نگاهی به معقوله تعقل از دیدگاه امام علی (ع) 2

نگاهی به معقوله تعقل از دیدگاه امام علی (ع) 2

نويسنده:دكتر رضا برنجكار

عقلانيت مدرن؛ گامي در بيراهه
قسمت دوم و پاياني

عقلانيت مدرن و عقلانيت از ديدگاه امام علي (ع)
چنانكه ديديم، عقل از ديدگاه امام علي (ع) در مقابل شهوت و هواي نفس قرار مي گيرد و احكام و لوازم عقل و شهوت، احكامي متعارضند و آدمي از هر دو نيرو بهره مند است و با اراده آزاد خويش يكي را بر ديگري ترجيح مي دهد.
در تفسيري ديگراز عقل، عقل نه در عرض شهوت و ميل، بلكه در طول و خدمتگزار شهوت است.( اين تفسير، تفسير «ديويد هيوم» از عقل است. ) اين رأي در بسياري از مكاتب فلسفي و اخلاقي و جامعه شناختي غرب مؤثر بوده است و عقلي كه امروزه تجددگرايان (مدرنيست ها) مطرح مي كنند و «ماكس وبر» در جامعه شناسي، آن را عقل ابزاري ناميده است ، ريشه در رأي «هيوم» دارد .
«هيوم» از كاركرد معرفتي عقل و كشف از واقع را انكار مي كند. همچنين او كاركرد اخلاقي و عملي عقل يعني درك حسن و قبح و بايد و نبايد و تعيين هدفهاي زندگي را ازشرح وظايف عقل حذف مي كند. او به جاي نقش نخست عقل، تجربه حسي را قرار مي دهد، و عواطف و انفعالات، شامل شهوت، هواي نفس، عشق، خشم و غضب را جايگزين نقش دوم عقل مي سازد.بدين سان عقل نه توان كشف واقعيت را در بعد نظري دارد و نه توان درك خوب و بد و تعيين هدفهاي زندگي اخلاقي را در بعد عملي.
بدين ترتيب همان شهوتي كه از ديدگاه امام علي (ع) در مقابل عقل، و امري مذموم و تابع آن از چارپايان پست تر بود، از نظر «هيوم» به رسميت شناخته مي شود و قوه تعيين كننده اهداف و خوب و بد زندگي مي گردد، و عقل از اين مقام عزل و در خدمت شهوت درمي آيد. حال آنكه، از نگاه امام رستگاري انسان در پيروي او از هدفهايي است كه عقل تعيين مي كند و شقاوت او در پيروي از شهوت و هواي نفس است. در روايتي از آن حضرت نقل شده است كه فرمودند: «از عقل راهنمايي بگير و با هواي نفس مخالفت كن تا پيروز و رستگار شوي.» نيز فرموده اند: «عاقل، دشمن لذتهاي خويش است و جاهل، بنده شهوات خويش.» اما از نگاه «هيوم» اصولا عقل نقش تعيين اهداف و تمييز خوب از بد را ندارد و تنها عواطف و شهوات مي توانند هدفهاي زندگي را تعيين كنند. بدين ترتيب انسان چاره اي جز پيروي از شهوات ندارد و اراده آدمي اثر بي واسطه احساس لذت و درد اوست. به عقيده «هيوم» فعلي يا احساسي يا منشي، فضيلت مندانه يا رذيلانه است، كه ديدارش پديدآورنده لذت يا ناخوشي ويژه اي باشد. بنابراين فضيلت با لذت، و رذيلت با ناخوشي و درد مساوي خواهد بود. فضيلت احساسي دلپذير برمي انگيزد و رذيلت احساسي نادلپذير. بدين سان احساس اخلاقي، عبارت است از احساس پسنديدن يا ناپسنديدن افعال يا خصال يا منشها. هيوم پس از انكار كاركردهاي نظري و عملي عقل و نشاندن تجربه حسي و عواطف در جاي عقل، براي عقل نقش ديگري در نظر مي گيرد. جمله مشهور او اين است: «عقل برده انفعالات است و بايد چنين باشد و هرگز دعوي دار كار ديگري جز گزاردن خدمت و فرمان آنها نتواند بود.» به ديگر سخن براي هيوم، عقل تنها كاركرد ابزاري دارد و به منزله ابزار انفعال و لذت است و به او كمك مي كند تا به لذتها دست يابد و شهوات خود را ارضا كند.
