جستاری در زندگانى امام مهدى(عجل الله تعالی فرج الشریف)– قسمت اول

جستاری در زندگانى امام مهدى(عجل الله تعالی فرج الشریف)– قسمت اول

نویسنده:مهدى پیشوایى
دوازدهمین پیشواى معصوم، حضرت حجه بن الحسن المهدى، امام زمان – عجل الله تعالى فرجه – در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى در شهر «سامرأ» دیده به جهان گشود. (۱) او همنام پیامبر اسلام (م ح م د) و همکنیه آن حضرت (ابوالقاسم) است. (۲) ولى پیشوایان معصوم از ذکر نام اصلى او نهى فرموده‏اند. (۳)
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (۴)، بقیه الله است (۵) و مشهورترین آنها «مهدى» مى‏باشد. (۶)
پدرش، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسکرى – علیه السلام – و مادرش، بانوى گرامى «نرجس »است (۷) که بنام «ریحانه»، «سوسن» و «صقیل» نیز از او یاد شده است. (۸) میزان فضیلت و معنویست نرجس خاتون تا آن حد، والا بود که «حکیمه» خواهر امام هادى – علیه السلام – که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او مى‏نامید. (۹)
حضرت مهدى دو دوره غیبت داشت: یکى کوتاه مدّت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدّت (غیبت کبرى). اولى، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت خاصّه ادامه داشته و دومى، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید. (۱۰)

تولد حضرت مهدى (ع) از دیدگاه علماى اهل سنت
چنانکه در صفحات آینده توضیح خواهیم داد، اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانى که از پیامبر اکرم (ص) رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را انکار مى‏کنند و مى‏گویند: شخصیتى که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت! (۱۱)
با این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدّثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته‏اند. بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى کرده‏اند. (۱۲)

دیدار حضرت مهدى (ع)
از آنجا که حکومت ستمگر عباسى، به منظور دستابى به فرزند آن حضرت و کشتن او، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى – علیه السلام – بر اساس طرح دقیق و منظمى که پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود، کاملاً به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت.
مستندترین گزارش در این زمینه، از طرف «حکیمه» عمه حضرت عسکرى – علیه السلام – رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدى – علیه السلام – بوده است. اما باید توجه داشت که این پنهانکارى به آن معنا نیست که بعدها یعنى در مدت ۵ – ۶ سال آغاز عمر او، که امام یازدهم در حال حیات بود، کسى آن بزرگوار را ندیده بود، بلکه – چنانکه یک نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسکرى نوشتیم – افراد خاصى از شیعیان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مى‏شدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کرده‏اند (۱۳)، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى – علیه السلام – با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است:
«حسن بن ایوب بن نوح» (۱۴) مى‏گوید:
ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسکرى – علیه السلام – رفتیم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید (یکى از وکلاى بعدى امام زمان) بپا خاست و عرض کرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره آن از من داناترى.
امام فرمود: بنشین. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس از مجلس بیرون نرود. کسى بیرون نرفت و مدتى گذشت. در این هنگام، امام، عثمان را صدا کرد. او بپا خاست. حضرت فرمود: مى‏خواهید به شما بگویم که براى چه به اینجا آمده‏اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمود: براى این به اینجا آمده‏اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلى. در این هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه که شبیه‏ترین مردم به امام عسکرى – علیه السلام – بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مى‏شوید و دینتان تباه مى‏گردد…» (۱۵).

علل سیاسى – اجتماعى غیبت
شکى نیست که رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتى میّسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت.
متأسفانه فشارها و تضییقاتى که بویژه از زمان امام جواد – علیه السلام – به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیتهاى فوق العاده‏اى که برقرار گردید – به طورى که فعالیتهاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید – نشان داد که زمینه مساعد جهت بهره مندى از هدایتها و راهبریهاى امامان در جامعه (در حدّ نصاب لازم) وجود ندارد. ازینرو حکمت الهى اقتضا کرد که پیشواى دوازدهم، بتفصیلى که خواهیم گفت، غیبت اختیار کند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آید.
البته همه اسرار غیبت بر ما روشن نیست ولى شاید نکته‏اى که گفتیم رمز اساسى غیبت باشد. در روایات ما، در زمینه علل و اسباب غیبت، روى سه موضوع تکیه شده است:

