فلسفه غيبت

فلسفه غيبت

يکي از سؤال هايي که در طول تاريخ عصر غيبت مطرح بوده و هست اين که: چرا امام زمان عليه السلام غايب شد و چرا ما با آن حضرت ارتباط نداريم؟ چه فرقي بين اين عصر و عصرهاي گذشته است؟ آيا وظيفه ي امام هدايت بشر نيست؟ اگر هست، پس چرا او را نمي بينيم؟ و…
قاضي عبدالجبار معتزلي مي گويد: «اگر امام ظاهر نشود تا به وسيله ي او نقص ها جبران گردد، چه فايده اي براي او مترتب است، بسان آن که اصلا حجتي بر روي زمين نباشد، زيرا به صرف وجود امام، نقص برطرف نمي شود، بلکه به امام ظاهر است که نقص جبران مي گردد.»(1)
هم چنين تفتازاني مي نويسد: « مسئله اختفاي امام از مردم به اين کيفيت که تنها اسمي از او در بين باشد جدا بعيد است و امامت او در اختفا امري بيهوده مي باشد، زيرا غرض از امامت، حفظ شريعت، نظام، دفع جور و غيره است…».(2)

پاسخ سؤال
سؤال مورد نظر را با ذکر مقدماتي که خود آن ها ما را به نتيجه ي قطعي مي رساند، جواب خواهيم داد.

مقدمه ي اول: غلبه ي اسلام بر ساير اديان
در متون اسلام – اعم از قرآن و حديث – اشاره هاي متعددي بر اين مسئله شده است که در آخرالزمان، دين اسلام بر تمام اديان غلبه کرده وعدل و داد و حکومت الهي و توحيدي سرتاسر گيتي را فرا خواهد گرفت.