تفسير هيوم از عقل، عقل ابزاري و گاه عقل معاش ناميده مي شود. در بحث از كاركردهاي عقل خواهيم ديد كه امام علي (ع) كاركرد ابزاري و عقل معاش را مي پذيرند؛ اما تفسير امام از عقل معاش با تفسير امثال هيوم كاملاً متفاوت است.

معاني و اطلاقات عقل
در مقدمه و نيز بحث از معاني اصطلاحي عقل اشاره شد كه از عقل تفسيرهاي مختلفي ارائه شده است. برخي از اين تفسيرها، قابليت و كاركرد خاصي رابراي عقل مورد توجه قرار مي دهند و ديگر قابليتهاي عقل را انكار مي كنند. رأي هيوم كه پيش از اين توضيح داده شد،مثال گويايي در اين باره است.اكنون مي كوشيم تا كاركردهاي مختلف عقل را كه در سخنان امام علي (ع) مطرح شده است، بازگوييم.
1- كاركرد نظري عقل
درباره كاركرد نظري عقل مي توان به دو گونه روايات از حضرت امير(ع) استناد كرد: بخشي از احاديث، مطلق علم و آگاهي و حكمت را از آثار عقل و تعقل برمي شمارند. اين احاديث مي توانند شامل علم و حكمت نظري نيز باشند؛ اما برخي از احاديث قابليتهايي همچون خودشناسي و خداشناسي و دين شناسي را از آثار عقل مي دانند. اين احاديث، كاركرد نظري عقل را نمايان مي كند. در اينجا از هر دو دسته احاديث، چند نمونه را ذكر مي كنيم: عقل، اصل و منشأ علم و دعوت كننده به فهم است. آنكه تعقل كند، آگاهي مي يابد. با عقل كنه حكمت به دست مي آيد. برترين عقل، خودشناسي است. برترين عقل، شناخت حق با حق است. با عقول، شناخت خدا محكم و پايدار مي شود. با نشانه هاي تدبير كه به ما نماياند، بر خردها آشكارگرديد. مؤمن به خدا ايمان نمي آورد، مگر اينكه تعقل كند. دين و ادب، نتيجه عقل است. بدين سان امام علي (ع) دستيابي به علم و حكمت و خودشناسي و خداشناسي و دين شناسي را از رهگذر عقل مي دانند كه كاركردي نظري است. البته همان گونه كه در بحث «عقل و دين» خواهيم گفت، دين مكمل عقل است و ارتباطي خاص و دوسويه ميان عقل و دين وجود دارد.
2- كاركرد عملي عقل
احاديثي كه از امام علي (ع) در زمينه نقش ارزشي و اخلاقي و عملي عقل وارد شده است، بيش از احاديث بيان كننده كاركردهاي ديگر عقل است. در اين جا تنها چند نمونه ذكر مي شود و در ادامه نيز به احاديث ديگري در اين زمينه اشاره خواهد شد. حضرت در اين باره مي فرمايند: «كمال نفس باعقل به دست مي آيد. ادب در انسان همچون درختي است كه اصل و ريشه آن عقل است. اخلاق نيكو از ميوه هاي عقل است. عقل، درختي است كه ميوه اش سخاوت و حياست. ميوه عقل، مدارا كردن با مردم است. جوانمردي انسان به اندازه عقل اوست. عقل، دوري جستن از گناه است. با افزايش عقل، حلم و بردباري افزايش مي يابد. ميوه عقل، راستگويي است. اطاعت از خدا به اندازه عقل است. آن كه عقلش كمال يابد، رفتارش نيكو شود. از نشانه هاي عقل، عمل به عدالت است».بدين سان عقل،خوب و بد افعال را به انسان مي نماياند و كمال آدمي و فضايل اخلاقي همچون ادب و حيا و سخاوت و مدارا و جوانمردي و حلم و راستگويي و عدل به وسيله عقل شناخته مي شوند .
