راه های افزایش ثروت در قرآن

راه های افزایش ثروت در قرآن

نویسنده :محمد رضا حیدری خوراسگانی

چکیده
هدف از نگارش این مقاله کاوشی در نگرش قرآن به مقوله ی ثروت و راه های افزایش آن است. از آن جا که در انگاره ی اسلامی مال و ثروت امانت الهی است که در اختیار خلیفه ی خدا یعنی انسان قرار داده شده و نحوه ی بهره برداری از آن و کاستی و فزونی آن نیز در پرتو تعالیم دین مقدس اسلام تبیین شده است. دقت در نحوه ی امرار معاش و به طور کلی تولید، توزیع و مصرف نعمت های الهی همواره جای تحقیق دارد. با ملاحظه ی تفاسیر موجود می توان عوامل مؤثر بر افزایش ثروت را به دو دسته ی عوامل معنوی و مادی تقسیم کرد. ایمان، تقوا، استقامت و عمل صالح، صدقات و انفاقات، شکر، استغفار و توبه، عدل و احسان، هجرت و جهاد، پرهیز از کفران نعمت و اعراض از خدا و پرهیز از فساد و گناه عوامل معنوی افزایش ثروت از نظر قرآن می باشد. پس انداز، سرمایه گذاری و تولید، ارتقای بهره وری، نیروی کار و سرمایه، میانه روی و اعتدال، منع اسراف و تبذیر، ترف، بطر، اتلاف و اضرار، بخس، اکل مال به باطل و استکبار، منع سوء تدبیر، منع انحصار،، احتکار، کنز، تداول ثروت در دست اغنیا و تکاثر و منع ربا از جمله ی عوامل مادی افزایش ثروت از منظر قرآن می باشد.

مقدمه
قرآن حلقه وصل مبدأ خلقت و اشرف مخلوقات است. بی شک اصیل ترین و محفوظ ترین تعالیم الهی روشنگر راه و رسم نیل به حیات طیبه، قرآن است. آیین تأمین معاش انسان در جای جای قرآن به تصریح و یا به طور ضمنی ترسیم شده است. قرآن هدف خلقت انسان را معرفت و بندگی خدا و تقرب به سوی او می داند. لذا هر آن چه در زمین و آسمان است را مسخر او کرده و همه ی ملزومات سعادت او را فراهم ساخته است. روزی مخلوقات را تضمین و حق معاش انسان را محترم شمرده است. همه ی این ها برای ابتغای دارالآخره است بدون آن که نصیب او از دنیا فراموش گردد.
تنعم و بهره جویی از طیبات، زینت ها و فضل الهی به عنوان وسیله ای در راه رسیدن به هدف مباح دانسته و البته عشق به مال، کنز و تکاثرآن، دنیاپرستی، دل بستگی به ظاهر حیات و مستی و اتراف و بطر و اعراض از حق و فراموشی مبدأ و خالق ثروت را منع نموده و کفران نعمت و روی گردانی از یاد الهی را مستوجب تیره روزی و عذاب دانسته است.
انسان خلیفه ی خدا و حامل امانت الهی و مأمور به آبادانی و عمران زمین است؛ لذا افزایش ثروت برای بهبود رفاه انسان ها و رشد اقتصادی یا افزایش در آمد سرآمد واقعی می تواند سرعت و شتاب قدم نهادن در راه خدا را افزون کند. البته به شرط این که جهت به درستی انتخاب شده باشد. در مقابل، کوتاهی، تنبلی و در نتیجه فقر و وابستگی معادل خواری، مسکنت و کفر و بی ایمانی می گردد.
عوامل معنوی ایمان، تقوی، شکر، عدل و احسان، انفاق و صدقات، صله ی رحم و… و نیز عوامل مادی نیروی انسان قوی، امین و عالم، سرمایه های طبیعی و فیزیکی و بهره وری عوامل تولید، حسن تدبیر و استفاده از فناوری های مناسب همگی در افزایش ثروت از دیدگاه قرآن مؤثر است که به تفصیل در این مقاله تشریح می شود.

