کاوش معرفت (2)

کاوش معرفت (2)

ضرورت توجه به اخلاق
انسانها خواهان کمال و سعادت هستند. يکي از موانع بزرگ که بر سر راه رسيدن به کمال وجود دارد پيروي از هواي نفس است. آلوده شدن به رزايل و مفاسد اخلاقي، فرد و جامعه را به ورطه هلاکت مي اندازد. بي شک تهذيب نفس و اصلاح آن مي تواند نقش به سزايي در سعادت فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي داشته باشد، به گونه اي که اگر انسان تمام علوم را تحصيل کند و همه طبيعت را به تسخير خود درآورد، اما از تسخير درون و تهذيب نفس خود عاجز باشد، از رسيدن به کمال باز خواهد ماند، چه بسا نابساماني هايي که در سطح جهان پديد مي آيند و گرفتاري هايي که بشر امروزه با آن دست به گريبان است، ناشي از گرفتاري در دام هوي و هوسها است.
جامعه هاي مترقي و به اصطلاح متمدن، به جهت روگرداني از ارزش هاي اصيل انساني، روز به روز به جاهليت نزديک تر مي شوند و نور معنوي که سبب روشنايي دلهاست، جاي خود را به تيرگي مي دهد و قلب ها زنگار فراموشي موازين اخلاقي مي گيرد و مسلمانان نيز به خاطر عمل نکردن به معارف بلند اسلام، هر روزه گرفتار مشکلاتي هستند. احياي ارزش هاي اصيل اخلاقي و بازگشت به اصول فراموش شده ي اسلامي، شرط لازم حاکميت بخشيدن اسلام در جوامع اسلامي است.
فراگيري و عمل به دستورهاي اخلاقي، انسان را از هر گونه عيب و نقص منزه و مبرا ساخته و او را به قله سعادت مي رساند، مهار نيروهاي سرکش نفس و رام نمودن آن ها و قرار دادن شان در مسير اعتدال سبب مي شود تا حکمت و عدالت و عفت تقويت شود و افراد به مکارم اخلاق برسند.
علم اخلاق، علم شناخت معادن موجود در سرزمين نفس است که بايد آنها را استخراج نمود و به صورت مکارم اخلاق براي بهره برداري عمومي آماده ساخت!! و با اين علم است که نهال گل هاي زيبا و معطر فضايل در صفحه نفس غرس مي شود و مکارم اخلاق به وجود مي آيد و رايحه ي دل انگيز آن مشام سعادت طلبان را نوازش مي دهد.
مکارم اخلاق، علاوه بر آن که صاحبش را به عالي ترين درجات انسانيت در دنيا مي رساند و بر ديگران برتري مي دهد، در آخرت هم به عالي ترين درجات بهشت ارتقاء خواهد داد. از اين رو لازم ترين علمي است که بايد آن را فرا گرفت. امام کاظم عليه السلام در سخني زيبا، ضرورت فراگيري اين علم را بيان مي کند و مي فرمايند: «الزم العلم لک ما دلک علي صلاح قلبک و اظهر لک فساده»(1) لازم ترين علم ها براي تو، آن علمي است که دل و ضمير وجودت را اصلاح کند و فساد اخلاق تو را ظاهر سازد.

