جنبه‏ هایی از مدیریت بحران پیامبر اکرم (ص) (۱)

جنبه‏ هایی از مدیریت بحران پیامبر اکرم (ص) (۱)

نویسنده:مصباح الهدی باقری

با تأکید بر موارد خاص: چهار غزوه «بدر»، «احد»، «احزاب» و «تبوک»

مقدمه

چنان که میدانیم، رسالتی که انبیای الهی بر دوش داشته اند، رها کردن انسان از زنجیرهای ظلم و ستم ظالمان و مستکبران بوده است؛ همان حرکت آزادی بخش که زمینه را برای انسان جهت پذیرش هدایت آماده کرده و محیط فکری او را از عناصر مضر پاک میکند. پیامبر ما، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز با پیاده کردن الگوی جامع الهی ـ اخلاقی سعی داشتند، به ایجاد نظمی نوین و حاکمیتی فوق بشری در حیات دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملتها دست بزنند تا در این راه، مستضعفان را ضِد مستکبران یاری کرده و محیطی عاری از شر و اشرار تأسیس کنند. بدون تردید، پایههای اولیه این بنای ماندنی، محصول عمل شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که اگر غیر از این بود، مسیر تحولات اسلامی تا امروز، به دازا نمیکشید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با مهذب کردن خود به اخلاق، مکارم و بزرگواریها، هر چه را که در یک انسان کامل باید وجود داشته باشد و بر شرف و کمال او میافزاید، در حِد اعلا داشت. او به تمام معنا، بزرگ بود و با همه وجود، درس اخلاق به بشر آموخت؛ اخلاقی که خلق و خوی بشر را از تاریکی جهل شیطانی به نور عقل و علم الهی رهنمون کرد؛ تا آنجا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصداق بارز آیه « إنک لعلی خلق عظیم» شد. خود نیز با تعریف هدف بعثت ـ که همانا «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» است ـ تلاش خویش را برای اتمام کرامتهای فطری بشری به کار گرفت.در این راستا، هر برهه از زندگی حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) و هر پدیده در حیات آن فرزانه مبارک(صلی الله علیه و آله و سلم) راهی است در جهت رسیدن به مکرمتهای اخلاقی.در این مقاله با توجه به برداشت مذکور، سعی بر این است که نحوه مدیریت آن حضرت را در مواقع بحرانی امر خطیر ابلاغ رسالت بررسی کرده و زوایایی هر چند اندک را به صورت شفاف مورد تأکید قرار دهد. از آنجا که تمام حیات آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) پر از دغدغه و بحران بوده است، برای تمرکز بیشتر، چهار جنگ مهم به عنوان موارد خاص این تحقیق در نظر گرفته شد. این چهار جنگ عبارتند از «بدر»، «احد»، «خندق» و «تبوک». منتها، چون هر جنگ با بحران قبل از شروع حمله نظامی آغاز شده و با بحران اتمام جنگ به پایان میرسد، لذا نوع مدیریت حضرت از آ‎غاز بحران اولیه تا پایان بحران ثانویه (بعد از اتمام جنگ) محل توجه و مدنظر بوده است. امید است که با بهره گیری بیشتر از سجایای اخلاقی آن حضرت، راه سعادت را آموخته و بیاموزانیم.
