غیبت، معجزه نا پیدایی (3)

غیبت، معجزه نا پیدایی (3)

بازشناسى مؤمن از کافر
یکى دیگر از رازهاى غیبت امتحان مردم در مصائب و مشکلات زندگى است تا ظرفیت و یا تحمل هر کس بر خودش آشکار شود که چندى در راه دین و مذهب و آئین و کیش خود استقامت و پافشارى مى توانند کرد تا بدین امتحان خوب و بد ممتاز شوند (حتّى تبیّن الرشد من الغی ولیمیز الخبیث من الطیّب ) با امتحان باید خوب از بد، کافر از مؤمن و منافق از مسلم و فاسق از عادل و زشت از زیبا نمایان گردند و ایمان مؤمنین محکم گردد و شک و شبهه باقى نماند و حجت الاهى بر خلق تمام گردد.
(لیهلک من هلک عن بینه ویحیى من حیّ عن بیّنه )(۲۹) تا آنکه راه هلاکت مى پوید، دانسته بپیماید و آنکه راه زندگانى در مى نوردد با شناخت گام در آن نهد.
(لئلاّ یکون للنّاس على اللّه حجّه )(۳۰).
تا بندگان حجّتى بر خداوند نیابند مقام امتحان مقامى است که بندگان خاص خداى بدان امتحان شده اند تا به محک امتحان از غل و غش در آیند.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روى شود هر که در او غش باشد .
امام صادق ـ علیه السلام ـ مى فرماید:
«انّ القائم تمتد غیبته لیصرح الحقّ عن محضه، ویصفو الایمان من الکدر بارتداد من کانت طینته خبثهً من الشیعه الذین یخشى علیهم النّفاق إذا أحسّوا بالاستخلاف والتّمکین والأمن المنتشر فی عهد القائم. ثمّ تلا الآیه:
(حتّى إذا استیئس الرّسل وظنّوا أنّهم قد کذّبوا أتاهم نصرنا )(۳۱)»(۳۲).
«غیبت قائم ـ علیه السلام ـ به طول مى انجامد تا حق روشن گردد و ایمان محض از تیرگى خالص شود و هر که از شیعیان سرشت ناپاک دارد و بیم آن هست که اگر از امکانات وسیع و امن و امان گسترده در عهد قائم ـ علیه السلام ـ آگاه شود، از درِ نفاق در آید، به ارتداد گراید و با ارتداد آنها خالص و ناخالص از یکدیگر جدا شود. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: (تا هنگامى که پیامبران نومید شدند و مردم خیال کردند که آنها را به دروغ وعده ى عذاب داده اند، یارى ما فرا رسید)».

کوتاهى مردم
یکى از مهمترین انگیزه هاى پنهان زیستى و رازهاى غیبت حضرت حجّت ـ ارواحنا فداه ـ این است که مردم به حمایت و اطاعت آن حضرت برنخاستند و در وفا به پیمان ولایت، همداستان و یکدل نگشتند. یعنى باید علت اساسى غیبت را در خود مردم جستجو کرد و باید جامعه را مسئول آن دانست.
چرا که خود در نامه اى فرمود: ولو ان اشیاعنا ـ وفقهم اللّه لطاعته ـ على اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخّر علیهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا على حق المعرفه وصدقها منهم بنا، فما یحسبنا عنهم إلاّ ما یتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم
(۳۳)، اگر شیعیان ما ـ که خداوند بر طاعتش موفقشان دارد ـ هم دل و هم رأى مى شدند که بر عهدى که بر گردن آنهاست عمل کنند، هرگز سعادت دیدار ما از آنان به تأخیر نمى افتاد و رستگارى با دیدار برخاسته از معرفت حقیقى و صدق راستین درباره ما به سوى آنان سرعت مى گرفت.
لیکن آنچه ما را از ایشان دور نگاه داشته کردارى ست که از آنان به ما رسیده و آن را زشت مى داریم و از آنان روا نمى شماریم.
آرى! مسلم است وقتى جامعه پذیرش حجت الاهى را نداشته باشد و از فرمان او اطاعت نکند، حجّت خدا خانه نشین مى شود و اگر در خانه راحتش نگذارند و قصد جانش کنند، غائب مى شود و به زندگى پنهانى پناه مى برد، تا وقتى که شرایط ظهورش فراهم آید و مردم با جان و دل دستوراتش را اجرا کنند.
حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ بر منبر مسجد کوفه فرمودند:
«واعلموا أنّ الأرض لا تخلو من حجّه للّه عزّ وجلّ ولکن اللّه سَیُعمی خلقه عنها بظلمهم وجورهم واسرافهم على أنفسهم» (۳۴).
«بدانید که زمین از حجّت خدا خالى نمى ماند، امّا خداوند در اثر ظلم و ستم و اسراف بر نفس (گناهان) مردم آنان را از دیدن او کور و محروم خواهد ساخت».
فقیه بزرگوار و محقق عالیمقام مرحوم علاّمه حلّى ـ قدس سره ـ ، در شرح این جمله ى خواجه نصیرالدین طوسى که گفته است: «وجودهُ لطفٌ وتصرُّفُه لطف آخر وعدمه منّا» وجود امام معصوم لطف است و زمامدارى و تصرف او در کارها لطفى دیگر و فقدان وى از ناحیه ى مردم است. مى نویسد:
تمامیت و کامل شدن لطف امامت به سه امر بستگى دارد:
۱ ـ آنچه مربوط به خداوند تبارک و تعالى است و آن آفرینش وجود امام است و دادن قدرت و علم به او و معرفى وى به نام و نسبش، که اینها را خداوند متعال انجام داده است.
۲ ـ آنچه در رابطه با خود امام است و آن این است که امامت را بپذیرد و بر دوش کشد، و امام نیز وظیفه اش را به انجام رسانده است.
۳ ـ آنچه بر مردم واجب و لازم است و آن اینست که با امام مساعدت نمایند، او را یارى کنند، دستوراتش را بپذیرند و فرمانش را اطاعت کنند، امّا مردم در اجراى این مسئولیت، کوتاهى کردند و وظایف خود را نسبت به امام انجام ندادند، پس علت کامل نشدن لطف امامت از سوى مردم است، نه از جانب خداوند تبارک و تعالى و نه از ناحیه ى خود امام.
بنابراین اگر مردم به حسن اختیار بار مسئولیت خود را به دوش کشند و از امام زمان شان اطاعت و حمایت کنند، لطف امامت کامل گشته و حجت خدا زمام امور جامعه را به دست مى گیرد و ملّت را به سعادت مى رساند; اما اگر به سوء اختیار امام را وا گذارند و دستوراتش را بکار نبندند، از کامل شدن لطف امامت مانع شده و زمام امور مملکت را به نااهلان و جاهلان سپرده به انحراف و گمراهى دچار مى شوند و اگر به این مقدار هم قناعت نکرده، بر قتل امام مصمم گردند; حجت خدا غائب مى شود.