ثروت در نگاه قرآن
خداوند حب مال و ثروت را فطری می داند (آل عمران: چهارده) و اصولاً همین میل غریزی است که انسان را به تلاش راغب می سازد.
خداوند زمینه های کسب ثروت را فراهم نموده (ملک: پانزده ) و کسب ثروت را ذاتاً مذموم ندانسته است. قرآن ثروتمندانی همچون حضرت سلیمان(علیه السلام) (سبا: 12-13)، داوود(علیه السلام) (سبأ: 10-11) و ذوالقرنین (کهف: 95 و 98) که مال را نعمت الهی دانسته و با دلبستگی به خدا (و نه مال) ثروت را در راه خدمت به دین خدا به کار بسته اند را در مقابل قارون (قصص: 79)، فرعون (یونس: هشتاد و هشت)، ولیدبن مغیره (قلم: 12-15 و مدثر: دوازده) و ابی لهب (مسد: 1-2) و به طور کلی مترفان، ملأ و مستکبران که عشق بیش ازحد به مال موجب سقوط آنان شده قرار می دهد. نگرش گروه اول آن است که مال، رحمت (کهف: نود و هشت) و فضل الهی است و گروه دوم از جمله قارون ثروت را دستاورد (دانش) خود دانسته اند (قصص: هفتاد و نه) و اصل امانت و نیز مبدأ و معاد را فراموش نموده و به شادخواری و التذاذ حیوانی مست شده اند.
قرآن هر دو نگرش را در قالب مثال زیبایی از دو باغ پر ثمر که مالک اولی آن را نعمت خدا می دانست و دیگری منکر اراده ی الهی شده و باغ وی نابود شد بیان می کند. ثروت معیار ارزش نیست (اسراء: 90-93؛ زخرف: 51-53؛ بقره: 247؛ سبأ: سی و هفت و کهف: بیست و هشت) همان طور که فقر ضد ارزش نیست. قرآن ثروت و غنای همراه با اتراف به معنی خودکامگی در مستهلک کردن مال و بطر به معنی طغیان گری به وسیله ی ثروت (اسراء: شانزده و انبیاء: 11-16) را نکوهش کرده و ثروت را زمینه ی طغیان دانسته است.
«کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی». (علق:6 -7)
اصولاً ثروتمندان دنیاپرست حامیان و همدستان اصلی طاغوت هایی همچون فرعون و نمرود بوده اند.

رشد اقتصادی از دیدگاه قرآن
انسان جانشین خدا در زمین است (بقره: سی) و از طرف او مأمور به حمل امانت الهی است. خداوند از انسان خواسته تا به آبادی و عمران امانتی که به او سپرده شده یعنی زمین و مظاهر آن بپردازد:
«والی ثمود اخاهم صالحا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها فاستغفروه ثم توبوا الیه ان ربی قریب مجیب». (هود: شصت ویک)
آبادی و عمران زمین موجب افزایش رفاه انسان ها و موجب رشد اقتصادی می شود. رشد اقتصای در اسلام فریضه و عبادت است. و البته هدف از رشد، خودِ انسان است. انسان موضوع و محور رشد اقتصادی است و از رهگذر ابتلا و عمل، درجات افراد تعیین شده و برای پاسخگویی در محضر الهی آماده می شوند.
رشد اقتصادی در اسلام همه جانبه است و عمارت بلاد و استصلاح اهل همزمان در خدمت معرفت و تقرب الی الله است. نیز این رشد متوازن است. هدف نه تنها افزایش تولید بکله عدالت در توزیع است. افراد قطع نظر از جنسیت و دین باید به حد کفایت سطحی از زندگی شرافتمندانه به حسب زمان و مکان را در ا ختیار داشته باشند.

اصل تضمین روزی و حق معاش
خداوند روزی تمامی جنبندگان روی زمین را تضمین نموده است:
«وما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین». (هود: شش)
خداوند مبادی کسب روزی را نشان داده و خزاین روزی دست او است و او اندازه روزی همه را می داند:
«والارض مددناها و القینا فیها رواسی و انبتنا فیها من کل شیء موزون و جعلنا لکم فیها معایش و من لستم له برازقین و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم». (حجر: 19-21)
نیز رزق را به اراده ی خود فراوان و یا اندک می سازد:
«الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر». (رعد: بیست و شش)
و البته به وفور لازمه های زندگی را در اختیار انسان قرار داده است:
«والله الذی خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم… و آتاکم من کل ما سالتموه و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها».(ابراهیم: 32-34)
«هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا». (بقره: بیست و نه)
«نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا».(زخرف: سی و دو)
«وجعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها وقدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائلین».(فصلت: ده)
احدی حق ندارد از ترس فقر، فرزندان خود را بکشد. امید به رزاقیت الهی و توکل به او لازم و ملزوم تلاش مستمر انسان است (اسراء: سی و شش و انعام: صد و پنجاه و یک)
خداوند بخش زیادی از ثروت های طبیعی چون دریاها، رودخانه ها، کوه ها، جنگل ها، دشت ها و بیابان ها، معادن، حیوانات بیابانی، ماهی های دریاها و رودخانه ها، درختان جنگلی، علف های بیابان و… را از دایره ی مالکیت خصوصی خارج کرده و همه ی افراد را با رعایت مصالح اجتماعی که دولت اسلامی تشخیص می دهد و در استفاده و بهره برداری از آن ها یکسان دانسته است. لذا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مأمور می شوند غنایم و ثروت های عمومی را بین همه توزیع کنند تا ثروت در دست اغنیا متمرکز نشود:
«ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین وابن السبیل کی لا یکون دوله بین الاغیناء منکم». (حشر: هفت)
رزق مقدر الهی به میزان مشیت او است و چنانچه رزق بیش از مقدار لازم باشد زمینه ی بغی فراهم می شود:
«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض ولکن ینزل بقدر ما یشاء انه بعباده خبیر بصیر». (شوری: بیست و هفت)
خداوند رزق گروهی را بر گروه دیگری برتری داده است (نحل: هفتاد و یک).
خداوند با گرسنگی و کاهش ثروت انسان ها را آزمایش می کند:
«ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین».(بقره: صد و پنجاه و پنج)
البته وسعت مال لزوماً مرادف عنایت و اقبال خداوند نیست بلکه بعضاً در جهت امهال کفار است:
«فلا تعجبک اموالهم ولا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها فی الحیاه الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون». (طه: صد و سی و یک و توبه: پنجاه و پنج)