الف – آزمایش مردم‏
چنانکه مى‏دانیم یکى از سنتهاى ثابت الهى، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت یافته و به کمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شکوفا گردد.
در اثر غیبت حضرت مهدى، مردم آزمایش مى‏شوند: گروهى که ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‏شود و دستخوش شک و تردید مى‏گردند و کسانى که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پخته‏تر و شایسته‏تر مى‏گردند و به درجات بلندى از اجرا و پاداش الهى نائل مى‏گردند.
امام موسى بن جعفر – علیه السلام – فرمود: هنگامى که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى‏گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش مى‏کند…(۱۶)
از سخنان پیشوایان اسلام بر مى‏آید که آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدى، از سخت‏ترین آزمایشهاى الهى است (۱۷). و این سختى از دو جهت است:
۹ ۱ – از جهت اصل غیبت، که چون بسیار طولانى مى‏شود بسیارى از مردم دستخوش شک و تردید مى‏گردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شک مى‏کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، کسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمى‏ماند. پیامبر اسلام ضمن حدیث مفصلى مى‏فرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مى‏شود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏مانند (۱۸).
۲ – از نظر سختیها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار که در دوران غیبت رخ مى‏دهد و مردم را دگرگون مى‏سازد، به طورى که حفظ ایمان و استقامت در دین، کارى سخت دشوار مى‏گردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مى‏گیرد. (۱۹)

ب – حفظ جان امام
خداوند، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مى‏شد، او را مى‏کشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم). بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى‏افتد و به انجام مأموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى‏گردد.
«زراره»، یکى از یاران امام صادق – علیه السلام – مى‏گوید: امام صادق – علیه السلام – فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدّتى از چشمها غایت خواهد شد.
عرض کردم: چرا؟
فرمود: بر جان خویش بیمناک خواهد بود .(۲۰)

ج – آزادى از یوغ بیعت با طاغوتهاى زمان
پیشواى دوازدهم، هیچ رژیمى را، حتى از روى تقیه، به رسمیّت نشناخته و نمى‏شناسد. او مأمور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانى نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد، چرا که مطابق وظیفه خود عمل مى‏کند و دین خدا را به طور کامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظه‏اى اجرا مى‏کند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعت با کسى و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقى نمى‏ماند.
«حسن بن فضّال» مى‏گوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مى‏بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکرى) در جستجوى امام خود، همه جا را مى‏گردند اما او را نمى‏یابند.
عرض کردم: چرا غایب مى‏شود؟
فرمود: براى اینکه وقتى با شمشیر قیام مى‏کند، بیعت کسى در گردن وى نباشد. (۲۱)

غیبت صغرى و کبرى
چنانکه گفتیم، غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مى‏شود: «غیبت صغرى» و «غیبت کبرى».
غیبت صغرى از سال ۲۶۰ هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال ۳۲۹ (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود ۶۹ سال بود. (۲۲) در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضیح آنکه: در طول این مدّت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى‏توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى‏توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود.
این دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت کبرى دانست که طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند.
اگر غیبت کبرى یکباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد. (۲۳)
با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت کبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید که تاکنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى که خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در کتابهاى حدیث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اکتفا مى‏کنیم:
۱ – امیر مؤمنان – علیه السلام – فرمود:
(امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى‏مانند که داراى یقینى استوار و معرفتى کامل باشند. (۲۴)
۲ – امام باقر – علیه السلام – فرمود:
(امام) قائم دو غیبت خواهد داشت که در یکى از آن دو: خواهند گفت: او مرده است…(۲۵)
۳ – ابوبصیر مى‏گوید، به امام صادق – علیه السلام – عرض کردم: امام باقر مى‏فرمود: قائم آل محمد (ص) دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود.
امام صادق – علیه السلام – فرمود: بلى، چنین است…(۲۶)
۴ – حضرت صادق – علیه السلام – فرمود:
امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یکى کوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت…(۲۷)
سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تأیید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبتهاى دو گانه امام عینیّت یافت.

نواب خاص (۲۸)
نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نوّاب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:
۱ – ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى،
۲ – ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى،
۳ – ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى،
۴ – ابو الحسن على بن محمد سَمَرى.
البته امام زمان – علیه السلام – وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و… داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند (۲۹) و از سوى امام در مورد آنان «توقیع» هایى (۳۰) صادر مى‏شده است. (۳۱) و یا – آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده‏اند – سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عامّ و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته‏اند (۳۲). مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزه بن الیسع (۳۳)، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (۳۴)، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (۳۵)، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى (۳۶).

