شيوه ها و راهکارهاي مبارزه با شيطان (2)

شيوه ها و راهکارهاي مبارزه با شيطان (2)

نويسنده: دکتر فتح الله نجارزادگان (محمدي)

د) گذرگاه دنيا و حکمت زندگاني در آن
ما را به اين سرا آوردند؛ اما نه آمدنمان بيهوده بود و نه ماندمان و نه گذرمان. در اين جا همه چيز را براي ما روشن کردند. در اين منزل ما را چشم بسته نياوردند؛ مانند کسي که چشمانش را ببندد و از مسيرهاي گوناگون عبور دهند، سپس در بياباني برهوت چشمش را باز کنند و او نداند الآن در چه نقطه اي است؟ چه بايد بکند. راه کجاست و کجا بايد برود و…؛ بلکه قرآن و عترت به خوبي تمام زواياي اين منزل را به صورت شفاف و روشن نشان دادند و به ما گفتند که اين جا کجاست، چه کنيد، راه کجا و بي راهه کجاست و…
اين جا، خانه ي عبور و گذر و آخرت خانه ي سکون و ماندن است. (1) اين جا تجارت خانه ي اولياي خدا، معبود فرشتگان، فرودگاه وحي و… است. (2) اين گذرگاه دنيا، هيچ کس را فريب نداد؛ چون همه چيز را بي پرده نماياند و با دگرگوني و تغيير هميشگي اش، نشان داد که نمي توان به آن دل بست؛ (3) چون چيزي که در معرض دگرگوني است، شايستگي ندارد؛ هر چند دشمن ما با تزيين هايش نمي گذارد واقعيت ها را ببينيم و از حکمت حيات در اين جا آگاه شويم.
به طور اساسي آن چه مخلوق و آفريده ي خداست، فريبنده نيست؛ پس اگر نکوهشي براي دنياست، نه به سبب وجودِ خارجي آن، بلکه به خاطر رابطه ي نادرست ما با دنياست؛ يعني دنياي فريب و نکوهيده، دنيايي است که بر اثر عدم شناخت ما، در درون دل ما خانه کرده و جان را به خود بسته است و اين دنيايي است که خودِ ما ساخته ايم و در واقع اين ساخته ي ما، حيات دنياست که همواره مورد نکوهش و طرد بوده است، نه خود دنيا؛ ولي دنياي ستوده، دنيايي است که بيرون از حوزه ي جان ما و ساخته و پرداخته ي خداست؛ دنيايي که سرتاپا نعمت و لطف است؛ همان دنيايي که انبيا و اوليا (عليهم السلام) در آن رشد کرده؛ به مناصب عالي الهي و مقامات ارجمند معنوي نايل شدند؛ همان بازاري که مردان خدا در آن جان و مال فروختند و رضا و لقاي خدا را خريدند. (4)
پس، آن چه که نکوهيده است، حيات و زندگي دنياست که قرآن آن را چيزي جز بازي و سرگرمي و آرايش و فخرفروشي به يکديگر و فزون جويي در دارايي ها و فرزندان نمي شناسد و آن را مانند باراني مي داند که مي بارد، روييدني و رستني آن [باران] کشاورزان را به شگفت مي آورد؛ اما به ناگاه آن کشت، زردو خشک و آن گاه خاشاک مي شود (5) و سپس به اين سو و آن سو پراکنده مي گردد. (6) اين حقيقت که زندگاني دنيا چيزي جز سرگرمي و بازي نيست، در آيات متعدد قرآن بيان شده و بعد از بيان اين حقيقت در آيات ديگر آمده است:
خانه ي آخرت براي پرواپيشگان به طور قطع بهتر است؛ آيا نمي انديشيد؟ (7)
زندگي حقيقي، خانه ي آخرت است؛ اگر بدانند. (8)
آنان به زندگاني دنيا شاد شده اند؛ در حالي که زندگي دنيا نسبت به آخرت جز بهره اي [ناچيز] نيست. (9)
در اين دنيا، همه بر سر جلسه ي آزمون مي باشند؛ هيچ کس بدون امتحان از اين جا نخواهد رفت (10) و امتحان همه نيز به يک شکل نيست. داشتن امکانات و دارايي، با نداشتن و فقر و گاهي هم ترس، گرسنگي، کاستي در دارايي ها و مرگ و ميرها و کميِ محصولات، مواد اين آزمون است و مژده براي کساني است که با درک موقعيتِ جلسه ي آزمون، پايدار و مقاوم بر راه راست باقي بمانند. (11) از جمله اهداف آزمون، جداسازي سره از ناسره، ناب کردن جان مؤمنان، به زوال بردن کافران و درک و شناخت مجاهدان و صابران است. (12)
در اين جا بنا نيست هر کس هر آن چه تمنا کند، بيابد يا از نظر رزق و روزي همه يکسان باشند و يا آن که هميشه زندگي يکسان اداره شود؛ پس، تفاوت ها، برتري ها و فراز و نشيب ها در اين مقطع دنيا قطعي است و حکمت آن هم آزمون الهي است؛ بدين سان اگر به حکمتِ آمدن در دنيا آگاه نباشيم، نمي توانيم در برابر فراز و نشيب ها، پيچ و خم ها و… که جزوي جدا نشدني براي اين مقطع از زندگي است، موضعي پايدار برگزينيم و گاهي با يک پيش آمدِ ناگوار آتش مي گيريم؛ به طوري که گويي مي خواهيم از پا در آييم و يأس و نااميدي سرتاپاي وجودمان را مي گيرد (13) و اگر هم دستمان رسيد و خداوند باز براي امتحان بعد از سختي ها به ما ثروت و گشايش داد، بخل مي ورزيم، فخر مي فروشيم، خود را شايسته و برتر از ديگران تلقي مي کنيم (14) و…
ما را جانشين پيشينيان کردند تا ببينند چه مي کنيم؛ (15) آيا مانند آنان سرگرم و بي خبر، به بازي و جمع آوري اموال مشغول مي شويم و به دنيا دل مي بنديم يا آن که چشم باز مي کنيم و قبل از آن که براي ديگران مايه ي عبرت شويم، از گذشتگان عبرت مي گيريم.
