جنبه‏ هايي از مديريت بحران پيامبر اكرم (ص) (1)

جنبه‏ هايي از مديريت بحران پيامبر اكرم (ص) (1)

نويسنده:مصباح الهدي باقري

با تأكيد بر موارد خاص: چهار غزوة «بدر»، «احد»، «احزاب» و «تبوك»

مقدمه

چنان كه ميدانيم، رسالتي كه انبياي الهي بر دوش داشته اند، رها كردن انسان از زنجيرهاي ظلم و ستم ظالمان و مستكبران بوده است؛ همان حركت آزادي بخش كه زمينه را براي انسان جهت پذيرش هدايت آماده كرده و محيط فكري او را از عناصر مضر پاك ميكند. پيامبر ما، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نيز با پياده كردن الگوي جامع الهي ـ اخلاقي سعي داشتند، به ايجاد نظمي نوين و حاكميتي فوق بشري در حيات ديني، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ملتها دست بزنند تا در اين راه، مستضعفان را ضِد مستكبران ياري كرده و محيطي عاري از شر و اشرار تأسيس كنند. بدون ترديد، پايههاي اولية اين بناي ماندني، محصول عمل شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه اگر غير از اين بود، مسير تحولات اسلامي تا امروز، به دازا نميكشيد. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با مهذب كردن خود به اخلاق، مكارم و بزرگواريها، هر چه را كه در يك انسان كامل بايد وجود داشته باشد و بر شرف و كمال او ميافزايد، در حِد اعلا داشت. او به تمام معنا، بزرگ بود و با همة وجود، درس اخلاق به بشر آموخت؛ اخلاقي كه خلق و خوي بشر را از تاريكي جهل شيطاني به نور عقل و علم الهي رهنمون كرد؛ تا آنجا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصداق بارز آية « إنك لعلي خلق عظيم» شد. خود نيز با تعريف هدف بعثت ـ كه همانا «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» است ـ تلاش خويش را براي اتمام كرامتهاي فطري بشري به كار گرفت.در اين راستا، هر برهه از زندگي حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) و هر پديده در حيات آن فرزانة مبارك(صلی الله علیه و آله و سلم) راهي است در جهت رسيدن به مكرمتهاي اخلاقي.در اين مقاله با توجه به برداشت مذكور، سعي بر اين است كه نحوة مديريت آن حضرت را در مواقع بحراني امر خطير ابلاغ رسالت بررسي كرده و زوايايي هر چند اندك را به صورت شفاف مورد تأكيد قرار دهد. از آنجا كه تمام حيات آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) پر از دغدغه و بحران بوده است، براي تمركز بيشتر، چهار جنگ مهم به عنوان موارد خاص اين تحقيق در نظر گرفته شد. اين چهار جنگ عبارتند از «بدر»، «احد»، «خندق» و «تبوك». منتها، چون هر جنگ با بحران قبل از شروع حملة نظامي آغاز شده و با بحران اتمام جنگ به پايان ميرسد، لذا نوع مديريت حضرت از آ‎غاز بحران اوليه تا پايان بحران ثانويه (بعد از اتمام جنگ) محل توجه و مدنظر بوده است. اميد است كه با بهره گيري بيشتر از سجاياي اخلاقي آن حضرت، راه سعادت را آموخته و بياموزانيم.