بررسي آيات
الف – خداوند متعال در قرآن در سه آيه اشاره به اين نکته دارد که هدف از فرستادن و مبعوث کردن پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به دين حق همانا غلبه ي دين اسلام بر ساير اديان است:
خداوند مي فرمايد: (هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون)؛(3) «اوست خدايي که رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا بر همه ي اديان عالم تسلط و برتري دهد…».
و نيز در آيه ي ديگر مي فرمايد: (هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله وکفي بالله شهيدا)؛(4) «اوست خدايي که رسول خود محمد صلي الله عليه و آله را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا آن را بر همه ي اديان غالب گرداند و بر حقيقت اين سخن گواهي خدا کافي است».
استدلال به اين آيه در صورتي تمام مي شود که ضمير «ليظهره» را به دين حق برگردانيم نه «رسول» و صحيح هم همين است، به دو جهت:
1- اين که در ادبيات عرب اين قاعده معروف است: «الاقرب يمنع الأبعد» يعني تا جايي که ممکن است ضمير را به مرجعي نزديک برگردانيم، نوبت به ارجاع ضمير به دور نمي رسد. از همين رو مي دانيم که ارجاع ضمير به دين حق، اقرب است.
2- به دليل قاعده «لزوم سنخيت بين غالب و مغلوب» زيرا آنچه که بر ساير اديان غالب است دين حق است، نه شخص پيامبر صلي الله عليه و آله.
از همين رو سعيد بن جبير در تفسير اين آيه مي گويد: «هو المهدي (عج) من ولد فاطمه رضي الله عنها»؛(5) او مهدي از اولاد فاطمه عليهما السلام است».
ب – خداوند مي فرمايد: (وعد الله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض کما استخلف الذين من قبلهم وليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لا يشرکون بي شيئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون)؛(6) «خداوند به کساني از شما که ايمان آورده وکارهاي شايسته انجام داده اند وعده مي دهد که قطعا آنان را حکمران روي زمين خواهد کرد. همان گونه که به پيشينيان آن ها خلافت روي زمين را بخشيد؛ و دين و آييني را که براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مي کند، آن چنان که تنها مرا مي پرستند و چيزي را شريک من نخواهند ساخت. و کساني که پس از آن کافر شوند، آن ها فاسقانند».
خداوند متعال در اين آيه ي شريفه به طور صريح وعده داده که مؤمنان صالح را که تحت انواع ظلم ها و شکنجه ها در طول تاريخ بوده و از خود فداکاري هاي زيادي داشته اند در روي کره ي زمين حاکم گرداند. به اين مطلب از قرايني پي مي بريم:
1- کلمه ي «الأرض» که با الف و لام جنس آمده و با نبود هر نوع قرينه اي بر انصراف آن به زمين معيني حمل بر کل روي زمين مي شود و مراد آيه اين مي شود: در آينده اي نه چندان دور تمام کره ي زمين، تحت سلطه و حکومت مؤمنان خواهد آمد.
2- جمله ي (وليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم) که در آيه آمده ، حاکي از آن است که تمکين تام و استقرار حقيقي دين بدون تسلط مؤمنان بر کل عالم، امکان پذير نيست.
3- جمله (وليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا…) با در نظر گرفتن اين نکته که همه مي دانيم قبل از اين حکومتي که نويد آن داده شده، مؤمنان در تمام مناطق عالم گرفتار ظلم و جور و سلطه ي ظالمين اند، اين خوف حقيقتا تبديل به امن و امان نمي شود، مگر در صورتي که سلطه ي مؤمنان همه ي زمين را فرا گيرد.
با در نظر گرفتن اين نکته که تاکنون چنين وضع اجتماعي که همان حکومت جهاني صالحان است پديد نيامده، مي بايست انتظار چنين حکومتي را در آينده اي نه چندان دور داشته باشيم.
ج – خداوند مي فرمايد: (و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثين)؛(7) «و ما اراده کرديم بر کساني که در روي زمين ضعيف شمرده شده منت گذارده و آن ها را پيشوايان خلق قرار دهيم».
خداوند متعال در اين آيه با تعبير: (و نريد أن نمن) به اين مطالب اشاره دارد که منت ما در به حکومت رساندن مستضعفان؛ آينده است و اختصاص به موسي و فرعون ندارد و الا «أردنا أن نمن» مي آورد؛ و اين به معناي آن است که سنت الهي – که تخلف بردار نيست – بر اين جاري شده که در آينده اي نه چندان دور مستضعفان را وارثان کل زمين قرار دهد، خصوصا با در نظر گرفتن کلمه ي (الأرض) که ظهور درتمام روي زمين دارد.
از همين رو ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه مي فرمايد: «همانا اصحاب ما قائلند به اين که در اين آيه وعده اي است به امامي که مالک زمين گشته و بر عالم مستولي مي گردد.»(8)
د – خداوند مي فرمايد: (و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر أن الأرض يرثها عبادي الصالحون)؛(9) «و ما بعد از تورات در زبور داود نوشتيم [و در کتب انبياء سلف وعده داديم] که البته بندگان نيکوکار من ملک زمين را وارث و متصرف خواهند شد».