3- كاركرد ابزاري عقل
آنچه به عنوان عقل معاش و نيز عقل ابزاري در احاديث امام علي (ع) آمده است، با عقل ابزاري مطرح شده در آثار هيوم و ديگران كه معطوف به دنيا و معاش است و تلقي رايج از عقل ابزاري نيز همان است متفاوت است. در اين جا مي توان ابتدا تعريفي عام از عقل ابزاري كه هدفش معاش است، مطرح كرد و سپس به دو ديدگاه مقابل يكديگر پرداخت. عقل ابزاري معطوف به معاش، به طور كلي عبارت است از قدرت و شعوري كه انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مي دهد و به زندگي دنيوي مطلوبش دست مي يابد. اين عقل از آن جا كه قدرت فن آوري و حسابگري دارد، آدمي را قادر مي سازد تا وقايع آينده را پيش بيني كند.
احاديث زير را كه همگي از امام علي (ع) است، مي توان ناظر به كاركرد ابزاري عقل و عقل معاش دانست: برترين مردم در عقل، بهترين آنهاست در تقدير و برنامه ريزي معاش خود، بهترين دليل بر زيادتي عقل، حسن تدبير است. عقل، تو را به كار سودمندتر فرمان مي دهد. مرز عقل، عاقبت انديشي است. اگر عقل سالم باشد، انسان از فرصتهايش بهره مند مي شود. عقل، گمانه زني درست و شناخت آينده بر اساس گذشته است. چنان كه ديديم عقل ابزاري براي «هيوم» و تجددگرايان، عقلي است كه ابزار رسيدن به اميال و شهوات انسان را فراهم مي كند. از اين رو اين عقل در طول شهوت و در خدمت آن است، نه در عرض و معارض آن. از جمله ويژگيهاي عقل ابزاري هيوم اين است كه معطوف به دنيا و زندگي دنيوي است و كاري با آخرت انسان ندارد. همچنين اين عقل در خدمت عقل نظري كه خدا و دين را اثبات مي كند و عقل عملي كه حسن و قبح افعال را مشخص مي كند و آدمي را به كارهاي ارزشي و اخلاقي رهنمون مي شود، نيست؛ بلكه در مقابل عقل نظري و عملي قرار مي گيرد. در نقطه مقابل، امام علي (ع) كاركرد نظري و عملي عقل را مي پذيرند. از اين رو عقل معاش و ابزاري از ديدگاه آن امام، ابزار رسيدن به هدفهاي عقل نظري و عملي است و چون عقل نظري، خدا و دين و آخرت را اثبات مي كند و عقل عملي آدمي را به رعايت احكام خدا و دين و آخرت فرامي خواند، عقل ابزاري در خدمت دين و معنويت و آخرت قرار خواهد گرفت، و در مقابل شهوت و هواي نفس. از همين رو و براي نشان دادن همسويي ميان معاش ديني و معاد است كه امام در برخي سخنان، كاركرد عقل معاش و عقل معاد را قرين يكديگر ساخته، مي فرمايند: برترين مردم در عقل، كساني هستند كه بهتر از ديگران در معاش خود تقدير و برنامه ريزي كنند و بيش از ديگران به اصلاح معاد و آخرتشان اهتمام ورزند. به نظر مي رسد دليل اينكه در برخي احاديث زيركي معاويه، شيطنت شمرده شده است نه عقل، همين نكته باشد؛ يعني عقل ابزاري اگر در خدمت عقل نظري و عملي و در نتيجه خدا و دين قرار گيرد و زندگي ديني را سامان دهد، عقل ناميده مي شود؛ ولي اگربه خدمت شهوت درآيد، شيطنت است.
