عصر غیبت (16) وظائف سازمان وکالت

عصر غیبت (16) وظائف سازمان وکالت

نویسندگان : پور سید آقایی ، جباری ، عاشوری ، حکیم

د – وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت
با بررسى شواهد تاريخى چنين به دست مى آيد كه ((سازمان وكالت ))از آغاز تا پايان آن ، كاركردهاى گوناگونى را دارا بوده است ، گرچه برخى از محققان وظيفه اصلى و عمده اين سازمان را دريافت و تحويل اموال و وجوه شرعى عنوان كرده اند، (486) ولى به نظر مى رسد كه ، اين سازمان در مجموع ، اهداف ديگر نيز داشته است و دريافت و تحويل اموال از اصلى ترين وظايف آن بوده است . اگر به اين سازمان به شكلى عميقتر و با تحليلى دقيقتر توجه كنيم آن را برتر از مجموعه اى خواهيم يافت كه صرفا براى جمع اخماس ، زكوات ، صدقات ، هدايا و نذورات تشكيل شده باشد و هيچ وظيفه ديگرى براى آن قابل تصور نباشد.
به ديگر عبارت : بررسى شواهد تاريخى مؤ يد اين مدعا است كه هدف هاى سياسى والايى در وراى وظايف شكلى و ظاهرى اين سازمان نهفته بوده است ؛ چرا كه اگر فعاليت اين سازمان به هيچ شكل جنبه سياسى نداشت ، نبايستى در طول دوران فعاليتش بارها و بارها، مورد هجمه حكومت ها قرار مى گرفت ، همچنين نمى بايست ائمه هدى عليهم السلام آن را در نهايت اختفا و پنهان كارى اداره مى كردند. لذا مى توان گفت : حتى دريافت و ارسال اموال و وجوه شرعى و حقوق الهى نيز، هدف سياسى در برداشته و انگيزه اصلى ، تقويت جانب ايمان در برابر كفر بوده است . چنان كه اهداف دينى و معنوى و نشر اصول و فروع مكتب را نيز نبايد از قلمرو اهداف ((سازمان وكالت ))خارج نمود. با توجه به اين مقدمه ، به وظايف اين سازمان – درحدى كه نصوص تاريخى و روايى اجازه مى دهند – اشاره مى كنيم :

1 – دريافت ، تحويل و توزيع وجوه شرعى
از آغاز تأسيس اين سازمان ، وكلا اقدام به جمع آورى و تحويل وجوه شرعى كه ائمه عليهم السلام مى كردند. از ((معلى بن خنيس )) به عنوان وكيل و قيم مالى امام صادق عليه السلام در ((مدينه ))ياد شده است . اقدام او در جهت جمع وجوه شرعى از شيعيان ، سبب بدگمانى ((عباسيان ))و شهادت او شد. ((منصور))خليفه عباسى ، وى را متهم به جمع اموال براى كمك به قيام ((محمدبن عبدالله )) ، معروف به ((نفس زكيه )) ، مى نمود.(487)
در عصر امام كاظم عليه السلام ، با توجه به گسترش دامنه كاركرد ((سازمان وكالت )) ، و گسترش مناطق شيعه نشين ، مجموع وجوه مالى كه به دست وكلاى آن بزرگوار مى رسيد به مراتب بيشتر از عصر امام صادق عليه السلام بود. همين فزونى اموال در دست بعضى از وكلاى آن امام عليه السلام ، سبب شد كه برخى از آنان پس از شهادت آن جناب ، راه خيانت در پيش ‍ گيرند، و با سر دادن داعيه مهدويت آن امام ، و انكار امامت امام رضا عليه السلام سعى در تصرف اين اموال نمايند. (488) در دوره هاى بعدى با توجه به سامان مندتر شدن اين سازمان ، وجوه مالى به طور منظم ، دريافت و توزيع مى شد.
