حكمت غيبت حضرت مهدي(علیه السلام)

حكمت غيبت حضرت مهدي(علیه السلام)

نويسنده:حجت الاسلام خدامراد سلیمیان
بدون شك غيبت واپسين حجّت الهي، حضرت مهدی علیه السلام ، پديده‌ای است كه به اين صورت، هرگز در تاريخ اتفاق نيفتاده است. طبيعی است كه ذهن جست و جو گر ـ انسان، همواره اين پرسش را مطرح كند كه چرا چنين رخدادی پديد آمده است؟ـ پيش از هر سخنی توجه به اين نکته ضروری است که از آن جايي که فلسفه و علل غيبت، فرع بر امامت ايشان است، اين بحث فقط برای کسانی مفيد خواهد بود که اصل امامت ایشان را پذيرفته باشند و اگر کسی امامت و مهدی ـ بودن آن حضرت را قبول نداشته باشد، آگاهی از فلسفه و علل غيبت، برای او فایده ای ندارد. همانگونه که امامت آن حضرت فرع بر وجود ايشان است و کسی که وجود آن حضرت را منکر باشد، بحث درباره امامت آن حضرت بی فايده خواهد بود. البته کسی هم که وجود و امامت ایشان را پذيرفته باشد، نياز چندانی به آگاهی از فلسفه و علل غيبت آن حضرت ندارد؛ به عبارت ديگر دانستن و يا ندانستن فلسفه و علل غيبت تأثير چندانی در باور او نخواهد داشت، چه اين که ایشان را موجود و امام ـ آن هم با تمام ويژگی های آن ـ می داند. و نصب آن امام را از طرف خداوند باور داشته، تمام آن چه خداوند اراده فرموده را عين حکمت می داند وغيبت آن حضرت نيز به اراده خداوند است. پس به طور قطع، خداوند حکيم در پنهان کردن آن امام، حکمتی را در نظر داشته است. شيخ طوسی در اين باره می‌گويد: «سخن در اين موضوعات نظير سخن گفتن، پيرامون بيماری کودکان و چارپايان و آفرينش حشرات موذی و قيافه های زشت و متشابهات قرآن می ماند که بپرسيم: خداوند به چه دليل آنها را آفريده است؟ پاسخ اين است که، هرگاه پی برديم خدای متعال، حکيم و داناست و کارهايي که در آن حکمت و مصلحتی نيست انجام نمی دهد، پی خواهيم برد که آفرينش اشيای ياد شده نيز بر اساس حکمتی بوده است؛ هر چند مشخصاً از آن آگاه نيستيم. در باره حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه نيز می‌گوييم: ما می‌دانيم که آن بزرگوار جز بر اساس حکمتی که خدا برايش روا دانسته، غايب نگشته است؛ هر چند به گونه‌ای تفصيلی و مشروح از آن آگاهی نداريم».[1] به رغم آن چه ياد شد، از كلام ‌معصومين علیهم السلام بعضی از حكمت‌ها و علت‌های اين رويداد، قابل استفاده است. در پاسخ به اين پرسش ، محوری ترین نکته ای که در کلام نورانی ايشان می توان دید، اين است که پنهان زيستی آخرین ذخيره الهي، به طور قطع از اسرار خداوندی است كه پرنده انديشه و فكر را توان پرواز تا آن قلة بلند نيست. رسول گرامی اسلامصلی الله علیه و آله و سلم حقيقت سرّبودن اين ‌امر راچنين بيان فرموده ‌است: «ای جابر! همانا اين امر،امری است از امرخداوندی و سِرّی است از سِرّ خدا كه بر بندگان او پوشيده است. پس برحذر باش كه دچار ترديد نشوی؛ همانا شك دربارة ‌خدا كفراست».[2] امام صادق علیه السلام نيز اين حقيقت را چنين بیان فرموده‌اند: «اين امر، امری از امر خدا و سرّی از سرّ خدا و غيبی از غيب خداست و زمانی كه می‌دانيم خداوند بزرگ مرتبه حكيم است، تصديق می‌كنيم كه همه كارهای او حکیمانه است؛ گرچه علت‌آن ‌كارها بر ما روشن‌ نباشد».[3] افزون بر آن پاسخ اساسی، گاهی نيز ايشان به تناسب فهم مخاطبان، به بعضی امور ديگر نيز اشاره می‌فرمودند. اينك با استفاده از روايات معصومين علیهم السلام به برخی از حکمت‌های اين رخداد اشاره می‌كنيم:
1. حفظ جان امام زمان عجل الله فرجه ؛ نخستين فلسفة پنهان‌زيستي حضرت مهدي علیه السلام ، در امان ماندن ایشان از گزند بدخواهان است. امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا برای قائم پيش از آن كه قيام فرمايد غيبتی است؛ چرا كه در هراس است (و حضرت اشاره به ‌شكم خود كرد، يعنی ‌بيم ‌كشته شدن دارد)».[4] البته اين نه به آن معناست كه آن حضرت از شهادت و كشته شدن در راه خدا هراس دارد، بلكه آن حضرت چون واپسين ذخيرة الهي در زمين است و آن حکومت و جهانی كه در تمام اديان وعده داده شده، فقط به دست او تحقق مي‌يابد، بنابراين خداوند باید به هر وسيله، او را تا روز موعود حفاظت کند، و حكمت الهي نيز بر پنهان زيستي او تعلق گرفته است. و اين پنهان‌زيستي با ويژگي‌های خاصّ خود، درباره برخی از پيامبران علیهم السلام ـ هنگامی كه بر جان خويش بيم داشتندـ اتفاق افتاده بود. در قرآن در بارة حضرت موسی علیه السلام به صراحت از اين ترس پرده برداشته، می‌فرمايد: gفَأَصْبَحَ فِي الْمَدينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ … ؛[5] صبح گاهان در شهر، بيمناک و در انتظار] حادثه ای[بود…». و آن گاه که آن پيامبر بزرگ الهي، قوم خود را خطاب قرار داده، می‌فرمايد: gففرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لي‌ رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني‌ مِنَ الْمُرْسَلينَ؛[6]و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، تا پروردگارم به من دانش بخشد و مرا از پيامبران قرار داد. با اين که حضرت موسی علیه السلام از پيامبران اولوالعزم است، اما خداوند او را خائف و ترسان وصف کرده است. البته اين هيچ منافاتی با کمالات معنوی آن پيامبر بزرگ الهي ندارد، زيرا خويشتن از خطر نابودی و کسب آمادگی برای پيروزی, نه فقط برخلاف حکم عقل نيست که همان حکم عقل است. و نيز می‌توان به پنهان شدن پيامبر اكرمصلی الله علیه و آله و سلم در بعضی زمان‌ها اشاره کرد.[7] 2. امتحان و آزمايش انسان‌ها؛ يكی ديگر از حكمت‌های الهي در غيبت حضرت مهدی علیه السلام ، امتحان و آزمايش مردم است. از آن‌جايی كه اين نوع آزمايش به دليل حضور نداشتن ظاهری امام، بسيار مشكل و طاقت‌فرسا است، در تكامل انسان‌ها نقش بسيار مهمّی دارد و با اين آزمايش، خوب از بد جدا شده، دوستان حقیقی مشخص می شوند. پيشوای هفتم شيعيان امام كاظم علیه السلام فرموده اند: «هنگامی كه پنجمين فرزند از امام هفتم ناپديد شود، پس خدا را خدا را مواظب باشيد در دينتان! شما را احدی از آن دور نسازد. فرزندم! صاحب اين امر ناگزير از غيبتی خواهد بود، تا كسی كه به اين امر قائل است از آن باز گردد. همانا آن آزمايشی از سوی خدایست كه خلق خود را به وسيله آن می‌آزمايد».[8] روشن است كسانی در اين امتحان بزرگ، سربلند خواهند بود كه دارای مرتبه والايی از ايمان و عمل صالح باشند و كسانی كه دراين امور دچار نقصان باشند، بيشتر در معرض لغزش و سقوط هستند. امام صادق علیه السلام تبلور اين حقيقت را چنين بيان كرده است: «و اين‌‌گونه ‌است ‌كه غيبت ‌قائم، طولانی خواهد بود تا اين كه حقِّ محض آشكار گردد و ايمان از كدورت‌ها و پيرايه‌ها صاف و زلال گردد، و اين آشكارشدن با بازگشت افرادی از پیروان ظاهری اهل بیت علیهم السلام كه دارای سرشت ناپاكی هستند، يعنی همان‌ها كه ترس نفاق بر آنها می‌رود، صورت می‌گيرد».[9] آن حضرت دربارة شدت سختی آزمايش‌های اين دوران فرمود: «برای صاحب اين امر غيبتی است. هر کس در آن زمان دينش را نگه دارد مانند کسی است که خار قتاد[10] را با دست خود بتراشد…».[11]3. آزاد بودن امام از بيعت با ستمگران؛ مضمون برخی از روايات اين است كه آن حضرت با غيبت خود به بيعت با طاغوت‌های زمان مجبور نمی‌شود.اميرمؤمنان علیه السلام می‌فرمايد: «همانا قائم از ما اهل بيت، هنگامی كه قيام می‌كند، بيعت احدی بر گردن او نيست و به همين علت است كه ولادتش پنهان نگه داشته می‌‌شود و شخص او غايب است».[12] همين معنا در كلامی از پيشوای دوم ـ هنگامی كه به جهت مصالح اسلام و مسلمانان، به مصالحه با معاويه تن داد و مردم، زبان به ملامت آن حضرت گشودند ـ انعكاس يافت: «آيا ندانستيد كه هيچ يك از ما ائمه نيست، مگر اين كه بيعت با ستم گری بر گردن او قرار می‌‌گيرد؛ به جز قائم عجل الله فرجه كه عيسی بن مريم علیهما السلام پشت سرش نماز می‌گزارد. پس به درستی كه خداوند متعال ولادتش را مخفی و شخصش را پنهان می‌سازد تا هنگامی كه قيام می‌كند، بيعت هيچ كس برگردنش نباشد».