زهد و بهداشت روان (1)

زهد و بهداشت روان (1)

نويسنده: عباس پسنديده *

بررسي آثار روانشناختي زهد بر سلامت روان
در دو موقعيت خوشايند و ناخوشايند و روش ايجاد آن

چکيده

واکنش نامناسب به خوشايند و ناخوشايند زندگي از عوامل مهم در مشکلات روحي و رواني است که مورد توجه دين قرارگرفته است. چگونگي کنترل اين دو موقعيت و ايجاد تعادل در فرد از پرسش هاي مهم در اين موضوع است. در اين ميان، «زهد» از مفاهيم اساسي در اخلاق اسلامي است که در هردو موقعيت، کارايي داشته و موجب تعادل فرد شده و واکنش مناسب را تضمين مي نمايد. بنابراين، يکي از عوامل سلامت روان، «تنظيم زهد» است. زهد يعني بي رغبتي به دنيا و دل بستگي نسبت به آخرت؛ اما چگونه؟ براساس آموزه هاي دين، راهبرد تنظيم رغبت را «شناخت و يقين» تشکيل مي دهد. شناخت صحيح دنيا و آخرت سبب مي شود که انسان از دنيا دل برکند و به آخرت دل بندد.
کليد واژه ها:موقعيت خوشايند و ناخوشايند، حسرت و افسوس، فرح و بدمستي، زهد، سلامت روان، تنظيم رغبت، دنياشناسي، آخرت شناسي.

تبيين مساله

زهد به معناي «بي رغبتي» است(1)؛ نه ترک دنيا. از اين رو در روايات تاکيد شده که زهد به معناي حرام کردن حلال دنيا و ترک مال(2) و پوشيدن لباس هاي خشن و خوردن غذاهاي خشک(3) نيست. زهد به معناي دلبسته نبودن است. همين معنا در روايات هم مورد توجه قرارگرفته و لذا زهد و رغبت در برابر هم به کار رفته اند.(4)
زهد داراي آثار روانشناختي متعددي است و در موقعيت هاي متفاوتي به ايفاي نقش مي پردازد که در جاي خود بايد مورد بررسي قرارگيرد. آنچه در اينجا به آن مي پردازيم، نقش زهد در تعديل موقعيت خوشايند و ناخوشايند زندگي است. همچنين، تعديل اين دو موقعيت عوامل متعددي دارد که در فرصت ديگري بايد به آن پرداخت؛ اما يکي از آنها زهد است. بنابراين، در اين نوشتار به دنبال بيان همه آثار روانشناختي زهد بر سلامت روان هستيم، و نه به دنبال همه عوامل تعديل کننده موقعيت هاي خوشايند و ناخوشايند. آنچه در اين مجال بدان مي پردازيم، نقش زهد در تعديل موقعيت خوشايند و ناخوشايند است که نتيجه آن تامين سلامت روان است.

