در پس پرده غيبت(1)

در پس پرده غيبت(1)

تفاوت دو غيبت صغري و كبري امام زمان عليه السلام
شروع غيبت امام عصر عليه السلام هشتم ربيع الاول سال 260 هجري قمري همزمان با شهادت حضرت عسكري عليه السلام بوده است. مرحله اول اين غيبت تا روز وفات نايب چهارم حضرت جناب شيخ ابوالحسن علي بن محمد سمري ادامه داشته است. ايشان در روز نيمه شعبان سال 329 (و به قولي 328) هجري قمري در گذشت. به اين ترتيب طول مدت مرحله اول غيبت 68 يا 69 سال قمري بوده است. با پايان گرفتن اين مرحله نه تنها هيچ زماني توسط امامان عليهم السلام بيان نشده است بلكه طبق احاديث متعدد منقول از پيشوايان معصوم تا قبل از ظهور هيچ زماني براي آن معين نخواهد شد چون اصولا زمان ظهور (كه پايان غيبت مرحله دوم است) امري بدايي به شمار ميآيد. بدايي بودن به معناي قابل تغيير بودن آن است. در گفتگويي اصبغ بن نباته از امير المومنين عليه السلام ميپرسد: پس از آن (غيبت) چه مي شود حضرت مي فرمايند:
سپس خداوند هر چه بخواهد انجام ميدهد چون براي او بداها و اراده ها و اهداف پايان هايي است. هيچ توضيحي در باره آنچه پس از غيبت ميشود نداده اندو صرفا به بيان اينكه خداوند هر كاري بخواهد انجام ميدهد اكتفا فرموده اند. آنگاه در بيان علت اين بيان خود اشاره فرموده اند به اينكه خداوند داراي اراده مختلف و بداهاي گوناگون است. همچنين اهداف و اغراض مختلفي در كارهاي خود (از جمله مدت زمان غيبت) دارد و پايان امور هم متناسب با اراده هاي مختلف تفاوت ميكند چنانكه مطابق بعضي احاديث زمانهايي براي فرج ائمه عليهم السلام و شيعيانشان معين شده بوده و در مورد آنها بدا صورت گرفته است. پس هيچ وقتي براي ظهور حضرت كه پايان غيبت مرحله دوم ايشان است معين نشده و نبايد بشود. خود ائمه عليهم السلام نيز وقتي تعيين نكرده و نمي كنند. امام صادق عليه السلام در پاسخ به سوال ابوبصير در باره امام قائم عليه السلام فرمودند:
تعيين كنندگان وقت (براي ظهور قائم عليه السلام دروغ ميگويند. ما خانواده اي هستيم كه (براي آن وقتي تعيين نميكنيم)
دو مرحله غيبت امام عصر عليه السلام از جهت مدت زمان مختلف هستند. مرحله اول كوتاهتر و مرحله دوم بلندتر ميباشد. امام صادق عليه السلام در كلام خويش به همين تفاوت اشاره فرموده اند:
قائم عليه السلام دو غيبت دارد يكي از آن دو كوتاه و ديگري دراز(مدت) است.
شايد از همين جهت غيبت اول را «صغري» و دومي را «كبري» مينامند(يعني كوچكي و بزرگي غيبت به اعتبار مدت زمان آن ميباشد). البته تعابير كبري و صغري در روايتي از معصوم عليه السلام نقل نشده است ولي مراد از آنها همين معناست.

بسته بودن باب نيابت خاصه (تكاليف جديد) در غيبت كبري
بايد توجه داشت كه در زمان غيبت كبري ادعاي نيابت خاصه و بابيت براي امام عليه السلام از هيچ كس و در هيچ شرايطي پذيرفته نيست چنان كه خود ائمه عليهم السلام فرموده اند بايد صرفا به آنچه از سابق و به طريق صحيح به دست آمده عمل كرد و به دنبال يافتن حكم و وظيفه جديدي نبايد بود كه در اين روزگار از طرف امام زمان عليه السلام صادر گردد.