بخش اول ـ شناسههاي بحران تعريف بحران«بحران» كه معادل لاتين آن، واژة «krisis» و معادل انگليسي آن، واژه «Crisis» ميباشد، در زبان ساده، به «زمان خطر» يا « نگراني» اطلاق ميگردد. در حقيقت، وضعيت يا دورهاي است كه در آن، اشيا، نامطمئن، سخت و دردآور هستند. [1] بويژه زماني كه بايد از خطري عمده و اصلي جلوگيري شود. «لحظة بحراني» نيز به زماني گفته ميشود كه موارد بسيار مهم مربوط به آينده در آن لحظه اتفاق افتاده يا تصميمگيري دربارة آنها انجام ميگيرد. گفتني است، اصطلاح «بحران» از علم پزشكي وارد مباحث اجتماعي و اقتصادي شده است. در پزشكي ، «بحران» وضعيتي است كه اندام، دچار بي تعادلي شده و سلامت انسان در معرض خطر قرار ميگيرد. [2] برخي عقيده دارند كه اين تعريف، در زمينة اجتماعي نيز مصداق دارد و زماني كه جامعه از حالت تعادل و نظم عادي خارج شده و دچار آشفتگي ميشود، وضعيت بحراني حاكم ميشود. از اينرو ، بحران را ميتوان «شرايط غيرعادي» دانست كه در آن، مشكلاتي ناگهاني و پيش بيني ناپذير پديد مي آيند و در چنين شرايطي، ضوابط ، هنجارها و قوانين مرسوم ، كارساز نخواهد بود. در مجموع، ميتوان مرحلة پيچيده اي را كه يك كار و يك رويداد بايد ازآن عبور كند ، «بحران» ناميد. اين مفهوم از عناصر گوناگوني تشكيل شده است كه با هم روابط متقابل دارند و شرايط ايجادي بروز بحران را تشكيل ميدهند. برخي از اين عناصر عبارتند از: الف ـ پيدايش نيروهايي در درون سيستم كه آن را از حالت تعادل خارج كرده و باعث تحول در نوسانها ميگردد. ب ـ آشكار شدن خصومتهاي پنهاني كه پيش از آن، در ساية همكاريها و تفاهمهاي آشكار، پنهان شده بود. ج ـ افزايش جدال و ستيزهگري در سطح افراد، گروهها و طبقهها؛ د ـ افزايش تناقضها؛ هـ ـ افزايش تلاش براي گذراندن اين مرحله و سير به حالت تعادل؛ و ـ پيدايش راهكارهاي اسطورهاي، خيالي و …اين عناصر باعث ميشود كه نوعي وضعيت حاد و اضطراري حادث شده و اختلال و اغتشاش در نظام به وجود آيد.
مديريت بحران:«مديريت بحران»، فرآيندي است كه طي آن، مدير براي دستيابي به اهداف سازمان با توجه به مقتضيات پيشآمدة زماني و مكاني و با هزينه اي قابل قبول به كنترل و ساماندهي اوضاع ميپردازد. اصليترين شاخصة تفاوت بين بحرانها و مديريت بر آنها، در شيوة اتخاذي براي كنترل بحران خلاصه ميشود. هر چقدر در ايجاد موانع پيشگيرندة از بحرانها و كنترل بر آنها توفيق حاصل شود، به همان نسبت ، مديريت بحران نيز موفق خواهد بود. پنج مورد اساسي در كنترل بحرانها عبارتند از:21.كنترل بحران به مديريت قوي داراي اعتماد به نفس بالا نياز دارد.2. هر بحران، راه حل خاص خود را با توجه به شرايط و مقتضيات مربوط ميطلبد.3. كنترل اطلاعات ، بسيار ضروري است.4. زمانبندي دقيق، لازم است.5. گروه بررسي بحران ميتواند در كنترل آن راهگشا و مؤثر باشد.شايان ذكر است كه عوامل ايجاد بحران، يا در محيط بيروني مستقرند و يا در محيط دروني؛ اگر مديريت بحران بتواند بر عوامل محيط بيروني كه غالباً غير قابل كنترل هستند، به صورتي اثر بگذارد، و در خصوص عوامل محيط دروني نيز تصميمات سنجيده و درستي اتخاذ كند، راه رفع بحران، سريع الوصول خواهد بود. بخش دوم ـ جهاد در اسلام با توجه به مطالب كلي ياد شده در قسمت قبل، در ادامه، با تأكيد بر موضوع «جهاد» به عنوان يكي از مصاديق بحران در زمان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ كه تقريباً گرفتاري دايمي آن بزرگوار را نيز تشكيل ميداد ـ به خاستگاه قرآني جهاد و اهداف و انگيزههاي قرآني و ديني آن خواهيم پرداخت. خاستگاه قرآني جهاد: اگر بخواهيم جنبه هاي مختلف مديريت بحران حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) را بررسي كنيم، نخست، بايد خاستگاه قرآني و اذن الهي را براي تشريع جهاد مورد بررسي قرار دهيم تا از اين طريق بتوانيم مباني و اصول مديريتي حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) را استخراج كنيم.