نگاهی دوباره به ویژگی های زن در عصر جاهلیت(4)

نگاهی دوباره به ویژگی های زن در عصر جاهلیت(4)

زنان جاهلی و استقلال مالی
استقلال مالی هر شخصی منوط به مالکیت و استقلال در تصرف می باشد. حال ببینیم آیا زنان جاهلی نیز از چنین ویژگی برخوردار بودند یا نه؟

مالکیت زنان جاهلی
شواهد تاریخی بیانگر دو دیدگاه متفاوت در این زمینه می باشد. از برخی شواهد، مالکیت زنان و از برخی دیگر، عدم مالکیت زنان در جاهلیت استفاده می شود. اغلب بر این باورند که زنان جاهلی حق ماکلیت نداشته و مالک چیزی به حساب نمی آمدند. ایشان در اثبات دیدگاه خود، به عدم مالکیت زنان نسبت به مهر و ارث خود اشاره می کنند که در جاهلیت مهر و ارثی به زنان تعلق نمی گرفت، بلکه به ولی و شوهر زن تعلق می گرفت.(ترمانین، 1996م، ص 142) در اینجا به بررسی مختصر این دو موضوع می پردازیم.
صداق و مهر در جاهلیت: ازدواج با تعیین کردن مهر مشخص می گشت و شرط صحت عقد و دلالت بر مشروع بودن ازدواج بود؛ و اگر مهری در بین نبود زنا و بغی محسوب می شد.
به گفتنه جواد علی، مهر برای زنانی که از طریق اسارت به ازدواج در می آمدند، وجود نداشت. همچنین در ازدواج شغار نیز مهر وجود نداشت و در بقیه موارد باید مهر پرداخت می شد. تعلق مهربه زن، اصل و مبنا در جامعه جاهلی بود. عرف واحدی نسبت به حق انتقاع از مهر وجود نداشت. بعضی از آنها همه ی مهر را به زن اعطا می کردند و بعضی دیگر نه تنها همه مهر را به دخترشان اعطا می کردند، بلکه چیزی اضافه بر مهر نیز به خاطر تکریم دخترشان به او می پرداختند. البته در مقابل، افرادی نیز بودند که قسمتی و یا همه مهر را برداشته و به دختر چیزی نمی دادند و آن را برداشته به اموال خویش می افزودند.(جواد علی، 1413 ق، ج5، ص 532)
محرومیت زنان از ارث: آنچه اغلب مورخان و مفسران بر آن اتفاق نظر دارند محرومیت زنان و بچه های صغیر از ارث در جاهلیت (بر طبق قاعده ای که داشتند) می باشد: «لا یرثنا الا من طاعن بالرماح وزاد عن الحوزه و حاز الغنیمه»؛ ارث نمی برد. مگر کسی که تیراندازی بکند و از قبیله خود دفاع کند و غنیمت به دست آورد.(طبری، [بی تا]، ج7، ص 531) اعراب آنها را از ارث محروم می نمودند تا اموالشان به غریبه ای که دخترانشان با او ازدواج می کند نرسد؛ زیرا آنان بر باقی ماندن اموالشان در خانواده و فامیل خود حریص بودند و برای آنها، انتقال اموالشان به قبایلی که نفعی برایشان نداشتند و چه بسا در مواقعی دشمن آنها نیز بودند، خوشایند نبود.
آورده اند که در جاهلیت، زنان ارث نمی بردند. تا اینکه اوس بن ثابت (اوس بن مالک یا ثابت بن قیس) فوت کرد و همسرش ام کحه، دو دختر و دو پسر کوچک را بعد از خود بر جای گذاشت. پسرعموهایش تمامی اموالش را غصب کرده و برای همسر و اولادش چیزی بر جای نگذاشتند؛ زیرا آنها بر این باور بودند که زنان و بچه های صغیر، اگرچه پسر هم باشند، ارث نمی برند.
همسر اوس برای طرح شکایت نزد پیامبر (ص) آمد و ماجرا را برایش تعریف کرد و پیامبر (ص) نیز ماجرا را با پسرعموهای اوس در میان گذاشت. آنها گفتند: یا رسول الله! به خاطر اینکه بچه هایش اسب سواری نمی کنند و با دشمنان نمی چنگند.(همان، ج7، ص 598) پیامبر (ص) فرمود: برای جواب در انتظار دستور خدواند باشید.