مقدمه ي دوم: تغيير مصالح به تغير حالات
شيخ مفيد رحمه الله مي فرمايد: «مصالح بندگان با اختلاف حالات آن ها متغير مي کند، انساني که حکيم است تدبير و تربيت اولاد ودوستان و اهل و خدمت کاران و… خود را به عهده گرفته و آن ها را معرفت و آداب آموخته و وادار بر اعمال حسنه مي کند تا در ميان مردم عزيز شده و مستحق مدح و ثنا و تعظيم گردند. هم چنين چگونگي تجارت صحيح را به آن ها مي آموزد و…
حال اگر آنان به دستورها و اهداف تربيتي او عمل کردند آن شخص حکيم هدايت هايش را ادامه داده و راه صحيح را براي آنان هموارمي کند… ولي اگر از دستورات او سرپيچي کرده و تحت تربيت او قرار نگرفته و راه سفاهت و ظلم و لهو و لعب را پيشه کردند، در اين هنگام آن شخص حکيم مصلحت را در قطع موقتي رحمت از آن ها مي بيند تا به خود آمده و قدر نعمت را بدانند، و اين عمل هيچ گونه تناقض و تضادي با اغراض و تدبيرهاي انسان حکيم و عاقل ندارد.
عين همين مطلب را که در مورد انسان عاقل و حکيم ذکر کرديم، درباره ي خداوند عرض مي کنيم، به اين بيان که خداوند متعال امر تدبير ومصلحت امت را به عهده گرفت، آن گاه عقلشان را کامل کرد و آنان را مکلف به انجام دادن اعمال صالح نمود تا به وسيله ي آن به سعادت برسند.
حال اگر مردم به دستورهاي الهي از اوامر و نواهي چنگ زنند، بر خدا لازم است که آن ها را ياري کند و با اضافه کردن عنايت هايش بر بندگان، راه را بر آن ها آسان تر نمايد. ولي در صورتي که مخالف دستورهايش عمل کنند ومرتکب نافرماني شوند ، مصلحت بندگان تغيير مي کند و درنتيجه موقعيت و وضعيت نيز تغيير خواهد کرد و خداوند توفيق را از آن ها سلب مي نمايد، و در اين هنگام آنان مستحق ملامت و مستوجب عقاب خواهند بود. در واقع براي آنان اين حالت درتدبير امورشان به صواب و صلاح نزديک تر است؛ و اين وضعيت هيچ گونه مخالفتي با عقل و حکمت و مصلحت انديشي ندارد…
ما همين نکته را در مصلحت خلق به ظهور أئمه عليهم السلام و تدبير آنان در صورت اطاعت و نصرت مردم مي بينيم؛ ولي هنگامي که مردم نافرماني کرده و به طور وسيع خون آن بزرگواران را ريختند، قضيه عوض شده و مصلحت بر اين تعلق مي گيرد که امام مردم غايب و مستور باشد و اين عمل باعث ملامت و سرزنش کسي غير از خود مردم نخواهد بود، زيرا به سبب سوء کردار و رفتار و اعتقادشان مسبب اين واقعه شدند.
شايان ذکر است که هيچ گاه مصلحت غيبت و استتار مانع از وجوب وجود او نشده است و اين عين صلاح و صواب براي جامعه ي اين چنيني است…»(10)

مقدمه ي سوم: تکامل و پيشرفت بشر
بي شک هر کار اجتماعي – کوچک يا بزرگ – احتياج به آماده شدن ظرفيت هاي مناسب دارد تا چه رسد به اين که آن امر اجتماعي انقلاب جهاني و فراگير در تمام زمينه ها – اعم از عقايدي ، سياسي، اخلاقي و اقتصادي – باشد. به عبارت ديگر انقلابي که در طول تاريخ نمي توان براي آن نمونه اي يافت. واضح است که چنين قيامي نياز به آمادگي و استعداد در ميان مردم دارد که از آن جمله است:
الف – پيشرفت بشر از حيث ظرفيت ديني و اسلامي، ولو در طبقه ي خاصي از آن ها؛
ب – پيشرفت بشر در تکنولوژي براي بسط و گسترش حکومت در سطح عالم.

مقدمه ي چهارم: ضرورت رهبري
بي ترديد دين غالب در عصر ظهور، احتياج به رهبر و امامي غالب دارد که داراي شرايط زير باشد:
1- عالم به جميع قوانيني باشد که بشر به آن ها محتاج است؛
2- قدرت خارق العاده داشته باشد؛
3- از گناه و اشتباه و گمراهي به دور باشد.

