پایگاه اینترنتی کاروان صادقیه

دسته: اخلاق و تربیت اسلامی

  • گلی از گلستان نهج البلاغه ( شکم بارگی و آسیب های آن )

    گلی از گلستان نهج البلاغه ( شکم بارگی و آسیب های آن )

    نويسنده: سید عبدالله میرعلایی
    منبع : راسخون

    پیشگفتار
    ( ما زمان بسیاری را با عدم ارتباط با نهج البلاغه گذرانده ایم باید امروز با فرصتهایی که هست آن نقایص را جبران کنیم . )( مقام معظم رهبری دامه برکاته ) ( 1 )در طول تاریخ بشریت پیش قراولانی از جنس بشر با ویژگی پیامبری و برخی هم الهام گرفته از مکتب وحی آمدند که کارهای بزرگ ، مثبت و شایسته انجام دادند و برای جامعه ی خود و حتی به صورت فرا زمانی اثر گذار بودند . این موفقیت ها علاوه بر تلاش خستگی ناپذیر آنان از همت بلند آنان نیز حکایت می کند .آن چه به این همت بلند جامه ی عمل می پوشاند خارج بودن از قید دنیا طلبی و دنیا پرستی است .( ولکن الله جعل رسله اولی قوه فی عزائمهم و ضعفه فیما تری الاعین من حالاتهم ، مع قناعه تملا القلوب و العیون غنی و خصاصه تملا الابصار و الاسماع اذی . ) ( 2 )« در صورتی که خداوند پیامبران را با عزم و اراده ی قوی ، گرچه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد ؛ با قناعتی که دل ها و چشم ها را پر سازد ، هر چند فقیر و نداری ظاهری آنان چشم و گوش ها را خیره سازد . »از جمله نمونه های دنیا طلبی ، شکم پرستی و شکم بارگی می باشد . انسان هایی که دست به انقلاب فرهنگی و معنوی می زنند نمی توانند دنیا طلب و شکم پرست باشند زیرا هدف آن ها برپایی حکومت عدل مبتنی بر وحی است و این حکومت با وجود شخص عادل و وارسته از دنیا ، نه وابسته به آن ، تحقق می یابد .در این نوشتار مختصر ، به بررسی فرایند شوم این خصیصه و از طرفی به میوه ی شیرین درخت آزادی از شکم بارگی ، از دیدگاه کتاب شریف نهج البلاغه می پردازیم . امیدواریم مولای متقیان ،آن ابر مردی که با رهابودن از شکم بارگی عدالت را به بشریت ارزانی نمود ، توفیق بهره مندی از این سرمایه ی بزرگ و تالی قرآن کریم را به همگان عنایت فرماید .توجه : ترجمه ی متن عربی از مترجم گرامی مرحوم حجه الاسلام محمد دشتی ( رحمه الله علیه ) اقتباس گردیده است . پیش از این از نقطه نظرات مطالعه کنندگان این اثر ناچیز تشکر می کنم .

    1.اصالت شکم بارگی در حیوانات
    گرچه حیوانات همانند دیگر آفریده های پروردگار ذکر و تسبیح خداوند را دارند( ان من شی الا یسبح بحمده )( 3 )
    ما سمیعیم و بصیر و با هوشیم
    با شما نامحرمان ما خامشیم
    ولی چون آن ها دارای عقل و تکلیف نیستند اصالت در آن ها شکم بارگی است و این که شکم خود را سیر کنند . در حالی که مؤمنین نباید اصالت را به شکم بدهند زیرا در این صورت آن ها همانند حیوانات و پایین تر از حیوانات می شوند .( اولئک کالانعام بل هم ازل )( 4 )به این جهت امیر المؤمنین ( علیه السلام ) دوستان خود را به این مطلب آگاه می کند که مبادا شما نیز همانند حیوانات در تلاش برای پر کردن شکم باشید و از هدف اصلی باز مانید .
    الف ) خطبه 153
    این خطبه را حضرت علی ( علیه السلام ) در سال 36 هجری در مدینه به هنگام آماده نمودن مردم برای جنگ با شورشیان بصره ایراد فرمودند . در قسمت پایانی این خطبه چنین آمده است 🙁 ان البهائم همها بطونها ؛ و ان السباع همها العدوان علی غیرها ؛ و ان النساء همهن زینه الحیاه الدنیا و الفساد فیها ؛ ان المتقین مستکینون . ان المؤمنین مشفقون . ان المؤمنین خائفون . ))( همانا تمام حیوانات در تلاش پر کردن شکمند و درندگان در پی تجاوز کردن به دیگران و زنان بی ایمان تمام همتشان آرایش زندگی و فساد انگیزی در آن است ، اما مومنان فروتنند ، همانا مومنان مهربانند ، همانا مومنان از آینده ترسانند . ))انسانی که مورد تکریم پروردگار است و حتی برای دفاع از جان های دیگران تحمل سختی می کند این را به حیوانات و ویژگی های آنان چه کار . و این انسان آرمانی را چه به فساد و تبه کاری .
    ب : خطبه 175
    گفته اند این خطبه را حضرت در مدینه در حالی که به ستون مسجد تکیه زده بودند ایراد فرمودند 🙁 1- ایها الناس غیر المغفول عنهم ، و تارکون الماء خوذ منهم . مالی اراکم عن الله ذاهبین ، و الی غیره راغبین ! کانکم نعم اراح بها سائم الی مرعی وبی ، و مشروب دوی ( روی ) ، و انما هی کالمالوفه للمدی لا تعرف ماذا یراد بها ! اذا احسن الیها تحسب یومها دهرها ، و شبعها امرها . )( ای بی خبرانی که آنی مورد غفلت نیستید ، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست می شوید ؛ شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید ؟ چونان چهار پایانی که چوپان آن ها را در بیابانی وبا خیز ، و آب هایی بیماری زا رها کرده است . گوسفندان پروار را می مانید که برای کارد قصاب آماده اند ولی خودشان نمی دانند . چه آن که هر گاه به گوسفندان با مقداری علف نیکی کنند یک روز خود را یک عمر می پندارند ، و زندگی را در سیر شدن شکم ها می نگرند . ))در این کلام نورانی ، حضرت مردم شکم پرست غافل از هدف خلق خویش را به چهار پایانی تشبیه نموده که هدف آن ها فقط پر کردن شکم است و روزگار را به این می دانند که شکمشان را سیر کنند و از آینده ی خود بی خبرند . ولی انسان های فرهیخته این چنین می گویند :
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
    ج : نامه 45
    همان گونه که گفته اند این نامه را حضرت برای عثمان ابن حنیف که در یک مهمانی تشریفاتی حاضر شده بود فرستادند . در دو جای این نامه به موضوع مورد بحث ما اشاره فرموده اند 🙁 فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات ، کالبهیمه المربوطه ، همها علفها ، او المرسله شغلها تقممها ، تکترش من اعلافها ، و تلهو عما یراد بها ، او اترک سدی او امهل عابثا ، او اجر حبل الضلاله ، او اعتسف طریق المتاهه ))( آفریده نشده ام که غذای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد ، چونان حیوان پرواری که تمام همت او علف او ، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پر کردن شکم بوده ، و از آینده خود بی خبر است . آیا مرا بیهوده آفریدند ؟ آیا مرا به بازی گرفته اند ؟ آیا ریسمان گمراهی به دست گیرم ؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم . ))
    2- ( اعزبی عنی ! فوالله لا ازل لک فتستذلینی و لا اسلس لک فتقودینی . و ایم الله یمینا استثنی فیها فمشیئه الله لاروضن نفسی ریاضه تهش معها الی القرص اذا قدره علیه مطعوما ، و تقنع بالملح مأدوما ، ولادعن مقلتی کعین ماء ، نضب معینها ، مستفرغه دموعها اتمتلئ السائمه من رعیها فتبرک ؟ و تشبع الربیضه من عشبها فتربض ؟ و یأکل علی من زاده فیهجع ! قرت اذا عینه اذا افتدی بعد السنین المتطاول بالبهیمه الهامله ، و السائمه المرعیه ! ))( از برابر دیدگانم دور شو ، سوگند به خدا رام تو نگردم که خوارم سازی ، مهارم را به دست تو ندهم که هر کجا خواهی مرا بکشانی ، به خدا سوگند ، سوگندی که تنها اراده خدا در آن است ، چنان نفس خود را به ریاضت وا دارم که به یک قرص نان ، هر گاه بیابم شاد شود ، و به نمک به جای نان خورش قناعت کند ، و آن قدر از چشم ها اشک ریزم که چونان چشمه ای خشک در آید ، و اشک چشمم پایان پذیرد . آیا سزاوار است که چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند و گله گوسفندان پس از چرا کردن به آغل رو کنند . و علی نیز ( همانند آنان ) از زاد و توشه خود بخورد و استراحت کند ، چشمش روشن باد که پس از سالیان دراز ، چهار پایان رها شده ، و گله گوسفندان را الگو قرار دهد . ))

    2- رهایی از اسارت شکم بارگی
    هنگامی که انسان فرهیخته و مومن به مبدأ و معاد باور داشته باشد که شکم بارگی مانع رسیدن به هدف عالی انسانی است ، تلاش می کند که خود را از آن برهاند .اینجاست که حضرت علی ( علیه السلام ) با چنین افرادی پیمان دوستی برقرار می کند و از آن ها به نیکویی یاد می نماید . به این کلام نورانی حضرت توجه کنید :
    حکمت 289
    ( کان لی فیما مضی اخ فی الله ، و کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه . و کان خارجا من سلطان بطنه ، فلا یشتهی ما لا یجد و لا یکثر اذا وجد . ))( در گذشته برادری دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشم بی ارزش می نمود ، و از شکم بارگی دور بود ، پس آن چه را نمی یافت آرزو نمی کرد ، و آن چه را می یافت زیاده روی نداشت . ))اگر چه در این که آن دوستی که حضرت در این فراز به آن اشاره فرموده چه کسی است اختلاف است ، برخی گفته اند ابوذر غفاری بوده و برخی دیگر عثمان ابن مظعون را نام برده اند . ولی آن چه مهم است داشتن این ویژگی هاست که هر کس این حالات را داشته باشد دوست امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) می شود .در این حکمت ملاک دوست یابی برای حضرت علی ( علیه السلام ) نیز مطرح است که یکی از آن ها خارج بودن از شکم بارگی می باشد و در مقابل ، آن چه بر اندیشه و پویایی او فرمانروایی می کرده دین او بوده است .
    مرا اندر گذشته بود یاری
    که بُد در کار دینش پایداری
    جهان در دیده اش بُد خوار و کوچک
    متاع دهر را می دید اندک
    چو از دنیا به دل می داشت دردی
    منش دیدم بزرگی راد مردی
    نبودش غم حساب بیش و کم را
    نبودی سلطنت بر وی شکم را
    ز هر چیزی نبد دستش به آن بند
    نبد از جان بدان چیز آرزومند ( 5 )

    3 – استکبار و شکم بارگی
    خطبه 192
    در معرفی این خطبه گفته اند این خطبه را حضرت ( علیه السلام ) در حالی که سوار بر اسب بوده است فرموده اند و به خطبه ی « قاصعه » معروف است . قاصعه یعنی تحقیر کننده . حضرت در این خطبه آن چه را که در نظر مردم نادان ارزش داشته کوچک شمرده اند . و اما آن چه در این خطبه ی شریفه مورد بحث است : ( و لحوق البطول بالمتون من الصیام تذ للا ))( و روزه گرفتن و چسبیدن شکم به پشت عامل فروتنی است . ))در فرازی از این خطبه ، حضرت به فلسفه برخی از فرامین الهی اشاره می فرمایند که یکی از آن ها روزه گرفتن است . روزه عامل فروتنی در برابر پروردگار می باشد و لذا انسان های شکم باره از این دستور خداوند فراریند و این همان استکبار است .

    4- شکم بارگی آفت سیاست و عدالت
    این موضوع در چند جای نهج البلاغه به چشم می خورد :
    الف ) خطبه 3
    نام این خطبه « شقشقیه » می باشد . ای خطبه برخی از رخدادهای مهم بعد از سقیفه ی بنی ساعده و صبر و تحمل شگرف حضرت را آشکار می سازد .اما آن چه از این خطبه مورد نظر است 🙁 الی ان قام ثلث القوم نافجا حضنیه فبین نثیله و معتلفه ، و قام معهبنو ابیه یخضو من مال الله خضمه الابل نبته الربیع ، الی ان انتکث علیه فتله ، و اجهز علیه عمله و کبت به بطنته . ))( تا آن که سومی به خلافت رسید ، دو پهلویش از پرخوری باد کرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیفتد ، عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شکم بارگی او نابودش ساخت . ))بله کسی که تمام عمرش را بین آشپزخانه و دستشویی گذرانده باشد نمی تواند عدالت را در جامعه زنده کند و نمی تواند یک سیاست مدار مورد پذیرش اسلام باشد زیرا حاکم اسلامی در مسائل سیاسی باید از حوزه دین و کیان جغرافیایی مسلمانان دفاع کند ولی هنگامی که مبتلا به شکم بارگی و پر خوری شد قدرت تفکر و اندیشه از او گرفته می شود و رخ می دهد آن چه برای عثمان و فرمانروایانی همانند او رخ داد .
    ب ) خطبه 57
    در سال 40 هجری قمری حضرت با این جملات نسبت به آینده جهان اسلام بعد از خود چنین هشدار داده اند 🙁 اما انه سیظهر علیکم بعدی رجل رحب البیلعو ، مند حق البطن ، یاکل ما یجد ، و یطلب ما لا یجد ، فاقتلوه ، و لن تقتلوه ! الا و انه سیامدکم بسبی و البرائه منی ، فاما السب فسبونی ، فانه لی زکاه ، و لکم نجاه ، و اما البرائه فلا تتبرا وا منی ، فانی ولدت علی الفطره ، و سبقت الی الایمان و الهجره . ))( آگاه باشید پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد ، که هر چه بیابد می خورد ، و تلاش می کند آن چه ندارد به دست آورد ، او را بکشید ولی ولی هرگز نمی توانید او را بکشید . آگاه باشید به زودی معاویه شما را به بیزاری و بد گویی من وادار می کند ، بد گویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می دهم که مایه ی بلندی درجات من و نجات شماست ، اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته ام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم تر بوده ام . ))باید به این نکته توجه داشت که حضرت امیر در این خطبه به مهم ترین ویژگی حاکم بعد از خود اشاره فرموده است و آن ، بیماری شکم بارگی اوست . همان گونه که در مقدمه این نشتار گذشت آن چه حومت اسلامی را تهدید می کند و مانع اجرای عدالت پیشرفت جامعه اسلام و جامعه مسلمانان می شود این است که حاکم ، دنیا پرست و شکم باره باشد . ما در زمان خود دیدیم که وقتی یک انسان رها شده از این ویژگی دست به قیام می زند دنیا را تکان می دهد و در حرکت خود پیروز نیز می گردد و لذا وجود رهبر فرزانه ای همانند امام خمینی ( رضوان الله علیه ) برای این زمان یک نعمت بزرگ خداوند بود .خداوند او و همه شهیدان در راه این نهضت را با اولیائش محشور و در جوار قرب خود جای دهد .
    ج ) نامه 45
    پیش از این به معرفی اجمالی این نامه اشاره شد و اما آن چه از این نامه مورد بحث است : ( و لو شئت لا هتدیت الطریق ، الی مصفی هذا العسل ، و لباب هذا المقح ، و النسائج هذا القز ، ولکن هیهات ان ، یقلبنب هوای ، و یقونی جشعی الی تخیر الاطعمه ، « و لعل بالحجاز اول یمامه من لا طمع له فالقرص ، و لا عهد له بالشبع » او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثا و اکباد حری ، او اکون کما قال القائل: و حسبک داء عن تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد ). ( من اگر می خواستم می توانستم از عسل پاک ، و از مغز گندم ، و بافته های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم ، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد ، و حرص و طمع مرا وا دارد که طعام های لذیذ برگزینم ، در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد ، و یا هرگز شکمی سیر نخورد ، و یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم هایی که از گرسنگی به پشت چسبیده ، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد ، یا چنین باشم که شاعر گفت :این درد تو را بس که با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکم هایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند .)باور داریم که اگر مسلمانان صدر اسلام بیعت شکنی نکرده بودند و حکومت با صفای اسلام را بعد از خاتم الانبیاء ( صلی الله علیه و آله ) ، به دست جانشین به حق او ، امیرالمؤمنین ، حضرت علی ابن ابیطالب ( علیه آلاف التحیه و الثناء) سپرده بودند روزگار خوشی را برای مسلمانان و بلکه بشریت شاهد بودیم ولی افسوس که تلاش دنیا طلبان از سویی و سکوت بی خردانه از سوی دیگر ارمغانی جز ظلم و ستم و فقر و نادانی نداشت . به امید ظهور هر چه سریع تر فرزند عزیزش حضرت بقیه الله ( ارواحنا فداه ) و آینده ای روشن برای جهان . انشاء الله

    5- شکم بارگی مانع حرکت و پیشرفت
    حکمت 108
    در این حکمت حضرت به برخی از شگفتی های روح انسان اشاره می فرماید که یکی از آن ها مربوط به موضوع بحث است 🙁 و ان جهد الجوع قعد به الضعف ، و ان افرط به الشبع کظته البطنه . فکل تقصیر به مضر و کل افراط له مفسد .))( و اگر گرسنگی بی تابش کند ناتوانی آن را از پای در آورد و اگر زیادی سیر شود سیری آن را زیان رساند پس هر گونه کند روی برای آن زیان بار و هر گونه تند روی برای آن فساد آفرین است . ))یکی از زیان های شکم بارگی و پر خوری از کار افتادن جسم و روح و قدرت اندیشه انسان است . پزشکان نیز به این مطلب اذعان دارند که پر خوری ضعف می آورد به خلاف اندیشه عوامانه برخی که تصور می کنند ضعف و بی حوصلگی تنها مربوط به کم خوری است ولی اسلام دستور به میانه روی می دهد.