امام علي (ع) اشاره هاي گوناگوني به عقل عملي دارند كه در اين جا همه آنها را بررسي مي كنيم:
1- در اكثر سخنان حضرت درباره عقل عملي، اعمال نيكو و فضايل اخلاقي از آثار عقل شمرده شده و بيان شده است كه آدمي به واسطه عقلش به كمال و ادب و حيا و سخاوت و حلم و عدل مي رسد.
2- در برخي از سخنان امام، عقل قوه درك كننده است. حضرت مي فرمايند: «عقلها پيشوايان افكارند، و افكار پيشوايان قلبها، و قلبها پيشوايان حواس، و حواس پيشوايان اعضا و جوارح.» بر اساس اين سخن، از عقل فكر توليد مي شود و فكر در نهايت به عمل مي انجامد. بنابراين عقل نقشي معرفتي نسبت به عمل دارد.
3- در برخي احاديث نقل شده از حضرت، عقل قوه اي است كه امر و نهي مي كند و آدمي را از اعمال زشت باز مي دارد. مثلا فرموده اند: «عقل، تو را به سودمندتر امر مي كند.»
4- از امام علي (ع) روايت شده است كه عقل به معناي نفس اعمال نيكو يا ترك اعمال زشت است. حضرت در اين باره مي فرمايند: همانا عقل، دوري جستن از گناه، عاقبت انديشي و احتياط است.
احاديث بسياري كه از امام علي (ع) در توصيف عاقل وارد شده است، شبيه همين اطلاق نوع چهارم است.
در اين احاديث، عاقل كسي است كه اعمال خوب را به كاربندد و از اعمال زشت پرهيز كند. همچنين در احاديث بسياري از آن حضرت، جاهل كسي است كه مرتكب اعمال زشت مي شود و اعمال نيك را ترك مي كند. روشن است آنكه مرتكب اعمال زشت مي شود، نيز عقل دارد و گرنه حجت بر او تمام نخواهد بود؛ زيرا ملاك تكليف، عاقل بودن است. بنابراين مراد احاديث يادشده از عاقل، كسي است كه عقل دارد و به مقتضاي معرفت عقلي و امر و نهي عقل عمل مي كند، و مراد از جاهل كسي است كه با وجود داشتن عقل، به مقتضاي آن عمل نمي كند و از جهل و شهوات پيروي مي كند. بدين سان در احاديث حضرت امير به چهار نوع اطلاق از عقل عملي برمي خوريم. اطلاق اخير اطلاقي مجازي، و بازگشت آن به اطلاق اول است. اطلاق اول نيز كلي و با اطلاقات ديگر قابل جمع است. از اين ميان اطلاق دوم و سوم بيانگر كاركردهاي عقل عملي از ديدگاه آن حضرت است. بر اساس اين دو كاركرد، عقل هم خوب و بد اعمال را نشان مي دهد و هم به اعمال خوب امر كرده و از اعمال زشت نهي مي كند. اگر بخواهيم اين دو كاركرد را با دو معناي اصطلاحي عقل عملي بسنجيم، مي توان گفت معناي اصطلاحي مشهور، يعني قوه درك كننده خوب و بد اعمال قطع نظر از تفسيرهاي مختلفي كه از آن شده است با كاركرد اول مطابقت دارد . اما معناي اصطلاحي غيرمشهور با هيچ يك از كاركردهاي مذكور، از جمله كاركرد دوم، مطابقت ندارد؛ زيرا در اين اصطلاح عقل با اراده يكسان انگاشته مي شود، در حالي كه در كاركرد دوم، عقل تنها امر و نهي مي كند، اما آدمي مي تواند بر اساس اراده اش به امر و نهي عقل گوش فرا ندهد و بر اساس شهوت عمل كند.