۱ – ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى
عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سکونت در شهر سامرّأ، «عسکرى» نیز نامیده مى‏شد. در محافل شیعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) یاد مى‏شد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مى‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى‏رساند. (۳۷)او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (۳۸) گفتنى است که عثمان بن سعید قبلاً نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى – علیهما السلام – بوده است. «احمد بن اسحاق» که خود از بزرگان شیعه مى‏باشد، مى‏گوید:
روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض کردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى‏توانم به حضر شما برسم. سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «این ابو عَمرو (عثمان بن سعید عَمرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند».
احمد بن اسحاق مى‏گوید: پس از رحلت امام هادى – علیه السلام – روزى به حضور امام عسکرى – علیه السلام – شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند. (۳۹)
پس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد.(۴۰) نیز همو بود که روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسکرى – علیه السلام – و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدى خواهد بود. (۴۱) همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى که شرح آن در اوائل این بخش گذشت – حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان (بن سعید) مى‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. (۴۲)
تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى ۲۶۰ – ۲۶۷ در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال ۲۸۰ دانسته‏اند. (۴۳)

۲ – محمد بن عثمان بن سعید عَمرى
محمد بن عثمان نیز همچون پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شیعیان (۴۴) و از یاران مورد اعتماد امام عسکرى – علیه السلام – بود، چنانکه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» که به چه کسى مراجعه کند؟ فرمود: عَمرى (عثمان بن سعید)، و پسرش، هر دو، امین و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مى‏رسانند، و آنچه به تو بگویند از طرف من مى‏گویند. سخنان آنان را بشنو از آنان پیروى کن، زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین منند. (۴۵)
پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غایب توقیعى مبنى بر تسلیت وفات او و اعلام نیابت فرزندش «محمد» صادر شد. (۴۶)
«عبد الله بن جعفر حِمیَرى» مى‏گوید: وقتى که عثمان بن سعید در گذشت، نامه‏اى با هما خطى که قبلاً امام با آن با ما مکاتبه مى‏کرد، براى ما آمد که در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعید) به جاى پدر منصوب شده بود. (۴۷)
همچنین اما، ضمن توقیعى در پاسخ سؤالات «اسحاق بن یعقوب»، چنین نوشت: خداوند از عثمان بن سعید و پدرش، که قبلاً مى‏زیست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است (۴۸).
ابو جعفر تألیفاتى در فقه داشته است که پس از وفاتش، به دست حسین بن روح، سومین نایب امام (و یا به دست ابو الحسن سمرى، نایب چهارم) رسیده است. (۴۹)
محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وکالت امام زمان بود و در طول این مدّت، وکلاى محلّى و منطقه‏اى را سازماندهى و بر فعالیتشان نظارت مى‏کرد و به اداره امور شیعیان اشتغال داشت. توقیع‏هاى متعددى از ناحیه امام صادر، و توسط او به دیگران رسید. او سرانجام در سال ۳۰۴ یا ۳۰۵ درگذشت. (۵۰)
او پیش از مرگ، از تاریخ وفات خود خبر داد، و دقیقاً در همان تاریخى که گفته بود، در گذشت. (۵۱)

۳ – ابو القاسم حسین بن روح نوبختى
در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شیعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنیا رفتم، به امر امام، جنشین من و نایب امام «ابو القاسم حسین بن روح نوبختى» خواهد بود. به او مراجعه کنید و در کارهایتان به او اعتماد نمایید. (۵۲)
حسین بن روح، از دستیاران نزدیک نایب دوم بود و عَمرى از مدتها پیش، براى تثبیت امر نیابت او زمینه سازى مى‏کرد و شیعیان را جهت تحویل اموال، به او ارجاع مى‏داد و او، رابط بین عثمان بن سعید و شیعیان بود. (۵۳)
حسین بن روح، کتابى در فقه شیعه به نام «التأدیب» تألیف کرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در یک مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شیعه است. (۵۴) بعضى از معاصرین او، عقل و هوش و درایت وى را تحسین کرده و مى‏گفتند: به تصدیق موافق و مخالف، حسین بن روح از عاقلترین مردم روزگار است. (۵۵) نوبختى در دوران حکومت «مقتدر»، خلیفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال ۳۱۷ آزاد شد. (۵۶) و سرانجام، بعد از بیست و یک سال فعالیّت و سفارت، در سال ۳۲۶ چشم از جهان فرو بست. (۵۷)

۴ – ابو الحسن على بن محمد سَمَرى (۵۸)
به فرمان امام عصر (ع) وبا وصیت و معرفى نوبختى، پس از حسین بن روح، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید. (۶۰)
سمرى از اصحاب و یاران امام عسکرى – علیه السلام – بوده است. (۶۱) او تا سال ۳۲۹ که دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وکالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد:
اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوک فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت کامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین ازستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج «سفیانى» و «صیحه آسمانى» (۶۲) چنین ادعایى بکند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حرکت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست. (۶۳)
در ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت. (۶۴) پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو کیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم کسى را معرفى کنم. (۶۵)
با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید که به دوران غیبت کبرى معروف است و ما در صفحات آینده پیرامون آن بحث خواهیم کرد.

