پایگاه اینترنتی کاروان صادقیه

دسته: اخلاق و تربیت اسلامی

  • هستي شناسي (3)

    هستي شناسي (3)

     

    شناخت دنيا

    معناي دنيا
    نکته: هرچه دل در بند آن باشد، و بدان نظر دارد، و تو را از خداي عزوجل باز دارد، آن دنياي توست. و هرچه دل در بند آن نيست- گرچه در ميان آن باشي- آن دنيا نيست؛ زيرا دنيا در عالم، بسيار است، چون کسي در بند آن نباشد، و دوستي آن در دل ندارد، آن نه دنياست و چون دل از دوستي او خالي باشد پس زياني ندارد و زيان نتواند رساند. (1)

    دنيا قفس مؤمن

    نکته: آدمي در غفلت و بي خبري است و چون از خواب غفلت بيدار شود و از مستي شهوت هشيار گردد و حقيقت اين عالم را ببيند، از اين دنيا سير مي شود و متنفّر مي گردد. حال انسان آگاه همانند مرغ گرفتار در قفس يا شخص زنداني است که هنگام بيرون رفتن از اين عالم، سخن او اين باشد: «فزت و رب الکعبه» به خداي کعبه رستگار شدم». (2)

    دنيا محل گذر

    نکته : بدان، که دنيا منزلگاه (3) است نه قرارگاه (4) و آدمي در دنيا همچون مسافري است که رحم مادر، اول منزل اوست و گور، آخر منزل او، و وطن و قرارگاه، پس از آن است. و هر سالي که از عمر مي گذرد چون مرحله اي است، و هر ماهي چون استراحتي که مسافر را بود،و هر هفته اي چون آباداني اي که در راه پيش آيد،و هر روزي چون فرسنگي، و هر نفسي چون گامي؛ تا به هر نفسي که برآرد بدان مقدار به آخرت نزديک تر مي شود. (5)

    ناپايداري دنيا

    حکايت: نوح پيغامبر (صلي الله عليه و آله) هزار سال بزيست و پنج هزار سال است که بمرده است. وي را پرسيدند: دنيا چون يافتي؟ گفت: چون سرايي که از دري در آمدم و به ديگر در بيرون شدم. (6)
    روايت: يکي از صحابه روايت مي کند که روزي رسول (صلي الله عليه و آله) مرا گفت: خواهي دنيا و هرچه در دنياست فراروي تو نمايم؟ گفتم: خواهم. پس دست من بگرفت و مي برد تا به گورستاني که در آنجا سرهاي آدميان بود انداخته و استخوان ها مانده و پوسيده و جامه پاره هاي کهنه ريخته در پليدي هاي آدميان. گفت: اين سرهاي مردمان که مي بيني همه همچون سرهاي شما بود پر از آرزو و حرص دنيا؛ و همچون شما اميد عمر دراز مي داشتند و به عمارت دنيا و جمع مال مي کوشيدند. امروز استخوان هاي برهنه مانده است چنين که مي بيني. و اين جامه پاره ها ايشان را بوده است که به وقت تجمّل در پوشيدندي. پس بدين رسوايي بينداختند که هيچ کس از گند به نزديکي آن نمي تواند نشستن. پس جمله احوال دنيا اين است که مي بيني؛ هرکه خواهد که بر دنيا بگريد گو بگري که جاي آن است. (7)

    کوتاهي مدت دنيا نسبت به آخرت

    تمثيل: اگر کسي معشوقه اي دارد واو را گويند که اگر امشب پيش معشوقه شوي، ديگر هرگز او را بازنبيني؛ و اگر امشب صبر کني، هزار شب او را به تو تسليم کنيم، بي رنج و بي خطر، اگر چه عشقي عظيم بود صبر يک شبيه براي هزار شب آسان بود. و مدت دنيا هزار يک مدت آخرت نيست، بلکه آن بي نهايت است و درازي آن در گمان نيابد. (8)

    ناامني دنيا

    تمثيل:دنيا چون درياست که چون آرميده باشد، مردم در او فرو روند، و مرواريد و مرجان بيرون آورند، و کشتي ها بر وي گذر کنند، و سود يکي ده به خانه برند، اما عاقلان بدان فريفته نشوند؛ زيرا اگر ناگاه در جوش آيد هزار جان نازنين را به يک موج از تن بيرون اندازد، و مرد را با سرمايه و سود فرو برد.

    مغرور مشو به سود دريا خواجه (9)
    کو خواجه و سود و مايه را خورد بسي (10)

    حکايت:

    آن شنيدي که در ولايت شام
    رفته بودند اشتران به چرام (11)

    شتر مست در بياباني
    کرد قصد هلاک ناداني

    مرد نادان زپيش اشتر جست
    از پي اش مي دويد اشتر مست

    مرد در راه خويش چاهي ديد
    خويشتن را در آن پناهي ديد

    دست ها را به خار زد چون ورد (12)
    پاي ها نيز در شکافي کرد

    در ته چه چو بنگريد جوان
    اژدها ديد باز کرده دهان

    ديد از بعد محنت بسيار
    زير هر پاش (13) خفته جفتي مار

    ديد يک جفت موش بر سر چاه
    آن سپيد و دگر چو قير سياه

    مي بريدند بيخ خار بنان
    تا در افتد به چاه مرد جوان

    مرد نادان چو ديد حالت بد
    گفت يا رب چه حالتست اين خود؟

    در دم اژدها مکان سازم
    يا به دندان مار بگذارم (14)

    از همه بدتر اين که شد کين خواه
    شتر مست نيز بر سر چاه

    آخر الامر تن به حکم نهاد
    ايزدش از کرم دري بگشاد

    ديد در گوشه هاي خار نحيف (15)
    اندکي ز آن ترنجبين (16) لطيف

    اندکي ز آن ترنجبين برکند
    کرد پاکيزه در دهان افکند

    لذت آن بکرد مدهوشش (17)
    مگر (18) آن خوف شد فراموشش

    تويي آن مرد و چاهت اين دنيي
    چار طبعت (19) بسان اين افعي

    آن دو موش سيه سفيد دژم (20)
    که برد بيخ خارين در دم

    شب و روز است آن سپيد و سياه
    بيخ عمر تو مي کنند تباه

    اژدهايي که هست در بن چاه
    گور تنگ است زان نه اي آگاه

    بر سر چاه نيز اشتر مست
    اجل است اي ضعيف کوته دست

    خاربن، عمر توست يعني زيست
    مي نداني؛ ترنجبين تو چيست؟

    شهوت است آن ترنجبين اي مرد
    که تو را از دو کون (21) غافل کرد (22)

    بي وفايي دنيا

    حکايت: عيسي عليه السلام دنيا را در مکاشفات خويش ديد بر صورت پيرزني.
    گفت: چند شوهر داشته اي؟
    گفت: از بسياري به شمار نيايد.
    گفت : بمردند يا طلاقت دادند؟
    گفت: نه، که من همه را بکشتم.
    گفت: پس عجب از اين احمقان ديگر که مي بيند با ديگران چه مي کني و در تو رغبت مي کنند و عبرت نمي گيرند. (23)
    مال تا به ساحل مرگ با تو همراه بود و رفيقان و آشنايان و خويشان تا لب گور. و عملت اگر نيک و اگر بد تا قيامت با تو باشد. پس به نيکو کردن عمل واصلاح حال بپرداز نه به جمع مال. و با خدا انس گير نه با خلق. و به باقيان مشغول باش نه بافانيان. (24)
    حکايت: پادشاهي ديوانه اي را در گورستان ديد، از او پرسيد: چرا به شهر نمي آيي؟
    گفت: آنها که در شهر هستند سرانجام به کجا مي روند؟ پادشاه گفت: به اينجا مي آيند. ديوانه گفت: پس اينجا شهر است. پادشاه گفت: اي ديوانه! عاقلانه سخن مي گويي! ديوانه گفت: اگر ديوانه بودم، مانند تو جهان باقي را به دنياي فاني مي فروختم! اين سخن چنان در پادشاه اثر کرد که پادشاهي را رها ساخت.(25)

    پليدي دنيا

    تمثيل: در خبر است که دنيا را بيارند در قيامت بر صورت پيرزني زشت، سبز چشم و دندان هاي وي بيرون آمده. چون خلق در وي نگرند گويند نعوذ بالله! چيست اين بدين زشتي و رسوايي؟ گويند اين آن دنياست که شما از بهر اين، حسد دشمني مي ورزيدند با يکديگر و خون هاي ناحق مي ريختيد و قطع رحم مي کرديد و به آن مغرور مي شديد. آنگه او را به دوزخ اندر آورند. گويد بار خدايا کجايند دوستان من؟ فرمان رسد تا ايشان را نيز به دوزخ اندر آورند. (26)
    تمثيل: دنيا چون زني نيکو چهره بود، بد سيرت بي وفا، با چهره نيکو، مردمان را بفرييد و در عشق خود مي کشد، و به بدسيرتي و بي وفايي و جفا پيشگي ايشان را در عذاب مي دارد. و به راحت که به عاشقانش مي رسد، هزار غصه از وي مي کشند؛ و به هر نوازش، هزار رنج مي برند. ده روز چاره آن سازند که چگونه يک شب بدو رسند.
    چون رسيدند، در حال برخيزد که پيش فلان کس مي روم. ايشان اين بيت بگويند:

    اندر سالي شبي به ما پيوندي
    ننشسته هنوز، رخت بر مي بندي

    بنشينم و در فراق تو مي گريم
    برخيزي و بر گريه من مي خندي

    تا عاشق بيچاره ترک چنين معشوق نکند، ممکن نيست که هرگز در وي راحت و آسايش بيند. (27)

    پي نوشت ها :

    1- انس التائبين، ص 137.
    2- سخن حضرت علي عليه السلام پس از ضربت خوردن. انسان کامل (بازنوسي الانسان الکامل)، ص 96.
    3- منزلگاه جايي است در ميانه راه که مسافران در آن استراحت کنند.
    4- قرارگاه، جايي که انسان ها براي مدت طولاني در آن زندگي مي کنند.
    5- نصيحه الملوک، ص 52 و 53.
    6- هما، ص 2.
    7- همان، صص 62- 64
    8- همان، ص 54.
    9- خواجه: سرور، بزرگ.
    10- گشايش نامه، ص 237
    11- چرام: چراگاه، علفزار.
    12- وَرد: گل
    13- پاش: پايش
    14- گداختن: نابودن شدن.
    15- نحيف، ظريف.
    16- ترنجبين: شهد و شيرابه گل و گياه
    17- مدهوش: بي خود، حيران.
    18- مگر : همانا به راستي.
    19- چهار طبع: طبايع چهارگونه در وجود آدمي شامل گرمي و سردي و خشکي و رطوبت.
    20- دژم: ترش رو، اخم آلود.
    21- دو کون: کنايه از دنيا و آخرت.
    22- خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه)صص 202 و 203.
    23- نصيحه الملوک، ص56.
    24- حسن دل، ص 40.
    25- گنجينه لطايف (بازنويسي لطايف الطوايف). ص162.
    26- نصيحه الموک، صص56 و 57.
    27- گشايش نامه، ص 241.
    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83

     

  • هستي شناسي(4)

    هستي شناسي(4)

     

    زشتي دنيا

    تمثيل: اگر به چشم ظاهر در وي نگري، خوب مي نمايد. (1) و چون به چشم عقل در وي نگاه کني به غايت زشت مي نمايد. مانند زني پير که تازگي جواني از وي رفته است و جز پوستي بر استخوان کشيده ندارد، خود را به جامه هاي رنگين آراسته بود، و رسوايي خود در چادري پنهان داشته باشد، و با جوانان، کرشمه و ناز آغاز کرده باشد. اگر جوان بيچاره به ظاهر او فريفته شود، و عمر عزيز را در جستن وصل او ضايع کند؛ چون او را به چنگ آرد و با وي خلوت سازد؛ و چادر جادوي دلرباي جوفروش گندم نماي را با هزاران لطف و ناز از سر وي باز کند، آنگاه داند که با خود چه ظلم کرده است، و بر عمر گرانمايه چه سود؛ و سرمايه در جستن او به زيان آورده، مي پيچد و مي زارد، و هيچ سود ندارد.

    خيالي بودن دنيا

    پرسش و پاسخ: ما چگونه در خياليم که بعضي از ما خوش و بعضي ناخوش، و بعضي در رنج و بعضي در راحتند، و بعضي حاکم، و بعضي محکومند(2) و بعضي سخن گو و بعضي بي سخن اند، و مانند اين؟ رنج و لذت و راحت چگونه خيال است؟
    اي دوست! تو مگر هرگز خواب چنين چيزهايي نديده اي؟ در خواب يکي را مي زنند و آن کس در رنج و زحمت است، و يکي را مي نوازند و آن کس در آسايش و راحت است؛ و يکي را مي کشند، و يکي را بر تخت پادشاهي مي نشانند، و مانند اين. و تو هيچ شکي نداري که در خواب اينها خيال است، و با وجود آن که خيال است، بعضي در رنج و زحمتند، و بعضي در راحت و آسايش، و بعضي حاکمند، و بعضي محکوم.
    همين گونه، اين عالم جمله خيال است. اما اين خيال به حقيقي دلالت مي کند، و آن حقيقت، وجود خداي است. (3)

    دنيا مثال سايه

    تمثيل: حکما چنين گفته اند که مثل دنيا چون سايه خويشتن است. چون روي به سايه آري بگريزد و چون پشت بر او آري، از پي تو دود. (4)

    رسوايي طالبان دنيا در آخرت

    حکايت: حکايت کنند که يکي از ملوک پسر خويش را زن داده بود. پس پسر ملک آن شب بيشتر شراب خورد، و چون مست شد به طلب عروس بيرون آمد، چون قصد حجره کرد، راه غلط رفت، و از سراي بيرون افتاد. همين گونه مي رفت تا جايي که خانه اي و چراغي پيدا شد. پنداشت که خانه عروس بازيافت. چون وارد شد، قومي را ديد خفته. هرچند آواز داد، کس جواب باز نداد: پنداشت که در خوابند. يکي را ديد چادري نو در روي کشيده. گفت: اين عروس است. در بر وي بخفت و چادر از وي باز کشيده بوي خوش به بيني وي رسيد، گفت: بي شک اين عروس است که بوي خوش به کار داشته است. تا روز با وي مباشرت مي کرد. چون روز در آمد به هوش باز آمد، نگاه کرد: آن گورستان کافران بود، و اين خفتگان مردگان بودند، و آن که چادر نوداشت- که پنداشته بود که عروس است- پيرزني بود زشت که در آن نزديکي بمرده بود، و آن بوي خوش از حنوط (5) وي بود. ترسيد که پدر وي بيايد و لشکر وي، وي را ببيند. تا در اين انديشه بود، پادشاه و محتشمان لشکر در طلب وي بيامده بودند، وي را در ميان فضيحت ديدند، و او خواستي تا به زمين فروشدي تا از آن فضيحت رها شدي.
    پس، فردا اهل دنيا، همه لذت ها و شهوت هاي دنيا را همه بر اين صفت بينند. (6)

    هوس بازي دنيوي مانع تحصيل آخرت

    هم خدا خواهي و هم دنياي دون
    اين خيال است و محال است و جنون

    دنيا وعقبي مانند دو زن هستند که در تصرف يک مرد باشند به هريک که ميل مي کند آن ديگري از او دور و متنفر مي شود.
    يک دل داري بس است يک دوست تو را

    حاصل کردن دنيا با هوس بازي نمي شود، پس اي عزيز! حاصل کردن آخرت کجا با هوس شود؟ (7)

    بي ارزشي دنيا

    توصيه و حکايت: اي دوست! دنيا اين مقدار ارزش ندارد که تو به آن مشغول شوي، و در طلبآن عمر عزيز خود را ضايع گرداني. چيزي که امروز با توست، و فردا با ديگري خواهد بود، نزد عاقل هيچ ارزشي ندارد و عاقل دل به آن نمي سپرد.
    از بايزيد پرسيدند: اين مقام به چه يافتي؟ فرمود: با هيچ. گفتند: چگونه؟ فرمود: به يقين دانستم که دنيا هيچ است، ترک دنيا کردم و اين مقام يافتم. (8)

    راحتي در ترک دنياست

    حکمت: دنيا مايه تفرقه و اندوه و بلا و عذاب است. هرکه را مال و جاه بيشتر شود، تفرقه و اندوه و بلا و عذاب وي بيشتر گردد. عاقلان هرچيزي که مي خواهند، براي راحت و آسايش مي خواهند و راحت و آسايش، در ترک دنيا است. پس عاقل به هراندازه اي که مي تواند ترک دنيا مي کند. اگر به کلي ترک دنيا کند راحتي کلي مي يابد و اگر نتواند، به آن اندازه که ترک دنيا مي کند راحتي مي يابد. (9)

    روي آوردن به خدا؛ راه نجات از دنيا

    حديث: رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: از دنيا باقي نمي ماند مگر بلا و فتنه، و هيچ کس نجات پيدا نمي کند مگر با روي آوردن صادقانه به خدا (10)

    دنيا زندان مؤمن

    حکايت: يحيي معاذ را بعد از فوت در خواب ديدند. گفتند: در عالم بالا با توچه معامله گذشت؟ گفت: به من خطاب رسانيدند که هان از دنيا چه آورده اي؟ گفتم: از زندان مي رسم، از زندان چه توان آورد! (11)

    دنيا سراي غرور

    حکايت: ديوانه اي را ديدند که مي دويد. گفتند: از کجا به کجا مي گريزي؟ گفت: از دنيا به آخرت! گفتند: راهي بسيار دور و دراز است. گفت: اين راه براي کسي دور است که ساکن است در سراي غرور، و مهيا نشده از براي روز نشوز! (12)
    عطش دنيا
    حکمت: عيسي روح الله (عليه اسلام) گفت مثل جوينده دنيا مثل خورنده آب درياست هرچند بيشتر خورد تشنه تر باشد و مي خورد تا هلاک شود و هرگز آن تشنگي از وي دفع نشود (13).

