استاد معرفت و هرمنوتيك

استاد معرفت و هرمنوتيك

نويسنده: عبدالحسين خسروپناه (1)

چكيده
در بخش اول اين مقاله، معناي لغوي هرمنوتيك، معناي اصطلاحي علم هرمنوتيك به مثابه 1. نظريه تفسير كتاب مقدس 2. روش شناسي لغوي 3. علم فهمِ زباني 4. مبناي روش شناختي براي علوم انساني 5. پديدارشناسي « دازاين » و پديدارشناسي فهم وجودي 6. نظام تأويل بيان مي شود.
آنگاه نگارنده، مسائل هرمنوتيك 1. حقيقت و ماهيت فهم و فرايند پيدايش آن 2. معيار فهم 3. قواعد فهم را بيان مي كند.
بخش دوم به معرفي « هرمنوتيك استاد معرفت » اختصاص دارد. در اين بخش نويسنده تعريف هرمنوتيك از نگاه آيت الله معرفت را شرح مي دهد و از هفت قاعده: 1. زبان وحي 2. مراتب معنا 3. جري و تطبيق 4. معناداري متون 5. تناسب آيات قرآن 6. محكم و متشابه 7. ضابطه تأويل مورد اشاره آيت الله معرفت ياد مي كند.

هرمنوتيك
چيستي هرمنوتيك از ديدگاه هرمنوتيست ها بر اساس تقدم تصور بر تصديق، حق تقدم دارد بنابراين، معاني گوناگون لغوي و اصطلاحي تبيين و گزارش مي شود.

معناي لغوي هرمنوتيك
هرمنوتيك (2) واژه اي يوناني است كه از فعل هرمنوئين (3) به معناي تفسير كردن و اسم هرمنيا (4) به معناي تفسير (5) گرفته شده است. به گفته آنتوني كرباي، ريشه واژه هرمنوتيك، واژه يوناني Hermeneuein است به معناي تأويل كردن، به زبان خود ترجمه كردن، و به معناي روشن و قابل فهم كردن و شرح دادن به كار مي رود. (6) ارسطو نيز بخشي از منطق ارغنون را با عنوان باري ارمينا (7) يعني در باب تفسير معرفي كرد. لفظ هرمنوتيك با هرمس، (8) خداي خبررسان خدايان يونان اساطيري نسبت دارد (9) زيرا هرمس با دريافت پيام خدايان و حقايق وراي فهم انساني و توضيح و تبيين آن ها، وظيفه ابلاغ پيام ها را به مردم انجام مي داد به گونه اي كه براي عقل بشر قابل درك و فهم باشد. بنابراين، هرمس بايد با زبان خدايان و زبان بني آدم آشنايي كامل داشته باشد تا بتواند مأموريت خود را انجام دهد. نسبت هرمنوتيك با هرمس از اينجا روشن مي شود كه هرمنوتيك نيز درصدد است تا فرايند فهم زبان و قواعد آن را به فهمندگان بياموزد و وظيفه هرمس را در فهم زباني آشكار سازد. پس زبان، واسطه ي انتقال پيام خدايان خواهد بود و جايگاه ويژه اي در مباحث هرمنوتيكي پيدا خواهد كرد. البته زبان از سه ساحت اظهار و بيان عبارت، ترجمه عبارت از زباني به زبان ديگر، تبيين و توضيح عبارت برخوردار است و هرمنوتيك به هر سه ساحت زبان توجه مي كند. (10)
افلاطون در راسله كراتولوس يا كراتيلوس به پاره اي از مباحث زباني و قواعد هرمنوتيكي پرداخته است. وي از زبان كراتولوس نقل مي كند كه نام درست هرچيز، نامي است كه طبيعت به آن داده، نه نامي كه گروهي از مردمان با توافق يكديگر در زبان خود بر آن نهاده اند. زيرا هر واژه اي را معنايي طبيعي است. هرموگنس نيز به سقراط درباره ي توافق و قرارداد به عنوان معيار درستي معنا سخن مي گويد. (11)

معاني اصطلاحي هرمنوتيك
تعاريف گوناگوني براي هرمنوتيك ارائه شده و هريك از آن ها به قلمرو و دامنه حداقلي يا حداكثري اشاره مي كند. پالمر اين معاني را به شرح زير گزارش مي دهد: (12)

پالمر
بر اين باور است كه گرچه رواج لفظ هرمنوتيك از قرن هفدهم بوده، لكن عمل تفسير و نظريه هاي تأويل- ديني، ادبي و حقوقي- به عهد باستان برمي گردد و حتي ميان عهد عتيق و عهد جديد نسبت هرمنوتيكي وجود دارد تا آنجا كه عيسي با توجه به پيشگويي كتاب ها و شرايع انبيا، خود را براي قوم يهود شرح مي دهد. و لذا مي توان علم كلام را در مقابل تأويل كننده ي تاريخي كتاب مقدس، علم هرمنوتيك دانست.

علم هرمنوتيك به مثابه نظريه تفسير كتاب مقدس

دان هاير (13)
براي نخستين بار در سال 1654 كتابي با عنوان هرمنوتيك قدسي يا روش تأويل متون مقدس منتشر ساخت و علم هرمنوتيك را از علم تفسير تمايز داد، بدين معنا كه علم هرمنوتيك در حكم روش شناسي تفسير و تأويل است و قواعد و روش ها را بيان مي كند، ولي علم تفسير درصدد تفسير بالفعل متن است. علم هرمنوتيك بدين معنا، نظام شخص تأويل كننده براي يافتن معناي مكنون متن است.

