پيرامون مقام امام زمان عليه السلام (قسمت اول )

پيرامون مقام امام زمان عليه السلام (قسمت اول )

عقل ما از شناخت ذات نوراني امام عصر عليه السلام و پي بردن به حقيقت وجودش ناتوان است . مقام آن حضرت بيرون از انديشه و فراتر از دانش بشر مي باشد ، از اين رو هيچ انديشمندي را نرسد كه معرف او گردد و هيچ متفكري را نشايد كه به تعريف او بپردازد . در معرفت نور مقدس آن حضرت بايد به مكتب وحي و آنچه خدا درباره ي وي فرموده مراجعه كرد و از فروغ كتاب و سنت بهره گرفت چنانكه در سلام به امام زمان عليه السلام آمده است :
( السلام عليك سلام من عرفك بما عرفك به الله ) . (1)
( سلام بر تو ، سلام كسي كه تو را شناخت به آنچه خدا تو را به آن معرفي كرد . )
اكنون برخي از مقامات حضرت بقيه الله را كه از متون آسماني و مدارك مكتب وحي استفاده مي شود فهرست وار خاطرنشان مي سازيم و شرح آنها را به فرصتي ديگر مي سپاريم .

1- نور رب
او نور پروردگار است ، در آيه ي 69 سوره ي زمر فرموده :
( و اشرقت الارض بنور ربها . )
( زمين به نور پروردگارش روشن گردد .)
از كلام حضرت رضا عليه السلام استفاده مي شود مراد از نور رب كه روشنگر زمين است امام زمان ارواحنا فداه مي باشد .
چنانكه فرمودند:
( فاذا خرج اشرقت الارض بنوره ) (2)
( هنگامي كه او ظهور كند زمين به نور آن بزرگوار روشن گردد.)

2- دانش ناب
او سراسر علم وحكمت است ، نه اينكه دانش اكتسابي داشته باشد بلكه وجودش علم آفريده شده و خدا او را دانش ناب خلق كرده ،عظمت او فراتر از حد دانشمندي است كه چند صباحي به فراگيري و مطالعه پرداخته و علومي آموخته و عنوان عالم به خود گرفته، زيرا ذات قديس حضرتش نور علم ، و سرشتش همه فروغ دانش است . چنانكه در زيارت آل ياسين مي خوانيم :
( السلام عليك ايها العلم المنصوب و العلم المصبوب )
(سلام بر تو اي پرچم افراشته شده و اي دانش ريخته شده . )
همان گونه كه وقتي ريخته گر ، مواد مذاب را در قالب مي ريزد يا هنگامي كه باران مي بارد و از ابرها آب فرو مي ريزد واژه ي (صب) به كار مي رود درباره ي حضرت مهدي عليه السلام نيز كلمه ي (مصبوب ) كه اسم مفعول است آمده و فاعل آن خداوند مي باشد ، يعني پروردگار جهان روح مطهر امام عصر عليه السلام را دانش ناب و نور محض آفريده و چنين تعبيري بيانگر اين حقيقت است كه حضرتش سراپا نور و سراسر علم و معرفت و حكمت مي باشد .

3- محرم اسرار الهي
او صاحب رازهاي خداوند است و اسرار پروردگار نزد وي مي باشد ، چنانكه در زيارتش گوييم :
( السلام عليك يا حافظ اسرار رب العالمين )
( سلام بر تو اي نگهدار رازهاي پروردگار جهان ها . )
در پايان استغاثه ي به امام زمان عليه السلام كه با جمله ي ( سلام الله الكامل التام ) شروع شده خطاب به آن حضرت عرضه مي داريم :
( فبحق من اختصكم بأمره و ارتضاكم لسره ).
اين جمله مي رساند يكي از مقام هاي اختصاصي امام عصر عليه السلام اين است كه صاحب سر الهي مي باشد زيرا اگر شخص ديگري از آن راز خبر داشت ( و ارتضاكم لسره ) نمي شد پس آنجا مقامي است كه به روي جبرئيل و ميكائيل بسته است ، دست عيسي و موسي و ابراهيم عليهم السلام از آن كوتاه است ، هيچ يك از فرشتگان و انبياء و اوصياء در آن خلوتگاه راز ربوبي راه ندارند فقط مقام ويژه ي پيامبر خاتم و اهلبيتش عليهم السلام است.

4- معيار برتري پيامبران
برخي از پيامبران داراي مقام عزم گرديدند و الواالعزم ناميده شدند مانند حضرت نوح و ابراهيم عليهماالسلام ، اما حضرت آدم عليه السلام در رديف انبياء اولواالعزم قرار نگرفت و به اين مدال پرافتخار نايل نگرديد .
خداوند در قرآن مجيد فرموده :
( و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما . ) (3)
عهد به معناي سفارش و توصيه و فرمان است . منظور از نسيان در اين آيه فراموشي نيست بلكه وانهادن و ترك كردن يا اهميت ندادن و توجه نكردن است . عزم به معناي تصميم راسخ و اراده ي استوار و قصد محكم مي باشد. بنابراين ترجمه ي آيه چنين مي شود :
( قطعا فرمان داديم به آدم از قبل ، پس وانهاد و ترك كرد ، و براي او تصميم قطعي و قصد جزمي نيافتيم . )
در شرح و تفسير اين آيه و تفاوت انبياء الواالعزم با غير اولواالعزم و مراد از عهد خدا با حضرت آدم عليه السلام مطالب زيادي نقل شده كه الان در صدد بررسي و تحقيق آن نيستيم ، فقط اشاره اي به تأويل آيه مي نماييم و علت محروم شدن حضرت آدم عليه السلام را از اين مقام توضيح مي دهيم .
در كلمات اهلبيت عليهم السلام كه بيانگر باطن آيه است حقايقي نهفته كه شرحش در اين مختصر نگنجد تنها به ترجمه ي دو حديث اكتفا مي كنيم .

