باقی بقای او

باقی بقای او

نویسنده: عبدالرضا هادیان شیرازی

 

حضرت شعیب (ع) بعد از دعوت اهل «مدین» به توحید و نفی شرک به یکی از مفاسد اقتصادی رایج در آن زمان اشاره کرده و خیرخواهانه می گوید: « در خرید و فروش ، پیمانه ی وزن اشیاء را کم نکنید. من از آن می ترسم که عذاب روز فراگیر، همه ی شما را فرو گیرد.» سپس می گوید: « ای قوم من ! پیمانه و وزن را با قسط و عدل وفا کنید و بر اشیاء مردم عیب نگذارید و از حق آنان نکاهید و در زمین فساد نکنید.» در پایان به یک قانون کلّی اشاره دارد که ثروت از راه ظلم و ستم ارزشی ندارد. و خیری در او نیست؛ امّا آنچه که با اطاعت از خدا و اخلاص برای او، برای شما باقی می ماند بقیه الله است که برای شما بهتر است، اگر ایمان به خدا و دستوراتش داشته باشید. (۱)
در این آیه اگرچه مخاطب ، قوم شعیب می باشد و منظور از «بقیه الله» سود و سرمایه ی حلال یا پاداش و خشنودی خداست؛ ولی شامل هر چیزی می شود که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده که استفاده از آن، مایه ی خیر و برکت و سعادت می شود؛ زیرا آیات قرآن مفاهیم جامعی دارد که می تواند بر مصداق های مختلف منطبق شود.
بحث در مورد این آیه، از پنج قابل دقت و تأمّل است:
۱. معنای بقیه الله چیست؟
۲. مصادیق بقیه الله کدام است؟
۳. علّت خیر بودن بقیه الله در چه چیزی است؟
۴. علّت تطبیق آن بر موعود آخرالزّمان چه می باشد؟
۵. چه رابطه ای بین « بقیه الله خیر لکم » با جمله ی «ان کنتم مومنین» وجود دارد؟
در این نوشتار به سؤالات فوق پاسخ داده می شود.

۱. معنای « بقیه الله »
بقیه بر وزن «فعلیه» صفت مشبهه و «ه» آن برای مبالغه می باشد. ریشه ی آن «بقی» به معنای باقی مانده، بازمانده و زیادی از چیزی آمده است.(۲) ، این واژه در بر دارنده ی نوعی ثبات و دوام می باشد و مصدرش «بقاء» و مقابل آن فناست…( ۳) بنابراین بقیه الله چیزی است که خداوند آن را باقی گذاشته و زوال و نابودی در آن راه ندارد و برای خدا و مخصوص اوست و کاری است که به قصد و نیت او صورت بگیرد.

۲. مصادیق «بقیه الله»
با توجه به گفتار پیشین، معلوم می شود که بقیه الله عنوانی کلّی است که منطبق بر هر کاری است که برای جامعه منفعت بخش، خیر آفرین، سعادت ساز و دارای آثار و برکات ماندنی باشد؛ به شرطی که برای خشنودی خدا یا به نیّت او انجام گیرد و به همین جهت است که باقی می ماند؛ امّا اموری می تواند از مصادیق آن باشد که در اینجا به بیان آن می پردازیم.

۱- ۲. کسب حلال
در ماجرای نصایح شعیب به قوم خود که آمده است: « بقیه الله خیر لکم» بیانگر این است که سود حلال گرچه اندک باشد؛ چون به فرمان خداست، بقیه الله است؛ زیرا چنین سودی با خدا پیوند برقرار کرده و بنابراین رزق الهی است، پس خداست که به آن برکت و رشد می دهد. چنان که خود می فرماید: « ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض…؛(۴)
و اگر اهل شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کنند، برکاتی از آسمان و زمین به رویشان می گشاییم.»
اما اگر مالی از راه حرام به دست آید، چون پیوند با خدا ندارد، رزق خدا نیست، بنابراین از خیر و برکت محروم است.

