پيرامون مقام امام زمان عليه السلام ( قسمت دوم )

پيرامون مقام امام زمان عليه السلام ( قسمت دوم )

5-پيراهن پيامبر ، بر قامت او
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در راه مبارزه با شرك و نشر اسلام و احياء توحيد از آغاز بعثت تا پايان عمر گران قدرش زحمات و صدمات زيادي ديد اما شكيب ورزيد ، در جنگ ها جان فشاني ها كرد، زخم ها و جراحات بسياري بر پيكر شريفش وارد شد ، در كوچه و بازار تمسخرها شنيد و آزارها ديد ولي در راه خدا صبر كرد تا توانست مردم عصر جاهليت و بت پرستي را به يكتا پرستي و آداب اسلامي سوق دهد .
يكي از حوادث رنج آور وقتي بود كه دندان مباركش را شكستند ، آن روز بر اثر ضربه اي كه به صورت حضرتش وارد گرديد و دندانش شكست خوني از بن آن دندان جاري شد كه دهان مطهرش را گرفت و آستين پيراهنش را رنگين ساخت .
پيراهني كه از آسيب آن دهان و دندان خونين گرديد براي قائم آل محمد حضرت مهدي عليه السلام ذخيره شد تا روز ظهورش بپوشد و هدف بعثت جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله را زنده كند.
( روزي يعقوب بن شعيب خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب گرديد . حضرت به او فرمودند : آيا پيراهن قائم عليه السلام را كه هنگام قيامش بر تن دارد نشانت ندهم؟
گفت: چرا .
آنگاه امام ششم دستور دادند صندوقچه اي آوردند، حضرت آن را گشودند ، داخلش پيراهني از كرباس بود، امام پيراهن را بيرون آوردند و آن را باز كردند، وقتي پيراهن باز شد ، ديد آستين چپش آغشته به خون است .
يعقوب بن شعيب از مشاهده ي آن پيراهن كرباسي و آثار خون بر آستينش شگفت زده شد و با تعجب و حيرت بر آن نگريست .
امام صادق عليه السلام فرمودند : اين پيراهن رسول خدا صلي الله عليه و آله مي باشد همان پيراهني كه روزي كه دندانش مضروب شد بر تن داشت .
سپس فرمودند : در همين پيراهن ، حضرت قائم عليه السلام قيام مي كند.
يعقوب بن شعيب از ديدن پيراهن خونين پيامبر صلي الله عليه و آله منقلب شد ، برخاست جلو رفت و لب هايش را بر آن خون مقدس كه از وجود مبارك رسول الله صلي الله عليه وآله بر جاي مانده بود نهاد و از روي شوق و محبت و اخلاص آن را بوسيد و بر صورت كشيد .
آنگاه امام صادق عليه السلام پيراهن را تا كردند و در صندوقچه گذاردند و بردند . )(1)
آيا ذخيره شدن پيراهن كرباسي پيامبر صلي الله عليه و آله كه آغشته به خون دندان و دهان مباركش مي باشد براي حضرت مهدي عليه السلام چه معنا و مفهومي دارد ؟ ! چه سري در آن نهته و چه آثاري بر آن مترتب است ؟ !
شايد يكي از اسرارش اين باشد كه امام زمان عليه السلام احياء كننده ي آرمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و زنده كننده ي هدف رسالت آن بزرگوار است، از اين رو هنگام ظهورش ، پيراهن جدش را به تن دارد تا نشانه ي مكتب او و راه و هدف بعثت او باشد و در آن غوغايي كه جهان به ظلم و ستم درهم ريخته و همگان از جنگ و طغيان به ستوه آمده و از همه ي حكومت هاي بشري منزجر گشته اند ، حاكي از قيام براي احياء انسانيت و ارزش هاي معنوي و گسترش عدل و شرافت باشد ، چنانكه همين هدف در دعوت رسول خدا بود .
شايد يكي ديگر از اسرارش اين باشد كه پيش از ظهورش چنان مردم از بني هاشم رنج كشيده و خون دل خورده اند و چنان از دودمانش بلا و مصيبت ديده اند كه تا پرچم حق افراشته گردد به خيال ظلمي ديگر در پوشش نهضت اصلاح گري ديگر و به گمان اينكه تضييع حقوق و تبعيض و جاه طلبي و ثروت اندوزي و خون ريزي دگرباره در نوايي تازه رخ نموده ، به لعن و نفرين او مي پردازند و از وي اظهار انزجار و تنفر مي نمايند ، (2)‌از اين رو موقع قيامش پيراهن جدش را مي پوشد تا شرق و غرب جهان بدانند كه حساب او از ديگر مدعيان اصلاح و عدالت جدا است و حضرتش جانشين راستين پيام آور اخلاق ، تزكيه ، راستي ، درستي ، امانت ، صداقت ، رأفت ، محبت ، فضيلت و عدالت مي باشد.
