مفهوم سعادت در اخلاق نيكوماخس و جامع السعادات (3)

مفهوم سعادت در اخلاق نيكوماخس و جامع السعادات (3)

نویسنده : حسين لطيفى

انديشه سعادت در نزد ارسطو

اخلاق مبتنى بر سعادت ارسطو، اخلاقى است كه بر پايه‏ى اصالت عقل استوار است. مهم‏ترين نكته درباره سعادت از ديدگاه ارسطو اين است كه آن را پيوسته مطلوب بالذات مى‏داند و برعكس خير از تقسيم آن به مطلوب بالذات و بالعرض يا مطلق و نسبى، خوددارى مى‏كند و مى‏گويد:
ما سعادت را هميشه با ملاحظه خودش ونه به لحاظ غايت ديگرى، برمى‏گزينيم.
بى آن كه تصريحى از ارسطو در اين خصوص باشد، مى‏توان از سخن بالا نتيجه گرفت كه سعادت در نظر وى فقط يك مفهوم اخلاقى دارد; در حالى كه خير، اعم است; بنابراين، در آن جا خير و سعادت را به طور يك‏سان به فعاليت نفس طبق فضيلت تعريف مى‏كند. (24)
منظور وى در آن‏جا آن قسم از خير است كه «انسانى‏» ، «نفسانى‏» و «اخلاقى‏» است. و فقط با نوعى خاص از خير مطابقت دارد. و اين معنا كه با اين جاى‏گاه از كتاب اخلاق نيكوماخس سازش دارد، آيا با همه گفتارهاى كتاب مزبور مى‏سازد؟ كه اين خود، جاى بررسى و تامل دارد.
ارسطو مهم‏ترين مطلبى را كه محور اخلاق قرار مى‏دهد، پيدا كردن خير و سعادت در سايه تعقل و تدبر است و همين ويژگى انسان باعث امتياز او با موجودات ديگر مى‏گردد.
زيرا اگر سعادت كنشى است مطابق با فضيلت، پس عقلا بايد مطابق با عالى‏ترين فضيلت انسان باشد. اين فضيلت، فضيلتى است كه به شريف‏ترين جزء انسان مربوط مى‏گردد; بنابراين، هر كس كه به بالاترين نقطه فعاليت تاملى (سعادت عقلانى) رسيد داراى كامل‏ترين استقلال است. (25) ارسطو در تعريف سعادت مى‏گويد: «سعادت فعاليت نفس در انطباق با فضيلت كامل است‏» . (26)
نتيجه‏اى كه از اين تعريف گرفته مى‏شود اين است كه، سعادت نه به تصادف حاصل مى‏شود و نه به موهبت‏خدا، بلكه حاصل سعى و كوشش انسان است. (27)
بدين ترتيب، دست‏يافتن به سعادت مستلزم تلاش و كوشش در راه رسيدن به فضايل است كه ركن اصلى سعادت‏اند; بنابراين، بر خلاف سقراط، كسب فضيلت را براى حصول به سعادت پيش‏نهاد مى‏كند.

نظريه اعتدالى ارسطو

ارسطو در پاسخ به اين پرسش كه عمل فضيلت‏مندانه چيست؟ و هم‏چنين خير و سعادت چگونه فراهم مى‏آيد؟ نظريه اعتدال را فرا راه سعادت‏طلبان قرار مى‏دهد. مراعات حدوسط و پرهيز از افراط و تفريط در ارضاى تمايلات حياتى مهم‏ترين دستورالعملى است كه ارسطو پيش‏نهاد كرده است.
به اعتقاد وى هر يك از كردارهاى ما ممكن است در يكى از دو طرف افراط و تفريط قرار گرفته باشد كه در اين حالت رذيلت و ضد سعادت به حساب مى‏آيد. و عمل سعادت‏مندانه، كسب حد وسط ميان افراط و تفريط شمرده مى‏شود كه فضيلت ناميده مى‏شود. براى مثال، فضيلت عدالت، حد وسط دو رذيلت ظلم و ظلم‏پذيرى است و يا فضيلت تواضع، حد وسط دو رذيلت ‏خود بزرگ‏بينى و خود كوچك‏بينى.
ارسطو معيار دست‏يابى به فضيلت و اخلاقى بودن را رعايت‏حد وسط مى‏داند و مى‏گويد: «به هر جهت فضيلت‏با انفعالات و افعال ارتباط مستقيم دارد و افراط در آن‏ها ناصواب و تفريط نكوهيده است. و حال آن كه حد وسط ممدوح و موجب موفقيت است. و اين مزيت دوگانه خاص فضيلت است; بنابراين، مى‏گوييم: فضيلت نوعى اعتدال است‏» . (28)