علم هرمنوتيك به منزله روش شناسي لغوي
اين تلقي، علم هرمنوتيك را از نظريه تفسير كتاب مقدس به منزله قواعد كلي تفسير لغوي تبديل كرد و كتاب مقدس را به يكي از موضوع هاي ممكن اين قواعد بدل كرد، زيرا ظهور عقل گرايي و علم لغت و مكاتب نحوي و تاريخي در قرن هجدهم اثبات كردند كه روش هاي تأويلي به كار رفته براي كتاب مقدس همان روش هايي بودند كه براي ديگر كتاب ها استفاده مي شد به گفته اسپينوزا، معيار تفسير كتاب مقدس تنها آن نور عقلي مي تواند باشد كه همه در آن مشترك اند.

علم هرمنوتيك به منزله علم فهم زباني
اين تلقي درصدد فرارفتن از مفهوم هرمنوتيك به منزله انبوهي از قواعد و تبديل آن به علمي نظام مند و سازگار است. علمي كه شرايط فهم در هر گفت و گويي را وصف مي كند. نتيجه اين تلقي فقط علم هرمنوتيك لغوي نيست، بلكه علم هرمنوتيك عام است كه اصل آن مي تواند مبناي هر نوع تأويل متن به شمار آيد. اين ديدگاه كه توسط شلايرماخر طرح شد در عنوان مستقلي بايد به تفصيل بيان شود.

علم هرمنوتيك به منزله مبناي روش شناختي براي علوم انساني
علم هرمنوتيك در مدرسه ويلهلم ديلتاي، دانشي مضبوط و بنيادين است كه مي تواند مبناي تمام علوم انساني قرار گيرد.

علم هرمنوتيك به منزله پديدارشناسي « دازاين » و پديدارشناسي فهم وجودي

مارتين هايدگر
با بهره گيري از روش پديدارشناسي استادش هوسرل به مطالعه پديدارشناختي هستي پرداخت و كتاب هستي و زمان را در سال 1927 منتشر ساخت. علم هرمنوتيك در مدرسه هايدگر نه به قواعد تأويل متن اشاره دارد و نه به روش شناسي علوم انساني، بلکه به توضيح پديدارشناختي وجود انسان مي پردازد و در نهايت، علم هرمنوتيك را به هستي شناسي فهم منتهي مي سازد. البته هانس گئورگ گادامر، علم هرمنوتيك هايدگر را در اثري نظام مند در باب هرمنوتيك فلسفي در كتاب حقيقت و روش ( 1960 ) به منصه ظهور درآورد. وي نخستين گزارش تاريخي بايسته از علم هرمنوتيك را به دست مي دهد.

علم هرمنوتيك به منزله نظام تأويل

پل ريكور
در كتاب در باب تأويل تعريفي از هرمنوتيك ارائه مي كند كه مشير به توجه به تفسير متن به منزله عنصري متمايز و تعريف كننده در علم هرمنوتيك است. مراد ريكور از هرمنوتيك، نظريه قواعد حاكم بر تفسير يا به عبارت ديگر، تأويل متني خاص يا مجموعه اي از نشانه ها است كه به منزله متن ملاحظه مي شود.