تمام امکاناتي که در اين دنياست و به دست ما سپرده اند، تنها و تنها براي آزمايش ماست و آن ها وسايل آزمونند و هيچ مقام ديگري ندارند و شکوفه هايي هستند که براي هيچ کس گل نکرده اند. (16) پس نبايد ملاکِ رضايت و خشنودي و يا ناخشنودي و خشم خدا را در دارايي ها و ناداري ها ببينم (17) که اگر کسي مال و دارايي داشت، دليل بر خشنودي خدا و اگر نداشت، دليل بر خشم او باشد و يا بر اساس حکمت بالغه ي خود هر که را بخواهد، روزيش را فراخ و هر کس را بخواهد، روزيش را تنگ مي گيرد؛ (18) خداوند متعال امکانات دنيا را چنين گزارش مي کند:
مال و فرزندان زيور زندگي دنيايند و نيکي ها ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر اميد [نيز] بهتر است. (19)
اموال شما و فرزندانتان تنها وسيله ي آزمايشي براي شمايند و خداست که نزد او پاداش بزرگ است. (20)
هر آن چه به شما داده شده است، کالاي زندگي دنيا و زيور آن است، و آن چه نزد خداست، بهتر و پايدارتر است؛ مگر نمي انديشيد؟ (21)
آن چه نزد شماست، فاني و تمام شدني، و آن چه نزد خداست، پايدار و جاودانه است.(22)
بنابراين، منطق قرآن در برابر کساني که مي گويند ما دارايي و فرزندانمان از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد، (23) چنين است:
اموال و فرزندانتان چيزي نيست که شما را به پيشگاه ما نزديک گرداند؛ مگر کساني که ايمان آورده، کار شايسته کرده باشند….(24)
آري، خداوند، آسمان و زمين و مرگ و زندگي را آفريد تا بيازمايد چه کسي نيکوترين عمل را در اين صحنه امتحان به نمايش مي گذارد (25) و سرانجام هم براي پرهيزکاران خواهد بود. (26)
در اين منزل، براي ما از پيشينيان گزارش هاي صادقانه و هدايت بخش دادند؛ همان نسل هاي بي شماري که در اين زمين زندگي کردند و اکنون، ما در جاي آنان منزل گزيده ايم؛ از آثارشان رفتارهايشان، پيامبرانشان، منطقشان، شيوه ي برخورد و واکنش آن ها، سنت هاي خداوند درباره ي آنان، عذاب يا نجاتشان، نقاط مثبت و منفي زندگيشان، حکمت بقا و زوالشان و… براي ما خبر آوردند؛ (27) از آبادي هايي که هم اکنون هم برجاست؛ ولي مردمش هلاک شدند و يا آبادي هايي که هم اکنون هم برجاست؛ ولي مردمش هلاک شدند و يا آبادي هايي که نابود شدند و بساطشان برچيده شد؛ (28) به ما گفتند که شما در منزل کساني خانه کرديد که پيش از شما بودند و به خود ستم روا داشتند؛ (29) ولي ما به آنان ستم نکرديم و هر آن چه غير از خدا مي پرستيدند و سر به آستان آن ها مي ساييدند، آن ها را از عذاب نجات نداد. (30) براي آنان پيام آوراني فرستاديم؛ ولي آنان تکذيب کردند. آنان را به تنگي معيشت و بيماري دچار ساختيم تا به زاري و خاکساري درآيند؛ اما تضرّع نکردند؛ چون دل هايشان سخت شده بود و شيطان، آن چه را انجام مي دادند، در نظرشان آراسته مي کرد؛ پس چون آن چه را که بدان پند داده شده بودند، فراموش کردند، درهاي هر چيزي [از نعمت ها] را بر آنان گشوديم تا هنگامي که به آن چه داده شده بودند، شاد گرديدند و ناگاه [گريبان] آنان را [با عذاب] گرفتيم و يکباره نوميد شدند و ريشه ي آن گروهي که ستم مي کردند، برکنده شد. (31) اکنون شما در زمين بگرديد و بنگريد که فرجام تکذيب کنندگان چه گونه بوده است؛ (32) چون به طور يقين در اين [سرگذشت ها و کيفرها] براي هوشياران (33) و براي مؤمنان، درس هاي عبرت است. (34)
در اين جا، خداوند پيامبراني را از بين خود مردم برانگيخت تا با زبان خودشان براي آنان حقيقت را بيان کنند؛ پيامبراني که با بصيرت و بينايي و منطقي استوار و نيرومند با نشانه ها و معجزات، براي بردن مردم از تاريکي ها به سوي نور (35) از هيچ تلاشي فروگذار نمي کردند؛ مرداني با اراده اي پولادين که هرگز کمي تعدادشان در اراده آنان خللي ايجاد نکرد؛ (36)
پيامبراني که منطقشان اين بود:
خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد. (37)
از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه کنيد…. (38)
ما بر اين رسالت پاداشي از شما نمي خواهيم و قصدي جز اصلاح نداريم. (39)
اما شيطان اعمال امت ها را برايشان بياراست (40) و گمراهشان کرد تا آن جا که در برابر منطق روشن وحي بهانه گيري کردند و با لجاجت و خيره سري بر پندارهاي خود پاي فشردند (41) تا آن که خود را به دست هلاکت سپردند. اکنون مهمان اين زمين، ماييم با اين توصيه ها و هشدارها.

توصيه ها و دستورالعمل ها
– تقوا پيشه کنيد؛ آن هم حق تقوا را و بکوشيد مسلمان با تسليم در برابر امر خدا – در همه ي ابعاد – از اين دنيا رويد. (42)
– در اين جا ننشينيد و دست روي دست مگذاريد؛ بلکه براي خدا به پا خيزيد و به سوي آمرزش و مغفرت پروردگار و بهشت برين شتاب گيريد (43)؛ به پا خيزيد و عدالت را برپا کنيد. (44)
– توصيه ي ما به پيشينيان از اهل کتاب و خود شما اين است که تقواي خدا پيشه کنيد. (45)
– خدا و پيامبرش شما را به چيزي فرا خواندند که به شما حيات مي بخشد؛ آنان را اجابت کنيد. (46)
– جان و مالتان را به خدا بفروشيد و در ازاي آن بهشت دريافت کنيد. (47)
– خداوند فرمود: به بندگان من بگو! نماز به پا داريد و در آشکار و پنهان انفاق کنيد؛ پيش از آن که روزي بيايد که در آن خريد و فروش و دوستي نخواهد بود. (48) به بندگان من بگو! منم خداي بخشنده ي مهربان و عذاب من هم عذابي دردناک است. (49)
– از اين گذرگاه دنيا براي منزلگاه ابدي آخرت، وسايل و تجهيزات فراهم کنيد و پيش از آن که بدنتان را از اين دنيا بيرون برند، دلتان را از اين دنيا بيرون کنيد. (50)
– به غير از خدا، هر که را و هر چه را بپرستيد، بي راهه اي آشکار است و در حقيقت، شيطان را عبادت مي کنيد. (51)
– اگر ديدار پروردگارتان را مي خواهيد، عمل صالح انجام دهيد و در عبادت او احدي را شريک قرار ندهيد. (52)
– آنان که از روش و منش ابراهيم خليل الرحمان (عليه السلام)، يعني توحيد ناب روي بر مي تابند، نابخردند. (53)
– هر کار خوبي براي خويش از پيش فرستيد، آن را نزد خدا بهتر و با پاداشي بيشتر باز خواهيد يافت… (54)
– اگر عزت و سربلندي مي خواهيد عزت به تمامي از آن خدا و نزد اوست (55) و در گرو عبادت او.