در حديثي كه از طرف امام صادق عليه السلام در خصوص نفي رويت امام عليه السلام و حضور و علم شده است وقتي از ايشان سوال ميشود كه در آن زمان (كه حيرت و سرگرداني است) چه بايد كرد ميفرمايند:
اگر آن زمان فرا رسيد ـ كه تو آن را درك نميكني ـ پس به آنچه در اختيارتان هست تمسك كنيد تا امر برايتان روشن شود.
منظور از آنچه در اختيارتان هست اصول و فروع دين است مطابق آنچه قبل از غيبت امام عصرعليه السلام به دست ما رسيده و منظور از كلمه «امر» ظاهرا امر امامت ميباشد. دستور اين است كه به آنچه قبل از زمان غيبت به شما رسيده تمسك كنيد و همانرا ملاك دين خود قرار دهيد تا با ظهور حضرت ولي عصرعليه السلام امر آخرين امام برايتان واضح و روشن گردد. به تعبير ديگر تا قبل از ظهور در قلمرو استفاده از وجود امام آن وضوح و روشني پيش از زمان غيبت وجود ندارد پس به همان دستورات قبلي تمسك كنيد تا همه چيز با ظهور حضرت برايتان روشن شود.
پس تا قبل از ظهور وظيفه ديني انسان عمل به همان اعتقادات و احكام پيشين است و نبايد به دنبال يافتن حكمي جديد از ناحيه امام عصرعليه السلام بود.
در حديث مشابهي از امام صادق عليه السلام نقل شده كه خطاب به شخص ديگري به نام «منصور صيقل» فرمودند: اگر روزي فرا رسيد كه امامي از اهل بيت پيامبرعليهم السلام را در صبح و شام نديدي (در آنوقت) هر كس را از قبل دوست داشتي دوست بدار و هر ميرفتي و صبح و شام منتظر فرج باش. ]در پي شان [ كس را كه دشمن داشتي دشمن بدار و دنباله رو همان كساني باش كه تا پيش از اين مقصود امام عليه السلام كاملا روشن است و آن اينكه: در زمان غيبت امام عليه السلام اعتقاد و حكم جديدي در دين پيدانميشود و نبايد بشود بلكه مواريث و دستورات اهل بيت عصمت ـ كه تا پيش از غيبت مطرح شده ـ را بايد حفظ كرد و منتظر ظهور امام عليه السلام بود تا با ظهور ايشان تكاليف جديد روشن شود. هيچ كس نبايد به خودش اجازه دهد كه در زمان غيبت امام عليه السلام سخنان جديد بگويد و امور بي سابقه در دين وارد كند و به فرض اگر كسي چنين اشتباهي كند ديگران نبايد از او تبعيت نمايند. به اين صورت باب ادعاي هر گونه سفارت وبابيت براي امام غايب عليه السلام در زمان غيبت كبري كاملا مسدود است و قبل از ظهور امام عصرعليه السلام هيچ امر جديدي ـ كه ريشه و سابقه اي در سنتهاي امامان گذشته نداشته ـ در دين رخ نمينمايد.

عنايت حضرت به مومنان بدون وجود راه ارتباطي ظاهري با ايشان
آخرين و مهمترين نكته اين است كه با وجود غيبت كامل و عمومي امام عصرعليه السلام در اين زمان ايشان به احوال همه مردم بخصوص دوستان و شيعيان خود ـ آگاهي و توجه دقيق دارند و در مواردي كه مصلحت ببينندـ حتي بدون درخواست شخص ـ از او دستگيري ميكنند و مشكلاتش را حل مينمايند.
بنابراين غيبت امام عليه السلام مانع رسيدگي آنحضرت به اهل ايمان ـ نظير آنچه ائمه پيشين ميكرده اندـ نيست البته اين امر كاملا به صورت يك طرفه انجام ميشود يعني مردم ميتوانندـ و بايدـ به امام خود متوسل شوند وايشان را نسبت به احوال خود آگاه و در انجام خواسته هايشان توانا بدانند اما در عين حال هيچ راه ارتباطي به لحاظ ظاهري با امام خود ندارند وهيچ گاه نميتوانند مطمئن باشند كه در زمان يا مكان خاصي ميتوانند خدمت ايشان مشرف گردند يا اين كه نميتوانند توقع داشته باشند كه براي رفع مشكل خاصي حتما كسي ازامام عليه السلام به سويشان بيايد. همچنين كسي را نمي شناسند كه بتواند به راستي و صداقت مدعي شود كه به روال عادي واسباب ظاهري ميتواند براي آنها راهي به سوي امام غايبعليه السلام بگشايد. بلكه وظيفه دارند كه اگر كسي مدعي چنين منزلتي شد او را كذاب و افترا زننده بدانند.