    6- گرسنگی سازنده و جهاد اکبر
    این موضوع را در دو جای نهج البلاغه می توان یافت نمود.
    الف ) خطبه 183
    در این خطبه بعد از بیان برخی از ویژگی های قرآن کریم و سفارش به خدا پروایی به مسئله جهاد اکبر و مبارزه با نفس اشاره می فرماید 🙁 فالله الله معشر العباد ! و انت سالمون فی الصحه قبل السقم ، و فی الفسحه قبل الضیق . فاسعوا فی فکاک رقابکم من قبل ان تغلق رهائنها . اسهروا عیونکم ، و اضنروا بطونکم ، و استعلموا اقدامکم ، و انقوا اموالکم ، و خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم ، و لا تبخلوا بها عنها . ))( پس خدا را خدا را ، ای جمعیت انسان ها پروا کنید ، حال که تن درستید نه بیمار ، و در حال گشایش هستید نه تنگ دست ، در آزادی خویش پیش از آن که درهای امید بسته شود بکوشید ، در دل شب ها با شب زنده داری و پرهیز از شکم بارگی به اطاعت خدا برخیزید ، با اموال خود انفاق کنید ، از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید . ))پروردگار مهربان در کتاب عزیزش ، در سوره ی مبارکه شمس می فرماید : ( به هستی سوگند کسانی سربلند اند که خود سازی کنند . )( 6 ) یکی از موانع سر راه این حرکت بزرگ شکم بارگی است و لذا در همین سوره به چالش کشیده شدن زندگی قوم ثمود ، که به ندای پیامبر خویش جواب مثبت ندادند را مطرح می نماید .و از سوی دیگر سحر خیزی و شب زنده داری از جایگاه بلندی در این حرکت بزرگ برخوردار است.
    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
    از یمن دعای شب و ورد سحری بود
    و در جای دیگر گفت :
    همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود
    که ز بند غم ایام نجاتم دادند
    ( رزقکم الله و ایانا ))
    ب ) خطبه 193
    این خطبه در ویژگی های متقین ایرا گردیده است . قسمتی از این خطبه چنین می باشد 🙁 تراه قریبا امله ، قلیلا لله ، خاشعا قلبه ، قانعه نفسه ، منزورا اکله ، سهلا امره ، حریزا دینه ، میته شهوته ، مکظوما غیظه . الخیر منه مامول و الشر منه مامون . ))( پرهیزگار را می بینی که : آرزویش نزدیک ، لغزیش هایش اندک ، قلبش فروتن ، نفسش قانع ، خوراکش کم ، کارش آسان ، دینش حفظ شده ، شهوتش در حرام مرده ، و خشمش فرو خورده است . مردم به خیرش امیدوار و از آزارش در امانند. ))
    نتیجه گیری :
    بنابر آن چه بررسی شد به این نتیجه رسیدیم که حضرت علی ( علیه السلام ) از شکم بارگی به عنوان یک صفت رذیله یاد می کند و این که اگر آدمی به این خوی مبتلا شود از حرکت پویا و تکاملی باز می ماند ؛ علاوه بر اینکه به بیماری جسمی دچار می شود به بیماری روحی – روانی و اخلاقی نیز گرفتار می گردد . امیدواریم با توجه به فرایند شوم این صفت پروردگار جهان ما را از مبتلا شدن به آن محافظت نماید .
    اللهم صل علی امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب ، عبدک و اخی رسولک ، الذی انتجبته بعلمک ، و جعلته هادیا لمن شئت من خلقک ، و الدلیل علی من بعثته برسالاتک و دیان دین بعدلک ، و فصل قضائک بین خلقک ، و المهیمن علی ذلک کله ، و السلام علیه و رحمه الله و برکاته .

    پي نوشت ها :

    1.سیمای نهج البلاغه ، محمد مهدی علیقی ، چاپ 1374
    2.خطبه 192
    3.سوره اسراء آیه ی 44
    4. سوره اعراف آیه ی 179
    5. ( نهج البلاغه ، منظوم محمد علی انصاری قمی )
    6.سوره شمس آیه ی 9 . توضیح : در این سوره خداوند به خورشید و ماه و شب و روز و آسمان و زمین قسم خورده که نتیجه ی این قسم ها این است که سربلندی برای کسی است که خود سازی کند . در روایت شریف پیرامن فضیلت قرائت این سره از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) آمده که هر کس آن را بخواند گویی به تعداد تمام اشیائی که خورشید و ماه بر آن می تابد در راه خدا صدقه داده است . ( تفسیر نمونه ، ذیل سوره ی شریفه )

    منابع :
    1-قرآن
    2-نهج البلاغه، دشتی
    3-سیمای نهج البلاغه، محمد مهدی علیقی ، چاپ 1374

  • درستکاري آزادي است

    درستکاري آزادي است

    نويسنده: سيمين موحد

    درستکاري يعني انجام داد ن کار درست. کار درست چيست؟ کاري است که به ما و ديگران خد مت مي کند؛ يا کاري است که به ما و ديگران صدمه نمي زند.
    درستکاري، مثل پي ساختمان است. ما چنانچه بخواهيم شخصيتمان ساختمان محکم و قابل اعتمادي داشته باشد، درستکاري برايمان اساسي مي شود. اما درستکاري از چيزهاي کوچک شروع مي شود. ما گاهي در زند گي روزمره مان کارهاي نادرستي مي کنيم و فکر مي کنيم اشکالي ندارد. اما پايبندي به اصول اخلاقي ربطي به کوچکي يا بزرگي کار ندارد. دروغ، دروغ است چه دروغ کوچک مصلحتي باشد چه دروغ بزرگ. دزدي، دزدي است چه يک تومان چه يک ميليون تومان. وقتي مي گويند: تخم مرغ دزد شتر دزد مي شود به همين حقيقت اشاره مي کنند. کج روي هميشه از چيزهاي کوچک شروع مي شود، و به تدريج بزرگ و بزرگ تر مي شود تا اين که ما را به وادي غريب و ناآشنايي مي رساند که سرگردان و حيران نمي دانيم چطور و چرا به آن جا رسيد يم.
    بيشتر ما وقتي کار نادرستي مي کنيم در دلمان اين را احساس مي کنيم و احساس ناراحتي مي کنيم، اما با مغزمان ده ها دليل مي آوريم تا کارمان را توجيه کنيم و به خود مان “ثابت”کنيم که اشکالي ندارد، و به اين ترتيب مشکل را سريع “حل”مي کنيم و “پيش”مي رويم.
    اما با عد م درستکاري هيچ چيزي حل نمي شود و در نهايت هيچ پيشرفتي صورت نمي گيرد. برعکس، از آن جا که ارکان شخصيت سالم بر درستکاري استوار است، با هر عمل کوچک نادرستي که انجام مي د هيم ترک کوچکي در ساختمان شخصيتمان ايجاد مي شود. به مرور زمان اين ترک هاي کوچک به هم مي پيوندند و شکاف بزرگي ايجاد مي کنند که جلوي پيشرويمان را مي گيرد و در نهايت باعث سقوط مان مي شود.
    واقعيت اين است که بدون درستکاري، هيچ موفقيت حقيقي اي در کار نيست. شايد چند صباحي بتوانيم با ناديده گرفتن اين قانون طلايي کارمان را جلو ببريم اما در نهايت به بن بست مي رسيم و براي هزارمين بار به ما ثابت مي شود که بار کج به منزل نمي رسد.
    حفظ درستکاري مستلزم توجه مدام و هشياري هميشگي است. مد ير شرکت موفقي گفته:”من هميشه سعي کرده ام با اين قاعده ساده زند گي کنم که: کاري نکن که اگر خبرش را فردا در روزنامه ها خواندي ناراحت شوي.”اين معيار خوبي براي همه ماست تا به آن پايبند بمانيم. اما درستکاري حقيقي از اين فراتر مي رود. درستکاري حقيقي دروني است، يعني حتي اگر روزنامه اي نباشد که خبري را چاپ کند، و پليسي نباشد که قانون را اجرا کند، و اصلا کسي نباشد که قانون را اجرا کند، و اصلا کسي نباشد که ما موقع کارهايمان ببيند، باز هم درستکار مي مانيم.
    بسياري از ما آد م ها وقتي کار نادرستي مي کنيم علتش اين نيست که آدم بدي هستيم بلکه علتش چند تصور اشتباه و ديد کوتاه ماست:
    1-ما تصور مي کنيم کارمان به کسي صد مه نمي زند، در حالي که مي زند-اول به خودمان بعد به ديگران.
    2-تصور مي کنيم کسي نمي بيند، در حالي که مي بيند-اول خدا، بعد هم البته ديگران.
    3-با ديد کوتاه مان فکر مي کنيم فعلا مشکلمان را حل کرده ايم، در حالي که در بلند مدت مشکلات بزرگ تري براي خود مان خلق مي کنيم.
    گاهي هم به اين علت اصل درستکاري را زير پا مي گذاريم که تصور مي کنيم مي توانيم در شرايط مختلف به روش هاي مختلفي عمل کنيم. جايي خواند م که ناخداي کشتي بزرگي درتاريکي شب نوري ديد که ظاهرا متعلق به کشتي ديگري در سمت مقابل بود. ناخدا پيام فرستاد که “لطفا تغيير مسير د هيد” بلافاصله پيام آمد که “شما تغيير مسير بد هيد” ناخدا دوباره پيام فرستاد که “تغيير مسير بد هيد “باز پيام آمد که “شما تغيير مسير بد هيد “اين بار ناخدا با عصبانيت پيغام داد که “من ناخداي کشتي بزرگ هستم و مي گويم فروا تغيير مسير بد هيد” پيام آمد که “من فانوس دريايي هستم”.آري، اصول مثل فانوس دريايي هستند. آنها تکان نمي خورند. ما نمي توانيم آنها را بشکنيم، مگر اين که اول خود مان را بشکنيم. وقتي قوانين ابدي معنوي را زيرپا مي گذاريم، خود مان له مي شويم.
    درستکاري با تصميم آگاهانه آغاز مي شود. ما هر روز و هر لحظه با اين انتخاب مواجهيم که راه راست را انتخاب کنيم يا راه نادرست را.راه موفقيت همان راه باريک درست در دو راهي جاده است. هر روز ده ها راه پيش روي ما قرار مي گيرد که برخي از آنها آکند ه از دام هاي سمي خوش ظاهر و پرزرق و برق است. ما تنها با هشياري ناشي از پايبندي عميق دروني به درستکاري، مي توانيم از افتاد ن در اين دام ها اجتناب کنيم.
    نادرستي، درهاي امکانات و فرصت ها را به روي ما مي بندد و روز به روز محدود ترمان مي کند. درستکاري درهاي موفقيت مدام و حقيقي را به روي ما باز مي کند. نام د يگر درستکاري، آزادي است.

    تمرين

    گفته اند يکي از بهترين مواقعي که مي تواني آد م ها را بشناسي مواقعي است که رييس مرخصي است. يا وقتي آد م ها فکر مي کنند کسي متوجه کارشان نيست آنها را تماشا کني.اين هفته ببين:
    1-وقتي رييس در مرخصي است همان طور کار مي کني که بايد بکني؟ يا وقتي پدر و مادرت نيستند؟ يا وقتي بچه هايت نمي بينند؟ يا وقتي زنت يا شوهرت با تو نيست؟
    2-آيا در جمع همان آد مي هستي که در خلوت؟
    3-اگر سودي برايت نداشته باشد آيا باز هم رفتار خوبي با ديگران داري؟
    4-تمرين کن و هر روز هفته يک دروغ کوچک “بي ضرر” را حذف کن.
    5-ببين آيا معيار ثابتي براي پايبندي به قوانيني معنوي داري يا طبق شرايط تصميم مي گيري؟
    بدان که تک تک اعمال ما از کوچک و بزرگ به سوي ما باز مي گردند و ما هميشه به نحوي بهاي نقض قوانين ابدي معنوي را مي پردازيم. اين هفته تصميم بگير که با درستي بيشتري عمل کني. درستکاري احساس خوبي مي دهد و همين احساس خوب است که باعث موفقيت مي شود.
    موفقيت در پايبندي به درستکاري است.
    منبع:موفقيت 192

     

  • تقوا و عمل؛ تنها راه رسيدن به سعادت و پاداش الهي

    تقوا و عمل؛ تنها راه رسيدن به سعادت و پاداش الهي

     

    امام باقر عليه السلام مي فرمايد: «ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع؛ به ولايت ما نتوان رسيد جز با عمل نيك و پرهيزكاري و دوري از گناه». اكنون چند روايت در تأييد اين مطلب ذكر مي كنيم:
    طاووس يماني مي گويد: امام سجاد عليه السلام را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور كعبه طواف مي كرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و كسي را نديد به آسمان نگريست و گفت: خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهاي تو بر روي درخواست كنندگان گشوده است… . طاووس جمله هاي زيادي در اين زمينه از مناجاتهاي خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل مي كند و مي گويد: اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد. من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم. اشكهاي من سرازير شد و قطرات آن بر چهره اش چكيد. برخاست و نشست و گفت: كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت؟ عرض كردم: من طاووس هستم اي پسر پيامبر. اين زاري و بي تابي چيست؟ ما مي بايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشه ايم. پدر تو امام حسين عليه السلام و مادر تو حضرت فاطمه زهرا عليهاسلام و جد تو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است (يعني شما چرا با اين نسب شريف و پيوند عالي در وحشت و هراس هستيد؟) امام به من نگريست و فرمود: «هيهات هيهات يا طاووس دع عني حديث ابي و امي و جدي، خلق الله الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا، و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا. أما سمعت قوله تعالي: « فاذا نفخ في الصور فلاانساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من عمل صالح؛ نه، نه، اي طاووس! سخن نسب را كنار بگذار، خدا بهشت را براي كسي آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامي سياه چهره باشد و آتش را آفريده است براي كسي كه نافرماني كند ولو آقازاده اي از قريش باشد. مگر نشنيده اي سخن خداي تعالي را كه «وقتي كه در صور دميده شود، نسبها منتفي است و از يكديگر پرسش نمي كنند». به خدا قسم فردا تو را سود نمي دهد مگر عمل صالحي كه امروز پيش مي فرستي».
    پيامبر اكرم پس از فتح مكه بالاي تپه صفا رفته فرياد كرد: ” اي پسران هاشم! اي پسران عبدالمطلب! ” فرزندان هاشم و عبدالمطلب گرد آمدند. وقتي جمع شدند آنان را مخاطب ساخته فرمود: «اني رسول الله اليكم، اني لشفيق عليكم، لا تقولوا ان محمدا منا، فوالله ما اوليائي منكم و لا من غيركم الا المتقون، فلا اعرفكم تأتوني يوم القيمة تحملون الدنيا علي رقابكم و يأتي الناس يحملون الاخرة. الا و اني قد اعذرت فيما بيني و بينكم و فيما بين الله عز و جل و بينكم و ان لي عملي و لكم عملكم؛ من فرستاده خدا به سوي شما هستم، من دلسوز شمايم. نگوييد كه محمد از ماست. به خدا از ميان شما يا غير شما تنها پرهيزكاران، دوستان من اند و بس. مبادا روز قيامت بياييد در حالي كه شما دنيا را بر دوش بكشيد و ديگران آخرت را. هان كه من عذري بين خودم و شما و بين شما و خدا باقي نگذاشتم. براي هر كس از من و شما عملش خواهد بود».
    تواريخ نوشته اند كه رسول اكرم در ايام آخر عمر خود شبي تنها بيرون آمدند و به قبرستان بقيع رفتند و براي خفتگان بقيع استغفار كردند. پس از آن به اصحاب خود فرمودند: جبرئيل هر سال يك بار قرآن كريم را بر من عرضه مي كرد و امسال دو بار عرضه كرد. فكر مي كنم اين بدان جهت است كه مرگ من نزديك است. روز بعد به منبر رفتند و اعلام كردند كه موقع مرگ من فرا رسيده است. هر كس كه به او وعده اي داده ام بيايد تا انجام دهم و هر كس از من طلبي دارد بيايد تا ادا كنم. آنگاه به سخن خود چنين ادامه دادند: «ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل. الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذي بعثني بالحق لا ينجي الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت. اللهم قد بلغت؛ ايها الناس! ميان هيچكس و خدا خويشاوندي يا چيزي كه خيري به او برساند يا شري از او دفع كند وجود ندارد جز عمل. همانا كسي ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزي به حالش نفع مي رساند. قسم به كسي كه مرا مبعوث كرد نجات نمي بخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار. من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم. خدايا شاهد باش كه رسالت خود را ابلاغ كردم».
    امام رضا عليه السلام برادري دارند به نام زيد النار. رفتار اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود. در وقتي كه امام در مرو بودند، روزي در مجلسي كه گروه زيادي شركت داشتند و سخن مي گفتند زيد نيز در آن مجلس حضور داشت. حضرت در حالي كه سخن مي گفتند متوجه شدند كه زيد عده اي را مخاطب قرار داده دم از مقامات خاندان پيغمبر مي زند و بطور غرور آميزي دائما ” نحن ” “نحن”: ” ما چنين. .. ما چنان. .. ” مي گويد. امام سخن خود را قطع كرده زيد را مخاطب ساخته فرمودند: اين سخنان چيست كه مي گويي؟! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنائي داشته باشند، خداوند بدكاران آنها را معذب نكند و عمل نكرده به آنها پاداش دهد، پس تو از پدرت امام كاظم عليه السلام در نزد خدا گرامي تري، زيرا وي خدا را بندگي كرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو مي پنداري كه بي آنكه بندگي خدا كني مي تواني در درجه موسي بن جعفر قرار گيري. امام آنگاه رو كردند به حسن بن موسي الوشاء كه از علماي كوفه بود و در آن مجلس حضور داشت و فرمودند: علماي كوفه اين آيه را چگونه قرائت مي كنند: «قال يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح؛ (خدا) فرمود: اي حضرت نوح عليه السلام! در حقيقت او (پسرت) از كسان تو نيست، او عملي ناصالح است» (هود / 46)، وي پاسخ داد كه آنان چنين مي خوانند: «انه عمل غير صالح» يعني او فرزند تو نيست و از نطفه تو نيست، او فرزند يك مرد زناكار است. امام فرمود: چنين نيست، آيه را غلط مي خوانند و غلط تفسير مي كنند. آيه چنين است: «انه عمل غير صالح»؛ يعني فرزند تو خودش ناصالح است. او واقعا فرزند نوح بود، او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد و غرق شد كه شخصا ناصالح بود با اينكه فرزند نوح پيغمبر بود. پس فرزندي و انتساب به پيغمبر و امام سودي ندارد، عمل صالح لازم است.
    منبع:www,noorportal,c0m

  • اقسام سه گانه صبر

    اقسام سه گانه صبر

    نویسنده: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

    صبر، راز رسیدن به پاداش

    والصبر معونه علی استیجاب الاجر
    با توفیق خدای متعال مقداری از خطبه مبارك حضرت زهرا سلام الله علیها را قرائت كردیم و در حدی كه میسر بود توضیحات مختصری عرض كردیم. به این جا رسیدیم كه حضرت در ضمن اشاره ای به مهم ترین مباحث معارف اسلامی و نظایر ارزشی اسلام، و اشاره به حكمت تشریع آن‌ها می‌فرمایند: والصبر معونه علی استیجاب الاجر.

    صبر، كلید واژه‌ای در معارف

    واژه هایی كه در قرآن و روایات زیاد تكرار و روی آن تاكید می‌شود نسبتاً محدودند. یكی از آن‌ها واژه «صبر» است كه از واژه‌های كلیدی در معارف اسلامی است. خدای متعال هم مكرر به پیغمبر اكرم نسبت به صبر تاكید می‌كند و می‌فرماید: فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل،1 فاصبر …،2 و هم در موارد زیادی به عموم مردم با بیانات مختلف سفارش به صبر می‌كند. در سوره عصر می‌فرماید: والعصر ان الانسان لفی خسر¤ الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. در این سوره، چهار واژه، واژه كلیدی است؛ ایمان، عمل صالح، حق و صبر. روشن است كه صبر موضوع مهمی است كه در كنار حق، ایمان و عمل صالح ذكر می‌شود.