موقعيت هاي دوگانه و واکنش منفي به آن

زندگي از يک منظر به دو دوره تقسيم مي شود: دوران «خوشايند» و «ناخوشايند».(5) گاه زندگي به انسان رو مي کند و خواسته ها و انتظاراتش برآورده مي شود و از نعمت هاي آن برخوردار مي گردد. و گاه دنيا به انسان پشت مي کند و مشکلات و سختي ها فرو مي ريزند و از آنچه انسان دارد برخي را از دست مي دهد و در تحقق خواسته هايش ناکام مي گردد(6) نکته مهم چگونگي واکنش ما نسبت به اين دو دوره است. چگونگي واکنش ما تعيين کننده کيفيت زندگي و سرنوشت آن است. واکنش مناسب مي تواند آسيب هاي منفي هردو دوره را از بين ببرد و آن را به يک فرصت براي زندگي تبديل و اما واکنش نامناسب هردو موقعيت را به عاملي براي نابودي زندگي تبديل مي کند. درحقيقت، سودمندي يا زيانباري اين دو موقعيت به واکنش ما بستگي تام دارد؛ نه عوامل بيروني. از اين رو، نمي توان نسبت به نوع واکنش ها بي تفاوت بود و آن را ساده انگاشت.
«افسوس» در ناخوشايندي ها و «خوش گذراني» در خوشايندي ها دو پديده مهم زندگي هستند که پيامدهاي ناگوار به بار مي آورند. برخي افراد هنگام ناخوشايند زندگي بردباري خود را از دست داده، دچار حالت حسرت و افسوس و بي تابي و ناراحتي هاي شديد مي شوند؛(7) به گونه اي که تعادل خود را از دست داده ولب به شکايت و اعتراض مي گشايند و (8) آنچه که نبايد انجام دهند، انجام دهند.(9)
هنگام خوشايند زندگي نيز برخي آن قدر خوشحال و خرسند مي شوند که تعادل خود را از دست داده و از يک سو در خوشي کردن از حد گذشته و در خرج کردن زياده روي مي کنند(10) و دچار حالت ترف و بطر مي شوند،(11) و از سوي ديگر نسبت به وظايف خود در اين دوره کوتاهي مي کنند(12) و درمجموع، خود را آلوده به گناه مي کنند.
نکته مهم، پيوستگي اين دوحالت با يکديگر است؛ بدين معنا که اگر کسي در حالت خوشايند دچار به مستي و خوش گذراني گردد، بدون ترديد در حالت ناخوشايند نيز دچار بي تابي و نابردباري خواهد شد.
قرآن کريم در چند آيه به اين دو پديده نابهنجار پرداخته است. در آيه 36 سوره روم به خرسندي انسان در نعمت ها و نااميدي او در بلاها پرداخته شده است:
«و اذا اذقنا الناس رحمه فرحوا بها و ان تصبهم سيئه بما قدمت ايديهم اذا هم يقنطون».
و درآيه 48 سوره شوري، گذشته از خرسندي در نعمت ها، به ناسپاسي انسان در سختي ها اشاره شده است:
«و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمه فرح بها و ان تصبهم سيئه بما قدمت ايديهم فان الانسان کفور».
و اما در آيات نهم و دهم سوره هود، براي دوران خوشايند زندگي گذشته از خرسندي، به فخر فروشي و براي دوران ناخوشايند هردو ويژگي ناسپاسي ونااميدي بيان شده است:
«و لئن اذقنا الانسان منا رحمه ثم نزعناها منه انه ليئوس کفور* ولئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته ليقولن ذهب السيئات عني انه لفرح فخور».
در برخي ديگر ازآيات به يک بعد مساله پرداخته شده که به دليل پرهيز از طولاني شدن از ذکر آنها خودداري مي کنيم. آنچه مسلم است، اين دو واکنش منفي، سلامت روان فرد را به مخاطره مي اندازند. افرادي که در موقعيت خوشايند بدمستي کرده و دچار افراط در خوشگذراني مي شوند و هنگام بروز ناخوشايندي به شدت دچار افسوس و حسرت و ناراحتي مي شوند، افراد متعادلي نيستند. اين نوسانات شديد روحي، ضربات زيادي به روان آنان وارد ساخته و سلامت آن را به مخاطره مي اندازد. بروز اين دو موقعيت، در زندگي اجتناب ناپذير است. از اين رو انسان موفق کسي است که بتواند در اين دو موقعيت خود را کنترل کرده و تعادل خود را حفظ کند. حال، سوال اين است که چگونه مي توان اين مشکل را برطرف ساخت و تعادل در هر دو موقعيت را به دست آورد؟ و به طور مشخص، چگونه مي توان هم از فوايد نعمت هاي الهي استفاده کرد و دچار پيامدهاي منفي آن نشد و هم هنگام بروز گرفتاري کنترل خود را از دست نداده و دچار پيامدهاي ناگوار بي تابي نگرديد؟