– هر که کارهاي شايسته انجام دهد و مؤمن باشد، براي تلاش او ناسپاسي نخواهد بود و همه را براي او ثبت و ضبط مي کنيم. (56)
– کساني که در راه ما بکوشند، به يقين راه هاي خود را به آنان مي نماييم و در حقيقت خدا با نيکوکاران است. (57)
– دو فرشته ي نگهبان از راست و چپ مراقب شمايند؛ هيچ سخني نمي گوييد [و هيچ کاري نمي کنيد] مگر آن که مراقبي آماده، آن را ضبط مي کند. (58)
– آنچه بر زمين است، زيبايي زمين است نه زيبايي شما و اين زيبايي براي آن است که بيازماييم کدام يک از شما بهترين عمل را به نمايش مي گذاريد؛ (59) اما آن چه که زيبايي شماست، ايماني است که خداوند دل هاي شما را با آن مي آرايد. (60)
– اگر خدا را شاکر باشيد، شما را مي افزايد و اگر کفران کنيد، عذاب او سخت است. (61)
– اگر کار شايسته کنيد، در اصل حوزه ي جان خودتان را معطر کرده ايد و اگر کار زشت کنيد، به زيان خودتان است و پيش از هر چيز حوزه ي دل خود را متعفن و تيره مي کنيد.
– هر که طغيان کرد و زندگي پستِ دنيا را برگزيد، جايگاه او همان آتش است و کسي که از ايستادن در پيشگاه پروردگارش هراسيد و نفس خود را از هوس باز داشت… جايگاه او همان بهشت. (62)
– هر کس در گرو اعمال خويش است؛ (63) هيچ چيز در دستگاه الهي گم نمي شود.
– اگر خدا را دوست داريد، از پيامبر پيروي کنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده ي مهربان است. (64)
– هر چه در اين جا انفاق کنيد تا خشنودي خدا را به دست آوريد، جان خودتان را تثبيت کرده ايد. (65)
– پروردگارتان را با تضرع و در پنهاني بخوانيد… در زمين بعد از اصلاحش فساد به پا نکنيد؛ خدا را با ترس و طمع بخوانيد؛ همانا رحمت خدا به نيکوکاران نزديک است؛ (66) اي بندگان مؤمن! زمين من فراخ است [هر کجا هستيد] تنها مرا بپرستيد. (67)
– حاصل آن که تا در اين دنياييد، تلاش و جديّت کنيد و براي خدا بپاخيزيد. خود را آماده کنيد و توشه اي نيکو براي سفر فراهم آوريد.
چشمانتان را خوب باز کنيد که مبادا زندگي، همان طور که گذشتگان شما را فريب داد، شما را نيز بفريبد. (68)

هشدارها
– مبادا مانند کساني باشيد که خدا را فراموش کردند و خدا نيز آنان را دچار خود فراموشي کرد. (69)
– مبادا پيرو هواهاي نفساني و آرزوهاي دور و دراز شويد؛ چون غفلت مي آفرينند و آخرت را به فراموشي مي برند. (70)
– مبادا حق را ببينيد و از سر لجاجت و هوس انکار کنيد (71) و يا مانند کساني باشيد که هواي نفس خود را معبود خويش گرفتند. (72)
– خسارت نافرماني خدا و تکذب آيات خدا، بسيار شکننده است و اگر تصور مي کنيد با اين نافرماني و تکذيب، شما را نمي گيرند، پنداري است بي مبنا؛ بلکه خودِ اين پندار نيز نوعي عذاب است. (73)
– مبادا گمراهي بخريد و هدايت بفروشيد که اين تجارتي زيانبار است. (74)
– مبادا در اين دنيا کور دل باشيد؛ چون در اين صورت، در آخرت هم کور دل و گمراهتر خواهيد بود. (75)
– مبادا تنها رُويه و لايه ي ظاهري از اين زندگاني دنيا را ببينيد، و با سرگرمي به آن نسبت به آخرت غافل شويد. (76)
مبادا بر اثر کثرت نافرماني به خطر بحران برسيد تا خداي ناکرده در مورد شما خطاب شود: آن ها را رها کن تا بازي کنند و [در پندارها و سرگرمي هايشان] فرو روند تا روزي را که وعده داده شده اند، ملاقات نمايند. (77)
– مبادا به ستمگران گرايش يابيد که آتش شما را مي گيرد؛ (78) از فتنه اي که تنها به ستمکاران نمي رسد، بترسيد. (79)
– ما شما را از عذابي نزديک هشدار داديم؛ روزي که آدمي آن چه را پيش فرستاده، بنگرد و کافر گويد: اي کاش خاک بودم. (80)
– مبادا مانند کساني باشيد که از ياد ما روي بر مي تابند و چيزي جز زندگاني دنيا را نمي خواهند و اين منتهاي دانش آنان است. (81)
– مبادا در برابر منطق درست و استوار وحي بهانه کنيد و در پوسته ي پندارها از روي هوس به اتهام، استهزا، و… برخيزيد. (82)
– مواظب باشيد که اين جا به چيزي غير از خدا دل نبنديد؛ چيزي قيد و بند شما نشود و شما را زمين گير نکند؛ مواظب باشيد تا دانسته و ناخواسته با عزيزترين محبوب خود يعني جانتان دشمني نکنيد و آن را به دست آتش نسپاريد.
– مبادا فريفته شويد از اين که مي بينيد دنيا داران به دنيا دل مي نهند و بر سر دنيا بر يکديگر بر مي جهند؛ چون دنيا پرستان که دنيا کورشان کرده، سگاني هستند عوعو کنان و درندگاني در پي صيد، دوان…، نيرومندشان ناتوان را طعمه ي خويش مي کند و بزرگشان بر خُرد، دست چيرگي گشايد… آنان در چراگاه زيان، در بياباني دشوار گذر، سرگردانند؛ نه شباني است که به کارشان رسد و نه چراننده اي که به چراشان برد. دنيا به راه کوريشان راند و ديده هاشان را از چراغ هدايت بپوشاند. در بي راهگي اش سرگردانند و در نعمت آن غوطه ور؛ آنان دنيا را پروردگار خود گرفته اند و دنيا آنان را به بازي گرفته، آنان هم دنيا را به بازي گرفته اند و آن چه را در پس دنياست؛ يعني عالم آخرت، به فراموشي سپرده اند. (83)

هـ) تداوم حيات ما
ما فرزندان آخرتيم؛ نه دنيا و براي فنا آفريده شديم؛ نه بقاي در اين دنيا، ما فرزند مرگيم؛ نه زندگي. (84) ما مسافريم و سرآمدن پيمانه ي عصر ما در اين دنيا به معناي پايان يافتن همه چيز نيست؛ بلکه به جهان ديگر يعني برزخ وارد شده، به سفر ابدي خود ادامه خواهيم داد تا آن گاه که به سر منزل مقصود بار يابيم.