نقش کار و تلاش در جلب ثروت
خداوند مالک حقیقی تمام اموال است:
«ولله ما فی السماوات و ما فی الارض». (آل عمران: صد و نه)
ثروت حاصل ازکار و تلاش انسان فضل و بخشش الهی است که به عنوان پاداش سعی و کوشش و به رسم عاریه و امانت در اختیار او قرار می گیرد.
سنت الهی بر آن است که انسان ها روزی خود را با کار و تلاش به دست آورند:
«هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه».(ملک: پانزده)
فضیلت و برتری ناشی از سعی و عمل انسان هاست:
«ولکل درجات مما عملوا ولیوفیهم اعمالهم و هم لا یظلمون».(احقاف: نوزده)
انسان از قبل کوشش و تلاش خود برخوردار می شود و مبتنی بر آن پاداش می گیرد:
«وان لیس للانسان الا ماسعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزاه الجزاء الاوفی». (نجم: 39-41)
کار، نتیجه ی حیات آدمی است. عمل مبتنی بر ایمان حتماً مأجور است و عمل بدون معرفت و ایمان همان قدر بی نتیجه است که معرفت و ایمان بدون عمل کار انسان تحت نظارت پروردگار و خداوند عمل صالح را بالا می برد (مجادله: یازده)
ایمان و عمل صالح موجب افزایش علم و روشنایی انسان می شود. (یونس: نه؛ طلاق: یازده و بقره: 282)
«من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعلمون».
عمل صالح مولود ایمان است که به حیات طیبه می انجامد. محبت نیز مولود ایمان و عمل صالح و خود شالوده ی روابط انسانی امت اسلامی است.

عوامل مؤثر برافزایش ثروت از نظر قرآن
عوامل مؤثر بر افزایش ثروت از نظر قرآن را می توان به عوامل معنوی و مادی تقسیم نمود که در ادامه به تفصیل بحث خواهد شد:

الف. عوامل معنوی

1. ایمان، تقوا، استقامت و عمل صالح
ایمان و تقوا دو شرط اصلی نزول برکات الهی از زمین و آسمان است. ایمان و تقوا نه تنها سرچشمه ی برکات معنوی که سبب فزونی نعمت های مادی نیز می شود. نزول باران، رویش گیاهان، اجابت دعاها، حل مشکلات زندگی و اصولاً همه ی برکات آسمان و زمین نتیجه ایمان و تقواست.
«ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض ».(اعراف: نود و شش)
علامه طباطبایی برکت را خیرات و نیکی های در حال رشد و نمو می داند. اصل برکت ثبوت است و رشد و نمو خیر کنایه از ثبات و دوام آن است. برکت انواع خیر فراوان است که گاهی انسان با فقدان آن ها مورد آزمایش قرار می گیرد مثل رفاه، صحت و سلامتی، مال و اولاد. (تفسیر المیزان، ج هشت، ص بیست و یک)
حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: حرکت انسان و کار و تلاش او برکت است. این تلاش های ظاهری خیر و افزایش نعمت از سوی خداوند را به دنبال دارد. نیز اگر اهل اکتاب به دستورهایی که در دست داشتند درست عمل می کردند به نعمت های آسمانی و زمینی متنعم می شدند:
«ولو انهم اقاموا التوراه و الانجیل و ما انزل الهیم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم». (مائده: شصت و شش)
طبیعی است التزام و پایداری در راه خدا لازمه ی ایمان است که آن را استقامت می نامیم. استقامت موجب جلب روزی فراوان است.
«والو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا».(جن: شانزده)
حصول و وصول روزی از راه بی گمانی و کفایت خدا برای هر آن کس که اورا وکیل قرار دهد و آسان شدن امر انسان ها همگی از ثمرات تقواست:
«ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا و اللائی یئسن من المحیض من نسائکم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثه اشهر و اللائی لم یحضن و اولات الاحمال اجلهن ان یضعن حملهن و من یتق الله یجعل له من امره یسرا». (طلاق: چهل و دو)
ایمان و تقوا علاوه بر جلب رحمت مضاعف از پروردگار، به انسان نوری می بخشد که در پرتو آن زندگی را بیابد و گناهان او بخشیده شود:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یوتکم کفلین من رحمته ویجعل لکم نورا تمشون به ویغفر لکم والله غفور رحیم» (حدید: بیست و هشت)؛
«وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه»(حدید: هفت)؛
«وفی اموالهم حق للسائل و المحروم» (ذاریات: نوزده)؛
«واتوهم من مال الله الذی آتاکم». (نور: سی و سه)
روشنی ضمیر و صفای باطن در پرتو گوهر ناب تقوا روشنی بخش راه حیات مادی و معنوی است. و این به معنی خرق عادت و عدم جریان اسباب و مسببات نیست، بلکه به معنای آرامش بیشتر در عین تلاش و بازدهی بالاتر در مقایسه با کوشش دیگران است.

