درآمدي بر شناخت مفهوم زهد(2)

درآمدي بر شناخت مفهوم زهد(2)

نويسنده:علي بوروني

جنبش زهدگرايي

شايد معروف ترين قضيه ي تاريخي اين جنبش مربوط به درگيري خليفه ي سوم با صحابي خاص پيامبر(ص) ابوذر غفاري باشد. ابوذر يکي از زاهدان آن دوره بود و از امتياز صحابي بودن برخوردار بود. وي با يادآوري سيره ي پيامبر(ص) و زهد وي به اصحاب آنان را به سوي روش زندگي زاهدانه عصر پيامبر(ص) فرا مي خواند و بر بعضي از صحابه انکار مي کرد و مي گفت:
تغيير کرديد،آرد جو را بيختيد و نان تُنُک پختيد و دو نان خورش يک جا خورديد و الوان طعام پيش شما آرند و جامه ي روز ديگر مي داريد و جامه ي شب ديگر. و در عهد پيامبر(ص) چنين نبوديد و قوت اهل صفه هر روز يک مد از خرما بودي ميان دو تن. (1)
ابوذر با چنين گفتاري و نيز با زندگي زاهدانه چون يادگاري از زمان رسول گرامي(ص) در چشم اصحاب جلوه مي نمود اما از زماني سردمدار جنبش زهدگرايي گرديد که با خليفه ي سوم به نزاع پرداخت و وي را از اسراف در بيت المال و زندگي پرتجمل برحذر داشت که نتيجه ي آن تبعيد وي به ربذه بود.
با کشته شدن عثمان و خلافت علي(ع) برخي به بهانه ي زهدورزي و گوشه گيري از وارد شدن در امور کشوري عزلت گزيدند(2)، اما پس از خلافت وي با شروع حکومت بني اميه جنبش زهدگرايي شکلي ديگر به خود گرفت و نمود آن در جامعه بيشتر گرديد.
آنه ماري شيمل در اين باره مي گويد:
در مورد اولين ظهور تمايلات رياضت منشانه و زاهدانه در اسلام مطالب زيادي نمي دانيم. اما مي دانيم هنگامي که حضرت علي(ع)خليفه ي چهارم در سال 661 ميلادي (41هجري) ترور شد و امپراتوري بني اميه به قدرت رسيد اين تغيير سبک و روش در درون جامعه ي اسلامي برجسته تر شد… وجهه نظر منفي که در خلال اين دهه ها نسبت به حکومت وقت به وجود آمد به نحو بارزي احساسات مؤمنين پرهيزکار را در طول تاريخ اسلام شکل داده است.(3)
بر اين اساس مي توان نتيجه گرفت که با پيدايش حکومت بني اميه – يا به تعبيرصحيح تر، امپراتوري اموي – زاهدان و مسلمانان پرهيزکار آن دوره احساس نمودند که راه و ورش پيامبر(ص) به کلي زيرورو گشته و بازار دين فروشي و دنياطلبي گرم شده است. بنابراين سعي کردند با امر به معروف و نهي از منکر ديگران و يادآوري سيره ي نبوي با حکومت وقت رويارويي کنند.
از ميان زاهدان اين دوره که از فقيهان و محدثان و قاريان قرآن بودند، مي توان از حسن بصري(متوفي110هجري/ 728ميلادي) نام برد.(4)
لويي ماسينيون در حسن بصري و افراد زاهد پيشه اي که از او تبعيت مي کردند نوعي گرايش نقادانه و واقعيت گرايانه را مشاهده مي کند. (5)
در همان زمان، يعني قرن دوم هجري، اين جنبش صورت گسترده اي به خود گرفت و مردان و زنان بسياري راه عزلت و کناره گيري پيش گرفتند. نمي توان آنان را صوفي ناميد و نيز نمي توان بين تصوف و زهد مرزي قايل گرديد- زيرا در واقع اين زاهدان از تصوف بهره ي اندکي داشتند(6)- اما مي توان اين جنبش را از کهن ترين انواع تصوف بر شمرد. اين نوع تصوف صرفاً يک روش بود و نه يک فلسفه و نظر. (7) از اين رو از حسن بصري نيز پيش از آن که به نام صوفي معروف باشد به عنوان محدث، فقيه و زاهد ياد مي شود. خود وي نيز که در بلاغت از فصحاي عرب به شمار مي آمد، درباره ي زهد نظريه ي پردازي نمي کرد، بلکه در قالب روايات و داستان هايي از زندگي پيامبر(ص) زهد را معنا مي نمود.
زهد و پارسايي که در قرن اوليه ي اسلامي شيوه اي معتدل و بدون افراط و بدون قاعده اي خاص بود به تدريج داراي نظام بندي و طبقه بندي خاصي در نزد صوفيه شد که در بخش بعدي به آن خواهيم پرداخت.