پنهاني و غيبت
در عصر امامت امام عصر عليه السلام شايد هيچ امري به دشواري و حساسيت غيبت آنحضرت ابزار آزمايش شيعيان و مومنان نبوده باشد. به علاوه هر چند غيبت خلفاي الهي در امت هاي پيشين سابقهاي ديرين دارد اما طولاني شدن آن در امت اسلام (تا حدود 12 قرن) زمينه پيدايش ابهامات و اشكالات فراواني شده است. غيبت امامعليه السلام از جهات مختلف در معرض آرا و نظريات متفاوت و بعضا متعارض قرار گرفته است.
پنهاني و غيبت امام عصر عليه السلام موضوعي است كه در طول تاريخ بستر اظهار نظرها و تئوري پرداريهاي فراواني شده و متقدمان و متاخران علماي شيعه به تفصيل به علل و عوامل آن پرداخته اند. در پي طرح ديدگاههاي متفاوت در اين زمينه نقطه نظرهاي بعضا ضد و نقيضي نيز درباره موضوع پيدايي و ظهور آن بزرگوار در محافل علمي ارائه گرديده وگاه سعي شده به دنبال اكتشاف علت پنهاني آن حضرت راهكارهاي بشري براي تحقق ظهور پيشنهاد شود. اين در حالي است كه نه عقل را راهي به اين رمزگشايي است و نه نقل وعده ي كشف اين راز را پيش از ظهور داده است. مطابق روايات مسلم شيعه تنها خداي متعال از رمز پيدايي امام عصر عليه السلام آگاه است و كشف اين پرده نشيني نيز تنها به مشيت الهي امكانپذير خواهد بود.حكمت غيبت امام عليه السلام پيش از ظهور ايشان مشخص نميشود. بنا براين هر وجهي كه براي آن بيان شده يا ميشود نميتواند به عنوان حكمت كار خداوند در اين موضوع تلقي گردد. علت «سر» ناميدن اين امر همين است كه وجه آن تا قبل از ظهور حضرت ناشناخته و مخفي ميماند.

ديدگاه صحيح در باره ي ارتباط غيبت امام عليه السلام با كفران نعمت ظهور ايشان
چون اصل وجود و ظهور امام عليه السلام به فضل خداوند بوده پس استمرار اين ظهور هم در اصل واجب نبوده است. اما وعده الهي مبني براين كه «مردم نسبت به اين نعمت ناشكري نكنند آنرا سلب نميكند». باعث ميشود كه بتوانيم بگوئيم در صورت عدم كفران نعمت حضور امام در جامعه اين نعمت سلب نميشد و مردم مبتلا به غيبت امام عليه السلام نمي گشتند. پس پنهان شدن امام عصر عليه السلام از ديدگان مردم عقوبتي است كه استحقاق آنرا داشته اند. اما چنين نيست كه در صورت ناسپاسي در مورد اين نعمت غيبت امام عليه السلام واجب باشد. چنين حكمي در هيچ زماني روا نمي باشد. هميشه ممكن است كه خداي متعال با فضل و رحمت خويش از كوتاهي هاي مردم بگذرد و امام عليه السلام را با وجود ناسپاسي هاي فراوان خلائق ظاهر و آشكار فرمايد. بنابراين شرط ضروري ظهور امام عليه السلام لياقت و شايستگي مردم در بهره وري از حضور علني ايشان در جامعه نيست. اگر چنين بود نبايد خداي متعال بسياري از حجتهاي خود را در بين مردم آشكار ميكرد چون از صدر خلقت نعمت حضور خليفه خداوند در زمين با نا شكري ونا سپاسي مردم همراه بوده است.