وظایف و فعالیتهاى اساسى نوّاب خاص
انتخاب نواب خاص از سوى امام دوزدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبکه ارتباطى «وکالت» بود که گفتیم از زمان پیشواى نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادى و امام عسکرى – علیهما السلام – گسترش چشمگیرى یافته بود، و اینک در زمان امام قائم به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیتهاى اساسى نوّاب خاص را مى‏توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:

رالف – پنهان داشتن نام و مکان امام
گرچه امکارؤیت حضرت مهدى – عجل الله تعالى فرجه – در دوران غیبت صغرى براى نوّاب خاص و برخى از شیعیان وجود داشت و گهگاه دیدارهایى صورت مى‏گرفت (۶۶) امّا به دلیل مشکلات سیاسى، هر یک از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاى محل او در سطح عمومى خوددارى ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوى حکومت وقت به خطر مى‏افتاد. این سیاست استتار و پنهانکارى، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایى خود امام صورت مى‏گرفت. چنانکه روزى ابتدأاو بدون اینکه سؤالى از حضرت در این باره شده باشد، توقیعى به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد:
کسانى که از اسم (من) مى‏پرسند، باید بدانند اگر سکوت کنندبهشت، و اگر حرفى بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مى‏سازند و اگر از مکان آگاه شوند، آن را نشان مى‏دهند. (۶۷)
همچنین روزى عبید الله بن جعفر حمیرى و احمد بن اسحق اشعرى، که هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمى بودند، در دیدارى که با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وى پرسیدند: آیا جانشین امام عسکرى – علیه السلام – را دیده است؟ وى پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش کردند، وى از گفتن آن خوددارى کرد و گفت:
بر شما حرام است که در این باره پرسش کنید، و من این سخن را از پیش خود نمى‏گویم – چه اختیارى ندارم که حلالى را حرام یا حرامى را حلال کنم – بلکه این، به دستور خود اوست، زیرا حکومت (عباسى) بر این باور است که امام عسکرى در گذشته و فرزندى از خود باقى نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین کسانى تقسیم کردند که وارث آن حضرت نبودند (جعفر کذاب و مادر حضرت عسکرى) و این موضوع با صبر و سکوت امام روبرو گردید، و اینک کسى جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار کند یا چیزى از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار مى‏گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خوددارى کنید. (۶۸)
در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختى که از بزرگان شیعیان بود، سؤاتل کردند که چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدى و حسین بن روح انتاب شد؟ وى پاسخ داد:
آنان که او را به این مقام برگزیده‏اند، خود داناترند. کار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسى نبن روح مکان امام را مى‏دانستم، شاید اگر در فشار قرار مى‏گرفتم، محل او را نشان مى‏دادم، ولى اگر اما زیر عباى ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم کنند، هرگز لباس خود را کنار نمى‏زند! (۶۹)

ب – سازماندهى وکلا
چنانکه گفتیم نمایندگان و وکلاى محلى امام در عصر غیبت – با اختیارات گوناگون و حزه‏هاى فعالیت متفاوتى که داشتند – در مناطق تمرکز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشواى دهم و یازدهم این دسته از وکلا معمولاً توسط وکیل اوّل با امام تماس مى‏گرفتند، امّا در هر حال امکان ارتباط مستقیم با خود امام نیز براى آنان وجود داشت، ولى در عصر غیبت صغرى امکان ارتباط مستقیم کلاً قطع گردید و وکلاى فرعى و منطه‏اى امام در بلاد مختلف که اسامى گروهى از آنان قبلاً گذشت – (۷۰) ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه مى‏کردند و نامه‏ها و سؤالات و وجوه شرعى شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب مى‏رساندند. چنانکه قبلاً اشاره کردمى، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت مى‏کردند. (۷۱)
نوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمى‏دادند ولى شیعیان از وکلاى دیگر قبض مطالبه مى‏کردند. بنا به نقل شیخ طوسى، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصى به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح مى‏پرداخت، و از او قبض مطالبه مى‏کرد. به دنبال شکوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد که از وى قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است. (۷۲)

ج – اخذ و توزیع اموال متعلق به امام
نوآب خاص امام، هر کدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را که شیعیان مستقیماً یا توسط وکلاى محلى مى‏پرداختند، تحویل مى‏گرفتند و به هر طریقى که ممکن بود به امام مى‏رساندند، یا در مواردى که امام دستور مى‏داد مصرف مى‏کردند.
در روزهاى شهادت امام عسکرى – علیه السلام – گروهى از شیعیان قم و بعضى دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالى را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتى از جانشین امام عسکرى پرسش کردند، بعضیها جعفر (کذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانى و خصوصیات پولها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلو شود که وى داراى علم امامت است یا خیر؟ وقتى که جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وى خوددارى کردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند.
در بیرون سامرأ، پیک سرّى حضرت بقیه الله – عجل الله تعالى فرجه الشریف – آنان را به محضر امام راهنمایى کرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنکه حضرت خصوصیات تمامى پولها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از این چیزى به سامرأ نیاورید. من شخصى را در بغداد معیّن مى‏کنم، اموال را به او مى‏دهید و توقیع توسط او صادر مى‏گردد. (۷۳) از آن به بعد بود که امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب کرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز کرد.