    صابر منفعل و منظلم نیست

    متاسفانه گاهی معانی واژه‌های قرآنی در عرف ما درست رعایت نمی شود و گویا معنایش تحریف می‌شود. از جمله همین واژه صبر است كه وقتی به كاربردهای آن در آیات و روایات دقت می‌كنیم می‌بینیم با آنچه كه در ذهن ماست مقداری تفاوت دارد. ما گمان می‌كنیم صبر یعنی منفعل بودن؛ به تعبیر دیگر یعنی در مقابل پیشامدها عكس العملی نشان ندادن. به كسی می‌گوییم اهل صبر است كه اگر به صورت او سیلی بزنند جوابی ندهد! البته كسی كه در برابر مصیبت خیلی جزع و فزع نمی كند، اهل صبر است و این یكی از مصادیق درست صبر است؛ ولی كاربرد صبر خیلی وسیع‌تر از این و معنای آن پربارتر و غنی‌تر از این است.
    صبر به معنی انظلام و ظلم پذیری نیست. اسلام دوست ندارد كه انسان در برابر ظلم منفعل باشد و زود تسلیم شود. در روایتی با سندهای متعدد آمده است: «من قتل دون مظلمته. فهو شهید؛3 اگر به كسی ظلم شود و در مقام دفاع از خودش و رفع ظلم برآمده، در این راه كشته شد، حكم شهید را دارد.» اسلام دوست ندارد كه مسلمان انسانی پست، زبون و منفعل باشد؛ بلكه می‌خواهد مسلمان در برابر ظلم مقاومت كند و حتی اگر به قیمت كشته شدن هم باشد حقش را بگیرد؛ اما بالاتر از این، دفاع از اسلام، جامعه اسلامی و ارزش‌های اسلامی است. این تكلیف خیلی بالاتر و مهم تر است.

    اقسام سه گانه صبر

    خوشبختانه با تفاسیری كه در روایات آمده است مقداری جلوی این تحریفات و اشتباهات گرفته می‌شود. در روایت نبوی معروف آمده است كه الصبر ثلاثه: صبر عند المصیبه، و صبر عند الطاعه، و صبر عن المعصیه؛ 4 صبر سه قسم است: یك قسم آن صبر در مصیبت است؛ یعنی وقتی برای انسان سختی‌ها و گرفتاری‌ها پیش می‌آید بی تابی نكند و خویشتن دار باشد. قسم دوم، صبر در مقام انجام وظیفه است. صبر در این مقام این است كه انسان تلاش كند تا وظیفه اش را خوب انجام دهد. قسم دیگر، صبر در مقابل معصیت است؛ یعنی وقتی انگیزه‌های معصیت در انسان پیدا می‌شود- كه غالباً شهوت و غضب است- مقاومت كند. در روایات برای صبر این چند قسم را ذكر كرده‌اند و با این فرمایشات، زمینه‌ای فراهم می‌شود تا ما وجه مشترك این‌ها را بیابیم. قرآن به صورت مطلق می‌فرماید: «واصبر» و در روایات برای صبر سه قسم بیان می‌شود. حال از كجا بفهمیم كه منظور قرآن كریم كدام یك از این مصادیق است؟ البته اگر موارد استعمال صبر را در قرآن بررسی كنیم می‌توانیم مصادیق این اقسام سه گانه را پیدا كنیم؛ اما اگر معنایی تحلیلی از صبر داشته باشیم كه جهت مشترك بین هر سه قسم است مفاد آیات و روایات را بهتر می‌فهمیم و شاید در مقام عمل هم بی اثر نباشد.

    معنای تحلیلی صبر

    تحلیلی كه می‌توان داشت این است كه انجام كارهای اختیاری ما به مقدماتی نیازمند است. كار اختیاری انسان دست كم به دو عامل احتیاج دارد؛ یكی شناخت و دیگری انگیزه؛ ولی از آن جا كه خدای متعال این عالم را طوری آفریده است كه ما دائماً در معرض امتحان باشیم، این طور نیست كه به محض فهمیدن خوبی كاری فوراً در وجود ما انگیزه آن پیدا شود و آن كار انجام گیرد. اگر این طور بود نه خوب و بد معلوم می‌شد و نه ارزش اعمال. درست است كه ما خوبی كاری را می‌فهمیم و انگیزه انجام آن را هم پیدا می‌كنیم، اما ممكن است انگیزه هایی بر ضد آن و یا موانع و مشكلاتی بر سر راه ما وجود داشته باشد. اگر بخواهیم این كار را انجام دهیم باید این موانع را برطرف كنیم. مثلاً ازدواج، كاری اختیاری است؛ اما این طور نیست كه انسان هر وقت تصمیم گرفت فوراً ازدواج كند؛ بلكه برای انجام این كار مقدمات فراوانی نیاز است. پس اگر ما بخواهیم كار صحیحی كه موجب كمال و سعادت ما باشد و پشیمانی به بار نیاورد- عمده پشیمانی مربوط به جهان ابدی است و پشیمانی دنیا قابل جبران است- باید، هم بدانیم كه این كار خوب و ارزشمند است، هم بدانیم چگونه می‌توان آن كار را انجام داد و هم موانع آن را برطرف كنیم. گاهی انسان می‌داند كاری خوب و مفید است و وسایل انجام آن هم كم و بیش فراهم است؛ اما گاهی موقع عمل موانعی نمی‌گذارد كار انجام شود. این موانع چند گونه است:
    نوع اول موانعی درونی خود انسان است؛ مثلاً گمان می‌كند اگر این كار را انجام دهد از بعضی لذت‌ها محروم می‌شود و یا باید بعضی از رنج‌ها را تحمل كند. معمولاً وقتی عواطف و احساسات انسان برای كاری مناسب باشد، سریع تصمیم می‌گیرد؛ اما وقتی احساسات انسان بر ضد تصمیم او باشد مانعی درونی برای انجام كار پیدا می‌شود.
    نوع دوم موانع انسانی بیرونی است؛ مثلاً اطرافیان انسان با مسخره كردن، مانع می‌شوند كه كار خیری را انجام دهد. این مانع از بیرون اثر می‌گذارد.
    نوع سوم مشكلات و پیشامدهایی است كه انسان را از انجام كار منصرف می‌كند. مثلاً بیماری یا حوادثی غیرطبیعی مانع انجام كار می‌شود. بنابراین اگر تشخیص دادیم كه كاری باید انجام گیرد، باید برای مقابله با این موانع آماده شویم و در مقابل این عوامل درونی، بیرونی و مشكلات مقاومت كنیم. اسم این مقاومت، «صبر» است. عامل درونی گاهی تمایلات شهوانی است و اگر انسان روی این تمایلات پا گذاشت این مصداقی از صبر است.

    جهاد، معركه صبر در طاعت

    ما در محاورات معمولاً صبر را به مقاومت در برابر این عوامل نمی دانیم؛ مثلاً اگر كسی با این كه خوابش می‌آمد نیمه شب بیدار شد و فوراً دست و صورتش را شست تا فرصت خواندن نماز شب را از دست ندهد، معمولااین را كسی صبر نمی داند؛ ولی این مصداق صبر عند الطاعه است. مصداق روشن این صبر، صبر در مقابل دشمنان در میدان جنگ است. امروز ما در مقابل دشمنانی قرار گرفته ایم كه قرآن می‌گوید: اینان دشمن دینتان هستند؛ و لایزالون یقاتلونكم حتی یردوكم عن دینكم.5 برخی گمان می‌كنند این‌ها فقط نفت ما را می‌خواهند و اگر منافع اقتصادی شان تامین شود دیگر مشكل ما حل است. این ناشی از روحیه سازش و بزدلی است كه حقیقتش عافیت طلبی است. این افراد می‌خواهند راحت زندگی كنند و نمی خواهد خود را به خطر بیندازند. برای توجیه كار خود در مقابل مردم كه آن‌ها را افراد بی غیرت و نمك نشناسی خطاب می‌كنند می‌گویند: «شما از سیاست سر در نمی آورید. ما باید با آمریكا سازش كنیم تا خطرها رفع شود!» این ضد صبر است. صبر این است كه مردانه بایستیم. البته باید نقشه و تدبیر داشته باشیم؛ ولی آن جا كه فهمیدیم باید كاری را انجام دهیم نباید تنبلی و سستی كنیم. این‌ها عواملی است كه آدم را از انجام تكلیف باز می‌دارد. فراموش نكنید بحث ما در جایی است كه تكلیف ثابت شده باشد، والابدون هدف و نقشه وارد كار شدن كار معمولی نیست. ولو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستبطونه منهم؛6 ما باید برای اطاعت امر خدا، پیغمبر و ولی امر آماده باشیم. البته گاهی ممكن است كسانی واقعاً پیش خدا و پیغمبر هم عذرشان مقبول باشد؛ ولی بسیاری از اوقات كسانی كه عذرتراشی و بهانه گیری می‌كنند علتش همان روحیه عافیت طلبی و تنبلی است.
    مردم فلسطین و لبنان هم با رهنمودهای حضرت امام رضوان الله علیه به این نتیجه رسیدند كه تنها راه نجاتشان مقاومت است و فرهنگ مقاومت به فرهنگ جدیدی در میان آن‌ها تبدیل شد كه اكنون شعار حزب الله لبنان است. این هم صبر است؛ همان صبری كه قرآن می‌گوید: وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر؛ یعنی شما برای احقاق حقتان سختی‌ها را تحمل و مقاومت كنید.

    تبلیغ، مصداقی از صبر در طاعت

    مصداق دیگر این صبر میدان تبلیغ دین است. وقتی مردمی هستند كه محتاج تبلیغ اند و اگر كسی برود و با منطق صحیح و روش خداپسند و عقل پسند برای آن‌ها دین را تبلیغ كند تاثیر می‌پذیرند، باید سختی این راه را تحمل كرد و وارد میدان شد. مطمئناً زحمت دارد و گاهی باید گرسنگی، تشنگی، رفتارهای نامناسب و… را تحمل كرد. سابقاً برای تبلیغ مشكلات عدیده ای بد؛ یعنی واقعاً رفتن به تبلیغ برای عده ای رفتن به جهاد بود. الحمدلله امروز این مشكلات خیلی كم شده است. یكی از آقایان كه الآن از مراجع بزرگ قم هستند وقتی جوان بودند- البته آن وقت هم در قم مدرس معروفی بودند- می‌گفتند: فصل زمستانی در دهه محرم برای تبلیغ به روستای دورافتاده ای رفتم. ولی هیچ كس حاضر به همكاری نشد و حتی هیچ كس ما را به خانه دعوت نكرد. وضع تبلیغ در زمان قبل از انقلاب در بسیاری از مناطق كشور اسلامی ایران (تنها كشور شیعی عالم) این بود.

    میدان‌های مقاومت

    محل این مقاومت همان سه بخشی است كه درروایات روی آن‌ها تاكید شده است: بخش اول (صبر عن المعصیه ) مقاومت در مقابل نفس و شیطان است. در این جا باید در مقابل نفس و شیطان به عنوان عوامل درونی و در مقابل انسان‌های بیرونی كه با تهدید و تمسخر، یا با رفاقت و خاطرخواهی به انسان فشار می‌آورند، به عنوان عوامل انسانی بیرونی مقاومت كرد. در بخش دوم (صبر عند الطاعه ) انسان باید تنبلی را كنار بگذارد و در مقام انجام تكلیف جدی باشد؛ البته در درجه اول باید تكالیف واجب و در درجه دوم تكالیف مستحب را به صورت الافضل فالافضل رعایت كرد. در بخش سوم (صبر عند المصیبه ) باید بدانیم كه زندگی دنیا بدون سختی نیست. خدا دنیا را به گونه ای آفریده است كه توام با سختی است؛ بالاتر از این خودش هم فرموده است: لقد خلقنا الانسان فی كبد؛7 كبد یعنی رنج؛ یعنی همین سختی‌ها و مقاومت در مقابل آن‌ها می‌شود «مكابده ». یك مادر چه زحمت‌ها باید بكشد تا نوزادی متولد و بزرگ شود. در حدیثی قدسی آمده است: «الی وضعت الراحه فی الجنه و الناس یطلبونه فی الدنیا قلم یجدوها ابدا؛ من آسایش را در بهشت قرار داده ام؛ ولی مردم در دنیا به دنبالش می‌گردند؛ لذا نمی یابند.» ما بی جهت در این جا به دنبال راحتی هستیم. «دار بالبلاء محفوفه 8 این جا خانه ای است پوشیده از بلا.» تجربه هم نشان می‌دهد كه هیچ كار مهمی بدون سختی به جایی نمی رسد. پس انسان باید به خودش تلقین كند كه برای رسیدن به هر مقامی، حتی مقامات دنیوی باید زحمت كشید. نابرده رنج گنج میسر نمی شود. اگر كسانی هم با حقه بازی و كلك چیزی به دست بیاورند دوامی ندارد و به زودی رسوا می‌شوند و مردم هم از آن‌ها نفرت پیدا می‌كنند.

    منبع: روزنامه كيهان، شماره 19943 به تاريخ 16/3/90، صفحه 8

  • ویژگی های عباد الرحمن (پرهیز شدید از گواهی دروغ و شرکت در مجالس گناه)

    ویژگی های عباد الرحمن (پرهیز شدید از گواهی دروغ و شرکت در مجالس گناه)

    قرآن در مورد نهمین ویژگی از دوازده ویژگی بندگان ممتاز خدا چنین می فرماید: «والذین لایشهدون الزور .» (1) آنها از گواهی به باطل (و شرکت در مجالس باطل) دوری می کنند .
    این ویژگی از صفات برجسته بندگان ممتاز خداوند است که موجب رعایت حقوق دیگران، و آلوده نشدن به هرگونه بیهوده گرایی و امور باطل وپوچ خواهد شد، و نیز نقش به سزایی در واقع گرایی و استفاده مفید از وقت و بهسازی خواهد داشت .
    واژه «زور» در اصل به معنی انحراف از حق است، و این معنی دارای مصادیق متعددی مانند: باطل، دروغ، موسیقی حرام، ظلم و تعدی می باشد، اما بر اساس روایات، این واژه بیشتر در مورد دروغ، تهمت و مجالس بیهوده و غناء و باطل استعمال شده است .
    در مورد معنی «شهادت زور» که در آیه بالا از آن نهی شده و ترک آن از ویژگی های بندگان ممتاز خداوند شمرده شده است، مفسران دو معنی ذکر کرده اند که هیچ مانعی ندارد که منظور از آیه فوق، هر دو معنی باشد:
    1 – آنان گواهی به دروغ نمی دهند، امضای ناحق نمی کنند، امور باطل را تایید نمی نمایند 2 – آنها در مجالس عیاشی و ساز و آواز باطل شرکت نمی کنند، و با حضور خود، مجالس لغو و بیهوده و پدید آورندگان آنان را تایید نمی نمایند، بنابراین، این آیه بیانگر پرهیز از دو آفت بزرگ و ویرانگر حقوقی و اجتماعی است که اگر وارد جامعه شود، بزرگ ترین ضربه را بر امنیت، روابط حسنه و عدالت می زند، و انسان ها را به راه های خطرناک انحرافی می کشاند . بنابراین لازم است به شرح هر یک از دو معنی بپردازیم تا زشتی این دو گناه و آفت بزرگ برای ما روشن تر گردد .

    1 – پرهیز از گواهی دروغین

    گواهی دروغ یا امضای ناحق، همان تهمت است که از گناهان کبیره و حق الناس بوده، و در زبان آیات و روایات به عنوان بهتان مطرح است که گناه مضاعف می باشد، زیرا هم دروغ است و هم با گواهی به آن حقی را باطل و باطلی را حق جلوه می دهد و موجب پایمال شدن حقوق دیگران می شود .
    آفت گواهی دروغین به قدری زشت و مفسده انگیز است که قرآن آن را در کنار بت پرستی قرار داده و به شدت از آن نهی فرموده، آنجا که می فرماید: «فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور» (2) از پلیدی های بت ها اجتناب کنید، و از سخن باطل بپرهیزید .
    بزرگی گناه بهتان و تهمت که همان گواهی به دروغ است آن چنان در نابودی ایمان اثر دارد که امام صادق (ع) فرمود: «اذا اتهم المؤمن اخاه، انمات الایمان فی قلبه، کما ینمات الملح فی الماء» (3) کسی که به برادر دینی اش تهمت بزند، ایمان در قلب او چنان ذوب می شود که نمک در میان آب ذوب می گردد . به همین نسبت، مجازات الهی و کیفر اخروی تهمت زننده، بسیار سخت و کمر شکن است، ابی یعفور نقل می کند; امام صادق (ع) فرمود: «کسی که به مرد یا زن با ایمانی تهمت بزند، و صفتی که در او نیست به او نسبت دهد، خداوند در قیامت او را از میان آبی بسیار متعفن بیرون می آورد .» (4)
    و معلوم است که چنین کسی در قیامت در پیش روی مردم چهره بسیار پلید و بوی کریه و تنفرآمیزی خواهد داشت .
    و از رسول اکرم (ص) نقل شده فرمود: «من شهد شهادة زور علی رجل مسلم او ذمی او من کان من الناس غلق بلسانه یوم القیامة و هو مع المنافقین فی الدرک الاسفل من النار» (5) کسی که گواهی دروغین بر مسلمان یا کافر ذمی و یا هر انسان دیگری بدهد، در روز قیامت به زبانش بسته می شود و او همراه منافقین در پایین ترین درکه های دوزخ می باشد .
    در حدیث دیگر آمده: رسول اکرم (ص) فرمود: «من بهت مؤمنا او مؤمنة او قال فیه ما لیس فیه، اقامه الله یوم القیامة علی تل من نار حتی یخرج مما قال فیه » (6) کسی که به مرد یا زن با ایمانی تهمت بزند، یا چیزی به آنها نسبت دهد که در آنها نیست، خداوند او را در قیامت بر روی تلی از آتش، متوقف می کند، تا از بند آن تهمت (با راضی شدن متهم) آزاد گردد .
    روزی پیامبر (ص) جان کندن سخت کافران را هنگام مرگ، برای حضرت علی (ع) بیان می کرد و می فرمود: «عزرائیل سیخی آتشین نزد کافر بیاورد، و به وسیله آن روح کافر را از کالبدش خارج سازد، و در این هنگام جهنم صیحه می کشد .» حضرت علی (ع) پرسید: آیا از امت تو کسی هست که این گونه به سختی قبض روح گردد؟
    پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «نعم، حاکم جائر، و آکل مال الیتیم ظلما و شاهد زور» (7)
    آری (سه کس این گونه قبض روح می شوند) حاکم ستمگر، و خورنده مال یتیم از روی ظلم، و کسی که گواهی دروغ بدهد .
    باید توجه داشت که گواهی به دروغ ، گوناگون است مانند: تهمت های سیاسی، تهمت های ناموسی، تهمت های مالی و اقتصادی، و . . . در میان این تهمت ها و گواهی های دروغین، تهمت های سیاسی و ترور شخصیت، گناه نابخشودنی و بسیار بزرگی است، زیرا دارای بازتاب ویرانگر و شومی است، موجب آسیب رسانی به موقعیت اشخاص محترم شده و پیامدهای شومی را برای اشخاص و جامعه خواهد داشت، این گونه تهمت ها در بعضی از موارد مانند ایام انتخابات رواج بیشتری می یابد، کمترین مکافات آن این است که تهمت زننده، باید کاری کند که ذهن همه کسانی را که آن تهمت را شنیده اند، پاک کند، و آشکارا اعلام کند که من دروغ گفته ام و آن کس منزه از این نسبت های ناروا است .
    مانند تهمتی که قارون می خواست توسط یک زن آلوده به حضرت موسی (ع) بزند، ولی خداوند موسی (ع) را از آن تهمت حفظ کرد، و چنان بر قارون غضب نمود که به زمین فرمان داد تا قارون و اموالش را در کام خود فرو ببرد، و زمین نیز این فرمان را اجرا نمود . (8)
    هم چنین تهمت ناموسی دارای گناه شدیدتر و مجازات سنگین تر است، به طوری که علاوه بر مجازات سخت اخروی در دنیا نیز دارای کیفر سخت است . چنان که در قرآن کریم می خوانیم: «والذین یرمون المحصنات ثم لم یاتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئک هم الفاسقون » (9) و کسانی که به زنان پاکدامن تهمت می زنند، سپس چهار شاهد (در نزد قاضی) برای مدعای خود نمی آورند، آنها را هشتاد تازیانه بزنید، و گواهیشان را هرگز نپذیرید، و آنها همان فاسقانند .
    این آیه بیانگر آن است که اگر انسان به زن پاکدامن نسبت ناروای ناموسی بدهد، هرچند راست بگوید، باید چهار شاهد اقامه کند وگرنه
    به عنوان مجرم، باید هشتاد تازیانه بخورد . . . این حد همان است که در فقه اسلامی به «حد قذف » معروف است که شامل نسبت زنا و لواط می شود که اگر کسی مرتکب آن شد، باید هشتاد تازیانه به عنوان حد قذف بر او جاری ساخت، و اگر این تهمت چهار بار تکرار گردد، و پس از هر بار، حد بر او جاری شود، پس از چهار بار، حکم او اعدام است . (10)
    گواهی به دروغ مصادیق دیگری نیز دارد مانند بعضی از فحش ها، از قبیل اینکه شخصی به شخص دیگر بگوید تو ولد زنا یا ولد حرام، یا ولد حیض هستی که چنین تهمت هایی از گناهان کبیره است و در صورت اثبات در نزد قاضی، گوینده آن به حکم قاضی، تعزیر و تادیب می شود .
    یکی از مصادیق شاهد زور، نمامی است، چنان که این مطلب از امام صادق (ع) نقل شده است . (11)
    برای تکمیل این بحث نظر شما را به ماجرای آموزنده زیر جلب می کنم:
    امام صادق (ع) دوستی داشت که از او جدا نمی شد، روزی به یکی از غلامان امام صادق (ع) که از اهالی هند بود گفت: «ای زنازاده کجا بودی؟» امام صادق (ع) از این بدزبانی او به قدری ناراحت شد که دستش را محکم بر پیشانی اش زد و فرمود: «سبحان الله! آیا نسبت زنا به مادرش دادی؟ من فکر می کردم تقواداری، اکنون دانستم که بی تقوا هستی .»
    او عرض کرد: «قربانت گردم، مادر این غلام اهل سند (از ایالت های هند) است . او مشرک بود و در حال شرک این غلام را به دنیا آورده، بنابراین غلام زنازاده است .» امام صادق (ع) فرمود: «آیا نمی دانی که هر ملتی نزد خود قانون ازدواجی دارد؟ ! از من دورشو که دیگر تو را نبینم .» آن شخص بدزبان رفت و امام تا آخر عمر، دیگر او را نپذیرفت . (12)