شايد يكي ديگر از اسرارش اين باشد كه چون امام عصر عليه السلام براي ريشه كن ساختن ظلم و بت پرستي قيام مي كند و عدل و يكتا پرستي را در جهان گسترش مي دهد هنگام ظهورش همان پيراهن را بر اندام دارد كه به خون دندان جدش رنگين است همان دنداني كه از بن آن نداي لا اله الا الله و شعار اسلام و مبارزه با شرك در دنيا منتشر گرديد .
شايد يكي ديگر از اسرارش اين باشد كه حضرت مهدي عليه السلام منتقم خون اجداد بزرگوارش مي باشد و دست انتقام الهي از آستين قدرتمند او بيرون مي آيد تا دشمنان خدا را نابود سازد ، چنان كه خود فرمود:
( انا بقيه الله في ارضه و المنتقم من اعدائه . ) (3)
( من هستم بقيه الله در زمين خدا و انتقام گيرنده از دشمنانش . )
از اين رو در پيراهن خون رنگ جد مظلومش قيام مي كند تا به شرق و غرب جهان اعلام كند كه روز انتقام فرا رسيده و او براي انتقام خون همه ي مظلومان تاريخ به ويژه پيامبر و اهلبيتش عليهم السلام بپا خاسته است .
شايد يكي ديگر از اسرارش اين باشد كه موقع ظهورش ، با تأويل قرآن ، عليه او مي جنگند و به اسم اسلام و دفاع از كتاب خدا‌، آياتي را به ناحق تأويل نموده و همان تأويل و توجيه هاي باطل را وسيله ي سركوبي او قرار داده به نبرد با حضرتش برمي خيزند (4)‌و او در حالي چهره مي گشايد و قيام مي كند كه پيراهن جدش را بر قامت انداخته تا بگويد او همان زنده كننده ي كلام خدا و وصي حقيقي آورنده ي قرآن مي باشد كه براي به ثمر رساندن هدف پيامبر صلي الله عليه و آله قيام كرده و وي خود ، عدل و همسنگ قرآن و فرزند معصوم و جانشين رسول خدا صلي الله عليه و آله مي باشد كه بارها به ظهورش نويد داده و همنام و هم كنيه ي خويشش خوانده است.
و شايد يكي ديگر از اسرارش اين حقيقت قطعي و مسلم باشد كه همان رنج ها و سختي ها و اذيت هايي كه بر رسول اكرم صلي الله عليه و آله وارد شد بر فرزندش حجه بن الحسن عليه السلام نيز فرود مي آيد و حتي بيشتر از آن آزارها و شديدتر از آن محنت ها بر اين آخرين جانشينش فرو مي بارد ، چنانكه ابوحمزه ي ثمالي گفت : از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مي فرمودند :
( ان صاحب هذا الأمر لوقد ظهر لقي من الناس مثل ما لقي رسول الله صلي الله عليه و آله و اكثر. ) (5)
قطعا هنگامي كه صاحب الامر عليه السلام ظهور كند از مردم ( رنج ها و بلاهايي ) خواهد ديد مثل همان ( دشواري ها و آزارهايي ) كه به رسول خدا صلي الله عليه وآله رسيد، بلكه شديدتر و بيشترش بر آن حضرت وارد آيد .
اين پيراهن با همان خوني كه بر آستينش چكيده براي قائم آل محمد عليه السلام ذخيره شده و بر قامت ملكوتي اش به همگان نمايانده مي شود تا نشان راه او و علامت سختي ها و مشكلات كار او باشد .
ممكن است اصلا ما اسرار آن پيراهن را ندانيم و ان شاء الله روز ظهورش از زبان خدايي خودشكه لسان الله است بشنويم . ما فقط مي توانيم بگوييم قطعا در آن جامه رمز و رازي وجود دارد كه در آن صندوقچه به وسيله ي امامان معصوم عليهم السلام دست به دست گشته تا به امام عصر عليه السلام رسيده و تنها براي او ذخيره شده تا در وقت قيامش بر اندام نوراني اش قرار گيرد و اين خود بيانگر پرتوي از مقام آن بزرگوار و جلوه اي از عظمتش مي باشد .