د – پاسخگویى به سؤالات فقهى و مشکلات عقیدتى
حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردى که شمردیم محدود نمى‏شد، بلکه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویى به همه گونه سؤالات فقهى و شرعى، حل مشکلات عقیدتى و نیز میارزه علمى با شبهاتى مى‏شد که مخالفان مطرح مى‏کردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانى فکرى شیعیان مى‏کوشیدند.
نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزشهاى امام و دانش بسیار بالایى که داشتند، به بهترین وجهى انجام مى‏دادند. نگاهى گذرا به کارنامه سفارت این چهار شخصیت بزگر، ابعاد گسترده کوششها و موفقیهاى آنان را در این زمینه نشان مى‏دهد.
آنان از یک سو، وسوسه‏هاى مربوط به انکار وجود امام را، از راههاى گوناگون خنثى مى‏کردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهاى سرّى خود را امام بر مى‏داشتند (۷۴) و گاهى نیز توقیعى از سوى حضرت در این باره صادر مى‏شد و امام در دفع شبهات مزبور به کمک آنان مى‏شتافت. (۷۵)
از سوى دیگر، سؤالات فقهى و شرعى شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مى‏گرفتند و به مردم ابلاغ مى‏کردند. به عنوان نمونه، مى‏توان از توقیعى نام برد که توسط محمد بن عثمان صادر شده و طى آن به پرسشهاى «اسحاق بن یعقوب» در زمینه‏هاى گوناگون پاسخ داده شده است. (۷۶) همچنین مى‏توان توقیع مفصلى یاد کرد که در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى»، صادر گردید. (۷۷)
از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتى با مخالفان انجام داده و آنان را محکوم مى‏ساختند و تأکید مى‏کردند که این پاسخها را از امام آموخته‏اند. چنانکه حسین بن روح، در یک مجلس مناره، پاسخ شخصى را که شبهه‏اى در مورد شهادت امام حسین – علیه السلام – مطرح کرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فرداى آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یکى از شیعیان – که فکر مى‏کرد پاسخها تراوش فکرى خود اوست – اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط کنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندى مرا به محل درورى پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رأى و نظریه شخصى خود را اظهار کنم. مطالبى که دیروز شنیدى از حجت خدا شنیده شده است. (۷۸)
همچینین وى در پاسخ پرسش یکى از متکلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسى بن جعفر – علیه السلام – و اینکه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیّت در گذشته‏اند و نیز راز برترى حضرت فاطمه – علیها السلام – نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام (ص)، توضیحات روشن و قانع کننده‏اى داد که تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخى از این بهتر و کوتاهتر از کسى نشنیده‏ام (۷۹).

ه’- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت
مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیّت و نیابت و وکالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نیز باید به فعالیتهاى نواب اربعه افزود. چنانکه درسیره امام هادى توضیح دادیم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بى اساس از قبیل ربوبیت والوهیت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مى‏کردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را مى‏گرفتند و این موضوع موجبات بد نامى شیعه را فراهم ساخته و مشکلاتى براى ائمه ایجاد مى‏کرد.
در عصر غیبت صغرى، علاوه بر اینها، افراد دیگرى پیدا شدند که به دروغ مدعى سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه کننده بر زبان مى‏راندند. اینجابود که نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مى‏خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر مى‏شد.
ابو محمد شریعى، محمد بن نصیر نمیرى، احمد هلال کرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن على شلمغانى از این گروه بودند. (۸۰)
شلمغانى قبلاً از فقهاى شیعه شمرده مى‏شد و حتى کتابى به نام «تکلیف» نوشته بود، ولى بعدها به غلوّ و انحراف کشده شد و افکارى کفرآمیز مطرح کرد. از آن جمله، بر روى نظریه حلول تأکید مى‏کرد و مى‏گفت: روحى پیامبر اسلام (ص) در پیکر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان – علیه السلام – در کالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه – علیها السلام – در بدان ام کلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول کرده است.
حسین بن روح، این عقیده را کفر و الحاد معرفى کرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشار افکار باطلش او را در میان قومش رسوا ساختن. با تو جه به نقش تخریبى شلمغانى بود که در ذیحجه سال سیصد و دوزاده، توقیعى توسط حسین بن روح در لعن و تکفیر وارتداد او صادر کردید و سر انجام در سال ۳۲۳ کشته شد. (۸۱)