حضرت آدم عليه السلام با ناسپاسي فرزند خود (قابيل) مواجه شد كه در كمال بيرحمي برادر خود (هابيل) را به قتل رساند. و پس از آدم وصي ايشان حضرت شيث قادر نبود دين خداوند را ظاهر و آشكار نمايد و به خاطر تهديد قابيل مجبور به رعايت تقيه و كتمان دين شد. اما اين تازه اول ماجرا بود وروز به روز بر ناشكري مردم نسبت به خليفه و حجت خداوند در روي زمين افزوده شد تا آنجا كه در عصر بني اسرائيل و در يك بين الطلوعين هفتاد پيامبر خدا را مي كشتند و سپس در بازارهايشان به خريد و فروش مي پرداختند گويي كه هيچ جنايتي انجام نداده بودند. با همه اينها خداوند از ارسال رسولان و حجج خود به سوي مردم دريغ نفرمود و صد و بيست و چهار هزار پيامبر خود را ـ كه گروهي از آنها اوصياي گروه ديگر بودند ـ در زمين مبعوث فرمود. بنابر اين سنت الهي چنين نبوده است كه بخاطر ناشكري ونا سپاسي خلائق فيض حضور خليفه ي خود را در ميان مردم از آنها دريغ نمايد.
به طور كلي نعمتهاي الهي بر اساس شايستگي و لياقت مردم به آنها داده نمي شود. اساس اعطاي نعمت به بندگان فضل و رحمت خداست و اعطاي فضل مبتني بر وجود استحقاق نيست. اصولا فضل با عدل همين تفاوت را دارد كه عدل همان عطاي بر حسب استحقاق است ولي فضل بخشش يا بخشايشي بدون در نظر گرفتن استحقاق. لطف خداوند منوط و مشروط به احراز لياقت و سزاوار رحمت شدن نيست. اصلا چنين ادعايي هم عقلا و هم نقلا باطل است. نه عقل بر اين معنا دلالت ميكند و نه هيچ آيه و روايتي.
در زمان حاضر نيز نميتوان گفت كه اگر كسي لياقت داشته باشد ظهور امام عليه السلام بر او واجب است. چه بسا افراد لايقي در زمان غيبت امام دوازدهم عليه السلام باشند كه به حكمتهايي امام عليه السلام خود را بر ايشان ظاهر نسازد. يكي از اين حكمتها ميتواند امتحان آنها باشد تا خداوند «ايمان به غيب» را در ايشان بيازمايد و بخاطر صبر و رضايت به قضاي الهي و تحمل فراق مولايشان ايشان را به درجات بالاي ايمان نائل گرداند. بنا بر اين دليلي براي اين ادعا وجود ندارد كه هر كس امام زمان عليه السلام برايش آشكار و ظاهر نيستند حتما فرد نالايق و نا سپاسي است بلكه سلب نعمت لزوما به علت بي لياقتي نيست همانطور كه گفته شد حكمت غيبت امام زمان عليه السلام پيش از ظهور ايشان مشخص نمي شود. در يكي از توقياتي كه از ناحيه وجود مقدس امام عصـــر عليه السلام صادر شده در باره علت غيبت چنين آمده است:
اما علت وقوع غيبت پس خداي عز وجل ميفرمايد: «اي مومنان در باره چيزهايي نپرسيد كـه اگر برايتان آشكار شود ناراحتتان ميكند»… پس باب پرسش از اموري كه به شما مربوط نيست را ببنديد و خود را براي دانستن چيزهايي كه از عهده شما برداشته شده به زحمت نيندازيد.

بعيد بودن ظهور مشروط به ياس بشر از قوانين بشري
اگر قرار باشد كه ظهور امام زمان عليه السلام مشروط باشد به اينكه عموم بشر از اصلاحات بشري مايوس شوند و اعتراف كنند كه يگانه طريق اصلاح بشر پيروي از پيامبران و اجراي قوانين الهي است معلوم نيست تا كي بايد به انتظار نشست كه چنين حالتي براي مردم دنيا حاصل شود. اعتقاد به اين شرط قطعا اميد مومنان را نسبت به اينكه ممكن است ظهور امام زمان عليه السلام نزديك باشد به نااميدي تبديل ميكند.