    2 – پرهیز از شرکت در مجالس باطل

    یکی از مصداق های «گواهی زور» که ترک آن در آیه مورد بحث از صفات ویژه بندگان ممتاز خدا معرفی شده، شرکت در مجالس بیهوده و باطل و حضور در آن مجالس است، زیرا این حضور یک نوع تایید باطل و رونق دادن به مجالس لهو و باطل خواهد بود . همچنین همنشینی با افراد ناصالح که معمولا گناه می کنند، یکی از مصادیق شاهد زور است، زیرا موجب تایید عمل آنها و تشویق آنها به گناه خواهد شد، مگر این که فریضه نهی از منکر اقتضا کند که انسان در آن مجالس شرکت نموده و موجب تغییر آن مجالس گردد .
    در قرآن مجید، با تعبیرات گوناگون از شرکت در مجالس لهو، نهی شده است از جمله می خوانیم: «و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزا بها فلاتقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره . . .» (13) و خداوند در قرآن این فرمان را به شما داده است که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می کنند در کنار آنها ننشینید، تا به سخن دیگری بپردازند، وگرنه شما هم مثل آنها خواهید بود، خداوند، همه منافقان و کافران را در دوزخ جمع می کند .
    روزی امام کاظم (ع) فرمود: «من کان یؤمن بالله والیوم الآخر فلایجلس فی مجلس یسب فیه امام، او یغتاب فیه مسلم » کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد در مجلسی که در آن به امام حق ناسزا گفته می شود و یا مسلمانی در آن غیبت می گردد، نمی نشیند، سپس امام کاظم (ع) آیه 68 انعام را به عنوان شاهد گفتارش تلاوت فرمود . (14)
    امام صادق (ع) فرمود: «لاینبغی للمؤمن ان یجلس مجلسا یعصی الله فیه، و لا یقدر علی تغییره » (15) شایسته نیست مؤمن در مجلسی شرکت کند که در آن معصیت خدا می شود و آن مؤمن قدرت بر دگرگونی آن مجلس را ندارد .
    در تاریخ آمده: منصور دوانیقی (دومین طاغوت عباسی) به مناسبت ختنه سوران یکی از فرزندانش، مجلس شاهانه پرشکوهی تشکیل داد و امام صادق (ع) را نیز به آن مجلس دعوت کرده به گونه ای که آن حضرت ناچار شد در آن مجلس شرکت نماید . هنگامی که سفره غذا را حاضر کردند، ناگاه امام دید ظرف های شراب در سفره نهادند . امام بی درنگ برخاست، و با خشم و اظهار ناراحتی نسبت به آن سفره و صاحبش فرمود: «ملعون من جلس علی مائدة یشرب علیها الخمر» (16) کسی که در کنار سفره ای که در آن شراب نوشیده می شود بنشیند مشمول لعنت خدا است .

    نتیجه و جمع بندی

    یک انسان مسلمان، از نظر قرآن و پیامبر (ص) و امامان (ع) مسؤول است که در تایید حق و دفاع از حق بکوشد و جامعه را به سوی خدا و مظاهر دین سوق دهد، چنین وظیفه ای اقتضا می کند که هرگز شاهد زور نباشد; یعنی نه گواهی به دروغ بدهد، و نه موجب تایید و تشویق گناه شود، چنان که قرآن می فرماید: «و تعاونوا علی البر والتقوی و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان » (17) در راه نیکی و پرهیزکاری با هم همکاری کنید، و برای گناه و تعدی همکاری نکنید .
    باید توجه داشت که یکی از مصداق های شاهد زور، شرکت در مجلسی است که در آن ساز و آواز و غنا وجود دارد، چنان که در بعضی از جشن ها به خصوص جشن عروسی ها مرسوم است، قطعا حضور در این گونه مجلس ها حرام و موجب تایید فسق و فجور و تشویق کارهای حرام است، که بندگان ممتاز خداوند قطعا از آن پرهیز می کنند . حتی رسول خدا (ص) در ضمن گفتاری فرمود: «و من لم یحکم بما انزل الله کان کمن شهد شهادة زور، و یقذف به فی النار و یعذب بعذاب شاهد زور» (18) و کسی که به آنچه خداوند نازل فرموده حکم نکند مانند کسی است که شهادت به زور داده است; چنین کسی به آتش افکنده شود، و به عذاب شاهد زور، عذاب شود .
    در حدیثی می خوانیم عبدالاعلی از امام باقر (ع) پرسید: منظور از این آیه که می فرماید: «واجتنبوا قول الزور» (19) از سخن زور اجتناب کنید، چیست؟ فرمود: «الغنا» منظور غنا و موسیقی حرام است . (20)
    نیز طبق روایات متعددی که از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده، منظور از واژه زور در آیه مورد بحث «لایشهدون الزور» غنا (یعنی موسیقی های حرام) است، و در ذیل این آیه فرمودند: «یعنی بندگان ممتاز خدا از شرکت در مجالس فاسقان، و حضور در مجالس باطل و بیهوده، پرهیز می کنند .» (21)

    پي‌نوشت‌ها:

    1 . فرقان (25) آیه 72 .
    2 . حج (22) آیه 30 .
    3 . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 613 .
    4 . همان، ص 603 .
    5 . علامه مجلسی ، بحارالانوار، ج 76، ص 364 .
    6 . وسائل الشیعه، ج 8، ص 603 و 604 .
    7 . ابومحمد حسن بن علی حرانی، تحف العقول، ج 1، ص 70 .
    8 . چنانکه این مطلب در آیه 81 سوره قصص آمده است .
    9 . نور (24) آیه 4 .
    10 . امام خمینی ، تحریرالوسیله، ج 2، ص 474 و 476 .
    11 . بحارالانوار، ج 75، ص 264 .
    12 . شیخ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 324 .
    13 . نساء (4) آیه 140 . نظیر این مطلب در آیه 68 انعام آمده است .
    14 . بحارالانوار، ج 75، ص 246 .
    15 . شیخ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 374 .
    16 .شیخ کلینی، فروع کافی، ج 6، ص 267 .
    17 . مائده (4) آیه 2 .
    18 . بحارالانوار، ج 76، ص 367 .
    19 . حج (22) آیه 30 .
    20 . بحارالانوار، ج 79، ص 245 .
    21 . شیخ عبد علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج 4، ص 41 .

  • شیطان قوی تر است یا انسان ؟

    شیطان قوی تر است یا انسان ؟

    از دوران کودکی در برنامه های سیما می دیدیم که؛ وقتی فردی مردد است که کاری را انجام دهد، چه خوب چه بد، دو موجود سفید و قرمز بر دوش شخص ظاهر می شدند، که یکی او را دعوت به خیر و دیگری او را دعوت به شر می کنند.

    انسان و شیطان مبارزه مچ اندازی

    این در عالم واقع به این شکل است که؛ همیشه در تصمیماتی که انسان می خواهد بگیرد، جنگی بین نیروی خوبی و شیطان درون و بیرون رخ می دهد، که گاهی شیطان پیروز میدان است و گاهی نیروی خوبی.
    سوالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا ما در انجام برخی کارها، با اینکه شیطان از آن کار خوشش نمی آید و دست به هر کاری زده تا ما را منصرف از آن کار کند، موفق نشده، و ما آن عمل را انجام می دهیم، اما برخی اوقات هم این شیطان و نفس اماره است که موفق شده و ما را از انجام آن کار نیک و خیر باز می دارد.
    در پاسخ به این سوال باید بدانیم که در هر عملی که انجام می گیرد، نیرویی کمکی وجود دارد، که این نیروی کمکی است که به انسان قدرت تصمیم گیری دقیق و سریع را می دهد، به این بیان که کسی که بخواهد عملی را که شایسته است انجام دهد، مسلما با مقابله شیطان و نفس اماره خود مواجهه می شود، چون آنها با کار نیک و صالح موافق نبوده و به دنبال این هستند که انسان را به راهی غیر راه درست بکشاننند. همانگونه که شیطان قسم یاد کرد که ما انسانها را از صراط مستقیم منحرفمان کند.«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیم.»؛ من بر سر راه مستقیم تو براى آنها كمین مى‏كنم‏. (سوره الأعراف‏ آیه 16)
    آنچه به ما این نیرو را می دهد که بتوانیم در برابر شیطان و جنودش تصمیمات صحیح و دقیقی بگیریم، خالص کردن آن عمل برای ذات اقدس ربوبی است، چون زمانی که انسان خالصانه کاری را برای خدا انجام دهد، شیطان را توان مقابله نبوده و انسان می تواند بر او غلبه کند، و اگر کار خالص برای خدا نباشد، این شیطان است که در درگیری خیر و شر پیروز شده و ما را از انجام آن کار منصرف میکند.
    قبولى همه اعمال كلیدش اخلاص است. هر كس خدا عملش را قبول كند، اگر چه حدش كم باشد، مخلص است؛ و آن كس كه عملش زیاد باشد و خدا قبول نكند مخلص نیست.مراحل نیت و علم و عمل، به تزكیه و تصفیه وابستگى دارد، اگر مخلص ‍ مراعات باطن را نمود به توحید رسیده است. كمترین حد اخلاص آنست که؛ عبد آنچه در توان دارد بذل كند، و براى كارش اجر و ارزشى نبیند
    بنابراین برای موفق شدن در انجام کارها چه خوب است که؛ اخلاص را به آنها اضافه نموده تا قوای خیر بر شر پیروز بگردند.
    قال الله الحكیم :فاعبدالله مخلصا له الدین خداى را پرستش كن و دین را براى او خالص گردان. (سوره زمر، آیه 2).
    قال على علیه السلام: اخلص یجز منه القلیل؛ عمل را با اخلاص بجا بیاور كه اندك آن تو را كفایت مى كند. (جامع السعادات، 2/4 40)
    باید دانست که؛ قبولى همه اعمال كلیدش اخلاص است. هر كس خدا عملش را قبول كند، اگر چه حدش كم باشد، مخلص است؛ و آن كس كه عملش زیاد باشد و خدا قبول نكند مخلص نیست. مراحل نیت و علم و عمل، به تزكیه و تصفیه وابستگى دارد، اگر مخلص ‍ مراعات باطن را نمود به توحید رسیده است. كمترین حد اخلاص آنست که؛ عبد آنچه در توان دارد بذل كند، و براى كارش اجر و ارزشى نبیند.( ذكرة الحقایق، ص 73)
    به این داستان توجه کنید:

    درخت شیطان

    در بنى اسرائیل عابدى بود به او گفتند: در فلان مكان درختى است كه قومى آن را مى پرستند. خشمناك شد و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را قطع كند. ابلیس (ابلیس یعنى نفس اماره و عابد كنایه از فطرت و نفس پاك است) به صورت پیرمردى در راه وى آمد و گفت: كجا مى روى؟ عابد گفت: مى روم تا درخت مورد پرستش مردم را قطع كنم، تا مردم خداى را نه درخت را بپرستند.
    ابلیس گفت: دست بدار تا سخنى باز گویم. گفت :بگو، گفت: خداى را رسولانى است، اگر قطع این درخت لازم بود، خداى آنان را مى فرستاد. عابد گفت: ناچار باید این كار انجام دهم.
    ابلیس گفت: نگذارم و با وى گلاویز شد، عابد وى را بر زمین زد. ابلیس ‍ گفت: مرا رها كن تا سخن دیگرى برایت گویم، و آن این است كه تو مردى مستمند هستى، اگر ترا مالى باشد كه بكار گیرى و بر عابدان انفاق كنى بهتر از قطع آن درخت است. دست از این درخت بردار تا هر روز دو دینار در زیر بالش تو گذارم.
    عابد گفت: راست مى گویى، یك دینار صدقه مى دهم و یك دینار بكار برم، بهتر از این است كه قطع درخت كنم؛ مرا به این كار امر نكرده اند، و من پیامبر نیستم، كه غم بیهوده خورم؛ و دست از شیطان برداشت.
    ابلیس گفت: تو براى خدا و با اخلاص قصد قطع درخت را داشتى، لذا خدا مرا مسخر تو كرد و این بار براى خود و دینار خشمگین شدى، و من بر تو مسلط شدم
    دو روز در زیر بستر خود دو دینار دید و خرج مى نمود، ولى روز سوم چیزى ندید و ناراحت شد و تبر برگرفت كه قطع درخت كند. شیطان در راهش آمد و گفت: به كجا مى روى؟ گفت: مى روم قطع درخت كنم، گفت: هرگز نتوانى و با عابد گلاویز شد و عابد را روى زمین انداخت و گفت: بازگرد وگرنه سرت را از تن جدا كنم .
    گفت: مرا رها كن تا بروم؛ لكن بگو چرا آن دفعه من نیرومندتر بودم؟
    ابلیس گفت: تو براى خدا و با اخلاص قصد قطع درخت را داشتى، لذا خدا مرا مسخر تو كرد و این بار براى خود و دینار خشمگین شدى، و من بر تو مسلط شدم. (ریاض الحكایات، ص 140)
    این داستان نمونه کوچکی است در تمامی عرصه های زندگی، که ما دائما با شیطان گلاویز بوده و این میزان اخلاص ماست که پیروز را مشخص می کند.
    منبع: گروه اینترنتی نیک صالحی

  • سخنرانی شیطان در روز قیامت !

    سخنرانی شیطان در روز قیامت !

    انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتواند مسیر سعات و تکامل را طی کند.

    جهنم

    یکی از نکات بسیار مهم در زندگی، دشمن شناسی است، به طوری که قرآن کریم بر این مسئله تأکید می کند که مواظب باشید دشمن را دوست خود قرار ندهید، همچنین از امام علی(علیه السلام) نقل شده که دشمن را کوچک نشماریم؛ ولو اینکه ضعیف باشد.

    دشمن را شناسایی کنید!

    با توجه به آیات و روایات، ما دو نوع دشمن داریم؛ دشمن درونی و دشمن بیرونی .
    هرگاه انسان دشمن خود را رودرروی خود ببیند، طبعا از خود دفاع می‌کند و مواظب است تا کمترین ضربه را از ناحیه دشمن متحمل شود. اما دشمن پنهان درونی بدترین دشمنان است، چرا که انسان از آن غافل می‌شود و از نقشه‌های او کمتر آگاهی می‌یابد. دشمن خانگی ضربات مهلک‌تری را به ما وارد می‌کند، لذا بر ماست ابتدا دشمن درون را شناخته و از نقشه‌های او آگاهی پیدا کنیم و پس از سرکوبی او با عزمی استوار بر دشمن بیرون بتازیم.
    دشمن درونی در درون ما وجود دارد و در همه جا با ماست و می توان هوای نفس، غضب و شهوت را نام برد.
    انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتوانند مسیر سعات و تکامل را طی کند، چرا که در قرآن کریم این مطلب را بیان داشته و بیان می کند که شیطان دشمن بیرونی انسان هاست:آیا ما با شما عهد نکردیم که از شیطان اطاعت نکنید؛ زیرا شیطان دشمن آشکار شماست.
    «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا ؛ همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است. » (اسراء: 53)
    شیطان موجودی شرور و گمراه‌کننده است که با نفوذ به درون انسان به وسوسه و اغواگری می‌پردازد. او همراهی شوم و همدمی نامیمون است که انسان را به کارهای زشت تشویق و بدی‌های او را نیز زیبا جلوه می‌دهد تا به توبه موفق نگردد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: ” لاعدو یحاربه اعدی کن ابلیس ؛ انسان در جنگ، با دشمنی کینه‌توزتر از شیطان روبه‌رو نیست.”قرآن کریم نیز تصریح می‌کند که شیطان را دشمن خود بگیریم.

    اهمیت و ضرورت دشمن‌شناسی

    ” من نام لم ینم عنه ؛ هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود. ” (نهج‌البلاغه، کتاب 26)
    موضوع دشمن‌شناسی در اسلام، از اهمیت والایی برخوردار است و از همین رو واژه عدو و اعداء در قرآن بارها تکرار شده و آیات متعدد، چهره دشمنان اسلام و راه‌های مقابله با شیوه‌های نفوذ آنان را به خوبی تبیین نموده است این آموزه‌های قرآنی هم دشمنان ما را به ما می‌شناساند و هم شیوه‌های مبارزه با آنان را.
    روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی‌ چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند

    شکایت کردن از شیطان را فراموش کن !

    انسان نمی تواند از شیطان شکایت کند؛ چون شیطان اعلام کرده بود که من برای منحرف و جهنمی کردن شما به دنیا آمده‌ام، همچنین در سخنرانی که در روز قیامت می کند خطاب به انسان ها می گوید: من را ملامت نکنید؛ بلکه باید خودتان را ملامت کنید.من تنها شما را دعوت کردم ، خداوند نیز راه را ه شما نشان داد و دعوتتان کرد ، این خود شما بودید که با اختیار و انتخاب به دنبال من آمدید .

    راه های فرار از شیطان

    روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی‌ چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند.