    دنيا طلبي منشأ تمام خطاها

    حديث: رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: دوستداري دنيا سر منشأ همه خطاهاست. آيا نمي بيني که چگونه کسي به چيزي (دنيا) علاقه پيدا کرده که خداي آن را دشمن مي دارد، و کدام خطا بالاتر از اين است؟
    يکي از اهل بيت (عليه السلام) فرمود: اگر دنيا جمع مي شد در لقمه اي در دهان کودکي؛ ما به او رحم مي کرديم (آن را از دهان او در نمي آورديم) پس چگونه است وضع کسي که براي طلب دنيا و حرص به آن، حدود الهي را زير پا گذاشته باشد. (14)

    سر به دنيا فرو نياوردن

    توصيه: عزيز من! اگر سرّ عقبي در سر داري، سر به دنيا فرود ميار. در عقبي کسي سر (15) تواند شد که اگر چه در دنيا سر دادني است بدهد و سر به دنيا فرود نيارد. (16)

    اقبال به دنيا؛ سبب رنج

    نکته: اهل دنيا نمي دانند که در زير هر لذت و بهره مندي دنياي و نفساني، نامرادي و گرفتاري بسيار است و در زير هر خوشي هزار ناخوشي در کمين نشسته است. دانا هرگز فريب نخورد. (17)
    دوري گزيدن از محبت دنيا
    نکته: هزار مجلس علم از ما فوت شود، و هزار کار خير از ما در گذرد، و چند سخن بيهوده و غيبت بگوييم و بشنويم، بر يکي تأسف نخوريم و پشيماني نياريم؛ و اگر گرده اي نان از ما به درويشي رسد، يا درم سيم سياه به زيان آيد، و اگر بادي سخت مي وزد و پنج ميوه از درخت فرو افکند، يا آبي از کشت ما در گذرد، چندان حسرت و ندامت خوريم که ماتم آن چند روز بردارد؛ با چنين راه و سيرت، گويم که از اهل صلاحيم، اين بدان ماند که دنيا معبود ما گرديده است. (18)

    دنيا مزرعه آخرت

    توصيه: دنيا را مزرعه آخرت دان. سالکي از دهقاني پرسيد: چه مذهب داري؟ گفت: مذهب برزگري! يعني هرچه بکاري بدروي (19)

    پي نوشت ها :

    1- مي نمايد: به نظر مي رسد.
    2- محکوم: فرمانبر.
    3- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، صص 132 و 133.
    4- شرح التعرف، ج1، صص 165 و 166.
    5- حنوط: بوي خوش که به مردگان زنند.
    6- کيمياي سعادت، ج1، ص 105 و 106
    7- حسن دل، ص 125
    8- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، ص 123.
    9- همان، ص 124.
    10- چراغ راه دينداري (بازنويسي مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، ص 71
    11- سلک سلوک، ص 98.
    12- روز نشوز: روز قيامت، گنجينه لطايف (بازنويسي لطايف الطوايف)، ص 166.
    13- نصيحه الملوک، ص59
    14- چراغ راه دينداري (بازنويسي مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، ص 86.
    15- سر: سرور، بزرگ
    16- سلک سلوک، ص 142.
    17- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، صص 95 و 96.
    18- مفتاح الجنات، ص 117.
    19- حسن دل، ص 33.
    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83

     

  • هستي شناسي(5)

    هستي شناسي(5)

     

    ترک کامل دنيا يا برخورداري از آن؟

    پرسش و پاسخ: اگر کسي گويد که بسياري از مشايخ بوده اند که در ظاهر به جان و مال مشغول بوده اند، و به دل و جان، دوستي حضرت حق تعالي کرده اند، چگونه ايشان را مشغولي ظاهر به دنيا زيان نداشته است؟
    جواب او آن است که هيچ آدمي از محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) و ديگر انبيا بزرگ تر نبوده است، و او درويشي اختيار کرد.
    پس اگر توانگري از درويشي فاضل تر بودي، حال او توانگر بودي نه درويشي. و رسول (صلي الله عليه و آله) به درويشي فخر آورده است و فرموده است «الفقر فخري» سو همچنين فرموده است. سليمان پيغامبر (ص) پس از پيغامبران به پانصد سال به بهشت رود؛ و با آنکه سليمان عليه السلام از کسب دست خوردي، و نان از زنبيل بافتن حاصل کردي، و وجه قوت خود ساختي؛ و اگر روزي زنبيل او نخريدندي، آن روز به گرسنگي به سر بردي.
    و جماعتي از مشايخ که به دنيا مشغول بوده اند، نخست، ترک کردني ها ترک کرده اند و مجاهدت هاي سخت کشيده، و توانايي اندرون حاصل کرده اند، آنگاه از راه رخصت (1). نه از راه پرهيزکاري و احتياط، چنان که راه توانايان است، اندک دنيا را قبول کرده اند. با اين همه چون به خلوت روند و از ايشان انصاف طلبند، انصاف دهند که ترک اين قدر که بدان مشغوليم بهتر است از مشغولي بدان. و اين نقصان حال ماست.
    اکنون بنگر که حال کاملان که اين همه مجاهدت کشيده اند اين است اکنون تو پاي در کار خواهي نهادن چگونه تواني که با مشغولي دنيا، کار آخرت سازي. (2)

    خيز و بگذار دنياي دون را
    تا بيابي خداي بي چون را (3)

    دنيا به اندازه

    حکمت: دنيا پازهر (4) است که اندک وي در داروها خرج کنند و بسيار وي کشنده باشند. يا همچون آب که اندک وي با منفعت بود و بسيار وي کشنده. (5)

    اعتماد نکردن بر امور دنيوي

    نکته: اي دوست! هرکس ذره اي از نور معرفت بهره مند باشد، اعتماد بر مال و جاه اين عالم بي ثبات نمي کند و به اقامت در اين جهان دل نمي بندد. پس آن کس که به اين عالم دل بسته و به دنيا اعتماد کرده، جاهل است و از نور عقل بي بهره، و نمي داند که احوال اين عالم همچون خراب است که مي بيند و همچون سراب است که آب مي نمايد. (6)
    توصيه: اي دوست! بردنيا و نعمت حيات آن دل منه و بر ماه و جاه آن اعتماد مکن؛ چرا که دنيا را ثبات و بقا نيست و هر ساعت و زماني نقشي مي گيرد. کار عالم چون موج درياست و غافل هرگز بر موج دريا عمارت نسازد و عزم اقامت نکند. (7)
    حديث و نکته: نوح عليه السلام فرمود: دنيا را ديدم همچون خانه اي که دو در دارد، از يکي داخل و از ديگري خارج شدم.
    اين سخن پيامبر خدا (نوح) است، حال چگونه است حال کسي که به دنيا اطمينان کرده و به آن رو آورده و عمرش را در ساختن آن ضايع ساخته و دينش را در طلب دنيا نابود کرده است. (8)

    ترک تعلق

    حکمت: اي دوست! جمله آدميان در اين جهان زنداني اند؛ بعضي گرفتار يک بند و بعضي گرفتار دو بند و بعضي گرفتار ده بندند. بعضي صد بند و هزار بند دارندو هر چه قيد و بند افزون باشد رنج و عذاب نيز بيشتر مي گردد.(9)
    توصيه: تو دنيا را دوست مي داري يا دشمن؟ اگر دشمن مي داري به ديگران ببخش تا نماند و اگر دوست مي داري به ديگران ببخش تا بماند که دنيا همچون مار است که به دم (10) مي کشد و به دم مي کُشد. گرفتار مهر خداي را با دنيا چه کار؟ دل به سوي او دار، و غير او را بگذار؛ که يافت رضاي حق در سه چيز است: اول شکستن هواي نفس و آرزو و دوم از پيش برداشتن دنيا و دام، و سوم رها کردن ننگ و نام. (11)
    حکايت:
    در اثر (12)خوانده ام که روح الله (13)
    شد به صحرا برون شبي ناگاه

    ساعتي چون برفت خواب گرفت
    به سوي خوابگه شتاب گرفت

    سنگي افکنده ديد، بالش ساخت
    خواب را جفت گشت (14) و بيش نتاخت

    ساعتي خفت و زود شد بيدار
    ديد ابليس را در آن هنجار (15)

    گفت: اي رانده! اي سگ ملعون!
    به چه کارآمدي بَرَم؟ به فسون (16)

    جايگاهي که عصمت عيسي است
    مر تو را کي در آن مکان مأوي (17) است.

    گفت: بر من تو زحمت آوردي
    در سرايم تصرفي کردي

    ملک دنيا همه سراي من است
    جاي تو نيست ملک و جاي من است.

    گفت: بر تو چه زحمت آوردم؟
    قصد ملکت بگو که کي کردم؟

    گفت : کاين سنگ را که بالش توست
    نه ز دنياست؟ چون گرفتي سست (18)

    عيسي آن سنگ را سبک بنداخت
    شخص ابليس ز آن سبب بگداخت (19)

    گفت: خود رستي و مرا راندي
    هر دو آن را زبند برهاندي (20)

    با تو زين پس مرا نباشد کار
    ملکت من، تو رو، به من بگذار (21)

    غم دنيا نخوردن

    توصيه: غم دنيا مخور، غم دين خور. غم نان مخور، غم ايمان خور که کار بس با خطر است، اگر تو را از اين راه خبر است. هشيار باش که عقبه (22) سخت و راه باريک است، بيدار باش گور تنگ و مهيب (23) است.
    الهي، همه را از سه آفت نگاه دار: از وساوس شيطاني و از هواي نفساني واز غرور ناداني (24)

    توجه به آخرت

    حديث: اميرالمؤمنين علي عليه اسلام گفت: اگر دنيا از زرستي (25) و عقبي از خاک، بايدي که اين زر را که فاني است به جاي گذاشت از بهر خاک باقي، که خاک باقي بهتر از زر فاني. (26)
    توصيه: ابراهيم خواص، گفته است: براي به دست آوردن آنچه در روز ازل نصيب تو کرده اند رنج مکش که آن روزي توست و آنچه را که از تو خواسته اند، يعني بندگي حکم خداوند در اوامر و نواهي را ضايع مکن

    قسمت رزقت ز ازل کرده اند
    چند پي زرق پراکندگي؟(27)

    فايده زندگي ات بندگي ست
    سرمکش از قاعده بندگي

    پي نوشت ها :

    1- رخصت: اذن، اجازه.
    2- مکارم اخلاق، صص 232 و 233.
    3- خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه)، ص 53.
    4- پازهر: پادزهر، ضد زهر.
    5- اين برگ هاي پير (مرتع الصالحين)، ص 134.
    6- مي نمايد: به نظر مي رسد: انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل).
    7- همان، ص 44.
    8- چراغ راه دينداري (بازنويسي مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، صص 71 و 72.
    9- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، ص60.
    10- دَم: دهان، نيش.
    11- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج1، 65.
    12- اثر: نوشته، کتاب.
    13- حضرت عيسي (عليه السلام)
    14- با خواب همراه شد، خوابيد.
    15- راه.
    16- فسون: فريبکاري.
    17- مأوي: پناهگاه، جايگاه
    18- چگونه اين کار را آسان گرفته اي؟
    19- بگداخت: معذب و ناراحت شد.
    20- هم خود را از قيد دنيا آزاد کردي و هم مرا از بند خود رهاندي.
    21- برو و پادشاهي ام را به خودم واگذار؛ خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه).
    22- عقبه: گردنه کوه، راه دشوار.
    23- مهيب: ترسناک.
    24- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج1، ص 21.
    25- از زَرستي: از زر است.
    26- شرح التعرّف، ج1، ص 68.
    27- پراکندگي: آشفتگي.
    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83

     

  • اهميت علم آموزي (1)

    اهميت علم آموزي (1)

     

    جمله نغز: مرد بي علم، راه باز پس مي رود (1)
    توصيه: اي مؤمن! کار از سر علم کن که اندک آن بسيار بود. به جهل مرو که بسيار آن همه هيچ بود. (2)
    جمله نغز: بي جمله نغز: بي علم هيچ کار نتوان کرد و هرچه کني همه به زيان است. (3)

    علم سوي در اله برد
    نه سوي مال و نفس و جاه برد بي حلم خاک کوي بود
    علم با حلم آبروي بود

    هرکه را علم نيست گمراه است
    دست او زان سراي کوتاه است

    مرد را علم ره دهد به نعيم (4)
    مرد را جهل در برد به جحيم (5)

    نکته: طالب علم، عزيز است و طالب مال، ذليل.
    علم، بر سر چون تاج است و جهل، بر گردن چون غل.
    از آن علم که از قلم آيد چاز آن علم که از قلم آيد چه خيزد؟ (6) علم آن است که حضرت حق بر دل ريزد. (7)
    حکمت: سرچشمکة کل خيرات و حسنات و باقيات صالحات، علم است و بينايي باطني است و سرمايه سعادت دو جهاني. عمر نازنين را به هرچه جز علم صرف نمايي، زيان کاري.

    زمن جان پدر اين پندر مي نوش (8) ن کوش

    که عالم در دو عالم سروري يافت
    اگر کهتر بد از وي مهترين يافت (9)

    چو کردي کسب داش، در عمل کوش
    که علم بي عمل زهري است بي نوش (10)

    به رخش (11) علم و چوگان عبادت
    زميدان در رباگوي سعادت (12)

    نيت درست در علم آموزي

    توصيه: راستي و درستي در آموختن آن باشد که از بهرخداي آموزد، و از بهر جهان ديگر، و از بهر عزت مسلماني، نه از بهر جاه و رياست و دنيا طلب کردن. چون چنين کند، از علم برخورداري يابد، و برکت علم به وي رسد.
    علم حقيقي، علم شريعت (13) است که به شاگردي و جهد (14) توان آموخت. هرکس علم چنين آموزد که ياد کرديم، ثوابش ثواب پيغامبران (عليه السلام) بود که اين صفت پيغامبران است که در روايت آورده اند.
    خداي تعالي، آدم (عليه السلام) را علم داد بي عبادت، و ملائکه را عبادت داد بي علم، و بفرمود تا آدم (عليه السلام) را سجود کردند تا بدانند که عالم ناعابد بهتر از عابد ناعالم است. اگر علم را هيچ فضل نباشد جز اين، بس است.
    علم آدم که به اسماء چيزها بود، چندين فضل يافت؛ پس آن کس که علم او به شريعت بود، فضل او که داند؟! دين و دنيا را هر دو به علم توان يافتن. اين مقام کسي باشد که چنان آموزد که ما ياد کرديم و هر که غير آن آموزد که ما ياد کرديم، علم، بر او گرفتاري و بلا گردد. (15)
    توصيه: تومقصود دل خود نگر که از علم چيست؟ جاه يا مال يا مباهات و بزرگ منشي و خوش کامي و خويشتن داري؟ نفي خود مي طلبي يا اثبات خويش؟ در ترک هواي نفس خود مي کوشي يا در برآوردن هواي خويش؟ عاشق نام و پيام و فرمان دوستي يا عاشق نام و کام خويش؟ خود را در ارضاي او مي بازي يا رضاي او را در راه متابعت نفس خويش. (16)

    گذر از حجاب ها

    توصيه: براي آنکه سالک از حجاب بگذرد و به مقامات عالي نائل گردد، از شناخت هجده چيز ناگزير است: 1. شناخت دنيا؛ 2- شناخت کار دنيا؛ 3- شناخت آخرت؛ 4- شناخت کار آخرت؛ 5- شناخت مرگ؛ 6- شناخت حکمت: مرگ؛ 7. شناخت شيطان؛ 8- شناخت امر شيطان؛ 9. شناخت ملک؛ 10. شناخت امر ملک؛ 11. شناخت نبي؛ 12. شناخت سخن نبي؛ 13- شناخت ولي؛ 14. شناخت سخن ولي؛ 15. شناخت خود؛ 16. شناخت امر خود؛ 17. شناخت خدا؛ 18. شناخت امر خدا. (17)

    اولويت بندي علوم
    واجب ترين علوم

    نکته: واجب ترين علم ها سه علم بود: يکي علم شناخت حق عز و جل، و ديگر علم پرستش خداي عزوجل، و سه ديگر علم معاملت (18) باخلق (19).

    مهم ترين کار علمي

    جمله نغز: مهم ترين کاري بر آدمي، طلب اين علم است که بداند که او را از براي چه آفريده اند. (20)

    علم مفيد

    نکته: علمي که از قلم آيد پيداست که از آن علم چه خيزد. علم آن است که الله بر دل بنده ريزد. يکي هفتاد سال علم آموخت؛ چراغي نيفروخت. يکي در همه عمر يک حرف بشنيد؛ همه را از آن بسوخت. (21)
    حکمت: علامت علم سودمند آن است که آدمي را از آرزوي دنيا خالي سازد.