هر وقت خدا بخواهد، مرگ که مانند شکارچي در کمين است و ما را زير نظر دارد – هر چند از او غافليم – بدون هيچ خطا و يا مسامحه اي ما را مي ربايد. (85) نَفَس هاي ما گام هايي به سوي مرگ هستند. شمارش سال ها پايان مي پذيرد و به ماه ها مي رسد؛ با سپري شدن ماه آخر، نوبت به روزها مي رسد و آن گاه موعد ساعت پاياني و سپس مانند شمارش معکوس، آخرين لحظه ها و پايان فصل حيات دنيا فرا مي رسد. پايان اين فصل يعني اتمام فرصت و بسته شدن درهايي که به سوي ما باز بود و ما را به آن ها فرا مي خواندند (مانند عبادت، توشه گيري، تطهير و پاک سازي و…)؛ اکنون درهاي ديگري به سوي ما گشوده مي شود و مانند انساني که از خواب بيدار شده، تازه بيدار مي شويم و به واقعياتي پي مي بريم. از اين رو، اگر آماده نباشيم با هزاران افسوس، تمناي بازگشت داريم تا جبران آن همه کوتاهي ها و غفلت ها و آلودگي ها را بنماييم؛ اما بازگشت هرگز ميسر نيست؛ چون فصلي جديد از سفر شروع شده و برگي ديگر از حيات ورق خورده است. (86)
به ما توصيه کرده اند که در پيش روي شما راهي است با مسافتي زياد و رنجي بسيار، بکوشيد تا به بهترين شکل وارد آن شويد و به اندازه ي رسيدن به مقصد، توشه و هزينه برداريد و بار گران اضافي بر پشت مگيريد که سنگيني آن وبال جان شما خواهد بود. (87)
آنان که به خود ستم روا داشتند و از عبادت گريختند، در گذرگاه مرگ تسليم محض هستند و با دروغ مي گويند: ما کاري زشت نکرديم و پاسخ فرشتگان آن است که خداوند به آن چه مي کرديد، داناست و آنان که جاني طيّب و پاکيزه – بر اثر عبادت خدا – دارند فرشتگان با گرفتن جانشان تندرستي و سلامتي را به آنان مژده دهند، و به سبب کردار خوبشان آنها را به بهشت راهنمايي مي کنند. (88)
ما در جهان برزخ خواهيم بود تا آن گاه که در صور دميده شود و قيامت برپا شود؛ آن گاه هر کس از آرامگاهش به سوي پروردگار شتابان خواهد رفت (89) و در روزي که به هيچ وجه شک بردار نيست، جمع خواهيم شد؛ (90) خداوند مي فرمايد:
اي مردم! اگر به ادامه ي حيات و از برانگيخته شدن در قيامت، شک داريد، به مراحل تکوين خلقت خود – که چندين خلقت را پشت سر گذاشته ايد – که از خاک، شما را نطفه کرديم و از نطفه، علقه (خون بسته) و از علقه، مضغه (تکه گوشت) و… تا آن که به صورت طفلي آراسته کامل درآورديم، بنگريد…. همين طور به زمين مرده، و بارش باران و زنده شدن آن؛ اين تولدهاي پي در پي – در درون و بيرون شما – نشانه ي قدرت خداست؛ پس به طور قطع، بار ديگر مي تواند شما را زنده کند. (91)
نمونه ي بارزتر و ملموس تر در زنده شدن در روز محشر، خواب و بيداري شماست؛ هر خوابي مرگ و هر بيداري مبعوث شدن و زنده شدن دوباره است؛ در خواب قبض روح شده، با ارسال و فرستادن دوباره ي روح – در هنگام صبح – زنده مي شويد. پس در هر خواب و بيداري، مرگ و زندگي مجدد است؛ قرآن فرمود:
خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامي مي ستاند و [نيز] روحي را که در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مي کند و مي ستاند]؛ پس آن روحي را که مرگ او رسيده، نگه مي دارد و [روحي که مرگش نرسيده] تا هنگامي معين باز پس مي فرستد؛ به طور قطع، در اين [قبض روح در خواب و فرستادن دوباره ي آن در بيداري] براي مردمي که مي انديشند، نشانه هايي [از قدرت خدا]ست. (92)

و) نگاهي به معاد و روز واپسين
سرمنزل مقصود، زندگي واقعي، (93) حيات جاودانه و نيکو (94) و لنگرگاه کشتي در حرکت هستي، (95) عالم آخرت است.
هستي به طور عام و انسان به طور خاص، ناگزير به ملاقات ربوبي بار مي يابند؛ اما انسان با دو گونه، يا با جلال و قهر خدا (جهنم) و يا با جمال و مهر او (96) (بهشت) در آن روز در قرارگاه نهايي و در پيشگاه پروردگار حاضر مي شود. (97)
در آن روز، کوه ها ريز ريز و – زمين – پهن و هموار خواهد شد؛ به گونه اي که در آن هيچ کژي يا ناهمواري به چشم نمي خورد. (98) هنگامي که در صور دميده خواهد شد، همه به ناگاه از گورهاي خويش، شتابان به سوي پروردگار خويش مي آيند؛ (99) [آن گاه] مي گويند: اي واي بر ما! چه کسي ما را از آرامگاهمان برانگيخت؟ اين است همان وعده ي خداي رحمان و پيامبران راست مي گفتند؛ (100)
هر کس که به صحنه ي محشر مي آيد، با او سوق دهنده اي است [که او را به جلو مي راند] و شاهد و گواهي است که بر کارهاي او شهادت مي دهد؛ به او خطاب مي شود: تو از اين روز سخت در غفلت بودي؛ ولي پرده از جلوي چشمانت برداشتيم و امروز ديده ات تيز است. (101) با برپايي قيامت، امور پنهاني رو مي شوند و اسرار کشف مي شوند. (102) هيچ کس به جاي ديگري محاکمه نمي شود (103) و هر کس هر کار نيک که به جاي آورد و هر بدي که مرتکب شده، آن را حاضر شده مي يابد و آرزو مي کند که اي کاش ميان او و آن [کار بد] فاصله اي دور بود. (104) به هر کس [پاداش] دستاوردش به تمام و کمال داده شود و به آنان در آن روز ستم نرسد. (105) در آن روز، همه در برابر خدا تسليم محض هستند و آن چه غير از خدا مي پرستيدند و معبودهايي که مي يافتند، همه گم مي شوند و بر باد مي روند. (106)