طبقه بندي زهد در نزد صوفيه

برخي اولين طبقه بندي زهد را به ابراهيم ادهم (متوفاي 161هجري قمري) نسبت داده اند. (8)
وي زهد را به سه دسته تقسيم مي کند: 1)زهد واجب که زهد در حرام است؛ 2)زهد مستحب که زهد در حلال است؛ 3)زهدي که در آن سلامتي نهفته است و آن زهد در شبهات است. وي ناپسند داشتن شهوت و خوش نامي را از زهد دانسته و حرص و آز کم را از نشانه هاي زهد به شمار آورده است. (9)
جامي زهد را بر سه نوع مي داند: 1)زهد در دنيا؛ 2)زهد در خلق؛ 3)زهد در خود. و زاهدان در دنيا را نيز سه دسته مي داند: 1)زاهد در حرام؛ 2)زاهد در شبهه؛ 3)زاهد در حلال. زاهد در حرام، عامه ي مردم اند و زاهد در شبهه اهل صلاح اند و زاهد در حلال اهل تقوا هستند. (10)
ابونصر سراج، زاهدان را سه طبقه مي داند: 1)مبتديان که دستشان از املاک دارايي و قلب هايشان از آنچه دست هايشان از آن تهي بوده خالي است؛ 2) متحققان که لذات نفس از هر آنچه در دنياست را ترک مي کنند و در قلبشان نسبت به اين بهره ها زهد مي ورزند؛ 3)کساني که نسبت به زهد خود هم زهد مي ورزند و داراي چنان علم و يقيني هستند که اگر تمام ملک دنيا مال آنان باشد و در قيامت مورد حساب هم قرار نگيرند باز هم براي خداوند زهد مي ورزند. (11)
سعدالدين حموبه جويني(متوفاي 650 هجري قمري) زهد را به سه نوع مي داند: 1)زهد عام، يعني پرهيز از شرک و حرام و هر چيزي که خلاف رضاي خداست؛ 2)زهد خاص، يعني پرهيز از غير حق مگر آنهايي که ايمان آوردن به آنها واجب است؛ 3)زهد خاص الخاص، يعني پرهيز از زياده از حاجت حتي اگر حلال باشد. (12)
اما کاشاني و عبدالرحمن جامي در فرق بين زاهد و صوفي مطلب را عنوان مي کنند که نشان از مرتبه اي بالاتر از مفهوم زهد به معناي عام دارد.
کاشاني مي گويد:
اما طالبان آخرت چهار طايفه اند: زهاد و فقرا و خدام و عباد. اما زهاد طايفه اي مي باشند که به نور ايمان و ايقان جمال آخرت مشاهده کنند و دنيا را در صورت قبح معاينه ببينند و از التفات به زينت مزخرف فاني او رغبت بگردانند و در جمال حقيقي باقي رغبت نمايند و تخلف اين طايف از صوفيه به آن است که زاهد بر حفظ نفس خود از حق محجوب بود؛ چه، بهشت مقام حظ نفس است(فيها ما تشتهي الأنفس) و صوفي به مشاهده ي جمال ازلي و محبت ذات لم يزلي از هر دو کون محجوب بود. همچنان که از دنيا صرف رغبت کرده باشد از آخرت نيز رغبتش مصروف بود. پس صوفي را در زهد مرتبه اي بود وراي مرتبه ي زاهد که حظ نفس از آن دور بود. (13)
همان گونه که از اين کلام هويداست، مقام صوفي از زاهد به اين جهت بالاتر است که صوفي نظر به دوزخ و بهشت ندارد و جمال حق در نظر او جلوه گري مي کند و اين بدان معناست که زهد مقامي از مقامات عرفان و تصوف است. در گفته هاي پيشين زهد به درجات مختلف عام و خاص و خاص الخاص طبقه بندي شده و زاهد نيز داراي مراتبي بود، ولي در کلام اخير کاشاني و جامي عنصر ديگري اضافه شده که همان زهد از زهد و گذشتن از بهشت و آخرت و مصروف نمودن رغبت به خداوند است. شايد اين همان «حديث عشق الهي» است که رابعه ي عدويه آن را در انديشه ي تصوف وارد نموده است. (14)
ما در اين جا درصدد بيان فرق بين زاهد و صوفي نيستيم و قصدمان تنها بيان اين نکته است که چگونه مفهوم اوليه ي زهد به تدريج داراي طبقه بندي و نظام خاص شد و همچنان که از نظر مفهومي داراي رتبه هاي گوناگون گرديد، روش عملي آن نيز دگرگوني يافت. زهد، در سير تطور خويش مبناي اصلي اش، يعني ترک دنياطلبي را همچنان به دنبال داشت، اما در اواخر قرن سوم هجري عنوان تصوف اسلامي را به خود گرفت.(15) اين که آيا فرهنگ هاي عرفاني ملل ديگر در دگرگوني آن نقشي داشته اند يا نه بحثي جداگانه را مي طلبد. در اين جا فقط به ذکر نمونه هايي از اين دگرگوني ها اشاره مي نماييم.