مقدمه ي پنجم: دوازده امام
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله – بنابر رواياتي که از طريق شيعه و سني رسيده – امامان و خلفاي بعد از خود را تا روز قيامت دوازده نفر معرفي کرده است:
الف – بخاري به سندش از جابر بن سمره نقل کرده که گفت: من از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيدم که فرمود: «”يکون اثنا عشر أميرا”. فقال کلمه لم أسمعها. فقال أبي: انه قال: “کلهم من قريش”».(11) «بعد از من دوازده امير خواهد بود». سپس جابر مي گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله کلمه اي فرمود که من نفهميدم. پدرم به من گفت که پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «تمام آن ها از قريشند».
ب – متقي هندي به سندش از انس بن مالک نقل مي کند که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «لن يزال هذا الدين قائما الي اثني عشر من قريش، فاذا هلکوا ما جت الأرض بأهلها»؛(12) «اين دين برپاست تا اين که دوازده نفر از قريش بر آن امامت و خلافت کنند و بعد از هلاکت دوازده امام، زمين زير ورو خواهد شد.»
ج – ابن شهر آشوب به سندش از امام حسين عليه السلام نقل مي کند که فرمود: «فأخبرني يا رسول الله صلي الله عليه و آله هل يکون بعدک نبي؟ فقال: لا، أنا خاتم النبيين، لکن يکون بعدي أئمه قوامون بالقسط بعدد نقباء بني اسرائيل…»؛(13) «از رسول خدا صلي الله عليه و آله سؤال نمودم که آيا بعد از شما پيامبري خواهد آمد؟ فرمود: خير، زيرا من خاتم انبيا هستم. ولکن بعد از من اماماني خواهند آمد که قيام کنندگان به قسط وعدل اند و عدد آن ها به تعداد نقباي بني اسرائيل – دوازده نفر – است…».

نکاتي درباره ي احاديث دوازده خليفه
1- مضمون اين احاديث را 35 نفر از صحابه نقل کرده اند و تنها از جابر بن سمره با پنجاه سند از پيامبر صلي الله عليه و آله روايت شده است.
2- حديث از جهاتي صحيح السند است که در اين مقام، براي ذکر آن ها مجال نيست.
3- اين احاديث از جهاتي دلالت بر امامت اهل بيت معصومين عليهم السلام دارد:
الف – همزماني نشر اين احاديث با نشر احاديث ثقلين. از همين رو حديث ثقلين مي تواند مفسر اين احاديث باشد؛
ب – همزماني اين احاديث با حديث غدير؛
ج – در برخي از روايات دوازده خليفه از آن ها چنين تعبير آمده است که دين در عصر آن ها عزيز بوده و قوام دين به آن هاست.(14)
د – در بعضي ديگر از روايات درباره ي آن ها چنين آمده است: «لايضرهم من خذلهم»؛(15) «کسي که در صدد خواري آن ها باشد نمي تواند به آن ها ضرري برساند».

مقدمه ي ششم: ضرورت وجود حجت در روي زمين
از مجموعه ي روايات و ادله ي عقلي استفاده مي شود که بقاي امام معصوم و حجت خدا در روي زمين تا روز قيامت از امور ضروري است، به ادله ي عقلي آن در کتابي مستقل به آن مي پرداخته ايم؛ اکنون به برخي از روايات که اين مضمون از آن ها استفاده مي شود اشاره مي کنيم:
1- احاديث ثقلين: در ذيل بعضي از آن ها چنين آمده است: «..انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»؛ «…همانا کتاب و عترت از يکديگر جدا نمي شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».(16)
ابن حجر هيتمي درکتاب الصواعق المحرقه مي نويسد: «و في أحاديث الحث علي التمسک بأهل البيت اشاره الي عدم انقطاع متأهل منهم للتمسک به الي يوم القيمه، کما أن الکتاب العزيز کذلک. و لهذا کانوا امانا لأهل الأرض…؛(17) احاديثي که مردم را به تسمک به اهل بيت وادار مي کند اشاره دارد به اين که تا روز قيامت زمين خالي از شخص شايسته از اهل بيت نيست تا اين که مردم به او تمسک کنند، همان طوري که کتاب عزيز اين چنين است.»
علامه ي مناوي در فيض الغدير، سيوطي در شرح جامع الصغير و علامه سمهودي در جواهر العقدين به همين مضمون تصريح کرده اند.
2- احاديث معرفت امام که از طرق شيعه و سني وارد شده که پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه؛(18) «هر کسي بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.
3- احاديث بسياري به اين مضمون از طرق شيعه وارد شده که اگر زمين از حجت خالي گردد زمين دگرگون مي شود.
مرحوم کليني به سند صحيح از ابي حمزه نقل مي کند که فرمود: از امام صادق عليه السلام سؤال کردم: آيا زمين بدون امام باقي مي ماند؟ حضرت فرمود: «لو بقيت الأرض بغير امام لساخت»؛(19) «اگر زمين بدون امام شود، هر آينه دگرگون خواهد شد».
در کتاب هاي روايي، روايات صحيح بسياري به اين مضمون وارد شده است.
واضح است که حجت خدا بايد در روي زمين باشد تا بتواند آن را از دگرگوني نجات دهد؛ کسي که بر عالم ماده و ناسوت حجت است.