آن گاه که در صور دميده شود، [ديگر] ميان آدميان نسبت خويشاوندي وجود ندارد و از [حال] يکديگر نمي پرسند؛ (107) هر کس با اعمالش خواهد بود؛ کساني که کفه ي ميزان [اعمال] آنان سنگين باشد رستگارند و کساني که کفه ي ميزان [اعمال] آنها سبک باشد، به خويشتن زيان زده، هميشه در جهنم مي مانند. (108)
در آن روز، خطاب مي رسد: اي گروه جن و انس! آيا از ميان شما فرستادگاني براي شما نيامدند که آيات مرا بر شما بخوانند و از ديدار اين روزتان به شما هشدار دهند؟ در پاسخ گويند: ما به زبان خود گواهي دهيم [يعني آري، آمدند] و زندگي دنيا فريبشان داد و بر ضد خود گواهي دهند که کافر بوده اند. (109)
در آن روز، خود بت ها به مشرکان خواهند گفت: شما ما را نمي پرستيديد و خدا گواه بين ما و شماست، که ما از عبادت شما بي خبريم…. (110)
در آن روز، با افتادن پرده ها حقيقت ها روشن خواهد شد؛ عده اي همين که آتش دوزخ را ببينند، تمنا کنند که دوباره به جلسه ي آزمون دنيا برگردند و ايمان آورند تا از امتحان روسپيد درآيند؛ (111) همين که قيامت فرا رسيد براي [عده اي از] آدميان چنان است که گويي جز به اندازه ي ساعتي از روز [در دنيا] نبوده اند. (112)
در آن روز، آدمي از برادر، پدر و مادر، همسر و فرزند مي گريزد و آن قدر مشغول و گرفتار است که به غير خود هيچ توجهي نمي کند. (113)
در آن روز، ستمکار دست هاي خود را مي گزد و مي گويد: اي کاش با پيامبر راهي بر مي گرفتم! اي واي! کاش فلاني را دوست نگرفته بودم؛ او [بود] که مرا به گمراهي کشانيد؛ پس از آن که قرآن به من رسيده بود…. (114)
در آن روز، گناهکار آرزو مي کند که کاش براي رهايي از عذاب آن روز مي توانست پسران خود را عوض دهد و [نيز] همسرش و برادرش را و قبيله اش را که به او پناه مي داد و هر که را که روي زمين است، همه را [يک جا عوض مي داد] تا خود را [از عذاب] برهاند؛ نه چنين است، [آتش] زبانه مي کشد و پوست سر و اندام را بر مي کند. (115)
در آن روز، تبه کاران و گناهکاران از سيمايشان شناخته مي شوند؛ پيشاني و پايشان را مي گيرند [ و به سمت آتش مي کشند]؛ روزي که هيچ مال و فرزندي سود نمي دهد، مگر کسي که دلي پاک به سوي خدا آورد. (116)
در آن روز، ستمگران را پوزش طلبي آنان سود نمي دهد و براي آنان لعنت است و برايشان بد فرجاميِ در آن سراست. (117)
روزي که کسي براي کسي هيچ اختياري ندارد و در آن روز، حکم و فرمان از آنِ خداست؛ (118) آن هايي که مي گفتند جز زندگيِ دنياي ما [زندگي ديگري] نيست و برانگيخته نخواهيم شد، در روز قيامت هنگامي که در برابر پروردگارشان بازداشته مي شوند، خدا مي فرمايد: آيا اين حق نيست؟ مي گويند: بلي! سوگند به پروردگارمان [که حق است]. خداوند مي فرمايد: پس به [کيفر] آن که کفر ورزيديد، اين عذاب را بچشيد؛ آنان [هم] که لقاي الهي را دروغ مي انگاشتند به طور قطع زيان ديدند تا آن که قيامت به ناگاه بر آنان در رسد. مي گويند: اي دريغ بر ما، بر آن چه درباره ي آن کوتاهي کرديم و آنان بار سنگينِ گناهانشان را به دوش مي کشند. (119)
در آن روز، خداوند کساني را که تقوا پيشه کرده اند، به [پاس] کارهايي که مايه ي رستگاريشان بوده، نجات مي دهد؛ عذاب به آنان نمي رسد و غمگين نخواهند بود. (120) آن روز، روزي است که راستي راست انديشان درست کردار، سودشان بخشد؛ براي آنان باغ هايي است که از زير [درختان] آن نهرها روان است [و] هميشه در آن جاودانند؛ خدا از آنان خشنود است و آنان [نيز] از او خشنودند. (121)
مَثَل بهشتي که به افراد باتقوا وعده داده شده [چون باغي است که ] در آن نهرهايي است از آبي که [رنگ و بو و طعمش] برنگشته است و جوي هايي از شيري که مزه اش دگرگون نشود و رودهايي از شراب که براي نوشندگان لذت آورد و جويبارهايي از عسل ناب. در آن جا از هرگونه ميوه براي آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] مشمول آمرزش پروردگارشان هستند. (122)
در آن روز، صورت هايي شاداب و مسرورند و به پروردگارشان مي نگرند و صورت هايي عبوس و درهم کشيده اند؛ زيرا مي دانند که عذابي در پيش دارند که پشت آنان را در هم مي شکند. (123) آن روز، چهره هايي سپيد و چهره هايي سياه شود و سپيدرويان همواره در رحمت خداوند، جاويدانند. (124)
در آن روز، جهنم را مي آورند و آن روز، خفته ها بيدار خواهند شد؛ اما اين بيداري چه سود؟ که کار از کار گذشته (و نوش دارو بعد از مرگ سهراب است). آدمي مي گويد: اي کاش براي زندگاني خود [چيزي] پيش فرستاده بودم! (125)در آن روز انسان را از تمام کارهايي که از پيش يا پس فرستاده، آگاه کنند؛ بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است؛ هر چند (در ظاهر) براي خود عذرهايي بتراشد. (126) هر کس کارنامه اش را به گردنش آويخته اند و روز قيامت براي او نامه اي است که آن را گشاده مي بيند و به او گفته مي شود: نامه ات را بخوان! کافي است که امروز خودت حسابرس خود باشي (127) و هيچ بار بردارنده اي بار [گناه] ديگري را بر نمي دارد و اگر بارکشي، ديگري را براي بردن بارش فرا خواند، چيزي از آن برداشته نمي شود [و بارش سبک نمي شود]؛ هر چند خويشاوند او باشد. (128) آنان که کفر ورزيدند، اگر تمام آن چه در زمين است، براي آنان باشد و مثل آن را [نيز] با آن [داشته باشند] تا به وسيله اش خود را از عذاب روز قيامت بازخرند، از ايشان پذيرفته نمي شود و عذابي پر درد خواهند داشت. (129)