افراط در زهدگرايي

صوفيان زاهد در انجام برخي از فريضه ها براي ميراندن بدن و زنده ساختن روح و تحصيل معرفت به اعمالي افراطي دست مي زدند. به عنوان مثال، افزون بر روزه هاي ماه مبارک رمضان روزه هايي مي گرفتند که مدت و درجات شدتش متفاوت بود(16) و يا براي کفاره ي گناهان يا سرکوبي نفس خويش کارهاي حيرت آوري مي کردند. حازم منفي به اندازه اي سر خود را به ديوار مي زد که از آن خون جاري مي شد و يا شبلي در سردابي پايين مي رفت و دسته اي چوب با خود مي برد و هرگاه غفلتي در دلش راه مي يافت با آن چوب ها خود را مي زد تا شکسته شوند و چه بسا پيش از پايان روز چوب ها تمام شکسته و خرد مي شد و در اين هنگام دست و پاي خود را به ديوار مي کوفت. (17)
سهل بن عبدالله تستري که به روزه داري معروف است مي گويد:
تصميم گرفتم سه شب را با روزه داري به سر کنم و شب چهارم افطار کنم. سپس بر آن شدم پنج شب روزه دار باشم و پس از آن هفت شب و آن گاه بيست و پنج شب و اين کار را بيست سال دنبال کردم. (18)
از اين روست که غزالي در رد آداب و اوقات مخصوص روزه داري بابي را ذکر مي کند. و از سيره و روش پيامبر(ص) سخن به ميان مي آورد که آن حضرت براي گرفتن روزه ي مستحبي زمان مخصوصي را با شرايط مخصوص بر نمي گزيد و زماني مي شد که اگر در هنگام روزه داري از وي دعوت به خوردن طعام مي کردند اجابت مي نمود.(19)
اين بود که برخي از صوفيه به کلي از دنيا روي گردان شدند و حتي در مورد ذکر نيز راه و روش را ويژه اي برگزيدند و با ترتيب مجالس ذکر به تلاوت قرآن و دعاها و اوراد مخصوص پرداختند و نه تنها ذکر را رکني از ارکان دين مي دانستند بلکه آن را رکن اساسي عبادت به شمار مي آورند. (20)
به تدريج هر فرقه و دسته اي براي پيروان خود اموري را واجب کرد که از جمله امور زير را مي توان عنوان نمود:
1- وارد شدن مريد در رشته ي سالکان طريقت مخصوص بايد با اعمال عبادي ويژه اي همراه باشد. برخي طريقت ها بر مريد فرض داشته اند که پيش از ورود مدتي دراز و رنج خيز را براي آماده کردن خود پشت سر بگذارد.
2- پوشيدن جامه ي ويژه.
3- مريد بايد مرحله ي سختي در خلوت و نماز و روزه و رياضت هاي ديگر بگذراند.
4- مريد بايد بسيار ذکر گويد و از موسيقي و حرکات گوناگون که براي پيدايش وجد و جذب کمک مي کنند، ياري جويد.
5- مريد بايد به نيروهاي روحي و خارق العاده که خداوند به مريدان و اصحاب وجد و حال عطا مي کند معتقد باشد. همين نيروهاست که براي آنان خوردن قطعه هاي آتش و تأثير بر اژدها و غيب گويي و غيره را ميسر مي سازد.