انديشه سعادت از نظر نراقى

شايد بتوان در جهان اسلام انديشه‏وران اخلاق فلسفى را درباره سعادت، به دو دسته تقسيم كرد: 1- متفكران بزرگى چون فارابى و ابن‏سينا و سهروردى و اخوان الصفا و ملاصدرا، در شمار معتقدان به تفسير غايت غالب به حساب آمده‏اند; زيرا ديدگاه آنان درباره سعادت فقط در اتصال به عقل فعال و استغراق در شهود عالم ملكوت است و هر چيز ديگرى تنها در صورت كمك به اين حالت در شمار مطلوب‏هاى آدمى قرار مى‏گيرد و هرگز تاب هم ارزى با آن را ندارد.
به عبارتى ديگر، اينان بحث‏سعادت را بيش‏تر به مناسبت‏بحث معاد و يا رابطه نفس و بدن بحث مى‏نمايند. و بالطبع اساس نظريه‏هاى اخلاقى آنان كه بيان كننده معيارهاى سعادت و شقاوت است، روشن مى‏شود.
در مقابل بايد برخى متفكران اسلامى را نظير خواجه نصيرطوسى، ابن‏مسكويه، علامه محمد مهدى نراقى، علامه ملا احمد نراقى و… مدافع تفسير غالب جامع از سعادت دانست; زيرا سعادت از ديدگاه اين دسته از دانشيان اطلاق دارد. و مؤلفه‏هاى متفاوت و مختلف است كه ارزش استقلالى دارد; به طورى كه فقدان هر يك از اين مؤلفه‏ها به سعادت آدمى آسيب مى‏رساند. هم‏چنان كه ارسطو درباره مؤلفه‏هاى سعادت حداقل به دو چيز اعتراف دارد كه عبارت است از فعاليت اخلاقى و فعاليت عقلى. (29)
كتاب‏هاى اصيل اخلاق فلسفى در اسلام همانند: «تحصيل السعادة‏» فارابى، «تهذيب الاخلاق‏» ابن مسكويه، «السعادة و الاسعاد» ابوالحسن عامرى و «اخلاق ناصرى‏» خواجه نصير الدين طوسى و «جامع السعادات‏» علامه نراقى و… بر اساس انديشه سعادت استوار گشته است.
علامه نراقى جامع السعادات را بر فكر حد وسط استوار ساخت و مفهوم بنيادين آن را براساس سعادت بنيان.
علامه نراقى در جامع السعادات درباره سعادت مى‏گويد: هدف، تهذيب نفس از رذيلت و تكميل آن به فضيلت‏ها و رسيدن به خير و سعادت است. (30)
و در ادامه مى‏گويد: «حكماى اسلام معتقداند كه سعادت در زندگانى كامل نمى‏شود مگر اين كه همه كمالات متعلق به روح و بدن در آنان جمع شود و پايين‏ترين مرتبه سعادت اين است كه سعادت بدنى همراه سعادت نفسانى باشد. و در عين حال شوق به سعادت اين است كه اكتساب كمالات انسانى بيش‏تر و غالب‏تر باشد. و بالاترين مرتبه سعادت اين است كه هم فعليت و هم شوق براى كمال و سعادت روز افزون‏تر باشد; اگرچه توجه و التفات به دنيا و تنظيم امور آن بالعرض رخ مى‏نمايد.
علامه نراقى درباره شرايط حصول سعادت، اصلاح مداوم همه صفات و قوا را گوش‏زد مى‏نمايد و بدين ترتيب درباره سعادت‏مند مطلق مى‏گويد:
سعادت‏مند مطلق كسى است كه همه صفات و افعال خويش را به نحو ثابت و ماندگار اصلاح كند كه دگرگونى احوال و زمان‏ها، آن‏ها را تغيير ندهد.
ايشان در خصوص اهميت فضايل اخلاقى و رذايل اخلاقى چنين مى‏گويد: «فضايل اخلاقى مايه نجات و رستگارى انسان و رساننده او به سعادت جاويد است، و رذايل اخلاقى مايه بدبختى و شقاوت هميشگى وى است. پس تخليه و پاك‏سازى از رذايل و آراستن نفس به فضايل از مهم‏ترين واجبات است و دست‏يافتن به زندگى حقيقى بدون اين دو، سعى و كوشش محال است‏» . (31)

