تبيين انحرافات اجتماعي از ديدگاه امام علي (ع) و نظريه هاي كلاسيك (3)

تبيين انحرافات اجتماعي از ديدگاه امام علي (ع) و نظريه هاي كلاسيك (3)

نويسنده: حفيظ الله فولادي

تبيين هاي جامعه شناختي از رفتار کجروانه درکلام امام عليه السلام

گفته شد که تبيين هاي جامعه شناختي بر نقش محيط اجتماعي و شرايط و موقعيت هايي که فرد در آن قرار مي گيرد، توجه دارند و کجروي فرد را محصول قرارگرفتن وي در چنين محيط ها و موقعيت هايي مي دانند. در اين جا سعي خواهيم کرد به فراخور حجم اين مقاله برخي از اين گونه تبيين ها را با تطبيق آن ها بر کلام تحليل گران اجتماعي و انديشمندان معاصر بيان کنيم.

تبيين هاي خرده فرهنگي

در اين تبيين ها تاکيد بر آن است که جامعه داراي ارزش ها و قواعدي است که اکثريت افراد را در تابعيت خود دارد وکجروي محصول وجود گروه هايي است که داراي ارزش هاي اکثريت جامعه است. بر اساس اين تبيين، تحقق کجروي از طريق معاشرت با اين افراد و گروه ها و همنوايي با آنان صورت مي پذيرد. نظريه انتقال فرهنگي ادوين ساترلند گوياي آن است که رفتار انحرافي از راه معاشرت با کساني که بر خلاف هنجارها و ارزش هاي اجتماعي رفتار مي کنند، آموخته مي شود. بدين ترتيب، از آن جا که فرد هم با افراد و گروه هاي غير منحرف و هم با افراد و گروه هاي منحرف تعامل دارد، با کيفيت رفتار و الگوپذيري وي، برحسب فراواني، اولويت، دوام و شدت ارتباط با يکي از اين گروه ها شکل مي گيرد، و هر قدر سطح هر يک از اين متغيرها، چه در مورد گروه منحرف و چه در مورد گروه غير منحرف، بالاتر باشد، به همان ميزان احتمال بروز رفتار مشابه آن گروه مورد تماس نيز، بيشتر خواهد بود. [رابرتسون، 1374، 170- 271].
حضرت علي عليه السلام در اين زمينه نکاتي دارند که به اختصار بدان ها مي پردازيم:

الف) همنشين، معيار سنجش شخصيت انسان:

اهميت دوست و همنشين تا بدان جا است که حضرت آن را اساس ارزيابي شخصيت انسان مي دانند. از اين رو، ايشان ضمن توصيه به دوري از دوستي و رفاقت با افراد خلاف کار و نادان، قاعده اي را ذکر مي فرمايند که در آن مقياس و ميزان سنجش شخصيت هر کس را به دوستاني که برگزيده و با آنان آمد و شد دارد، برمي گردانند. ايشان مي فرمايند:
« از دوستي با بي خردان و خلاف کاران بپرهيز؛ به درستي که مقياس سنجش شخصيت هر کس دوستان و ياران اوست.» [پيشين، ن69] يعني اگر انسان با افراد نيک و درست کار مصاحبت داشته باشد، اين همراهي مي تواند تا حدودي گوياي آن باشد که او فردي درستکار و قابل اطمينان است و چنان چه با افراد پست و نادرست رفاقت داشته باشد، مي تواند بيانگر آن باشد که وي نيز همانند آنان است.

ب) لزوم همنشيني با اهل خير و دوري از اهل شر:

حضرت در وصيت نامه اي که به فرزندشان امام حسن مجتبي عليه السلام دارند، ايشان را سفارش به مقارنت و دوستي با اهل خير و نيکي، و دوري از مجالست با اهل شر و بدي مي کنند. حضرت مي فرمايند:
«با نيکوکاران همراه شو که از آنان خواهي شد، از اهل شر و بدي دور شو تا از آنان برکنار باشي.» [همان، ن 31] نکته قابل توجه در اين سفارش آن است که حضرت مقارنت و نزديکي با اهل خير را موجب آن مي دانند که خود نيز همانند آنان اهل خير خواهند شد و همچنين دوري وي از اهل شر و فساد را موجب آن مي دانند که خود نيز همانند آنان اهل خير خواهند شد و همچنين دوري وي از اهل شر و فساد را موجب آن مي دانند که او نيز از شر و فساد به دور خواهد ماند.