پی نوشت:

۱- شیخ مفید، الارشاد، قم مکتبه بصیرتى،، ص ۳۴۶ – فتّال نیشابورى، روضه الواعظین، الطبعه الاولى، بیروت، مؤسسه الأعلمى‏ للمطبوعات، ۱۴۰۶ ه’. ق، ص ۲۹۲ – کلینى،، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه – ق، ج ۱، ص ۵۱۴ – طوسى، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، ص ۱۴۱ – طبرسى،، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ص ۴۱۸ – ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمه، ط قدیم (بى تا)، ص .۳۱۰
در بعضى از مآخذ، تاریخ تولد حضرت، سال ۲۵۶ هجرى ضبط شده است (صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ ه- ق، ص ۴۳۲ – طوسى،، الغیبه، ص ۱۳۹ و ۱۴۷) و در برخى دیگر، سال ۲۵۸ (على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّه، تبریز مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه-ق، ص ۲۲۷ – ابن ابى الثلج بغداى، تاریخ الائمه، قم، مکتبه بصیرتى، (ضمن مجموعه نفیسه)، ص ۱۵) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبرى آن را در سال ۲۵۷ مى‏داند (دلائل الامامه، الطبعه الثالثه، قم، منشورات الرضى،، ص ۲۷۱ و ۲۷۲.
۲- شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۴۶ – طبرسى،، همان کتاب، ص ۴۱۷ – اربلى، همان کتاب، ص ۲۲۷ – ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .۳۱۰
۳- صدوق، همان کتاب، ص ۶۴۸ – کلینى،، همان کتاب، ص ۳۳۲ – مجلسى،، بحارالأنوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۳۹۳ ه-. ق، ج ۵۱، ص ۳۱ – .۳۴ ولى آیا نهى ائمه از ذکر نام مخصوص آن حضرت، یک اقدام سیاسى مقطعى و مربوط به دوران غیبت صغرى بوده یا اینکه حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قیامش باقى است؟ در میان علماى شیعه مورد اختلاف است (ر. ک به: حاج میرزا حسین طبرسى نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، باب ۲، ص ۴۸ و ۴۹.
۴- مسعودى، همان کتاب، ص ۴۱۸ – ابن صباغ، همان کتاب، ص .۳۱۰
۵ -مسعودى، اثبات الوصیه، الطبعه الرابعه، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۴ ه’. ق، ص .۲۴۸
۶ – ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .۳۱۰
۷- شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۴۶ – صدوق، همان کتاب، ص ۴۳۲ – طبرسى، همان کتاب، ص ۴۱۸ مسعودى، همان کتاب، ص ۲۴۸ – فتّال نیشابورى،، همان کتاب، ص ۲۸۳ – طوسى، همان کتاب، ص ۱۴۳ محمد بن جریر بن رستم طبرى، همان کتاب، ص ۲۶۸ – ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .۳۱۰
۸- صدوق، همان کتاب، ص ۴۳۲ و ر. ک به: روضه الواعظین، ص .۲۹۲ برخى از محققان معاصر، احتمال داده‏اند که نام او همان نرجس باشد، و اسامى دیگر به جز صقیل را بانوى پیشین او حکیمه دختر امام جواد – علیه السلام – به وى داده باشد (بنابر روایاتى، او قبلاً کنیز حکیمه بوده است). مردم آن زمان کنیزان خویش را براى خوشامد گویى، به اسامى گوناگون مى‏خواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارا امیرکبیر، ۱۳۶۷ ه’. ش، ص ۱۱۴).
۹- فتّال نیشابورى، همان کتاب، ص ۲۸۳ – صدوق، همان کتاب، ص ۴۲۷ – مجلسى، همان کتاب، ج ۵۱، ص .۱۲
۱۰- شیخ مفید، همان کتاب، ص .۳۴۶
۱۱- ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاالکتب العربیه، ۱۹۶۰ م، ج ۷، ص ۹۴ و ج ۱۰، ص .۹۶
۱۲- فقیه ایمانى، مهدى، مهدى، منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومى امیر المؤمنین على – علیه السلام -، ص ۲۳، .۳۹
تعدادى از این منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بیان شده، به قرار زیر است:
ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقه، ط ۲، قاهره، ۱۳۸۵ ه’. ق، ص ۲۰۸ – شبراوى، الاتحاف بحبّ الأشراف، ط ۲، قم، منشورات الرضى،، ۱۳۶۳ ه’. ش، ص ۱۷۹ – محمد امین بغدادى سویدى، سبائک الذهب فى معرفه قبائل العرب،