[13] حضرت ‌مهدی علیه السلام نيز درتوقيعی شريف در پاسخ به بعضی پرسش‌ها می‌فرمايد: «در خصوص علت غيبت پرسش كرده بوديد. خداوند در قرآن كريم می‌فرمايد: «ای اهل ايمان!از چيزهايی سؤال نكنيد كه اگر برای شما روشن شود، ناراحت می‌شويد».[14] بدانيد كه هركدام از پدران من، بيعت يكی از طاغوت‌های زمان خويش را برگردن داشتند، ولی من وقتی قيام می‌كنم، بيعت هيچ يك از گردن كشان و طاغوت‌های زمان را برگردن ندارم».[15] البته نکته های ديگري نيز در اين بحث اشاره شده است؛ مانند خالص شدن صلب کافران از مؤمنان، جريان سنّت الهي (که درباره پيامبران پيشين رخ داده)برای حضرت مهدی علیه السلام , و آماده شدن جامعة جهانی برای پذيرش قيام و حکومت حضرت، که مناسب است به کتاب‌های مفصل مراجعه شود.

پی نوشتها:
[1] . شيخ طوسی, کتاب الغيبة, ص85.
[2] . «يا جابِرُ! اِنَّ هَذا الاَمْرِ اللَّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطوِیٌ عَنْ عِبادِ اللَّهِ، فَاِيّاكَ وَالشَّكَّ؛ فَاِنَّ الشَّكَّ فِی اللَّهِ كُفْرٌ»؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 287.
[3]. «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنَ اللَّهِ وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ وَ مَتَی عَلِمْنَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَكِيمٌ صَدَّقْنَا بِأَنَّ أَفْعَالَهُ كُلَّهَا حِكْمَةٌ وَ إِنْ كَانَ وَجْهُهَا غَيْرَ مُنْكَشِفٍ لَنَا», شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 245.
[4]. «اِنَّ لِلْقائِمِ غَيْبَةً قَبْلَ اَنْ يَقُومَ اِنَّهُ يَخافُ (وَاَوْمَأَ اِلى بَطْنِهِ يَعنى القَتْل)»؛ شيخ کلينی, كافي، ص 340؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 329؛ شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 342.
[5] . سوره قصص(28), آيه 18.
[6] . سوره شعرا (26), آيه 21. جالب توجّه اين که در پاره‌ای روايات آمده است که حضرت مهدی علیه السلام نيز هنگام ظهور خطاب به مرد م، همين آيه را تلاوت خواهد کرد.ر.ک: نعمانی, الغيبة, ص174.
[7] . ر.ک: سوره توبه(9), آيه40.
[8]. شيخ کلينی, كافی، ج 1، ص 336؛ شيخ صدوق, علل الشرايع، ج 1، ص 244؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 166؛ نعمانی, الغيبة، ص 154، ح 11.
[9]. شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 170، شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 355.
[10] . قتاد، درختی است که خارهای بسياری مثل سوزن تيز و محکم دارد.
[11] . «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَاد…»؛ کلينی, کافی, ج1, ص335.
[12]. «اِنَّ القائِمَ مِنَّا اِذا قامَ لَمْ تَكُنْ لِاَحَدٍ فِى عُنُقِهِ بَيعَةُ فَلِذلكَ تُخفی وِلادَتُهُ وَيَغيبُ شَخْصُهُ»؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 303؛ فضل بن حسن امين الاسلام طبرسی، اعلام الوری، ص 426.
[13]. شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 315؛ احمد بن علی طبرسی, احتجاج، ج 2، ص 289.
[14] . مائده (5)، آيه 101.
[15]. «…وَاَمّا عِلَّةُ الغَيْبَةِ فَاِنَّ اللّهَ يَقُولُ: gيا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَسْألُوا عَنْ اَشْياءَ اِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤكُمf اِنَّهُ‌ لَمْ‌يَكُنْ اَحَدٌ مِنْ ‌آبائي علیهم السلام اِلاَّ وَقَدْ وَقَعَتْ‌ في ‌عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطاغِيَةِ زَمانِهِ وَاِنّي اَخرُجُ حينَ اَخْرُجُ وَلابَيْعَةَ لِاَحَدٍ مِنَ‌ الطَّواغيتِ ‌في ‌عُنُقي»؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص290،شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 483، ح 4.

مطالب مشابه