    آنچه بر عالمان و بال بود
    حبّ دنيا و جمع مال بود

    علم سوي در اله کشد
    ني سوي حبّ مال وحکمت: علامت علم سودمند آن است که آدمي را از آرزوي دنيا خالي سازد.

    آنچه بر عالمان و بال بود
    حبّ دنيا و جمع مال بودي از پس صيد

    گفت پيرا، نهاد جمله علوم!
    مر مرا کن درين زمان معلوم

    تا بدانم که راه عقبا چيست؟
    مرد اين راه زين خلايق کيست؟

    گفت: برگير خواجه زود قلم
    تا بگويم ترا از سرّ قدم (25)

    شبلي اندر زمان قلم برداشت
    و آنچه او گفت يک به يک بنگاشت

    گفت: بنويس از اين قلم الله
    چون که بنوشت، شد سخن کوتاه

    گفت ديگر چه؟ پيرگفت: جز اين،
    خود همين است، کردمت تلقين

    علم ها جمله زير اين کلمه ست
    هست صورت يکي و ليک همه است

    اين بدان و زقيل و قال گريز
    جمله اين است و زان دگر پرهيز (26)

    کمال علم

    توصيه: پس بر تو باد! علم آموختن و اندر آن،کمال طلبيدن. و کمال علم بنده، جهل بود به علم خداوند عزّ اسمه. بايد که چندان بداني که بداني که نمي داني. (17)

    سختي علم آموزي

    نکته: سي سال مجاهدت کردم، هيچ چيز نيافتم که بر من سخت تر از علم و آموختن آن بودي، و اگر اختلاف علما نبودي، از همه چيزها بازماندهي و حق دين نتوانستمي گزارد و اختلاف علما رحمت است جز در باب يگانگي خداوند. و به حقيقت چنين است که طبيعت آدمي به جهل مايل تر باشد، و از جهل بسيار کارها توان کرد بي رنج، و با علم يک قدم بي رنج نتوان نهاد. (28)

    سخت کوشي در طلب علم

    جمله نغز: علم نعمتي است که بيجان کندن ندهند و بي رنج نيابد. و هرچيز که عزيزتر باشد در او رنج بيشتر بايد برزدن (29)
    جمله نغز: هرکه در علم آموختن تن آساني جويد، اندر رنج بماند. (30)
    نکته: و تو خوي خود کرده اي که هرگز چيزي نياموزي، الا چيزي که زود ادراک کني. و بار تأمل و تفکر نتواني کشيد. و چون چيزي گويند که تأمل بسيار خواهد، يک ساعت تأمل کني پس طبعت ملول گردد، و از آن روي گردان شوي و اگر خواهي که چيزي بداني که در عالم کسي نداند الا تني چند، رنج بر خود بايد نهادن؛ اين کار يک ساعت را است، و راحت صد هزار ساله. چرا از اين بايد گريخت؟ و با اين همه، بدان که اين علم هنوز کودکان را است، و راه مردان خود راه ديگر است. اگر رغبت کني، آغاز آن به جان کندن است، و اگر نکني جز خودت کسي را زياني نرسد. (31)

    موانع علم آموزي
    انواع حجاب

    نکته و توصيه: حجاب ها (32) چهار است: دنيا و نفس و خلق وشيطان: دنيا حجاب آخرت است، هرکه با دنيا آرام گيرد آخرت را برهاند. و خلق حجاب طاعت است، هرکه به رياي خلق مشغول گردد طاعت را برهاند. و شيطان حجاب دين است، هرکه موافقت شيطان کند دين را برهاند. و نفس حجاب حق است، هرکه به هواي نفس رود، خداي را برهاند. تا اين چهار حجاب از پيش دل برنخيزد، نور معرفت در دل راه نيابد. (33)

    غرور و ناداني

    نيايش: الهي! بنده را از سه آفت نگاه دار: از وساوس شيطاني و از هواي نفساني و غرور ناداني (34)

    تقليد بي جا

    حکمت و تمثل: هرچه مي خواهي در خود جست و جو کن، از بيگانه چه مي خواهي؟ معرفت حقيقي تقليدي نيست که از راه شنيدن به آن برسي. مانند آنکه چاهي را از آب نباشد و آب از ديگر چاه برکشي و در آن ريزي. زود است که آن آب فاسد شود و بوي نامطبوع از آن برخيزد و منبع بيماري گردد. پس بکوش آن معرفت از چاه وجود تو بجوشد که هرچه از آن برکشي و به ديگران دهي کاستي نگيرد و بلکه افزون تر شود و اگر بماند، نگندد و موجب شفا و بهبود بيماري ديگران گردد. (35)

    مسئوليت صاحب علم

    نکته: چون علما به جمع کردن مال حلال مشغول گردند، عوام خلق شبهه خوار (36) گردند و چون علما شبهه خوار باشند، عوام خلق حرام خوار گردند و چون علما حرام خوار گردند، عوام خلق کافر شوند. (37)

    فساد عالم

    جمله نغز: فساد جاهل، خاص خودش بود و فساد عالم، عالمي را هلاک کند. (38)

    به کار بستن علم

    نکته: آموختن علم، راه دانستن است و کار بستن. راه رفتن است. هرچند کسي راه مکه داند و وصف کند، تا راه مکه نرود به مکه نرسد. قيمت، رفتن راه باشد که عمل است، نه گفتن را، بلبل، گوينده است و باز، کننده (39)
    نکته: علم که امروز تو را از معاصي باز ندارد و در طاعت نيارد فردا تو را از آتش دوزخ هم باز ندارد، پس در عمل جهد کن و در جهد، فضل بنگر. (40) جمال فضل خداي را در آينه عمل نيکو بتوان ديد، هرچه آينه صاف تر و فراخ تر و بزرگ تر، جمال در او روشن تر توان ديد و بيشتر توان ديد.
    اين سخن اشاره نه بدان مي کند که تو در عمل سستي کني، بلکه اشاره بدان مي کند که تو خود را بدين طريق در فضل و رحمت حق گم کني (41).
    حکايت: گويند چون داود طايي علم حاصل کرد و مقتدا شد، نزد کسي آمد و گفت: اکنون چه کنم؟ گفت: بر تو بادا به کار بستن علم، به جهت آن که هر علمي که آن را به کار نبندند. چون تني باشد که وي را جان نباشد. (42)

    پي نوشت:

    1- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج 1، ص415
    2- همان، ص84
    3- مفتاح النجات، ص 136.
    4- نعيم: نعمت و ناز، خوشي.
    5- جحيم: دوزخ؛ خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه) صص 100 و 101.
    6- علمي که از قلم و کسب بر آيد به کار نمي آيد.
    7- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج 2، ص 448.
    8- مي نوش. بشنو.
    9- عالم، حتي اگر کمترين افراد بود، با علم به سروري رسيد.
    10- نوش: عسل
    11- رخش: اسب رستم، در اينجا اسب در معناي کلي آن، مراد است.
    12- حسن دل: صص41و 42
    13- شريعت : دين
    14- جهد: کوشش
    15- شرح التعرف، ج 1، صص69 و 70
    16- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج1، ص 195 و 196
    17- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، ص 65.
    18- معاملت: رفتار، برخورد، رابطه .
    19- گزيده در اخلاق و تصوف، ص 1.
    20- نامه هاي عين القضات همداني، ج 2، ص72
    21- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج1، ص 391.
    22- حسن دل، 42
    23- ابوبکر شبلي عارف قرن 3 و 4 ه. ق
    24- جنيد بغدادي، عارف قرن 3 ه. ق
    25- سرّ قدم: راز قديمي و ديرينه
    26- خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه) ص108.
    27- کشف المحجوب، ص 28.
    28- همان، ص163.
    29- شرح التعرف، ج2، ص1123.
    30- گزيده در اخلاق و تصوف، صص62 و 63
    31- نامه هاي عين القضات همداني، ج1، صص 122 و 123
    32- حجاب، حائل ميان دو چيز، پوشاننده.
    33- شرح التعرف، ج 1، ص76
    34- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج1، ص 75.
    35- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل) صص 62 و 63
    36- شبهه خوار: آنکه مالي خورد که حرام يا حلال بودن آن معلوم نباشد.
    37- سلک سلوک، صص 148 و 149
    38- شرح التعرف، ج 1، ص71.
    39- بلبل فقط مي خواند اما باز عمل مي کند و عمل او شکار است؛ اين برگ هاي پير (مرتع الصالحين) صص 24 و 25
    40- در تلاش هايت به دنبال فضل و نيکي باش.
    41- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج 1، ص132.
    42- کشف المحجوب، ص 146.

    منبع:همشهري جوان، شماره 289

     

  • اهميت علم آموزي (2)

    اهميت علم آموزي (2)

    راه هاي کسب معرفت
    اعضا و جوارح

    نکته: ياران دانش جوي را آگهي باد، که حق تعالي آدمي را ظاهري بخشيده است که آن را «تن» خوانند، و اندروني ارزاني داشته است که آن را «دل» گويند و «جان» گويند و «روح» و «نفس» نيز خوانند. و در تن او اندامي آفريده است که با آن، چيزها را در مي يابد، چون: چشم و گوش و بيني و زبان و پوست همه تن. و در هريکي از اندام ها، معني لطيف نهاده، که آن اندام بدان معني چيزها را دريابد؛ چنان که در چشم بينايي، و در گوش شنوايي، و در بيني بويايي، و در زبان چشيدن، و در پوست همه تن بسودن. (1)

    دل

    حکايت: بزرگي مي گويد: چون من خواستم که از دنيا دست بردارم و دست در آخرت زنم، و به خداوند تعالي باز گردم، نفس و روح و قلب خود را حاضر گردانيدم. اول با نفس آغاز کردم: اي نفس! مي خواهم که ترک دنيا و لذت او کنم و به خداوند تعالي باز گردم، هيچ تواني که با من در انديشه مساعدت کني؟ نفس گفت: نتوانم. گفتم از چه؟ گفت: حضرت صمديت مرا از اجزاي زميني آفريده است، مرا از لذات دنيايي چاره نباشد و من بي نعمت او نتوانم بود.
    چون از نفس اين سخن بشنيدم، روي بر روح آوردم. گفتم: اي روح! مي خواهم که به خداوند تعالي باز گردم، اما نه به اميد نعمت بهشت، بلکه، فقط براي خداوند تعالي، هيچ تواني که با من در اين کار يار شوي؟ گفت: نتوانم گفتم: از چه سبب؟ گفت: خداوند تعالي، مرا براي آخرت آفريده است، مرا از لذات آن جهاني چاره نباشد و من بي نعمت بهشت نتوانم بود. چون ديدم که نفس و روح هر دو آغشته و آلوده مقصود خودند، ميل به دل کردم و گفتم: اي دل، ملک بدن تويي و محل يقين تويي. نفس مرا به طاعت حق فرمان مي دهد از براي لذات دنيا و روح براي نعمت بهشت، و من مي خواهم که خداي را به خدايي او پرستم، نه از براي لذات دنيا، و نه از براي نعمت آخرت، هيچ تواني که با من در اين امر موافقت کني؟ دل گفت: چشم!
    عزيز من، نور معرفت در مشعل دل نهاده اند. اگر روشنايي دل نباشد، نفس و روح چون کوران بي فايده روزي هزار بار در چاه خواري و مذلت افتاده باشند.

    نخشبي (2) نور دل قوي نوري است
    شود از دل، خراب آبادي

    تن و جان مانده بد به تاريکي
    شمع دل نور، گر نمي داني (3)

    اينت (4) غبني (5) که يک رمه (6) جاهل
    خوانده شکل صنوبري را دل

    اين که دل نام کرده اي به مجاز
    رو به پيش سگان کوي انداز

    دل که بر عقل مهتري (7) دارد
    نه به شکل صنوبري دارد

    دل که با مال و جاه دارد کار
    اين سگي دان و آن دو را مردار (8)

    عقل

    نکته: جماعتي عقل را «چشم دل» خوانند؛ يعني: چشمي که در ذات جان است، و جان، خود را و عالم خود را بدو تواند يافت، و صفات حق تعالي را بدين چشم توان ديد و اين چشمي است که در عالم آخرت گشوده است، چيزهاي آن جهاني را بدو مي توان ديد. و اين چشم را هرکسي از جان باز نمي تواند گرفت؛ زيرا ذات اوست، و بلکه جان، خود، همه جسم اوست. شب و روز نزد آن جسم يکسان بود، زيرا عالم معني، هميشه روشن است، اگر کسي آن را نمي بيند، از آن است که ديده عقل به غبار دوستي دنيا تيره شده است. (9)

    هرکه با عقل آشنا باشد
    از همه عيب ها جدا باشد

    يافت عاقل ز روي فوز و فلاح (10)
    در سراي فساد عين صلاح

    هرکه با عقل خويش نااهل است
    حلم او زور و علم او جهل است

    به در عقل گرد تا برهي
    از بلاها و زشتي و تبهي

    مرد را عقل به بود دستور (11)
    ورنه ماند چون ابلهان مغرور (12)

    فضيلت عقل

    هرچه در زير چرخ نيک و بدند
    خوشه چينان (13) خرمن خردند

    از براي صلاح دولت و دين
    چشم عقل اولي است آخر بين

    جسم را جان و بردباري ده
    نفس را علم بخش و ياري ده

    مشرق آفتاب عقل، ازل
    مغرب او خداي عزّ و جل (14)

    عقل، در راه حق، دليل تو بس
    عقل، هرجايگه، خليل (15) تو بس

    چنگ در زن به عقل تا برهي
    ورنه گردي بهر رهي چون رهي (16) (17)

    عقل حقيقي

    عقل، طرار (18) و حيله گر نبود
    عقل دو روي و کينه ور نبود

    عقل از اشعار (19) عار دارد عار
    عقل را با دروغ و هرزه چه کار!

    عقل، خود کارهاي بد نکند
    هرچه آن ناپسند، خود نکند. (20)

    عقل: نعمت الهي
    تمثيل: هيچ کس بر آدمي چندان ستم نکند که وي خود بر تن خود کند. معده (عقل) را پر کند از طعام فضول، و خود را به ناشايست مشغول کند. مثال وي چنان بود که پادشاهي تو را قاصدي فرستد از خاصگان و عزيزان خود، تو آن رسول را به ستور باني (21) فرستي، در اين صورت، عقوبت پادشاه را آماده بايد بودن. حال اگر خرد خود را- که شريف ترين چيزهاست- به ناشايست مشغول کني، آماده بايد بدون مر عقوبت حق را.

    ارتباط عقل و حلم

    نکته: عقل بر دو گونه است: يکي عقل طبيعي و فطري؛ دوم عقل اکتسابي. عقل طبيعي را خرد مي نامند و عقل اکتسابي را دانش. امور اکتسابي را مي توان آموخت ولي عقل طبيعي هديه خداوند است و آن را نمي توان از معلم آموخت. اگر خداوند به تو عقل طبيعي داده باشد بسيار خوب و عالي است، پس تو در عقل اکتسابي رنج ببر و بياموز و عقل اکتسابي را با عقل طبيعي همراه کن تا يگانه روزگار شوي. پس اگر عقل طبيعي نداشته باشي در اين باب من و تو کاري نمي توانيم بکنيم. در تحصيل علم کوتاهي نکن، تا مي تواني بياموز تا اگر در زمره خردمندان نباشي، دست کم، از گروه دانايان باشي؛ اگر از اين دو نوع عقل يکي را داشته باشي بهتر است از اينکه هيچ نداشته باشي. (22)

    دشمني عقل و حس

    نکته: بدان، که ميان عقل و حس، دشمني هست؛ يعني چون نفس با لذّت حسي خو کند، از لذت عقلي باز ماند. و چون با لذت عقلي خو کند، از لذت حسي باز ماند و به مقدار دوستي هريک، از لذت ديگر بي بهره ماند.
    و اين معني به تجربت معلوم گشته است. نبيني کسي را که عاشق صورتي است، و جمله مصلحت ديني و دنيايي خويش فرو گذاشت، چون مرد عاقل او را سرزنش کند و گويد: «اي فلان! عقل تو کجا شد؟ کارهاي تو به خلل خواهد آمدن! آخر به خود باز آي و پيش انديشي کن! ببين که چگونه ميل و هوا او را پوشانيده است». نمي گذارد که آن نصيحت پذيرا شود، و در آن، انديشه، به کار دارد، و خاصيت عقل که عاقبت بيني است از وي به وجود نمي آيد.
    کسي که عقلش کامل باشد، و عاقبت دنيا را نگاه کند، و بناي آن بر هيچ بيند؛ نبيني که چگونه مصالح دنيايي را فرود گذارد، و مال و جاه بر هم زند؟ چنان که اهل دنيا او را ديوانه خوانند؛ براي آنکه او عقلي که مصالح دنيا را نگاه دارد ندارد؛ که آن عقل که مصالح دنيا را نگاه دارد عقلي سخت مختصر است، و عقلي است که به طبيعت حسّ نزديک شده است. (23)
    تمثيل: همچنان کسي که خلط صفرا (24) که طعم آن تلخ است در معده او جمع شود، و طعم دهان او تلخ شود،اگر او حلوا را بچشد، طعم شيريني در نيايد، زيرا که ضد و دشمن شيريني بر زبان او جا گرفته است و نمي گذارد که شيريني بر زبان جاي گيرد. همچنين چون لذت دنيا در دل استوار شد، اگرچه معرفت حق تعالي حاصل کند، معرفت او چنان در دل ننشيند که از آن لذتي که فراخور معرفت باشد حاصل گردد.
    بدين سبب است که حکيمان خدا پرست، جويندگان حکمت: را نخست به مجاهدت و عبادت فرمان دهند تا دوستي دنيا، يعني عالم حس، در دل ايشان کمتر شود، آنگاه ايشان را حکمت: آموزند تا خود از علم برخوردار شوند، و ديگران نيزاز ايشان برخوردار شوند.
    و چون جماعتي اين راه نسپرده، (25) با دل هاي آلوده به دوستي دنيا حکمت: آموختند؛ لاجرم پند ايشان، بر خودشان، و بر خلق مايه گرفتاري گشت (26)