پس از آن كه حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدينه استقرار يافت، به گسترش دعوت خويش و حمايت از مؤمنان مستضعفي پرداخت كه در راة عقيدة خود مورد آزار قرار گرفته و وادار به ترك دين خود ميشدند. براي تحقق اين امر، چارهاي جز جنگ عليه مشركاني كه مؤمنان را هدف آزارهاي پياپي خود قرار ميدادند ، وجود نداشت و گزيري جز آن نبود كه كعبه از بت پرستي و بت پرستان نجات يافته و بتهايي كه در آن قرار گرفته بودند، در هم شكسته شوند. به همين سبب، اذن جهاد تشريع شد. در مورد اوّلين آيات نازل شده در خصوص «جهاد» اختلاف نظر وجود دارد. برخي، آية « و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم» [3] و برخي ديگر، آية « إن الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم» [4] را به عنوان نخستين آيات ميدانند؛ ولي غالب مفسران و راويان، آيات زير از سورة حج را به عنوان «آيات اذن تشريع جهاد» و اولين آيات نازل شده در اين باره ميدانند:« إن الله يدافع عن الذين آمنوا إن الله لا يحب كل خوان كفور. أذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا و إن الله علي نصرهم لقدير. ألذين أخرجوا من ديارهم بغير حق الا أن يقولوا ربنا الله و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا و لينصرن الله من ينصره إن الله لقوي عزيز [5] يعني «خداوند از كساني كه ايمان آوردهاند، دفاع ميكند و خداوند، هيچ جنايتگر ناسپاسي را دوست ندارد. براي آنان كه هدف جنگ قرار گرفته اند، بدان سبب كه بر آنان ستم روا داشته شده، اجازة [نبرد] داده شده و خداوند بر ياري آنها تواناست. همان كساني كه بيآن كه هيچ حقي در كار باشد و هيج جرمي مرتكب شده باشند جز آن كه گفتند، پروردگار ما خداوند است، از خانه هاي خود بيرون رانده شدند. اگر بازداشتن برخي از مردم از سوي برخي ديگر، نبود صومعه ها و كنيسهها و عبادتگاه ها و مساجدي كه در آن، فراوان نام خدا برده ميشود، ويران ميگرديد. خداوند هر كه را به او ياري دهد، ياري خواهد كرد كه خداوند مقتدر و عزيز است.» همچنين، آيات زير نيز در ارتباط با مفهوم «جهاد» ميباشد: ـ جنگ در اسلام براي تحكيم طغيان و خودكامگي نيست. [6]ـ جنگ در اسلام براي تظاهر و غرور و سد راه حق نيست. [7]ـ جهاد صرفاً براي نزديكي به خدا و عبادت است، در غير اين صورت، شرك و گناه است. [8]ـ جنگ، براي غارت و طمع و جمع مال نيست. [9]ـ اذيت و آزار ديگران و كشتن و غارت اموال آنها به بهانة جهاد، ممنوع است. [10]ـ تجاوز و تعدي از حدود اعتقادي و ايدئولوژي جايز نيست. [11]ـ انجام جهاد در چهارچوب مقررات خاصي است كه خداوند اعلام كرده است. [12]ـ هر نوع انتقامجويي و شكنجه دادن و اسراف و ايذاي كودكان و زنان و از بين بردن درختان و كشتار احشام منع گرديده است. [13]ـ هدف از جهاد، حاكميت ارزشها و حقايق اسلامي است. [14]اهداف و انگيزههاي جهاد در اسلاممبناي ديگر جهت دستيابي به اصول مديريت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) را در هنگام بحران، بايد از اصول حاكم بر سيرة آن بزرگوار آموخت. اينك، چهار اصل اساسي در پرداختن آن حضرت به «جهاد» بيان ميشود.1. اصل توحيد: جهاد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ، نه يك سلطهجويي بشري بود و نه كشكمش بر سر خاك و زمين و منابع و امكانات؛ اين تصور دربارة كسي ممكن است كه در ماديات غرق شده باشد. امِا جنگ و جهاد پيامبر، فقط در راه احياي فضيلتها و اعتلاي حق و سركوب كردن باطل صورت ميپذيرفت. به عبارت ديگر، جنگهاي ايشان، در راستاي فرآيند دعوت الهي او انجام ميگرفت و كساني كه از آن حضرت تبعيت ميكردند، در جنگ و صلح نيز اسوء قرار ميدادند.