مقدمه ي هفتم: خوف از قتل
يکي از اسباب گوشه نشين شدن انبيا و رسل، خوف از قتل به جهت حفظ جان و به اميد نشر شرايعشان بوده است، خداوند متعال از زبان حضرت موسي عليه السلام مي فرمايد: (ففررت منکم لما خفتکم)؛(20) «پس از ميان شما گريختم، هنگامي که از شما ترسيدم».
هم چنين خداوند متعال از زبان شخصي از بني اسرائيل خطاب به حضرت موسي عليه السلام مي فرمايد: (ان الملأ يأتمرون بک ليقتلوک)؛ (21) «گفت: اي موسي رجال دربار فرعون در کارت مشورت مي کنند تا تو را به قتل رسانند».
آري، خوف يکي از اسبابي بود که موسي بن عمران عليه السلام را مجبور به فرار از مصر کرد و او را به سوي شعيب رسانيد.
امام مهدي منتظر عليه السلام نيز با نبود اسباب عادي براي نصرت و ياريش، و قوت و قدرت دشمنانش خوف حبس بلکه قتل و به دار آويختن براي او بوده است، لذا از ابتدا برايش چاره اي جز اعتزال و غيبت نبود تا اين که امر خدا صادر شود و ظهور او مقدر گردد.
از همين رو در روايتي که صدوق به سندش از امام صادق عليه السلام نقل کرده آمده است: «للقائم غيبه قبل قيامه، قلت: و لم؟ قال: يخاف علي نفسه الذبح»؛(22) «براي قائم غيبتي است قبل از قيامش. زراره مي گويد: به حضرتش عرض کردم: به چه جهت؟ فرمود: زيرا او به جهت قتل بر خود مي ترسد».
در اين جا سؤالي که مطرح است اين که چرا خداوند متعال بين او و دشمنانش حائل نگشته و مانع از قتل او نشده است؟
در جواب بايد گفت؟ منع از قتل بر دو قسم است:
1- منعي که منافات با تکليف بندگان ندارد و آن، با امر به متابعت و ياري آن حضرت و نهي از مخالفت و نافرماني او حاصل مي گردد. که اين عمل را انجام داده است.
2- منعي که با تکليف منافاتي داشته و باطل کننده ي ثواب و عقاب است که همان جلوگيري از قتل به صورت جبر است. اين عمل چه بسا مفسده انگيز نيز مي باشد.
لذا در جاي خود گفته شده که در امر امامت و برپايي آن سه وظيفه وجود دارد:
1- نصب الهي؛
2- قبول امام؛
3- قبول مردم.
و با نبود هر کدام از اين شروط، امر امامت نيز منتفي مي گردد.
شيخ مفيد در رساله ي سوم خود راجع به غيبت مي نويسد: «اگر کسي اعتراض کند که اگر سبب غيبت طولاني آن حضرت، کثرت دشمنان و خوف بر جان خود از آنان است، چرا امامان قبل از او غيبت نکردند، در حالي که زمان و عصر امامان قبل به مراتب دشوارتر و دشمنان آن ها زياد تر بوده است، با اين وجود مي بينيم که همه ي آنان ظاهر بودند و از شيعيان خود غايب نشدند…؟
او در جواب اين اشکال مي گويد: عصر امام زمان عليه السلام با امامان قبل از او به مراتب مختلف بوده است، زيرا آنچه از احوال امامان سابق بر آن حضرت استفاده مي شود آن است که آن ها در تقيه بوده و مأمور به قيام شمشير نبوده اند، چون مصلحت در آن نبوده است… و لذا به اين جهت از غيبت و استتار بي نياز شدند. ولي امام زمان عليه السلام از آن جا که به قيام شمشير و جهاد در راه دشمنان خدا مشهور شده است، و اوست مهدي امت که زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود، لذا دشمنان در کمين او بوده و قصد نابودي حضرت را داشتند. و از آن جا که ياران آن حضرت نيز آمادگي دفاع از او و کيانش را نداشتند، غيبت بر آن حضرت عليه السلام لازم شد. در غير اين صورت حضرت با ظهورش جان خود و شيعيان را در معرض خطر قرار مي دادند بدون آن که ثمره اي بر آن مترتب گردد…».(23)