سپس این آیه نازل شد: « للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون مما قل منه او کثرنصیبا مفروضا» (نساء 7)؛ مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می گذارند، بهره ای است. همچنین زنان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می گذارند، بهره ای است؛ چه کم باشد چه بسیار. چنین بهره ای معین [و از جانب خداوند] مقرر است.
بعد از اینها نیز آیات 11 و 127 همین سوره که بر ارث بردن زنان دلالت کامل دارد نازل گردید.
شواهد ارث بردن زنان جاهلی: برخی از شواهد تاریخی بیانگر ارث بردن زنان جاهلی می باشند. در ذیل، به برخی از این شواهد تاریخی اشاره می شود:
-اگر محرومیت زنان از ارث یک عرف عمومی در میان عرب بود، در آن صورت، دلیلی بر شکایت زن اوس بن ثابت-که پیش تر ذکر شد- وجود نداشت.
شکایت ام کحه بیانگر ارث بردن همسر و دختران در جاهلیت می باشد که پسرعموهای اوس در این ماجرا به همسر و اولادش سخت گرفته و همه ی ماترک را برداشته بودند و این زن نیز مثل همه افراد انتظار ارث بردن خود و فرزندانش را از اموال همسرش داشت.
– وجود زنان ثروتمندی در میان مردم جزیره العرب خود نشان از ارث بردن آنان می باشد. حتی برخی زنان از ثروتمندترین افراد روزگار خود بودند. اگر ارث نبردن زنان یک قاعده ی کلی بود، آن زنان این همه ثروت را از کجا به دست آورده بودند؟
-ابن حبیب گوید: «و ردت ذوالمجاسد و هو عامر بن جشم بن غنم بن حبیب بن کعب بن یشکر ماله لولده فی الجاهلیع للذکرمثل حظ الانثیین، فوافق حکم الاسلام»(حبیب بغدادی، 1361 ق، ص 236)؛ ذوالمجاسد، در جاهلیت در میان فرزندانش برای پسر دو برابر سهم دختر به ارث گذاشت و حکم اسلام هم با آن حکم موافق شد.
-ابن حزم اندلسی ذکر می کند: عامر بن جشم اولین کسی بود که به پسر دو برابر دختر اعطا کرد.(ابن حزم اندلسی، [بی تا]، ص 308)
البته نمی توان گفت که چون عامر به دخترانش نصف پسرانش ارث داد، این کار عامر ضامن باقی ماندن این حکم شد، بلکه او یک کار اتفاقی انجام داد که اتفاقا بعدا شریعت اسلامی با آن موافق شد. این عمل عامر مانند عمل افراد دیگری بود که انجام می دادند.
در اخبار آورده اند که ضیاعه دختر عامر بن قرط پس از فوت همسرش هوذه بن علی مال زیادی را به ارث برده و به سوی خانواده اش بازگشت.(مرزبانی، 1396ق، ص100)
-طبری روایتی آورده که به صورت صریح به ارث بردن زنان دلالت دارد:
جابربن عبدالله دخترعموی کور و زشتی است که ارث زیادی را از پدرش به ارث برده بود. جابر علاقه مند بود با او ازدواج کند و از ترس اینکه اموال او به همسرش برسد، مایل نبود شخص دیگری با او ازدواج کند.
پیامبر(صلی الله علیه و اله) در این مورد از جابر سوال کرد در حالی که مردم در اطراف او بودند. جابر در جواب پیامبر(صلی الله علیه و اله) از ایشان سوالی کرد و گفت: آیا دوشیزه ی کوچک زشت ارث می برد؟ پیامبر (صلی الله علیه و اله) جواب داد: بله. (طبری، [بی تا]، ج9، ص 257)
در سوالی که جابر از پیامبر(صلی الله علیه و اله) پرسید (آیا دوشیزه کور و بدقیافه ارث می برد؟) تعجب جابر از ارث بردن دختر معیوب بود نه به خاطر دختر بودن او.