۲- ۲ . قسط وعدل
اجرای قسط و عدل، محبوب خداوند است، آنجا که می فرماید: «ان الله یحب المقسطین» (۵). بنابراین خداوند بدان امر کرده است: « قل امر ربی بالقسط» و هدف انبیاء نیز اجرای عدالت بوده ؛ زیرا خداوند می فرماید: « لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ (۷) ما پیامبرانمان را با دلیل های روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند.»
روایت اول: امام باقر (ع) هنگام بازگشت پر ماجرای خود از شام به سوی «مدینه» که به دستور هشام بن عبدالملک ، تحت مراقبت ویژه صورت گرفت و مردم را از معامله و معاشرت با آن حضرت منع کرده بود، در بین راه بر فراز کوه مشرف بر شهر رفت و خطاب به اهالی شهر مدین که به فرمان هشام دروازه را بر او بستند، ندا داد: « و الی مدین اخاهم شعیباً قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره… بقیه الله خیرُ لکم ان کنتم مومنین.» آنگاه دست بر سینه ی مبارک خود نهاد و با صدای بلند فرمود: «انا والله بقیه الله اما بقیه الله».(۸)
روایت دوم : هنگامی که امام علی بن موسی الرضا(ع) متولد شد ، امام موسی بن جعفر (ع) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس کام طفل را با آب فرات برداشت و به همسرش فرمود: « خذیه فانه بقیه الله عزوجل فی ارضه؛(۹) طفل را بردار که او بقیه الله در روز زمین است….»
چه بسا بتوان از این روایت چنین استنباط کرد که در وقتی حضرت شعیب بعد از نصایحی که به مردم داد، خود را به عنوان خیرخواه قوم خویش معرفی می کند و می گوید: «انی اراکم بخیر» . سپس می گوید: « بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین»، می خواهد با اشاره و به طور غیر مستقیم خود را به عنوان یکی از مصادیق بقیه الله معرفی کند. امام باقر (ع) نیز همین سخن را با مردم مدین دارد و از تلاوت این آیه، به صراحت خود را به عنوان یکی دیگر از مصادیق بقیه الله معرفی می کند.
جمع بندی نظرات: وجه مشترک تمام موارد چهار گانه در این است که اینها نعمت های الهی است که خداوند برای انسان ها باقی گذاشته و بهره برداری از اینها خشنودی خداوند را در بر دارد و دارای چنان منافعی است که سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین می کند.

۳- ۲. پاداش و ثواب های معنوی
می توان بقیه الله را پاداش و ثواب های معنوی دانست؛ زیرا دنیا و آنچه در اوست، فانی می شود و ثواب های معنوی و اجر اخروی، جاوید است. و تا ابد باقی می ماند. چنان که خداوند می فرماید: « والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املا؛ (۱۰) و نیکی های ماندگار ، ثوابش نزد پروردگار تو بهتر و امید بخش تر است.»
همچنین عالمان زمان قارون به دنیا طلبان غافل که دوست داشتند ثروتی همچون قارون داشته باشند، می گفتند: « ویلکم ثواب الله خیر لمن امن وعمل صالحا؛(۱۱) وای بر شما! پاداش خدا برای کسی که ایمان آورده و کار شایسته کرده، بهتر است.»

۴- ۲. انبیاء و اوصیاء
اگر بقیه الله را هر موجود منفعت بخش و خیر آفرین برای بشر بدانیم که دارای آثار و برکات ماندنی باشد ، انبیاء و اوصیای الهی نیز در زیر مجموعه ی آن قرار می گیرند؛ زیرا خیر خواهی و هدایت است که زمینه ساز کسب حلال، اجرای عدالت و بالاخره سعادت در آخرت می باشد. در این زمینه روایاتی نیز آمده است که در اینجا به بیان نمونه ای از آنها می پردازیم:
« من باقی مانده ی خدا در زمینش و انتقام گیرنده ی از دشمنانش می باشم. ای احمد بن اسحاق ! پس از مشاهده ، جست و جوی نشانه مکن !» (۱۲)

۳. علّت خیر بودن «بقیه الله»
خیر بودن بقیه الله برای این است که همیشگی و ثابت است. چیزی که برای خدا و وابسته و متعلق به خداوند باشد، همیشگی و ثابت خواهد بود.
هر کدام از موارد فوق که درباره ی بقیه الله بیان شد، خیر است. خیر بودن کسب حلال از این روست که موجب اعتماد مردم می شود و معامله اش رونق می یابد. در نتیجه درهای روزی برایش گشوده می شود و اگر مراد از بقیه الله قسط و عدل باشد، خیر بودنش در این است که اگر مراد، ثواب اخروی باشد، دنیا فانی است و ثواب و اجر اخروی ، جاوید و از این جهت خیر است و اگر آن را به خشنودی خداوند معنا کنیم، خیر بودن بقیه الله در این است که :
اولاً: هر کار خیری نزد خدا باقی می ماند، همان طور که خود فرمود: «… وما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عندالله ؛(۱۳) و هر خیری را که برای خود پیش فرستید، همان را نزد خدا خواهید یافت.»
ثانیاً هر موجودی که از عالم طبیعت بگذرد و نزد خدا باشد، باقی می ماند؛ در حالی که موجود محدود به جهان طبیعت و بی بهره از انتساب به خداوند تعالی، با زوال عالم مادّه زایل می شود؛ زیرا تنها حریم قدس باری تعالی است که از زوال تغییر و تبدیل مصونیت دارد: « کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام ؛(۱۴)
هر آن کس که بر روی زمین است، فنا پذیر است و تنها ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی می ماند.»
هر چه به خدا انتصاب پیدا کند، بقا خواهد یافت و از تیررس زوال پذیری و فنا دور خواهد ماند؛ مثلاً اعمال خالصانه ای که تنها به انگیزه ی جلب رضای خدا انجام می شود، توان بار یافتن به مقام «عندالله» و «وجه الله» شدن و انتساب به خدا پیدا کردن را دارد. در نتیجه می تواند با حضور در صحنه ی قیامت، منفعتی عاید عامل خود کند.
وگرنه عملی که با مقاصد دیگری انجام می شود، همراه با زوال آن مقصودها زائل و ضایع می گردد.
پس اگر بخواهیم اعمال ما ثابت و بادوام باشد و محفوظ بماند، باید برای خداوند و در راه او و با نیّت خالص باشد. در این صورت است که انسان در قیامت از آن بهره می برد.