مقايسه انديشه سعادت نزد ارسطو و علامه نراقى

اين مقايسه در دو بخش انجام مى‏پذيرد:

الف – نقاط مشترك

1- مفهوم بنيادين جامع السعادات همانند اخلاق نيكوماخس، سعادت است. زيرا نظام اخلاقى علامه نراقى مبتنى بر مقدمات فلسفى است و نظام اخلاقى فلسفى هم‏چنان كه در نگاشته‏هاى پيشينيان نمايان است‏براساس انديشه سعادت است.
2- از توضيحات گذشته به دست آمد كه تصوير ارسطو و نراقى دست‏يابى به سعادت جز از راه كسب فضايل ميسر نمى‏گردد و عدم كسب فضايل موجب تعويق در سعادت مى‏شود .

ب – نقاط افتراق

1- تلقى علامه نراقى از سعادت متافيزيكى و دينى است و حال آن كه سعادت در اخلاق نيكوماخس از راه انتخاب و اختيار از امور واقع و تجربه‏هاى جزئى وعقلانى حاصل مى‏شود. اين دو تصوير از سعادت موجب شده است كه در نظام اخلاقى ارسطو برخى مؤلفه‏هاى سعادت نظير فضايل دينى نمودى نداشته باشد و حال آن كه در جامع السعادات مؤلفه‏هاى دينى بيش از مؤلفه‏هاى عقلانى بازتاب داشته است.
2- جامع السعادات مبتنى بر اساس و مبادى متافيزيكى و دينى است; ولى اخلاق نيكوماخس بر اصول و مبادى تجربى و عقلانى استوار است. لذا در انديشه سعادت، ارسطو آخرين مرتبه سعادت و نتيجه كمال را خلود نمى‏داند بر خلاف جامع السعادات كه كمال را معرف به وجود خداوند متعال مى‏داند و نتيجه كمال را خلود نفس.
3- اخلاق نيكوماخس ديباچه‏اى بر سياست است. و پيوند ميان اين دو مفهوم زيربناى تفكر فلسفى ارسطو را تشكيل مى‏دهد. به عبارتى، در قاموس ارسطو مفهوم سعادت از مجراى اخلاق و در عرصه مطلوب‏ترين نظام سياسى معنا پيدا مى‏كند. ولى جامع السعادات فقط در غايات (سعادت) با سياست مرتبط است.
4- ارسطو قاعده «توسط‏» خود را با بررسى موارد جزئى به دست آورده است. بدين معنا كه ملاحظه مى‏نمود در اغلب موارد آن چه در نزد مردم فضيلت است در ميان يك افراط و تفريط قرار دارد; بنابراين، قاعده كلى را از اين موارد انتزاع مى‏نموده و گفته است: فضيلت آن است كه حدوسط قرار گيرد.
اما دانشيان اخلاق و حكماى اسلامى روش ديگرى به كار مى‏گيرند و آن اين كه ابتدا به كمك برهان اثبات مى‏كنند كه «توسط‏» در قوا براى انسان فضيلت است و در نتيجه بايد افراط در آن‏ها را رعايت نمايند. سپس اين كبراى عقلى را بر مصاديقش منبطق مى‏نمايند تا فضايل و رذايل اخلاقى از هم ديگر جدا گردند.
5- علامه نراقى بر خلاف ارسطو، خيرهاى خارجى را در سعادت‏مند بودن كامل انسان دخيل نمى‏يابند. برعكس ارسطو كه خيرهاى خارجى را دخالت در سعادت مى‏دهد. براى مثال كسى كه چهره زشتى دارد نمى‏تواند به سعادت كامل برسد. دخالت دادن چيز خارجى به اين روش در سعادت يكى از موارد افراط كارى‏هاى ارسطو محسوب مى‏گردد كه منشا آن عدم توجه به سعادت‏هاى متعالى است.