2. صدقات و انفاقات
خداوند مال را به امانت نزد خلیفه ی خود انسان سپرده و از او می خواهد تا از این مال انفاق کرده و حقوق دیگران در این مال را بدهد:
انفاق کننده چون به دنبال رضایت خدا و در حال معامله با او است بی شک مشمول نصرت الهی و ازدیاد نعمت الهی و مادی می گردد. نیز انفاق موجب اصلاح امر عضوی از اعضای پیکر امت می شود که در نتیجه صلاح و سلامت آن عضو، وی از فقر (و کفر) و رنجوری نجات یافته و توان او در کنار آرامش خاطر دیگران زمنیه فزونی نعمت ها را فراهم می سازد.
«یمحق الله الربا ویربی الصدقات و الله لا یحب کل کفار اثیم» (بقره: دویست و هفتاد و شش)؛
«وما آتیتم من ربا لیربو فی الموال الناس فلا یربو عند الله و ما آتیتم من زکاه تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون».(روم: سی ونه)
صدقه موجب تطهیر و تصفیه ی اموال و تزکیه ی انسان ها، از بین بردن گناهان و رستگاری می گردد و براساس تفاسیر برکت را به همراه دارد:
«خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم». (توبه: صد و سه)
بعضی از مفسران ذیل «صل علیهم» گفته اند: «این یک اصل کافی است که هر امام و پیشوایی هنگام گرفتن زکات برای زکات دهنده دعا کند تا خداوند به مالش برکت دهد». (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن: ج چهار؛ ص 2405؛ جزء هشت، ص 139)
انفاق، هم چهره ی خشن فقر را از امت می زداید و هم عشق به مال و حب دنیا را از قلب اغنیا می زداید و آن ها را تطهیر و تزکیه می نماید. نیز طمع را کنترل می کند و منفق را بر هوای نفس غالب می سازد. انفاق همچون بذری است که هفتصد دانه برویاند:
«مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مئه حبه و الله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم». (بقره: دویست و شصت و یک)
«وما انفقتم من شیء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین».(سبأ: سی و نه)
از ویژگی صدقات آن است که مال را رشد می دهد، رشدی که لازمه ی قهری آن و جداناشدنی از آن می باشد. زیرا صدقات سبب گسترش رحمت، پیدایش محبت، حسن تفاهم و تألیف قلوب می شود و امنیت را گسترش می دهد. قلوب را از ارتکاب غصب، اختلاس، افساد و سرقت باز می دارد و به اتحاد، همیاری و تعاون سوق می دهد و اغلب راه های فساد و تباهی مال را می بندد. این اسباب دست به دست هم می دهند و به رشد مال کمک می کند و آن را چند برابر می سازد. (علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج دو، ص 443)
در قرآن برای زکات مصطلح ازواژه های زکات، صدقه، انفاق و اطعام استفاده شده است. و البته حقوق مالی می تواند واجب باشد همچون زکات و یا مستحب باشد مانند صدقه.
زکات (و صدقات) نه تنها امر خدا و سفارش اکید او به آحاد مؤمنان است بلکه وظیفه ی دولت اسلامی است. (توبه: صدو سی و سه و حج: چهل و یک) و این امر اهمیت اقامه ی عدالت در توزیع توسط حکومت دینی را آشکار می سازد. طبیعی است با استقرار عدالت، جامعه از ثبات اجتماعی و رشد اقتصادی و استغنا و استقلال و عزت متنعم خواهد بود.
انفاق نشانه ی ایمان، صفت مؤمنان، نشانه ی تقوا، صفت نیکوکاران و درستکاران، سیره ی فروتنان و همراه نماز و قرض به خداوند، وسیله ی تقرب، و وصف ولی الله (امیرالمؤمنین(علیه السلام)) است.
نام گذاری انفاق به قرض به خداوند نیز برای ترغیب به انفاق می باشد.
«من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره و الله یقبض ویبسط و الیه ترجعون» (بقره: دویست و چهل و پنج)؛
«ومثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنه بربوه اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها و ابل فطل والله بما تعلمون بصیر».(بقره: دویست و شصت و پنج)

3. شکر
شکر نعمت، اظهار نعمت با اعتقاد، گفتار و عمل است و اظهار نعمت از جهت عمل استفاده ی درست از نعمت و به کارگیری بهینه ی عوامل است که در واقع موجب فزونی بازدهی فعالیت های اقتصادی انسان و افزایش ثروت و رفاه اوست:
«واذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازید نکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید». (ابراهیم: هفت)
شکر عملی را همانند عدل تعریف کرده اند. به کارگیری بهینه ی عوامل تولید و نیز مصرف مشروع مواهب الهی و به طور کلی بهره گیری درست از نعم الهی، شکر عملی نعمت و همان رعایت عدالت است.