اين وجوه مالى تحت عناوينى ، همچون زكات ، هداياى مالى ، صدقات ، نذورات ، موقوفات و احيانا خمس مى گنجيدند. (489) در برهه هايى از زمان ، كه برخى شيعيان در پرداخت وجوه شرعى سستى مى ورزيدند، امامان شيعه عليه السلام نسبت به اين امر به آنان هشدار مى دادند. به عنوان نمونه ، گويا در عصر امام عسكرى عليه السلام مقدارى سستى در پرداخت خمس ‍ توسط برخى از شيعيان ((نيشابور))بروز نمود و لذا آن حضرت ، در نامه اى از مسامحه آنان در اين باره گله مندى خود را ابراز نموده و در ادامه فرموده است : اگر به خاطر رستگارى ، سعادت و نجات اخروى آنان نبود، هرگز چنين اصرارى نداشتم .(490)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، با وفور پرداخت خمس و ساير وجوه مالى از سوى شيعيان روبه رو هستيم . در مورد سبب شدت گيرى در پرداخت وجوه مالى ، صاحب ((وسايل الشيعه ))چنين آورده است :
((علت فراوانى پرداخت خمس در اين عصر، وجود وكلايى است كه پرداخت وجوه شرعى به آنان لازم بود، و همين طور افراد محتاجى وجود داشتند كه از ((سادات ))بوده و كفايت و سرپرستى آنان بر امام عليه السلام واجب بود، ولو از نصيب خودش )) .(491)
يعنى ، وجود وكلاى متعدد از سوى ((ناحيه مقدسه ))در دور دست ترين نقاط جهان اسلام – علاوه بر ((نواب اربعه ))- موجب شده بود، شيعيان عذرى در پرداخت اين وجوه نداشته باشند و بهانه عدم دسترسى به شخص امام ، با وجود وكلاى آن حضرت ، پذيرفتنى نبود.
كيفيت دريافت وجوه شرعى توسط وكلا در عصر غيبت ، گاهى همراه با اظهار كرامت و خرق عادت بود. اين بدان جهت بود كه اطمينان كافى نسبت به حقانيت اين وكلا و نواب حاصل شود. از جمله نمونه هاى قابل طرح براى اين سخن ، تحويل مال هنگفتى به فرستاده امام عليه السلام توسط ((محمد بن ابراهيم بن مهزيار))است آنگاه كه فرستاده ، از اوصاف و ويژگيهاى پنهان آن مال خبر داد. نظير اين را در مورد ((احمد بن محمد دينورى ))نيز مشاهده مى كنيم . (492)
در مورد ((حسين بن روح نوبختى ))روايت شده است كه پس از تحويل گرفتن وجوه مالى پيرزنى از اهل ((آوه ))از ايران ، با وى به لهجه فصيح آوجى سخن گفت . (493)
در برهه اى از دوران غيبت صغرى ، دريافت اموال بدون پرداخت قبض و رسيد صورت مى گرفت كه به نظر مى رسد به خاطر وجود جو خفقان عباسى بوده است . از جمله ، در اواخر عصر سفارت ((محمد بن عثمان عمرى ))كه به خاطر خطرناك بودن وضعيت سياسى ، براى اموال هيچ گونه رسيدى داده نمى شد؛ حتى در مواردى ، آورنده اموال آن را در نقطه اى گذاشته و به راه خود ادامه مى داد. در موردى ، يكى از كسانى كه اموالى را به ((حسين بن روح ))- كه در عصر سفير دوم به عنوان دستيار وى انجام وظيفه مى كرد – تحويل داد و او از دادن رسيد خوددارى نمود، مسأله را با سفير در ميان نهاد و او نيز كار ((ابن روح ))را تأييد كرد و به فرد مزبور فهماند كه اين كار با توجه وضعيت خاص سياسى انجام مى شود.(494)
اموالى كه نزد ائمه هدى عليهم السلام ارسال مى شد در راه هاى مختلف به مصرف مى رسيدند كه از جمله آنها، مصارف بيت امامت ، تأمين مالى وكلا و ابواب ، كمك به نيازمندان از سادات و بنى هاشم و غير آنان ، و صرف در جهت مصالح عمومى شيعيان ، نظير رفع اختلافت مالى آنان و غير آن بود.