سبب شناسي

درمان، مبتني بر سبب شناسي است؛ تا د ليل يک نابهنجاري مشخص نشود، نمي توان شيوه درمان آن را مشخص ساخت. از اين رو، پيش از هر چيز براي يافتن راه چاره بايد علت بروز چنين واکنش هايي را در موقعيت خوشايند و ناخوشايند پيدا کرد. بايد مشخص ساخت که چرا چنين حالتي رخ مي دهد و چه چيزي سبب مي شود که انسان در اين دو موقعيت چنين واکنش هايي از خود نشان دهد؟
از ديدگاه من، پاسخ اين پرسش رغبت و دلبستگي به دنياست. اگر رشته علاقه انسان به دنيا گره خورد، چنان وابستگي به وجودمي آيد که از يک سو به دست آوردن و يافتن آن موجب شدت فرح و خوشحالي مي گردد و از سوي ديگر، فقدان آن موجب بي تابي و حسرت شديد مي شود. وقتي انسان رشته دل خود را به دنيا گره زد با نوسانات دنيا به شدت دچار نوسان روحي و رواني مي گردد؛ بدين معنا که رويکرد دنيا او را بالا برده و به شدت خرسند وسرمست مي سازد، و رويگرداني آن نيز به شدت او را بر زمين مي زند و نااميد و افسرده مي سازد. امام کاظم(ع) در زمره سفارشاتي که به هشام بن حکم دارند، مي فرمايند که روزي حضرت مسيح(ع) به حواريان خود فرمود که کسي در هنگام بلا بي تاب ترين است که علاقه مندترين فرد به دنيا باشد.(13) همچنين امام علي(ع) و امام صادق(ع) نيز مي فرمايند کسي که همه هم و غمش دنيا باشد و در آن بسته باشد، هنگام جداشدن از آن به شدت دچار حسرت مي گردد.(14)
دلبستگي به دنيا انسان را دچار اشتهاي سيري ناپذيري مي گرداند که با هيچ مقدار از دنيا سيراب نمي شود و به نهايت آرزوهاي خود نمي رسد. او پيوسته دچار احساس فقر ونيازمندي خواهد شد. همچنين دچار پريشاني و آشفتگي خاطر و اشتغال فکري و رواني خواهد شد.(15) به همين جهت، هر چند از نعمت هاي دنيا برخوردار باشد، اما باز دچار حزن و اندوه خواهند بود.(16) در نتيجه، فقط رنج و درد و خستگي خود را افزايش داده است.(17)