6- مريد بايد شيخ طريق يا مرشد خود را در حدي نزديک به تقديس احترام کند. (21)
ديگر از اموري که به تدريج در طريقه ي زهدگرايي صوفيانه جايگاه ويژه اي پيدا نمود، عزوبت و عزلت است که برخي از مشايخ با استناد به رواياتي از پيامبر(ص) در باب حلال شدن عزوبت و عزلت در زماني خاص آن را جايز شمرده و خود نيز به آن عمل نمودند که از آن جمله مي توان مالک بن دينار را نام برد که حلقه ي ميان حسن بصري و رابعه ي عدويه است. يکي از اموري که مالک به آن دعوت مي کرد، عزوبت بود و خود نيز از ازدواج دوري مي کرد. هنگامي که از او سؤال شد: چرا ازدواج نمي کني ؟گفت:
اگر مي توانستم نفسم را طلاق مي گفتم.
نيز از گفته هاي اوست که:
مرد به مقام و منزلت دوستان خداوند نرسد مگر که زنش را رها کند و به گونه اي که گويي آن زن بي شوهر است و خود در سگداني ها جاي گزيند. (22)
غزالي در باب عزوبت روايتي را از عبدالله بن مسعود نقل مي کند که پيامبر(ص) راجع به روزگاري سخن مي گويد که دين مرد در خطر مي افتد و چاره اي جز فرار از جايي به جايي و از کوهي به کوهي ندارد و در آن زمان که هلاک مرد به دست پدر و مادر و زن و فرزندش باشد عزوبت حلال مي گردد. (23)
در باب عزلت نيز روايتي از عبدالله عمروعاص نقل مي کند که پيامبر(ص) عزلت را در هنگام آميزش مردمان با يکديگر به صلاح مرد دانسته و به آن امر مي کند.(24)
آن گاه غزالي به اقوال اهل تصوف راجع به عزلت مي پردازد و نظرات موافق و مخالف را ذکر مي کند. از آن جمله مذهب سفيان ثوري و ابراهيم ادهم و داوود طايي و فضيل عياض و سليمان خواص و يوسف اسباط و حذيفه مرعشي و بشر حافي را بر اولي بودن مخالفت مي داند، اما کلماتي از برخي از آنان نقل مي کند که نشانه ي نظر موافق صوفيه به عزلت است. از آن جمله مي گويد:
فضيل گفت: منتي عظيم پذيرفتم از کسي که بر من بگذرد و سلام بلند نکند و چون بيمار شوم به عيادت نيايد. (25)
و در پايان نظر خويش را چنين بيان مي دارد که:
کس بود که وي را عزلت فاضل تر و کس بود وي را مخالطت فاضل تر، و بدان چنان که رياضت کردن لابدست، رياضت دادن و تأديب کردن ديگران را هم از ارکان دين است و اين با عزلت راست نيايد بلکه شيخ را از مخالطت با مريدان چاره نباشد و عزلت وي از ايشان شرط نبود و ليکن چنان که از آفت ريا و طلب جاه حذر بايد کرد علما را شيخ را نيز حذر بايد کرد. چون به شرط باشد، مخالطت ايشان اولي تر از عزوبت. (26)