    برتري عقل ازحس

    نکته: دريافت (27) عقل، کامل تر است از دريافت حسّ و دريافته عقل در کمال، نسبتي با دريافته حسّ ندارند؛ زيرا دريافته عقل، حق تعالي، و صفات او، و صفات ملائکه است، و دريافت حس، صورت و صفت جسماني است مانند رنگ و طعم و بوي و نرمي و درشتي. و معلوم است که اينها را با صفات حق تعالي نسبت نتوان نهاد. (28)

    ايمان

    نکته و تمثيل: نعمتي را قدر بود که باقي و جاويدان بود؛ و آن نعمت ايمان است که تخم سعدت جاويدان است. و ايزد تعالي تو را اين نعمت داده است و تخم ايمان در سينه پاک و دل عزيز تو نهاده است، و پرورش آن تخم، به تو واگذاشته است، و گفته است که اين تخم را به آب طاعت من بپرور تا درختي شود که بيخ (29) آن به قعر زمين فرو شود و فرح و شاخ او به آسمان رسد. ممکن بود که بيخ و شاخ درخت ايمان کامل نشده باشد که باد مرگ در آيد و در نفس آخرين، او را بيفکند، و بنده بي ايمان پيش خداوند رود. (30)

    ايمان تقليدي

    نکته: بدان که اهل تقليد يگانگي خدا را به زبان و دل اقرار و تصديق مي کنند و مي دانند که مالک عالم، خداي قادر و حيّ و عالم و سميع و بصيري است که به همه چيز دانا و تواناست و صفات پسنديده دارد. اما اعتقاد اين گروه از طريق تعليم و تقليد ظاهري است نه کشف و شهود قلبي و نه از طريق برهان و استدلال.
    اين دوست! ايمان و اعتقاد اين گروه نزد خداوند مقبول است اگر چه آنها نور بصيرت قلبي و يا نور دليل و برهان خداوند را بر جمله(31) اسباب و مسبّبات مسلط نمي دانند. اين مقلدان، زنداني حسي و محسوسات اند و آنچه از اتفاق را که در هستي روي مي نمايد، از اسباب مي بينند. از اين روست که گرفتار غم عمر و معاش و اندوه رزق و روزي اند. (32)

    ايمان يقيني

    نکته: بدان که اهل استدلال، يگاني خدا را به زبان و دل اعتراف و تصديق مي کنند و از روي يقين مي دانند که که عالم آفريده خداي يکتاي بي حد و نهايت و بي مثل و مانند و حيّ و قادر و عالم و سميع و بصير است و اوست که بر همه چيز دانا و تواناست. اعتقاد آنان به خدا، به واسطه نور عقل و برهان است. (33)

    پي نوشت:

    1- بسودن: لمس کردن؛ گشايش نامه، صص 213 و 214.
    2- ضياء الدين نخشبي از نويسندگان و پارسي گويان هند.
    3- دل نور هدايت است اگر نمي داني بدان؛ سلک سلوک، ص 21 و 22
    4- اينت: عجيب، شگفت
    5- غين: ضرر.
    6- رمه: گله.
    7- مهتري: سروري.
    8- خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه) صص122 و 123.
    9- گشايش نامه، ص 217
    10- فوز و فلاح: رستگاري و پيروزي.
    11- دستور: مورد اعتماد، وزير
    12- خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه)، ص 149.
    13- خوشه چين: آنکه پس از دروکردن کشتزار، تک خوشه هايي را که جا مانده براي خود جمع کند، آنکه از حاصل کار يا دانش يا هنر کسي اندکي برگيرد.
    14- عقل از ابتدا بوده است و با خداي خواهد ماند.
    15- خليل: دوست، همراه
    16- خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه صص 88و 89
    17- در عقل آويز تا رستگاري شوي و گرنه مانند من (رهي = غلام، بنده اينجانب) مي شوي.
    18- طرّار: دزد، راهزن.
    19- اشعار: آب زير کاه بودن، فريبکاري و دروغ گويي
    20- خلاصه حديقه (برگزيده حديقه الحقيقه) صص93-94
    21- ستورباني: نگاهبان چارپايان به خصوص اسب و الاغ : اين برگ هاي پير (مرتع الصالحين)، ص31.
    22- پند پدر (بازنويسي قابوس نامه) ص168.
    23- گشايش نامه، ص 220 و 221.
    24- خلط صفرا: مايع زرد رنگ مايل به سبز با مزه تلخ که از کبد تراوش کند.
    25- راه سپردن: راه طي کردن
    26- گشايش نامه، ص 221 و 222.
    27- دريافت: درک
    28- گشايش نامه، ص 220.
    29- بيخ: ريشه
    30- نصيحه الملوک، ص 2 [بازنويسي و تلخيص]
    31- جمله: تمام، همه
    32- استدلال: دليل آورندگان، در اينجا کساني است که خدا را با دليل و برهان عقلي مي پذيرند
    33- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکال)، ص46
    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83

     

  • ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (1)

    ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (1)

    نويسندگان:‌ ابراهيم ميرشاه جعفري
    افسانه کلباسي

    چکيده

    عصر کنوني، عصر بحران ها و چالش هاي بنيان افکن است. بشر امروز براي رسيدن به تعادل رواني و موفقيت در روابط فردي و اجتماعي چاره اي جز روي آوري، به اخلاق و تربيت اخلاقي ندارد. امروزه رويکرد اخلاقي به منزله ي يکي از مهم ترين رويکردها در قلمرو برنامه ريزي درسي به شمار مي رود. در اين رويکرد، برنامه هاي درسي ابزاري مؤثر در رشد و توسعه ي فضايل اخلاقي و مهارت هاي اجتماعي در فراگيران است و آنان را براي برخورد مناسب با مسائل و موضوعات جديد آماده مي سازد. هدف اين مقاله، بررسي رويکردهاي اخلاقي و ارائه ي عناصر اصلي ديدگاه اخلاق مدار در برنامه ي درسي است.
    بايد آموزش اخلاق به منزله ي يک درس در برنامه درسي يا در ارتباط با دروس ديگر توسط دست اندرکاران تربيتي، به ويژه معلمان، مورد توجه قرار گيرد. براي تربيت اخلاقي مي توان سه بعد شناختي، عاطفي و عملي در نظر گرفت. در اين ابعاد، توانايي ها و قابليت هايي از حيث دانش، گرايش و عمل در فرد پديد مي آيد.

    مقدمه

    در دوران رنسانس و پس از آن، با پيشرفت هايي که در زمينه علوم تجربي در کشورهاي غربي به دست آمد، به تدريج توجه به آموزه هاي اخلاقي و به دنبال آن توجه به تربيت اخلاقي کمرنگ و حتي در مواردي نيز با اخلاق و فضايل اخلاقي مبارزه شد. اما به تازگي به سبب آسيب هاي جدي که از اين ناحيه به سلامت جامعه و افراد وارد شده است، توجه به آموزش مسائل اخلاقي افزايش چشمگيري داشته است. يک فرد تربيت شده و فرهيخته به چه کسي اطلاق مي شود؟ آيا فرد تربيت شده به فردي اطلاق مي شود که جامعه معتقد است او اطلاعات مهمي دارد يا فرد تربيت شده کسي است که مهارت هاي کافي براي ايجاد يک زندگي خوب دارد؟
    اخلاق جمع خلق است و در لغت بر صفت رسوخ يافته اي در نفس آدمي دلالت مي کند که معمولاً کارها و افعال، متناسب و مطابق با آن صفت، بدون نياز به تفکر و تأمل از انسان صادر مي گردد. اخلاق و تربيت اخلاقي، يکي از ارکان اساسي فرهنگ بشري را تشکيل مي دهد و به همين سبب اين موضوع از ديرباز در فرهنگ ها مورد توجه بوده، و امروزه نيز در بسياري از کشورها مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. بخش زيادي از آموزه هاي ديني اديان مختلف را اخلاقيات تشکيل مي دهد. تجربه ي بشري نشان مي دهد که انسان هيچ گاه حتي در دوره ي مدرن و پسامدرن هم بي نياز از تربيت اخلاقي نيست.
    برنامه درسي بايد بيش از گذشته در جهت گيري خود به آموزش باورها و ارزش هاي ديني و اخلاقي حساسيت نشان دهد. ايجاد مصونيت اعتقادي و ارزشي، در فضا و شرايطي که مصونيت فيزيکي منتفي و دست نايافتني است، ضروري مي باشد.(1) همچنين، يکي از هدف هاي اساسي تربيتي، توجه به ارزش هاي انساني و درک ارزش هاي اخلاقي و معنوي است.(2)
    هدف از مقاله حاضر، بررسي اين مسئله است که چگونه برنامه ريزان درسي و معلمان مي توانند درسازمان دهي فعاليت ها، به گونه اي عمل کنند که دست يابي دانش آموزان به اهداف تعيين شده ي اخلاقي و دروني ساختن هر يک از ارزش هاي ياد شده به منزله ي جزئي جدايي ناپذير از شخصيت دانش آموزان ميسر شود. براي رسيدن به يک چارچوب عملي قابل استفاده در کلاس درس، بايد به بررسي رويکردهاي تربيت اخلاقي متعدد پرداخته شود. سپس بر اساس نقاط قوت هر رويکرد، ديدگاه مناسب برنامه ي درسي اخلاق مدار ارائه مي گردد.

    تربيت اخلاقي در اسلام

    نفس مسئله ي بعثت انبيا و نزول کتب آسماني و به طور کلي مأموريتي که آنها براي هدايت و تربيت همه ي انسان ها داشتند، محکم ترين دليل بر امکان تربيت و پرورش فضايل اخلاقي در تمام افراد بشر است. آياتي مانند «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ عَلَيهِم آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِم وَ يُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ إن کانُوا مِن قَبلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ» (جمعه: 2) و آيات مشابه آن، به خوبي نشان مي دهد که هدف از مأموريت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، هدايت و تربيت و تعليم و تزکيه همه ي کساني بود که در «ضلال مبين»(گمراهي آشکار) بودند. بنابراين، مي توان گفت رشد و تربيت در اسلام، رشد و تربيت اخلاقي و ارزشي اوست.
    در پژوهش هايي که در دوره ي معاصر در جهان اسلام درباره ي تربيت اخلاقي انجام شده است، مي توان به دو رويکرد اشاره کرد: الف)رويکرد فلسفي: در اين رويکرد، محقق دلالت هاي مکاتب فلسفي خاص در زمينه ي تربيت اخلاقي جهان اسلام را استخراج، و بر اساس آن نظريه اي درباره ي تربيت اخلاقي ارائه مي کند؛ ب)رويکرد متني: در اين رويکرد، تربيت اخلاقي از منابع اسلامي، يعني قرآن و حديث؛ کشف و استخراج مي شود. رويکرد متني را مي توان در مقوله ي مستقلي به نام رويکرد ديني قرار داد. دانشمندان مسلمان مانند فيض کاشاني، در تربيت اخلاقي بيشتر به رويکرد نقلي و حديثي تکيه کرده اند. روش برخورد قرآن با مقوله ي اخلاق و تربيت اخلاقي، نظر به وجه الله است. منطق ويژه ي قرآن کريم در تهذيب اخلاقي آن است که انسان ها را به آن درجه از اوصاف جميله اخلاقي رهنمون سازد که ديگر هيچ محل و موضوعي براي رذايل اخلاقي باقي نماند. در مطالعه و بررسي متون اسلامي «تقوا» به معناي اجتناب از مواضع فساد، روح تمام اخلاقيات اسلامي را تشکيل مي دهد. سراسر آموزه هاي قرآن و سنت و سيره ي معصومان نشان دهنده ي چنين اولويتي است.
    هنگامي که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايند: «من براي تکميل فضايل و مکارم اخلاقي برانگيخته شدم»، بايد توجه داشت که واژه ي «برانگيخته شدم» يک معناي اجمالي دارد و آن مبعوث شدن است و يک معناي تفصيلي دارد و آن اينکه 23 سال برخورد با مشکلات، براي به پايان رساندن مکارم اخلاق بوده است. بي شک معناي رسالت پيامبر و نزول آيات قرآن و همه ي احاديث و روايات، براي اخلاق ــ انسان سازي ــ بوده است. با توجه به اينکه پيامبر صلي الله عليه و آله در حديثي ديگر مي فرمايند: «انما بعثت معلما»، نقش تربيتي معلمان براي تحول در نظام تعليم و تربيت و رشد اخلاقي در دانش آموزان بر اساس سيره ي پيامبر اعظم صل ي الله عليه و آله يکي از وظايف مهم آموزش و پرورش است.
    حضرت علي عليه السلام در وصيت نامه خود خطاب به امام حسن عليه السلام مي فرمايند:
    پسرم! بدان محبوب ترين چيزي که از ميان گفته هايم در اين وصيت نامه به آن تمسک جويي، تقوا و پرهيزگاري است. پسرم خويشتن را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران قرار بده؛ پس آنچه را براي خود دوست مي داري براي ديگران دوست بدار و آنچه را که براي خود نمي پسندي براي ديگران نيز مپسند. ستم مکن؛ همان گونه که دوست نداري به تو ستم شود. نيکي کن؛ همان طور که دوست داري نسبت به تو نيکي کنند. براي خويشتن چيزي را زشت بدان که همان را براي ديگري قبيح مي شماري؛ به همان چيز براي مردم راضي باش که براي خود مي پسندي.(3)
    در حوزه ي مطالعات اخلاقي، بين انديشمندان مسلمان مي توان سه مکتب و مشرب عمده ي اخلاقي را مشاهده کرد که عبارتند از: الف)اخلاق فيلسوفانه: توصيه اصلي اين مکتب براي تربيت اخلاقي، اعتدال بخشيدن به قواي دروني است. اين شيوه به دليل مشکلاتي که براي تفسير «اعتدال» دارد و همچنين عدم جامعيت آن در تفسير و توجيه همه مفاهيم اخلاقي، نقد شده است؛ ب)اخلاق عارفانه: اخلاقي است که عارفان مروج آن بوده اند. محور اين نوع اخلاق که بيشتر بر تربيت اخلاقي و سير و سلوک تکيه دارد، مبارزه و مجاهده با نفس است؛ ج)اخلاق نقلي: يعني اخلاقي که محدثان با نقل و نشر اخبار و احاديث در ميان مردم به وجود آورده اند.
    شيوه ي مورد قبول در اخلاق اسلامي، ترکيبي از ويژگي هاي مثبت موجود بين اين سه مشرب است. بنابراين، سعي مي شود اولاً اخلاق اسلامي از نظر شکل و محتوا در حد امکان بر اساس قواعد عقلاني و منطقي تنظيم و تبيين گردد؛ ثانياً از دستاوردها و تجربيات عارفان در حد امکان استفاده شود و ثالثاً، ملاک و معيار داوري اخلاقي همواره قرآن و روايات باشد.(4)
    منبع:معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (2)

    ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (2)

    نويسندگان:‌ ابراهيم ميرشاه جعفري
    افسانه کلباسي

     

     