4. استغفار و توبه
از قرآن کریم استفاده می شود که استغفار از گناهان در رفع مصایب و گرفتاری و گشوده شدن در نعمت های آسمانی و زمینی اثر فوری دارد. نیز استفاده می شود که بین صلاح جامعه ی انسانی و فساد آن و بین اوضاع عمومی جهان ارتباطی برقرار است (علامه طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج بیست، ص 102). خداوند در قبال استغفار یک نعمت بزرگ معنوی و پنج نعمت بزرگ مادی فراهم ساخته است:
«فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهارا». (نوح: ده تا دوازده)
نیز افزون سازی قدرت و نیروی انسان به واسطه ی استغفار و توبه و بهره گیری از نیروی معنوی در آیه ذیل آمده است:
«ویا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوه الی قوتکم و لاتتولوا مجرمین».(هود: 52)

5. عدل و احسان
اصولاً هدف از ارسال رسل اقامه ی عدل است. عالم تکوین براساس عدالت خلق شده و انسان مأمور به اقامه ی عدل و تلاش برای نیل به حیات طیبه است.
«ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی وینهی عن الفحشاء و المنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون».(نحل: نود)
تولید کننده با رعایت عدل از هرگونه اضرار به غیر و تضییع حقوق انسان ها جلوگیری کرده و با رعایت احسان، رفاه اقتصادی و اجتماعی دیگران را ملحوظ می دارد. بسط عدالت موجب بی نیازی و استغنای امت می شود.
حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: با اجرای عدالت، برکات خداوند دو چندان می شود. (محدث نوری، 1408ق، ج یازده، ص 320)
امام باقر(علیه السلام) نیز می فرماید: در اثر اجرای عدالت آسمان روزی خود را فرو می فرستد و زمین برکت خود را آشکار می سازد. (کلینی، 1365ق، ج سه، ص 568)
منظور از عدالت در تولید، توازن و تناسب در عوامل تولید، به اندازه بودن آن ها و رعیت حدود الهی در تولید است و در مصرف به معنای عدم اسراف و تبذیر (قوام) است. قوام حدی بین اسراف و خست، و همان اعتدال است.
احسان مقتضی است که در امور به مقداری بیش از حد واجب و در حد تحسین و تزیین اقدام شود. نیز مقتضی اتقان، استحکام، رفاه، جمال و هر افزایشی در امر خیر است. ارتقای کارآیی و اثربخشی و در نتیجه بهره وری حداکثری نتیجه ی احسان است.
«وابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره و لاتنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین»». (قصص: هفتاد و هفت)

6. هجرت و جهاد
جهاد در راه خدا که همان نفس به عنوان جهاد اکبر ونیز جهاد علیه دشمن است براساس وعده ی الهی موجب می شود راه رسیدن به هدف روشن نمایان، و همواره شود:
«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین».(عنکبوت: شصت و نه)
قرآن جهاد کننده در راه دعوت به اسلام و کسی را که برای کسب روزی و فعالیت اقتصادی می کوشد مساوی دانسته است:
«وآخرون یضربون فی الارض یبتغون من فضل الله و آخرون یقاتلون فی سبیل الله فاقرووا ما تیسر منه و اقیموا الصلاه و آتوا الزکات و اقرضوا الله قرضا حسنا و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عندالله هو خیرا و اعظم اجرا و استغفروا الله ان الله غفور رحیم».(مزمل: بیست)
نیز ایمان، هجرت و جهاد موجب فزونی درجات مؤمنین و رستگاری ایشان است:
«الذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله واولئک هم الفائزون».(توبه: بیست)
نیز در آیات 41 و 88 سوره ی توبه هجرت و جهاد موجب جلب خیرات و نیکی هاست. طبعاً وفور نعمت فزونی ثروت و رفاه اقتصادی نیزبخشی از خیرات و برکات الهی است.

7. پرهیز از کفران نعمت و اعراض از خدا
خداوند به واسطه ی کفران نعمت یک قوم امنیت، اطمینان و وفور نعمت را از آن ها گرفت:
«وضرب الله مثلا قریه کانت آمنه مطمئنه یاتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون».(نحل: صد و دوازده)
مردمم سبأ از شکر خدا روی گرداندند و بدین گونه کفران نعمت کردند خدا هم با سیل بنیان کن نعمت های آن ها را از ایشان گرفت:
«فاعرضوا فارسلنا علیهم سیل العرم و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتی اکل خمط واثل و شیء من سدر قلیل ذلک جزیناهم بما کفروا وهل نجازی الا الکفور». (سبأ: 16-17)
نیز قتل انبیا و کفر به خدا، گناه و تجاوز به حقوق دیگران موجب خواری و بیچارگی انسان می شود قرآن سرنوشت قوم یهود را در آیات 112 آل عمران و 61 بقره بیان می کند. این قوم به جهت دلایل یاد شده ذلیل و مسکین (گرسنه) شدند.
«واذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها و فومها و عدسها وبصلها قال اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم و ضربت علیهم الذله والمسکنه وباووا بغضب من الله ذلک بانهم کانوا یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون»(بقره: 61)
«ضربت علیهم الذله این ما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس و باووا بغضب من الله وضربت علیهم المسکنه ذلک بانهم کانوا یکفرون بآیات الله و یقتلون الانبیا بغیر حق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون».(آل عمران: 112)