بیروت دارصعب، ص ۷۸ – مؤمن شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مکتبه المشهد الحسینى ،، ص ۱۶۸ – شیخ محمد صبّان، اسعاف الراغبین، (در حاشیه نور الأبصار)، ص ۱۴۱ – ابن أثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۷، ص ۲۷۴ (حوادث سال ۲۶۰) حمدالله مستوفى، تاریسخ برگزیده، چاپ دوّم، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۲ ه’. ش، ص ۲۰۷ – ابن طولون، الأئمه الاًثنى عشر، قم، منشورات الرضى،، ص ۱۱۷ – ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمه، (بى تا)، ص ۳۱۰ – شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّه، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ج ۳، ص .۳۶
۱۳- صدوق، همان کتاب، ص ۴۳۴ – .۴۷۸ شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۵۰ و ۳۵۱ – شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّه، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ج ۳، ص ۱۲۳ – .۱۲۵
۱۴- چنانکه در سیره امام هادى – علیه السلام – نوشتیم، ایوب بن نوح یکى از وکلاى آن حضرت بوده است.
۱۵- طوسى، همان کتاب، ص ۲۰۴ ور.ک به: صدوق، همان کتاب، ص ۴۳۵ – مجلسى، همان کتاب، ج ۵۱، ص ۳۴۶ – شیخ سلیمان قندوزى، همان کتاب، ج ۳، ص ۱۲۳ – (آیت الله) صافى، لطف الله، منتخب الأثر، تهران، مرکز نشر کتاب، ۱۳۷۳ ه’. ق، ص .۳۵۵
۱۶- شیخ طوسى، همان کتاب، ص ۲۰۴ – نعمانى، الغیبه، تهران، مکتبه الصدوق، ص ۱۵۴ – مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه’. ق، ج ۵۱، ص ۱۵۰ ور.ک به: اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه’. ق، ج ۱، ص .۳۳۷
۱۷- طوسى، همان کتاب، ص ۲۰۳ – ۲۰۷ – صافى، همان کتاب، باب ۴۷، ص ۳۱۴ و .۳۱۵
۱۸- صافى، همان کتاب، فصل ۱، باب ۸، ص ۱۰۱، ح .۴
۱۹- (آیت الله) صافى، لطف الله، نوید امن و امان، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ص ۱۷۷ و .۱۷۸
۲۰- کلینى، همان کتاب، ج ۱، ص ۳۳۷ – طوسى، همان کتاب، ص ۲۰۲ – صدوق، همان کتاب، ص ۴۸۱ صافى، منتخب الأثر، فصل ۲، باب ۲۸، ص ۲۶۹ – نعمانى، همان کتاب، ص .۱۶۶
۲۱- صدوق، کمال الدین، باب ۴۴، ص ۴۸۰، ح ۴ – مجلسى، همان کتاب، ج ۵۱، ص ۱۵۲ – صافى، منتخب الأثر، فصل ۲، باب ۲۵، ص ۲۶۸، ح .۳
۲۲- مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغرى را از سال تولد آن حضرت (سال ۲۵۵) حساب کرده است (الاًرشاد، ص ۳۴۶) و با این محاسبه، دوران غیبت صغرى، ۷۵ سال مى‏شود. طبعاً نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است که حضرت مهدى در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانى با دیگران نداشته و از نظر کلى غایت محسوب مى‏شده است.
گویا بر اساس همین ملاحظه است که محققانى مانند: طبرسى، سید محسن امین، و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغرى را از سال میلاد آن حضرت، و مدّت آن را ۷۴ سال دانسته‏اند (اًعلام الورى، ص ۴۴۴ – اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ج ۲، ص ۴۶ – المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، ۱۳۹۸ ه’. ق، ص ۱۸۱).
۲۳- صدر، سید صدر الدین، المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، ۱۳۹۸ ه’. ق، ص ۱۸۳ – پیشواى دوازدهم امام زمان، نشریه مؤسسه در راه حق، ص .۳۸
۲۴- شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّه، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ج ۳، باب ۷۱، ص .۸۲
۲۵- نعمانى، همان کتاب، ص .۱۷۳
۲۶- نعمانى، همان کتاب، ص .۱۷۳
۲۷- نعمانى، همان کتاب، ص .۱۷۰ نیز ر.ک به: منتخب الأثر، فصل ۲، باب ۲۶، ص ۲۵۱ – .۲۵۳
۲۸- در آن روزگار، به جاى «نیابت» و «نواب» بیشتر تعبیر «سفارت» و «سفرأ» به کار برده مى‏شد.
۲۹- چنانکه طبق نقل شیخ طوسى، حدود ده نفر در بغداد به نمایندگى از طرف محمد بن عثمان فعالیّت مى‏کردند (الغیبه، ص ۲۲۵).
۳۰- توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامه‏ها و فرمانهایى که در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مى‏رسیده توقیع گفته مى‏شود.
۳۱- صدر، المهدى،، ص .۱۸۹
۳۲- امین، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ۲، ص .۴۸
۳۳- طوسى،، الغیبه، ص ۲۵۷، .۲۵۸
۳۴- کلینى،، اصول کافى،، ج ۱، ص ۵۱۸، ح .۵
۳۵- کلینى، همان کتاب، ص ۵۲۱، ح ۱۴ و .۱۵
۳۶- طبرسى،، اًعلام الورى، ص .۴۴۴