درمان

گفتيم که رغبت و دلبستگي به دنيا – که ريشه عدم تعادل در خوشايند و ناخوشايند زندگي است – موجب بروز بدمستي و خوش گذراني در حالت اول و بي تابي و نابردباري در حالت دوم مي گردد. با توجه به اين حقيقت، معلوم مي گردد که راه درمان اين مشکل، قطع رغبت و دلبستگي به دنياست. اگر رشته دلبستگي به دنيا قطع گردد انسان نه در خوشايند زندگي بدمستي مي کند ونه در ناخوشايند زندگي بي تاب مي گردد.
اين، همان چيزي است که در ادبيات دين به عنوان «زهد» شناخته مي شود. اگر زهد يا بي رغبتي به دنيا در فرد به وجود آيد نه دچار حسرت در ناخوشايندي ها مي گردد و نه دچار مستي در خوشايندي ها. اين، بدان جهت است که فرد زاهد«وابسته» نبوده و از قيد و بند دنيا «آزاد» است، از اين رو، در کش و قوس زندگي دچار نوسانات رواني سخت نمي گردد و به همين جهت، راحت زندگي مي کند. در قران کريم از اين حالت رواني مثبت، با عبارت (لکيلا تاسوا علي مافاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و الله لايحب کل مختال فخور)(18) يادشده و در روايات، آن را محصول زهد دانسته اند. در روايات تصريح شده که زهد و بي رغبتي به دنيا موجب مي شود که نه مصيبت ها و گرفتاري ها او را دچار حسرت و افسوس سازد و نه نعمت ها و بهره هاي دنيوي او را دچار فرح و بدمستي سازد. امام علي(ع) در اين باره مي فرمايد:
الزهد کله بين کلمتين من القران، قال الله سبحانه: (لکيلا تاسوا علي مافاتکم و لاتفرحوا بما آتاکم)، و من لم ياس علي الماضي و لم يفرح بالآتي فقد اخذ الزهد بطرفيه؛(19)
تمام زهد در دو جمله از قرآن[گرد آمده] است. خداوند سبحان فرموده است که تا برآنچه از دست شما رفته، افسوس نخوريد و براي آنچه به شما داده است شادمان نشويد. کسي که برگذشته افسوس نخورد و براي آنچه به دست مي رسد شاد نشود، هردو جانب زهد (زهد کامل) را گرفته است.
در کتاب الامالي صدوق به نقل از حفص بن غياث آمده است :
قلت للصادق جعفر بن محمد(ع): ما الزهد في الدنيا؟ فقال: قد حد الله ذلک في کتابه، فقال: (ليکلا تاسوا علي مافاتکم و لاتفرحوا بما آتاکم)؛(20)
به امام صادق(ع) گفتم: زهد به دنيا چيست؟ فرمود: خداوند آن را درکتابش تعريف کرده است« تا برآنچه از دست شما مي رود، افسوس نخوريد و براي آنچه به شما مي دهد، شادمان نشويد.»
در جاي ديگر، امام علي(ع) هنگام طبقه بندي انسان ها از اين منظر، به سه گروه اشاره مي کنندکه يکي از آنها زاهد است و در توصيف او به همين حقيقت اشاره مي کند:
انما الناس ثلاثه: زاهد و راغب و صابر. فاما الزاهد فلا يفرح بشيء من الدنيا اتاه و لايحزن علي شيء منها فاته، و اما الصابر فيتمنا ها بقلبه، فان ادرک منها شيئا صرف عنها نفسه لما يعلم من سوء عاقبتها، و اما الراغب فلا يبالي من حل اصابها ام من حرام؛(21)
مردم، سه دسته اند: زاهد، دنيا خواه و شکيبا. زاهد، هرگاه چيزي از دنيا به او برسد، بدان شاد نمي شود و براي از دست دادن چيزي از آن نيز اندوهگين نمي شود. شکيبا، در دل تمناي دنيا را دارد، اما اگر به چيزي از آن دست يابد، چون عاقبت بدش را مي داند، از آن روي برمي تابد. دنيا خواه، اهميتي نمي دهد که از حلال به دنيا برسد يا حرام.
و در کلامي ديگر مي فرمايد:
الناس ثلاثه اصناف: زاهد معتزم، و صابر علي مجاهده هواه، و راغب مناقد لشهواته. فالزاهد لايعظم ما اتاه الله فرحا به، و لايکثر علي مافاته اسفاه؛(22)
مردم، سه گروه اند: زاهد ثابت قدم، شکيباي در مبارزه با هواي نفس، و دنياخواه پيرو خواهش هاي خويش. زاهد، نه براي آنچه خداوند به او مي دهد، شادماني بسيار مي کند، ونه بر آنچه از دستش مي رود، افسوس بسيار مي خورد.
همچنين امام علي(ع) مي فرمايد که زاهد در برابر مال حرام صبور است و به خاط نعمت هاي خدا شکور؛ (23) لذا به پيامد منفي دارايي مبتلا نمي شود.
از منظري ديگر، يکي از سختي هاي مومن در دنيا، انزوا و فقدان عزت اجتماعي در ميان دنياداران است. وجود زهد سبب مي شود که مومن از خواري خود در دنيا بي تابي نمي کند و به دنيا پرستان و عزت دنيا، اهميتي نمي دهد.(24) به همين جهت زاهد اگر در هر نوع گرفتاري باشد سپاس گزار است و اگر در رفاه باشد شکرگزار. امام علي(ع) درباره شخص زاهد تصريح مي کند که:
ان امسي علي عسر حمدالله، و ان اصبح علي يسرشکر الله، فهو الزاهد؛(25)
اگر در سختي و تنگ دستي بام خود را به شام برساند، حمد خدا را به جاي آورد، و اگر در آسايش و رفاه شام خويش را به بام رساند، شکر خداي را بگزارد. چنين کسي زاهد است.
همچنين در طرف مقابل، تصريح شده کسي که رغبت به آخرت و معنويت داشته باشد، باکي ندارد که چگونه روزگار را مي گذراند، در خوشي يا ناخوشي. رسول خدا(ص) مي فرمايد:
افضل الناس من عشق العباده فعانقها واحبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها، فهو لايبالي علي مااصبح من الدنيا علي عسرام علي يسر؛(26)
برترين مردم، کسي است که عاشق عبادت گردد، پس در آغوشش گيرد وبا دلش دوستش بدارد و با پيکرش هماغوشش گردد و خود را وقف آن سازد، و در نتيجه، نسبت به دنيا چنان بي اعتنا گردد که اهميت ندهدکه در آسايش است يا سختي.
بنابراين، زهد حالتي را براي فرد به وجود مي آورد که او را از نوسانات و تغييرات زندگي دنيا آزاد کرده و در سطحي فراتر قرارمي دهد. از اين رو، اين تغييرات مادي موجب تغييرات و نوسانات شديد روحي و رواني در وي نمي گردد و به همين جهت، سلامت روان انسان به مخاطره نمي افتد. نتيجه اين وضعيت دست يافتن به آسايش(27) و کاستن از فشارهاي رواني است؛(28) نمونه عيني آن در کتاب نوادر الاصول آمده است. انس مي گويد:
نزد پيامبر خدا نشسته بوديم که ناگاه فرمود: «هم اينک، مردي از اهل بهشت بر شما درمي آيد در اين هنگام مردي از انصار واردشد.
فرداي آن روز، پيامبر خدا فرمود: «هم اينک، مردي از اهل بهشت برشما درمي آيد» و باز همان مرد با همان وضع، وارد شد.
فرداي آن روز نيز پيامبر(ص) همان سخن را فرمود و باز، همان مرد واردشد. چون برخاست و رفت، عبدالله بن عمروبن عاص، در پي او روان شد و[ به وي] گفت: من با پدرم مشاجره کرده ام و سوگند خورده ام که تا سه روز نزد او نروم. بنابراين اگر صلاح مي داني مرا نزد خود، جاي ده تا به سوگندم عمل کنم. مرد گفت: باشد.
با او رفتم.ديدم خميه اي و نخلي و گوسفندي دارد. شب که شد از خيمه اش خارج شد و بز خود را دوشيد و خرمايي چيد و آنها را نزد من نهاد و من خوردم و او خودش بي شام خفت و من شب را به نماز و عبادت گذراندم. صبح که شد، او صبحانه خورد و من روزه داشتم. سه شب به همين منوال گذشت و هرگاه در رختخوابش از اين پهلو به آن پهلو مي شد، ذکر خداي متعال مي گفت و تکبير مي گفت و صبح براي نماز، بيدار مي شد ووضوي کامل مي گرفت و من، جز سخن خير از او نمي شنيدم.
چون چند شب گذشت و کار او در نظر من تقريبا ناچيز آمد، گفتم: اي بنده خدا، ميان من و پدرم، نه مشاجره اي بود و نه قهري؛ بلکه از پيامبر خدا سه بار در سه مجلس شنيدم که فرمود: «هم اينک، مردي از اهل بهشت بر شما در مي آيد» و هرسه بار، تو وارد شدي. از اين رو، خواستم [مرا به خانه ات ببري] تا عمل تو را ببينم. پس به من بگو که تو چه عملي انجام مي دهد[که اهل بهشت شده اي؟] مرد گفت: به نزد همان کسي که به تو خبر داده، برو تا از عمل من به تو خبر دهد.
من نزد پيامبر خدا رفتم. ايشان فرمود: «نزد خود او برو و بگو بايد حقيقت را به تو بگويد». من نزد آن مرد رفتم و گفتم: پيامبر خدا به تو امر مي کند که مراخبر دهي. مردگفت: حال که چنين است مي گويم.اگر دنيا از من باشد و از من گرفته شود، ناراحت نمي شوم و اگر دنيا به من داده شود از آن شادمان نمي شوم. شب را در حالي مي خوابم که از هيچ کس، کينه اي به دل ندارم، و بر نعمتي که خداوند به او داده است حسادت نمي کنم.
عبدالله گفت: اما من، به خدا سوگند که شب ها را به عبادت مي گذرانم، و روزها را روزه مي گيرم، ليکن اگر گوسفندي به من ببخشند، خوشحال مي شوم و اگر از دستم برود، ناراحت مي شوم. به خدا سوگند که خداوند، تو را بر ما برتري آشکار داده است!(29)

