (ص) بود که به من فرمود: «امت به تو خیانت می کنند و به عهدی که من درباره ات با آنان بسته ام، وفا نمی کنند با اینکه مقام تو در نزد من مانند مقام هارون در نزد حضرت موسی (ع) است. (انت منی بمنزله هارون من موسی). حضرت پرسید: وظیفه من در این صورت چیست؟ پیامبر (ص) فرمود: اگر یاری کننده ای بود مبارزه کن و جنگ کن، وگرنه صبر کن و صرف نظر نما و خونت را حفظ کن[۹]. در همین باره حضرت علی (ع) فرمود: من به هفت تن از پیامبران الهی (در قرآن) تأسی نمودم[۱۰].
الف: نوح پیامبر گفت: «انی مغلوب فانتصر[۱۱] خداوندا من مغلوب شدم، یاریم کن».
ب: حضرت ابراهیم (ع) فرمود: «واعتز لکم و ما تدعون من دون الله…[۱۲] از شما و آنچه از غیر خدا می خوانید، دوری می گزینم».
ج: حضرت لوط فرمود: «قال لو ان لی بکم قوه او اوی الی رکن شدید[۱۳] گفت: ای کاش مرا بر منع شما اقتداری بود یا آنکه چون قدرت ندارم از شرّ شما به رکن محکمی پناه خواهم برد».
د: حضرت یوسف گفت: « قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ (٣٣)[۱۴] یوسف گفت: ای خدا مرا رنج زندان خوشتر از این کار زشتی است که (زنان) از من تقاضا دارند».
هـ ) حضرت موسی فرمود: «ففر رت منکم لما خفتکم[۱۵] و آنگاه از ترس شما گریختم».
و) هارون گفت: «ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی[۱۶] بدرستی که قوم، مرا خورا و زبون داشتند و نزدیک بعد مرا به قتل رسانند».
ز) پیامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص): هنگام توطئه قریش برای قتل ایشان در شب هجرت از مکه بیرون شد و به غار ثور پناه برد: «… إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَى وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ[۱۷]».

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. فروغ ولایت، فصل دوم، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۷.
۲. پژوهشی پیرامون زندگی علی ـ علیه السلام ـ جعفر سبحان.

پی نوشت ها:
[۱]- نهج البلاغه، خطبه ۱۶.
[۲]- نهج البلاغه، خطبه ۳۷.
[۳]- نهج البلاغه، خطبه ۹۷.
[۴]- نهج البلاغه، خطبه ۳، (شقشقیه).
[۵]- همان، خطبه ۵.
[۶]- شرح ابن ابی الحدید، نهج البلاغه، دار احیاء التراث العربی، ج۳، ص۴۵۳ تا ۴۹۸.
[۷]- حسنی، علی اکبر، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، چاپ دفتر نشر فرهنگ، جلد اول، ص۳۵۷.
[۸]- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ اسماعیلیان، ج۲، ص۴۰.
[۹]- ابن عساکر، ترجمه علی ـ علیه السلام ـ ، ج۲، ص۲۲۹.
[۱۰]- حسنی، علی اکبر، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، چاپ دفتر نشر فرهنگ، ج۱، ص۳۵۹.
[۱۱]- قمر/۱۰.
[۱۲]- مریم/۴۶.
[۱۳]- هود/۱۸۰.
[۱۴]- یوسف/۳۳.
[۱۵]- شعراء/۲۱.
[۱۶]- اعراف/۱۵۰.
[۱۷]- توبه/۴۰.

مطالب مشابه