8. پرهیز از فساد و گناه
فساد موجب نابودی حرث و نسل است. به عبارت دیگر برای افزایش ثروت منع فساد ضرور است: «واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد». (بقره: دویست و پنج)
چنانچه گروهی به روزی خود نمی رسند و فساد و بدبختی به وجود می آید نتیجه ی اعمال ناشایست انسان هاست:
«ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون».(روم: چهل و یک)
و هرآن که از یاد خدا روی گرداند البته نگون بخت و تیره روز خواهد گشت:
«اولم یهد للذین یرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبناهم بذنوبهم و نطبع علی قلوبهم فهم لا یسمعون»(اعراف: صد)؛
«ومن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم الیقامه اعمی».(طه: 124)
در روایات عادت به دروغ، ظهور خیانت، قطع رحم، بخل، عشق به دنیا، فسق، طغیان، ظلم، گناه، نفاق، خوردن مال دیگران موجب کاستی ثروت، نابودی نعمت ها و فقر و فلاکت دانسته شده است.
نیز غفلت جامعه نسبت به فقرا و محرومین موجب شده خداوند تهدید به جانشین کردن قوم دیگر نماید:
«ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه والله الغنی و انتم الفقراء وان تتولوا یستبدل قوما غیر کم ثم لا یکونوا امثالکم».(محمد: سی وهشت)
به کار نبستن دستورات الهی (بقره: بیست و هفت)، هوای نفس (مؤمنون: هفتاد و یک)، کفران نعمت (مدثر: پانزده)، ضعف تدبیر و سفاهت مدیران (یوسف: هفتاد و سه)، بی توجهی به روز قیامت (یونس: چهل)، حکومت جائر و متصدیان ستمگر (نمل: سی وچهار)، نبود فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه (هود: صدو شانزده)، ترس از به خطر افتادن موقعیت و مسند زور و قدرت حاکمان خاطر و ناصالح (غافر: بیست و شش) و عدم رعایت حقوق دیگران(هود: هشتادو پنج)، همگی موجب شکل گیری، بروز و شیوع فساد اقتصادی است و فساد نیز موجب تخریب عمران و آبادانی کشور از بین رفتن نظم عمومی(بقره: دویست و پنج و اعراف: پنجاه و شش)، فقر و بدبختی (بقره: دویست و بیست)، ظلم و بی عدالتی (مائده: شصت و چهار) تبعیض طبقاتی(بقره: سی)، ناامنی مردم درست کردار و جامعه (کهف: نود و چهار) و نداشتن آسایش در دنیا و آخرت (عنکبوت: سی و شش) می شود.

ب. عوامل مادی

1. پس انداز، سرمایه گذاری و تولید
تولید عنصر اساسی در طلب روزی است. هدف از تولید، رشد و ثروت جامعه برای رفاه بیشتر و جهت دهی جامعه به قرب الهی است. عوامل تولید و منابع معیشت انسان فراوان است و همگی مسخر انسان است. تولید، ابتغای فضل الهی و جلب رزق و عطای او است. نیز تولید موجب آبادانی می گردد (هود: شصت وهفت). انسان ها موظف به اعداد قوای تولید و سرمایه گذاری تا سرحد استطاعت شده اند تا با ایجاد و قدرت بازدارندگی زمینه ی استقلال و عزت امت اسلامی فراهم گردد.(انفاق: شصت)
قرآن در آیات بسیاری منابع و عوامل مسخر انسان برای پردازش و برخورداری را تصریح نموده است: زمین حاصل خیز، معادن و فلزات، آب، جنگل ها و مراتع، میوه ها و گیاهان، باد؛ چهارپایان و… همگی اشاراتی است به این که مردم با استفاده از این مواهب الهی اقدام به فرآوری و ایجاد ارزش افزوده و تنعم از نعم الهی نموده و از فضل و عطای او برای ابتغای دارالآخره استفاده نمایند. قرآن، هم تولید کشاورزی از قبیل زراعت و دامپروری و صید و هم تولید صنعتی از قبیل تولید زره کشتی سدسازی… را متعرض گشته است.
نیز به نیروی انسانی و اهمیت آن، کار و روابط کارگر و کارفرما و انواع قرادادهای مشروع پرداخته است.
قرآن بر تدبیر ذوالقرنین در ساخت سد بین دو کوه و منع افساد یأجوج و مأجوج (کهف: 94-97) و نیز درایت حضرت یوسف در مقابله با خشک سالی و اهمیت پس انداز، قناعت و صرفه جویی تأکید می کند. (یوسف: 47-49)
قرآن ضمن آیه ی «ولا توتوا السفهاء الموالکم التی جعل الله لکم قیاما و ارزقوهم فیهاو اکسوهم و قولوا لهم قولا معروفا».(نساء: پنج)
اشاره می کند امور زندگی سفها باید از منافع مال تأمین گردد و نه از اصل سرمایه. این امر بر اهمیت سرمایه گذاری و ایجاد ارزش افزوده تأکید دارد.