در آن روز، شاهداني آگاه و استوار بر تمام باورها و رفتارهاي ما شهادت خواهند داد؛ خداوند که خود داوري شاهد است (130) انبياء (عليهم السلام) و پيامبر عزيز ما – (صلي الله عليه و آله و سلم)- (131) فرشتگاني که نگهباني ما را به عهده داشتند و حتي اعضا و جوارح خود ما، همه ي اين ها گواهان ما، در صحنه ي محشر خواهند بود؛ (132) بر دهان ها مهر مي زنند و دست ها به سخن مي آيند و پاها به آن چه کرده اند، گواهي مي دهند. (133)
در آن روز، هيزم دوزخ، اعمال مردم است، بلکه خود مردم هيزم دوزخند. (134) آتش زنه و آتش گيره ي دوزخ، ستمگران و پيروان آنان هستند؛ آتش قيامت جدا از نفس انسان و اعمال او نيست. در آتش، آبي جوشان به خورد دوزخيان داده مي شود که روده هايشان را از هم فرو مي پاشد. (135) در دوزخ، متکبران و مستضعفان با يکديگر نزاع مي کنند و زيردستان به کساني که گردنکش بودند مي گويند: ما پيرو شما بوديم، پس آيا مي توانيد پاره اي از اين آتش را از ما دفع کنيد؟ کساني که گردنکش بودند مي گويند: [اکنون] همه ي ما در آن هستيم؛ خداست که ميان بندگان [خود] داوري کرده است. کساني که در آتشند به نگهبانان جهنم مي گويند: پروردگارتان را بخوانيد تا يک روز عذاب را از ما بردارد. (136) آتش دوزخ مانند آتش دنيا نيست؛ آن آتشي است که بر جان مي افتد؛ (137)سيد الساجدين (عليه السلام) در اين باره مي فرمايد:
پروردگار من! از آن آتش شعله ور دوزخ که براي کيفر گناهکاران زبانه همي زند، به تو پناه مي آورم و از آن وحشتکده که آتشش به جاي روشنايي، تاريکي و ظلمت بر مي انگيزاند و دردناک است و با همه ي دوري، لهيب سوزنده اش نزديک نمايد و به هم برآشوبد و استخوان بگدازد و جز حميم آبي ننوشاند و جز زجر و رنج، نوازشي نشان ندهد و بر گرفتاران تيره بختش رحمت نياورد و عطوفت ننمايد و يک دم از فشار و دمار سبک نگردد و همواره بر عقوبت و عذاب بيفزايد، به سوي تو همي گريزم. ما را از آن کژدم هاي جان گزا و مارهاي زهرگشا و آبي که روده ها را بگسلاند و قلب ها را بِدَرَد، جز رحمت و رأفت تو پناهي نيست. (138)
اين ها خطوط کلي ديدگاه هاي قرآن و عترت در چند موضوع اساسي براي تصحيح انديشه ها و تعميق باورهاي ما بود.

گام پنجم: پيش گيري از آسيب و تلاش در بالندگي و عروج روح
صحنه ي جان بعد از آفت زدايي و شست و شو، ترميم آسيب ها و تصحيح بينش ها تندرستي اش را باز مي يابد و اين امتيازي بس بزرگ براي ما و شکستگي فاحش براي دشمن است. حفظ اين تندرستي دشوار است؛ چون باز هم خطر بيماري هست و همواره جنگ در نهان آدمي شعله ور است و وسوسه هاي دشمن نيز بي انتهاست، دشمن هرگز نااميد نمي شود؛ مگر ممکن است دست از غنيمتي پربها بکشد؟ بنابراين، در کمينگاه هايش در جست و جوي فرصتي مناسب، باقي خواهد ماند تا انساني را که در معرض آفت ها، غفلت ها و… است به دام اندازد.
براي پيش گيري از آسيب، سفارش کرده اند به کمينگاه ها نزديک نشويد؛ چون با نزديک شدن به آنها، جاذبه ي وسوسه نيرومندتر شده شما را بي مهابا مي ربايد (مانند سفارش به آدمي که به او و همسرش گفته شد که نزديک اين درخت نشويد) (139) و اگر ناخودآگاه در شرايطي سخت قرار گرفتيد، بدون درنگ صحنه را ترک کرده، موقعيت خود را عوض کنيد؛ هر چند نيروي حراست از جان و تقوا قوي باشد (مانند يوسف که چون خود را درگير و دار جاذبه هاي شيطاني زليخا ديد، با شتاب محل را ترک کرد زليخا به دنبال او پيراهنش را از پشت گرفت و پيراهن پاره شده.) (140) اين نسخه ها، براي برنامه هاي موردي است؛ اما طرح کلي و برنامه ي اساسي که بايد به صورت پيوست و درازمدت پي گيري شود، عروج روح، و خروج آن از تيررس دشمن و وسوسه هاي او و جاي گرفتن در منزلگاه مُخلَصان و پاک شدگان ناب است که به تعبير امير مؤمنان (عليه السلام) شيطان وسوسه گر در آنان طمع نکرده است تا به وسيله ي زنگار وسوسه، فکر آن ها را مکدَّر سازد. (141)
دشمن با اجازه ي خداوند، در يک شعاع مشخص فعاليت دارد و بيش از آن درمانده و ناتوان است. بنابراين، اگر انسان از نظر روحي نيرومند شد و در مقامِ ايمان و توکلِ به خدا جاي گرفت، دشمن بر او تسلط و حاکميتي نخواهد داشت و اگر به بلنداي مقام مخلّصان و پاک شدگان ناب راه يافت، در اين منزلگاه، حتي از وسوسه هاي دشمن هم آسوده خواهد بود.
انسان تا آن زمان که به اين زندگي دنيا و هر آن چه که رنگ و بوي دنيا دارد (اعم از امکانات دنيا و حتي علم، عبادت، زهد و… اگر رنگ و بوي دنيا داشته باشند) دل بسته است، مانند پرنده ي به بند کشيده ي نشسته اي است که قدرت قيام و پرواز را از او گرفته اند و ناگزير در تيررس دشمن خواهد بود؛ مانند بلعم باعورا که بر زمين چسبيد و پيرو نفس شد و شيطان هم به تعقيب او رفت و اسيرش کرد. (142)
بيشتر انبياي عظيم الشأن بويژه خاتم آنان، آمدند تا غل و زنجيرها را از دست و پاي انسان باز کنند تا زمينه ي پرواز و عروجش مهيا شود:
(… وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ… ) (143)
[پيامبري که] از آنان قيد و بندهايي را که برايشان بوده است، بر مي دارد.