بخش اول ـ شناسههای بحران تعریف بحران«بحران» که معادل لاتین آن، واژه «krisis» و معادل انگلیسی آن، واژه «Crisis» میباشد، در زبان ساده، به «زمان خطر» یا « نگرانی» اطلاق میگردد. در حقیقت، وضعیت یا دورهای است که در آن، اشیا، نامطمئن، سخت و دردآور هستند. [۱] بویژه زمانی که باید از خطری عمده و اصلی جلوگیری شود. «لحظه بحرانی» نیز به زمانی گفته میشود که موارد بسیار مهم مربوط به آینده در آن لحظه اتفاق افتاده یا تصمیمگیری درباره آنها انجام میگیرد. گفتنی است، اصطلاح «بحران» از علم پزشکی وارد مباحث اجتماعی و اقتصادی شده است. در پزشکی ، «بحران» وضعیتی است که اندام، دچار بی تعادلی شده و سلامت انسان در معرض خطر قرار میگیرد. [۲] برخی عقیده دارند که این تعریف، در زمینه اجتماعی نیز مصداق دارد و زمانی که جامعه از حالت تعادل و نظم عادی خارج شده و دچار آشفتگی میشود، وضعیت بحرانی حاکم میشود. از اینرو ، بحران را میتوان «شرایط غیرعادی» دانست که در آن، مشکلاتی ناگهانی و پیش بینی ناپذیر پدید می آیند و در چنین شرایطی، ضوابط ، هنجارها و قوانین مرسوم ، کارساز نخواهد بود. در مجموع، میتوان مرحله پیچیده ای را که یک کار و یک رویداد باید ازآن عبور کند ، «بحران» نامید. این مفهوم از عناصر گوناگونی تشکیل شده است که با هم روابط متقابل دارند و شرایط ایجادی بروز بحران را تشکیل میدهند. برخی از این عناصر عبارتند از: الف ـ پیدایش نیروهایی در درون سیستم که آن را از حالت تعادل خارج کرده و باعث تحول در نوسانها میگردد. ب ـ آشکار شدن خصومتهای پنهانی که پیش از آن، در سایه همکاریها و تفاهمهای آشکار، پنهان شده بود. ج ـ افزایش جدال و ستیزهگری در سطح افراد، گروهها و طبقهها؛ د ـ افزایش تناقضها؛ هـ ـ افزایش تلاش برای گذراندن این مرحله و سیر به حالت تعادل؛ و ـ پیدایش راهکارهای اسطورهای، خیالی و …این عناصر باعث میشود که نوعی وضعیت حاد و اضطراری حادث شده و اختلال و اغتشاش در نظام به وجود آید.
مدیریت بحران:«مدیریت بحران»، فرآیندی است که طی آن، مدیر برای دستیابی به اهداف سازمان با توجه به مقتضیات پیشآمده زمانی و مکانی و با هزینه ای قابل قبول به کنترل و ساماندهی اوضاع میپردازد. اصلیترین شاخصه تفاوت بین بحرانها و مدیریت بر آنها، در شیوه اتخاذی برای کنترل بحران خلاصه میشود. هر چقدر در ایجاد موانع پیشگیرنده از بحرانها و کنترل بر آنها توفیق حاصل شود، به همان نسبت ، مدیریت بحران نیز موفق خواهد بود. پنج مورد اساسی در کنترل بحرانها عبارتند از:۲۱.کنترل بحران به مدیریت قوی دارای اعتماد به نفس بالا نیاز دارد.۲. هر بحران، راه حل خاص خود را با توجه به شرایط و مقتضیات مربوط میطلبد.۳. کنترل اطلاعات ، بسیار ضروری است.۴. زمانبندی دقیق، لازم است.۵. گروه بررسی بحران میتواند در کنترل آن راهگشا و مؤثر باشد.شایان ذکر است که عوامل ایجاد بحران، یا در محیط بیرونی مستقرند و یا در محیط درونی؛ اگر مدیریت بحران بتواند بر عوامل محیط بیرونی که غالباً غیر قابل کنترل هستند، به صورتی اثر بگذارد، و در خصوص عوامل محیط درونی نیز تصمیمات سنجیده و درستی اتخاذ کند، راه رفع بحران، سریع الوصول خواهد بود. بخش دوم ـ جهاد در اسلام با توجه به مطالب کلی یاد شده در قسمت قبل، در ادامه، با تأکید بر موضوع «جهاد» به عنوان یکی از مصادیق بحران در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ که تقریباً گرفتاری دایمی آن بزرگوار را نیز تشکیل میداد ـ به خاستگاه قرآنی جهاد و اهداف و انگیزههای قرآنی و دینی آن خواهیم پرداخت. خاستگاه قرآنی جهاد: اگر بخواهیم جنبه های مختلف مدیریت بحران حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) را بررسی کنیم، نخست، باید خاستگاه قرآنی و اذن الهی را برای تشریع جهاد مورد بررسی قرار دهیم تا از این طریق بتوانیم مبانی و اصول مدیریتی حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) را استخراج کنیم.