2. ارتقای بهره وری
بهره وری نسبت ستاده به نهاده است. بهره وری نیروی کار نسبت محصول تولید شده به میزان معینی از سرمایه ی انسانی است. از دید مکتب اسلام «ایمان، آگاهی و توانایی نیروی انسانی و حاکمیت اصولی مانند عقل، شکر و عمل براساس وظیفه و انگیزه های درونی بهره وری را به میزان زیاد افزایش خواهد داد».(سید محمد کاظم رجائی، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، ص 111)
خداوند صنع خود را متقن معرفی نموده است. خلقت هستی باطل نیست و انسان فناناپذیر است. وی در دنیا نتیجه ی کوشش خود و در آخرت ثمره تلاش خود در دنیا را می بیند.
براساس تصریح الهی ایمان، تقوا، استقامت، توکل، انفاق، شکر و امانتداری موجب خیر و برکت و فزونی نعمت می گردد. نیز حفظ تناسب عوامل، اعتدال و اصلاح عوامل تولید موجد اقتضائات و ارتقای بهره وری است.
در مقابل، طبیعی است کفران نعمت، اعراض از حق، گناه و تعدی نیز مانع ارتقای بهره وری است. توانایی و امانت داری مدیران و نیروی انسانی و به عبارتی تخصص، توان و تعهد و معیارهایی برای ارتقای بهره وری نیروی انسانی و در نتیجه افزایش ثروت جامعه است.
«قالت احداهها یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین».(قصص: بیست و شش)
نیز درآیه ی سی و نه سوره ی نمل به همین دو شرط در قصه ی حضرت سلیمان(علیه السلام) اشاره شده است.
نیز یوسف(علیه السلام) فرمود:
«قال اجعلنی علی خزآئن الارض انی حفیظ علیم». (یوسف: 55)
که امانتداری و دانش را به عنوان دو ویژگی خود برای تصدی امر خزانه داری بیان نموده است.
همچنین دو ویژگی طالوت برای حکومت دانش و قدرت است:
«وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا قالوا انی یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه ولم یوت سعه من المال قال ان الله اصطفاه علیکم وزاده بسطه فی العلم والجسم والله یوتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم».(بقره: 247)

3. نیروی کار و سرمایه
طبیعی است که با وجود فرزندان و جوانان و به طور کلی نیروی کار فعال و نیز به کارگیری سرمایه ی طبیعی و فیزیکی می توان نسبت به افزایش ثروت جامعه اقدام نمود:
«امدکم بانعام و بنین»(شعراء: 133)،
«ثم رددنا لکم الکره علیهم و امددناکم باموال و بنین وجعلنا کم اکثر نفیرا» (اسراء: شش)؛
«المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و الباقبات الصالحات خیر عند ربک ثوابا وخیر املا».(کهف: 46)

4. میانه روی و اعتدال
بخل و سختگیری در مصرف از یک طرف و اسراف از دیگر سو موجب تنگدستی است.
«ولا تجعل یدک مغلوله الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا».(اسراء: 29)
اعتدال، هم در عرصه ی مخارج مصرف کننده و هم در فرآیند تولید و ساز و کار هزینه های بنگاه معنی دار است.

5. منع اسراف و تبذیر، ترف، بطر، اتلاف و اضرار، بخس، اکل مال به باطل، استکبار
اسراف و تبذیر نمونه های اعلای تضییع و کفران نعمت بوده و آثار تخریبی آن بر اقتصاد و اجتماع مبرهن است. نیز مصرف به انگیزه ی تفاخر، خودنمایی و چشم و هم چشمی در اسلام ممنوع شده است.
«ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا»(اسراء: 27)؛
«و کلوا و اشربوا ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین».(اعراف: سی و یک)
بی ارزش کردن کار مردم براساس تعالیم قرآن نوعی افساد در روی زمین است.
«والی مدین اخاهم شعیبا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره قد جاء تکم بینه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیاءهم ولا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها ذلکم خیرلکم ان کنتنم مومنین»(اعراف: 85)
خوردن مال دیگران به باطل و بدون مجوز شرعی نیز موجب کاستی نعمت ها می گردد.
«ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم وانتم تعلمون».(بقره: 188)
طغیانگری به وسیله ی ثروت نیز مقابله با حرکت در راه خدا محسوب شده و در نتیجه موجب گرفتاری انسان می گردد.
«ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطرا و رئاء الناس و یصدون عن سبیل الله و الله بما یعملون محیط».(انفال: 47)

6. منع سوء تدبیر
هر گونه طغیان و سوء استفاده از نعمت های الهی موجب نابودی نعمت ها و هلاکت انسان ها می گردد.
«وکم اهلکنا من قریه بطرت معیشتها فتلک مساکنهم لم تسکن من بعدهم الا قلیلا و کنا نحن الوارثین».(قصص: 58)
قرآن استفاده از طیبات رزق و حتی زینت های الهی را مجاز شمرده و دستور داده که تصرف همراه با عمل صالح در رعایت تقوا، شکر، ترک گناه و پیروی نکردن از شیطان و عدم سرکشی، ادای حقوق و ترک اسراف باشد.
«واذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا»(اسراء: 16)؛
«ولا توتو السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما…» (نساء: 5)
در لسان معصومین(علیه السلام) ترک تقدیر در معیشت موجب فقر و سوء تدبیر موجب نابودی مال فروان دانسته شده است.