-از بعضی روایات نیز به دست می آید که محروم کردن زنان از ارث، سنت عام در همه قبایل عرب نبوده، بلکه مختص اهل حجاز بود.(طبری، [بی تا]، ج7، ص 537)
-آیات قرآن نیز دلالت بر عدم محرومیت زنان از ارث دارند. در آیات فراوانی، خداوند سفارش به مواظبت از اموال ایتام می کند. خداوند متعال می فرماید: « و ءاتوا الیتامی اموالهم و لا تتبدلوا الخبیث بالطیب و لا تأکلوا اموالهم الی اموالکم انه کان حوبا کبیرا» (نساء: 2)؛ اموال یتیمان را به ایشان برگردانید و پلید را جانشین پاک مسازید و اموال ایشان را با اموال خویش مخورید که این گناه بزرگی است.
و در آیه دیگری می فرماید: «ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فإن خفتم لا تعدلوا فواحده او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی لا تعولوا»(نساء: 4) و اگر بیمناکید که در حق دختران یتیم به عدل و انصاف رفتار نکنید، در این صورت، از زنانی که می پسندید یک [یا] دو و[یا] سه و [یا] چهار تن را به همسری در آورید؛ و اگر می ترسید که مبادا عادلانه رفتار نکنید، فقط به یک تن، یا ملک یمین [کنیز] اکتفا کنید. این نزدیک تر است به اینکه ستم کنید.
مراد از این آیه-همان گونه که عایشه می گوید- دختران یتیمی بودند که در دامان ولی شان پرورش می یافتند و آنها به مال و جمال یتیمان رغبت داشتند و می خواستند با آنها ازدواج کنند بدون اینکه مهر آنها را بدهند. خداوند نیز آنها را از این ازدواج نهی کرد، مگر اینکه مهر آنها را به صورت کامل بدهند. (طبری، [بی تا]، ج 9، ص 254) همچنین آیه 6 همین سوره نیز بر ارث بردن زنان اشاره می کند.
محرومیت بعضی از مردان ازارث: البته باید گفت: در زمان جاهلیت تنها بعضی از زنان نبودند که از ارث محروم بودند، بلکه بعضی از مردان نیز از ارث محروم بودند؛ چنان که پسران صغیر از ارث محروم بودند. ابوطرفه فوت کرد و طرفه که پسری صغیر بود، عموهایش از دادن چیزی از اموال پدرش به او خودداری کردند. (بغدادی، 1418ق، ج2، ص 375)
همچنین زوج در بعضی مواقع از زوجه خود ارث نمی برد. اگر زن آزادی فوت می کرد اموالش به اولادش می رسید و اگر هم دارای اولاد نبود به برادران و نزدیکان از قبیله اش می رسید. ولی اگر زن کنیزی فوت می کرد همسرش بر املاکش سیطره داشت و اگر زوج هم فوت می کرد، زن برده و کنیز از آن ارث نمی برد، بلکه به پسران و ورثه اش می رسید.( حوفی، [بی تا]، ص 383)

نتیجه
از آنچه گذشت می توان به نتایج ذیل دست یافت:
-مردم عرب تبار قبل از اسلام ضمن اعتقاد به ناقص العقل، شوم و مکار بودن زنان، به تساوی زن و مرد اعتقاد داشتند و این دو دیدگاه، آمیزه ای از باور آنها نسبت به ابعاد وجودی و شخصیتی زنان جاهلی را تشکیل می داد.
-زنان در جاهلیت همچون مردان به علوم و فنون آن دوره همچون خواندن و نوشتن، کهانت، پزشکی و … آشنا بودند.
-پوشش زنان عرب یکی از ارزش های آن جامعه به شمار می آمد و عدم پوشش آنها نشانی از پستی، فاحشگی و پایین بودن سطح فرهنگشان محسوب می شد. از این رو، پوشش زنان اشراف و آزاد با زنان فقیر و کنیز متفاوت بود و زنان اشراف از بیشترین پوشش برخوردار بودند و استفاده از خمار و جلباب پوششی برای عموم بود. از سوی دیگر، برهنه بودن آنها در طواف را نیز نمی توان به حساب بی حجابی آنها گذاشت؛ زیرا این یک امر حکم کلی نبوده و تنها در میان زنان و مردان گروه حله بود که به هنگام طواف به نیت عبادی و در شرایط خاص صورت می گرفت. همچنین برکناری پوشش هنگام شکست در جنگ را نیز نمی توان دلیل بر عدم پوشش آنها دانست؛ زیرا آنها اسارت و عواقب شوم آن را بدتر از بی حجابی موقت می دانستند.