سير تحوّل هرمنوتيك
خوانندگان از مباحث گذشته دريافتند كه اصطلاح هرمنوتيك چه تطوري يافته و از كتاب علم هرمنوتيك پالمر، معاني شش گانه آن نيز به دست آمد. به نظر نگارنده مي توان سير تحول اين اصطلاح را به شرح زير بيان كرد:
هرمنوتيک، نخستين بار، توسط ارسطو به کار رفت؛ وي باب منطق قضايا از کتاب ارغنون را، باري ارميناس (14) به معناي « در باب تفسير » ناميد. اما با پيدايش عنوان هرمنوتيک توسط دان هاير، سير علمي يافت و به تطور و تحول فراوان تا تبديل شدن به مرحله هرمنوتيک معاصر تغيير يافت. البته ريشه ي بحث هاي هرمنوتيک معاصر در انديشه و مکتوبات نيچه يافت مي شود. (15) هرمنوتيک در طول تاريخ کوتاه خود، تعاريف متنوع داشته و منشأ رويکردها و ره يافت هاي متعدد شده است. هر تعريفي، قلمرو، اهداف و وظايف خاصّي براي هرمنوتيک تعيين مي کند.
هرمنوتيک در قرون وسطي به معناي تفسير و تأويل کتاب مقدّس به کار رفته است. مارتين کلادنيوس ( 1759-1710. م ) هرمنوتيک را هنر تفسير و دستيابي به فهم کامل و غيرمبهم گفتاري و نوشتاري تعريف مي کند. آگوستف وُلف در سال هاي 1875 تا 1807 اين دانش را علم به قواعد کشف انديشه ي مؤلّف و گوينده دانسته است و شلايرماخر ( 1768-1834 ) آن را به مثابه ي روشي جهت جلوگيري از خطر بدفهمي يا سوء فهم معرفي مي کند. ويلهلم ديلتاي، هرمنوتيک را روش شناسي علوم انساني در مقابل روش شناسي علوم طبيعي به کار مي برد. هايدگر و گادامر، هرمنوتيک را به دکترين فهم و تبيين ماهيت فهم اختصاص داده و آن را از روش، به فلسفه تبديل کردند. گادامر نيز همانند هاديگر، درصدد بيان روشي براي فهم متن يا روش شناسي علوم انساني نبود؛ او نيز به دنبال بنياني هستي شناسانه بود؛ با اين تفاوت که وي هستي شناسي فهم را دنبال مي کرد و از آنجا که فهم را هميشه تفسيري و تأويلي (16) مي دانست در ماهيت تأويل و تفسير هم سخن مي گفت. هايدگر به تأمل در ماهيت فهم به عنوان هدفي متوسط و در ضمن تحليل ساختار « دازاين » و به غرض رسيدن به پرسش از معناي هستي مي پرداخت؛ امّا هدف اصلي گادامر، تبيين حقيقتِ فهم و بنيان هاي وجودي آن است. گادامر برخلاف ديلتاي، از روش شناسي علوم انساني به حقيقت سير نکرده، بلکه از هستي شناسي فهم به دنبال معرفت شناسي و روش شناسي بود. بر اين اساس، نام کتاب خود را حقيقت و روش (17) نهاد. پل ريکورِ فرانسوي، ضمن تأثيرپذيري از هايدگر، تحليل وجود « دازاين » را دنبال نکرد و از طريق معناشناسي، هستي شناسي را پي گرفت و وصول به فهم هستي را ناگزير از معناشناسي دانست. (18) بنابراين، تعاريف مختلف هرمنوتيک به صورت زير تحوّل يافته است:
هنر تفسير کتاب مقدس- هنر تفسير متون- علم به قواعد فهم متون- روش جلوگيري از بدفهمي- روش شناسي علوم انساني- تبيين ماهيت فهم.
هر يک از تعاريف فوق، دامنه و اهداف هرمنوتيک را تغيير مي دهند. هرمنوتيک در آغاز راه، به دنبال يافتن روشي براي حصول فهم صحيح از متون ديني و کتاب مقدس بوده و سپس تفسير مطلق متون را دنبال کرد و پس از آن، قاعده سازي و روش شناختي قاعده مند فهم متون را پي گيري کرده است. از زمان ديلتاي، هدف اصلي هرمنوتيک، تدوين روشي براي به دست آوردن علوم انساني معتبر گرديد. در تمام اين مراحل، کشف مراد متکلّم يا مؤلّف، مهم تلقي مي شد، ولي از زمان هايدگر، گادامر و ريکور و دريدا، هرمنوتيک فلسفي تأسيس شد و بدون توجه به صحت و سقم فهم، درصدد ارائه نگرش توصيفي و پديدارشناختي نسبت به ماهيت فهم و شرايط حصول آن برآمدند.
بنابراين هرمنوتيک، دو مرحله ي هرمنوتيک روش شناختي و هرمنوتيک فلسفي را سپري کرده است؛ نوع اوّل هرمنوتيک نيز دامنه هاي مختلفي را گذرانده و در آغاز راه متون مقدس، در ميانه ي راه مطلق متون و در انتهاي راه، مطلق علوم انساني را تحت پوشش قرار داده است.
از مباحث گذشته روشن شد که شمول و عموميت هرمنوتيک فلسفي، از انواع ديگر هرمنوتيک روش شناختي، گسترده تر است؛ زيرا هرمنوتيک فلسفي، تمام معارف بشري و متون نوشتاري، گفتاري و متون تجسمي و تمام پديدارها را شامل مي شود؛ ولي هرمنوتيک ديلتاي، تنها علوم انساني و هرمنوتيک شلايرماخر، متون ادبي و هرمنوتيک کلادنيوس، متون مقدس ديني را دربر مي گيرند.
در يک تقسيم بندي ديگر، هرمنوتيک سه مرحله را پشت سر گذاشته است:
مرحله اوّل: هرمنوتيک کلاسيک است که درصدد ارائه ي روش و منطق تفسير متون مقدس و مطلق متون بوده است.
مرحله دوم: هرمنوتيک رمانتيک است که با شلايرماخر آغاز شد و به جاي ارائه ي روش فهم، درصدد ارائه ي روش جلوگيري از سوء فهم بوده و با طرح تفسير فني و روان شناختي، آن را عرضه کرده است. پس از شلايرماخر، ديلتاي، هرمنوتيک رمانتيک را دنبال کرد و در عرصه ي علوم انساني تعميم داد. هرمنوتيک در اين مرحله، از نهضت رمانتيسم قرن هجدهم ميلادي تأثير پذيرفت.
مرحله سوم: هرمنوتيک فلسفي است که با هايدگر در اوايل قرن بيستم شروع شد و به کمک گادامر، ريکور و دريدا، استمرار يافت.