    رويکردهاي تربيت اخلاقي

    ارزش شناسي در زمينه ي اخلاقي به طور مستقيم با فعاليت هاي تربيتي ارتباط دارد. بي ترديد ارزش ها، به ويژه ارزش هاي اخلاقي، رکن اساسي زندگي آدمي را تشکيل مي دهند. ارزش ها مانند ديگر امور، هم جنبه ي فردي دارند و هم در عرصه ي اجتماعي ظاهر مي شوند.(5) براي اينکه تربيت اخلاقي به طور مؤثر انجام گردد، آشنايي با رويکردهاي تربيت اخلاقي و نحوه ي پرورش منش اخلاقي لازم و ضروري است. برخي از محققان ده رويکرد را در تربيت اخلاقي معرفي کرده است که عبارتند از:
    1.رويکرد غيرمستقيم يا رويکرد تلويحي و ضمني: بدين معنا که عقايد مذهبي و ارزشي بايد به صورت تلويحي و ضمني در برنامه ي درسي گنجانده شود؛
    2.رويکرد مبتني بر تأکيد بر جنبه هاي ذهني اخلاق و ارزش ها: رويکرد شناختي پياژه نمونه اي از اين رويکرد است؛
    3.رويکرد اخلاق مراقبتي يا رويکرد مسئوليت اجتماعي؛
    4.رويکرد پيامدگرا: که به اثر و علت رفتارهاي اخلاقي توجه دارند، نه به اصول و قواعد اخلاقي؛
    5.رويکرد الهياتي:(6) که رفتارهاي اخلاقي را امري فراانساني مي داند؛
    6.رويکرد علمي:(7) اين رويکرد به آثار بيروني و عيني رفتارهاي اخلاقي توجه کرده و آن را ملاک داوري مي داند؛
    7.رويکرد تبيين ارزش ها: اين رويکرد معتقد است تنها بايد ارزش ها را براي دانش آموزان تبيين کرد و از تلقين آنها خودداري کرد؛
    8.رويکرد تحليل ارزش ها: اين رويکرد معتقد است تنها بايد دانش آموز بتواند چرايي ارزش هاي اخلاقي را توجيه کند و اين بهترين راه براي آموزش اخلاق است؛
    9.رويکرد روان تحليلي گري:(8) بر اساس اين رويکرد، رفتارهاي انسان ريشه در ناخودآگاه او دارد و بايد تحريکات ناشي از آن کنترل شود؛
    10.يادگيري اجتماعي: اين رويکرد معتقد است انسان از راه مشاهده رفتارهاي تقويت شده، انجام رفتارهاي اخلاقي را مي آموزد. بنابراين، آموزش مستقيم، الگوسازي، تقليد و تقويت، نقش مهمي در تربيت اخلاقي دارند.(9)
    با توجه به رويکردهاي تربيت اخلاقي مزبور مي توان دريافت که هر کدام از آنها از مکتب هاي حاکم بر فلسفه ي اخلاق يا از مکتب هاي روان شناسي رشد، به ويژه مکتب شناختي و اخلاقي و يا از نظريه ي خاصي در تربيت اخلاقي ناشي مي شوند. هر کدام از اين رويکردها داراي پيامدهاي مثبت يا منفي مخصوص به خود مي باشند؛ تا آنجا که هيچ کدام از آنها به تنهايي براي رسيدن به هدف مناسب نيست. بنابراين، براي تربيت اخلاقي نبايد به يکي از اين رويکردها بسنده کرد، بلکه به ترکيبي از رويکردها نيازمنديم. رفتارهاي انسان افزون بر شناخت و آگاهي، از عوامل ديگري مانند عواطف و احساسات و نيز عوامل محيطي تأثير مي پذيرند.(10)

    پرورش منش(11)(شخصيت)

    تحکيم شخصيت اخلاقي به منزله ي هدف اساسي در تعليم و تربيت تلقي مي گردد. پرورش منش يعني کمک به دانش آموزان براي دروني ساختن ارزش ها؛ به طوري که بدون حضور والدين و معلمان نيز قادر و راغب باشند به انتخاب هاي عاقلانه دست بزنند و بر اساس آنها عمل کنند.(12) پرورش منش، تصورات واقعي و مثبت دانش آموزان، نگرش نسبت به ديگران، توانايي آنها در تصميم گيري و ضرورت شرکت در فعاليت هاي اجتماعي را در آنها پرورش مي دهد. پرورش منش، ارزش هاي معيني را در دانش آموزان پرورش مي دهد. روش اساسي در اين امر شامل اثر متقابل قوانين انضباطي، فرآيند تفکر عقلاني و مشارکت دانش آموزان مي باشد. پرورش منش به راه زندگي شکل مي بخشد؛ تا جايي که ارزش هاي اخلاقي را در ــ تفکر هر ــ فرد پرورش مي دهد. بنابراين يک پرورش منش اثربخش، درک و احساس زندگي اخلاقي و همچنين به واقعيت پيوستن آن در عمل را شامل مي گردد.(13) در پرورش منش، تمام تلاش ها براي پرورش اخلاقياتي چون دلسوزي، شهامت، تصميم گيري، اعتماد، محبوبيت، وفاداري، مسئوليت پذيري و قابل احترام بودن به کار مي رود. همچنين، يک منش ايدئال به کمک ارزش ها شناخته مي شود. براي دروني شدن هر ارزش سه مرحله وجود دارد که عبارتند از: 1.شناخت اخلاقي؛ 2.احساس اخلاقي؛ 3.عمل اخلاقي.
    براي مثال، در مرحله ي شناخت اخلاقي، شخص براي منصف بودن بايد معناي انصاف را بداند و ضرورت منصف بودن در روابط بين مردم را درک کند. اگر شخصي در موارد بي انصافي، از رنج بردن ديگران ناراحت مي شود، احساس اخلاقي دارد و سرانجام اگر در روابط بين فردي منصفانه رفتار کند، عمل اخلاقي به شمار مي آيد.(14) رفتار شخص، مقيد به قراردادهاي متفاوتي در گروه هاي مختلف است. گاهي به دليل شرايط خاص محيطي، مطابق ارزش هاي خود عمل نمي کنيم و گاهي اوقات رفتاري انجام مي دهيم که به ارزشي بودن آن اعتقادي نداريم. بنابراين، هر رفتاري، يا از خواسته هاي فرد و يا از ارزش هاي او ناشي مي شود. هنگامي که ارتباط دقيقي بين شناخت، احساس (تمايل) و عمل فرد برقرار نشده باشد، آن ارزش دروني نشده است.(15)
    تمام فيلسوفان از افلاطون و ارسطو تا کانت و ديويي، بر اهميت پرورش منش در اجتماع نظر داشته اند. در تربيت اخلاقي، معلمان به منزله ي الگوهاي مثبت بايد جو اخلاقي درکلاس ايجاد کنند و در برنامه ي درسي، فرصت هايي را براي معرفي يک منش اخلاقي خوب در محيط خارج از کلاس فراهم آورند. از سوي ديگر، شرايط خشک مدرسه، روش هاي تدريس خسته کننده، بي علاقگي معلمان و سلامت اخلاقي معلمان مي تواند تأثيرهاي مثبت يا منفي بر شخصيت دانش آموز داشته باشد. با اين نقطه نظر، تربيت اخلاقي بايد تمام عوامل تأثيرگذار در آموزش را دربرگيرد.

    عناصر مهم در تربيت اخلاقي

    در تربيت اخلاقي سه عنصر مهم وجود دارد: خانواده، مدرسه و اجتماع؛ خانواده اولين نهادي است که فرزند در آن به تدريج هويت کسب کرده، وارد زندگي اجتماعي مي شود. پايه هاي منش اخلاقي فرد، در پنج سال اول زندگي بنا نهاده مي شود. ارتباط بسيار اساسي بين روابطي که در خانواده، در سال هاي کودکي شکل مي گيرد، با روابط با معلمان، دوستان و مدارس در طي سال هاي بعدي وجود دارد. استفاده ي والدين از سبک هاي تربيتي خاص مثل استدلال(16) در مقابل اظهار قدرت،(17) آثار متفاوتي بر دروني کردن ارزش ها و عقايد والدين توسط فرزندان دارد. دروني کردن ارزش ها، از روش هاي مختلف تربيت از جمله آموزش، الگودهي، تقويت رفتار مناسب و سازواره هاي محيطي ــ مانند اينکه رفتار مطلوب به طور طبيعي استنباط مي شود ــ تأثير مي پذيرد. اعمال سبک هاي تربيتي مختلف و به تبع آن، درجه انتقال ارزش ها و هنجارهاي والدين به فرزندان، از خصوصيات شخصيتي والدين تأثير مي پذيرد.(18)
    متغيرهايي که در جريان دروني شدن ارزشي معين و در نتيجه در تربيت اخلاقي فرزندان مي توانند تأثير بسزايي داشته باشند، سن، جنسيت و خلق و خوي فرزند، ثبات ارزش و اهميت آن براي والدين، توافق بين پدر و مادر بر روي ارزش، روشني و فراواني ارزش به نمايش گذاشته توسط والدين و اتخاذ روش هاي تربيتي مناسب مي باشند. خصيصه هاي شخصيتي مثبت يا منفي تنها از خانواده و يا اجتماع گرفته نمي شود، بلکه مدارس نيز در اين زمينه نقش دارند. معلمان در اين زمينه مهارت هاي مهم را با تمرکز بر بهبود و اصلاح ويژگي هاي شخصيتي دانش آموزان و آموزش آنها براي توسعه روابط انساني و اينکه افرادي قابل احترام براي مردم باشند، فراهم مي سازند.(19)
    مدرسه به منزله ي يک مرکز تربيتي جامعه، در جنبه هاي مختلف زندگي و رشد منش اجتماعي دانش آموزان تأثير فراوان دارد. آماده کردن شاگردان براي برخورد با اجتماع و کسب مهارت هاي لازم جهت شرکت در زندگي اجتماعي به وسيله مدرسه صورت مي گيرد. مدرسه يک نظام اجتماعي است که سه نقش و مشخصه اصلي دارد: مديريت مدرسه، معلم و شاگرد. اين نقش ها قسمتي از سازمان رسمي مدرسه است که بايد محيط مدرسه را نيز به آن افزود. محيط مدرسه همان جو رواني ــ اجتماعي مدرسه است که به نوعي بخش زيادي از شخصيت احساسي، رفتاري و فکري دانش آموزان را در بر مي گيرد. اگر بر روابط معلم و شاگرد، مديريت و شاگرد و محيط و شاگرد، ارزش ها و هنجارهاي پذيرفته شده ي جامعه و والدين حاکميت داشته باشد، به جريان هويت يابي جوانان بر اساس ارزش ها و هنجارهاي پذيرفته شده کمک خواهد کرد.(20)
    سه راه اساسي براي انتقال ارزش هاي اخلاقي در مدارس وجود دارد: الف)برنامه درسي (رسمي و غيررسمي)؛ ب)برنامه درسي پنهان؛ ج)تعاملات شخصي بين معلمان و دانش آموزانشان.(21)
    همچنين تجربياتي که دانش آموزان در ميان همسالان خود کسب مي کنند، مانند بازي ها و کارهاي گروهي، مي تواند در رشد اخلاقي آنها مؤثر باشد. با اينکه مدرسه يک مؤسسه اجتماعي است و خواه ناخواه تحت تأثير زندگي جمعي و آنچه در آن جريان دارد قرار مي گيرد، انتخاب مواد و به کار بردن روش هاي معين تعليماتي مي تواند اين واحد اجتماعي را به صورت خاص در آورد. مدرسه بايد نفوذ عوامل گروهي يا طبقه اي را در رفتار افراد کم کند و همه را با توجه به مهارت هاي اجتماعي و مباني تربيتي متوجه ارزش ها و آرمان هاي انساني کند.(22) کهلبرگ معتقد است محيط هاي آموزشي مانند مدارس، بايد در تربيت اخلاقي، نقش واضح نمودن ارزش هاي اخلاقي را ايفا کنند.(23)
    منبع:معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (3)

    ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (3)

    نويسندگان:‌ ابراهيم ميرشاه جعفري
    افسانه کلباسي

     

     

    تدوين محتوا در برنامه درسي اخلاق مدار

    کهلبرگ و ماير، سه رويکرد اساسي درباره ي تدوين محتوا معرفي کرده اند:
    1.رويکرد تلقيني: (24) اين رويکرد متضمن يک محتواي توجيه شده است (مانند فهرستي از رفتارهاي اخلاقي و ارزش ها) که توسط روش هاي مختلف، آموزش داده مي شود. رويکردهاي قديمي پرورش منش، در اين طبقه قرار مي گيرند. هسته اصلي محتوا در اين رويکرد، مجموعه اي از ارزش ها و فضيلت هاست.
    2.رويکرد رومانتيک گرا: (25) در اين رويکرد، شخص تمايل ذاتي به توسعه يک عامل اخلاقي دارد. نقش آموزش، فراهم کردن زمينه پرورشي مي باشد. قرار دادن يک محتواي ويژه در اين روش ممنوع شده است. نمونه اي از اين رويکرد، رويکرد تبيين ارزش هاست. اين رويکرد، از فراهم کردن محتواي اخلاقي دوري مي کند و محتوا را براي هر شخص، منحصر به فرد و پنهان مطرح مي کند.
    3.رويکرد ساختاري ــ شناختي: (26) اين رويکرد بر قابليت هاي ساخت استدلال اخلاقي که نتيجه اي از تعامل بين موهبت هاي ژنتيکي و زيستي با تجربيات شخص در جهان اجتماعي و مادي است، متمرکز مي باشد. با تمرکز بر ساخت هاي استدلال و فرآيندهاي تصميم گيري، محتوا مورد غفلت قرار گرفته است. برنامه درسي، محتواي مشخصي را در نظر نگرفته است، بلکه فرصت هايي را براي به کار بستن استدلال شخص در محتواهاي متنوع فراهم مي سازد. مدارس کهلبرگ، نمونه اي از اين رويکرد هستند. اين رويکرد، محتوا را ابزاري تربيتي مي داند.
    براي مربياني که تمايل به معرفي فهرستي از ارزش ها دارند، دو راهبرد مهم وجود دارد: الف)توسط کميته هايي متشکل از مديران، معلمان، والدين و دانش آموزان يک توافق عام ايجاد گردد که اين رويکرد بسيار رايج است؛ ب)معرفي يک مجموعه از ارزش ها و خصيصه هاي شخصيتي جهاني؛ بر اساس تحليل هاي فلسفي؛ براي مثال، فلسفه اخلاق در توجيه ارزش هايي مانند مراقبت، مسئوليت، احترام، اعتماد و خانواده به کار گرفته مي شود.(27)
    راه حل اصلي اين است که جامعه ي اسلامي ما و نظام تعليم و تربيت اسلامي، ارزش هاي الهي و اسلامي خود را با در نظر گرفتن فلسفه ي آنها و بر اساس مباني انديشه ي اسلامي تنظيم کند. صرف نظر از موضوعي که تدريس مي شود، ارزش هاي الهي بايد به منزله ي جنبه جدايي ناپذير يادگيري ها تلقي شود. مي توان از داستان ها، نوارهاي ويديويي که در مورد ارزش ها بحث مي کنند، مواد آموزشي که مسائل اخلاقي را روشن مي سازند و بحث هاي کلاسي را بر مي انگيزند و از مقالات روزنامه ها و مجلات درباره ي ارزش ها استفاده کرد.(28)

    ابعاد ديدگاه اخلاق مدار در برنامه درسي

    ديدگاه برنامه درسي، يک موضع گيري اساسي درباره ي ياددهي و يادگيري و ابعاد گوناگون نظري و عملي است.(29) با توجه به رويکردهاي تربيت اخلاقي، ابعاد اصلي ديدگاه برنامه درسي اخلاق محور بدين شرح مي باشد:
    آرمان هاي تربيتي: پرورش منش و استدلال اخلاقي و همچنين مهارت هاي اجتماعي؛
    تلقي نسبت به يادگيرنده: به يادگيرنده به منزله فردي نگريسته مي شود که در صورت فراهم بودن شرايط، مي تواند استعداد عقلاني خود را در برخورد با مسائل اخلاقي، از طريق استدلال اخلاقي به کار گيرد.
    تلقي نسبت به فرآيند يادگيري: در محتواي دروس مختلف بايد فرصت هايي براي دانش آموزان در نظر گرفته شود تا دروني شدن ارزش ها در آنها در مقام شناخت، احساس و عمل ايجاد گردد. همچنين با روش يادگيري مشارکتي در گروه هاي کوچک، به جاي يادگيري رقابتي، دوستي ها بين دانش آموزان تقويت مي گردد. يادگيري يک فرآيند تعاملي ميان يادگيرنده و محيط است.
    تلقي نسبت به فرآيند آموزشي: محتواي موضوع هاي درسي، از مسائل زندگي تشکيل مي شود. در بحث هاي کلاسي، معلمان و شاگردان از روش هاي ديالکتيکي، استقرايي، قياسي و يا حل مسئله استفاده مي کنند.
    تلقي نسبت به محيط يادگيري: محيط بايد داراي شرايط زير باشد: الف)روابط نزديک و صميمي دست اندرکاران مدرسه با دانش آموزان و دانش آموزان با يکديگر؛ ب)فراهم ساختن جوي مطمئن براي بيان ديدگاه هاي دانش آموزان که عدالت را حامي و تضمين کننده ي حقوق افراد مي دانند؛ ج)همکاري معلمان با يکديگر و عمل کردن به عنوان يک کل؛ د)ايجاد زمينه ي مناسب براي انجام و تشويق رفتارهاي عادلانه دانش آموزان در کلاس و يا خارج از کلاس.