اموال ارسالى در عصر سفير اول و دوم امام عسكرى عليه السلام نيز انجام مى شد. او كه شغل روغن فروشى را به عنوان پوشش و قالبى براى فعاليت هايش برگزيده بود، نامه ها و اموال را در ظروف روغن نزد امام عليه السلام مى برد. يكى از دستياران اين دو سفير، به نام ((محمد بن احمد بن جعفر قطان ))نيز شغل پارچه فروشى را به عنوان استتارى براى فعاليتش قرار داده و اموال را در ميان طاقه هاى پارچه نزد سفير حمل مى كرد.(495)

2 – رسيدگى به اوقاف
به امور اوقافى كه غالبا املاك و زمين بوده و در نقاط مختلف ، از ((ايران )) ، ((عراق ))و غير آنها پراكنده بودند، توسط بعضى از وكلا رسيدگى مى شد؛ مانند: ((احمد بن اسحاق قمى ))وكيل وقف در ((قم )) ، و ((حسن بن محمد بن قطاة صيدلانى ))وكيل وقف در ((واسط)) . (496)

3 – راهنمايى و ارشاد شيعيان ، و مناظره با مخالفان
يكى از شؤ ون مهم اين سازمان ، راهنمايى و ارشاد شيعيان به وظايف و اصول صحيح مكتب بوده است . ترديدى نيست كه وقتى كسى به عنوان وكيل عام و فراگير يك امام معصوم عليه السلام به اهالى شهر يا منطقه اى معرفى مى شود از نظر شناخت و آگاهى ، برتر از ساير افراد است . و اين وكلا بودند كه غالبا توسط شيعيان مورد استفسار واقع مى شدند و شايد همين امر موجب شد تا عده اى گرايش به ((مذهب وقف ))پيدا كنند؛ چرا كه سران اين مذهب ، برخى از وكلاى امام كاظم عليه السلام بودند و انحراف عقيدتى آنان ، و از رسوايى وجاهت آنان نزد شيعه ، موجب گرايش عده اى به سوى آنها شد.(497)
همان گونه كه پس از شهادت امام رضا عليه السلام ، حدود 80 تن از رهبران اماميه ، كه ((عبدالرحمان بن الحجاج )) ، سر وكيل ((عراق )) ، و عده اى بسيارى از وكلاى ديگر نيز در ميان آنها بودند، در ((بغداد))در خانه ((عبدالرحمان بن الحجاج ))اجتماع نمودند تا پيرامون امامت حضرت جواد عليه السلام به بحث بنشينند؛ چرا كه نوجوانى و كمى سن آن حضرت موجب ترديد بعضى ، نسبت به امامت آن بزرگوار شده بود.(498) اين امر پس از رحلت امام جواد عليه السلام نيز مجددا توسط وكيل الوكلاى آن جناب ؛ يعنى ((محمد بن الفرج ))رخ داد و شيعيان با حضور در خانه او درباره امامت هادى عليه السلام به بحث نشستند.(499)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، كه شيعه به ناگاه با وضعيت جديدى مواجه گشت و خود را با فاجعه عدم امكان دسترسى مستقيم به امام معصوم عليه السلام روبه رو ديد، طبيعى است كه فضاى حيرت و سردرگمى به مراتب فراگيرتر از دوره هاى قبلى (به هنگام وفات يك امام ) بوده باشد. در چنين فضائى باز ((سازمان وكالت ))به عنوان مرجع و پناهگاه افراد نيازمند به ارشاد و راهنمايى مطرح بود؛ به عنوان مثال : پس از رحلت اولين نايب حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه مردم نسبت به جانشين او سردرگم بودند، ((ابوجعفر عمرى ))- نايب دوم – بود كه وظيفه ارشاد و رفع سردرگمى شيعيان را بر دوش داشت . جريان مربوط به ((ابوالعباس ، احمد دينورى سراج ))مؤ يد اين سخن است . (500)
شواهد فراوانى حاكى از آن است كه ، امامان عليهم السلام شيعيان و حتى نمايندگان را براى شناخت حق ، در هنگام عدم دسترسى به امام به وكلاى مبرز خود ارجاع مى دادند. يكى از بارزترين اين شواهد، موردى است كه امام هادى عليه السلام ، ((احمد بن اسحاق قمى ))را به مراجعه نزد ((عثمان بن سعيد عمرى )) ، به هنگام عدم امكان دسترسى به امام عليه السلام ، مأمور مى كند.(501)