ماـ طبق آنچه در احاديث فرموده اند ـ موظف هستيم كه در هر شب و روز بلكه هر ساعت و هر لحظه در انتظار فرج آنحضرت باشيم و در هيچ زماني از وقوع آن مايوس نگرديم. اما اگر قرار باشد كه ابتدا جهانيان همگي تشنه ظهور يك منجي الهي بشوند تا بعد ايشان ظاهر گردند چه بسا بايد قرنها و بلكه هزاران سال ديگر بگذرد تا چنين حالتي پديد آيد حتي سير تاريخي بشر هم تا كنون به سمتي نبوده كه بتوانيم بگوئيم در حال نزديك شدن به اين نقطه است و بر اساس روال موجود نيز اينگونه پيش نخواهد رفت. ممكن است در سالهاي اخير عموم افراد بشر از جنايتهاي سردمداران و حاكمان ظالم به ستوه آمده باشند اما اولا اكثريت مردم دنيا ـ كه غير مسلمان هم هستند ـ بيچارگي ها و نابساماني هاي موجود در عالم را به حساب نقص قوانين بشري نميگذارند. (بلكه منشا همه ظلمها و ثجاوزها را اجرا نشدن كامل همان قوانين ميدانند و حاكمان ستمگر را در اين امر مقصر ميدانند.) پس نميتوان ادعا كرد كه جهانيان روز به روز به نقصان و سستي قوانين بشر و افكار كوتاه قانونگذاران بيشتر پي ميبرند.
و ثانيا اگر هم سرخوردگي هايي از برخي از قوانين بشري و بين المللي پيدا كرده باشند باز هم اغراض سو و نيت هاي پليد افراد خاصي را در نقصان كاستي آنها موثر ميدانند و معتقدند كه اگر نخبگان و متفكران عدالت خواه بشر فراهم آيند وبا هم دست به تدوين قانوني نو بزنند تمام نقائص قوانين پيشين را جبران خواهند كرد. بشر امروز به آنچه خود آن را «عقلانيت» مي نامد سخت مومن و معتقد است و همه نگون بختيهاي موجود در دنيا را در اين ميبيند كه حاكمان و قدرتمندان از اصول اين عقلانيت پيروي نميكنند.
شاهدي كه براي اثبات و تاييد اين عقيده وجود دارد اين است كه همه عقلاي عالم به خوبي از بي عدالتيها و تبعيضهاي ستمگرانه در برخي از قوانين بين المللي (مانند وجود حق وتو براي برخي از قدرتهاي بزرگ جهاني در شوراي امنيت سازمان ملل متحد) آگاهند اما بخاطر سلطه زور مدارانه مستكبران جهاني در اداره سازمانهاي بين المللي توانايي اصلاح قوانين آنها را ندارند. پس به عقيده بسياري از فرهيختگان و متفكران بشري (غير از مسلمانان) مشكل در درجه اول اجرا نشدن قوانين صحيح بين المللي است و در مواردي هم كه نقصي در خود قوانين هست مشكل تشخيص آن نقص نميباشد بلكه قدرت و غلبه ظالمانه جنايتكاران را مانع از تصحيح و تكميل قانونها ميدانند.
با اين ترتيب چنين نيست كه عقلاي بشر به عدم توانايي خود در تدوين قوانين مترقي و صحيح پي برده باشند يا اينكه حداقل بتوانبم بگوئيم كه در حال نزديك شدن به اين درك هستند. لذا خيال اين كه روزي افراد بشر به اين باور برسند تا بعد امام عصرعليه السلام ظهور كنندـ با توجه به وضع موجود ـ قدري رويايي به نظر مي آيد و وضعيتي كه در حال حاضر بر بشريت حاكم است نويد بخش اميد و انتظار واقع بينانه نيست. اشكال اساسي آن نا اميدي فرا گير از قيام حضرت مهدي عليه السلام است كه با آيات و احاديثي نظير «انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا» و «نجي المقربون» سازگار نميباشد.
پس ميتوانيم اين عقيده را به دليل تعارض آن با ادله اي كه مضمون آنها» لزوم نزديك شمردن ظهور» است مردود و باطل بشماريم. البته مقصود از اين تعبير «استعجال» مذموم در روايات نيست بلكه مراد اينست كه هر روز و هر شب يا هر ساعت و لحظه ظهور امام عصر عليه السلام را ممكن بشماريم.

ادامه دارد …

مطالب مشابه