ج) آثار همنشيني با افراد شرور:

از آن جا که عمر وعاص به عنوان مشاور و دوست معاويه به توطئه چيني عليه حکومت اسلامي و شخص اميرالمؤمنين عليه السلام مشغول بوده و خود را در اين مقام بسيار باخرد و با هوش مي دانسته است، حضرت در نامه اي خطاب به وي مي فرمايند:
«معاشرت با فردي همانند معاويه، سبب متهم شدن به معاشرت با سبک مغز و نادان است؛ چرا که معاويه فردي است که دوستي با وي، موجب مي شود چنين اتهاماتي متوجه نزديکان و مقاربان وي گردد؛ و علاوه بر آن، به مرور فرد را همانند خود خواهد ساخت؛ و اگر فرد با کناره گيري از چنين دوستي، درصدد رفع اتهام از خود برنيايد، به مرور از جهات رفتاري مانند وي خواهد شد؛ و تلقي ديگران نيز راجع به او بسان دوستش مي گردد.» ايشان مي فرمايند:
«از همنشيني با فاسقان برحذر باش که شر به شر مي پيوندد.» [همان، ن 69] موارد ديگري نيز در کلام حضرت در اين زمينه وجود دارند که در همه آنها، انسان را به مواظبت در انتخاب مصاحب و همنشين فرا مي خوانند و به زيان هاي همنشينان فاسق و نادرست توجه مي دهند.

تبيين مبتني بر ديدگاه تضاد

گروهي از انديشمندان، انحرافات و کجروي هاي اجتماعي را مولود وجود دو طبقه حاکم و محکوم در جامعه مي دانند که طبقه حاکم با نوع زندگي و ايجاد ارزش ها و منافع ويژه اي که براي خود جعل مي کند، دامن زننده ستيزي دائمي در جامعه مي شود. از اين رهگذر، تنش هايي در جامعه به وجود مي آيدکه کجروي ها و انحرافات اجتماعي را به دنبال دارد. زيرا وجود فاصله و شکاف طبقاتي ميان حاکمان و مردم، انواع ناهنجاري ها و دوري متقابل مردم و حاکمان را در پي خواهد داشت. در نتيجه، مردم از خواسته ها و دستورات آنان سرپيچي خواهند کرد. لذا براي جلوگيري از بروز چنين شکاف و فاصله اي، ضرورت دارد که حاکمان در زندگي خود از زياده خواهي و خود برتربيني دست بردارند.
عبدالله بن عباس مي گويد بر اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شدم، ديدم درحال وصله زدن کفش خود بود. به من فرمود: « قيمت اين کفش چقدر است؟» گفتم: بهايي ندارد! فرمود: به خدا سوگند همين کفش بي ارزش برايم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر اين که با اين حکومت، حقي را به پا دارم و يا باطلي را دفع نمايم.» [همان، خ 33].
اين صحنه و موارد مشابه ديگر، گوياي نوع نگرش علي عليه السلام به اعمال حاکميت است و واقعاً نمي تواند با موارد مشابه خود قابل مقايسه باشد. اين که حضرت از طبقه حاکم و حاکمان چه رفتاري را خواهان هستند و سبک زندگي آنان را چگونه ترسيم مي کنند با ملاحظه نامه هايي که براي فرمانداران و کارگزاران خويش در اقصي نقاط مملکت اسلامي ارسال داشته اند، بهتر روشن مي شود. چه، در آنها، همواره رعايت حال عموم مردم، بخصوص مستمندان و ضعيفان جامعه مورد تأکيد است؛ و حضرت آنان را به ساده زيستي و احتراز از ايجاد شکاف طبقاتي با ديگر مردم سفارش مي کنند. در مواقعي هم که به حضرت گزارش مي رسد که برخي از کارگزاران حکومت بر سفره اشراف و ثروتمندان حاضر شده اند، با عتاب و توبيخ زياد، ايشان را احضار کرده و با مسأله روبرو مي شوند. شايد بتوان از اين مرام حضرت به اين نکته اساسي رهنمون شد که ايشان علاوه بر آن منش عدالت خواهانه خويش، نگران اين امر هستند که به صورت تغيير وضع زندگي حاکمان و کارگزاران، اين تغيير موجب بروز اختلاف و تفرقه ميان مردم و حکومت خواهد گرديد. چرا که وقتي شهروندان وضع زندگي و سلوک حاکمان را ملاحظه کنند، در حالي که خودشان نمي توانند چنان زندگي را براي خود فراهم آورند، اين فاصله و شکاف، آنان را نافرماني و کشمکش با هنجارها و قوانيني واخواهد داشت که رعايت آنها و عمل به آنها از وظايف عمده حاکمان است. بنابراين، هم مقتضاي عدالت و انصاف و هم ضرورت جلوگيري از درگيري و کشمکش و در نتيجه بروز انواع کجروي ها در صحنه اجتماعي، طلب مي کند که حاکمان و دست اندركاران امور جامعه شيوه زندگي خود را در سطح عموم مردم و بلکه در حد پايين ترين اقشار جامعه نگه دارند. بدين ترتيب، مردم تضادي ميان خود و مسئولان نخواهند ديد و به اين تصور نخواهند رسيد که آنان براي خودشان حاشيه امن و طبقه خاصي درست کرده اند؛ بلکه تفاوت ميان آنان و ساير مردم در خدمتگزاري و رسيدگي به امور مردم است. تأکيد حضرت بر توجه کارگزاران به انواع کنش هاي اجتماعي شان تا بدان جا است که حتي در نحوه معاشرت و نيز کيفيت نگاه و سلام کردن به مردم، سفارش مي کنند و آنان را به مواظبت در رفتارشان فرا مي خوانند.(1)
به هر حال، از نظر امام علي عليه السلام زمامداران و مسئولان جامعه مسئوليت خطيري را بر عهده دارند و در صلاح و فساد اجتماعي نقش اساسي را ايفا مي کنند. اگر حاکمان در زندگي شخصي خود و در نحوه معاشرت با مردم، اصول انساني و هنجارهاي اخلاقي را رعايت کنند، از آن جا که الگو هستند، مردم نيز به رعايت آن اصول و هنجارها، ترغيب خواهند شد؛ ولي چنان چه وضعيت زندگي آنان و آمد وشدشان به گونه اي باشد که مردم احساس کنند حقوقشان پايمال گرديده و حاکمان از ناحيه حکومت و فرمانروايي، حقي بيشتر از عموم مردم براي خود قائلند، آنان که از دستشان برآيد، سعي خواهند کرد به زير دستان خود نيز همانند حاکمان خويش اجحاف روا دارند که نتيجه چنين رويکردي پديداري انواع انحرافات و نابساماني ها در زندگي اجتماعي است.(2)