    پوشش عیبها با لباس تقوا

    « یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِكُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ (26/ اعراف)
    اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذكّر (نعمتهاى او) شوید! »
    شیطان همانگونه كه لباس از تن پدر ما آدم بیرون آورد تا عیبش آشكار شود، مى‏خواهد لباس تقوا را از پیكر ما فرزندان آدم نیز بركند.

    خدا ،انسان ،تقوا ،خودسازی

    لباسى كه عیبهاى معنوى انسان را مى‏پوشاند لباس تقوا است كه بهترین لباسها می باشد و نباید انسان تنها به آن لباسی كه بدنش را مى‏پوشاند اكتفاء كند : « وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ و لباس پرهیزگارى از هر لباسی بهتر است.» مراد از هر لباسی، لباسهایی است كه بدن را مى‏پوشاند، هر چند به آن لباسها نیز باید توجه داشت.
    پس می توان بیان کرد که نیاز بدن به لباس، آن قدرها نیاز به تفكّر و تعمق ندارد كه نیاز روح به جامه تقوا .

    بدن را سم زدایی کنید !

    کار شیطان صدور «سم» به درون انسان است. اگر کسی که می‌خواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.
    وسوسه‌ها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوت رانی‌های گوناگون که رقیق‌ترین و سبک‌ترین آن در جوان ها و سنگین‌ترین آن در سالمندان، به‌صورت حبّ جاه و مقام مشاهده می‌شود، نشانه تأثیر سم است.
    اگر کسی از تعاریف و القابی که به او می‌دهند، لذت ببرد، معلوم می‌شود که سم در او اثر کرده است. وجود مبارک امیرمومنان علیه‌السلام در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حیله است؛ وقتی کسی از تو تعریف می‌کند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفته‌ای.
    منابع:
    سایت خبر نیوز سایت شیعه آنلاین
    سایت آیت ا لله مجتهدی آیت الله جوادی آملی،
    نسیم اندیشه، ج1، ص124

  • يادي از مرحوم شيخ بهايي (ق.س) و عنايت امام رضا (ع)

    يادي از مرحوم شيخ بهايي (ق.س) و عنايت امام رضا (ع)

    نویسنده: محمد لک علي آبادي

    در بين شيعيان همواره چهره هاي شاخص علمي و مذهبي فراواني وجود دارد که همگي از شاگردان و مريدان مکتب اهل بيت (ع) هستند و مورد عنايت آن بزرگواران قرار دارند.
    عالم بزرگ، شيخ بهايي (قدس سره) که مزارش در صحن آزادي آستان مقدس و ملکوتي حضرت علي بن موسي الرضا (ع) قرار دارد، يکي از شخصيت هاي برجسته است. ايشان به جز آن که در علوم ديني به درجه اجتهاد رسيده و مرجع تقليد زمان خود بوده اند، در بسياري از علوم ديگر از جمله طراحي و معماري ساختمان نيز مهارت داشته اند؛ چنان که حرم مطهر امام رضا (ع) را ايشان طراحي کرده اند و خود در ساخت آن نظارت کامل داشته اند.
    در مورد نقشه و ساخت حرم مطهر و ملکوتي امام علي بن موسي الرضا (ع) توسط شيخ بهايي (قدس سره) يکي از مسئولين آستان قدس رضوي تعريف مي کرد:
    شيخ بهايي پس از طراحي حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر کليه امور نظارت داشته اند و تمام مراحل ساخت حرم نيز تحت نظارت و کنترل ايشان انجام مي شده است. قبل از آن که ساخت حرم به اتمام برسد، براي جناب شيخ سفر مهمي پيش مي آيد. شيخ سفارش هاي لازم را به معماران و مسئولان ساخت حرم کرده، بسيار سفارش مي کنند که کار را متوقف نکنند و ساخت حرم را پيش برده به اتمام برسانند به جز سر در دروازه اصلي حرم (دروازه ورودي به حرم و ضريح مقدس، نه دروازه صحن) چرا که شيخ در نظر داشته روي آن کتيبه اي را که از اشعار خودش بوده نصب نمايد. رسم است بر سر در اصلي يا دروازه ورودي به حرم ائمه اطهار (ع) و حتي امامزادگان مطهر، کتيبه اي نصب مي شود و درشأن آن بزرگوار روايت، جمله يا شعري نوشته مي شود. گاهي نيز روايت يا حديثي از خود آن بزرگوار روي کتيبه نوشته مي شود.
    به هر حال، سفر شيخ به درازا مي کشد و بيش از زمان پيش بيني شده در سفر مي مانند، هنگامي که از سفر باز مي گردد و جهت سرکشي کارهاي ساخت و ساز به حرم مطهر مي رسد، با تعجب بسيار مي بيند که ساخت حرم به پايان رسيده، سر در اصلي تمام شده و مردم در حال رفت و آمد به حرم مقدس هستند. شيخ با ديدن اين صحنه، بسيار ناراحت مي شود و به معماران اعتراض مي کند: «چرا منتظر آمدن من نمانديد؟ چرا صبر نکرديد؟» مسئول ساخت عرض مي کند: «ما مي خواستيم صبر کنيم تا شما بياييد، اما توليت حرم نزد ما آمدند و بسيار تأکيد کردند که بايد ساخت حرم هرچه سريع تر به پايان برسد.
    هرچه به او گفتيم که بايد شيخ بيايد و خود بر ساخت سر در دروازه نظارت مستقيم داشته باشد، قبول نکردند. وقتي زياد اصرار کرديم، گفتند: کسي دستور اتمام کار را داده که از شيخ خيلي بالاتر و بزرگ تر است. ما باز هم اصرار کرديم و خواستيم صبر کرده، منتظر شما بمانيم. در اين زمان توليت حرم گفتند: خود آقا علي بن موسي الرضا (ع) دستور اتمام کار را داده اند.»
    شيخ بهايي (قدس سره) همراه مسئول ساخت پروژه و معماران نزد توليت حرم مي روند و از توليت در اين مورد توضيح مي خواهند. توليت حرم نقل مي کند: چند شب پي در پي آقا امام رضا (ع) به خواب من آمده مي فرمودند: «کتيبه شيخ بهايي، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هيچ گاه به روي کسي بسته نمي شود و هرکس بخواهد مي تواند بيايد.»
    شيخ با شنيدن اين حرف، اشک از چشمانش جاري مي شود و به سمت ضريح مي رود و ذکر «يا ستار العيوب» بر لبانش جاري مي شود. سپس در کنار ضريح آن قدر گريه مي کند تا از هوش مي رود، پس از به هوش آمدن خود چنين تعريف مي کند: «من مي خواستم يکي از طلسم ها را به صورت کتيبه اي بر سر در ورودي حرم بزنم، با اين اثر که افرادي که آمادگي لازم را ندارند نمي توانند وارد حرم مطهر و حريم مقدس حضرت علي بن موسي الرضا (ع) شوند، اما خود آقا نپذيرفتند و در خواب به توليت آستان از اين اقدام ابراز نارضايتي فرمودند.»
    آري در خانه اين بزرگواران، نه تنها براي ما شيعيان که به روي همه، حتي غير مسلمانان بازاست و هر ساله شاهديم که کرامات امام هشتم (ع) به غير شيعيان و حتي غيرمسلمانان نيز شامل مي شود و از اين خوان گسترده کرم به همه خواهندگان و جويندگان مي رسد.نگاهي کوتاه به زندگي نامه مرحوم شيخ بهايي (قدس سره) (9)
    نسبت خاندان شيخ بهايي به حارث همداني، يار وفادار حضرت علي (ع) مي رسد. جبل عامل يکي از مناطق لبنان، زادگاه شيخ بهايي است. ابوذر غفاري نخستين مبلغ شيعه در منطقه شام و لبنان است، وي در دوراني که از جانب عثمان در شام تبعيد بود به تبليغ فرهنگ تشيع در آن سامان پرداخت و بذر تشيع را در آن ديار افشاند، از آن هنگام تاکنون جبل عامل، مهد دانشوران پارساي شيعي بوده و هست.
    در صبحگاه 17 ذيحجه 935 ه.ق. در روستاي «جبع» نوزادي چشم به جهان گشود که وي را محمد ناميدند. محمد دوران کودکي و نوجواني را سپري کرد و خواندن و نوشتن، احکام شرعي و نماز را نزد مادر، پدر، معلمان پرهيزکار جبع و بعلبک فرا گرفت و با مهر حضرت علي (ع) و اولادش رشد يافت.
    محمد در سن سيزده سالگي سفري طولاني را آغازکرد، او در دوران جواني مي بايست همسري نيکو براي خود انتخاب مي کرد، از اين رو با دقت لازم و به پيشنهاد پدرش با خانواده اي اصيل که نور علم و ايمان در آن تابيده بود، وصلت کرد. همسر شيخ بهايي، زني پارسا، دانشمند، حديث شناس، فقيه، محقق و مدرس بود. در آن روزگار که بسياري از زنان بلکه اغلب مردان از سواد خواندن و نوشتن محروم بودند و يا تحصيل علم را براي زنان لازم نمي شمردند، همسر شيخ بهايي استادي بلند پايه بود.
    پدرش پس از شهادت شيهد ثاني (متوفي 966 ق) تصميم گرفت مهر از آب و خاک برکند و عازم مهد تازه شيعه، ايران شود. پدرش علاقه خاصي به شهيد ثاني داشت. شهيد ثاني نيز زادگاهش «جبع» و سالياني استاد او بود و در مسافرت هاي مصر و استانبول ايشان را همراه داشت.
    پس از شهادت استاد که به تحريک علماي سني و به دست کارگزاران حکومت عثماني صورت گرفت، جبل عامل براي شيعيان و علماي شيعي ناامن بود و از آن سو حکومت نوپاي صفوي با به رسميت شناختن مذهب شيعه در کشور ايران بستر مهاجرت علماي شيعه از سراسر دنيا را فراهم نمود.
    بسياري از دانشمندان بزرگ شيعي که از آزار امپراتوري عثماني به تنگ آمده بودند به ايران آمدند و حوزه هاي علميه ايران را رونقي تازه بخشيدند.
    شيخ بهايي علوم اسلامي را در حوزه هاي علميه قزوين و اصفهان فرا گرفت. او ساليان دراز به کشورهاي اسلامي از محضر بسياري از علما کسب فيض نمود. شيخ بهايي با اين که در دربار بود، زاهدانه مي زيست، خانه اش پناهگاه فقيران و نيازمندان بود. او از قدرتي که در دربار داشت براي گشايش کار مردم استفاده مي کرد، سياست او هدايت کارگزاران حکومت صفوي بود و در اين راه تا اندازه اي نيز موفق گشت.
    شيخ بهايي مدت ها شيخ الاسلام هرات و در آن ديار پاسخگوي احکام شرعي مردم بود، وي پس از مدتي از اين سمت کناره گيري و به سفرهاي علمي و تحقيقي پرداخت.
    شيخ بهايي سي سال در سفر بود؛ به مصر، سوريه، حجاز، عراق، فلسطين، افغانستان و … رفت و با علما و مردم آن مناطق به گفتگو پرداخت. او مبلغ تشيع بود و رنج سفر را به جان خريد و براي زنده نگه داشتن فرهنگ شيعي زحمت هاي فراواني متحمل شد.
    او لحظه اي از تحصيل، تدريس، تبليغ، عبادت و تأليف غافل نبود و برخي از کتاب هايش را در سفرها نوشت. قم، کرمانشاه، گنجه، تبريز، هرات و مشهد شهرهايي هستند که ميزبان قلم او بودند.
    شيخ بهايي از سال 1006 ه.ق. شيخ الاسلام اصفهان بود. اصفهان در آن سال از سوي شاه عباس پايتخت ايران شد. با انتخاب اصفهان به پايتختي، مهاجرت علماي شيعه از سراسر جهان اسلام به اين شهر رونق گرفت.
    مدت زماني بعد شيخ از مقام شيخ الاسلامي استعفا داد و از سال 1012 ه. ق. به سفر رفت، سپس به اصفهان برگشت و تا آخر عمر درآن شهر ماند و به عنوان شيخ الاسلام رياست علماي شيعه را بر عهده گرفت.
    شيخ بهايي در علوم مختلف: فقه، اصول، تفسير، حديث، رجال درايه، ادبيات، رياضيات، جبر، هندسه، اسطرلاب، هيئت، جفر و … آثار فراواني به زبان فارسي و عربي نوشت.
    شيخ بهايي از شاعران نامدار صفويه است، شعرهاي او به ويژه شعرهايي که به سبک عراقي سروده، بسيار زيباست، وي در اشعارش به بهايي تخلص مي کرد.
    شيخ بهايي به اشعارحافظ مولوي علاقه وافري داشت، ديوار اشعار حافظ و مولوي الهام گرفته از آيات و روايات است و مضامين عرفاني بلندي را در بر دارند، شيخ بهايي درباره مثنوي معنوي چنين سروده است:
    من نمي گويم آن عالي جناب
    هست پيغمبر، ولي دارد کتاب

    مثنوي معنوي مولوي
    هست قرآني، به لفظ پهلوي

    پيامبر گرامي اسلام فرموده است: «حب الوطن من الايمان؛ علاقه به وطن جزء ايمان است»(10) شيخ بهايي تفسيري نو از اين حديث ارائه مي کند که بسيار در خور تأمل است، تقريباً همه افرادي که اين حديث را معنا کرده اند، حتي برخي از روشنفکران نيز اين حديث را به چيزي در تأييد ناسيوناليسم، وطن پرستي و ملي گرايي تفسير کرده اند اما شيخ بهايي در تفسيري تازه از اين حديث چنين مي سرايد:
    اين وطن مصر و عراق و شام نيست
    اين وطن شهري است کو را نام نيست
    زانکه از دنياست اين اوطان تمام
    مدح دنيا کي کند خير الانام
    اي خوش آن کو يابد از توفيق بهر
    کآورد رو سوي آن بي نام شهر
    تو در اين اوطان غريبي اي پسر
    خو به غربت کرده اي، خاکت به سر
    آنقدر در شهر تن، مانده اي اسير
    کان وطن يکباره رفتت از ضمير
    رو بتاب از جسم و جان را شاد کن
    موطن اصلي خود را ياد کن
    زين جهان تا آن جهان بسيار نيست
    در ميان جز يک نفس در کار نيست
    تا به چندان شاهباز پر فتوح
    با زماني دور از اقليم روح
    نوشته اند زماني شيخ بهايي به همراه گروهي از شاگردانش براي خواندن فاتحه به قبرستان رفت، بر سر قبرها مي نشست و فاتحه اي نثار گذشتگان مي کرد تا اينکه به قبر «بابا رکن الدين»(11) رسيد، آوايي شنيد که سخت او را تکان داد. از شاگردانش پرسيد: شنيديد چه گفت: گفتند: نه! شيخ بهايي پس از آن، حال ديگري داشت، همواره در حال دعا و گريه و زاري بود، گرچه او هيچ گاه از عبادت غافل نبود ولي اکنون بيش از پيش به مناجات و دعا اهميت مي داد، مدتي بعد شاگردانش از او پرسيدند: آن روز چه شنيدي؟ او گفت: به من گفتند: «آماده مرگ باشم.» شش ماه گذشت، شوال 1030 ه.ق. فرا رسيد، مرگ به پيشواز شيخ بهايي آمد، او نيز سبکبال به سوي معبود پر کشيد. بيش از پنجاه هزار نفر مردم اصفهان در تشييع جنازه او شرکت داشتند، اصفهان پايتخت صفويه غرق در ماتم بود، ملا محمد تقي مجلسي بر وي نماز گزارد و سپس پيکرش را به مشهد مقدس بردند و بنابر وصيتش او را در خانه اش که نزديک حرم امام رضا (ع) قرار داشت به خاک سپردند. اکنون آرامگاه شيخ بهايي در يکي از رواق هاي حرم مطهر امام رضا (ع) قرار دارد. رحمه الله عليه، رحمه الله الواسعه.

    پي نوشت ها :

    9- برگرفته از کتاب «گلشن ابرار ج 1».
    10- سفينه البحار، شيخ عباسي قمي، ج 2.
    11- وي يکي از عرفاست.

    منبع:لک علي آبادي،محمد،دلشدگان،انتشارات هنارس،1388

     

  • استغفار هدیه‌ای خدایی

    استغفار هدیه‌ای خدایی

     

    وقتی بر رفتار و کردار انسانها نگاهی افکنده می‌شود گاهی اوقات اعمالی مشاهده می‌گردد که با هدف خلقت انسان و رسیدن به مقصودش و حاضر شدن در برابر خالقش سازگار نیست، این ناسازگاری با هدف خلقت را می‌‌توان گناه و خطا تعبیر کرد. طبق آیات قرآن پیداست که خالق کاینات در وجود هر انسانی خیر و شر نهاده است «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» ‏ترجمه: ‏سپس بدو گناه و تقوا را الهام کرده است (و چاه و راه و حسن و قبح را توسّط عقل و وحی به او نشان داده است).
    این به این معنا نیست که انسان در مسیر خطا و گناه گام بردارد و آن را الهام خدایی پندارد زیرا قبل از این آیه «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا»؛ « ‏ترجمه: ‏و سوگند به نفس آدمی، و به آن که او را ساخته و پرداخته کرده است (و قوای روحی وی را تعدیل، و دستگاههای جسمی او را تنظیم نموده است) آمده است، یعنی انسان طوری ساخته و پرداخته شده‌است که قدرت کنترل بر فجور داشته باشد و اسیر نفس اماره نباشد. ناگفته نماند که خیر و تقوا ذاتاً پسندیده است و شر و فجور هم ناپسند. اما چون نفس گرایش به فجور دارد گاهی خطا امری پسندیده جلوه می‌کند، خصوصاً موقعی که نفس به جای ایمان و منطق، حاکم بر رفتارها‌ی انسان باشد. با این حال راه بازگشت وجود دارد و طوری نیست که انسان نتواند تغییر مسیر بدهد. این درد قابل درمان است به شرطی که آدمی در فکر دوا باشد. خداوند که آفریننده‌ی انسان است و بر همه حالات او آگاهی کامل دارد و خطای اورا می بیند باز هم چراغی فرا‌راه انسان نهاده‌است که در این پرتگاه نسیان و عصیان سرانجام حرکت حیات خویش را به سقوط ختم ننماید بلکه دروازه‌ی توبه و استغفار را بگشاید و با قلبی سرشار از ندامت و پشیمانی رو به سوی خدای غفار بنماید. ریشه یابی معنای استغفار استغفار از کلمه غَفَرَ در باب استفعال است، این باب در زبان عربی برای طلب و در خواست به کار می‌رود. الغَفْر به معنای بیم و ترس و مصون ماندن از پلیدی و آلودگی، می‌باشد. و همچنان به معنی پوشاندن و مخفی داشتن و محفوظ داشتن است. غفران و مغفرت از سوی خداوند این است که بنده را از این که عذاب به او برسد، مصون می‌دارد. مِغفَر یعنی کلاه خود که سر را می‌پوشاند و{از ضربه و خطرهای احتمالی دور نگه می‌دارد.} خداوند غفور است یعنی در دنیا و قیامت گناه تورا پوشیده نگه می‌دارد و از عذاب جهنم محفوظ می‌نماید، در دنیا به این معنی که هم گناه پوشیده می‌ماند و هم انسان را از عواقب وخیم گناه در امان می‌دارد زیرا اگر انسان از شر گناه در امان نباشد نمی‌تواند راه هدایت در پیش گیرد وغفور بودن خدا در قیامت به این معنی است که گناه انسان هویدا نشود و از عذاب جهنم در امان باشد.
    مقایسه‌ای بین واژه های مشتق از غَفَرَ غافر: یک بار در قرآن آمده است و به معنی اینکه یک گناه را می‌بخشد: غافرالذنب و قابل‌التوب. غفور: این اسم خداوند 91 بار در قرآن آمده است و دربر گیرنده‌ی این معنی است که خدا گناهان بسیاری را می‌بخشد اگر چه هزاران باشد. از زبان حضرت موسی در قرآن نقل می‌شود که می فرماید: «قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی».(موسی از کرده‌ی خود پشیمان شد و رو به درگاه خدا کرد و) گفت‌: پروردگارا! من بر خویشتن (‌با کشتن یک تن‌) ستم کردم‌. پس (‌به فریادم رس و) مرا ببخش‌. خدا گریه و زاری وی را پـذیرفت و بـه حساسیت و طلب آمرزش او پاسخ مثبت داد: «فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (١٦)در جنگ میان اسراییلی و قبطی در پی درخواست کمک اسراییلی از موسی به فریاد او می‌شتابد و با یک مشت قبطی را از پای در می‌آورد فوراً می‌فهمد که این عمل او شیطانی یوده بی درنگ به استغفار اقدام می‌نماید و نتیجه‌این استغفار بنا به نص صریح آیه مشخص است.
    غفار: این اسم اعظم خدا 5 بار در قرآن آمده است و متضمن این معنی است که خدا گناهان بسار و گناهانی که قابل مسامحه نیست می‌بخشد «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا» (نوح١٠) و بدیشان گفته‌ام: از پروردگار خویش طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است و شما را می‌بخشاید). این گفته قرآنی از زبان حضرت نوح بیان شده است که به قومش می‌گوید: از پرودگارتان درخواست بخشش نمایید که او بسیار آمرزنده است و بدیهی است که قوم نوح بسیار ستمگر بوده‌اند زیرا در برابر دعوت وی به سوی خدا گوشهای خود را گرفته‌اند و جامه بر سر کشیده‌اند تا قیافه وی را نبینند. جالب اینجاست که دعوت نوح برای این بوده قومش ایمان بیاورند و خدا آنها را ببخشاید با اینکه بسیار ستم پیشه بوده‌اند «وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثیَابَهُم وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتکبارا» (٧ نوح) ترجمه: من هر زمان که ایشان را دعوت کرده‌ام تا (ایمان بیاورند و) تو آنان را بیامرزی، انگشتهای خود را به گوشهایشان فرو کرده‌اند (تا ندای حقّ را نشنوند) و جامه‌هایشان را بر سر کشیده‌اند (تا قیافه‌ی مرا نبینند) و (در فسق و فجور و ظلم و زور بیشتر فرو رفته‌اند و بر کفر) پافشاری کرده‌اند و سخت سرکشی نموده و بزرگی فروخته‌اند.