-زنان جاهلی نه تنها از حق مالکیت برخوردار بودند، بلکه حق تصرف در اموال و دستمزد کار خویش را نیز داشتند. آیات قرآن، روایات و شواهد تاریخی نیز موید ارث بردن آنها می باشد، گرچه از حق معلوم و مشخص برخودار نبودند. عادت محروم کردن زنان از ارث مختص اهل حجاز بود، هرچند نباید فراموش کرد که پسران صغیر و شوهر غلام زن آزاد نیز از ارث بی بهره بودند.
در مورد مهریه ی زنان جاهلی نیز باید باید گفت: اگر چه تعلق مهریه به زن در جامعه جاهلی، اصل و مبنا بود و برخی از خانواده ها حتی چیزی افزون بر مهریه، برای تکریم دختر به او می دادند، ولی در عین حال، برخی خانواده ها تنها تعلق قسمتی از مهر به آنها را از حقوقشان به حساب می آوردند و از دادن مابقی امتناع می کردند.
منابع:
* قرآن کریم.
1. ابن ابی اصبغه، احمد بن قاسم سعدی مزرحی، عیون الانباء فی طبقات الطباء: بیروت: دارالکتب العلیمه، 1419 ق.
2.ابن جوزی، جمال الدین، صفوه الصفوه؛ تحقیق عبدالرحمن ادقی و حیاه شیحا ادقی؛ ط. الخامسه. بیروت: دارالمعرفه، 1426 ق.
3.ابن حزم اندلسی، علی بن احمد بن سعید؛ جمهره انساب العرب؛ تحقیق عبدالسلام محمد هارون؛ ط.الخامسه، قاهره دارالمعارف، [بی تا].
4.ابن خلدون، عبدالرحمن؛ مقدمه ابن خلدون؛ ط.الثانیه، بیروت: دارالفکر، 1408ق.
5.ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم؛ عیون الاخبار؛ قم: منشورات شریف الرضی؛ 1415ق.
6.ابن منظور، لسان العرب؛ تحقیق علی شیری؛ بیروت: داراحیاءالتراث العربی، 1408ق.
7.ابن هشام؛ السیره النبویه؛ تحقیق مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی؛ ط.الرابعه؛ لبنان: درالمعرفه، 1425 ق.
8.ابوشقه، عبدالحلیم محمد؛ تحریرالمراه فی عصرالرساله دراسه عن امراه جامعه لنصوص القرآن الکریم و صحیحی البخاری و المسلم؛ چ6؛ قاهره: دارالقلم، 1422ق.
9.ابی الفرج اصفهانی؛ الاغانی: بیروت: دار احیاءالتراث العربی، [بی نا]، [بی تا].
10.افغانی، سعید؛ الاسلام والمراه؛ ط.الثالثه، بیروت: دارالفکر، 1389ق.
11.برقوقی، عبدالرحمن؛ دوله النساء (معجم ثقافی، اجتماعی، لغوی عن المراه)؛ [بی جا]، مکتبه الثقافه الدینیه، [بی تا].
12.بشیر یموت؛ شاعرات العرب فی الجاهلیه و الاسلام؛ تصحیح عبدالقادر محمد مایو؛ حلب: دارالقلم العربی، 1419ق.
13.بغدادی، عبدالقادر؛ خزانه الادب و لبّ لباب لسان العرب؛ تحقیق محمد نبیل طریفی؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1418 ق.
14.بغدادی، محمد بن حبیب؛ المحبر؛ تحقیق ایلزه لیختن شتیتر؛ حیدرآباد دکن: دائره المعارف العثمانیه، 1361 ق.
15.بلاذری، ابی الحسن؛ فتوح البلدان؛ تحقیق رضوان محمد رضوان؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1398 ق.
16.ترمانینی، عبدالسلام؛ الزواج عند العرب فی الجاهلیه و الاسلام دراسه مقارنه فی مجال التاریخ والادب و الشریعه؛ ط.الثالثه، دمشق: دار طلاس، 1996 م.
17.تعالبی نیشابوری، ابومنصور؛ ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب: ترجمه رضا انزابی نژاد؛ مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، 1376.