پس از آن که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه استقرار یافت، به گسترش دعوت خویش و حمایت از مؤمنان مستضعفی پرداخت که در راه عقیده خود مورد آزار قرار گرفته و وادار به ترک دین خود میشدند. برای تحقق این امر، چارهای جز جنگ علیه مشرکانی که مؤمنان را هدف آزارهای پیاپی خود قرار میدادند ، وجود نداشت و گزیری جز آن نبود که کعبه از بت پرستی و بت پرستان نجات یافته و بتهایی که در آن قرار گرفته بودند، در هم شکسته شوند. به همین سبب، اذن جهاد تشریع شد. در مورد اوّلین آیات نازل شده در خصوص «جهاد» اختلاف نظر وجود دارد. برخی، آیه « و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم» [۳] و برخی دیگر، آیه « إن الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم» [۴] را به عنوان نخستین آیات میدانند؛ ولی غالب مفسران و راویان، آیات زیر از سوره حج را به عنوان «آیات اذن تشریع جهاد» و اولین آیات نازل شده در این باره میدانند:« إن الله یدافع عن الذین آمنوا إن الله لا یحب کل خوان کفور. أذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا و إن الله علی نصرهم لقدیر. ألذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا أن یقولوا ربنا الله و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره إن الله لقوی عزیز [۵] یعنی «خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند، دفاع میکند و خداوند، هیچ جنایتگر ناسپاسی را دوست ندارد. برای آنان که هدف جنگ قرار گرفته اند، بدان سبب که بر آنان ستم روا داشته شده، اجازه [نبرد] داده شده و خداوند بر یاری آنها تواناست. همان کسانی که بیآن که هیچ حقی در کار باشد و هیج جرمی مرتکب شده باشند جز آن که گفتند، پروردگار ما خداوند است، از خانه های خود بیرون رانده شدند. اگر بازداشتن برخی از مردم از سوی برخی دیگر، نبود صومعه ها و کنیسهها و عبادتگاه ها و مساجدی که در آن، فراوان نام خدا برده میشود، ویران میگردید. خداوند هر که را به او یاری دهد، یاری خواهد کرد که خداوند مقتدر و عزیز است.» همچنین، آیات زیر نیز در ارتباط با مفهوم «جهاد» میباشد: ـ جنگ در اسلام برای تحکیم طغیان و خودکامگی نیست. [۶]ـ جنگ در اسلام برای تظاهر و غرور و سد راه حق نیست. [۷]ـ جهاد صرفاً برای نزدیکی به خدا و عبادت است، در غیر این صورت، شرک و گناه است. [۸]ـ جنگ، برای غارت و طمع و جمع مال نیست. [۹]ـ اذیت و آزار دیگران و کشتن و غارت اموال آنها به بهانه جهاد، ممنوع است. [۱۰]ـ تجاوز و تعدی از حدود اعتقادی و ایدئولوژی جایز نیست. [۱۱]ـ انجام جهاد در چهارچوب مقررات خاصی است که خداوند اعلام کرده است. [۱۲]ـ هر نوع انتقامجویی و شکنجه دادن و اسراف و ایذای کودکان و زنان و از بین بردن درختان و کشتار احشام منع گردیده است. [۱۳]ـ هدف از جهاد، حاکمیت ارزشها و حقایق اسلامی است. [۱۴]اهداف و انگیزههای جهاد در اسلاممبنای دیگر جهت دستیابی به اصول مدیریت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) را در هنگام بحران، باید از اصول حاکم بر سیره آن بزرگوار آموخت. اینک، چهار اصل اساسی در پرداختن آن حضرت به «جهاد» بیان میشود.۱. اصل توحید: جهاد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ، نه یک سلطهجویی بشری بود و نه کشکمش بر سر خاک و زمین و منابع و امکانات؛ این تصور درباره کسی ممکن است که در مادیات غرق شده باشد. امِا جنگ و جهاد پیامبر، فقط در راه احیای فضیلتها و اعتلای حق و سرکوب کردن باطل صورت میپذیرفت. به عبارت دیگر، جنگهای ایشان، در راستای فرآیند دعوت الهی او انجام میگرفت و کسانی که از آن حضرت تبعیت میکردند، در جنگ و صلح نیز اسوء قرار میدادند.