    نقش معلم

    ــ معلم بايد درک و فهم عميقي از مسائل اخلاقي داشته باشد؛
    ــ معلم با رفتار عملي خود براي دروني ساختن ارزش ها در دانش آموزان مي کوشد؛
    ــ فعاليت هاي فوق برنامه و خارج از مدرسه مانند بازديد از مراکز خيريه و کمک به آنها براي پرورش اخلاق نوع دوستي انجام مي دهد؛
    ــ معلم بايد به منزله ي مسئول، تسهيل کننده و مربي انجام وظيفه کند تا کارشناس امور اخلاقي؛
    ــ فرصت هايي را در اختيار دانش آموزان قرار مي دهد تا درباره ي انتخاب ها و اعمال خويش فکر کنند؛
    ــ برنامه هايي براي بهبود روابط بين فردي از قبيل مهارت هاي کلامي و غيرکلامي، مهارت گوش دادن و همچنين آموزش جرئت ورزي، اعتماد به نفس و پرورش حس احترام و قدرشناسي در دانش آموزان تنظيم مي کند؛
    ــ براي عملي کردن آموخته هاي اخلاقي دانش آموزان برنامه ريزي مي کند.
    ــ براي خوش آمدگويي به دانش آموزان جديد و راهنمايي آنها به کلاس برنامه دارد؛
    ــ زمينه ي مناسب را براي انجام و تشويق رفتارهاي عادلانه دانش آموزان در کلاس و يا خارج از کلاس درس فراهم مي سازد؛
    ــ از عکس ها، داستان ها، اشعار و زندگي نامه ها استفاده و دانش آموزان را به تفکر درباره ي مسائل اخلاقي تشويق مي کند.
    ــ ضمن بحث هاي کلاسي براي دانش آموزان، آگاهي دانش آموزان را درباره ي پيامدهاي عمل اخلاقي و غيراخلاقي افزايش مي دهد.
    هدايت بحث هايي راجع به يک کتاب به خصوص و درگير ساختن آنها در پيام اخلاقي آن از اين طريق که به جاي پرسيدن اين پرسش که نتيجه اخلاقي اين داستان چيست؟ پرسش هاي ديگري پرسيده شود؛ مانند: الف)شخصيت اصلي داستان چگونه شخصيتي است؟ ب)در مورد نويسنده چه فکري مي کنيد؟ ج)چرا نويسنده اين کتاب را نوشته است؟ د)نويسنده قصد داشته است به خواننده چه بگويد؟
    ــ در آموزش علوم، هر جايي که مناسب باشد نکات اخلاقي موضوع بيان مي شود؛ دانش آموزان بايد بدانند اخلاق فقط مربوط به علوم انساني نيست؛
    ــ درکلاس هاي رياضي، دانش آموزان متوجه عاداتي مانند شجاعت و سخت کوشي مي گردند که از ويژگي هاي يک دانش آموز موفق است؛ قوانين کلاسي و تکاليف منزل، منعکس کننده اين عادات است.
    تلقي نسبت به ارزش يابي از آموخته ها: کانون توجه ارزش يابي مهارت هاي استدلال اخلاقي در تجزيه و تحليل مسائل اخلاقي و مهارت هاي مورد نياز براي مشارکت در بحث هاي اخلاقي است. در ارزش يابي، نکته اصلي اين است که تا چه حد دانش آموزان از عهده تبيين استدلال خود چه به صورت مکتوب و چه به صورت شفاهي بر مي آيند. در ارزش يابي از کار دانش آموزان، بازخورد کافي و به موقع به آنها داده مي شود و معلم نشان مي دهد به پيشرفت آنها علاقه مند است.
    منبع:معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (4)

    ديدگاه برنامه ي درسي اخلاق مدار با تکيه بر پرورش منش (4)

    نويسندگان:‌ ابراهيم ميرشاه جعفري
    افسانه کلباسي

     

     

    چگونگي تلفيق اخلاق در برنامه درسي

    برنامه ريزي درسي، يکي از اساسي ترين پايه هاي آموزش و پرورش هر کشوري را تشکيل مي دهد. در اين مرحله از فرايند آموزش است که اهداف مورد نظر نظام آموزشي قالب ريزي مي شود و در چهار چوبي سازمان يافته و قابل اجرا در اختيار مجريان امر آموزش و پرورش قرار مي گيرد. امروزه پژوهش هاي انجام شده در حوزه ي تحليل گفتمان انتقادي نشان مي دهد که در وراي متون و مواد آموزشي، مسائل فلسفي، سياسي، اجتماعي و… مورد نظر صاحب نظران و متوليان اداره ي کشورها گنجانده مي شود و نسل هاي آينده (دانش آموزان) به صورت مستقيم يا غير مستقيم (پنهان و آشکار) با آنها آشنا مي شوند. دهه ي نود، شاهد تلاش هاي بسياري براي رشد اخلاقيات در مؤسسات آموزشي بوده است. با بررسي پژوهش هاي انجام شده در زمينه ي تربيت اخلاقي در برنامه درسي، مي توان به اين نتيجه کلي رسيد که به چهار روش مي توان استدلال اخلاقي را در برنامه درسي ارائه کرد:
    1.مباحثه راجع به يک مشکل: (30) آموزش به روش هاي فلسفي از جمله برنامه درسي آموزشي(31) مانند بحث هايي پيرامون يک مشکل خاص مي تواند در استدلال اخلاقي دانش آموزان تأثير بسزايي داشته باشد.(32)
    2.قراردادن تجربيات يادگيري با تمرکز بر اخلاق در برنامه درسي و يا قراردادن مفاهيم اخلاقي مرتبط با هر درس در دروس مختلف؛ همچنين در برنامه درسي غني از اخلاقيات،(33) محتواي اخلاقي در برنامه درسي به طور عمودي سازمان دهي مي شود، به عبارت ديگر، تجربيات يادگيري با تمرکز اخلاقي در دروس موجود در هر پايه وجود دارد.(34)
    3.در برنامه درسي اخلاق محور،(35) برنامه درسي شامل چندين درس با يک محتواي با اهميت اخلاقي مي باشد. در اين برنامه سمينارهايي با محتواي ويژه ي اخلاقي و جلسات با گروه هاي کوچک با نظارت معلم و با تمرکز بر يک موضوع اخلاقي در برنامه درسي گنجانده مي شود. نتايج بيانگر آن است که اين برنامه درسي در رشد استدلال اخلاقي(36) در فراگيران تأثير مثبت داشته است.(37) همچنين افزايش استدلال اخلاقي که در طي تحصيل اتفاق مي افتد، بعد از سال هاي فراغت از تحصيل نيز به قوت خود باقي مي ماند.(38)
    4.برنامه درسي بر اساس قابليت ها؛ برنامه درسي قابليت ــ محور، يک مجموعه به هم پيوسته از آموزش عمومي و دروس منظم است. در اين برنامه کوشش مي شود تجربيات يادگيري علوم انساني و اجتماعي در دوره ها فراهم شود که اين امر مي تواند قابليت هاي دانش آموزان را در مهارت هايي مانند برقراري ارتباط، تجزيه و تحليل، حل مسئله، ارزش گذاري و تصميم سازي افزايش دهد.
    در موارد مزبور، مسائل اخلاقي جزئي دروني از برنامه در تمامي مقاطع هستند و مي توانند جزء برنامه هر کلاسي باشند. همچنين يادگيري از طريق تجربيات واقعي و اجتماعي، يادگيري مشارکتي و مشورت، بحث و شرح دادن هم کلاسي ها با يکديگر در برنامه درسي وجود دارد. در ميان پست مدرنيست ها، رورتي(39) بيشتر از بقيه در مورد مسائل اخلاقي، بر گفتمان يا محاوره تأکيد مي ورزد. گفتمان به چند دليل مهم است؛ از جمله اينکه باعث درک بهتر موقعيت و نيازهاي ديگران مي شود؛ باعث ارائه نصايح بهتر به آنها مي شود و مي توان از طريق بازخوردهايي که ديگران درباره ارزش هايمان به ما مي دهند، چيزهاي زيادي آموخت.(40)
    نکته قابل توجه در تمام تلاش هاي انجام شده اين است که براي رسيدن به هدف اساسي تربيت اخلاقي، راهي جز پرورش و رشد دادن توانايي فهم و درک فراگيران از ارزش هاي اخلاقي و رفتارهاي درست و نادرست وجود ندارد. اصولي را درباره ي پرورش اخلاق معرفي مي کند که عبارتند از:
    1.تربيت اخلاقي بايد ارزش هاي واقعي اخلاقي را که پايه ي يک شخصيت خوب هستند فراهم سازد؛
    2.تربيت اخلاقي بايد رويکردي جامع، منظم و هدفمند در رسيدن به ارزش هاي مهم در کل مدرسه داشته باشد؛
    3.تربيت اخلاقي بايد تفکر، احساس و عمل را پرورش دهد؛
    4.مدرسه بايد يک پايگاه مهم براي پرورش اخلاق باشد؛
    5.دانش آموزان بايد فرصت هايي را براي اجراي ارزش هاي اخلاقي داشته باشند؛
    6.تمام دست اندرکاران مدرسه بايد جو آموزشي را مرتبط با ارزش هاي يکسان و تقسيم مسئوليت پرورش اخلاق و هدايت دانش آموزان در فرآيند آموزشي توسعه بخشند؛
    7.وجود رهبران اخلاقي چه در ميان معلمان و چه در ميان دانش آموزان براي پرورش اخلاقي ضروري هستند؛
    8.مدرسه بايد شرايطي را براي سهيم شدن خانواده ها و اجتماع در تربيت اخلاقي فراهم سازد؛
    9.بايد از فعاليت هاي مدرسه در حمايت از تربيت اخلاقي دانش آموزان حمايت و سپاسگزاري شود.(41)

    نتيجه گيري

    براي دست يابي به هدف تربيت اخلاقي، لازم است مدرسه و کلاس درس به محيطي تبديل گردد تا دانش آموزان بتوانند درباره ي معضلات اخلاقي تأمل کنند و با تصميم گيري جمعي بر عدالت و انصاف آشنا شوند. بدين ترتيب، توانايي درک و فهم استقلال اخلاقي دانش آموزان به سطوح بالاتر ارتقا مي يابد. روابط نزديک، صميمي و همراه با احترام بين دانش آموزان و دست اندرکاران مدرسه موجب مي شود دانش آموزان محيط مدرسه را امن، عادلانه و مشوق يادگيري بدانند. بايد از تأثير تربيت اخلاقي ارزيابي مداوم صورت بگيرد. دانش آموزان بايد در طراحي، اجرا و ارزيابي برنامه ها درگير باشند.(42) اخلاق عدالت، مراقبت و توجه به ديگران، همزيستي مسالمت آميز و عدالت اجتماعي، فضيلت هاي اخلاقي هستند که بايد آنها را در دانش آموزان رشد داد. تربيت اخلاقي بايد در داستان ها، کارهاي هنري، ادبيات و زندگي نامه هاي تاريخي بروز کنند. از سوي ديگر، نمايش ها، داستان ها، فعاليت هاي دستي، پروژه هاي اجتماعي و کارهاي کلاسي مي تواند در رشد اخلاقي مؤثر باشد. آشنايي با زندگي حيوانات و رفتارهاي آنها از قبيل خانه سازي و مبارزه با دشمن، مي تواند حس مسئوليت پذيري را در دانش آموزان ايجاد کند.(43)
    همچنين طرح داستان هاي نيمه تمام ــ تا جايي که دانش آموزان را در مقابل يک دو راهي يا بن بست قرار دهد- مي تواند در آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي مورد استفاده قرار گيرد.(44)
    کهلبرگ براي مطالعه ي رشد اخلاقي کودکان، داستان هاي اخلاقي تعريف مي کرد و از آنها مي خواست در اين باره که رفتار شخصيت هاي داستان، چرا و تا چه اندازه خطا بوده است، توضيح بدهند. او آزمودني هاي خود را در برابر مسائل دشوار اخلاقي قرار مي داد تا بدين طريق پاسخ هاي آزاد و چگونگي استدلال و داوري آنان را تجزيه و تحليل کند.(45)
    کار فلسفه در عصر ما، بررسي ارزش ها يا آنچه در يک اجتماع يا اجتماعات انساني با ارزش تلقي مي شود، است. آنچه در زمينه گسترش ميراث فرهنگي، در بهبود روابط انساني و در تحکيم حقوق و آزادي هاي فردي و حفط آرمان هاي بشري به وسيله فيلسوفان مشخص و روشن مي گردد، پايه و اساس ارزش ها را تشکيل مي دهد.
    مي توان به اين نتيجه رسيد که ايجاد روح فلسفي در کودکان و يا به کار بردن روش هاي فلسفي مانند قياس و استقرا مي تواند در آموزش ارزش هاي اخلاقي همراه با تفکر و استدلال هاي اخلاقي عميق بسيار مؤثر باشد. هر کدام از روش هاي مزبور در رشد قوه ي بيان، پرورش قوه استدلال، ارزيابي عقايد مختلف و روشن ساختن مفاهيم و قضاوت ها و مباني ارزشي آنها به شاگردان کمک مي کند. آشنايي با فعاليت هاي فلسفي مثل تحليل مفاهيم و افکار، ارزيابي نظريات، تفسير عقايد و چگونگي ارزش ها، براي معلم و شاگرد مفيد مي باشد. کوشش براي گسترش روح فلسفي در ميان شاگردان، از هدف هاي اساسي تعليم و تربيت است.(46)
    استفاده از برنامه هاي درسي مسئله محور يا روش حل مسئله، نه تنها موجب دست يابي دانش آموزان به مجموعه اي از هدف هاي ناظر بر رشد عقلاني مي شود، بلکه حل مسئله به صورت گروهي، بستري مناسب براي دست يابي به بسياري از هدف هاي ناظر به تربيت اخلاقي مانند مسئوليت پذيري، رعايت حقوق ديگران، ارزش گذاري به کار ديگران و در نظر گرفتن عدالت در بحث و گفت و گو خواهد بود.(47) همچنين، آنچه معلم در زمينه تعليماتي شاگردان، درباره اظهار نظرها و قضاوت ها، در ارزش سنجي کار شاگردان و فعاليت هاي گروهي انجام مي دهد، جنبه اخلاقي دارد.(48) کودکان تنها از طريق دريافت اصول و قواعد اخلاقي قادر نخواهند بود چگونگي درست رفتار کردن را بياموزند. با اين وجود، اين امر وقتي شدني است که يک رويکرد واقع بينانه به ارزش ها اتخاذ گردد. لحظه اي که دانش آموزان احساس کنند مطالعه يک موضوع درسي براي القاي يک موضوع ارزشي ويژه، که مورد قبول آنها نيست، مورد استفاده قرار مي گيرد، علاقه خود را به مطالعه از دست مي دهند.(49)
    پرورش منش بايد جزئي از فرهنگ مدرسه و کلاس درس باشد. معلمان بايد با يکديگر همکاري داشته باشند و به عنوان يک کل عمل کنند. بايد فرصت هايي در اختيار دانش آموزان قرار گيرد تا درباره ي انتخاب ها و اعمال خويش فکر کنند. بحث هاي کلاسي بين دانش آموزان با نظارت معلم، رشد آگاهي دانش آموزان را از پيامدهاي عمل اخلاقي و غيراخلاقي بالا مي برد.
    بايد ضمن برگزاري جشن ميلاد افراد اسوه مانند پيامبران و امامان، در مراسم هاي مذکور درباره ي ويژگي هاي اخلاقي و زندگي نامه آنها صحبت شود. زندگي و رفتارهاي اخلاقي بزرگسالان و معلماني که براي آنها الگو هستند، بايد در قالب داستان، فيلم و رسانه هاي جذاب به آنها ارائه گردد؛ براي دانش آموزان زمينه مناسب براي انجام و تشويق رفتارهاي عادلانه در کلاس و يا خارج از کلاس درس فراهم شود؛ بايد به آموزش معلمان و تأکيد بر استفاده از نکات اخلاقي حين تدريس دروس مختلف به منزله ي يک امر مهم پرداخته شود؛ خصوصيات روح فلسفي در ميان کودکان از طريق آشنايي معلمان با ريشه هاي فلسفي ارزش ها و چگونگي عملياتي کردن آن در فراگيران، گسترش يابد؛ دست اندرکاران مدارس بايد نقاط قوت و ضعف را تشخيص داده و راهبردهاي مختلف را براي بالا بردن آگاهي، پرورش درک و تفکر و سپس تشويق رفتار به وجود آورد.