آنتوني کرباي
بر اين باور است که:
” هرمنوتيک به عنوان يک روش از تأويل متون مقدس مي آغاز و با فقه اللغه نزديکي دارد. مجادلات جنبش اصلاح طلبي بر سر اين حکم کليساي کاتوليک که تنها اين کليسا صلاحيت تأويل کتاب مقدس را دارد، با پافشاري پروتستان ها بر خودبسندگي متن مقدس و عزم جزم آن ها بر نشان دادن روشني و وضوح بنيادين کتاب مقدس، به نتيجه رسيد. پيکره کلي نظريه و عمل حاصل از اين مباحثات، هرمنوتيک را پي ريزي کرد. تنظيم تدريجي اين مواد و تبديل آن به يک روش شناسي براي تأويل متن در اواخر سده ي نوزدهم شکل نظريه فلسفي عام تري را به خود گرفت که اگر نه در همه سويه هاي کوشش ها و فرهنگ بشري، دست کم در بيشتر آن ها، بر اهميت قاطع تأکيد مي کرد. هرمنوتيک به واسطه نيروي آثار اوليه مارتين هايدگر، صورت گسترده ترِ فلسفه عام فهم انساني را به خود گرفت و براي هر روش و رشته اي که با تأويل زبان، کنش، يا دست آفريده هاي انساني سروکار داشت، اشارات و دلالت هايي دربرداشت. فردريش شلايرماخر، اولين پژوهشگري بود که درصدد ساختن نظريه عام تأويل برآمد، نظريه اي که بتوان آن را در مورد متوني غيرمتون مذهبي نيز به کار بست. هرمنوتيک به وسيله يک آلماني ديگر يعني ويلهلم ديلتاي جايگاه گسترده تري يافت. به نظر ديلتاي، علوم انساني همگي در سطحي بنيادين، درگير مسأله ي هرمنوتيکي تأول کلام انساني است. هرمنوتيک در پايان سده ي نوزدهم و به خصوص در آلمان، به عنوان يک روش فلسفي که نه تنها به متون کهن، بلکه به همه مطالعات انساني مربوط است، اعتبار چشمگيري پيدا کرد. هرمنوتيک سده نوزدهم به تاريخ باوري نيز متهم بود که بنابر آن ما در تأويل متون هيچ حقيقت عيني اي در اختيار نداريم، زيرا تأويل هاي ما همواره محدود به موقعيت تاريخي ما و نيز در بند قيودي است که تصورات و علايقِ واقعي مان را بر ما تحميل مي کنند. هايدگر، نوعي هرمنوتيک ضد ذهني را بنياد نهاد که بر مکان مندي تمام و کمال در تاريخ و زبان تأکيد مي کند. گادامر شاگرد هايدگر، مسير استاد را طي کرده و هدف تأويل متن را نه نيات مؤلف، بلکه خودِ متن معرفي کرد. (19) ”
به نظر نگارنده، در عصر حاضر دو نوع هرمنوتيک يعني هرمنوتيک روش شناختي- اعم از روش شناختي متون مقدس يا مطلق متون و يا مطلق علوم انساني- و هرمنوتيک فلسفي، جهت تبيين ماهيت فهم و شرايط حصول آن، ضرورت دارد.

مسايل هرمنوتيک
تمايز معاني و گستره چيستي هرمنوتيک، دامنه مسايل هرمنوتيک را نيز متفاوت مي سازد. بدون شک، قلمرو مسايل هرمنوتيک در تعريف هايدگر و گادامر، گسترده تر از تعريف ديلتاي و مسايل هرمنوتيک ديلتاي، گسترده تر از مسايل هرمنوتيک شلايرماخر است؛ زيرا روش شناسي لغوي، محدودتر از روش شناسي زبان و روش شناسي زبان نيز محدودتر از روش شناسي علوم انساني و روش شناسي علوم انساني نيز محدودتر از روش شناسي فهم انساني است. با اين وجود، علاوه بر توصيف و تبيين و تحليل رويکردهاي مختلف هرمنوتيک مانند: هرمنوتيک شلايرماخر، ديلتاي هايدگر، گادامر، ريکور و هرش و غيره، مسايل زير بايد در حوزه هرمنوتيک مورد توجه قرار گيرد:

1. حقيقت و ماهيت فهم و فرايند پيدايش آن

هايدگر
از ساختار وجودي دازاين و انسان به تلقي خاصي از فهم و تقدم فهم بر زبان و حتي تفسير مي رسد. گادامر با طرح دور هرمنوتيکي، حقيقت فهم را به تلاقي دو افق معنايي ميان مفسر و متن تفسير مي کند. حال بايد ديد که آيا مي توان حقيقت فهم را از هرگونه پيش فرض پاک سازي کرد و دريافت آيا فهم خالص از متن امکان پذير است؟ اين گونه پرسش ها و مانند اينها در هرمنوتيک جست و جو مي شود.

2. معيار فهم
بحث ديگر به ارزش گذاري فهم و ملاک فهم صحيح از فهم سقيم برمي گردد و اينکه آيا معياري براي کشف فهم صحيح وجود دارد يا خير؟ نسبي گرايي در فهم را چگونه مي توان پاسخ داد؟

3. قواعد فهم
بخش مهمي از مباحث هرمنوتيک به قواعد ضابطه مند متن مربوط است و اينکه قواعد استخراجي و استنباطي و استفهامي چيست؟ و به عبارت ديگر، منطق فهم زبان چيست؟ مباحث علم اصول فقه و علوم قرآني با اين بخش همکاري فراواني مي تواند داشته باشد.