در واقع ، جهاد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) منشعب از اصول نبوت ایشان بود که ارزشها و فضایل انسانی، انگیزه آن را شکل میداد و حقخواهی و خوشخویی و اخلاق بزرگ منشانه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در همه مراحل و جنبهها بر آن سایه افکنده بود. [۱۵]به همین لحاظ، روزی که سران «قریش» از ابوطالب خواستند تا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بخواهد که دست از مخالفت با آنها بردارد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « من از ایشان چیزی نمیخواهم، جز این که یک کلمه بگویند و بدان وسیله، بر تمام عرب سیادت یافته و عجم را نیز زیر فرمان خویش آورند؛ و آن کلمه، این است که بگویند: «لا اله الا الله» و پس از آن، از بت پرستی دست بردارند.» [۱۶] به همین جهت، ایشان در بیشتر نامههایی که به سران مسیحی مینوشتند، به آیه شصت و چهار از سوره «آل عمران» اشاره میکردند که میفرماید:«قل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمه سواء بیننا و بینکم الاّ نعبد إلا الله و لانشرک به شیئاً». ۲ـ اصل حمایت از مستضعفانچنانکه میدانیم، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و همه انبیای پیش از ایشان، خاستگاهی مردمی داشتند. آنها از میان مستضعفان به پا میخاستند و در طول دوران زندگی و رسالت خویش هیچگاه، وابسته و اسیر قدرتهای پوشالی نمیشدند. آنها مانند بسیاری از مصلحان دیگر نبودند که برای کسب قدرت در مسیر انجام اصلاحات، خود را وابسته فلان قدرت یا فلان دولت کنند. بلکه تنها یک وابستگی داشتند و آن، دلبستگی به حق بود. بنابراین، همه نیرو و عظمتشان نیز از این ناحیه بود. با این اوصاف، دانستیم که پیامبران الهی از متن زندگی مستضعفان برانگیخته میشدند، از میان مردمانی که با فقر و فشار زندگی میکردند؛ به همین خاطر، سختیها و تلخیهای زندگی محرومان را چشیده بودند؛ و پس از بعثت خویش، هرگز راه کاخ سلطانی را در پیش نمیگرفتند تا احیاناً در کنف حمایت او، رسالت خود را به انجام رسانند. [۱۷]از این رو، مستضعفان صالح، گرامیترین انسانها نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند. آن حضرت به محرومان عشق میورزید و آنان را بزرگ و عزیز میداشت. ایشان میفرمودند:« طوبی للمساکین بالصبر و همالذین یرون ملکوت السموات و الارض»؛ لذا، از آنجا که تحقق سنت الهی به پیروزی حق بر باطل و چیره شدن مستضعفان بر مستکبران میانجامد، پیامبران نیز به منظور یاری کردن آنها سعی در ایجاد نظام الهی مبتنی بر این اصل را داشته اند. ۳. اصل مقابله با مستکبران:این اصل ـ چنان که از نام آن پیداست ـ به معنای درگیری ذاتی و دایمی اسلام با هر گونه تکبر و برتری جویی است. استکبار، چهره های گوناگونی دارد و در هر لباسی که ظهور کند، باید با آن به مقابله برخاست. مقابله آنان که ولایت الهی را پذیرفته اند، با آنان که تحت ولایت شیطان هستند؛ چرا که اگر انسانهای الهی، با چهره های گوناگون استکبار مقابله نکنند و تباهیگری و ستم پیشگی آنها را دفع نکنند، تباهی و ستم زمین را پر خواهد کرد. [۱۸]بنابراین، همیشه دو جبهه در برابر هم قرار داشته اند،«جبهه مدافع حق و عدالت» و «جبهه ملازم ستم و بیداد»؛ در این میان، خداوند، سرپرست اهل حق و طاغوتها، سرپرست اهل کفرند: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور و الذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلی الظلمات اُولئک أصحاب النار هم فیها خالدون» [۱۹] با این اوصاف، یک جبهه، جبهه یاوران حق و دیگری، جبهه یاوران باطل است. در یک سو، پیامبران و پیروان آنها و در سوی دیگر، چهره های گوناگون استکبار، یاوران شیطان، قدرتهای بیدادگر سیاسی، اقتصادی و قدرتهای منحرف مذهبی قرار دارند. به هر حال، لازمه تحقق این رسالت، درگیری با مستکبران است. و لذا، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در سه بعد عقیدتی، سیاسی و نظامی با مشرکان، کافران و منافقان جهاد میکردند. این جهاد، در واقع مقابله با مستکبرانی بود که نمیتوانستند، شاهد آزادی انسانها از اسارت بتها باشند.