در مسائل كلامى و اعتقادى ، به خصوص در عصر غيبت ، وكلا و نواب امام عليه السلام مرجع تعيين كننده حقانيت عقايد يا انحرافى بودن آنها بودند. به عنوان مثال : وقتى جامعه شيعه از ((عمرى ))نايب حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، درباره ((مفوضه ))و عقايدشان پرسش ‍ نمودند، او در پاسخ ، ديدگاه ((مفوضه ))در نسبت دادن خلق و رزق به ائمه عليهم السلام را تكذيب كرده و آن را مربوط به ذات مقدس بارى تعالى دانست . (502) با اين كلام ، موضع رسمى نواب ائمه عليهم السلام – كه همان عقيده توده علاقمندان به اهل بيت عليهم السلام و جامعه شيعه در اين موضوع است – تأييد شد. همين طور ((حسين بن روح نوبختى )) ، وقتى با پرسش يكى از شيعيان درباره علت تسلط دشمنان بر امام حسين عليه السلام مواجه مى شود، پاسخى تفصيلى و قانع كننده ارائه مى كند كه راوى اين جريان مى گويد ((من در اين كه اين پاسخ ‌ها را از جانب خود بگويد ترديد نمودم ، ولى بدون آن كه سخنى بگويم او رو به من كرده و گفت : اينها از ((اصل ))(حضرت حجت ((عج ))) شنيده شده است )) . (503)
گفت و گو و مناظره با مخالفان ، گرچه منحصر به وكلاى ائمه عليهم السلام نبوده ، ولى اين مأموريت گاه به وكلا واگذار مى شد. به عنوان نمونه : ((عبدالرحمن بن الحجاج ))كه وكيل ارشد امام صادق ، و سه امام بعدى عليهم السلام بود، از جانب امام صادق عليه السلام مامور گفت و گو با اهل ((مدينه ))مى شود و گفته شده است كه حضرت به او مى فرمود: يا عبدالرحمن ، كلم اهل المدينة فانى احب ان يرى فى رجال الشيعة مثلك .(504)
گاهى وكلاى ائمه عليهم السلام ، محدثان معتبر شيعى را براى رفع شبهات و ترديدها به كمك مى گرفتند. به عنوان نمونه : ((حسين بن روح نوبختى )) كتابى را كه از نظر اعتبار مشكوك بود، براى محدثان ((قم ))فرستاد تا در آن نظر كنند و اگر چيزى بر خلاف نظرات خود يافتند به او بگويند. ارشاد شيعيان به عقايد حق توسط وكلا، تنها مربوط به جهات فكرى و اعتقادى نبود و گاه موارد شخصى را نيز شامل مى شد.(505)

4 – نقش سياسى سازمان وكالت
گرچه اين سازمان به ظاهر براى جمع آورى وجوه شرعى و اموال اهدائى شيعيان تشكيل شده بود، ولى نمى توان نقش سياسى آن را انكار نمود؛ حتى با قطع نظر از هرگونه فعاليت صرفا سياسى ، خود مسأله جمع اموال از اطراف و اكناف براى امامان شيعه عليهم السلام ، از ديد حكام بنى عباس به عنوان فعاليتى سياسى تلقى مى گرديد. (506) متهم نمودن امام صادق و امام كاظم عليهم السلام از طرف ((منصور))و ((هارون ))مبنى بر جمع اموال براى كمك به مخالفان حكومت عباسى ، در راستاى همين مقوله است . اين نوع حساسيت در مورد امام هادى عليه السلام توسط ((متوكل ))عباسى نيز به چشم مى خورد. او پس از آگاهى از فعاليت گسترده وكلاى امام هادى عليه السلام ، درصدد قلع و قمع اين سازمان و دستگيرى اعضاى آن برآمد و حتى بعضى از ياران و وكلاى آن حضرت ؛ مانند: ((على بن جعفر همانى ))را نيز دستگير كرد، و برخى را؛ مانند: ((ابوعلى بن راشد)) ، ((عيسى بن عاصم ))و ((ابن بند))را به شهادت رساند و يا زير شكنجه قرار داد تا شهيد شدند.(507)
تلاش فراوان حاكميت عباسى در عصر غيبت ، براى شناخت اعضاى ((سازمان وكالت )) ، از ديگر قرائن وجود نقش سياسى براى اين سازمان است . (508)
اگر اين سازمان به عنوان خطرى سياسى براى حاكميت عباسى مطرح نبود، چرا اين همه حساسيت نسبت به موجوديت آن در ميان بود؟! در كنار اين نكات ، وجود اصل پنهان كارى ، تقيه ، و سرى بودن اين سازمان ، خود بهترين دليل و گواه است كه اين تشكيلات داراى چهره اى سياسى بوده و از نظر حكومت عباسى ، رها كردن آن به حال خود، مى توانست بسيار خطرآفرين باشد.