۳۷- طوسى،، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه ص .۲۱۴
۳۸- طوسى، همان کتاب، ص .۲۱۶
۳۹- طوسى،، الغیبه، ص .۲۱۵
۴۰- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۱۶
۴-۱ طوسى،، همان کتاب، ص .۲۱۶
۴۲- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۱۷
۴۳- دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷ ه’. ش، ص ۱۵۵ و .۱۵۶
۴۴- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۲۱
۴۵- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۱۹
۴۶- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۱۹ – .۲۲۰
۴۷- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۰ – بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۴۹
۴۸- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۰ – مجلسى،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۵۰ – طبرسى اًعلام الورى، الطبعه الثالثه، ص ۴۵۲ – على بن عیسى اربلى،، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنى هاشمى،، ۱۳۸۱ ه’. ق، ج ۳، ص .۳۲۲
۴۹- طوسى، الغیبه، ص .۲۲۱
۵۰- طوسى،، الغیبه، ص .۲۲۳
۵۱- طوسى، الغیبه، ص ۲۲۲ – بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۵۱
۵۲- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۶ و ۲۲۷ – بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۵۵
۵۳- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۴ و ۲۲۵ و .۲۲۷
۵۴- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۴۰
۵۵- مجلسى،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۵۶، ور.ک به: طوسى،، همان کتاب، ص .۲۳۶
۵۶- دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷ ه’. ش، ص .۱۹۹
۵۷- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۳۸
۵۸- سَیمَرى و صَیٌمَرى نیز گفته شده است (صدر، محمد، تاریخ الغیبه الصغرى، ط ۱، بیروت دار التعارف للمطبوعات، ۱۳۹۲ ه’. ق، ص ۴۱۲).
۵۹- طوسى،، همان کتاب، ص .۴۴۵
۶۰- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۴۲
۶-۱ صدر، همان کتاب ص .۴۱۲
۶۲- چنانکه در بحث علائم ظهور گفته شده، قیام شخصى به نام سفیانى و صداى آسمانى از علامتهایى هستند که در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.
۶۳- طوسى،، الغیبه، ص ۲۴۲ و ۲۴۳ – مجلسى،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۱ – طبرسى،، همان کتاب، ص ۴۴۵ – صدر،
همان کتاب، ص- .۱۵
۶۴- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۴۳
۶۵- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۴۲
۶۶- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۲ و ۲۴۶ – صدوق، کمال ادین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ ه’. ق، ص .۴۴
۶۷- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۲۲
۶۸- طوسى،، همان کتاب، ص ۱۴۶ و .۲۱۹
۶۹- طوسى،، الغیبه، ص ۲۴۰ – مجلسى،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۵۹
۷۰ مرحوم طبرسى،، فهرست جالبى از این دسته وکلا، با ذکر محل مأموریتشان، ذکر کرده است (اًعلام الورى، ص ۴).
۷۱- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۲۵
۷۲- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۵ و .۲۲۶
)۷۳ طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۵ و .۲۲۶
۷۴- صدوق، کمال الدین، رقم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ ه’. ق، ص ۴۴۰ – .۴۴۱
۷۵- طوسى،، همان کتاب، ص ۱۷۶ – .۱۷۷
۷۶- طبرسى،، همان کتاب، ص ۴۵۲ – .۴۵۳
۷۷- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۲۹ – .۲۳۶
۷۸- طوسى،، همان کتاب، ص ۱۹۸ – .۱۹۹
۷۹- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۳۸ – .۲۳۹
۸۰- طوسى،، همان کتاب، ص .۲۴۴
۸۱- طوسى،، همان کتاب، ص ۲۴۸ – ۲۵۴ ور. ک به: دکتر حسین، جاسم، تارخى سیاسى غیبت امام دوزادهم، ص ۲۰۰ – .۲۰۵ مسعودى، قتل او را در سال ۳۲۲ دانسته است (التنبیه والاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع والنشر و التألیف ص ۳۴۳).
منبع: سیره پیشوایان

مطالب مشابه