عقل و اخلاق
رابطه ميان عقل و اخلاق، از مباحث مهم عقل شناسي و نيز علم اخلاق است، و چنان كه پيشتر گفته شد، اكثر احاديث نقل شده از امام علي (ع) در زمينه عقل، به عمل و اخلاق مربوط مي شد. مباحث «كاركرد عملي عقل» و «اطلاقات عقل عملي» به رابطه ميان عقل و اخلاق مربوط مي شد، و ديديم كه از ديدگاه امام، عقل آدمي قادر است خوب و بد اعمال را تشخيص دهد و آدمي را به انجام برخي امور و ترك برخي ديگر بخواند. بر اين اساس چند نكته مهم را در زمينه رابطه عقل و اخلاق، بررسي مي كنيم:
1 – از جمله مباحث مهم درباره ارتباط عقل و اخلاق، تأثير و تأثر آن دو بر يكديگر و از همديگر است.
همان طور كه پيشتر ديديم، تأثير عقل بر اخلاق اين است كه انسان براساس عقل خويش، مفاهيم اخلاقي و خوب و بد افعال را درك مي كند و نسبت به آنها امر و نهي مي كند. حال بايد ديد تأثير اخلاق بر عقل چيست. احاديث بسياري در اين باره از امام علي (ع) نقل شده است كه در آنها فضايل اخلاقي و اعمال ارزشي از اسباب تقويت عقل برشمرده شده و در مقابل رذايل اخلاقي و گناهان از اسباب تضعيف عقل بيان شده است. امام در اين باره مي فرمايند: «با شهوتت مبارزه كن، و بر خشمت پيروز شو، و با عادت زشتت مخالفت كن تا نفست پرورش يابد و عقلت كامل شود.» همچنين فرموده اند : «آن كه خود را از مواهب دنيا بي نياز كند، عقل را كامل كرده است.» آن حضرت درباره رذايل اخلاقي و گناهان كه از اسباب تضعيف و فساد عقل شمرده شده اند، فرموده اند: پيروي از هواي نفس، عقل را تباه مي كند و عامل فساد عقل، حب دنياست و… . نكته مهمي كه از اين دو دسته احاديث يعني احاديثي كه عقل را وسيله فهم اخلاق مي دانند و رواياتي كه اخلاق را باعث افزايش عقل مي دانند مي توان استفاده كرد اين است كه عقل و اخلاق رابطه دو سويه دارند و اين رابطه هيچ گاه قطع نمي شود و در نتيجه، عقل و اخلاق در اين تعامل مي توانند سيري تكاملي داشته باشند. به اين بيان كه آدمي با عقل اندكي كه دارد، خوبي و زشتي برخي افعال را درك مي كند. پس از اين ادراك، اگر او به مقتضاي عقل، عمل كند و افعال خوب را انجام داده، افعال زشت را ترك كند، عقل او بيشتر مي شود، و در نتيجه خوبي و بدي هاي بيشتري را درك مي كند. باز اگر به مقتضاي عقلي عمل كند، دوباره افزون مي گردد و در نتيجه محدوده بيشتري از اعمال اخلاقي را درك مي كند. عكس اين حالت نيز مي تواند درست باشد؛ يعني اگر آدمي به مقتضاي عقل اندك خويش عمل نكند و مرتكب رذايل و گناهان گردد، همان عقل اندك نيز تضعيف و در نهايت نابود مي گردد. بر اين اساس آدمي مي تواند با عقل خويش اخلاقش را تقويت كند و با اخلاق خويش، عقلش را كامل كند. همانطور كه مي تواند باعث تضعيف و نابودي عقل و اخلاق خويش شود.
2- دو مكتب «غايت گروي» و «بايدگروي» مهمترين مكتبهاي مطرح در فلسفه اخلاق و اخلاق هنجاري به شمار مي روند و بسياري از فيلسوفان اخلاق را مي توان در يكي از اين دو مكتب جاي داد. مكتب غايت گروي، معتقد است ملاك اساسي درست بودن يا الزامي بودن عمل به لحاظ اخلاقي، ارزش غيراخلاقي است كه به وجود مي آورد. به ديگر سخن، خود عمل في نفسه خوب و الزامي نيست، بلكه براي داوري درباره خوبي و الزامي بودن عمل، بايد به نتيجه و غايتي كه به بار مي آورد نگاه كرد.