رسالت اخلاق
امتياز و برتري انسان بر ساير موجودات، همانا عقل و قوه استدلال اوست. از طرفي هر فرد از افراد انسان با غرايزي همانند حب ذات، ميل به کمال، استخدام ديگران، علاقه به مال و مقام و … آفريده شده است. اين غرايز که ضامن بقاي انسان و سرچشمه هر نوع تحرک و جنبش حياتي او هستند، آن چنان در روان آدمي ريشه دارند که گاهي سرنوشت او را بدست گرفته و خط و مشي زندگي او را تعيين مي کنند و با قدرت و سرکشي خيره کننده اي از نفوذ و بينايي عقل کاسته و آن را محدود مي سازند، اين جاست که نقش اخلاق در زندگي و لزوم رهبري صحيح غرايز روشن شده و مسئوليت علماي اخلاق، ارزيابي مي شود. پس شکوفايي انسانيت انسان، به عنوان رسالت اخلاق معرفي مي گردد.اميرالمؤمنين علي عليه السلام در کلامي زيبا مي فرمايند: «من سما إلي ما يرتقيه تخلف بالأخلاق النفسانيه و أدرک العلوم اللاهوتيه و من ادرک العلوم اللاهوتيه صار موجودا بما هو انسان دون أن يکون موجودا بما هو حيوان؛»(2) کسي که خود را به اخلاق بيارايد و شخصيت خويش را بپرورد انسان است وگرنه حيوان خواهد بود.
رسالت علم اخلاق اين است که با شناسايي استعدادهاي گوناگون انسان و فضايل و رذايل روح آدمي، چگونگي ايجاد تعادل در ميان اميال گوناگون و راه و روش تربيت نفس را ميسر سازد؛ به گونه اي که انسان بتواند به کمال شايسته خود نايل شود. تفسير واقعي اين کمال و سعادت به آن است که انسان به قدر ظرفيت و استعداد خود، چه در صفات نفساني و چه در حوزه ي رفتاري، جلوه ي اسماء و صفات الهي گردد، تا در حالي که همه جهان طبيعي به تسبيح جمال و جلال خداوند متعال مشغول اند، انسان با اختيار و آزادي خويش، مقرب ترين و کامل ترين و گوياترين مظهر الهي باشد.
پس مي توان چنين نتيجه گرفت: رسالت علم اخلاق، شناسايي خلق هاي پسنديده و خوي هاي ناپسند و راه پيراستن نفس از خلق هاي ناپسند و روش آراستن نفس به سجاياي پسنديده است. طبيعي است، وقتي شخص به آنچه که شرع مقدس به عنوان فضيلت بر شمرده است عمل نمود و از آنچه نهي کرده اجتناب کند، متخلق به اخلاق الهي مي گردد و مظهر اسماء و صفات حضرت حق جل و علا مي شود.
حال که اهميت و رسالت اخلاق روشن شد به تعريف آن مي پردازيم:

تعريف اخلاق
ماده خلق (بالفتح) به معناي صورت ظاهري است و خلق (بالضم) به معناي صورت باطني است. صورت باطني انسان همچون صورت ظاهرش، داراي هيئت و ترکيبي زشت يا زيبا است. راغب در مفردات هر دو را (خلق و خلق) در اصل يکي مي داند لکن خلق (بالفتح) مخصوص شکل ها و هيأت هايي مي داند که با چشم و بصر درک مي شوند و خلق (بالضم) به سجايا و قوايي که با بصيرت قابل درکند.(3)
مجمع البحرين خلق (بالضم) را به سجيه و طبيعت و کيفيت نفساني که افعال از آن به آساني صادر مي شود، معنا کرده است.(4)
علماي اخلاق براي آن تعاريفي ذکر نموده اند: ابن مسکويه چنين مي گويد: «خلق همان حالت نفساني است که انسان را به انجام کارهايي دعوت مي کند، بي آنکه نياز به تفکر و انديشه داشته باشد.»
پس سلسله صفاتي که در نفس و روح انسان ثابت و ريشه دار است و به صورت ملکه شده و به راحتي منشأ صدور اعمال خوب يا بد مي شود، اخلاق ناميده مي شود. گاهي اين افعال و اعمال شرعا و عقلا پسنديده است که به آن اخلاق نيکو و گاهي ناپسند مي باشد که به آن اخلاق بد مي گويند.(5)

پي نوشت :

1- مستدرک الوسايل، ج 12، ص 166.
2- مستدرک سفينه البحار، ج 8، ص 311.
3- مفردات راغب، ص 159، ماده” خلق”.
4- مجمع البحرين، ج 1، ص 693، ماده “خلق”.
5- ر.ک: اخلاق شبر، ص 31 و درسهاي اخلاق اسلامي، محمدي گيلاني، ص 23 و اخلاق در قرآن، مکارم شيرازي، ج 1، ص 24.
منبع: مجله ي خلق پيش شماره سوم

مطالب مشابه