6- معرفت به حضرت حجت عليه السلام و نجات از مرگ جاهليت
چنانكه مرگ ها از نظر ظاهر با يكديگر فرق دارند از نظر باطن نيز متفاوتند ، مثلا برخي در بستر مي ميرند ، بعضي در حوادث آتش سوزي و انفجار از پا در مي آيند ، جمعي بر اثر تصادف اتومبيل از دنيا مي روند ، گروهي در جنگ ها كشته مي شوند ، عده اي را سيل و زلزله نابود مي سازد، پاره اي به دست آدم كشان و جنايت كاران به قتل مي رسند و خلاصه هر دسته اي از مردم در هر عصري به گونه اي متفاوت جان مي دهند . در باطن نيز مرگ ها يكسان نيستند ، حتي آنان كه از نظر ظاهر شبيه يكديگر مرده اند مثلا از كوه سقوط كرده يا همگي در دريا غرق شده اند امكان دارد مرگشان از جهت باطن به گونه اي متفاوت باشد تا آنجا كه ممكن است دو نفر در يك اطاق بيمارستان كنار هم به يك مرض مرده باشند اما از جنبه ي معني با يكديگر فرق كنند .
يكي از عواملي كه شكل باطن مرگ ها را متفاوت مي سازد معرفت به حضرت حجت عليه السلام است. آنان كه امام عصر خويش را بشناسند و در مسير اطاعت و ولايت او قرار گيرند مؤمن از دنيا مي روند و بهشتي جان مي دهند ، اما كساني كه ولي امر و پيشواي معصومشان را نشناسند به مرگ جاهلي ، يعني كافر مي ميرند و سزاوار دوزخ مي گردند گرچه ممكن است عمري در سرزمين اسلامي زندگي كرده ، به نام ، مسلمان و حتي حافظ قرآن باشند ، نماز و حج بجا آورده و بانگ الله اكبر و شعار محمد رسول الله صلي الله عليه و آله سر داده باشند .
يزيد هم نماز مي خواند ، معاويه هم حج مي گزارد، عمر سعد و شمر و قاتلان امام حسين عليه السلام نيز عصر عاشورا كه حجت خدا را كشتند و سر مطهرش را از پيكر پاكش جدا ساخته بر فراز نيزه قرار دادند تكبير گفتند !‌!‌ و با شعار الله اكبر ، كشته شدن امام معصوم و فرزندان پيامبر و ياران خدا را جشن گرفتند !‌!‌
اذان و نماز و روزه و حج و مسلمان زاده بودن به تنهايي انسان را از مرگ جاهلي نمي رهاند و از جهنم نجات نمي دهد بلكه آنچه عامل اصلي سعادت و باعث رهايي از مرگ جاهليت است معرفت به امام زمان عليه السلام و اعتراف به ولايت و مفروض الطاعه بودن آن حضرت مي باشد .
كسي كه حجت خدا را به عنوان امام معصوم و واجب الاطاعه نشناسد و او را ولي امر و اولي به نفس خويش نداند، گرچه در دنيا همرديف مسلمانان بوده و با مسجد و محراب پيوند داشته اما در آخرت در زمره ي كفار قرار مي گيرد و محكوم به عذاب دوزخ مي گردد .
اين مطلب نه ادعايي بي برهان ، بلكه حقيقتي روشن مي باشد كه اخبار و احاديث بسياري بر آن دلالت دارد.
بزرگان شيعه و نيز حديث نگاران اهل خلاف همگي از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله روايت نموده اند كه هر كس بميرد در حالي كه امام زمان و حجت عصرش را نشناخته باشد به مرگ جاهليت مرده است . (6)
يكي از آن احاديث را احمد ابن ادريس با سه واسطه از حارث بن مغيره نقل كرده كه گفت :
از امام صادق عليه السلام پرسيدم : آيا پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرموده اند :
( من مات لا يعرف امامه مات ميته جاهليه ؟ )
( هر كه بميرد در حاليكه امام خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت مرده است ؟ )
حضرت فرمودند : ( آري ) .
عرض كردم : ( منظور از جاهليت چيست ؟ جاهليت صد درصد يا جاهليت به نشناختن پيشوا و امامش ؟ )
حضرت فرمودند : ( جاهليت كفر و نفاق و گمراهي ) . (7)
روايت ديگر حديثي است كه مرحوم كليني با چند واسطه از فضيل بن يسار گزارش نموده كه وي گفت : روزي حضرت صادق عليه السلام براي ما شروع به سخن نمودند و ( پيش از آنكه چيزي بپرسيم ) خود فرمودند :
( قال رسول الله صلي الله عليه و آله : من مات و ليس عليه امام فميتته ميته جاهليه . )
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند : هر كه بميرد و امامي نداشته باشد ميته اش ميته ي جاهليت است .)
من پرسيدم : آيا اين سخن را پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده اند ؟
حضرت پاسخ دادند : ( آري به خدا ، او فرموده است .)
عرضه داشتم : پس هر كه از دنيا برود حال آنكه امامي نداشته باشد ميته ي او ميته ي جاهليت است ؟
امام صادق عليه السلام فرمودند : ( آري . ) (8)
بنابراين يكي از شؤون عظمت حضرت بقيه الله عليه السلام اين است كه معرفت و اعتقاد به ولايت و امامتشان راه نجات و رمز خوشبختي ابدي و نيل به بهشت الهي مي باشد .

پی نوشت:

1-غيبت نعماني ، صفحه ي 243 ، حديث 42 .
2- بحار الانوار ، جلد 52 ، صفحه ي 363 ، حديث 134 و 135 .
3- روح هستي ، صفحه ي 197 .
4- بحارالانوار ، جلد 52 ، صفحه ي 362 و 363 ، حديث 131 و 133 .
5-غيبت نعماني ، صفحه ي 297 ، حديث 2 .
6-معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام ، جلد دوم ، صفحه ي 247 تا 254 .
7-اصول كافي ، جلد اول ، صفحه ي 377 ، حديث 3 .
8-اصول كافي ، جلد اول ، صفحه ي 376 ، حديث 1 .
منبع: كتاب پيرامون مقام امام زمان عليه السلام

مطالب مشابه