پس از باز شدن زنجيرها، آدمي را به ورود به مناطق امن دعوت مي کنند؛ (144) دعوتي که نشانه ي ضعف و عقب نشيني از صحنه ي مبارزه نيست؛ بلکه عروج روحي است. طرح کلي اين معراج را از زبان مبارک اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) بشونيد:
«قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ، وَأَمَاتَ نَفْسَهُ، حَتَّي دَقَّ جَلِيلُهُ، وَلَطُفَ غَلِيظُهُ، وَبَرَقَ لَهُ لامِعٌ کَثِيرُ الْبَرْقِ، فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ، وَسَلَکَ بِهِ السَّبِيلَ، وَتَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَي بَابِ السَّلاَمَةِ، وَدَارِ الْإِقَامَةِ، وَثَبَتَتْ رِجْلاَهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَالرَّاحَةِ، بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ، وَأَرْضَي رَبَّهُ.» (145)
همانا عقل خود را زنده گرداند و نفس خويش را ميراند چندان که اندام درشت او لاغر و نزار شد و اخلاقش لطيف و جانش صيقل خورد؛ [آن گاه] نوري سخت رخشان براي او بدرخشيد و راه را براي او روشن کرد و او را در راه راست راند و از دري به دري برد تا او را به درِ سلامت کشاند و در خانه ي اقامت جاي داد و با آرامشي که در بدنش پديدار شد، دو پاي او در قرارگاه ايمني و آسايش استوار گرديد؛ چون دل خود را [براي سير و سلوک] به کار گرفت و پروردگارش را راضي و خشنود کرد.
همين که عقل از اسارت نفس به درآيد و احيا شود و در جاي واقعي اش که حکمراني بر مملکت جان است، بنشيند و نفس هم – بر اثر اين مجاهدت – مهار شده، آن قدر خوار و پايمال شود که هر نوع حرکت و نشاطي را از دست دهد و از پاي بيفتد، اندامي نحيف و اخلاقي لطيف به بار آمده، نوري درخشنده در دل سالک پرتو مي افکند؛ نوري که راه سالک را روشن مي کند و از اين به بعد، سالک را در راه راست به پيش مي برند – به جاي آن که خود برود – تا او را به منزل سلامت و خانه ي اقامت برسانند و در اين منزل آرامش و آسايشي روحي او را در بر مي گيرد. سالک در اين منزلگاه از هر نوع تيرگي در رفتار و ترديد و دو دلي در اعتقاد، مبرّاست و در امنيتي کامل از هر نوع وسوسه اي به سر مي برد؛ چون قلب خود را از غفلت ها و بي خبري ها درآورده، و براي عروج به کار گرفته و با تمام وجود کوشيده است تا پروردگارش را راضي و خشنود کند.
اساسِ معراج در اين طرح دو چيز است: احياي عقل و ميراندنِ نفس؛ عقل چه گونه زنده مي شود و نفس سرکش چه گونه مي ميرد و از پاي در مي آيد؟ راه درست اين کار، جز با به کارگيري نسخه هاي قرآن و عترت، ميسر نيست. حيات عقل در گرو ايمان و عمل صالح است و ايماني مبتني بر معرفت و شناخت و عملي منزه از شرک و ناخالصي است. چون اين قرآن کريم است که سخن از اهداي حيات طيبه به آدمي دارد؛ زندگاني پاکيزه ي روحي که از آلودگي ها و فتنه گري هاي دشمن مبرّاست و قرآن آن را ثمره ي شيرين ايمان و عمل صالح مي شناسد؛
(مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ) (146)
هر کس از مرد يا زن، کار شايسته کند و مؤمن باشد، به طور قطع او را با زندگي پاکيزه اي حيات [حقيقي] بخشيم و به طور مسلم، آنان را بهتر از آن چه انجام مي دادند، پاداش خواهيم داد.
هر چه بنيه ي ايمان نيرومند شود و اعمالِ شايسته ي ناب فزوني يابند، اين حيات پاکيزه، پاکيزه تر و نوراني تر گردد رفته رفته عشق و شورِ عبادت و محبت به محبوب در دل آدمي خانه مي کند؛ عبادت هايي که پرده هاي غفلت را به يک سو مي برند و انسان را به يقين مي رسانند و محبت هايي که چشم شيطان را کور و او را از آدمي مي رانند؛ قرآن کريم فرموده است:
(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) (147)
پروردگارت را پرستش کن تا اين که به يقين رسي.
امام سجاد – صلوات الله عليه – مي فرمايد:
«… اَللّهُمَّ اخسَاهُ عَنّا بِعِبادَتِکَ، وَ اکبِتهُ بِدُؤُبِنا في مَحَبَّتِکَ، وَاجعَل بَينَنا وَ بَينَه سِتراً لايَهتِکُه وَ رَدماً مُصمَتاً لا يَفتُقُه…» (148)
پروردگارا! اين ديو نابکار را همچون سگي که در برابر سنگ و عصا رانده شود، از محراب عبادت ما بران و خورشيد عشق و محبت خويش را در دل ما آن چنان بدرخشان که چشم ناپاک بينِ شيطان، کور و از کنار ما دور شود. پروردگارا! ميان ما و اين عنصر خبيث پرده اي فرو آويز که هرگز چاک نشود و گوهر ايمان و عبادت ما را در پناه حصاري استوار جاي ده تا هرگز فرو نريزد.
شايد همين منزلگاه است که قرآن آن را «دارالسلام» مي شناسد و فرموده است:
(وَاللّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) (149)
خدا شما را به سراي سلامت فرا مي خواند و هر که را بخواهد به راه راست هدايت مي کند.
در آيه اي ديگر با دخول در «سِلم» از آن ياد مي کند و فرموده است:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ) (150)
اي کساني که ايمان آورده ايد! همگي به خشنودي و آرامش (اطاعت خدا) درآييد و گام هاي شيطان را دنبال مکنيد که او براي شما دشمني آشکار است.
اگر انسان به اين مراتب رسيد (يعني به يقين در معرفت و محبت در عبادت) با مشاهده ي دايمي جمال ربوبي، هرگاه خطري او را تهديد کرد، در همان لحظه پروردگار را مشاهده مي کند و در اين جا نور شُهود او را نجات مي دهد؛ مانند يوسف (عليه السلام) که در لحظه ي بحران و خطر، در برابر پيشنهاد زليخا، جمال ربوبي را مي نگرد و مي گويد:
(…قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ) (151)
… گفت: پناه بر خدا، اوست پروردگار من، به من جايي نيکو داده است؛ به طور يقين، ستمکاران رستگار نمي شوند.
اين مشاهده براي آن است که يوسف (عليه السلام) در مقام مخلَصان منزل گزيده است:
(وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ) (152)
در حقيقت [آن زن] آهنگ وي کرد و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود آهنگ او مي کرد. چنين [کرديم] تا بدي و زشت کاري را از او بازگردانيم؛ چرا که او از بندگان مخلَص ما بود.

پي نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه ي 201.
2. نهج البلاغه، حکمت 131.
3. نهج البلاغه، حکمت 131.
4. بقره (2) آيه ي 207؛ توبه (9) آيه ي 110.
5. حديد (57) آيه ي 20.
6. کهف (18) آيه ي 45.
7. انعام (6) آيه ي 32.
8. عنکبوت (29) آيه ي 64.
9. رعد (13) آيه ي 26.
10. نهج البلاغه، خطبه ي 201.
11. بقره (2)، آيه ي 265.
12. آل عمران (3) آيه ي 140، 142 و 179.
13. فصّلت (41) آيه ي 49.