شيوه تغيير رغبت

اگر درمان مشکل ياد شده، زهد است، پرسش مهم ديگر اين است که چگونه مي توان زهد را به وجود آورد و در وجود انسان پرورش داد؟
در پاسخ بايد گفت: هرچند زهد به معناي بي رغبتي به دنياست، اما بدان معنا نيست که فرد زاهد به لحاظ روحي و رواني نبايد به هيچ چيز ديگري رغبت داشته باشد. رغبت و ميل از وجود انسان سالم قابل حذف نيست. آنچه در زهد اتفاق مي افتد، «تغيير رغبت» است. بايد نظام رغبت را تغيير داد تا انسان در خوشايند زندگي دچار بدمستي و در ناخوشايند آن دچار حسرت و افسوس نگردد. در يک نگاه کلان موضوع رغبت، يا دنياست و يا آخرت. اگر انسان نسبت به هريک رغبت پيدا کند، نسبت به ديگري، زاهد و بي رغبت خواهد شد(30) اگر کسي نسبت به دنيا رغبت ونسبت به آخرت بي رغبت گردد، همه هستي و خوشبختي و هويت خود را در اين دنيا فاني مي بيند. لذا با رويکرد دنيا بسيار خرسند شده، تمام سعي خود را در بهره برداري و لذت بري از آن به کار مي بندد. همچنين از رويگرد دنيا بسيار ناراحت مي گردد، چون همه چيز خود را از دست داده مي بيند و از اين رو، به شدت دچار حسرت و بي تابي مي گردد. اما در طرف مقابل، اگر کسي نسبت به دنيا بي رغبت و نسبت به آخرت رغبت داشته باشد، همه دنيا را کالايي اندک و بي ارزش مي داند(31) و آخرت را به خاطر همه نعمت ها و لذت هاي بي پايان و پايدارش، بهتر از هرچيزي به حساب مي آورد، و لذا از رويکرد دنيا آن چنان خرسند نمي گردد که خود را گم کرده، دچار غفلت و خوشگذرني شود و از روي گرداني آن نيز چنان بي تاب نمي گردد که دچار حزن و حسرت گردد. براي راغب دنيا، متاع دنيا آن قدر عظيم و بزرگ است که آمد و نيامدش نوسان ها و طوفان هاي شديدي در زندگي اش ايجاد مي کند و براي زاهد دنيا و راغب آخرت، خدا و آخرت چنان جذبه واهميتي دارد که آمد و نيامد متاع اندک دنيا تاثير چنداني در او به وجود نمي آورد. اين، معجزه رغبت به آخرت و زهد و بي رغبتي به دنياست.
بنابراين، مهم ترين مساله، «تغيير رغبت» است و در اين ميان، سوالي اساسي اين است که چگونه مي توان به اين هدف دست يافت و رغبت را تغيير داد؟

پي نوشت ها:

*دانشجوي دکتري دانشکده علوم حديث.
1. کلمه «زهد» در اصل، به معناي «اندک بودن» و «کم ارزش بودن» چيزي است و از آنجا که اين معني بيش تر ملازم با بي رغبتي به آن چيز است، اين کلمه در بي رغبتي نيز به کار مي رود. ابن فارس در تبيين معناي «زهد» مي گويد: الزاء و الهاء و الدال اصل يدل علي قله الشيء، و الزهيد: الشيء القليل، و هو مزهد: قليل المال، و قال رسول الله(ع): افضل الناس مومن مزهد هو المقل؛ ماده زاء و هاء و دال(زهد) براندک بودن چيزي دلالت مي کند. «زهيد» يعني چيز اندک و «مزيد» يعني داراي مال اندک، پيامبر(ص) فرمود: «برترين مردم، مومن مزهد است» يعني آن که دارايي اندک دارد. جوهر «زهد» را چنين معنا کرده است: الزهد خلاف الرغبه….و اتزهيد في الشيء و عن الشي: خلاف الترغيب فيه. زهد، خلاف رغبت است «…التزهيد في الشيء و عن الشيء» يعني در فلان چيز يا نسبت به آن زهد ورزيدن.
و راغب اصفهاني در المفرادات آورده است: ا لزهيد: الشيء القليل و الزاه فيا الشيء الراغب عنه و الراضي منه بالزهيد اي القليل؛ زهيد: چيز اندک «الزاهد في الشيء» يعني بي اعنا به آن چيز و رضايت دادن به اندک از آن. (ر.ک: دنيا و آخرت در قران و حديث، ج 2، ص25 به بعد)
2.رسول الله(ص):ليس الزهد في الدنيا تحريم الحلال، ولا اضاعه المال، ولکن الزهد في الدنيا الرضا بالقضاء و الصبر علي المصائب، والياس عن الناس.
عنه (ص):الزهاده في الدنيا ليست بتحريم الحلال، ولااضاعه المال، ولکن الزهاد في الدنيا الا تکون بما في يديک اوثق مما في يدي الله، و ان تکون في صواب المصيبه اذا انت اصبت بها ارغب فيها لو انها ابقيت لک. (همان، ج2، ص62، ح849-850)
3. عنه (ص):ليس الزهد في الدنيا لبس الخشن واکل اجشب، ولکن الزهد في الدنيا قصر الامل(همان، ج 2، ص62و ح851)
4. الامام علي(ع):زهدک في راغب فيک نقصان حظ، و غربتک في زاهد فيک ذل نفس.
5. الامام علي(ع):الدهر يومان: فيوم لک ويوم عليک، فاذا کان لک فلاتبطر، و اذا کان عليک فلاتحزن، فبکليهما ستختبر.
عنه (ع): الدهر يومان: يوم لک و يوم عليک، فان لک لاتبطر، و ان کان عليک فلا تضجر.
عنه(ع): الدهر يومان: يوم لک و يوم عليک، فاذا کان فلاتبطر، و اذا کان عليک فاصبر. (ميزان الحکمه، ج4، ص149، ح6321-6323)
6. قرآن کريم درباره طبقه بندي مشکلات زندگي مي فرمايد(لنبلونکم بشيء من الخوف والجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات).
7. قرآن کريم دراين باره مي فرمايد: (ان الانسان خلق هلوعا* اذا مسه الشر جزوعا). (سوره معارج، آيه 19 و 20)
8. درباره شکايت کردن روايات فراوني وجود داردکه مي توانيد براي درک بهتر موضوع، آنها را مورد مطالعه قرار دهيد. برخي از اين مجموعه را مي توانيد در عنوان«الشکوي» در ميزان الحکمه مشاهده نماييد. ر.ک: ميزان الحکمه، ج6، ص39 عنوان الشکوي.
9. جزع يکي از عناوين و سرفصل هاي مهم قرآن، حديثي است که مطالعه آيات و روايات مي تواند تصوير بهتري از موضوع را به شما ارائه دهد. ر.ک: ميزان الحکمه، ج2، ص187، عنوان الجزع.
10. اين حالت اسراف نام دارد که در آيات و روايات به صورت مفصل به آن پرداخته شده است. ر.ک: الميزان الحکمه، ج5، ص278.
11. ر.ک: ميزان الحکمه، ج2، ص109، عنوان الاتراف.
12. قرآن کريم در اين باره مي فرمايند: (و اذا مسه الخير منوعا) سوره معارج، آيه 21.
13. ياهشام، ان المسيح(ع) قال للحواريين…ان اجزعکم عندالبلاء لاشدکم حبا للدنيا، و ان اصبرکم علي البلاء لازهدکم في الدنيا. تحف العقول، ص392-393. بحارالانوار، ج1، ص146، ح30؛ البدايه وا لنهايه، ج9، ص300، الدر المنشور، ج2، ص205، به نقل دنيا و آخرت در قرآن و سنت.
14. من کانت الدنيا همته، اشتدت حسرته عند فراقها. کتاب من لايحضره الفقيه، ج4، ص382، ح5833؛ معاني الاخبار، ص 198، ح4؛ الامالي للطوسي، ص435، ح974 نحوه؛ الامالي للصدوق، ص477، ح644؛ مشکاه الانوار، ص208، ح566؛ تنبيه الخواطر، ج2، ص173؛ روضه الواعظين، ص487؛ بحارالانوار، ج77، ص376، ح1، به نقل دنيا و آخرت در قرآن و سنت.