حديث اول
از حضرت باقرالعلوم عليه السلام روايت شده كه فرمودند :
(خداوند ( قبل از اين دنيا در عالم ارواح ) از پيامبران پيمان گرفت و فرمود : آيا پروردگارتان نيستم ؟ و آيا اين محمد – صلي الله عليه و آله – رسول من نيست؟ و آيا اين علي – عليه السلام –امير اهل ايمان نمي باشد ؟ گفتند : چرا .
( پس از اين قرار و پيمان ) نبوت آنان استوار گرديد و خداوند از پيامبران الواالعزم چنين پيمان گرفت :
( انني ربكم و محمد رسولي و علي اميرالمؤمنين و اوصياؤه من بعده ولاه امري و خزان علمي و ان المهدي انتصر به لديني و اظهر به دولتي و انتقم به من اعدائي و اعبد به طوعا و كرها . )
( من پروردگار شما هستم و محمد رسول من است و علي امير مؤمنان مي باشد و جانشينانش كه بعد از اويند صاحبان امر و گنجينه هاي دانش من مي باشند و به درستي كه مهدي همان است كه به وسيله ي او دينم را نصرت دهم و دولتم را آشكار گردانم و از دشمنانم انتقام گيرم و خواهي نخواهي عبادت و پرستش شوم . )
پيامران صاحب عزم گفتند : پروردگارا اعتراف نموديم و گواهي داديم . اما حضرت آدم نه انكار كرد و نه اقرار نمود .
( فثبتت العزيمه لهؤلاء الخمسه في المهدي و لم يكن لآدم عزم علي الاقرار به . )
( آنگاه براي آن پنج پيامبر ( كه به مقام اولواالعزمي رسيدند ) عزيمت و قصد استوار درباره ي مهدي – عليه السلام – ثابت گرديد اما براي آدم عزم و تصميم راسخي در مورد اعتراف به (عظمت و مقام حضرت ) مهدي – عليه السلام – نبود . )
اين است منظور سخن خداوند كه ( در قرآن فرموده ) دستور داديم و عهد نموديم با آدم از قبل ، پس ترك نمود و براي او عزم و قصد محكمي نيافتيم . ) (4)

حديث دوم
در كتاب ( علل الشرايع ) بابي آمده تحت عنوان : ( علتي كه به خاطر آن پيامبران صاحب عزم ، اولواالعزم ناميده شدند ) سپس از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده كه درباره ي آيه ي 115 سوره ي طه راجع به بي عزمي حضرت آدم فرمودند :
( عهد اليه في محمد و الائمه من بعده فترك و لم يكن له عزم فيهم انهم هكذا و انما سموا اولوا العزم لانهم عهد اليهم في محمد و الاوصياء من بعده و المهدي و سيرته فاجمع عزمهم ان ذلك كذلك والاقرار به . )
( به آدم عهد و سفارش شد درباره ي حضرت محمد – صلي الله عليه و آله – و امامان بعد از وي ، پس آدم وانهاد و براي او عزمي درباره ي آن ( انوار مقدسه ) كه داراي چنان مقامي هستند نبود و پيامبران اولواالعزم از اين جهت به اين نام خوانده شدند كه وقتي با آنان عهد شد درباره ي حضرت محمد – صلي الله عليه وآله – و جانشينانش و درباره ي حضرت مهدي عليه السلام – و شيوه ي او ، چنان كه توصيه شده بود عزم و تصميم راسخ خود را گرد آوردند و به آن اعتراف نمودند .)
با آنكه حضرت آدم از پيامبران الهي و داراي عصمت و قداست است اما وقتي با مشاهده ي مقام آن بزرگوار ترك اولي مي كند ، يعني در اقرار نسبت به عظمت امام عصر ارواحنا فداه و اظهار خضوع و شوق تأخير مي نمايد از درجه ي صاحب عزم بودن ساقط مي شود و مشمول ( لم نجد له عزما ) مي گردد .
جلالت شأن حضرت بقيه الله عليه السلام چنان است كه در عالم اظله و اشباح ، پرتوي از عظمتش بر انبياء مي تابد و اشعه اي از خورشيد تابناك كمالاتش بر آنان جلوه مي كند سپس آنان كه به برتري و مقام آن حضرت اعتراف نموده و ابراز شوق كردند مدال عزم گرفتند و از صاحبان عزم شدند ولي آدم كه دچار ترك اولي گرديد و نتوانست بي تزلزل و استوار اقرار نمايد و توسل جويد از اين كمال معنوي و نشان پر افتخار محروم شد .

پی نوشت:

1-بحارالانوار ، جلد 102 ، صفحه ي 117 .
2-كمال الدين صدوق ، جلد دوم ، صفحه ي 371 .
3-سوره ي طه ، آيه ي 115 .
4-اصول كافي ، جلد دوم ، صفحه 8 .
منبع: كتاب پيرامون مقام امام زمان عليه السلام

مطالب مشابه