5 – نقش ارتباطى سازمان وكالت
در مبحث ((علل تشكيل سازمان وكالت ))گذشت كه يكى از اصلى ترين انگيزه هاى شكل گيرى آن ، نقش ارتباطى اين سازمان بوده است . بديهى است شيعيانى كه در نقاط دوردست مى زيستند و گاه حتى براى يك بار نيز موفق به ديدار امام خويش نمى شدند، براى رفع نيازهاى شرعى ، مالى و… به وكلا؛ يعنى واسطه هاى امام در شهرهاى مختلف ، روى مى آوردند. پرداخت وجوه مالى به وكلا، پرسش از مسائل شرعى ، كلامى و اعتقادى ، عرضه نمودن مكاتبات و نامه ها به محضر امام عليه السلام به واسطه وكلا و دريافت پاسخ ، ارسال پيام هاى شفاهى و دريافت پاسخ آنها، و امور ديگر، از جمله مواردى بود كه وكلا به عنوان واسطه بين امام عليه السلام و شيعيان انجام مى دادند. پيدا است اگر ((سازمان وكالت ))در ميان نبود اين امور معطل ، و شيعيان بلاتكليف مى ماندند.
در دوره هاى نزديك به عصر ((غيبت صغرى ))و در طول اين دوره ، از مهم ترين وظايف وكلا ((اخراج توقيعات ))بوده است . ((توقيع ))در اصطلاح به معناى پاسخ ‌هاى كوتاه و كلمات قصارى است كه بزرگان در ذيل و حاشيه نوشته ها، عريضه ها و مانند آن ، در پاسخ سوالى ، يا براى حل مشكلى و يا براى تعبير از يك نظر و عقيده مشخص ، مرقوم مى داشتند. گرچه غالبا توقيعات در پاسخ سوالات بودند، ولى مواردى نيز بوده است كه امام عليه السلام خود، آغاز به اخراج و اصدار ((توقيع ))مى نمود، بدون آن كه پرسش و يا مشكلى مطرح شده باشد، مانند توقيعى كه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى تعزيت درگذشت سفير اول به سفير دوم صادر فرمود، و يا توقيعى كه براى اعلام پايان سفارت سفير چهارم و شرع ((غيبت كبرى ))صادر فرمود.
رسم بر اين بود كه پس از عرضه داشتن سوالات ، توقيعات در فاصله دو، سه و يا چند روز صادر مى شدند، ولى گاهى برخلاف عادت ، در فاصله بسيار كوتاهى پاسخ حاضر بود.
مضمون توقيعات ، شامل امورى از قبيل : پاسخ به سوالات شرعى ، دستور كاركردهاى مختلف به وكلا، رسيد وجوه شرعى ، اعلام نصب وكيل به وكالت ، اعلام خطر سياسى نسبت به ((سازمان وكالت ))و بيان راه حل ، اعلان لعن ، عزل و طرد وكلاى خائن و فاسد يا مدعيان دروغين وكالت ، معرفى شخصيت بعضى از وكلا و رفع اتهام از آنان ، حل مشكلات شخصى افراد، و رفع اختلافات ، ترديدها و شبهات بود.(509)

6 – كمك به نيازمندان ، و حل مشكلات شيعيان
از ديگر وظايف ((سازمان وكالت )) ، كمك به نيازمندان شيعه بود كه اين كارگاهى با نفوذ دواير دولتى صورت مى پذيرفت .