بنابراین، همیشه دو جبهه در برابر هم قرار داشته اند،«جبهه مدافع حق و عدالت» و «جبهه ملازم ستم و بیداد»؛ در این میان، خداوند، سرپرست اهل حق و طاغوتها، سرپرست اهل کفرند: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور و الذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلی الظلمات اُولئک أصحاب النار هم فیها خالدون» [۱۹]با این اوصاف ، یک جبهه، جبهه یاوران حق و دیگری، جبهه یاوران باطل است. در یک سو، پیامبران و پیروان آنها و در سوی دیگر، چهره های گوناگون استکبار، یاوران شیطان، قدرتهای بیدادگر سیاسی، اقتصادی و قدرتهای منحرف مذهبی قرار دارند. به هر حال، لازمه تحقق این رسالت، درگیری با مستکبران است. و لذا، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در سه بعد عقیدتی، سیاسی و نظامی با مشرکان، کافران و منافقان جهاد میکردند. این جهاد، در واقع مقابله با مستکبرانی بود که نمیتوانستند، شاهد آزادی انسانها از اسارت بتها باشند.البته ، نباید فراموش کرد که به طور کلّی ، مشی اسلام، مشی جنگ و جدال نیست؛ چنان که در صدر اسلام نیز هنگامی که دوران دعوت با زبان طی شد و پس از تحمل بسیار ، و آن گاه که مشرکان مکه، آزار و ستم را از حد گذرانده و مسلمانان را بیش از اندازه تحت فشار قرار دادند، اذن قتال(در سوره حج) صادر شد. بنابراین، نبرد با مستکبران جهت بسط و گسترش دعوت الهی و فراگیری دین خدا بروی زمین از اهداف الهی جهاد است.۴ـ اصل عدم انظلام:«انظلام» یعنی تن دادن به ظلم و زیر بار ستم رفتن، که در این باره باید گفت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصیای ایشان و پیروان حقیقی آنها هرگز تن به آن نداده اند چنانکه میدانیم، «حلف الفضول» نیز پیمانی در جهت شکست انظلام بود. همچنین، با توجه به آیات متعدد، خداوند هرگز راضی به ظلم و خواهان هیچ ستمی نیست؛ از جمله در آیه زیر:«و ما الله یرید ظلماً للعباد» [۲۰] و خداوند هیچ ظلمی و ستمی بر بندگان نمیخواهد.کوتاه سخن این که منطق دین، مقتضی عدم انظلام و خروج بر زمامداران خودسر و قیام علیه ستم میباشد. اسلام، هرگز اجازه نمیدهد که ستمکاران متجاهر به ستم بر مردم مسلط شوند؛ و هیچگاه، سکوت و تحمل ظلم و تعدی ستمگران و فاجران را جایز ندانسته و به مردمی که قدرت بر رفع ستم و اصلاح امور را دارند، نیز چنین اجازهای نمیدهد. [۲۱] بخش سوم ـ اصول مدیریتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در مواقع بحرانامروزه،«جهاد» به عنوان یکی از مظاهر مورد توجه و موجود در زندگی خاتم پیامبران، زیر ذرهبین اندیشمندان و صاحبنظران قرار دارد. با توجه به پیشگفته ها، میتوان در علم امروزی، «جهاد» را نوعی «بحران» یا «شبه بحران» ـ که بیشتر حالت نظامی داشته، لیکن صبغه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز به خود میگیرد ـ محسوب کرد. این شبه بحران در جامعه حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به