    مقایسه‌ای بین استغفار و توبه

    استغفار طلب بخشش از خدا برای گناهانی است که آدمی در گذشته انجام داده است و برای دفع شر ناشی از گناهان، اما توبه اقدامی عملی برای بازگشت از گناهان و عدم انجام آنها درآینده است، توبه رجوع از گناه و روی نهادن به سوی خداست اما استغفار درخواست پوشیده ماندن گناهان و بخشش آنهاست استغفار بیشتر جنبه زبانی و حالت روحی دارد اما توبه حالت فعلی و عملی. استغفار دست دعا ونیایش به سوی خدا سپردن است، اما توبه ایجاد بستری مناسب برای قبولی این دعاست. ناگفته نماند که هم توبه هم استغفار به تنهایی نوعی بازگشت به سوی خداوند هستند و اظهار ناتوانی بنده در برابر خالقش و تسکین دل دردمند از زخم گناه. البته این دو واژه در پاره‌ای از آیات قرآن قرین و همدم همدیگرند: «وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى» (٨٢غافر) و آیه «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا» (نصر 3).

    ارمغانهای استغفار

    وقتی آدمی بر اساس نسیان و گاهی به صورت عمدی رویی به سوی گناه می‌نهد و غبار گناه بر چهره‌ی قلبش احساس می‌نماید نسیم استغفار غبار زدایی می‌کندو قلب ماتم گرفته را به وجد می‌آورد. در اینجا به پاره‌ای از فواید و ارمغانهای استغفار می‌پردازیم:
    1-عاملی برای ذکر خدا: انسان که دچار خطا می‌شود و در برابر خدا دست به قانون شکنی می‌زند و حق حیات ربانی خویش را فراموش می‌نماید گاهی زود از غفلت به در آمده و به ذکر خدا می‌پردازد و راه استغفار در پیش می‌گیرد«وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِر الذُّنُوبَ إِلا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا على ما فَعلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ» (135 آل عمران) کسانی که چون دچار گناه (‌کبیره‌ای‌) شوند یا (‌با انجام گناه صغیره‌ای‌) بر خویشتن ستم کردند، به یاد خدا می افتند (‌و وعد و وعید و عقاب و ثواب و جلالت و عظمت او را پیش چشم میدارند و پشیمان میگردد.) و آمرزش گناهانشان را خواستار می‌شوند – و بجز خدا کیست که گناهان را بیامرزد؟ – و باعلم و آگاهی بـر (‌زشتی کار و نهی و وعید خدا از آن‌) چیزی که انجام داده‌انـد پـافشاری نمی‌کنند (‌و به تکرار گناه دست نمی‌‌یازند)
    2-همگام شدن با پیامبر: پیامبر (ص) به ندای قرآن لبیک گفته و به استغفار می‌‌پردازد. ابوهریره از وی نقل می‌‌کند که می‌‌فرمایند: «به خدا سوگند من در طول روز بیشتر از هفتاد بار از خدا طلب آمرزش می‌‌کنم و به سوی او توبه می‌نمایم». وقتی پیامبر (ص) اقدام به استغفار می‌نماید با اینکه حبیب خداست حال و روز ما در استغفار چگونه باید باشد ؟ لب به استغفار گشودن، همچون پیامبر (ص)دل بر طبق اخلاص نهادن است و هم مسیر شدن با او در پیچ و خم زندگی.
    3- همنوا شدن با ملایک: فرشتگان الهی که مأمور اجرای فرامین خدایند پس از تسبیح خدا برای ایمانداران دست نیایش و نیاز به سوی خدا بلند می‌کنند و می‌گویند: «الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ» آنان که بردارندگان عرش خدایند و آنان که گرداگرد آنند به سپاس و ستایش پروردگارشان سرگرمند و بدو ایمان دارند و برای مومنان طلب آمرزش می‏‎کنند (‌و می‌گویند:‌) پروردگارا! مهربانی و دانش تو همه چیز را فراگرفته است (‌هم اعمال اقوالشان را کاملا می‌دانی و هم مرحمت و مهربانیت می‌تواند ایشان را دربـر گیرد) پس درگذر از کسانی که (‌از گناهان دست مـی‌کشند و به طاعت و عباداتت می‌پردازند، و از راه‌های انحرافی دوری می‌گزینند و به راستای راهت‌) برمی‌گردند و راه تو را در پیش می‏‎گیرند، و آنان را از عذاب دوزخ مصون و محفوظ فرما. پروردگارا! (آمین) البته انسان باید توبه کرده باشد تا ملایک اقدام به استغفار نمایند.حال اگر آدمی خود هم بعد از توبه طلب آمرزش کند با ملایک در درخواست بخشش از خدا هم ندا شده است.
    4-دست یابی به نعمتهای الهی: قرآن از زبان حضرت نوح در امر دعوت اینچنین بیان می‌کند: فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجعَلْ لَکُمْ أَنْهارا» (نوح 10-12) و بدیشان گفته‌ام: از پروردگار خویش طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است (و شما را می‌بخشاید. اگر چنین کنید) خدا از آسمان بارانهای پرخیر و برکت را پیاپی برایتان می‌باراند، و با اعطاء دارائی و فررندان شما را کمک می‌کند و یاری می‌دهد، و بـاغهای سرسبز و فراوان بهره‌ی شما می‌سازد، و رودبارهای پرآب در اختیارتان می‌‏‎گذارد. بدیهی است که هیچ یک از پیامبران از روی امیال درونی یا برای خود بزرگنمایی در میان مردم سخن نگفته‌اند و از طرفی دیگر، خدا داستانی را بدون دلیل در قرآن بیان نمی‌کند بلکه درماورای هر داستانی حقیقتی نهفته است. در این بیان قرآنی معامله‌ای سودآور به نفع انسان به چشم می‌خورد که تنها با دادن دل به دست خدا و رفتن زیر سایه عرش پر مهر او و استغفار کردن، نعمتهایی پر بها به انسان داده می‌شود. اشاره به این نکته ضروری است که استغفار کردن شرطی اساسی برای اعطای نعمتها از طرف خداست و سعی انسان هم بی تأثیر نیست. نکته جالب توجه اینکه تنوین در این واژه ها بیانگر فراوانی نعمتهاست.
    5-استغفار عامل دفع بلا: بنا به نص صریح قرآن طلب بخشش از خدا و استغفار کردن راهی اساسی برای نجات از عذاب خداست و دلیلش هم این است بنده با این ذکر پر برکت به خدا نزدیک می‌شود و مهمان لحظه‌های خداست و در ذات وی نمی‌گنجد که که مهمان همدم لحظه به لحظه‌اش را اگرچه زیاد هم خطا کرده باشد بیازارد، در رابطه باین قضیه به سراغ آیه قرآن می‌رویم که می‌فرماید: «….وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (انفال٣٣) و همچنین خداوند ایشان را عذاب نمی‌دهد در حالی که (بـرخـی از) آنـان طلب بخشش و آمرزش می‌نمایند (و از کرده‌ی خود پشیمانند و از اعمال ناشایست خویش توبه می‌کنند).دایم در حال استغفار بودن به معنی مصون بودن از عذاب خداست. عوامل مغفرت وقتی انسان به دنبال استغفار می‌گردد باید همزمان با ذکر و درخواست متواضعانه زمینه‌های اجابت آن را فراهم نماید تا به این عطیه‌ی الهی دست پیدا کند.
    این بسترسازی را طبق آیات قرآن پی می‌گیریم:
    1- .دوست داشتن خدا و رسول خدا: این حب سرآغازی است برای قبولی استغفار. اگر این دوستی همراه عمل باشد بخشش هم حتمی است. «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (آل عمران٣١)بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید، و خداوند آمرزنده‌ی مهربان است. سید قطب (رحمة الله علیه): « محبّت خدا ادعای زبانی، و عشق وجدانی نیست. بلکه محبّت خدا و عشق به الله علاوه از گفتار برون و نیّت درون، پیروی از رسول خدا و گام نهادن در خط سیر رهنمودها و ارشادات او، و تحقّق راه و روش وی در زندگی است. » و این گام نهادن در مسیرپیامبر سرانجامش به بخشش ختم می‌شود که واقعاً سرانجام پر خیر و برکتی‌ است و آسان هم به دست می‌آید.
    2- داشتن تقوا: گاهی در اثر کم شدن تقوا و کم شدن نور ایمان شیطان روی به سوی انسان می‌نماید تا وی را از شاهراه عبودیت منحرف نماید و در بیابان آشفتگی تنها گذارد، اما با در پیش گرفتن مسیر تقوا این گناه ناشی از فریفتگی شیطان بخشیده می‌شود. تقوا واستغفار دو همراه صمیمی یکدیگرند، زیرا استغفار زمینه‌ای برای رسیدن به تقواست و تقوا داشتن راهی برای اجابت طلب بخشش ازخداست. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» (٢٩) ای مؤمنان‌! اگر از خدا (‌بترسید و از مخالفت فرمان او) بپرهیزید، خدا بینش ویژه‌ای به شما می‌دهد که در پرتو آن حقّ را از باطل می‌شناسید، و گناهانتان را می‌زداید و شـما را مـی‌آمرزد، چرا که یـزدان دارای فضل و بخشش فراوان است‌.
    3- قبول دعوت پیامبران: در سوره احقاف در مورد جنیان که به قرآن گوش داده‌اند اینچنین آمده‌است: «یَا قَوْمَنَا أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُجِرْکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ» (31).ای قوم ما! سخنان فراخواننده‌ی الهی را بپذیرید، و به او ایمان بیاورید، تا خدا گناهانتان را بیامرزد و شما را در پناه خویش (‌محفوظ و مصون از عذاب سخت آخرت‌) د‌ارد. اگر چه این آیه در مورد داعی جنیان به سوی خدا بحث می‌کند در مورد انسان هم که توسط دعوتگر [ پیامبران یا هر دعوتگر دیگر] به سوی خدا دعوت می‌شود صدق می‌کند و این پذیرش دعوت به سوی خدا وایمان به الله و لازمه‌های آن راهی برای بخشش خطاهای انسان و در امان ماندن از عذاب دردناک خداست. اوقات استغفار انسان گاهی دچار خطاهایی می‌شود که اصلاً احساس نمی‌کند گناهی صورت گرفته باشدبنابر این برای محو خطاهای نامحسوس خود و گناهان عمدی باید پیوسته لب به دعا و استغفار و طلب آمرزش باشد از بدو بیداری تا ورود مجدد به بستر خواب، در نشستن و برخاستن، در راه رفتن و ایستادن، و تمامی حالات زندگی و حیطه‌های کاری. اما بنا به نص قرآن دو زمان مهم برای استغفار مطرح شده است که نباید نادیده گرفت بلکه باید آنها را زنده کرد تا زنده ماند.
    1- صبحگاهان: خداوند در مدح این زمان بزای طلب غفران می‌فرماید: «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأسْحَارِ» (١٧)آل عمران همان کسانی که (ایمان، دل آنان را لبریز می‌سازد، و فریاد بـرمی‌آورند و) می‌گویند: پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم، پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش (دوزخ) بدور دار. و همان کسانی که (در راه طاعت و عبادت و دوری از گناه و معصیت و تحمّل مشقّات و ناملایمات) بردبار و (در نیّت و کردار و گفتار) درستکار، و (با خشوع و خضوع بر طاعت و عبادت) مداوم و ماندگار، و (از آنچه می‌توانند و بدان دسترسی دارند) بخشاینده، و در سحرگاهان آمرزش خواهند… در این دعایشان، اشارهای به تقوایشان نهفته است. این دعا اعلان ایمان، و وسیله‌ی شفاعتی در پیشگاه خدا، و طلب غفران، و مایه‌ی پرهیز از آتش دوزخ است.در هر صفتی از صفات ایشان، نشانه‌ی ارزشمندی در زندگی انسانیّت و در زندگی گروه مسلمانان است.
    2- شامگاهان: در آیه 55 سوره غافر اینچنین آمده است: «… وَاسْتَغْفِـرْ لِذَنبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالإِبْکَارِ» ‏پس (ای محمّد ! بر اذیّت و آزار کفّار و ناملایمات روزگار) شکیبائی کن، چرا که وعده خدا (در امر کمک به پیغمبران خود و مؤمنان بدیشان، تخلّف‌ناپذیر و) حق است. و آمرزش گناهانت را بخواه، و بامدادان و شامگاهان به سپاس و ستایش پروردگارت بپرداز.‏ در سایه‌ی استغفار ما چقدر در زندگی بر سرای گناه پا نهاده‌ایم و غافل از همه چیز دمی آرمیده‌ایم و فرمان نفس را پذیرفته‌ایم و بندگی خدا را در طبق فراموشی نهاده‌ایم و دل به عشوه گریهای روزگار داده‌ایم اما خدا همچنان گناهان ما را پوشیده نگه داشته است و درِ عفو و غفران و رحمت را باز گذاشته است تا با دلی آکنده از ایمان بگوییم:….وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلانَا…. و از ما درگذر (و قلم عفو بر گناهانمان کش) و ما را ببخشای و به ما رحم فرمای. تو یاور و سرور مایی. وقتی با کوله بار ی از خطا به استقبال آیه فوق می‌رویم احساس آرامش عجیبی می‌کنیم زیرا در مورد انسان گناهکار اول عفو مطرح است و به دنبال آن مغفرت و سپس رحمت، به این معنی که آدمی با انجام گناه فوراً مورد عذاب قرار نمی‌گیرد و اصلاًخطایش نادیده گرفته می‌شود اما باز هم از شر عملش در امان نیست بلکه منتظر فضل دیگری از جانب خداست و در این مرحله امید بخشش دارد و پش از بخشش نمی‌خواهد سر گردان باشد بلکه چشم انتظار هدیه‌ای دیگر از جانب رب‌العالمین است و آن ورود به بهشت است. دمی بر کردار خود بنگریم؛ با این که دروازه گناه را می‌گشاییم و مرز بندگی را در می‌نوردیم و در لحظه‌ای بسیار کم در برابر نفس به زانو در می‌آییم، چو به هوش می‌آیم سر بر آستان خدا می‌ساییم انتظار داریم که خدوند اول گناه ما را نادیده یگیرد و از شر گناهمان در امانمان دارد و عذاب جهنم را نصیبمان نکند، جدای از آن، بهشت سرشار از نعمتش را نصیب ما فرمایید، چه احساس بچگانه‌ای از طرف انسان و چه لطف بی انتهایی از طرف ایزد منان و چه زیباست مولایی خدا برای بنده گناهکار.خدا بخشنده است و آدم گناهکار از در نمی‌راند بلکه اورا به توبه و استغفار دعوت می‌کند و حتی زمان آن و کیفیت آن را به او یاد می‌دهد زیرا می‌داند غیراز آغوش مهربانیش راهی دیگر برای انسان نیست. سید قطب در تفسیر آیه 135 آل عمران چه زیبا اندیشه‌های باریکش را به تصویر می‌کشد آنجا که می‌نویسند: « اگر کودک تو اشتباهی بکند و بداند که در خانه بجز تـازیانه نیست‌، او از خانه می‌گریزد و هرگز بدان برنمی‌گردد. اما اگر کودک تو بداند که در کنار تازیانه‌، دست مهربانی است که اگر او از گناه معذرت ‌خواهـی نمود و اظهار پشیمانی‌ کرد، بر ضعیفی او می‌‏بخشد و عذرش را می‌‌پذیرد و در تربیت و پرورشش می‌‌کوشد، او بدون گمان به خانه برمی‏گردد.» در نوای دیگر قرآن با ندایی دل‌انگیز چنان ما را به خود می‌آورد که با شوقی بی انتها ره به سوی استغفار بپوییم و رحمت بی پایانش را همانند بخشش بی منت به دست آوریم، آنجا که می‌فرماید: لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ‌ ترحَمُونَ [نمل:46]. «چرا نباید از خدا طلب آمرزش کنید، تا مورد رحمت قرار گیرید.
    « لَوْلا»: این واژه به معنی (هَلاّ) و برای ترغیب و تشویق انجام کار بعد از خود به کار می‌رود.‏(تفسیر نور) در آیه‌ای دیگر مژده‌ای به ما می‌دهد که شتابان به سوی دیار استغفار بار سفر ببندیم و از هرچه غیر اوست دل بکنیم و به شوق وصال دوست قدم برداریم، نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (٤٩ الحجر)‌ ای پیغمبر!: بندگان مرا آگاه کن که من دارای گذشت زیاد و مهر فراوان هستم (‌در حق کسانی که توبه کنند و ایمان بیاورند و کار نیک انجام بدهند)‌.چه ارتباط وصف ناپذیری که انسان خطاکار بنده نامیده می‌شود و جدای ازآن مژده می‌دهد که با طلب بخشش گناه آدمی بخشیده می‌شود. خدایا به سان کودک سرتافته‌ای ناشی جهل و نادانی دست نیاز به سویت بلند می‌نماییم و می‌گوییم: ربنا اننا آمنا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب‌النار. به امید خیزشی نو برای رسیدن به قله استغفار و نهادینه کردن آن در زندگی!
    منابع و مآخذ:
    1- تفسیر فی ظلال اقرآن – سیدقطب. مترجم: دکتر مصطفی خرم دل.
    2- تفسیر نور – دکتر مصطفی خرم دل.
    3- زندگی در پرتو اسماء الهی- عمر خالد. مترجم: ژیلا مراد پور
    4- مقاله بازشناسی مفاهیم قرآنی – مهندس آدم غلامی به نقل از سایت پایگاه اطلاع رسانی اصلاح.
    5- مفردات الفاظ قرآن- راغب اصفهانی – مترجم دکتر سید غلامرضا خسروی حسینی
    islahweb,0rg . نویسنده: عبدالله کاشفی‌اقدم