در واقع ، جهاد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) منشعب از اصول نبوت ايشان بود كه ارزشها و فضايل انساني، انگيزة آن را شكل ميداد و حقخواهي و خوشخويي و اخلاق بزرگ منشانة پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در همة مراحل و جنبهها بر آن سايه افكنده بود. [15]به همين لحاظ، روزي كه سران «قريش» از ابوطالب خواستند تا از پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بخواهد كه دست از مخالفت با آنها بردارد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « من از ايشان چيزي نميخواهم، جز اين كه يك كلمه بگويند و بدان وسيله، بر تمام عرب سيادت يافته و عجم را نيز زير فرمان خويش آورند؛ و آن كلمه، اين است كه بگويند: «لا اله الا الله» و پس از آن، از بت پرستي دست بردارند.» [16] به همين جهت، ايشان در بيشتر نامههايي كه به سران مسيحي مينوشتند، به آية شصت و چهار از سورة «آل عمران» اشاره ميكردند كه ميفرمايد:«قل يا أهل الكتاب تعالوا إلي كلمة سواء بيننا و بينكم الاّ نعبد إلا الله و لانشرك به شيئاً». 2ـ اصل حمايت از مستضعفانچنانكه ميدانيم، پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و همة انبياي پيش از ايشان، خاستگاهي مردمي داشتند. آنها از ميان مستضعفان به پا ميخاستند و در طول دوران زندگي و رسالت خويش هيچگاه، وابسته و اسير قدرتهاي پوشالي نميشدند. آنها مانند بسياري از مصلحان ديگر نبودند كه براي كسب قدرت در مسير انجام اصلاحات، خود را وابستة فلان قدرت يا فلان دولت كنند. بلكه تنها يك وابستگي داشتند و آن، دلبستگي به حق بود. بنابراين، همة نيرو و عظمتشان نيز از اين ناحيه بود. با اين اوصاف، دانستيم كه پيامبران الهي از متن زندگي مستضعفان برانگيخته ميشدند، از ميان مردماني كه با فقر و فشار زندگي ميكردند؛ به همين خاطر، سختيها و تلخيهاي زندگي محرومان را چشيده بودند؛ و پس از بعثت خويش، هرگز راه كاخ سلطاني را در پيش نميگرفتند تا احياناً در كنف حمايت او، رسالت خود را به انجام رسانند. [17]از اين رو، مستضعفان صالح، گراميترين انسانها نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند. آن حضرت به محرومان عشق ميورزيد و آنان را بزرگ و عزيز ميداشت. ايشان ميفرمودند:« طوبي للمساكين بالصبر و همالذين يرون ملكوت السموات و الارض»؛ لذا، از آنجا كه تحقق سنت الهي به پيروزي حق بر باطل و چيره شدن مستضعفان بر مستكبران ميانجامد، پيامبران نيز به منظور ياري كردن آنها سعي در ايجاد نظام الهي مبتني بر اين اصل را داشته اند. 3. اصل مقابله با مستكبران:اين اصل ـ چنان كه از نام آن پيداست ـ به معناي درگيري ذاتي و دايمي اسلام با هر گونه تكبر و برتري جويي است. استكبار، چهره هاي گوناگوني دارد و در هر لباسي كه ظهور كند، بايد با آن به مقابله برخاست. مقابلة آنان كه ولايت الهي را پذيرفته اند، با آنان كه تحت ولايت شيطان هستند؛ چرا كه اگر انسانهاي الهي، با چهره هاي گوناگون استكبار مقابله نكنند و تباهيگري و ستم پيشگي آنها را دفع نكنند، تباهي و ستم زمين را پر خواهد كرد. [18]بنابراين، هميشه دو جبهه در برابر هم قرار داشته اند،«جبهة مدافع حق و عدالت» و «جبهة ملازم ستم و بيداد»؛ در اين ميان، خداوند، سرپرست اهل حق و طاغوتها، سرپرست اهل كفرند: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلي النور و الذين كفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور إلي الظلمات اُولئك أصحاب النار هم فيها خالدون» [19] با اين اوصاف، يك جبهه، جبهة ياوران حق و ديگري، جبهة ياوران باطل است. در يك سو، پيامبران و پيروان آنها و در سوي ديگر، چهره هاي گوناگون استكبار، ياوران شيطان، قدرتهاي بيدادگر سياسي، اقتصادي و قدرتهاي منحرف مذهبي قرار دارند. به هر حال، لازمة تحقق اين رسالت، درگيري با مستكبران است. و لذا، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در سه بعد عقيدتي، سياسي و نظامي با مشركان، كافران و منافقان جهاد ميكردند. اين جهاد، در واقع مقابله با مستكبراني بود كه نميتوانستند، شاهد آزادي انسانها از اسارت بتها باشند.