هرمنوتيک استاد معرفت
استاد معرفت در توضيح هرمنوتيک مي فرمايد:
” عنوان اطلقة اصحاب الدراسات اللاهوتيه؛ تعبيراً عن مجموعة القواعد و المعايير التي يجب، ان يتّبعها المفسّر للفهم النص الديني، ليکون مضبوطاً و قائماً علي اسس حکيمة دون التبعثر و التشتّت في الآراء و الافهام و اکثرها اعتباط او تحکيم للرأي علي النص. (20) ”
يعني هرمنوتيك، مجموعه قواعد و معيارهايي است كه مفسر براي فهم متون ديني به كار مي گيرد و از آن ها تبعيت مي كند.
البته استاد معرفت به توسعه معنايي هرمنوتيك توجه داشته است و مي فرمايد:
” و قد اتسع مفهوم هذا المصطلح و تطبيقاته الحديثة و انتقل من مجال علم اللاهوت الي دوائر اكثر الساعاً، لتشمل كافة العلوم و الانسانية، كالتاريخ و علم الاجتماع و الانثر و بولوجي و فلسفة الجمال و النقد الدبي و الفولكلور. (21) ”
يعني هرمنوتيك عبارت از روش شناسي علوم انساني است. دانشي كه به قواعد و ضوابط و معيارهاي علوم انساني مي پردازد.
استاد معرفت دو نوع ديگر هرمنوتيك را به لحاظ معناشناختي متن معرفي مي كند. نخست، هرمنوتيكي كه به دنبال دريافت معنا عبارت است از طريق تجميع ادله تاريخي و لغوي كه بر فهم خارجي عبارت، فهمندگان را مساعدت مي كند؛ و نوع ديگر، به دنبال تأويل نص و عبارت است تا اينكه در هر ظرف و شرط و حالتي، معنايي يابد و مشكلات زماني و عصري انسان ها را پاسخ گويد. البته مفسران اسلامي هم به قرائن تاريخي و لغوي فهم نصوص توجه داشتند و هم اينكه از تفاسير اجتهادي و تأويلات آيات غافل نبودند. (22)
استاد معرفت بر سه عنصر مؤلف و نص و مفسر با قصد و نص و تفسير اشاره مي كند كه هرمنوتيست ها بدان توجه داشته اند. وي بعد از بيان اين سه مؤلف به طرح يك پرسش مهم مي پردازد كه آيا ميان مؤلف و نص رابطه اي وجود دارد؟ و آيا مي توان نص ادبي را با قصد عقلي مؤلف، برابر دانست؟ حال اگر پاسخ مثبت باشد، آيا با اصول عامه محاوره مي توان به مدلول هاي نص دست يافت؟ و اگر مخالفت تام ميان قصد مؤلف و نص، انكار شود؛ آيا اين دو مؤلفه، كاملاً متمايز و منفصل اند يا رابطه و علاقه مختصري ميانشان برقرار است؟ البته اگر پرسش ها به سمت علاقه و رابطه ميان مؤلف و نص و ناقد يا مفسر برود، بحث پيچيده تر خواهد شد. (23)
استاد معرفت بعد از بيان ديدگاه نصر حامد ابوزيد و شلايرماخر به قواعد گوناگون هرمنوتيكي متن ديني اشاره مي كند:

1. قاعده زبان وحي
شكي نيست كه لغت وحي، لغت عرف عام است، زيرا خداوند سبحان مي فرمايد:
” – وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ. (24)
– فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ. (25)
– وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ. (26)
– قُرآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ. (27) ”

ابوالفتح كراجكي
روايتي به اسناد رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) مطرح مي كند كه مي فرمايد:
” إنَّ اللهُ أَنْزَلَ القُرْآنَ عَلَيَّ بِكَلامِ الْعَرَبِ وَ الْمَعارَفُ مِن لُغَتِهَا. (28)
يعني: خداوند سبحان، قرآن را بر رسول خدا با زبان و لغت متعارف عرب نازل كرده است. (29) ”

2. قاعده مراتب معنا
كلام و زبان قرآن، دلالت هاي طولي و مترتب و مرتبط دارد. برخي از آن ها، ظاهر سطحي و پاره ايي ديگر، باطن عمقي است.
به تعبير قرآن:
” أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا. (30) ”
استاد معرفت، اين مطلب يعني درجات مختلف معاني قرآن و ساحت هاي معرفتي آن را از زبان راغب اصفهاني نقل مي كند كه اهل بلاغت، فصاحت قرآن، فقها، احكام شرعي، متكلمان، براهين عقلي، مورخان، قصه هاي قرآني و هر متخصصي به بخشي از حقايق قرآني دست مي يابد. امام صادق (عليه السلام) نيز مي فرمايد:
” كتابُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَي أَرْبَعَةِ وجوه: عَلَي الْعِبَارَةِ وَ الْإِشارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوامِ وَ الْإِشارَةُ لِلْخَواصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِياءِ وَ الْحَقائِقُ لِلْأَنْبيَاءِ. (31) ”
مسأله ظاهر و باطن قرآن از اموري است كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در موقعيت هاي گوناگون بر آن تأكيد داشته و امت اسلامي را بدان توجه داده است. (32)

3. قاعده جري و تطبيق
مسأله جري و تطبيق يكي ديگر از مباحث مهم متون ديني است. بر اين اساس، تأويل كلام به مفهوم عامش گرفته مي شود، سپس بر موارد بالذات و مصاديق تامش تطبيق مي گردد. براي نمونه در حديثي از امام صادق (عليه السلام) در ذيل آيه شريفه فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ آمده است:
” نحن اهل الذكر و نحن المسؤولون (33) ”
حق مطلب آن است كه مفهوم آيه، عام است، اما اين مفهوم عام بر ائمه مسلمين به اعتبار اينكه كامل ترين مصاديق هستند، تطبيق شده است نه تنها مراد آيه تنها مصاديق تام باشد. (34) قاعده جري و تطبيق به فهمنده مدد مي رساند تا مفهوم عام آيه را از دست ندهد و مصاديق ديگر را از طريق اجتهاد كشف كند. پس اين قاعده نيز از قواعد مهم هرمنوتيك روش شناسي است.