به عنوان مثال ،: ((على بن يقطين )) ، وكيل امام كاظم عليه السلام يكى از كسانى بود كه با نفوذ به دستگاه خلافت عباسى درصدد رفع ظلم از شيعيان برآمد و در اين كار موفق بود. امام عليه السلام هنگامى كه نارضايتى او را از همكارى با دستگاه ظلم بنى عباس – حتى به اين مقدار – ملاحظه كرد به او فرمود: ان لله مع كل طاغية وزيرا من اوليائه يدفع به عنهم و انت منهم يا على . ؛ (510) يعنى ((خداوند به همراه هر سركشى ، وزيرى از ميان اولياى خود دارد كه به وسيله او از دوستان خود، دفع بلا مى كند، و تو از آنان هستى اى على )) !
گاه ، وكلاى ائمه عليهم السلام مامور برطرف كردن درگيريهاى موجود بين بعضى از شيعيان مى شدند و در اين راه اگر لازم مى شد وجوه مالى را نيز خرج مى كردند. به عنوان مثال : ((مفضل بن عمر جعفى )) ، وكيل و امين امام صادق عليه السلام ، مامور پرداخت 400 درهم از سوى امام عليه السلام به ((ابوحنيفه سائق الحاج )) و يكى از بستگان او مى شود كه در مورد ارث با هم مشاجره داشتند. اين ، نشانگر ميزان اهتمام ائمه عليهم السلام به حفظ وحدت بين شيعيان است . (511) در عصر غيبت ، ((سازمان وكالت ))تنها ملجأ شيعيان بود. لذا در موارد بسيارى ، مراجعه نزد سفرا و ابواب ((ناحيه مقدسه )) ، و راهنمائى هاى آنان ، و گاه فراهم آوردن مقدمات ديدار افراد با امام عصر عليه السلام توسط سفرا، بهترين كمك ها براى شيعيان در اين عصر تلقى مى شد.
… ادامه دارد.

پي نوشت :

486- ر. ك : مكتب در فرايند تكامل ، ص 19 ؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 134.
487- تنقيح المقال ، ج 3، ش 11994.
488- اينان كه سردمداران مذهب واقفيه بودند، توسط امام رضا عليه السلام مورد لعن و طرد واقع شدند و مطرود جامعه شيعى آن عصر گشتند. على بن ابى حمزه بطائنى ، حيان سراج و عثمان بن عيسى رواسى از جمله اين افراد بوده اند. ر. ك : رجال ، كشى ، ص 493، ح 946؛ الغيبة ، شيخ طوسى ص ‍ 42.
489- در اين باره ر. ك : مكتب در فرايند تكامل ، ص 19؛ رجال ، كشى ، ص 434، ح 819.
490- رجال ، كشى ، ص 575، ح 1088.
491- رسائل الشيعه ، ج 6، ح 378.
492- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 171؛ بحارالانوار، ج 51، ص 303، (جريان مربوط به محمد بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى ).
493- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 195.
494- همان ، ص 225.
495- ر. ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 170، 174.
496- درباره احمد بن اسحاق ، رجوع شود به : رجال ، نجاشى ، ص 66 ؛ تنقيح المقال ، ج 1، ص 50، جامع الرواة ، ج 1، ص 41. و درباره حسن بن محمد بن قطاة صيدلانى رجوع شود به : كمال الدين ، ص ‍ 504، ح 35؛ بحارالانوار، ج 51، ص 336.
497- ر. ك : رجال ، كشى ، ص 405، ح 760 و 759؛ الواقفيه ، ج 1، ص 211 به بعد؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 83.
498- ر. ك : اثبات الوصية ، ص 213 – 215؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 78.
499- الكافى ، ج 1، ص 324، ح 2.