بنابراين، هميشه دو جبهه در برابر هم قرار داشته اند،«جبهة مدافع حق و عدالت» و «جبهة ملازم ستم و بيداد»؛ در اين ميان، خداوند، سرپرست اهل حق و طاغوتها، سرپرست اهل كفرند: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلي النور و الذين كفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور إلي الظلمات اُولئك أصحاب النار هم فيها خالدون» [19]با اين اوصاف ، يك جبهه، جبهة ياوران حق و ديگري، جبهة ياوران باطل است. در يك سو، پيامبران و پيروان آنها و در سوي ديگر، چهره هاي گوناگون استكبار، ياوران شيطان، قدرتهاي بيدادگر سياسي، اقتصادي و قدرتهاي منحرف مذهبي قرار دارند. به هر حال، لازمة تحقق اين رسالت، درگيري با مستكبران است. و لذا، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در سه بعد عقيدتي، سياسي و نظامي با مشركان، كافران و منافقان جهاد ميكردند. اين جهاد، در واقع مقابله با مستكبراني بود كه نميتوانستند، شاهد آزادي انسانها از اسارت بتها باشند.البته ، نبايد فراموش كرد كه به طور كلّي ، مشي اسلام، مشي جنگ و جدال نيست؛ چنان كه در صدر اسلام نيز هنگامي كه دوران دعوت با زبان طي شد و پس از تحمل بسيار ، و آن گاه كه مشركان مكه، آزار و ستم را از حد گذرانده و مسلمانان را بيش از اندازه تحت فشار قرار دادند، اذن قتال(در سورة حج) صادر شد. بنابراين، نبرد با مستكبران جهت بسط و گسترش دعوت الهي و فراگيري دين خدا بروي زمين از اهداف الهي جهاد است.4ـ اصل عدم انظلام:«انظلام» يعني تن دادن به ظلم و زير بار ستم رفتن، كه در اين باره بايد گفت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصياي ايشان و پيروان حقيقي آنها هرگز تن به آن نداده اند چنانكه ميدانيم، «حلف الفضول» نيز پيماني در جهت شكست انظلام بود. همچنين، با توجه به آيات متعدد، خداوند هرگز راضي به ظلم و خواهان هيچ ستمي نيست؛ از جمله در آية زير:«و ما الله يريد ظلماً للعباد» [20] و خداوند هيچ ظلمي و ستمي بر بندگان نميخواهد.كوتاه سخن اين كه منطق دين، مقتضي عدم انظلام و خروج بر زمامداران خودسر و قيام عليه ستم ميباشد. اسلام، هرگز اجازه نميدهد كه ستمكاران متجاهر به ستم بر مردم مسلط شوند؛ و هيچگاه، سكوت و تحمل ظلم و تعدي ستمگران و فاجران را جايز ندانسته و به مردمي كه قدرت بر رفع ستم و اصلاح امور را دارند، نيز چنين اجازهاي نميدهد. [21] بخش سوم ـ اصول مديريتي حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در مواقع بحرانامروزه،«جهاد» به عنوان يكي از مظاهر مورد توجه و موجود در زندگي خاتم پيامبران، زير ذرهبين انديشمندان و صاحبنظران قرار دارد. با توجه به پيشگفته ها، ميتوان در علم امروزي، «جهاد» را نوعي «بحران» يا «شبه بحران» ـ كه بيشتر حالت نظامي داشته، ليكن صبغه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيز به خود ميگيرد ـ محسوب كرد. اين شبه بحران