4. قاعده معناداري متون
استاد معرفت، نظريه سفسطه گونه برخي روشنفكران را كه الفاظ و عبارات را خالي از هرگونه معنا مي شمارند، مردود دانسته و مي فرمايد:
” اين ادعا هيچگونه معناي معقولي ندارد ولي با وجود اينكه الفاظ متون ديني، معنا دارند، ولي به تفسير نيازمندند زيرا گاهي عواملي باعث مي شود كه ابهام و اجمالي در كلام حاصل آيد متن را به تبيين و تفصيل نيازمند مي كند. به همين دليل، خداوند سبحان، پيامبر اعظم را اولين مفسر معرفي مي كند: وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (35). (36) ”

5. قاعده تناسب آيات قرآن
استاد معرفت بر اين باور است كه گرچه آيات قرآن كريم، در طي 23 سال به طور تدريجي بر طبق مصالحي كه اقتضاي آن را مي نمود، نازل گشته، هرچند روح و جان و حقيقت قرآن كريم، واحدتاً و يك جا بر رسول اعظم اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است و آيات آن جدا جدا و گاهي هم به صورت يك مجموعه ي مثلاً ده آيه يا پنجاه آيه و يا يك سوره يك جا و در زمان خاصي به مناسبت خاصي، نازل شده است و چه بسا مناسبت نزول آيه اي، مخالف و غير مناسب با نزول آيه ديگري باشد و يا يك مجموعه از آيات در مناسبتي و مجموعه ديگر در مناسبت ديگري نازل شده باشد، اما ضرورت وحدت موضوع اقتضا مي كند كه بين آيات يك مجموعه، مناسبت و سنخيت وجود داشته باشد، زيرا در يك زمان و دنبال هم نازل شده و مناسبت واحدي داشته اند. فرض اين است كه اين مجموعه واحد، اجزاي يك كلام و يك پيكره محسوب مي شوند. بنابراين، يقيناً ضرورت دارد كه بين آن مجموعه، مناسبتي باشد. به همين جهت، وحدت موضوع و هم سنخ بودن و جزء يك كلام و مجموعه بودن، آن را به صورت يك كلام و يك گروه هم هدف، قرار داده است كه بذاته و مستقلاً يك وحدت ذاتي پيدا كرده اند. (37)
استاد معرفت تناسب موجود در بين آيات قرآن كريم را از جهات مختلف زير بررسي مي كند:
” – گاهي تناسب در مورد آياتي است كه يكجا نازل شده اند، يعني با هم در مورد يك زمان نازل شده اند.
– گاهي ارتباط بين آيات يك سوره و تناسب بين آيات آن، مطرح است كه آيات آن سوره از اول تا آخر به هم مربوط بوده و داراي تناسب عقلايي مي باشد؛ زيرا يك سوره عبارت است از يك مجموعه ي واحده، كه اين وحدت را در قالب يك سوره، جمع كرده و مجموعه اي را تشكيل داده، به طوري كه داراي كميت و كيفيت خاصي شده است، چه از نظر مراد آيات و چه از نظر لحن آيات و چه از نظر سنخيت آيات. بنابراين، لازم است در بين آيات يك سوره، وحدت جامعي كه تمام آيات را فراگيرد وجود داشته باشد.
– گاهي تناسب و ترابط، بين سياق هر آيه و كلمه آخر آن و به اصطلاح بين سياق و فواصل آيات مي باشد؛ زيرا تناسب بين سياق آيات و كلمه آخر آن، امري ذاتي است بلكه همان ارتباط و تناسب لفظي و معنوي است كه شأن آيات و مقام بلاغت و فصاحت آن ها را بالا برده و تكميل مي كند. و كلاً رونق و زيبايي و حُسن يك آيه در همين تناسب و ترابط لازم نهفته است.
– برخي از دانشمندان اسلامي يك نوع مناسبت و تناسب چهارمي را نيز مطرح و خيال كرده اند كه وجود چنين ارتباطي نيز بين آيات لازم است و آن تناسب لازم، بين خاتمه ي سوره ي قبل با ابتداي سوره ي بعد مي باشد. ولي اين مسأله جز تكلّف چيز ديگري نمي باشد و چندان فايده اي هم بدان مترتب نيست. گذشته از اينكه دليلي كه اين نوع روابط و تناسب خاص را اثبات كند، نيز وجود ندارد. (38 ) ”
با توجه به اين ضابطه مي توان به مرتبه اي از مراتب فهم دست يافت. بر اين اساس، قاعده تناسب آيات يكي از قواعد مهم هرمنوتيك روش شناختي به شمار مي آيد.