اخلاق نيكوماخس

جامع السعادات

كتاب اول : نظريه خير و سعادت [مفاهيم سه گانه خير، سعادت و فضيلت‏به مراتب مفصل‏تر از جامع السعادات آمده است]

بخش اول : مقدمات ; حقيقت انسان و حالات اعتبارى او – تجرد و بقاى نفس – نفس و قواى آن. حقيقت‏خير و سعادت و شرايط حصول سعادت – لذت و الم

كتاب دوم : نظريه فضيلت

بخش دوم : در بيان اقسام اخلاق; فضايل چهار گانه و حقيقت عدالت – فضيلت; اجناس و انواع رذايل

كتاب سوم: نظر فضيلت در شجاعت و اعتدال

بخش سوم: در حفظ اخلاق ستوده; حفظ اعتدال فضايل – معالجه در طب روحانى. [نراقى براى هر يك از رذايل اخلاقى راه علاجى را بيان داشته كه در كم‏تر اثر اخلاقى بدين صورت ارائه شده است]

كتاب چهارم : تحليل ساير فضايل اخلاقى; [ فضايل و رذايل نامبرده در اخلاق نيكوماخس به مراتب كمتر از جامع السعادات است ]

مقام اول : رذايل و فضايل متعلق به قوه عاقله [ طبقه بندى فضايل و رذايل منسجم تر و با نظم منطقى تر نسبت به اخلاق نيكوماخس طبقه بندى شده است ]

كتاب پنجم : فضايل اخلاقى ( عدل و انصاف )

مقام دوم : رذايل و فضايل متعلق به قوه غضب

كتاب ششم : نظريه فضايل عقلايى

مقام سوم : رذايل و فضايل متعلق به قوه شهويه

كتاب هفتم : نظريه عدل و اعتدال و لذت [ توجه بيش‏تر ارسطو در اخلاق اجتماعى مربوط به عدالت و دوستى است و در جامع السعادات هر چند بخش مستقلى بدان اختصاص داده نشده است، كاملا متاثر از اخلاق نيكوماخس است]

مقام چهارم : رذايل و فضايل متعلق به دو يا سه قوه

كتاب هشتم : نظريه صداقت

كتاب نهم : نظريه صداقت و رفاقت

كتاب دهم : نظريه لذت و سعادت

جدول شماره 1: نمودار مقايسه ميان اخلاق نيكوماخس و جامع السعادات

افراط

حد وسط

تفريط

تهور

شجاعت

جبن

لاف زنى

صداقت

محافظه كارى

اسراف

سخاوت

بخل

انتقام جويى

مدارا

گذشت

هرزگى

اعتدال

خمود

گزاف گويى

حقيقت گويى

شكسته نفسى

پررويى

حجب

كم رويى

بهانه جویی

سازگارى

چاپلوسى

تندى

حلم

بى تفاوتى

بخشش

كرامت

لئامت

بدخواهى

آزردگى – غبطه

حسد

خرده‏گيرى

سازگارى

تسليم

غرور

بزرگ منشى

ضعف نفس

بى شرمى

آزرم

كم رويى

شره

عفت

خمود

دلقكى و لودگى

لطيفه گويى ( نزاكت )

بدجويى

مسخره گى

مزاح

خشكى

تملق

رفاقت

ترش رويى

جدول شماره 2: نمودار فضايل و رذايل از نظر ارسطوجدول شماره 3: نمودار فضايل و رذايل از نظر نراقى

افراط

حد وسط

تفريط

ظلم

عدالت

انظلام

شره

عفت

خمود

سفه

حكمت

بكه

سفسطه

علم و حكمت

جهل بسيط

حيرت و شك

ادراك حق

جهل مركب

تهور

شجاعت

جبن

جربزه

علم و حكمت

بلاهت

پي نوشت ها :

24) همان، ص 17- 18 و 25- 26.
25) فلسفه اخلاق، ص 189.
26) ريچارد پاپكين و آوروم استرول، كليات فلسفه، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى، (انتشارات حكمت، 1402) ص 16.
27) اخلاق نيكوماخس، ص 25.
28) اخلاق نيكوماخس، ص 47.
29) قبسات، ش 19، ص 91.
30) اخلاق نيكوماخس، ص 37.
31) جامع السعادات، ج 1، ص 16- 17.
منبع : www.naraqi.com

مطالب مشابه