  • صبر یا حریت از قید نفس

    صبر یا حریت از قید نفس

    نويسنده:مصطفی مرجوّی
    مقدمه
    معيار ما در نحوه رفتار و عمل و برنامه زندگى بايد برگرفته از قرآن كريم و سخنان و سنت و روش اولياى دين عليهم السلام باشد و خود را بايد با اين ملاك ها هماهنگ و همساز نماييم. آن چه مهم است اين است كه معيار هاى مسلم و روشن دينى و قرآنى مورد نظر و توجه ما باشد و اعمال و رفتار و برنامه هاى زندگى ما هماهنگ و منطبق بر آنها باشد. مثلا در مورد امتحانات و آزمايشات الهى آن چه مهم است، صابر بودن و موفق بيرون آمدن از اين آزمايشات است . ايمان و عمل در ديدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ايمان، شخص را به انجام عمل شايسته وا مى‏دارد، امّا در همين جا يك نكته دقيقى وجود دارد و آن اين كه ايمان، در صورتى مى‏تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود كه زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره بايد زنده باشد تا منشأ اثر شود.از مهم‏ترين زمينه‏هاى درك فيض ، عنايات الهى ، هدايت خاصه و بدون واسطه از جانب خداوند ، صبر و شكيبايى است. تا جايى كه ائمه اطهار (عليهم السلام ) به واسطه صبر عظيمشان و عزم استوارشان به مقام شامخ ولايت و امامت نايل شدند ( و جعلنا منهم ائمّةً يهدون بأمرنا لما صبروا ) يعنى ريشه امامت و رهبرى صبر است .(1) اما به چه صورتي بايد صبر را تحصيل نمود و به مقام صابرين رسيد ؟ در آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت ( عليهم السلام ) ملاك هايى براى تحصيل صبر بيان گشته كه ما در اين مقاله در صدد بيان اين ملاكها و معيارها به صورت دسته بندي شده و خلاصه هستيم ؛ باشد كه مورد رضاي حـضرت حق ( جَلَّ شَأنُه ) و آقا امام زمان ( عج الله تعالي فرجه ) قرار گرفته و مثمر ثمر براي ساير دوستان ايماني باشد .
    چكيده
    به طور كلى اساس نظام هستى بر حكمت و عدل استوار است و نيز از سنت هاى تبديل ناپذير الهى سنت امتحان است و انسان در برخورد با ناملايمات و امور ناسازگار با طبع و روحيات و اهدافش بايد اهل تحمل و شكيبايى باشد. صبر از ارزش هايى است كه مفهوم آن واضح و بى نياز از تعريف است و ميزان صبر انسان بستگى كامل به ميزان معرفت و ايمان انسان دارد. هر چه هدف عاليتر و مقصد والاتر و معرفت و ايمان بيشتر و عميق تر باشد، صبر و شكيبايى انسان بيشتر خواهد بود. مثلا در جريان حادثه كربلا و صبر و شكيبايى بى نظير سيدالشهدا (ع) نمونه كاملى از صبر انسان كامل به نمايش گذاشته شد به طورى كه در يكى از زيارت هاى امام حسين (ع) چنين آمده است: (فرشتگان آسمان از صبر تو شگفت زده شدند). در هر صورت براى حفظ ايمان و رسيدن به سعادت بشرى بايد همواره به سلاح صبر مجهز بود و تا انسان در دنيا زندگى مى كند چون عالم دنيا، عالم تزاحمات و كشمكش و درگيرى مى باشد بايد اين سلاح را بر زمين نگذارد ؛ مثلاً صبر عملى در برابر غريزه جنسى آن است كه: اولا، انسان فكر خود را كنترل كند و به طورى كه از اوهام و خيالات شهوانى پرهيز نمايد تا اين مسئله خود مقدمه اى براى گناه و تحريك او نشود. ثانيا، از ديدن فيلم ها و صحنه هاى مهيج خوددارى نمايد. ثالثا، از خواندن كتاب ها و شنيدن مطالبى كه صلاح نيست دورى كند. رابعا، غذاى خود را كنترل نمايد و اگر مى تواند هفته اى يك يا دو روز روزه بگيرد. خامسا، خود را به امور معنوى مشغول نمايد. مطالب فوق تنها چكيدهاي بود از مطالب ارزشمند و مفيدي كه در اين مختصر بر آنها پرداخته شده است كه جداي تعاريف ، اقسام ، آثار و داستانهايي از صبر به زيور آيات و روايات مربوط به صبر نيز آراسته گريده است .در پايان ما براى رفع مشكلات همه ى عزيزان مخصوصا جوانان و خانوادههاي گرامي ايشان صبر در برابر مشكلات را توصيه ميكنيم چرا صبر يا حريت از قيد نفس آنان را در انتخاب چاره انديشي درست و صحيح در برابر مصائب و مشكلات رهنمون ميباشد و اميدواريم خداوند تعالى نظر لطف و كرامت خويش را به همه ما معطوف دارد.

    صبردر لغت و اصطلاح :
    صبر در لغت : صبر در لغت به معناى حبس و بازداشتن است .(2) برخى نيز آن را بازداشتن نفس از اظهار بى تابى و بى قرارى دانسته اند .(3) برخي نيز گفتهاند (صبر) در لغت به ماده‏اى تلخ و مهوّع اطلاق مى‏گردد كه از شيره گياهى به همين نام گرفته مى‏شود و استفاده دارويى دارد. به آن (طبرزد) و (تبرزد) نيز گفته مى‏شود. از آنجا كه خوردن اين مادّه تحمّل فوق العاده‏اى مى‏طلبد به همين مناسبت به هرگونه تحمّل در برابر سختى و مصيبت صبر گفته مى‏شود : تهاجم ناگواريها در اين مرحله كه پايين‏تر از دو مرحله ديگر است بر انسان فشارى سنگين وارد مى‏كند و لذا تحمل آن بسيار دشوار است ليكن انسان صابر خود را نگه مى‏دارد، در برابر حوادث ناگوار طاقت و تحمل خود را از دست نمى‏دهد، مضطرب نمى‏شود و هيچ اعتراض و شكايتى هم ندارد. صبر در اصطلاح : صبر را از نظراصطلاح مى‏توان اين گونه تعريف كرد : باز داشتن خود را از عملى كه مانع رسيدن به هدف و يا موجب تأخير در رسيدن به هدف مى‏شود . هر گاه كسى خويشتن را از فعلى اختيارى باز دارد صبر كرده است . بنابراين صبر در اين معنا، خود به خود فضيلتى اخلاقى نيست ، بلكه مقاومتى است كه ناشى از تسلط فرد بر خويشتن ميباشد . اين مقاومت در صورتى از لحاظ اخلاقى فضيلت خواهد بود كه هدف شخص صابر، كمال اخلاقى و تقرب به خداوند باشد و صبر در برابر چيزى صورت گيرد كه با كمال اخلاقى و تقرب خداوند در تعارض و تقابل باشد. ارزش اخلاقى صبر بسته به هدفى است كه صبر به منظور آن صورت مى‏گيرد. در مبحث (روابط انسان با خداوند ، مقصود از صبر ، نوعى مقاومت در برابر عواملى است كه رابطه انسان با خدا را سست مى‏كنند و او را از دايره ايمان به لحاظ نظرى يا عملى خارج مى‏سازند .(4) در فرهنگ اخلاقى ، صبر عبارت است از وادارنمودن نفس به انجام آنچه كه عقل و شرع اقتضا مى كنند و بازداشتن از آنچه عقل و شرع نهى مى كنند .(5) با توجه به تعاريف مذكور، (صبر) يك صفت نفسانى بازدارنده و عامى است كه داراى دو جهت عمده است : از يك سو گرايشها و تمايلات غريزى و نفسانى انسان را حبس و در قلمرو عقل و شرع محدود مى كند . از سوى ديگر نفس را از مسئوليت گريزى در برابر عقل و شرع بازداشته و آن را وادار مى كند كه زحمت و دشوارى پايبندى به وظايف الهى را بر خود هموار سازد. البته اين حالت اگر به سهولت و آسانى در انسان تحقّق يابد، به آن ( صبر ) و هرگاه فرد خود را با زحمت و مشقّت بدان وادار سازد، ( تصبُّر ) مى گويند . (6)
    الفاظ و تعابير خاص خداوند بزرگ در مورد صابران در قرآن كريم :
    وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ : ( وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ (7) ) قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت‏كنندگان‏ . وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِين‏ : ( وَ كَأَيِّن مِّن نَّبىِ‏ٍّ قَتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابهَُمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُواْ وَ مَا اسْتَكاَنُواْ وَ اللَّهُ يحُِبُّ الصَّابرِِين‏ (8) ) چه بسيار پيامبرانى كه مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ كردند! آنها هيچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى‏رسيد، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسليم ندادند) و خداوند استقامت‏كنندگان را دوست دارد . إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِين‏ :
    الف ) ( يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِين‏ (9) ) اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر ( و استقامت) و نماز، كمك بگيريد! ( زيرا ) خداوند با صابران است .
    ب )( وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏ (10) ) و ( فرمان ) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است !
    يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا : ( أُوْلَئكَ يجُْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبرَُواْ وَ يُلَقَّوْنَ فِيهَا تحَِيَّةً وَ سَلَمًا (11) ) آرى ، آنها هستند كه درجات عالى بهشت در برابر شكيباييشان به آنان پاداش داده مى‏شود و در آن، با تحيّت و سلام رو به رو مى‏شوند . إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ : ( قُلْ يَاعِبَادِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فىِِ هَذِه الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفىَّ الصَّابرُِونَ أَجْرَهُم بِغَيرِْ حِسَاب ‏(12) ) بگو: ( اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد! براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده‏اند پاداش نيكى است! و زمين خدا وسيع است، ( اگر تحت فشار سران كفر بوديد مهاجرت كنيد) كه صابران اجر و پاداش خود را بى‏حساب دريافت مى‏دارند !

    اقسام صبر: (13)
    از جهت مفهوم :
    عام : گاهى مراد از صبر، ايجاد هر نوع محدوديت در جاذبه ها و دافعههاى نفسانى است كه مفهومى عام است .
    خاص : گاهى مراد از صبر ، صرفاً بازداشتن نفس از اظهار بى تابى و عدم رضايت نسبت به امور ناخوشايند و سختى ها است .
    از جهت موضوع :
    صبر در مفهوم عام خود، از حيث موضوع داراى انواع متعددى است :صبر در برابر مصيبت : يعنى مقاومت در برابر انگيزه اعتراض به قضاى خداوند اعلي ، صبر بر سختى ها و مصيبت ها و عدم اضطراب و پريشانى و حفظ سعه صدر . نوع شايع و رايج صبر همين قسم است. مثلاًصبر بر دشوارىهاى جنگ شجاعت نام دارد و در مقابل آن ( جُبن ) و ترس قرار دارد . گاهى در مقابل سركشى و طغيان غضب و خشم است ، كه ( حِلم ) و ( كظم غيظ ) نام دارد .صبر بر طاعت : يعنى پذيرش سختى انجام فرمان خدا و گذشتن از لذت كارهاى ديگر . در مقابل اين قسم از صبر ( فسق ) قرار داد كه به مفهوم عدم پايبندى به عبادات شرعى است ، همچون انسان راحت طلبي كه در برابر فرمان خداوند سرپيچى مى‏كند و سختى عبادات را تحمل نمى‏كند . راحت‏طلبى ، انسان را دعوت به كارهاى ديگر و ترك عبادت مي كند .صبر در برابر معصيت : يعني صبر در برابر اميال و هواهاى نفسانى كه انسان را به درك لذات ممنوع وادار مى‏سازد .گاهى صبر در برابر شهوت شكم و غريزه جنسى است كه ( عفت ) نام دارد و گاهي در مقابل غريزه دنياطلبى و زياده خواهى است كه ( زهد ) نام دارد و در مقابل آن ( حرص ) قرار مى گيرد .صبر بر كتمان اسرار : يعني (راز دارى)
    صبر نيكو ( جميل ) :

    نشانه هاي صبر نيكو :
    در مشكلات و مصائب خويشتن را از دست ندهد . سخنى و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند . پيمانه صبرش لبريز نگردد . سفره مشكلات و سختى‏ها را پيش اين و آن باز نكند . استعانت از ذات خداوند متعال براى تحمل فشار و حل مشكلات .

    مصاديق قرآني صبر نيكو :
    فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلاً (14) در اين آيه خداوند بلند مرتبه پيامبر اكرم ( صلوات الله عليه ) را مخاطب ساخته مى‏فرمايد : صبر جميل پيشه كن و در برابر استهزاء و تكذيب و ازار آنها شكيبا باش. ً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُون‏ (15) خداوند اين آيه را از زبان حضرت يعقوب نقل مى‏كند ، وقتى به حضرت يعقوب (ع) پيراهن آغشته به خون دروغين يوسف را برادران وي نشان دادند فرمود : من صبر جميل ( و شكيبايى خالى از ناسپاسى ) خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گوييد، از خداوند يارى مى‏طلبم‏ .
    صبر نيكو در روايات :
    امام باقر ( عليه السلام ) در پاسخ از سؤال از صبر نيكو فرمود: صبر جميل، صبرى است كه در آن نزد مردم گله و شكايت نمى‏شود .(16) امام صادق ( عليه السلام ) درمعناى آيه 18 سوره يوسف كه در آن آمده است ( فصبر جميل ) فرمود يعنى صبرى كه همراه با شكوه نباشد .(17)

    راههاي صبر در برابر غريزه جنسي :
    انسان فكر خود را كنترل كند و به طورى كه از اوهام و خيالات شهوانى پرهيز نمايد تا اين مسئله خود مقدمه اى براى گناه و تحريك او نشود .
    از ديدن فيلم ها و صحنه هاى مهيج خوددارى نمايد . از خواندن كتاب ها و شنيدن مطالبى كه صلاح نيست دورى كند . غذاى خود را كنترل نمايد و اگر مى تواند هفته اى يك يا دو روز روزه بگيرد . خود را به امور معنوى مشغول نمايد .
    از جهت حكم :
    (18)صبر به اعتبار حكمِ تكليفىاش به پنج نوع تقسيم مى شود :
    صبر واجب : صبردر مقابل شهوات و گرايش هاى حرام .
    صبر مستحب : صبر بر دشوارىهاى انجام مستحبات .
    صبر حرام : صبر بر بعضى آزار و اذيّت ها ، مانند صبر در مقابل تجاوز ديگران بر مال ، جان و ناموس انسان .صبر در مقابل امور مكروه و ناخوشايند : مانند صبر بر سختى روزه گرفتن در روز عاشورا كه مكروه مى باشد .

    صبر مباح

    آثار صبر :
    آثار صبر بسيار زياد است . آشكارترين اثر صبر، نتيجه‏اى است كه تجربه گواه آن است . همه انسان‏ها به تجربه دريافته‏اند كه صبر و ظفر قرين هم هستند. اميرالمؤمنين علي عليه السلام در اين باره مى‏فرمايند : لا يعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان ؛ انسان شكيبا پيروزى را از دست نمى‏دهد اگر چه زمانى طولانى بر او بگذرد .(19) يكى ديگر از نتايج صبر، اين است كه انسان صبور از ارتكاب گناهانى همچون جزع بر قضاى خداوند ايمن است و بر صبورى خود پاداش مى‏گيرد ؛ امام علي عليه السلام ميفرمايند : ان صبرت جرى عليك القدر و انت مأجور. و ان جزعت جرى عليك القدر و انت مأذور ؛ اگر شكيبايى كنى حكم خدا بر تو جارى مى‏شود و پاداش داده مى‏شوى و اگر بى‏تابى كنى باز هم تقدير خدا بر تو جارى است ولى گناهكارى . (20)كسى كه صبر مى‏كند خداوند دعاى او را مستجاب مى‏كند و جبران مصيبت او را مى‏كند از پيامبر اكرم( صلوات الله عليه ) روايت شده است : ما من عبد مؤمن اصيب بمصيبة فقال – كما امره اللَّه – انا للَّه و انااليه راجعون اللهم اجرنى فى مصيبتى و اعقبنى خيراً منها الا و فعل اللَّه ذلك ؛ هر بنده مؤمنى كه بر او مصيبتى وارد آيد و چنان كه خداوند او را فرمان داده است بگويد : ما از خداييم و به سوى او باز مى‏گرديم ، خداوندا ! مرا در اين مصيبت پاداش ده و بهتر از اين را برايم پيش آور، خداوند همان گونه با او عمل مى‏كند .(21) در قرآن كريم اثرى برتر و بالاتر از اين براى صبر بيان شده است : و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للَّه و انا اليه راجعون ؛ اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون ؛ آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد مى‏گويند: ما از آن خداييم و به سوى او باز مى‏گرديم* بر آنان درودها و رحمتى از پروردگارشان است و ايشان راه يافتگان هستند . (22)چه پاداش و اثرى بالاتر از اين كه درود و رحمت خداوند شامل حال انسان شود و هدايت يافتگى او به امضاى پروردگار رسد. صابران كه بر طاعات و معاصى شكيبايى مى‏كنند ، آخرتى نيكو دارند و پاداش‏هاى بى حساب خداوند بر آنان مى‏بارد : انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب ؛ بى ترديد شكيبايان پاداش خود را بى‏حساب خواهند يافت . (23)اينك به مواردي از آثار صبردر برخي از كمالات اشاره مي كنيم (24) صبر در ياوه‏ها: عامل حلم ، صبر در شهود: عامل عف ، صبر در غضب و غيظ: عامل كظم و بزرگواري است ، صبر در انفاق: عامل سخاوت است ، صبر در آزمايشات الهي ، صبر در گناه: عامل تقوا و ورع ، صبر در قانون: عامل نظم ، صبر ، درمعصيت : عامل رضا و تسليم ، صبر در عبادت: عامل اطاعت ، صبر در جنگ: عامل پيروزي و استقامت ، صبر در اخلاق‏هاي مردم: عامل محبوبيت ، صبر در تحصيل: اجتهاد و ابتكار