تبيين کجروي مبتني بر ديدگاه ساختار اجتماعي

برحسب تبيين ساختار اجتماعي، انحرافات اجتماعي محصول نوع شکل گيري و ساخت جامعه است. براين اساس، رابرت کي، مرتون قائل است که انحراف نتيجه فشارهاي اجتماع بر مردم و ناشي از عدم تعادل در نظام اجتماعي است [گيدنز، 1374، 140- 141].
به نظر نگارنده، شايد بتوان در کلام امير عليه السلام، شرايط فتنه و اوضاعي را که از اين ناحيه بر جامعه حکمفرما مي گردد، در اين قالب تصوير کردکه در جو فتنه، تعادل نظام اجتماعي بر هم مي ريزد و در نتيجه، براي بروز انواع رفتارهاي انحرافي فراهم مي گردد.
فتنه در وضعيتي ساختارشکن است که در آن هنجارها و قواعد اجتماعي آميخته به انواع نابهنجاري ها و انحرافات مي شود. خصوصيت فتنه آن است که به جهت تغيير جو عمومي جامعه و درآميختن شيوه هاي زندگي با انواع ترديدها و ابهامات، بسياري از افراد را به کام خود مي کشد و آنان را به رفتارهايي مي کشاند که مطلوب نيست. حضرت امير عليه السلام از کيفيت پيدا شدن و رشد فتنه و نيز اوضاعي که اين وضعيت در جامعه پديد مي آورد، سخن گفته اند، ايشان مي فرمايند در اوضاع و احوالي که جامعه را فتنه دربرگرفته و ساخت آن را به هم ريخته و ساختار جديدي رقم زده است، گرايش هاي مردم مختلف شده، انديشه ها و آراي اجتماعي وضوح و روشني خود را از دست داده و دو پهلو و داراي ابهام مي گردند؛ افراد درصدد صدمه زدن و بهره کشي از يکديگرند؛ و افرادي که صاحب حکمت و دانش بوده و مي توانستند مفيد به حال اجتماع باشند، صحنه را خالي کرده و افراد ستمگر و نامطلوب، قدرت خود نمايي پيدا مي کنند [پيشين، خ 151].
ملاحظه اوضاعي که از ناحيه تسلط فتنه بر جامعه عارض مي شود، نشان از آن دارد که رفتارهاي مطابق هنجارهاي اجتماعي و ديني در آن از بين رفته و انواع رفتارهاي خلاف و نابهنجار امکان تحقق مي يابند تا آن جا که تشخيص رفتار صواب از ناصواب دشوار گشته و شرايط نگران کننده اي بر جامعه حکم فرما مي شود.