طرفداران اين مكتب در تعيين غايت با يكديگر اختلاف نظر دارند. اكثر آنان غايت را لذت مي دانند. ديگران اموري همچون قدرت، معرفت و كمال را غايت اعمال اخلاقي معرفي مي كنند .
در مقابل اين مكتب، نظريه وظيفه گروي قرار مي گيرد. پيروان اين نظريه يا منكر آنند كه ملاك داوري در باب خوبي و الزامي بودن عمل، غايت و ارزش غيراخلاقي آن است، يا معتقدند اين مكتب به تنهايي كافي نيست و خود عمل، با قطع نظر از غايت آن مي تواند خوب و بد يا واجب و حرام باشد. بنابراين غايت گروي تنها ملاك داوري را غايت عمل مي داند؛ اما وظيفه گروي ضرورتا به معناي نفي توجه به غايت در داوري نيست؛ بلكه مي تواند اين مطلب را بپذيرد، اما خود عمل و ويژگي هاي آن را نيز در داوري دخيل بداند.
به نظر مي رسد احاديثي كه در اطلاق دوم و سوم عقل عملي نقل شد، مكتب «بايدگروي» را تأييد مي كنند.
بنا بر مفاد اين احاديث، عقل قادر است خوب و بد اعمال را درك كند و به اعمال خوب امر واز اعمال زشت نهي كند. البته در برخي از اين احاديث، عقل بر اساس سود و فايده به عملي امر يا از آن نهي مي كند، اما هميشه اين گونه نيست و در اكثر احاديث نقل شده، عقل مستقيماً خوبي و بدي عملي را درك مي كند و آدمي را از پليدي ها باز مي دارد. بنابراين ملاك داوري در سود و غايت درست نيست و برخي افعال في نفسه خوب يا بدند و عقل نيز قادر است حداقل در برخي موارد اين خوبي و بدي را درك كرده و بدان امر يا از آن نهي كند.
3 – در تفسير حسن و قبح افعال در ميان متفكران اسلامي و غيراسلامي، نظريات مختلفي مطرح شده است. رأي مشهور در ميان فيلسوفان اسلامي كه برخي از اصوليين معاصر نيز موافق آنند، در اين باره آن است كه حسن و قبح، از مشهورات عامه و آراي پسنديده است و عقلا براي سامان دادن به زندگي اجتماعي خود، بر آنها توافق كرده اند.
از احاديثي كه درباره حكم عقل به خوبي و بدي افعال، از امام علي (ع) نقل شده است، برمي آيد كه حسن و قبح افعال امري عقلي و يقيني است و انسان با تعقل و تدبر در افعال به طور يقيني درك مي كند كه اعمالي خوبند و اعمالي زشت، و عقل انسان را دعوت به انجام كارهاي خوب و ترك كارهاي زشت مي كند.