مقدمه ي هشتم: بيعت نکردن امام زمان عليه السلام با حاکمان
يکي از اسباب و عوامل غيبت امام زمان عليه السلام که در روايات به آن اشاره شده، بيعت نکردن آن حضرت با حاکمان عصر خود است.
شيخ صدوق در کمال الدين به سندش از امام صادق عليه السلام نقل مي کند که فرمود: «يقوم القائم و ليس في عنقه لأحد بيعه؛(24) قائم عليه السلام قيام خواهد کرد، در حالي که بيعت کسي بر گردن او نخواهد بود».
و نيز به سندش از امام علي بن موسي الرضا عليه السلام نقل مي کند که فرمود: «کأني بالشيعه عند فقدانهم الرابع من ولدي يطلبون المرعي فلا يجدونه». قلت: و لم ذلک يابن رسول الله؟ قال: «لأن امامهم يغيب عنهم.» فقلت: و لم؟ قال: «لئلا يکون لأحد في عنقه بيعه اذا قام بالسيف»؛(25) «گويا حال شيعه را هنگام فقدان و غيبت فرزند چهارم خود مي بينم؛ يعني غيبت امام مهدي (عج) که چگونه مردم به دنبال او رفته و او را طلب مي کنند، ولي او را نمي يابند. آن گاه حسن بن فضال به آن حضرت عرض کرد: اي فرزند رسول خدا! جهتش چيست؟ حضرت فرمود: تا اين که هنگامي که قيام به شمشير مي کند، براي کسي بر گردن او بيعتي نباشد».
اين مسئله امري کاملا عادي و عرفي است، زيرا هر کسي که درصدد اصلاح دنيوي يا ديني است طبيعتا قراردادها و پيمان هايي را با بعضي از قدرتمندان مي بندد تا با کمک گرفتن از آن، امر اصلاح خود را به پيش برد.
و لازمه ي اين عهد و پيمان، متعرض نشدن آنان است تا امر اصلاح او به پايان رسد، و اين امر نيازمند تعطيل اجراي برخي از احکام و معامله ي خلاف واقع با آن کردن است، به جهت خوف وتقيه.
از همين رو خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: (الا الذين عاهدتم من المشرکين ثم لم ينقصوکم شيئا و لم يظاهروا عليکم أحدا فأتموا اليهم عهدهم)؛(26) «مگر آن گروه از مشرکان که با آن ها عهد بسته ايد و چيزي از [تعهدات خود نسبت به] شما فروگذار نکرده، و کسي را بر ضد شما پشتيباني ننموده اند. پس با آن ها عهد را تا مدتي که مقرر داشته ايد نگاه داريد که خدا پرهيزکاران را که به عهد خود وفا کنند دوست دارد».
ولي امام مهدي عليه السلام – از آن جا که هنگام ظهورش به واقع تکليف کرده و از کسي تقيه نمي کند همان گونه که از اخبار استفاده مي شود و از طرفي ديگر هر لحظه احتمال ظهورش وجود دارد – لازمه ي آن اين است که بيعت هيچ کسي بر گردن آن حضرت نباشد.(27)