من کثر اشتباکه بالدنيا، کان اشد لحسرته عند فراقها. الکافي، ج2، ص320، ح16، و عن حفص بن قرط، عده الداعي، ص105، مشکاه الانوار، ص473، ح1582؛ بحارالانوار، ج73، ص19، ح8؛ به نقل دنيا و آخرت در قرآن و سنت.
15. رسول الله(ص) من اصبح و امسي والدنيا اکبر همه، جعل الله تعالي الفقر بين عينيه و شتت امره، ولم ينل من الدنيا الا ماقسم له . عنه(ع): من کان الدنيا همه، جعل الله فقره بين عينيه، و فرق عليه شمله؛ ولم ياته من الدينا الا ماقدر له.
عنه (ع): من اصبح والدنيا اکبر همه فليس من الله في شيء، والزم قلبه اربع خصال: هما لاينقطع عنه ابدا، وشغلا لا ينفرج منه ابدا، فقرا لايبلغ غناه ابدا، واملا لا يبلغ منتها ابدا.
عنه(ع): انا زعيم بثلاث لمن اکب علي الدنيا: بفقر لا غناء له، و بشغل لافراق له، و بهم و حزن لاانقطاع له.
الامام علي (ع) :‌من اسرف في طلب الدنيا مات فقيرا.
عنه(ع): الزاهدون في الدنيا ملوک الدنيا و الاخره، و من لم يزهد في الدنيا و رغب فيها فهو فقير الدنيا والاخر ومن زهد فيها ملکها، و من رغب فيها ملکته. دنيا و آخرت در قرآنئو حديث ،ج1، ص442، ح712-717.
16. رسول الله(ص): الرغبه في الدنيا تکثر الهم والحزن.
عنه(ع): في بيان مضار حب الدنيا: من استشعر الشغف بها ملات ضميره اشجانا لهن رقص علي سويدا قلبه: قم يشغله، و غم يحزنه، کذلک حتي يوخذ بکظمه فيلقي بالفضاء منقطعا ابهراه، هينا علي الله فناوه و علي الاخوان القاوه.
الامام الصادق(ع): من تعلق قلبه بالدنيا تعلق قلبه بثلاث خصال: هم لايفني، و امل لايدرک، ورجاء لاينال. دنيا و آخرت در قرآن و حديث.ج 1، ص422-426، ح682و 686و 688.
17. رسول الله(ص): الزهد في الدنيا يريح البدن، والرغبه في الدنيا تتعب البدن.
الامام علي (ع) : من زهد في الدنيا استراح قلبه و بدنه، و من رغب فيها تعب قلبه و بدنه. دنيا وآخرت در قران و حديث، ج1، ص422، ح677 و 678.
18. سوره حديد، آيه 23.
19. نهج البلاغه، حکمت 439؛ مشکاه الانوار، ص207، ح563؛ روضه الواعظين، ص475، بحارالانوار، ج70، ص317، ح23 و راجع غررالحکم، ح8586.
20. الامالي للصدوق، ص714، ح984؛ تفسير القمي، ج2، ص146، بزياده «ابن اعلم الناس بالله اخوفهم لله، واخوفهم له اعلمهم به، واعلمهم به ازهدهم فيها» روضه الواعظين، ص475؛ مشکاه الانوار، ص208، ح565.
21. التوحيد، ص307 عن الا صبغ بن نباته؛ الامالي للصدوق، ص424ح560؛ الاختصاص، ص237؛ بحار الانوار، ج10، ص 120؛ به نقل از دنيا و آخرت در قرآن و حديث.
22. دستور معالم الحکم، ص 120.
23. الزاهد في الدنيا من لم يغلب الحرام صبره، ولم يشغل الحلال شکره، زاهد در دنيا(دنيا و آخرت درقران و حديث، ج2، ص46، ح815)
24. رسول خدا(ص): يا اباذر، ان المومن لم يجزع من ذل الدنيا، و لم يبل من اهلها و عزها. همان، ص 50، ح828.
25. همان، ص54، ح835.
26. الکافي، ج2، ص83، ح3.
27. رسول الله(ص): الزهد في الدنيا يريح القلب و البدن.
عنه(ص) ان في الزهد لراحه.
الامام علي(ع): الزهد في الدنيا الراحه العظمي
عنه(ع): من احب الراحه فليوثر الزهد في الدنيا.
عنه (ع): الزهد الضل اراحتين.
الامام الصادق(ع): طلبت الراحه فوجدتها في الزهد، دنيا و آخرت در قرآن و حديث، ج2، ص108، ح954،959.
28. رسول الله(ص): من زهد في الدنيا هانت عليه المصيبات.
الامام علي(ع): من زهد هانت عليه المحن.
الامام الکاظم(ع): ان اصبرکم علي الباء لازهدکم في الدنيا. دنيا و آ خرت درقرآن و حديث، ج2، ص114، ح976،978.
29. همان، ج 2، ص91، ح922.
30. لذا در برخي روايات نيز اين دو باهم ديده شده اند. به عنوان نمونه:
امام علي(ع) مي فرمايد: کن في الدنيا زاهدا وفي الاخره راعبا. امالي مفيد، ص119، ح3؛ غررالحکم، ح2827؛ بحارالانوار، ج77، ص422، ح41، موارد ديگري نيز هست که در صفحات بعد مطرح خواهند شد.
31. قل متاع الدنيا قليل.

منبع: نشريه علوم حديث شماره 52

مطالب مشابه