6. قاعده محكم و متشابه
استاد معرفت مطابق آيه هفتم سوره مباركه آل عمران، بخشي از آيات قرآن را متشابه معرفي مي كند كه مايه شبهه و گاه دست آويزي براي فتنه جويان گرديده است. اما مطلب مهم تر، چيستي آيات متشابه است. آيات متشابه از ديدگاه آيت الله معرفت در برابر آيات محكم است و آيات محكم عبارت از آيات استواري است كه راه خلل و شبهه در آن بسته است؛ بنابراين، آيات متشابه عبارت از گفتار نارسا است، البته گفته ايشان، تشابه در قرآن به دو معنا به كار رفته است: نخست به معناي همانند و يكسان بودن، چنان چه در سوره ي زمر مي خوانيم:
” اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ. (39)
خداوند بهترين گفتار را فرو فرستاده و آن نوشته اي است يكسان و يكنواخت، قابل تكرار در تلاوت آنان كه از پروردگارشان مي هراسند و اندام بدنشان از آن به لرزه مي افتد. ”
دومين معناي متشابه در قرآن، عبارت است از شبهه انگيز بودن چنانچه گفتار يا كرداري- بر اثر احتمالاتي چند- شبهه برانگيز باشد و مقصود پنهان گردد. در سوره بقره آمده است:
” إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا. (40) ”
يعني گاوي كه دستور ذبح آن صادر گشته اكنون براي ما – بني اسرائيل- مايه ي شبهه گرديده و روشن نيست كه مقصود، كشتن يك گاو معمولي است يا آن كه در پس پرده ي اين دستور، رازي نهفته كه ما از آن آگاهي نداريم.
در آيه هفتم سوره آل عمران « متشابهات » به همين معنا به كار رفته است.
برخي آيات، بر اثر وجوه محتمله، ظاهري شبهه انگيز به خود يافته، دست خوش كج انديشان قرار گرفته تا با تأويل بردن آن ها مايه ي فتنه گردند و مردم ساله لوح را از راه به در برند. زيرا حقيقت پنهان شده، حق و باطل به هم آميخته و مايه ي اشتباه حق به باطل شده است، لذا يك گفتار يا يك كردار حق گونه به صورت باطل جلوه گر شده است. پس متشابه، بايد علاوه بر نارسايي و ابهام، مايه ي شبهه و اشتباه نيز باشد.
بنابراين، تشابه در آيات متشابه، تشابه حق و باطل است كه سخن حق گونه ي خداوند، باطل گونه جلوه گر شود. از اين رو، تشابه علاوه بر آن كه بر چهره ي لفظ يا عمل، پرده اي از ابهام مي افكند، موجب شبهه نيز مي باشد. (41)
استاد معرفت با توجه به تبيين پيشگفته از آيات متشابه بر اين باور است كه هر متشابهي هم به تفسير نياز دارد كه رفع ابهام كند و هم به تأويل نياز دارد تا دفع شبهه كند. (42)
استاد معرفت در كتاب علوم قرآني به نمونه هاي مختلفي از آيات متشابهه اشاره مي كند. البته به اعتقاد وي، تشابه در آيات قرآن دوگونه اند: تشابه اصلي و تشابه عرضي؛ تشابه اصلي آن است كه كوتاهي لفظ موجب نارسايي در افاده ي بلنداي معنا شده و احياناً شبهه انگيز شود. اين آيات بيشتر در رابطه با اصول معارف و معرفت شناختي و اندك است. عمده ي آيات متشابهه تشابه عرضي است كه بر اثر برخورد و تضارب آرا و عقايد و پيدايش مذاهب و گرايش هاي مختلف كه در زمان هاي متأخر از عصر نزول در جامعه ي اسلامي رخ داد، به وجود آمد و هر فرقه و گروه براي پشتوانه ي مذهب خود و يافتن دستاويزي عوام پسند، به سراغ قرآن رفته و آياتي را كه تا ديروز محكم بودند با تفسيرهاي خودخواهانه متشابه ساختند. بيشترين آيات متشابهه كه امروزه مطرح است از اين قبيل است: (43)
از اين عبارات استاد معرفت معلوم مي شود كه چرا برخي از روشنفكران معاصر به صراحت اعلام مي دارند كه همه آيات قرآن، متشابه است؛ براي اينكه وقتي نصوص و آيات قرآني، صامت پنداشته شوند و تمام معارف بشري غيرديني به عنوان پيش فرض بر تفسير معارف ديني تأثير بگذارند، معلوم مي شود كه هر آيه اي متشابه خواهد بود و آيه محكمي در ميان نخواهد ماند. (44)
استاد معرفت، صفات الهي مانند: نفي تحير، عرش، استقرا، فوقيت و رؤيت الهي، صفات خبري مانند يد و وجه و ساق، اراده و اختيار، اضلال يا خذلان، ختم و طبع را به عنوان نمونه هايي از آيات متشابه توضيح مي دهد. (45)