صورت اپیدمی گسترش داشت. برای تحلیل مسأله خروج توأم با توفیق حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) از این بحرانها باید نگاه دقیقی به چگونگی اعمال مدیریت آن حضرت داشت. همان طور که میدانید، «مدیریت»، علم و هنر برنامه ریزی، متشکل و هماهنگ کردن، رهبری و کنترل فعالیتهای مختلف به منظور نیل به هدفی مشخص است؛ این علم و هنر، در زیباترین و والاترین چهره خود، در سیره نبوی قابل مشاهده است: مدیریتی الهی، مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و مراتب وجودی او که در حقیقت، با اداره قلبها تحقق مییابد. بدون تردید، هدف از این نوع مدیریت. خارج کردن انسان از مرتبه حیوانی و وارد کردن او در مرتبه رحمانی و خروج از ظلمات به سوی نور میباشد. به هر تقدیر، نوع مدیریت آن حضرت در طول مسیر بحرانی و جریان یک جنگ، قبل از آغاز جنگ تا بعد از پایان شعله های آن، میتواند، به عنوان درسی زیبا و جذاب در آیین الهی، آموختنی و البته، لازم الاتباع باشد؛ لذا با توجه به جمیع جهات، نکاتی بسیار دقیق از این نوع مدیریت را که کاملاً با مدیریت بشری جنگها متفاوت است، شرح داده و بتفکیک به بحث و بررسی هر یک میپردازیم.ناگفته نماند که آیین محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان خود، دربردارنده اصولی مخالف و ناسازگار با وضعیت حاکم بود. لذا برای اجرای اصل جلوگیری از ستمپذیری و انظلام، میبایست قدرتی در مقابل سیستم حاکم وجود داشته باشد؛ بنابراین، حداقل آمادگی برای جنگ و شاید هم ورود به جنگ ضرورت داشت. در نتیجه، هرگاه «استراتژی دعوت» مؤثر نمی افتاد، به تناسب موقعیت، امکان بروز جنگ وجود داشت.
ادامه دارد …

پی نوشت ها :

[۱] برگرفته از http://www.msn.com/EncartaWorld English Dictionary
[۲] روش برنامه ریزی در بخش فرهنگ
[۳] قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۱۹۰
[۴] قرآن کریم، سوره توبه، آیه ۱۱۱
[۵] قرآن کریم، سوره حج، آیات ۴۰ ۳۸
[۶] قرآن کریم، سوره نساء، آیه ۷۶
[۷] قرآن کریم، سوره انفال، آیه ۴۷
[۸] قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۶۴
[۹] قرآن کریم، سوره انفال، آیه ۶۷
[۱۰] قرآن کریم، سوره نساء،آیه ۹۴
[۱۱] قرآن کریم، سوره اسراء، آیه ۱۰
[۱۲] قرآن کریم، سوره بقره، آیات ۱۹۴ ۱۹۱
[۱۳] سوره عنکبوت آیه ۸۳
[۱۴] سوره حج آیه ۴۱
[۱۵] دلشاد تهرانی، مصطفی؛ سیره نبوی، منطق عملی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ، ۱۳۷۲، ص…
[۱۶] جلیلی، سعید، سیاست خارجی پیامبر، تهران: انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۴۴؛
[۱۷] همان، ص ۲۸۹؛
[۱۸] سوره حج، آیه ۴۰
[۱۹] سوره بقره، آیه ۲۵۷
[۲۰] سوره مؤمن، آیه ۳۱
[۲۱] دلشادتهرانی، مصطفی؛ سیره نبوی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ، ۱۳۷۲، ص ۱۶۲
منبع: نشریه اندیشه صادق شماره ۳-۴

مطالب مشابه