تبيين کجروي مبتني بر ديدگاه هاي گزينشي از منظر امام علي عليه السلام

گفته شد تبيين هاي گزينشي بر انتخاب و گزينش خود فرد تأکيد دارند که افراد بزهکار مي شوند چون خودشان چنين انتخاب کرده اند.
ما براساس انسان شناسي اسلامي که انسان را موجودي مختار و صاحب اراده مي داند؛ در تببين رفتارهاي انحرافي انسان معتقد هستيم که رويکرد فوق در کشف خاستگاه رفتارهاي انحرافي، درست ترين و رساترين تبيين ها است؛ گو اين که غافل از نقش عوامل و شرايط محيطي و اجتماعي و رواني و جسماني نيستيم و نقش آن ها را در گزينش رفتارها بي تأثير نمي دانيم. اما با توجه به همه اين ها ؛ از آنجا که انسان را داراي «اراده » و «قدرت اختيار و انتخاب»، در هر شرايط و با وجود هر محرک ديگري مي دانيم اعتقاد داريم اين خود انسان است که در نهايت تصميم به رفتاري خاص و ترک رفتاري ديگر مي گيرد.
بيان شواهدي از کلام حضرت امير عليه السلام براي اين رويکرد، با توجه به بيانات کثيري از ايشان که در مقام نصيحت و خيرخواهي و توصيه به دوري از خلاف کاري ها و منکرات وجود دارد، ما را متفطن به اين واقعيت مي سازد که اساس رفتار ها را در انتخاب و گزينش عقلاني خود انسان مي دانند. به عنوان نمونه، توبيخ حضرت کساني را که نه تنها تأثير پذير شرايط محيطي و اجتماعي نيستند، بلکه از تأثير گذاران و جريان سازان اجتماعي به حساب مي آيند مؤيد اين مطلب است که نقش عوامل محيطي تا چه اندازه کم رنگ است و اين افراد هستند که با رفتارهاي خود، محيط اجتماعي را در ابعاد رفتاري و ايجاد الگوها، رقم مي زنند. نامه هاي حضرت به فرمانداران بصره، فارس، آذربايجان، نيز به معاويه و ديگران حاکي از آن است که حضرت آنان را به عنوان کساني محسوب مي دارند که با انتخاب و گزينش خود رفتارشان را رقم مي زنند.
همچنين مي توان به اين نتيجه رسيدکه تأثير شرايط محيطي و اجتماعي بر افراد، به گونه اي که مقهور شرايط باشند، نادرست بوده و بلکه امکان اين که بتوان با موعظه، تذکر و يادآوري رفتار صواب و مطابق با هنجار را از فرد درخواست کرد، همواره وجود دارد. اين نگرش را مقايسه کنيد با ديدگاهي که مي گويد: « انسان سازه اجتماعي است» چه، تصريح اين ديدگاه بر اين است که اجتماع شکل دهنده به شخصيت و تعيين کننده نوع رفتار اوست!

کلام آخر

در بررسي فوق که به مقايسه پاره اي از ديدگاه هاي علمي ارائه شده درباره انحرافات اجتماعي با ديدگاه هاي حضرت علي عليه السلام پرداخته شد، روشن گرديد که از نگاه الهي و صائب حضرت امير عليه السلام توجه به همه آن چه ممکن است در شکل دهي به رفتار انسان مؤثر باشد، صورت گرفته است و با اين همه، به اين نکته توجه داده شده که تعيين کننده نهايي و اصلي در اتخاذ رفتارها، خود انسان است که داراي اراده و اختيار و قدرت انتخاب است. از اين رو، همان طور که گفته شد، نظريه گزينش رفتار کجروانه به واقعيت نزديک تر است.
منابع:
1. ابن ميثم، ميثم بن علي، شرح نهج البلاغه ابن ميثم، جلد 3، م: سيد محمد صادق عارف، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370.
2. رابرتسون، يان؛ درآمدي بر جامعه (با تأکيد بر نظريه هاي کارکردگرايي، ستيز وکنش متقابل نمادي)؛ م: حسين بهروان؛ چاپ دوم، انتشارات آستان قدس رضوي؛ 1374.
3. سليمي، علي، داوري محمد؛ جامعه شناسي کجروي، انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1380
4. فيض کاشاني، ملامحسن، اخلاق حسنه، مترجم محمد باقر ساعدي، انتشارات پيام آزادي، چاپ اول، 1362.
5. گيدنز، آنتوني؛ جامعه شناسي، م: منوچهر صبوري، انتشارات نشرني، چاپ دوم، تهران، 1374.
6. مکارم شيرازي، ناصر، پيام امام علي بن ابي طالب (ع)، دارالکتب الاسلاميه، 1375.
7. نراقي، ملااحمد بن محمد مهدي، معراج السعاده، انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1362.
8. نهج البلاغه، صبحي صالح.
9. هاشمي خويي، ميرزا حبيب الله ؛ منهاج البراغه في شرح نهج البلاغه، جلد 9، انتشارات مکتبه الاسلاميه، طهران، 1381ق.

پي نوشت ها :

1- ن ک: نهج البلاغه، نامه هاي 5، 27، 46
2- ن ک: خطبه هاي 167، 216

منبع: نشريه النهج شماره 21 و 22

مطالب مشابه