نتيجه

علي رغم برداشت هاي متفاوت از زهد و شيوه ها و نظام هاي گوناگون که در مواردي باعث رخنه اي بين متشرعان و صوفيان مي گرديد، آنچه مورد اتفاق هر دو دسته است مفهوم اوليه ي زهد به معناي ترک دنياطلبي و خوف از عذاب الهي است که خمير مايه ي عرفان اسلامي و سير و سلوک معنوي است و از سيره ي پيامبر(ص) و بزرگان صحابه و اهل بيت(ع) ريشه مي گيرد.
تغييرات و دگرگوني هاي نظري و عملي که در طول تاريخ، از عصر پيامبر(ص) به بعد، صورت گرفته و نظام هاي گوناگون سير و سلوک که در ميان متشرعان و صوفيان پديدار گشته است، همه بر مبناي مفهوم اوليه ي زهد بنا گرديده است و اين همان چيزي است که بايد به عنوان حقيقتي ديني و آموزه اي اخلاقي و عرفاني فرا روي مسلمانان حاضر قرا گيرد.
پي نوشتها:

1- غزالي، محمد احياء الدين، ص190.
2- زرين کوب، عبدالحسين، ارزش ميراث صوفيه، ص48.
3- شيمل، آنه ماري، ابعاد عرفاني اسلام، ص92.
4- کتابي، بدرالدين، مجموعه مقالات، پنج مقاله نيکلسون، ص55.
5- ر.ک: شيمل، آنه ماري ابعاد عرفاني اسلام، ص92.
6- ر.ک: کتابي، بدر الدين، مجموعه مقالات، پنج مقاله نيکلسون، ص57.
7- ر.ک: نيکلسون، رينولد، رابطه انسان و خدا، به نقل از جاحظ، البيان و التبيين 138/1.
8- ر.ک: شيمل، آنه ماري ابعاد عرفاني اسلام، ص92.
9- ر.ک: بدوي عبدالرحمن، تاريخ تصوف اسلامي، به نقل از ابونعيم، حليه الاولياء8/ 35-31.
10- ر. ک: جامي، عبدالرحمن، انيس التائبين، باب 22،ص143.
11- ر. ک: سراج، ابونصر، اللمع في التصوف، بخش 2، باب مقام زهد، ص235.
12- ر.ک: مايل هروي، نجيب، اين برگ هاي پير، به نقل از احمدبن محمد، مقاصد السالکين، ص431.
13- کاشاني، عزالدين محمد، مصباح الهدايه و مفتاح الکفايه، ص16.
14- ر.ک: زرين کوب، عبدالحسين، ارزش ميراث صوفيه، ص51.
15-ر.ک: بدوي عبدالرحمن، تاريخ تصوف اسلامي، ص13.
16- ر.ک: کتابي، بدرالدين، مجموعه مقالات، پنج مقاله نيکلسون، ص61.
17- همان.
18- ر.ک: کتابي، بدر الدين، مجموعه مقالات، پنج مقاله نيکلسون، ص61.
19- غزالي، محمد احياء علوم الدين، ج3، ص 196.
20- کتابي، بدرالدين، مجموعه مقالات، پنج مقاله نيکلسون، ص57
21- کتابي، بدرالدين، مجموعه مقالات، پنج مقاله نيکلسون، ص77.
22- بدوي عبدالرحمن، تاريخ تصوف اسلامي، به نقل حليه الاولياء2/ 365-359.
23- ر.ک: غزالي، محمد، کيمياي سعادت، اصل 6، ص348.
24- همان.
25- همان، ص341.
26- ر.ک: غزالي، محمد، کيمياي سعادت، ص354.
منابع :
1-احياءعلوم الدين، امام محد غزالي، ج3،ترجمه: مؤالدين محمد خوارزمي، به کوشش حسن خديو جم، چاپ 3تهران 1374ش.
2- ابعاد عرفاني اسلام، آنه ماري شيمل، ترجمه و توضيحات: دکتر عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، چاپ دوم 1375ش.
3- اين برگ هاي پير، مقدمه و تعليقات: نجيب مايل هروي، نشر ني 1381ش، (شامل مرتع السالکين و زادالسالکين ابومنصور اوزجندي و مقاصدالسالکين محمدبن احمدبن محمد).
4- انيس التائبين، جامي، تصحيح و توضيح: دکتر علي فاضلي، چاپ اول 1368ش.
5- اللمع في التصوف، ابن سراج، با تصحيح نيکلسون، نشر فيض، چاپ اول، 1368ش.
6- رساله قشريه، با تصحيحات بديع الزمان فروزانفر، چاپ هفتم، 1381ش.
7- تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا، رينولد نيکلسون، ترجمه: دکتر محمدرضا شفيعي کدکني چاپ سوم، 1382ش.
8- نفحات الانس، جامي.
9- ارزش ميراث صوفيه، دکتر عبدالحسين زرين کوب، چاپ هشتم، 1377، نشر اميرکبير.
10- مصباح الهدايه و مفتاح الکفايه، عزالدين محمود کاشاني، به تصحيح جلال الدين همايي، چاپ پنجم، 1376ش.
11-تاريخ تصوف اسلامي، دکتر عبدالرحمن، ترجمه: دکتر محمدرضا افتخارزاده، چاپ اول، بهار 1375، دفتر نشر معارف اسلامي.
12- کيمياي سعادت، امام محمد غزالي، تصحيح احمد آرام، چاپ دوازدهم.
13- مجموعه مقالات، پنج مقاله از نيکلسون، ترجمه: بحرالدين کتابي، چاپ 1368،1، انتشارات نوين.
نشریه پایگاه نور شماره6

مطالب مشابه