عقل و دين
رابطه ميان عقل و دين شبيه رابطه ميان عقل و اخلاق است. از ديدگاه امام علي (ع) عقل، راه رسيدن انسان به خدا و دين است: «با عقول، شناخت خدا محكم و پايدار مي شود.» «مؤمن به خدا ايمان نمي آورد، مگر اين كه تعقل كند.» «دين و ادب نتيجه عقل است.» «دينداري به اندازه عقل است.» و «نخستين پايه اسلام،عقل است.» عقل از طريق استدلال از آيات آفاقي و انفسي، خدا را اثبات مي كند و پس از اثبات خدا، خوبي و لزوم تسليم در برابر خداوند و ايمان به خدا را به انسان گوشزد مي كند. آدمي با عقل خويش مخاطب دين و شريعت است و از همين روست كه از شرايط مكلف شدن در قبال دين و عقايد و احكام آن برخورداري از عقل است. باز از همين جاست كه حضرت امير(ع) مقدار حسابرسي و پاداش و كيفر روز قيامت را به اندازه عقل مي داند: «خداوند، بندگان را به اندازه عقلي كه در دنيا به آنها داده، حساب مي رسد.» گذشته از اينكه عقل آدمي را به دين مي رساند، احكامش جزء دين است؛ زيرا به فرموده امام «عقل، رسول حق تعالي است» و «عقل، شريعت دروني، و شريعت، عقل بيروني است.» در برخي از احاديث، عقل، حجت باطني و پيامبران و ائمه عليهم حجتهاي ظاهري قلمداد شده اند. از سوي ديگر، دين نيز در خردورزي انسان و رشد و تكامل عقل او مؤثر است. امام علي (ع) در خطبه اول نهج البلاغه، درباره فلسفه ارسال رسولان مي فرمايد: «خدا، رسولان خويش را در ميان مردم برانگيخت و پيامبرانش را پي درپي به سوي مردم فرستاد، تا پيمان فطرتش را از انسانها بازگيرند و نعمت فراموش شده را به ياد آنان آورند و با تبليغ بر آنها احتجاج كنند و گنجينه هاي عقول را آشكار كنند.»
در اين خطبه، حضرت معلومات عقلي را به دفينه ها و گنجهاي پنهان تشبيه كرده و يكي از وظايف پيامبران را برانگيختن و برملا كردن اين گنجها دانسته اند. از اين سخن مي توان دريافت كه اولاً عقل معلومات فطري و ذاتي دارد و داراي معلوماتي است كه از خارج و تجربه به دست نياورده است؛ ثانياً بدون تذكر و برانگيختن پيامبران، آدمي از اين معلومات غافل است و بدان توجه ندارد و پيامبران توجه انسان را به اين آگاهيها جلب مي كنند. بنابراين يكي از كارهاي دين، به فعليت درآوردن، عقل و معلومات فطري است .
از آن جا كه خداوند خالق عقل است، بهتر از هر كس مي داند كه عقل در چه مسيري توانايي رسيدن به مطلوب را دارد و در چه مسيرهايي ناتوان از دستيابي به نتيجه است. براي مثال قرآن انسان را به تعقل در قرآن، آيات تكويني و پديده ها و نظم جهان، احكام اخلاقي و سرگذشت پيشينيان دعوت مي كند؛ زيرا نتيجه تفكر در اين امور، شناخت خدا، درك احكام اخلاقي، و عبرت گرفتن از پيشينيان است. از سوي ديگر در احاديث متعددي، آدمي از تعقل در ذات الهي نهي شده است. دليل آن، اين است كه عقل قادر به فهم ذات الهي و كيفيت ذات خداوند نيست، و اصولاً ذات خدا داراي كيفيت تعقلي نيست تا عقل با تعقل، آن را دريابد.
بنابراين تعقل در ذات الهي نتيجه اي جز گمراهي و حداقل بيهودگي در پي نخواهد داشت. افزون برهمه اينها، دين برعقل مي افزايد وبه فرموده امام علي (ع) «ذكر و ياد خدا روشنايي عقل است» و «هر كس خداوند سبحان را ياد كند، خداوند دلش را زنده و عقل و خردش را نوراني مي گرداند» و «ياد خدا عقلها را راهنمايي و هدايت مي كند.» اصولاً اعمال اخلاقي، اعمال ديني نيز محسوب مي شوند و چنان كه گذشت، اعمال اخلاقي باعث تقويت عقل مي شود و گناهان باعث تضعيف و نابودي عقل مي گردند. همان بحثي كه درباره تأثير و تأثر و ارتباط دوسويه ميان عقل و اخلاق گفتيم و اينكه اين دو هماره يكديگر را تقويت مي كنند، درباره رابطه عقل و دين نيز گفتني است .

مطالب مشابه