500- او به عنوان وكيل و مورد اعتماد مردم ، اموالى را از سوى مردم دينور و نيز احمد بن الحسن المادرائى (وكيل در قرميسين ) به سمت بغداد مى برد، ولى با ادعاى نيابت توسط بعضى از رقباى دروغين نايب دوم ؛ يعنى ابوجفر عمرى روبه رو مى شود؛ وقتى اين مدعيان دروغين را عاجز از اقامه حجت بر صدق دعوى مى يابد و ابوجعفر عمرى برهان لازم را ارائه مى كند و از اوصاف اموال خبر مى دهد حق را بازشناخته و پس از تحويل اموال به او، به سمت ديار خود حركت مى كند. تفصيل اين جريان را مى توانيد در بحارالانوار، ج 51، ص 300، مطالعه كنيد.
501- وقتى احمد بن اسحاق قمى به حضرت عرض مى نمايد: ((من هميشه برايم ممكن نيست نزد شما حاضر شوم ، در اين موارد به چه كسى مراجعه كنم و قول چه كسى را قبول كنم و مورد عمل قرار دهم ؟))حضرت در پاسخ فرمود: هذا أبو عمرو، الثقة الامين ، ماقاله لكم فعنى يقوله و ما اداه اليكم فعنى يوديه ر. ك : معجم رجال الحديث ، ج 11، ص 112.
502- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 178؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 58.
503- كمال الدين ، ص 507، ح 37.
504- رجال ، كشى ، ص 442، ح 830.
505- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 240؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 60.
506- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 240؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 60.
507- اين سخن ، زمانى بيشتر تأييد مى شود كه به اتهام منصور، نسبت به امام صادق عليه السلام توجه كنيم كه طى آن ، حضرت را متهم نمود كه وكيلش ، معلى بن خنيس را براى جمع كمك براى نهضت محمد بن عبدالله (نفس زكيه ) به سوى شيعيانش فرستاده است . همين اتهام موجب شد كه منصور، حضرت با به بغداد فرابخواند. نظير همين اتهام را هارون به امام كاظم عليه السلام نسبت داد. ر. ك : تنقيح المقال ، ج 3، رقم 11993.
508- متوكل عباسى به خاطر همين حساسيت نسبت به وكلاى امام هادى عليه السلام ، ايوب بن نوح ، – وكيل ناحيه كوفه – را تحت تعقيب قرار داد (تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص ‍ 81). ئ غلى بن جعفر همانى را محبوس نمود و تصميم به قتل وى گرفت و در پاسخ وساطت وزيرش ‍ – عبيدالله بن يحيى بن خاقان – گفت : ((خودت را براى وساطت نسبت به او و اموالش به زحمت مينداز، چرا كه عمويش مرا خبر داده كه او، رافضى و وكيل على بن محمد است ))(رجال ، كشى ، ص ‍ 607، ح 1129، و ح 1130، بحارالانوار، ج 50، ص 183)، متوكل همچنين ، سر وكيل مناطق بغداد، مدائن و قراى سواد يعنى ابوعلى بن راشد را به شهادت رساند، و برخى ديگر مانند عيسى بن جعفر بن عاصم را با ضربت عمودى بر سرش كشت ، و ابن بند را ابتدا 300 تازيانه زد، سپس در دجله انداخت . (رجال ، كشى ، ص 603، ج 1122).
509- عبدالله بن سليمان ، وزير عباسى ، وقتى از وجود وكلايى براى ناحيه مقدسه آگاه مى شود، كسانى را به عنوان جاسوس و به ظاهر براى تحويل وجوه شرعى ، نزد وكلاى متعددى كه مورد سوء ظن واقع شده بودند مى فرستد تا وكالت آنها را احراز كند، ولى با ارشاد حضرت هيچ يك از وكلا اقدام به قبول وجهى نكردند تا زمانى كه خطر كاملا رفع شد. (بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30).
510- در اين باره ، ر. ك : تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 472؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 131؛ كمال الدين ، ص 483، ح 4؛ تنقيح المقال ، ج 2، رقم 10222؛ رجال ، كشى ، ح 1005؛ بحارالانوار، ج 82، ص ‍ 50؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 185.
511- رجال ، كشى ، ص 433، ح 817.
منبع:کتاب تاریخ عصر غیبت

مطالب مشابه