7. قاعده ضابطه تأويل
تأويل همچون تفسير داراي ضوابطي است و پيام كلي متنزع شده از آيه در صورتي صحيح است كه با اين ضابطه هماهنگ باشد. استاد معرفت ضابطه تأويل را به شرح زير بيان مي كند:
” در مرحله اول بايد قانون « سير و تقسيم » در مورد موضوعي كه حكم آيه روي آن رفته اعمال گردد و كاملاً وقت شود تا خصوصياتي را كه در اصل غرض دخالت دارند كشف نماييم. براي اين كار بايد يك يك عوامل يكه مي تواند در توجه حكم دخالت داشته باشد بررسي شود و عناصر اصلي مشخص و كشف شوند. عناصري كه اگر حذف شوند، حكم مذكور منتفي مي شود. بر اين اساس، مفهومي عام به دست خواهد آمد كه نسبت به ظاهر لفظ، جنبه كبرويت دارد و آن چه در ظاهر آيه است مصداقي از مصاديق آن مفهوم عام مي باشد. مانند مفهوم عام و كلي « ضرورت رجوع جاهل به عالم » كه از درون آيه: فَأَسْأَلُوا أَهْلَ الْذِّكرِ به دست آمده و ايجاب نموده تا خداوند در مورد خاص به مشركان هشدار دهد تا به اهل ذكر مراجعه نمايند. (46) ”
استاد معرفت مي فرمايند:
” با توجه به اين ضابطه، بسياري از تأويلات و معاني باطني كه بر دست فرقه هاي معروف به باطنيه و نيز بر انبوهي از تأويلات صوفيه افراطي و نظريات هرمنوتيكي فاقد اعتبار مي گردد. و نه تنها به دليل عدم مراعات ضابطه مذكور قابل قبول نيست، بلكه به گونه اي تحميل بر قرآن بوده و از نوع تفسير به رأي مي باشد. (47) ”
البته استاد معرفت، تأويلات بزرگان اهل عرفان را از تأويلات صوفيان افراطي تفكيك مي كند.
شايد بتوان از معناي نخست تأويل كه استاد معرفت برگزيده است، چنين استفاده كرد كه هرمنوتيك در دستگاه معرفتي استاد معرفت به ساحت لحظ اختصاص ندارد و تمامي اعمال و افعال را دربر مي گيرد. يعني نه تنها هرمنوتيك استاد معرفت، اعم از هرمنوتيك روش شناختي كلاسيك و روش شناختي و رومانتيك شلايرماخر است، بلكه از هرمنوتيك روش شناختي و رومانتيك ديلتاي نيز عام تر مي باشد. براي اينكه نشان دادن حقيقت مراد، هم به حوزه الفاظ و هم به ساحت عمل انساني و هم به قلمرو فعل خداوند سبحان مربوط مي شود. يعني تمام پديده هاي آدمي و الهي در دامنه هرمنوتيك استاد معرفت جاي مي گيرند. بر اين اساس، مي توان هرمنوتيك استاد معرفت را از حيث قلمرو و گستره با هرمنوتيك فلسفي هايدگر و گادامر همسان دانست. هرچند در محتوا تفاوت فراوان و اساسي به ويژه تفاوت معرفت شناختي ميان آن ها وجود دارد.

پي‌نوشت‌ها:

1. عضو هيأت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
2. Hemeneutics.
3. hermenuein.
4. hermenueia.
5. interpretation.
6. جمعي از نويسندگان هرمنوتيك مدرن، ص 9.
7. peri Hermenias.
8. Hermes.
9. هرمس در اساطير يوناني فرزند زئوس و مايا معرفي شده و زئوس كه از عملكرد فرزندش راضي بود مأموريت ابلاغ و ارسال و ترجمان پيام خدايان را به او سپرد. البته برخي مأموريت هدايتگري ارواح مردگان به جايگاهشان را نيز به هرمس نسبت مي دهند. و در پاره اي از منابع، هرمس هاي متعدد نام برده شده كه هر يك به خداي انباء ارتباط پيدا مي كند.
10. محمدرضا ريخته گران، منطق و مبحث هرمنوتيك، صص 21-17؛ ريچارد پالمر، علم هرمنوتيك، صص 40-17.
18. افلاطون، دوره آثار افلاطون، ج2، راساله كراتولوس، صص 692-679.
12. ريچارد پالمر، علم هرمنوتيك، صص 54-42.
13. Dannhauer.
14. peri Hermeneias.
15. فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ج7، صص 398 و 400.
16. interpretative.
17. Truth and method.
18. ر. ك: احمد واعظي، درآمدي بر هرمنوتيك، صص 30-26.
19. جمعي از نويسندگان، هرمنوتيک مدرن، صص 13-9.
20. محمدهادي معرفت، التأويل في مختلف المذهب و الآراء، ص 153.
21. همان.
22. همان، صص 155-154.
23. همان، ص 157.
24. ابراهيم، آيه4.
25. دخان، آيه 58.
26. قمر، آيه 17.
27. زمر، آيه 28.
28. كنزالفوائد، صص 286-285؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج9، ص 282، حديث 6.
29. محمدهادي معرفت، التأويل في مختلف المذاهب و الآراء، صص 164-163.
30. رعد، آيه 17.
31. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج89، ص 103، حديث 81.
32. محمدهادي معرفت، التأويل في مختلف المذاهب و الآراء، صص 165-164.
33. محمّدبن مسعود العياشي، تفسيرالعياشي، ج2، ص 260، حديث 32.
34. محمدهادي معرفت، التأويل في مختلف المذاهب و الآراء، ص 166.
35. النحل، آيه 44.
36. محمدهادي معرفت، التأويل في مختلف المذاهب و الآراء، صص 169-168.
37. محمدهادي معرفت، تناسب آيات، ص 19.
38. همان، صص 19-17.
39. زمر، آيه 23.
40. بقره، آيه 70.
41. محمدهادي معرفت، علوم قراني، صص 273-170.
42. همان، ص 273.
43. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، ص 294؛ و نيز محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج3.
44. ر. ك: عبدالكريم سروش، قبض و بسط تئوريك شريعت.
45. محمدهادي معرفت، علوم قرآني، صص 317-295.
46. محمدهادي معرفت، التفسير الاثري الجامع، ج1، ص 31؛ محمدهادي معرفت، « مدخل تأويل »، دانشنامه قرآن شناسي، صص 14-13.
47. محمدهادي معرفت، « مدخل تأويل »، دانشنامه قرآن شناسي، ص 14.
منبع مقاله :
زيرنظر گروه قرآن پژوهي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛ ( 1387)، معرفت قرآني يادنگار آيت الله محمدهادي معرفت (رحمة الله عليه)، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول

مطالب مشابه