14. هود (11) آيه ي 8 – 11؛ روم (30) آيه هاي 23 – 24.
15. يونس (10) آيه ي 14.
16. طه (20) آيه ي 131.
17. نهج البلاغه، خطبه 192.
18. رعد (13) آيه ي 26.
19. کهف (18) آيه ي 46.
20. انفال (8) آيه ي 28؛ تغابن (64) آيه ي 15.
21. قصص (28) آيه ي 60؛ به همين مضمون: شوري (42) آيه ي 36.
22. نحل (16) آيه ي 96.
23. سباء (34) آيه ي 35.
24. سبأ (34) آيه ي 37.
25. هود (11) آيه 7؛ ملک (67) آيه ي 2.
26. اعراف (7) آيه ي 127.
27. ابراهيم (14) آيه ي 43.
28. هود (11) آيه ي 100.
29. ابراهيم (14) آيه ي 45.
30. هود (11) آيه هاي 52 – 100.
31. انعام (6) آيه هاي 42 – 45.
32. آل عمران (3) آيه ي 147.
33. حجر (15) آيه ي 75.
34. حجر (15) آيه ي 77؛ يوسف (12) آيه ي 111.
35. حديد (57) آيه ي 9.
36. نهج البلاغه، خطبه ي 1.
37. نحل (16) آيه ي 36.
38. هود (11) آيه ي 52.
39. هود (11) آيه هاي 51 و 88.
40. نحل (16) آيه ي 63.
41. هود (11) آيه هاي 62، 87 و 91.
42. آل عمران (3) آيه ي 102.
43. همان، آيه ي 133.
44. نساء (4) آيه ي 125.
45. همان، آيه ي 131.
46. انفال (8) آيه ي 24.
47. توبه (9) آيه ي 111.
48. ابراهيم (14) آيه ي 30.
49. حجر (15) آيه هاي 49 – 50.
50. نهج البلاغه، خطبه ي 203.
51. نساء (4) آيه ي 117.
52. کهف (18) آيه ي 110.
53. بقره (2) آيه ي 130.
54. مزمل (73) آيه ي 20.
55. فاطر (35) آيه ي 10.
56. انبياء (21) آيه ي 94.
57. عنکبوت (29) آيه ي 69.
58. ق (18) آيه ي 7.
59. کهف (18) آيه ي 7.
60. حجرات (49) آيه ي 7.
61. ابراهيم (14) آيه ي 7.
62. نارعات (79) آيه هاي 37 – 41.
63. مدثر (74) آيه ي 38.
64. آل عمران (3) آيه ي 31.
65. بقره (2) آيه ي 265.
66. اعراف (7) آيه ي 56.
67. عنکبوت (21) آيه ي 26.
68. نهج البلاغه، 230.
69. حشر (59) آيه ي 19.
70. نهج البلاغه، خطبه 28 و 49.
71. نحل (16) آيه ي 14.
72. فرقان (25) آيه ي 43.
73. اعراف (7) آيه ي 182.
74. بقره (2) آيه ي 16.
75. اسراء (17) آيه ي 72.
76. روم (30) آيه ي 7.
77. معارج (70) آيه ي 43.
78. هود (11) آيه ي 113.
79. انفال (8) آيه ي 25.
80. نبأ (78) آيه ي 40.
81. نجم (53) آيه هاي 29 – 30.
82. مؤمنون (23) آيه هاي 24، 25، 33 و 38.
83. نهج البلاغه، نامه ي 31.
84. نهج البلاغه، نامه ي 31.
85. نهج البلاغه، نامه ي 31.
86. مؤمنون (23) آيه هاي 99 – 100.
87. نهج البلاغه، نامه ي 31.
88. نحل (16) آيه هاي 28 – 32.
89. يس (36) آيه ي 51.
90. انعام (6) آيه ي 12.
91. حج (22) آيه ي 5؛ نقل مضموني.
92. زمر (39) آيه ي 43.
93. عنکبوت (29) آيه ي 64؛ فجر (89) آيه ي 24.
94. اعلي (87) آيه ي 18.
95. نازعات (79) آيه ي 42.
96. انشقاق (84) آيه هاي 6 و 7.
97. قيامت (75) آيه ي 12.
98. طه (20) آيه هاي 105 – 107.
99. يس (36) آيه ي 51.
100. يس (36) آيه ي 52.
101. ق (50) آيه هاي 22 – 23.
102. طارق (86) آيه ي 9.
103. بقره (2) آيه ي 48.
104. آل عمران (3) آيه ي 30.
105. همان، آيه ي 25.
106. نحل (16) آيه ي 87.
107. مؤمنون (23) آيه ي 101.
108. همان، آيه هاي 102 – 103.
109. انعام (6) آيه ي 130.
110. يونس (10) آيه ي 29.
111. انعام (6) آيه ي 27.
112. يونس (10) آيه ي 45.
113. عبس (80) آيه ي 38.
114. فرقان (25) آيه هاي 27 – 29.
115. معارج (70) آيه هاي 11 – 16.
116. شعراء (26) آيه هاي 87 – 89.
117. مؤمن (40) آيه ي 52.
118. انفطار (82) آيه ي 19.
119. انعام (6) آيه هاي 29 – 31.
120. زمر (39) آيه ي 61.
121. مائده (5) آيه ي 119.
122. محمد (47) آيه ي 15.
123. قيامت (75) آيه هاي 22 – 25.
124. آل عمران (3) آيه هاي 106 – 107.
125. فجر (89) آيه هاي 23 – 24.
126. قيامت (75) آيه هاي 13 – 15.
127. اسراء (17) آيه هاي 13 – 14.
128. فاطر (35) آيه ي 18.
129. مائده (5) آيه ي 36.
130. نهج البلاغه، حکمت 224.
131. نساء (4) آيه ي 41.
132. نهج البلاغه، خطبه ي 157.
133. يس (36) آيه ي 65.
134. سوره ي بقره (2) آيه ي 24.
135. محمد (47) آيه ي 15.
136. مؤمن (40) آيه هاي 48 – 49.
137. همزه (104) آيه ي 7.
138. صحيفه سجاديه، دعاي 32.
139. بقره (2) آيه ي 35.
140. يوسف (12) آيه ي 25.
141. نهج البلاغه، خطبه ي 91.
142. اعراف (7) آيه هاي 174 – 175.
143. همان، آيه ي 157.
144. بقره (2) آيه ي 208.
145. نهج البلاغه، خطبه ي 220.
146. نحل (16) آيه ي 99.
147. حجر (15) آيه ي 99.
148. صحيفه ي سجاديه، دعاي 17.
149. يونس (10) آيه ي 25.
150. بقره (2) آيه ي 208.
151. يوسف (12) آيه ي 23.
152. همان، آيه ي 24.
منبع مقاله :
نجارزادگان، فتح الله؛ (1381)، مصاف بي پايان با شيطان، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، چاپ پنجم.

مطالب مشابه