7. منع انحصار، احتکار، کنز، تداول ثروت در دست اغنیا و تکاثر کنز و نگهداری ثروت و حبس آن مستوجب عذاب الهی است:
«یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم». (توبه: سی وچهار)
تداول ثروت بین اغنیا و عدم توزیع مجدد آن و نپرداختن حقوق واجب و مستحب آن و ایجاد شکاف طبقاتی نیز موجب ترک اوامر الهی و رویگردانی از راه حق و تیره روزی می گردد.
«ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل کی لا یکون دوله بین الاغنیاء منکم». (حشر: هفت)
جمع آوری ثروت و عشق به آن و تصور این که این ثروت می تواند موجب جاودانی انسان گردد نفرین و لعنت الهی را به همراه دارد:
«ویل لکل همزه لمزه الذی جمع مالا وعدده الذی جمع مالا و عدده»(همزه: 1-3)
ثروت اندوزی و تکاثر که موجب غفلت از یاد خدا می گردد نیز باعث منع فضل الهی و کاستی ثروت می شود.
«الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر». (تکاثر: 1-2)

8. منع ربا
تصور این که قرض ربوی می تواند موجب فزونی مال گردد صراحتاً در قرآن کریم مردود شمرده شده است.
«وما آتیتم من ربا لیربو فی اموال الناس فلا یربو عندالله و ما آتیتم من زکاه تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون» (روم: سی و نه)
ربا در قرآن شدیداً تحریم شده (بقره: 275) و جزو گناهان کبیره شمرده شده است (بقره: 276) و ارتکاب آن اعلان جنگ با خدا و رسول به شمار آمده است.(بقره: 278)
ربا مال را به تدریج از بین می برد؛ زیرا سنگدلی و قساوت را منتشر می سازد. بغض، دشمنی و سوءظن را به ارمغان می آورد و امنیت را تباه می سازد. افراد را به انتقام به هر وسیله ی ممکن تهیبج می کند و به تفرقه و اختلاف دعوت می نماید. بیشتر راه های فساد و درهای زوال مال به وسیله ی آن گشوده می شود. (علامه طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج دو، ص 443)
کتابنامه:
1. ابراهیمی، محمد حسین (1375)، اقتصاد در قرآن (تولید، توزیع، مصرف و رشد)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم.
2. براتعلی پور، مهدی، «اسلام و توسعه ی اقتصادی»، فصلنامه ی تخصصی اقتصاد اسلامی، سال اول، شماره ی اول، بهار 1380.
3. بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه (1384)، قرآن و اقتصاد، مرکز اطلاع رسانی و کتابخانه ی تخصصی قرآن و علوم روز، مشهد.
4. جعفری، محمد تقی(1378)، کار و ثروت از دیدگاه اسلام، انتشارات پیام آزادی، تهران.
5. حسینی، سیدرضا (1379)، الگوی تخصیص درآمد و رفتار مصرف کننده ی مسلمان، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی، قم.
6. دفتر همکاری و حوزه ی دانشگاه (1371)، مبانی اقتصاد اسلامی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها.
7. رجایی، سید محمد کاظم (1382)، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم.
8. رضایی، مجید، «کار اقتصادی در پرتو بینش و ارزش های اسلامی»، فصلنامه ی تخصصی اقتصاد اسلامی، سال چهارم، شماره ی سیزدهم، بهار 1383.
9. سبحانی، حسن (1380)، دغدغه ها و چشم اندازهای اقتصاد اسلامی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها، تهران.
10. شوقی الفنجری، محمد، «مبانی نظری توزیع عادلانه»، ترجمه ی یوسف محمدی، فصلنامه ی تخصصی اقتصاد اسلامی، سال دوم، شماره ی هفتم، پاییز 1381.
11. صدر، سید کاظم (1375)، اقتصاد صدر اسلام، دانشگاه شهید بهشتی، تهران.
12. طاهر، سعید و دیگران (1375)، مباحثی در اقتصاد خرد، نگرش اسلامی، ترجمه ی حسین صادقی، انتشارات دانشگاه تربیت مدرس، تهران.
13. عزتی، مرتضی، «اثر ایمان مذهبی و رفتار مصرف کننده»، فصلنامه ی تخصصی اقتصاد اسلامی، سال سوم، شماره ی یازدهم، پاییز 1382.
14. فراهانی فرد، سعید، «بهره برداری از منابع طبیعی در نظام اقتصادی اسلام»، فصلنامه ی تخصصی اقتصاد اسلامی، سال ششم، شماره بیست و یکم، بهار 1385.
15. موسایی، میثم، «اصول کلی حاکم بر تولید از دیدگاه امام علی (ع)، فصلنامه ی تخصصی اقتصاد اسلامی، سال چهارم شماره شانزدهم، زمستان 1383.
16. موسویان، سید عباس، «عدالت محور آموزه های اقتصادی اسلام»، فصلنامه ی تخصصی اقتصاد اسلامی، سال اول، شماره ی چهارم، زمستان 1380.
17. موسویان، سید عباس، «انفاق قرآنی و ابزارهای مالی مناسب آن»، فصلنامه ی تخصصی اقتصادی اسلامی، سال اول، شماره ی دوم، تابستان 1380.
منبع: گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات مسابقات بین المللی قرآن کریم- جلد سوم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (1387).

مطالب مشابه