در جامعة حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) نيز به صورت اپيدمي گسترش داشت. براي تحليل مسألة خروج توأم با توفيق حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) از اين بحرانها بايد نگاه دقيقي به چگونگي اعمال مديريت آن حضرت داشت. همان طور كه ميدانيد، «مديريت»، علم و هنر برنامه ريزي، متشكل و هماهنگ كردن، رهبري و كنترل فعاليتهاي مختلف به منظور نيل به هدفي مشخص است؛ اين علم و هنر، در زيباترين و والاترين چهرة خود، در سيرة نبوي قابل مشاهده است: مديريتي الهي، مبتني بر شناخت حقيقت انسان و مراتب وجودي او كه در حقيقت، با ادارة قلبها تحقق مييابد. بدون ترديد، هدف از اين نوع مديريت. خارج كردن انسان از مرتبة حيواني و وارد كردن او در مرتبه رحماني و خروج از ظلمات به سوي نور ميباشد. به هر تقدير، نوع مديريت آن حضرت در طول مسير بحراني و جريان يك جنگ، قبل از آغاز جنگ تا بعد از پايان شعله هاي آن، ميتواند، به عنوان درسي زيبا و جذاب در آيين الهي، آموختني و البته، لازم الاتباع باشد؛ لذا با توجه به جميع جهات، نكاتي بسيار دقيق از اين نوع مديريت را كه كاملاً با مديريت بشري جنگها متفاوت است، شرح داده و بتفكيك به بحث و بررسي هر يك ميپردازيم.ناگفته نماند كه آيين محمدي(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان خود، دربردارندة اصولي مخالف و ناسازگار با وضعيت حاكم بود. لذا براي اجراي اصل جلوگيري از ستمپذيري و انظلام، ميبايست قدرتي در مقابل سيستم حاكم وجود داشته باشد؛ بنابراين، حداقل آمادگي براي جنگ و شايد هم ورود به جنگ ضرورت داشت. در نتيجة، هرگاه «استراتژي دعوت» مؤثر نمي افتاد، به تناسب موقعيت، امكان بروز جنگ وجود داشت.
ادامه دارد …

پي نوشت ها :

[1] برگرفته از http://www.msn.com/EncartaWorld English Dictionary
[2] روش برنامه ریزی در بخش فرهنگ
[3] قرآن کریم، سورة بقره، آیة 190
[4] قرآن کریم، سورة توبه، آیة 111
[5] قرآن کریم، سورة حج، آیات 40 38
[6] قرآن کریم، سورة نساء، آیة 76
[7] قرآن کریم، سورة انفال، آیة 47
[8] قرآن کریم، سورة بقره، آیة 264
[9] قرآن کریم، سورة انفال، آیة 67
[10] قرآن کریم، سورة نساء،آیة 94
[11] قرآن کریم، سورة اسراء، آیة 10
[12] قرآن کریم، سورة بقرة، آیات 194 191
[13] سورة عنکبوت آیة 83
[14] سورة حج آیة 41
[15] دلشاد تهرانی، مصطفی؛ سیره نبوی، منطق عملی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ، 1372، ص…
[16] جلیلی، سعید، سیاست خارجی پیامبر، تهران: انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1374، ص 44؛
[17] همان، ص 289؛
[18] سورة حج، آیة 40
[19] سورة بقرة، آیة 257
[20] سورة مؤمن، آیة 31
[21] دلشادتهرانی، مصطفی؛ سیرة نبوی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ، 1372، ص 162
منبع: نشريه انديشه صادق شماره 3-4

مطالب مشابه