18. جاحظ، عمرو بن بحر؛ الرسائل الکلامیه کشاف آثار الجاحظ؛ تحقیق علی بو ملخم: بیروت: دار مکتبه الهلال، 1987 م.
19.جاد مولی بک، محمد احمد و علی محمد بجاوی؛ ایام العرب فی الجاهلیه؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی.[بی تا].
20.جواد علی؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام؛ ط.الثانیه، بغداد: جامعه بغداد، 1413 ق.
21.حلبی، علی بن برهان الدین؛ انسان العیون فی سیره الامین و المأمون، (السیره الحلبیه)؛ مصر: مکتبه النجاریه الکبری، [بی نا]، 1382ق.
22. حوفی، احمد محمد: المراه فی الشعرالجاهلی؛ قاهره: دارالعلوم، [بی تا].
23.راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن؛ تحقیق صفوان عدنان داوودی؛ ط. الثالثه، دمشق: دارالقلم، 1423ق.
24.زبیدی، محمد مرتضی حسینی واسطی؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تحقیق: علی شیری؛ بیروت: دارالفکر، [بی نا]، [بی تا].
25.شکری آلوسی، محمود؛ بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب؛ تحقیق محمد بهجه الاثری؛ بیروت: دارلکتب العلمیه، [بی نا]، [بی تا].
26.طباطبایی، سید محمد حسین؛ تفسیرالمیزان؛ ترجمه: محمد باقرموسوی همدانی؛ چ 4، [بی جا]، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1370.
27.طبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الکبیر؛ تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی؛ قاهره: مکتبه ابن تیمیه، [بی تا].
28.طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی التفسیرالقرآن: تحقیق ابراهیم شمس الدین؛ بیروت: داراکتب العلیمه، 1418ق.
29.طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن: تحقیق: محمود محمد شاکر؛ مصر: دارلمعارف.[بی تا].
30. عبدالبر، یوسف بن عبدالله؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب؛ تحقیق: علی محمد بجاوی؛ بیروت: دارلجیل، 1412 ق.
31.عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابه فی تمیز الصحابه؛ تحقیق: علی محمد بجاوی؛ بیروت: دارالجبل، 1412ق.
32.عفیفی، عبدالله؛ المراه العربیه فی جاهلیه و اسلامها؛ ط.الثانیه، مدینه: مکتبه الثقافه، 1350 ق.
33.علامه تبریزی؛ دیوان الحماسه و هو ما اختاره ابوتمام حبیب بن اوس الطائی من اشعار العرب؛ بیروت: دارالقلم، [بی تا].
34.فراهیدی، خلیل؛ العین؛ تحقیق مهدی مخزومی، ابراهیم السامری و اسعد طیب؛ [بی جا]: اسوه، 1414 ق.
35.قالی بغدادی، اسماعیل بن قاسم؛ الامالی؛ [بی جا]، دارالفکر، [بی تا].
36.کحاله، عمر رضا؛ اعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام؛ ط.الثانیه، دمشق: مطبعه الهاشمیه، [بی تا].
37.محمد رجب، قاسم؛ نقائض جریره و الفرزدق؛ مصحح قاسم محمد رجب؛ بغداد: مکتبه المثنی، 1905 م.
38.مرزبانی، محمد بن عمران؛ اشعار النساء: تحقیق: سامی مکی عانی و هلال ناجی؛ بغداد: دارالرساله، [بی نا]، 1396 ق.
39.منیسی، سامیه؛ نساء آل عرب: قاهره: دارالفکر العربی، 1423 ق.
40.مهنا، عبد؛ معجم النساء الشاعرات فی الجاهلیه و الاسلام؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق.
41.میدانی، احمد بن محمد میدانی؛ مجمع الامثال؛ تحقیق جان عبدالله توما؛ بیروت: دار صادر، 1422 ق.
42.ویکسانگ وود؛ تاریخ حجاب: ترجمه ونوس چرمچی؛ تهران: قله، 1378 ش.
43.43.هاشمی، علی؛ المراه فی الشعر الجاهلی؛ بغداد: المعارف، 1960م.
منبع: فصلنامه علمی-ترویجی بانوان شیعه – شماره 23

مطالب مشابه