مقدمه ي نهم: انواع هدايت
هدايت بر چهار نوع است:
1- هدايت فطري: خداوند متعال مي فرمايد: (فأقم وجهک للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلک الدين القيم)؛(28)
«پس تو اي رسول [با همه پيروانت] مستقيم رو به جانب آيين پاک اسلام آور و پيوسته از طريق دين خدا که فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروي کن که در خلقت خدا هيچ تغييري نبايد داد. و اين است آيين استوار حق و لکن اکثر مردم از حقيقت آن آگاه نيستند».
2- هدايت تشريعي: يعني راهنمايي کردن که متفرع بر حضور امام در ميان جامعه است. خداوند مي فرمايد: (فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين)؛(29) «پس خداوند رسولان را فرستاد که نيکان را مژده دهند و بدان را بترسانند.»
3- هدايت تکويني: که همان تصرف و تدبير در نظام آفرينش است. خداوند مي فرمايد: (قال الذي عنده علم من الکتاب أنا آتيک به قبل أن يرتد اليک طرفک فلما رآه مستقر ا عنده قال هذا من فضل ربي)؛(30) «آن کس که به علم کتاب الهي دانا بود [آصف بن برخيا يا خضر يا سليمان] گفت: من پيش از آن که چشم بر هم زني تخت او را به اينجا مي آورم [و همان دم حاضر کرد]. چون سليمان سرير را نزد خود مشاهده کرد؛ گفت: اين توانايي از فضل خداي من است…».
4- هدايت باطني (ايصال به مطلوب): که شعبه اي از ولايت تکويني است. اين نوع هدايت متفرع بر وجود امام زمان عليه السلام است نه حضور او. خداوند متعال به اين نوع هدايت اشاره دارد آنجا که مي فرمايد: (و جعلناهم أئمه يهدون بأمرنا)؛(31) و آنان – انبياء – را پيشواي مردم قرار داديم تا خلق را به امر ما هدايت کنند.
پر واضح است که انبياي الهي که در آيه، نامي از آن ها برده شده قبل از رسيدن به مقام امامت، مقام نبوت و هدايت تشريعي جامعه را دارا بودند.
از مجموع مقدماتي که به صورت اختصار بيان شد، مسئله غيبت امام زمان عليه السلام به طور وضوح توجيه خواهد شد.

پي‌نوشت:

1- المغني، ج 1، ص 57.
2- شرح مقاصد، مبحث امامت.
3- سوره توبه، آيه ي 33؛ سوره صف، آيه ي 9.
4- سوره فتح، آيه ي 28.
5- نورالابصار، ص 186.
6- سوره نور، آيه ي 55.
7- سوره قصص، آيه ي5.
8- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 205.
9- سوره انبياء، آيه 105.
10- ر.ک: مفيد، الفصول العشره في الغيبه، ص 114 – 117.
11- صحيح بخاري، ج 8 ، ص 127، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف، ح 7223.
12- کنز العمال، ج 12، ص 33، ح 33861.
13- ابن شهر آشوب، مناقب، ج 1، ص 300.
14- صحيح مسلم، ج 6، ص 3 و ج 6، ص 4.
15- معجم الکبير طبراني، ج 2، ص 196، ح 1794.
16- مسند احمد، ج 5، ص 181.
17- صواعق المحرقه، ص 149.
18- شرح مقاصد ج 3، ص 375، المغني قاضي عبدالجبار، ج 1، ص 116.
19- اصول کافي، ج 1، ص 179، ح 10.
20- سوره شعراء، آيه ي 21.
21- سوره قصص، آيه ي 20.
22- کمال الدين، ج 2، ص 481، ح 10.
23- مفيد، خلاصه ي الرساله الثالثه في الغيبه.
24- اکمال الدين، ص 480، باب علت غيبت.
25- همان.
26- سوره توبه، آيه ي 4.
27- ر.ک: سيد صدرالدين صدر، المهدي، ص 170 – 171.
28- سوره روم، آيه ي 30.
29- بقره، آيه ي 213.
30- سوره نمل، آيه ي 40.
31- سوره انبياء، آيه ي 73.
منبع: کتاب امامت و غيبت

مطالب مشابه