۴. تطبیق بقیه الله بر موعود آخر الزمان و علّت آن

۱- ۴. مهدی موعود، مصداق بقیه الله
حال ممکن است در آیه مورد بحث نیز «بقیه الله» به قسط و عدل تفسیر شود، با این قرینه که حضرت شعیب قبل از اینکه بگوید: بقیه الله برای شما بهتر است سخنش این است که : « ویا قوم اوفوا المکیال والمیزان بالقسط ولا تبخسوا الناس اشیاء هم و لا تعثوا فی الارض مفسدین؛ (۱۵) وای قوم من ! پیمانه ترازو را به انصاف تمام دهید و از اجناس مردم نکاهید و در زمین ، سر به فساد نکنید»
در این صورت ، معنای « بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین» این می شود؛ گرچه ممکن است از کم فروشی سود زودگذری نصیبتان شود؛ ولی زود نابود می شود و سود جو هم به دنبالش منقرض خواهد شد ؛ زیرا ثروت از راه ظلم و ستم سبب بی نیازی نخواهد بود ؛ امّا قسط و عدالت است که باقی می ماند.

۲- ۴. علّت نام گذاری مهدی موعود به بقیه الله
هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه ی خیر و سعادت گردد . بقیه الله محسوب می شود. مهدی موعود نیز آخرین پیشوا و ذخیره ی الهی، یگانه حجت خداوند در روی زمین برای اصلاح جوامع انسانی و اجرای قسط و عدل است. از این رو یکی از روشن ترین مصادیق بقیه الله می باشد و از همه به این لقب شایسته تر است.

۵. رابطه ی بین بقیه الله خیرلکم» با جمله ی « ان کنتم مؤمنین»
این سخن را که باقی مانده ی برای خدا «خیر» است، تنها کسانی درک می کنند که ایمان به خدا و ایمان به حکمت احکامش داشته باشند. چنین کسانی ایمان به غیب دارند و در نتیجه رابطه ی بین امور پنهانی را که به صورت عادّی قابل مشاهده نیست و خدا آن را بیان کرده ، با تمام وجود و از سر تعقّل – نه صرف تعبّد – تصدیق می کنند.
چنین کسی به کسب حلال – هر چند اندک باشد – قناعت می کند؛ در معاشرت ها و رقابت های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی برای رسیدن به اهداف خود ، به کسی ظلم نمی کند و در تمام مراحل زندگی در مسیر عدالت گام برمی دارد؛ تمام کارهایش توأم با اخلاص است و فقط رضا و خشنودی خدا را می طلبد؛ انبیاء و اولیای الهی را الگو و مقتدای خود می داند و در انتظار باقی مانده ی خلف صالح انبیاست که با ظهور خود و نابودی رهبران ستمگر، بدعت ها و ظلم ها را از بین می برد و قسط و عدل را جایگزین آن می کند و به دلیل ایمان قوی که به قلبش رسوخ کرده ، این غیبت طولانی ناامیدش نمی کند و او را به شک نمی اندازد و همواره ندایش این است که «این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیّه…»

پی‌نوشت‌ها:

۱. سوره ی هود، آیات ۸۴- ۸۶.
۲. ر. ک : لسان العرب ، ج ۱، ص ۴۶۷، « بقی» ، مجمع البحرین، ج ۱، صص ۲۲۹.
– ۲۳۰ ، « بقی» ، القاموس المحیط، ج ۲، ص ۱۶۵۹ التحقیق ، ج ۱، ص ۳۱۷ «بقی».
۳. التحقیق، ج ۱، ص ۳۱۷ «بقی».
۴. سوره ی اعراف، آیه ی ۹۶.
۵. سوره ی مائده، آیه ی ۴۲، سوره ی الحجرات، آیه ی ۹؛ سوره ی الممتحنه، آیه ی ۸.
۶. سوره ی الاعراف. ۲۹.
۷. سوره الحدید، ۲۵.
۸. بحارالانوار، ج ۴۶، صص ۳۱۶- ۳۱۷.
۹. تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۳۹۱.
۱۰. سوره ی الرحمن ، آیات ۲۶- ۲۷.
۱۱. سوره ی هود، آیه ی ۸۵.
۱۲. سوره ی کهف، آیه ی ۴۶.
۱۳. سوره ی قصص ، آیه ی ۸۰.
۱۴. کمال الدین ، ج ۲، ص ۳۸۴.
منبع: مجله موعود ۱۴۱

مطالب مشابه