نبود امکان
مرحوم سیّد مرتضى رضوان اللّه تعالى علیه، که در اوایل غیبت کبرى مى زیسته و از مفاخر شیعه و داراى تصنیفات گرانبهائى است در رساله کوتاهى که پیرامون مسأله غیبت نگاشته، درباره ى علت نهان زیستى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى نویسد: سبب و انگیزه ى پنهان شدن امام ـ ارواحنا فداه ـ آن است که ستمگران حضرت را از قتل بیم دادند و از دخل و تصرف امورى که زمامش بدست آن حضرت است، ممانعت نمودند. زیرا بهره ى کلى و نصیب کامل بردن از وجود امام مشروط است به آنکه حضرت قدرت و تمکّن داشته، زمام امور در اختیارش باشد، دستوراتش اجرا گردد و مانعى در راه رسیدن به اهدافش وجود نداشته باشد; تا نظامیان را بسیج کند و با تجاوزگران بجنگد و حدود الاهى را اقامه نماید و مرزها را ببندد و داد مظلوم را از ظالم بگیرد. و این همه انجام نپذیرد مگر با وجود تمکن و قدرت. پس اگر مانعى بین او و مقاصدش حائل گردد و وى را از انجام این امور باز دارد، وجوب پیشوائى و سرپرستى جامعه از آن حضرت ساقط شود و زمانى که بر حیات خویش بترسد و از شر ظالمان امنیت جانى نیز نداشته باشد، لازم است غیبت نماید و از دیده ها پنهان گردد; زیرا اجتناب از خطر و دورى از ضرر هم به حکم عقل و هم به حکم نقل واجب است; چنانکه نبى اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ زمانى در شعب ابى طالب و بار دیگر در غار ثور پنهان شد; در حالى که این غیبت و نهان زیستى رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ انگیزه و علتى جز بیم جان و مصونیت از ضررها و خطرات نداشت.

سرّ ناپیدا
علت عمده و سرّ بزرگ و ناموس شگرف غیبت امام زمان ـ عجّل اللّه فرجه الشریف ـ معلوم نخواهد شد مگر پس از ظهور آن حضرت، چنانچه حکمت کارهاى حضرت خضر ـ علیه السلام ـ مانند سوراخ کردن کشتى و کشتن غلام و بپا داشتن دیوار نیز در موقعى که حضرت موسى ـ علیه السلام ـ با او مصاحبت داشت، معلوم نشد; مگر هنگام جدایى.
چنانچه فائده و ثمره خلقت هر موجودى از جماد و نبات و حیوان و انسان بعد از گذشتن ماه ها و سالها ظاهر شده و مى شود; سرّ آفرینش درختها ظاهر نمى شود مگر پس از آشکار شدن میوه و حکمت باران آشکار نشود مگر بعد از زنده شدن زمین و سبز و خرّم شدن باغ ها و بوستان ها و مزارع.
از این رو رمز و راز غیبت نیز آشکار نخواهد شد مگر آنگاه که خورشید دلها از افق غیب سر بر آورده و بر مشرق ظهور خرامد که از آن هنگام رمز سترگ گشوده آید و آن حکمت که خدا را در غایب شدن حجّت خویش بود پرده از رخ برگیرد; چنانکه حکمت کار خضر ـ علیه السلام ـ براى موسى ـ علیه السلام ـ پس از انجام یافتن و به پایان رسیدن کار آشکار گردید.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: حکمت غیبت مهدى، همان حکمتى است که در غیبت پیامبران و حجّتهاى الاهى پیشین وجود داشته است . . . این غیبت امرى از امور الاهى و سرى از اسرار خدایى و رازى از رازهاى ربّانى است. وقتى ما خداوند را حکیم مى دانیم اذعان خواهیم کرد که همه کارهاى او از روى حکمت است، اگر چه آن حکمت و مصلحت را خود تشخیص ندهیم و به راز آن پى نبریم(۳۵).

پي نوشت :

۲۹. سوره ى انفال، آیه ى ۴۲.
۳۰. کافى: ۸ / ۱۷۳.
۳۱. سوره ى یوسف: آیه ى ۱۱۰.
۳۲. غیبت طوسى: ۱۰۸.
۳۳. احتجاج طبرسى: ۲ / ۴۹۸.
۳۴. غیبت نعمانى، باب دهم، ص ۱۴۱.
۳۵. کمال الدین، ۲ / ۴۸۱; بحارالانوار، ۵۲ / ۹۱.

مطالب مشابه