    پي‌نوشت‌ها:

    1.محمود مهرمحمدي، برنامه درسي در عصر فناوري اطلاعات و ارتباطات، ص 173.
    2.علي شريعتمداري، اصول فلسفه و تعليم و تربيت، ص 115.
    3.نهج البلاغه، خطبه 31.
    4.احمد ديلمي و ديگران، اخلاق اسلامي، ص 233.
    5.علي شريعتمداري، اصول فلسفه و تعليم و تربيت، ص 121.
    6.theological approach
    7.scientific approach
    8.psychoanalytic approach
    9.محمد داوودي، «رويکردها و پرسش هاي بنيادين در تربيت اخلاقي»، فصلنامه علمي ــ پژوهشي انجمن معارف اسلامي سال دوم شماره دوم، ص 175ــ153.
    10.خسرو باقري، مباني شيوه هاي تربيت اخلاقي (نقد تطبيقي علم اخلاق و روان شناسي معاصر)، ص 105-81.
    11.character education
    12.Bohlin, K , Farmer, D, g, Ryan, Buulding character in school. San Francisco: Jossey-Bass.
    13.Robinson, E. H,Jones, K. Doyle & Hayes, B. Grant, Humanistic education to character education: An ideological Journey. Journal of humanistic counseling education and development. Vol. 39, issue 1, p.21
    14.Eagingon,w,To Promote character education,use literature for children and adolescents. The social studies.vo193.issue3,p.113-116
    16.reasoning
    17.power assertion
    18.Grousc,J&Goodnow,J,Impact of parental discipline methods on the child internationalization of value A reconceptulization of current points of view, developmental psychology, vol.30,No1.
    19.sharp,k,Bulding character, Discovering and developing character trats,Journal of school health, vol.72. issue7.p303-304
    20.بهرام بيات، بحران هويت، پايان نامه کارشناسي ارشد، ص 48
    21.Powney,J,Cullen,M,Schlapp,U,Glissov,P&Munn,P,1995,Understanding values education in the primary school,P.1.
    22.علي شريعتمداري، اصول فلسفه و تعليم و تربيت، ص 117
    23.سوسن سيف، و ديگران، روان شناسي رشد، ج1، ص 104-91
    24.indoctrinative approach
    25.romanticst approach
    26.cognitive-structural approach
    27.Bercowitz,M,Integrating structure and content in moral educating,Available:http//:tigger.uic.edu/ Inuncci/MoralEd/article/berkowitzintegration.html.2007/11/28
    28.محسن طالب زاده، نوبريان و ديگران، مباحث تخصصي برنامه ريزي درسي، ص 71
    29.محمود مهر محمدي، برنامه درسي، نظرگاه ها، رويکردها و چشم اندازها، ص 237
    30.dilemma discussion
    31.didactic curriculum
    32.penn,w,Teaching ethics,A direct approach,Journal of moral education,19,P124-138
    33.ethics-enriched curriculum
    34.Duckett,L,& Ryden,M,Education for ethical nursing practice in J.Rest & D Narvaez (Eds) Moral development in the professions:psychology and ethics,P 48-66
    35.ethics-oriented curriculum
    36.principled reasoning
    37.McNeel,S,Schaffer,M.,& Juarez,M, Growth in moral judgment among baccalaureate nursing student Research on christian higher education,4,P.29-45
    38.Pascarella,Ernest T.,& Terenzini,Patrick T, How college affects student.2ed.P.370
    39.Roty
    40.محسن طالب زاده نوبريان و ديگران، مباحث تخصصي برنامه ريزي درسي، ص 7
    41.Douglas,J,Character education citizenship education and the social studies,The Social Studies,vol.93,isue3,P 103-108
    42.Mckay,L,Character education with a plus.The education digest:An Arbor,vol.68,issue4,P45-50
    43.Charlene,C,Creatures of character:Winning with character education,Profesional school counseling,vol.1,issue 2,p.19
    44.محمود مهر محمدي، برنامه درسي: نظرگاه ها، رويکردها و چشم اندازها، ص 237
    45.سوسن سيف وديگران، روان شناسي رشد، ج1، ص 104ــ91
    46.علي شريعتمداري، اصول فلسفه و تعليم و تربيت، ص 115
    47.محمود مهر محمدي، برنامه درسي: نظرگاه ها، رويکردها و چشم اندازها، ص 237
    48.علي شريعتمداري، اصول فلسفه و تعليم و تربيت، ص 115
    49.محسن طالب زاده نوبريان و ديگران، مباحث تخصصي برنامه ريزي درسي، ص 71

    منابع
    ــ امامي، محمد جعفر و ديگران، نهج البلاغه با ترجمه گويا و شرح فشرده، 1379
    ــ باقري، خسرو، مباني شيوه هاي تربيت اخلاقي ( نقد تطبيقي علم اخلاق و روان شناسي معاصر)، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1377
    ــ بيات، بهرام، بحران هويت، پايان نامه کارشناسي ارشد، دانشگاه اصفهان،1378.- داوودي، محمد، « رويکردها و پرسش هاي بنيادين در تربيت اخلاقي»، فصل نامه علمي ــ پژوهشي انجمن معارف اسلامي، سال دوم، ش 2، 1385
    ــ ديلمي، احمدو ديگران، اخلاق اسلامي، تدوين: نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري، قم، دفتر نشر معارف، 1385
    ــ سيف، سوسن وديگران، روان شناسي رشد، تهران، سمت، 1379
    ــ شريعتمداري، علي، اصول فلسفه و تعليم و تربيت، تهران، اميرکبير، 1364
    ــ طالب زاده نوبريان، محسن وديگران، مباحث تخصصي برنامه ريزي درسي، تهران، آييژ، 1381
    ــ مهر محمدي، محمود، برنامه درسي: نظرگاه ها، رويکردها و چشم اندازها. مشهد، آستان قدس رضوي، 1381
    ــ برنامه ريزي درسي ايران، 1383
    ــ Bohlin,K;Farmer,D&Ryan,K,Bulding character in school.San Francisco:Jossey-Bass,2001
    ــ Bercowitz,M,Integrating structure and content in moral education,1997 Available: http:// tigger.uic.edu/Inuncci/MoralEd/article/berkowitzintegration,html.2007/11/28
    ــ Charlene,C,Creatures of character :Winning with character education,professional school counseling, vol.1,issue 2, P.19,1997
    ــ Douglas,J,Character education citizenship education and the social studies, The Social Studies.vol.93,issue3,P.103-108,2002LKUI
    ــ Duckett,L.,& Ryden,M,Education for ethical nursing practice. In J.Rest &D.Narveaz (Eds.) Moral development in the professions:Psychology and ethics,P.48-66,1994
    ــ Edgingon,W,To promote character education,use literature for children and adolescents,The Social studies,vol.93.issue3,P.113-116,2002
    ــ Grousc,J.,& Goodnow,J,Impact of parental discipline methods on the child internationalization of value: A reconceptualization of current points of view, developmental psychology.vol.30,No 1, 1994
    ــ Mckay,L,Character education with a plus,The education digest: An Arbor,Vol.68,issue4,P45-50,2002
    ــ McNeel,S.Schaffer,M.& Juarez,M,Growth in moral Judgment among baccalaureate nursing student.Research on christian higher education,4,P.29-45,1997
    ــ Mentkowski,M.,& Associate,Learning that lasts: Interpreting learning, development,and performance in college and beyond.San Francisco: Jossey-Bass,2000
    ــ Pascarella,Ernest T.,& Terenzini,Patrick,T,How college affects students,2ed.p.370.2005
    ــ penn,W,Teaching ethics:A direct approach,Journal of moral education,19,p.124-138,1990
    ــ powney,J,.Cullen,M.,Schlapp.,U.,Glissov,P.& Munn,P,Understanding values education in the primary school,P.1,1995
    ــ Robinson,E.H,Jones,K.Doyle & Hayes,B.Grant,Humanistic education to character education: An ideological Journey,Journal of humanistic counseling education and development,vol.39,issue1,P.21,2000
    ــ Sharp,K,Bulding character:Discovering and developing character traits.Journal of school health,vol.72,P.303-304,2002
    معرفت اخلاقي (1)

  • انسان شناسي(1)

    انسان شناسي(1)

     

    اصناف آدميان

    اهل تن و اهل جان
    نکته: بدان اي پسر! که سه صفت از صفات نيک در آدمي هست که هيچ کس به نداشتن آنها اعتراف نمي کند. اين سه ويژگي يک خرد است و دوم راستي و سوم انسانيت.
    حکيمان از انسانيت و خرد صورتي تمثيلي ساخته اند که آن صورت، تن و جان و حواس و معاني دارد و مانند انسان است و گفتند که: «تن آن صورت، جوانمردي است و جان او راستي و حواسش دانش و معاني اش صفا. پس وقتي که اين صورت را بين مردم تقسيم کردند، به گروهي تن رسيد و ديگر هيچ، به گروهي تن و جان با هم رسيد، به گروهي تن و جان و حواس و به گروهي تن و جان و حواس و معاني. (1)
    و بدان، که آدميان سه طايفه اند:
    «فمنهم ظالم لنفسه» گروهي از آنان برخود ستم مي کنند.» که به تأديب و تعليم ادب و علم نگيرند؛
    «و منهم مقتصد؛ و گروهي از آنان ميانه رو هستند.» که قابل اصلاح و تربيت باشند؛
    «و منهم سابق بالخيرات؛ و گروهي از آنان در کارهاي نيک پيشگام هستند.» که کامل و بصير هستند. (5)

    جايگاه حقيقي انسان

    سلطه انسان بر ديگر مخلوقات
    نکته: آدمي بر جانوران ديگر مسلط است و دليل اين ده چيز است: پنج دروني و پنج بيروني.
    پنج درجه دروني و نهاني عبارتند از: انديشه، يادگرفتن، حافظه وتخيّل، تشخيص و گفتار. و پنج درجه بيروني: شنيدن و ديدن و بوييدن و چشيدن و لمس کردن است. و آنچه جانوران ديگر از اين گونه حواس دارند با نيروهاي آدميان فرق دارد. پس بدين دليل است که انسان بر ديگر جانوران مسلط شده است. (6)

    دل و جان هستي

    نکته: اي دوست! آدمي دل و جان هستي و کعبه موجودات است؛ چرا که همه آنها رو به سوي آدمي دارند. آدمي مسجود و مخدوم (7) فرشتگان است. اينکه مي گوييم آدم جام جهان نما (8) و آينه گيتي نما و مظهر صفات نور خداست، مراد ما انسان کامل است و در موجودات، بزرگوارتر و داناتر از انسان کامل وجود ندارد. انسان کامل، گزيده و خلاصه موجودات است و جمله فرشتگان بر انسان کامل طواف مي کنند. (9)

    آيينه تمام نماي حق

    نکته: بدان، که وجود، يکي بيش نيست و اين وجود، ظاهر و باطني دارد. باطن اين وجود نور است و اين نور جان عالم است و عالم مملو از آن نور است.
    اي دوست! اين نور مي خواست که جمال خود را ببيند و صفات و اسامي خود را مشاهده کند، تجلي کرد و از ظاهر به باطن و از غيب به شهادت و از وحدت به کثرت آمد و جمال خود را مشاهده کرد و صفات و اسامي و افعال خود را ديد. اي دوست! اگرچه هريک از موجودات اين عالم آينه نور خدايند، اما آينه تمام نما و جام جهان نما انسان است. انسان آخرين آفريده و کامل ترين و اشرف مخلوقات است. (10)

    اشرف مخلوقات

    نکته: اي عزيز! بدان، که شريف ترين آفريدگان و برترين مخلوقات انسان. است.

    تو مغز عالمي زان در مياني

    نکو بنگر که تو جان جهاني (11)

    و همه کائنات به طفيل (12) وي به حيّز وجود و ظهور آمده است و او علت نهايي همه اشيا است.

    جام جهان نما دل انسان کامل است
    مرآت (13) حق نما به حقيقت همين است (14)

    سفر انسان

    راه رهايي از غربت

    توصيه: غريبي هستي اندر اين ميان و مسافري در اين جهان، راه طي کن و براي هيچ و پوچ، خانه خود را ويران مکن.

    در زمين ديگران خانه مکن
    کار خود کن کار بيگانه مکن

    کيست بيگانه؟ تن خاکي تو
    کز براي اوست غمناکي تو

    خلق پندارند غيرت (15) مي کنند
    با خيال خود پي خود مي کنند. (16)

    دانستن قدر و قيمت خود

    توصيه: اي چه بي همتي و چه بي بصيرتي است که تو داري؟ علاقه زن و فرزند را بر هم زن و دل از تعلّق دو جهان برکن و در کوره ناکامي درآي و صيقل رياضت برآيينه جان خود بزن و صاف و روشن شود که فرصت غنيمت است و عمر گذشته باز پس نيايد و دريغ، سودي ندهد (17)
    نکته: اگر تو خالق را مي شناختي به در مخلوق نمي پرداختي؛ تا تو بر جان و مال خود مي لرزي (18) حقّا که به دو جو نمي ارزي. (19)
    جمله نغز: از غافل! مسجود ملک شو، نه ساجد (20) حيوان؛ و مطيع رحمان باش نه فرمانبر شيطان (21)
    توصيه: انسان بايد قدر خود را بداند و با ريسمان هوا و هوس، يوسف جان خود را به چاه هلاکت نيفکند. (22)

    سعي در کسب جايگاه حقيقي

    نکته: چون سبب شرف و عزّ و بزرگي، گوهر دل آدمي بدانستي، بدان، که اين گوهر عزيز را به تو داده اند، و آن گاه وي (خداوند) را بر تو پوشيده اند، چون طلب وي نکني و وي را ضايع بکني و از وي غافل باشي، زياني عظيم بود. بکوش که دل خود را بازجويي و از ميان مشغله دنيا بيرون آري، و وي را به کمال برساني، که شرف و عزّ وي در آن جهان پيدا خواهد آمد. (23)

    دانستن مقام خود

    توصيه:

    بود قدر تو بر تر از ملائک
    چو قدر خود نمي داني چه حاصل

    بر اوج آفرينش آفتابي
    ولي در ابر پنهاني چه حاصل

    سراسر ملک دنيا مزرع توست
    در او تخمي نيفشاني چه حاصل

    اي عزيز! باري کاري کن که پاک به گيتي آمده اي ناپاک به خاک نروي (24)

    پي نوشت ها :

    1- پند پدر(بازنويسي قابوس نامه)، صص 157و 158.
    2- فاطر: 23
    3- همان.
    4- همان
    5- حسن دل، ص 52.
    6- پند پدر (بازنويسي قابوس نامه)، ص 26.
    7- مسجود: آنکه او را سجده کنند. مخدوم: آنکه او را خدمت کنند.
    8- جام جهان بين: چنان که در آثار پيشينيان آمده، آينه اي بوده است که همه عالم در آن ديده مي شد.
    9- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، ص 102.
    10- همان.
    11- شيخ محمود شبستري، گلشن راز، ص 33
    12- طفيل: مهمان ناخوانده. هدف، آفرينش انسان بود اما مخلوقات ديگر ناخوانده همراه او به عرصه وجود امدند.
    13- مرآت: آيينه
    14- حسن دل، صص 51 و 52.
    15- غيرت: محافظت از عزت و شرف.
    16- با خيال پردازي ريشه خود را مي کنند؛ حسن دل، ص40
    17- حسن دل، ص 30.
    18- تا وقتي نگران جان و مالت هستي.
    19- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج2، ص 452.
    20 – ساجد: سجده کننده.
    21- حسن دل، ص 30.
    22- همان، ص 54.
    23- کيمياي سعادت، ج1، ص 45.
    24- حسن دل، صص 68 و 69.
    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83

  • انسان شناسي(2 )

    انسان شناسي(2 )

     

    خودشناسي

    اهميت خودشناسي

    نکته: هيچ لذت چون لذّت دريافتن نفس خود نيست. و دليل بر اين سخن آن است که تو هرکس را دوست داري بدان سبب دوست داري که با تو مناسبتي دارد. نبيني که هرکس در خو و دانش با تو مناسبت بيشتر دارد چگونه او را دوست تر داري از کسي که با تو در خو و دانش از وي دورتر است؛ يا اگر کسي باشد که خوي او ضد خوي تو باشد، و جاهل محض بود، چگونه او را دشمن داني، و از وي گريزي؟
    پس روشن گشت سبب دوستي تو با ديگران، مناسبت ايشان است با تو. پس، حقيقت، تو خود را دوست مي داري، و کسي را که دوست مي داري به سبب آن دوست داري که رنگ و صفت خود در وي مي يابي. پس معشوق تو نفس توست.
    و چون خود را به عقل مي توان يافت، پس لذت حقيقي تو عقل باشد؛ زيرا که لذت حقيقي از دريافتن معشوق حقيقي باشد، پس لذت حسي، لذت مجازي (1) باشد. (2)
    توصيه: اي عزيز! آگاه باش نه گمراه، خودشناس باش نه خودنما که خودشناسي حق شناسي است «من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هرکس خود را شناخت خدا را شناخته است» (3)
    جمله نغز: از خود غافل مشو و به خود جاهل ممان (خود را بشناس) که امانت دار اللهي و خزانه دار پادشاهي (4)
    جمله نغز: از انسانيت دور مشو تا از حق مهجور (5) نگردي. (6)

    تمرکز بر خود

    نکته: راه تويي، کجا روي؟ حجاب تويي، از که نالي؟ سد تويي، بر که گويي؟ آينه تويي، کجا نگري؟ (7)

    شرايط خودشناسي ثمربخش

    نکته: روزگاري او را مي جستم و خود را مي يافتم، اکنون خود را مي جويم او را مي يابم!

    عشق آمد و رفت همچو خون در رگ و پوست
    تا کرد مرا تهي و پر کرد زدوست

    اجزاي وجودم همگي دوست گرفت
    ناميست زمن بر من و باقي همه اوست (8)

    خودشناسي از طريق خداشناسي

    نکته: اگر گويي: از کجا معلوم شود که سعادت آدمي در معرفت خداي تعالي است؟ بدان، که سعادت هر چيزي در آن است که لذت و راحت وي اندر آن بود. و لذت هر چيز در آن است که مقتضي طبع (9) وي بود. و مناسب طبع هر چيزي آن است که وي را براي آن آفريده اند؛ چنان که لذت شهوت در آن است که به آرزوي خويش رسد، و لذت غضب در آن است که انتقام کشد از دشمن، و لذت چشم در آن است که صورت هاي نيکو بيند، و لذت گوش در آن است که آوازها و الحان خويش شنود.
    همچنين لذت دل در آن است که خاصيت وي است و آن را از براي آن آفريده اند؛ و آن معرفت حقيقت کارهاست. اما شهوت و غضب و دريافتن محسوسات به پنج حواس، اين خود طبع چهارپايان است.
    و چون بدانستي که لذت دل در معرفت کارهاست، داني که هرچند که معرفت به چيزي بزرگ تر و شريف تر بود، لذت بيشتر بود.
    و هيچ موجود شريف تر از آن نيست که شرف همه موجودات مخلوق اوست، و پادشاه و ملک هر دو عالم است و همه عجايب عالم، آفريده اوست. پس هيچ معرفت از اين شريف تر و لذيذتر نبود، و هيچ تماشايي از تماشاي حضرت ربوبيت لذيذتر نباشد، و آن مناسب طبع دل است. براي آنکه مناسب طبع هرچيز، خاصيت وي بود که وي را براي آن آفريده باشند. اگر دلي باشد بيمار که در وي تقاضاي معرفت حضرت حق باطل شده باشد، همچون تني باشد بيمار که در وي تقاضاي غذا باطل شده باشد که اگر وي را علاج نکنند، بدبخت اين جهان باشد و هلاک شود. و آن کس که شهوت ديگر چيزها بر دل وي چيره تر از شهوت معرفت حضرت الوهيت شده، بيمار است؛ اگر علاج نکنندش؛ بدبخت آن جهان بود و هلاک شود (10)
    نکته: اي دوست جوابي ديگر بشنو: پيدا کردن راه، واجب است؛ اما راه خداي تعالي در زمين نيست، در آسمان نيست، بلکه در بهشت و عرش نيست؛ طريق الله در باطن توست؛ مراد از «وفي انفسکم» (11) اين باشد. طالبان خدا، او را در خود جويند؛ زيرا که او در دل باشد، و دل در باطن ايشان باشد. تو را اين عجب آيد که هرچه در آسمان و زمين است، همه خدا در تو بيافريده است؛ و هرچه در لوح (12) و قلم(13) و بهشت آفريده است، مانند آن در نهاد (14) و باطن تو آفريده است. هرچه در عالم الهي است، عکس آن در جان تو پديد کرده است. (15)

    پي نوشت ها :

    1- مجازي: غير حقيقي، خيالي.
    2- گشايش نامه، ص 223.
    3- حسن دل، ص 30.
    4- همان، ص 80
    5- دور، جدا.
    6- حسن دل، ص 63.
    7- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، صص 132 و 133.
    8- همان، ج2، ص 481.
    9- طبع: طبيعت، سرشت.
    10- کيمياي سعادت، ج1، صص 39 و 40.
    11- مراد، آيه 20 و 21 سوره مبارکه ذاريات است: «و في الارض آيات للموقنين و في انفسکم افلا تبصرون؛ و در زمين نشانه هايي است براي اهل يقين و نيز در خودش ما. آيا نگاه نمي کنيد؟»
    12- صفحه اي که خداوند در روز ازل تقديرها را بر آن رقم زده است.
    13- نهاد: درون، باطن.
    14-نهاد: درون، باطن
    15- تمهيدات، صص 286 و 287.
    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83

     

  • انسان شناسي( 3 )

    انسان شناسي( 3 )

     

    مسئوليت انسان

    اراده و اختيار انسان
    تمثيل: اگر کسي بخواهد آسيايي بسازد ابتدا درباره فايده (کاربرد) آسيا فکر مي کند. آنگاه با چرخ و سنگ و آب، آسيا را بنا مي کند، سنگ آسيا را به گردش در مي آورد و آرد به دست مي آيد. پس اين کار سه مرحله دارد.اول، انديشه در باب فايده آسيا است که آن را حکم گويند؛ دوم تهيه کردن چيزهايي است که براي بناي آسيا لازم است که آن را قضا مي گويند؛ سوم وقتي که آسيا به کار مي افتد و آرد توليد مي کند که آن را قدر گويند.
    اي دوست! بدان که آدمي را در به دست آوردن استعدادهاي ذاتي و خدادادي (يعني در حکم و قضا) اختياري نيست و از اين نظر مجبور، و اما در سعي و کوشش مختار است، پس آن کس که تنها به جبر (1) يا به اختيار (2) اعتقاد دارد، در خطاست. بلکه بايد گفت راه مستقيم، راهي در ميان جبر و اختيار است. (3)
    نکته: خانه دل کني پردود (4) و گويي که حکم ازل اين بود! اگر گناه از خداست، بنده را عذاب چراست؟ (5)

    معناي زندگي

    بهترين علم؛ شناخت معناي زندگي

    حديث و نکته: بدان و آگاه باش که مصطفي عليه السلام فرمود: «طلب العلم فريضه علي کل مسلم». مهم ترين کاري بر آدمي طلب اين علم است که بداند که او را از براي چه آفريده اند. پس مهم ترين همه چيزي براي او، آن است که به اين علم مشغول شود. (6)

    پوچ نبودن زندگي

    نکته: اگر آدمي شصت سال عمر کند، نصف آن را تاريکي شب (ساعات خواب) به غارت برد و ربع آن در طفوليت گذرد، و ربع ديگر پايمال حرص و آرزوهاي دراز و کسب رزق و فکر عيال شود و ده سال باقي به پيري و اندوه و غم بر باد رود و حيف از اين عمر که يکسر به بطالت برود.

    گويي که غنيمت است فرض خوش باش
    اي عاقل روزگار، کو فرصت؟ کو؟

    خوشا دولت و سعادت آن مرد روشن دل، که گوشه اي گيرد و توشه راه سازد و ذخيره اي براي روز قيامت بنهد و با ناکامي و تحمل سختي، از خامي برهد و به کعبه طريقت رود و حاجي حقيقت شود.

    چار رکن کعبه اهل صفا
    صمت(8) و جوع(9) و عزلت(10) وبيداري است

    و به يقين بداند که

    صمت وجوع و سهر(10) وخلوت وذکر به دوام (11)
    ناتمامان جهان را بکند کار تمام

    و تيرگي غفلت و غبار شهوت و کدورت تعلق (12) ازجام جهان نماي دل و پاک کند(13)

    هدف خلقت انسان

    نکته همه موجودات و اشيا از بهر توست چرا يک بار به خود نياي و انديشه نکني که اين همه اشيا از بهر من است مرا از بهر چه آفريده اند؟ و اين جسم مرا معني و خاصيت چيست؟ و از بهر کيست؟ اصلاً حقيقت خود طلب نکني و باري در خود ننگري که اين چه شکل عجيب است، و اين پيکر لطيف، چنين متحرک و گويا و شنوا و بينا و دانا براي چيست؟ و اين ترکيب و اين طلسم (جسم انسان) عجيب براي کدام گنج است؟ اين خانه (جسم انسان) بدين شيوه و اين قفس نيکو، مقام کدام مرغ است؟ به خود نگويي که : اين چگونه است؟ اي دريغ!
    اکنون به هوش آي و گوش بگشاي و دل حاضر کن و حکايت و قصه احوال خود بشنو بلکه از خواب غفلت بيدار شوي و چشم دل بازکني و خود را ببيني و بداني که به چه کار آمده و به چه جاي مي روي:
    بازرگان مفتون
    حکايت: قصه تو حکايت شخصي است که به شهري به بازرگاني رفت و زرو مال و سرمايه بسيار داشت. با خود گفت: اين جا کسبي ببايد کرد و سودي بايد به دست آورد تا با غنيمت و سود به شهر خود بازگردم. چون آن شخص بدان شهر در آمد، شهري ديد آراسته با نعمت هاي گوناگون و با فرش هاي رنگين و جواهرهاي بي پايان.

    همگي وعظ من به تو اين است
    که تو طلي و خانه رنگين است.

    پس به آن نقش ها گرفتار شده، دست در تلف نهاد و با اوباشان شهر همنشين شد و جمله مال و زري که داشت ضايع و تلف کرد و مرکبي که داشت زمام او را رها کرد؛ چنان که هرجا که مي خواست مي رفت و مي چريد.
    و خود بر پيرزني عاشق شد و دست در گردن او در آورد و با وي قرار و آرام گرفت و مقام و ولايت اصلي و همنشينان و خويشان ولايت فراموش کرد و اصلاً از ايشان ياد نمي کرد و با اين همه خلق بسياري روي به وي کردند و وي را به مواعظ و نصايح آگاه و با خبر مي ساختند و باور نمي داشت و مي گفت: من خود از اين شهرم و از بهر اين کار که مشغولم آمده ام و چه مقام از اين بهتر و چه عيش از اين خوش تر و مکرر از وطن وي پيغام به وي مي رسيد که آن جا چرا نشسته اي و چه مي کني و ما را چرا فراموش کرده اي؟

    عرش است نشيمن تو شرمت نايد
    کايي (14) و مقيم خطّه (15) خاک شوي

    و اين غافل بدبخت غم خود نمي خورد و هيچ ياد نمي آورد که از کجا آمده ام و به چه کار آمده ام و چه کاري بايدم کرد؟ و به آن گمراهي راضي شد. اگر بدبخت حال خود نمي دانست که نمي داند، آخر عاقلان و دانايان مي دانستند که اين چه عيبي آشکار است. بعد از زماني که خويشان و ياران وطن، فرستادند که او را به وطن بکشانند به هوش آمد، اما نه از مايه و بضاعت خود اثري ديد و نه از مرکب خود خبري و نه از آن پيرزن که گرفتار وي شده بود مساعدتي ديد. در آن وقت کف افسوس بر هم سود (16) و محروم و ناکام با هزاران خجلت و شرمندگي روي به وطن نهاد.

    در خانه اگر کس است يک حرف بس است.

    سگ سلطان محمود

    حکايت: گويند که سلطان محمود را سگي تازي بود که صيّادي نيک مي کرد. جلي (17) ابريشمن بر وي افکنده بودند و خوراک آن طعام گوناگون و چندين کس به خدمتگزاري او مأمور بودند و چون نيک صيّاد بود سلطان وي را عزيز مي داشت و هيچ صيدي از وي نمي جست. (18) روي سلطان به شکار رفت و آن سگ را همراه برد که ناگاه صيدي ديده شد. سلطان فرمود که سگ را رها کردند. آن سگ در راه به پاره استخوان مرداري برخورد، بايستاد و به آن مشغول شد و آن صيد دور شد. چون سلطان اين حقارت و فرومايگي را مشاهده نمود امر کرد که جُل را از وي بگشايند و طوق از گردنش کشيدند و بزدند و براندندش. سلطان گفت : اين سگ را از بهر آن عزيز مي داشتم که پنداشتم او را وفايي و بلندي همتي هست. هرکه فرومايگي کند و از آنچه که از او مي خواستيم باز ماند شايسته ما نيست.

    از پيش خودم اگر کني دور
    آن گه به کجا روم؟ که باشم؟ چه کنم؟

    بازشکاري سلطان

    حکايت: گويند که سلطاني را بازي بود و در جوار سلطان آشيا داشت و بردست سلطان مي نشست. روزي سلطان آن باز را به پرواز در آورد که صيدي کند. آن باز چون پرواز کرد، در بام پيرزني مرداري ديد، آن صيد را رها کرده بر بام پيرزن بر مردار نشست و قرب سلطان و عزّت نشستن بر دست وي را از دست داد و به مردار مشغول گشت. چون پيرزن آن باز را ديدند و زيوري که بر آن باز بسته بودند مشاهده نمود، گفت: بي شک اين باز از سلطان است و از دست وي پريده، و از صيد چشم پوشيده و به اين مردار پيوسته و از پستي و ناکسي، همنشيني سلطان را گذاشته و بر بام من پيرزن فرود آمده و سر بدين مردار فرود آورده است. اکنون با ناکسان ناکسي و با خسيسان خسيسي بايد کرد. پس باز را گرفت و جواهري که بر وي بسته بودند بگشاد و منقارش ببريد و او را در حجره تاريکي ميان آب و گل افکند. پس بازداران سلطان به طلب باز مي گشتند و وي را مي جستند. او را در خانه پيرزن در ميان آب و گل ديدند بال و پرکنده و جواهر از او باز کرده و منقار بريده و تنها و بي نوا و مضطر مانده به زبان حال مي گفت:

    نه هم نفسي نه همدهمي نه ياري
    مشکل دردي، طرفه غمي، خوش کاري

    چون بازداران سلطان باز عزيز سلطان را در آن مذلت و خواري ديدند دريغ خورده به زبان حال مي گفتند:

    اي نازنين عالم عزّت در اين مقام
    در خواري و مذلّت و خسران چه مي کني؟

    پرورده حظاير قدسي (19) و شاه وصل
    اين جا اسير محنت و هجران چه مي کني؟

    خو کرده اي به دوري الطاف حضرتش
    برگو به اين وساوس شيطان چه مي کني؟

    تو، انس با جمال و جلالش گرفته اي
    وحشت سراي عالم ويران چه مي کني؟

    بودي بلندمرتبه، اي شاهباز (20) اوج
    چون بوم، خس (21) نه اي تو، به ويران چه مي کني؟

    پس بازداران خطاب به پيرزن کردند که اي پيرزن اين باز سلطان است وي را چرا گرفته اي و بدين حال چرا کرده اي؟پيرزن گفت: دانستم که باز سلطان است و او را دست سلطان، مکان است، اما بي وفايي کرده که ترک همنشيني سلطان نموده و فرومايگي کرده که سر بدين مردار فرود آورده است. من نيز با وي به طريق پست فطرتان نموده گفتم: با بي ادبان بي ادبي سزاوار و با ذليلان، پستي لايق است. چون آن جماعت آن چنان ديدند و آن حجت را شنيدند به خدمت سلطان آمدند و احوال باز، حکايت کردند. سلطان گفت: پيرزن نيک کرد و به سزا. کسي که روي از ما بگرداند و به مرداري مشغول گردد شايسته ما نيست. وي را همان جا در ميان آب و گل گذارده، ترکش کنيد.

    الا اي شاهباز قرب شاهي
    که اندر مرده دنيا فتادي

    در عيش و طرب (22) بر خود ببستي
    ميان آب و گل تنها نشستي (23)

    تمثيل: مثل اهل دنيا در مشغولي ايشان به کار دنيا و فراموش کردن آخرت، مثل قومي است که در کشتي بودند و به جزيره اي رسيدند، براي قضاي حاجت و طهارت بيرون رفتند. کشتي بان منادي کرد که هيچ کس مباد که جز به طهارت و نماز مشغول شود که کشتي به تعجيل بخواهد رفتن. پس ايشان در آن جزيره پراکنده شدند.
    گروهي که عاقل بودند طهارت کردند و باز آمدند، کشتي خالي يافتند، جايي که خوش تر و موافق تر بود بگرفتند. گروهي ديگر در عجايب آن جزيره بماندند و به نظاره باز ايستادند و در آن شکوفه هاي نيکو و مرغان خوش آواز و سنگ ريزه هاي رنگين مي نگريدند، چون باز آمدند در کشتي هيچ جاي فراخ نيافتند و در جايي تنگ و تاريک بنشستند.
    گروهي ديگر به نظاره قناعت نکردند و از آن سنگ ريزه ها برچيدند و با خويشتن بياوردند. در کشتي جاي نيافتند و در جايي تنگ تر بنشستند و بار سنگريزه ها بر گردن نهادند. چون روزي دو بر آمد رنگ آن سنگ ريزه ها دگرگون و تاريک شد و بوي هاي ناخوش از آن برخاست، جاي نيافتند که بيندازند و پشيماني مي خوردند و بار و رنج آن بر گردن مي کشيدند.
    و گروهي ديگر در عجايب آن جزيره متعجب و متحيّر شدند، و همچنان نظاره کنان مي رفتند تا از کشتي دور افتادند و کشتي برفت و نداي کشتي بان نشنيدند و در جزيره مي بودند تا بعضي هلاک شدند از گرسنگي و بعضي را درندگان هلاک کردند.
    پس آن گروه اول مثل مؤمنان پرهيزگار است که از دنيا به قدر رفع حاجت بسنده کردند و گروه آخرين مثل کافران است که خداي را و آخرت را فراموش کردند و همگي خود به دنيا دادند و گروه ميانين مَثل عاصيان است که اصل ايمان نگاه داشتند وليکن درست از دنيا برنداشتند تا گران بار شدند. (24)

    پي نوشت ها :

    1- جبر: نسبت دادن همه کارهاي بندگان به خدا و پذيرش اينکه انسان در کارهايش هيچ اختياري ندارد.
    2- اختيار: نسبت دادن همه اعمال بندگان به خود بندگان و اعتقاد به اينکه خداوند بندگان را آفريده و آنها را کاملاً به خودشان واگذارده است.
    3- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، صص 90 و 91.
    4- دلت را به سياهي گناه آلوده مي کني.
    5- مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاري، ج2، ص 572.
    6- نامه هاي عين القضات همداني، ج2، ص 72.
    7- صمت : خاموشي و سکوت.
    8- جوع: گرسنگي.
    9- عزلت: گوشه نشيني.
    10- سهر: بيداري، شب زنده داري.
    11- به دوام: دائم
    12- وابستگي و دلبستگي به دنيا.
    13- حسن دل، ص 47 و 48.
    14- کايي: که آيي.
    15- خطه: سرزمين
    16- سودن: ساييدن، ماليدن، کف دست بر هم سودن، کنايه از افسون و پشيماني است.
    17- جل: پوششي براي چهار پايان که از سرما و گرما در امان باشند.
    18- هرچه صيد مي کرد به خودش مي دادند.
    19- حظاير: جمع حظيره، جايگاه؛ حظيره قدس: بهشت و هرجاي مقدس.
    20- شاهباز: بازشاهي.
    21- خس: ذليل، زبون
    22- طرب: شادماني.
    23- حسن دل، صص 144- 150.
    24- نصيحه الموک، صص 61 و 62.
    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83