    تفاوت صبر و حلم :
    حلم در جائي است كه در درون ناراحتي نباشد، ولي صبر تحمل ناراحتي است.حلم در برابر غضب است، ولي صبر خودداري است، مثلا در نعمت ها و شادي ها صبر لازم است كه انسان دست به تجاوز و فرح نزند، غافل و مغرور نشود، رقيب را نكوبد.صبر در برابر حوادثي است كه دست انسان به رفع آن نرسد، مثل زلزله، مرگ، مرض، و…، ولي در برابر اعمال اختياري مثل دفع ظالم بايد حلم داشت.
    دوازده راه عرفاني و سلوكي تقويت قوه صبر (25)
    1. بسيار ملاحظه نمايد اخبار و احاديثى را كه در فضيلت ابتلاى در دنيا رسيده است . و بداند كه: به ازاى هر مصيبتى ، محو گناهى يا رفع درجه‏اى است . و يقين‏داند كه : خيرى نيست در كسى كه به بلايى گرفتار نشود. مردى به حضرت رسول – صلى الله عليه و آله – عرض كرد كه: ( مال من بر طرف شده‏است، و بيمارى به من رو آورده است. حضرت فرمود : هيچ خيرى نيست در بنده‏اى كه‏مال او نرود، و جسم او بيمار نگردد.به درستى كه خدا چون بنده‏اى را دوست دارد اورا مبتلا مى‏سازد) . (26)از حضرت نبوى – صلى الله عليه و آله – مروى است كه: (چون مردى را ببينيد كه هرچه مى‏خواهد خدا به او مى‏دهد و او مشغول معصيت‏خدا است ‏بدانيد كه او (مستدرج‏) (27) است و خدا او را واگذارده است.(28) بعد از آن اين آيه را خواند كه ( فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم ابواب كل شى‏ء حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة‏ ) ؛ يعنى: (چون فراموش كردند و ترك نمودندآنچه را به آن مامور بودند درهاى خيرات را بر ايشان گشوديم كه تا چون شاد وفرحناك گشتند به آنچه به ايشان داده شده بود ناگاه بى‏خبر ايشان را گرفتيم‏) . (29)
    2. ملاحظه كند احاديثى‏را كه در فضيلت صبر و حسن عاقبت آن در دنيا و آخرت وارد شده ، و بداند كه: آنچه به واسطه صبر به او مى‏رسد بسيار بيشتر است از آنچه به سبب بلااز او فوت شده.و چيزى كه: زياده از چند روزى با او نمى‏بود از دست او رفته و عوض‏آن چيزى به او داده شده كه ابد الآباد باقى خواهد بود.
    3. متذكر شود كه : زمان مصيبت و بلا اندك ، و وقت آن كوتاه است .وعن قريب از آن مستخلص شده به خانه راحت و استراحت مى‏رود . و حالى از حالات‏دنيا را بقايى نباشد . و آدمى را حياتى معلوم نيست .و تا چشم برهم زده زمان محنت ‏سر آمده و وقت رحلت رسيده و مصائب فراموش گشته است.
    4. تامل كند كه بى‏صبرى و جزع چه فايده مى‏بخشد ، زيرا هر چه كه‏مقدر است مى‏شود و جزع و فزع و داد و فرياد سودى نمى‏دهد . بلكه جزع ، ثواب‏آدمى را ضايع، و وقار او را ساقط مى‏گرداند . و شك نيست كه : هر كه در مصيبتى جزع‏كند و بعد از چندى جزع و بى‏تابى را ترك نمايد اجر او ضايع نگردد .منقول است كه : ( پسر يكى از اعاظم، وفات كرد ، شخصى به تعزيه دارى وى آمد وگفت : سزاوار عاقل آن است كه امروز چنان كند كه جاهل بعد از پنج روز ديگر خواهدكرد .يعنى: امروز ترك بى‏تابى را كند ) .(30) حضرت امير المؤمنين – عليه السلام – فرمود كه : ( اگر صبر كنى، آنچه مقدر الهى ‏است ‏خواهد شد و تو ثواب خواهى داشت . و اگر جزع نمايى مقدر الهى باز خواهد شدو از براى تو وزر و وبال خواهد بود ) . (31)
    5. هر مصيبتى كه به او رسيد بداند هر روزى كه مى‏گذرد اندكى از آن‏گذشته است .و تا نگاه مى‏كند همه آن رفته است و او غافل است.
    6. ملاحظه احوال كسانى را كند كه به بلاى عظيم‏تر از بلاى او گرفتارشدند .و مصيبت ‏شديدتر به ايشان روى داده . پس شكر الهى را به جاى آورد.
    7. بداند مصيبت و ابتلاى او دليل فضل و سعادت اوست .و رنج و محنت‏او علامت قرب و عزت او. هر كه درين بزم مقرب‏تر است جام بلا بيشترش مى‏دهند .
    8. بداند آدمى به واسطه رياضت و مصائب و زحمت ‏بلايا از براى اوتكميل و استقامت‏حاصل مى‏شود.و از جهت او اطمينان و سكون هم مى‏رسد .و دل اوقوى مى‏گردد.
    9. متذكر اين گردد كه : به تجربه رسيده است و از اخبار و آثار ثابت‏شده كه: بعد از هر غمى شادى، و در عقب هر محنتى راحتى است.و هر رنجى را گنجى در پى ، و هر خارى را گلى همراه است. در نوميدى بسى اميد است پايان شب سيه سفيد است .
    10. به ياد آورد كه : اين مـحنت از پروردگار او است كه بجز خير و صلاح او را نمى‏خواهد. و عقـل بنده را ادراك عواقب‏امور قـاصر است. هر نيك و بدى كه در شمار است چون در نگرى صلاح كار است .
    11. بداند بنده مقبل آن است كه آنچه مولا نسبت ‏به او به جا آورد راضى و خوشنود باشد . و از شرايط محبت آن است كه : هر چه محبوب بر او پسندد ازآن دلشاد گردد .و به رضاى دوست ‏خود تن در دهد .
    12. تتبع نمايد در احوال مقربان و بار يافتگان درگاه ربوبيت ، از انبيا واوليا و زمره سعدا . و ابتلاى ايشان و صبر و توانايى آنها را ملاحظه كند كه بسيارملاحظه آنها باعث رغبت ‏به صبر، و استعداد نفس از براى آن مى‏شود.
    دستوالعمل‏هاى كارشناسان ديني براي تحت كنترل قرار دادن صبر :
    1. هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد وبه اين معنا كه هميشه اين انتظار را داشته باشيد تا ديگران با شما به بدترين شكل برخورد داشته باشند و خود را براى تحمل آن آماده كنيد .
    2. قبل از مواجه با برخوردهاى نابجاي ديگران پاسخ خود و عكس‏العمل خوب خود را براى مواجه با رفتارهاى خلاف انتظار ديگران در ذهن خويش مرور كنيد و با طرح ذهنى آماده شده با رفتارهاى بى‏مورد ديگران برخورد كنيد مثلًا با خود بگوييد اگر فلان شخص به من ناسزا بگويد به حرف او توجه نمى‏كنم همچنان دوستش دارم چون گناهان من را پاك كرده و اين صبر سبب تعالى روحى من مى‏شود و به هر حال با اين كلمات و تلقينها هميشه آمادگى ذهنى و روانى خود را براى عملكردهاى خلاف انتظار مردم فراهم سازيد .
    3. با خود شرط و عهد ببنديد كه هيچگاه و در هيچ شرايطى اقدام به حرفهاى نابجا و برخورد تند و تصميم‏گيرى عجولانه نخواهيدكرد و براى تخلافات خود نيز جريمه مناسب كه تنبيه كننده است در نظر بگيريد .
    4. اگر برخى موادر سريع سخن گفتيد و عجولانه تصميم گرفتيد و رفتار نابجا از شما سرزد سريع خود را سرزنش و حتى در لفظ اظهار پشيمانى نماييد و وعده‏ها و قولى كه با خود داشتيد را در ذهن خويش حاضر سازيد .
    5. از خود ارزندگيهاى نابجا و پفكى و شخصيت قائل شدن بيش از اندازه براى خود اجتناب ورزيد و تنها هنجارها را رعايت كنيد و لذا به سراغ رفتارهاى متواضعانه همانند تقدم در سلام، همنشينى مناسب با افراد پايين‏تر، ابراز ارادت به كوچكترها، مصافحه و احوالپرسى با ديگران به خصوص طبقه پايين‏تر، تفريح و صحبت با ديگران اقدام كنيد.
    6. ذكر (لا حول و لا قوة الا بالله) را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره والعصر را زياد بخوانيد.
    7. به هنگام احساس عصبانيت، سريع تغيير وضعيت و موقعيت دهيد و از آن محيط دور شويد مثلًا اگر در منزل اين حادثه رخ داد لباس پوشيده و منزل را ترك كنيد.
    8. در هنگام عصبانيت اگر ايستاده‏ايد بنشينيد و اگر نشسته هستيد بخوابيد.
    9. وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد براى مدتى (حدود 10 تا 15 دقيقه) راه دريافتهاى حسى خود را سد سازيد مثلًا جلوى گوش خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت‏هاى عصبانيت را تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند.
    10. اگر رفتار و يا صفتى كه در شخصى هست موجب عصبانيت شما شده است آن رفتار شوخى تلقى كرده و به شكلى خود را از تيررس آنها دور در نظر بگيريد يعنى به گونه‏اى از مخاطب در نظر گرفتن خويش در برابر رفتارهاى ديگران پرهيز كنيد مثلًا از مشاهده كسى كه فحش مى‏دهد با خود بگوييد مخاطب او من نيستم و در اين هنگام از صحنه دور شده و راه دريافت‏هاى حسى را سد سازيد تا بيشتر مورد هجوم قرار نگيريد.
    11. براى توجيه رفتارهاى خلاف انتظارى كه از ديگران سر مى‏زند توجيه مناسب داشته باشيد و آنها را مقصر تلقى نكنيد تا موجب شود به خود اجازه عكس العمل بدهيد مثلًا بگوييد خودم از اين فرد بدتر رفتار مى‏كنم او اشتباه گرفته مقصر نيست اشتباه من باعث رفتار نامناسب او شده است.
    12. به نظرات و عقايد ديگران احترام قائل شويد و به ديده احترام به آنها بنگريد و حتى محترمانه با آنها رفتار كنيد.
    13. به منظور تقويت اراده و حفظ سعه صدر از تفريحاتى همانند صحرانوردى، كوهنوردى، شنا، اسب سوارى، پياده روى در صبح زود بهره گيريد.
    14. در برخى كارهاى مهم با مشورت خواستن از ديگران تصميمات خود را استحكام بخشيد و از اقدامات عجولانه و خام بپرهيزيد .
    15. بيشتر با افراد حليم صبور و غير عصبى معاشرت كنيد و از دوستى و حرف شنوى افراد تند مزاج پرهيز كنيد .
    16. هميشه خودتان و رفتارتان را دوست و صحيح تلقى نكنيد و احتمال خطا در كارهاى خود را بدهيد.
    17. سعى كنيد به عنوان تمرين گاهگاهى با افرادى كه سليقه آنها را نمى‏پسنديد برخورد كوتاه مدت داشته باشيد و با صاحبان ديگر انتظار مراوده كوتاه مدت داشته باشيد .
    18. موارد فوق را در برنامه‏اى منظم با درج موارد آن در يك جدول و نمره دادن به عملكرد خود و رعايت اين امور سعى در تقليل موارد تخلف داشته و همت خود به افزايش صبر و تحصيل سعه صدر معطوف بداريد .

    داستان هاي صبر :
    بانوي صبور :
    چنين نقل شده است که می گوید: که همراه دوستم به صحرا رفتيم .اتفاقا در بيابان راه را گم کردیم ناگهان ! در سمت راست راهمـان ، در آن صـحرای سوزان حجاز خيمه ای نظر ما را جلب کرد، به سوی آن خيمه رفتيم .وقتی رسيدیم، سلام دادیم . بـانوی باحجـابی از چادر بيرون آمد، جواب سلام ما را داد و پرسيد: شما کيستيد؟ گفتيم : ما مسافریم، راه را گم کرده ایم، به ناچار گذرمان به چادر شما افتاد، شاید با راهنمایی شما راه را پيدا کنيم . زن پرهيزگار و صحرانشين گفت : پس روی خود را برگردانيد نظرتان به من نيفتد، تا وسایل پذیرایی برایتان فراهم کنم !آن گاه پﻼسی انداخت و گفت : روی آن بنشينيد تا فرزندم بياید و از شما پذیرایی کند. پسرش دیر کرد، زن مرتب دامن خيمه را باﻻ می زد و به انتظار آمدن پسـرش بيابان را نگـاه مـی کـرد .بـار دیگر که دامن خيمه را باﻻ زد گفت : از خدا می خواهم این شخص که دارد می آید قدمش مبارک باشد، از خدا می خواهم قدم شترسوار مبـارک باشـد . این شتر، شتر پسر من است، ولی پسرم سوار او نيست .شترسوار رسيد و بر در خيمه ایستاد و گفت : ای ام عقيل !خداوند در مرگ فرزندت عقيل اجر بزرگ به تو عنایت کند. زن پرسيد :مگر پسرم مرد؟ ﮔﻔﺖ :آری ! پرسيد :سبب مرگش چه بود؟ ﮔﻔﺖ :در کنار چاه آب بود، شترها برای نوشيدن آب هجوم آوردند و او را به درون چاه انداختند! زن مصيبت دیده خویشتن داری کرد و گفت : اکنون پياده شو از مهمانان پذیرایی کن ! سپس گوسفندی را به آن مرد داد و او نيز گوسفند را کشت، غذایی تهيه کـرد و برایمـان آورد .ما در حـالی کـه غـذا می خوردیم از ﺻﺒﺮ و بردباری و قدرت روحی آن بانو در شگفت بودیم . پس از صرف غذا، به نزد ما آمد و گفت : آیا از قرآن چيزی می دانيد؟ ﮔﻔﺘﻢ :آری ! ﮔﻔﺖ :آیاتی از سبب آرامش خاطر و تسلی قلبم بشود، بخوان . ﮔﻔﺘﻢ : خدای سبحان می فرماید: و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا و انا اليه راجعون اولئک عليهم صلوات من ربهم و رحمـه و اولئک هم المهتدون ) و بشارت ده به استقامت‏كنندگان! آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: (ما از آنِ خدائيم و به سوى او بازمى‏گرديم!) (32)( زن آیه را که شنيد با هيجان شدید گفت : تو را به خدا سوگند !این آیه در قرآن به همين گونه است ؟ ﮔﻔﺘﻢ : به خدا قسم در قرآن همين طور است . زن گفت :درود و رحمت بر شما باد! سپس از جا برخاست و به نماز ایستاد و چند رکعت نماز خواند. آنگاه دست نياز به درگاه الهی برداشت و گفت : بار پروردگارا !آنچه دستور دادی انجام دادم )در مرگ فرزندم ﺻﺒﺮ کردم ( تو نيز درباره من به وعده خود وفا کن ! با گفتن این جمله به اشک و ناله در مصيبت فرزندش خاتمه داد! ﺳﭙﺲ ﮔﻔﺖ : اگر قرار بود کسی برای دیگری هميشه بماند…. در این حال من با خود گفتم : ﻻبد می خواهد بگوید پسرم برایم می ماند، چون به او نيازمندم، ولی با کمال تعجب دیـدم سـخنانش را ادامـه داد و ﮔﻔﺖ : محمد صلی ﷲ عليه و آله برای امت خود جاودانه می ماند. ما از خيمه آن بانو بيرون آمدیم با خود می گفتم : در حقيقت من کسی را کاملتر و بزرگتر از این بانو که خدا را با کاملترین صفات و زیباترین خصوصيات یاد کرده ندیده ام و آنگاه که دانست از مرگ چاره ای نيست و بی تابی درد را دوا نمی کند و گریه عزیز از دست رفته او را بار دیگر زنده نمی کند، ﺻﺒﺮ جميل پيشه کرد و پسرش را به عنوان ذخـيره ســودمند در پيشـگاه خـدا برای روز نياز و گرفتاری به حساب آورد.(33)
    صبر بر مصيبت فرزند :
    مرحوم حاج آقا كوثري نقل كرد:( پس از شهادت آيت الله حاج آقا مصطفي ( فرزند ارشد امام خميني) من وارد نجف اشرف شدم، رفقا گفتند خوب موقعي آمدي، امام را درياب كه هر چه ما كرده ايم در مصيبت حاج آقا مصطفي گريه كنند از عهده برنيامده ايم مگر تو كاري بكني. من خدمت امام رسيدم و عرض كردم اجازه بدهيد ذكر مصيبتي بكنم؟ امام اجازه دادند، هر چه نام مرحوم آقا مصطفي را بردم تا با آهنگ حزين امام را منقلب كنم كه در عزاي پسر ( آن هم چه پسري) اشك بريزد، امام تغيير حال پيدا نكردند، و همچنان ساكت و آرام بودند، ولي همين كه نام حضرت علي اكبر عليه السّلام را بردم، هنگامه شد. امام چندان گريستند كه قابل وصف نيست).(34)
    صبر و دانايي طفل خردسال :
    ميهماني براي امير المومنين عليه السلام رسيد آن حضرت بخانه آمد فرمود اي فاطمه آيا طعامي براي ميهمان در نزد شما هست ، عرض كرد فقط يك قرصه ناني است كه آنرا براي دخترم زينب ذخيره كردهام حضرت زينب عرض كرد: اي مادر نان مرا براي ميهمان ببريد من صبر ميكنم.(35)
    صبر بر آزار و اذيت خويشان :
    شخصي نزد امام باقر عليه السلام آمد و گفت: خواهران و پسر عموهاي من خانه را براي من تنگ كرده اند و فقط يك اتاق براي من باقي گذاشته اند، اگر شما اجازه بدهي آنها را از خانهام بيرون كنم! حضرت فرمود: صبر كن، به زودي خدا گشايشي برايت فراهم مي كند. آن شخص مي گويد: من صبر كردم چيزي نگذشت كه وبا آمد و همه آنها (كه خانهام را اشغال كرده بودند) مردند. من نزد امام باقر عليه السلام رفتم، حضرت از من پرسيد: حال اهل خانه چطور است؟ گفتم: همه مرده اند و حتي يك نفر هم از آن ها باقي نمانده است! حضرت فرمود: اين به خاطر ظلمي است كه انجام دادند و حق تو را غصب كردند و قطع رحم نمودند، آيا دوست داشتي كه آن ها باقي مي ماندند و بر تو ظلم و ستم مي كردند؟ گفتم: آري به خدا قسم(حاضر بودم آن ها نمي مردند اگرچه به من ظلم مي كردند و خانه ام را اشغال كرده بودند، ولي اين عاقبت عمل خود آن ها بود).(36)
    داستان آموختن صبر :
    از احنف بن قيس سئوال شد كه حلم و بردباري را از چه كسي فرا گرفتي؟ گفت: من بردباري را از قيس به عاصم ياد گرفتم! گفتند: چگونه چنين است؟ گفت: او روزي در خانه اش نشسته بود، كنيز او ظرف آب گوشتي برايش آورد، اما ظرف آب گوشت از دست او افتاد و بر سر پسر قيس ريخت و آن بچّه مرد كنيز بسيار مضطرب و وحشت زده شد. ولي قيس گفت: ترس و نگراني اين كنيز از بين نمي رود مگر با آزاد شدن، پس به او گفت: اشكالي ندارد، ناراحت نباش، من تو را براي رضاي خدا آزاد كردم! (37)
    صبر بر آزار همسر :
    عده اي براي ميهماني به منزل حضرت علي نبينا و آله و عليه السّلام رفتند و مشاهده كردند كه هر زمان حضرت يونس عليه السلام به اتاق همسرش مي رود تا چيزي بياورد ، مورد اذيت و آزار همسرش قرار مي گيرد و همسرش او را معطّل مي كند و خواسته او را دير فراهم مي كند . ميهمانان از اين وضع تعجّب كردند. حضرت يونس عليه السلام به آنها فرمود: تعجّب نكنيد، من از خداوند خواستم كه آنچه برايم از عقاب در آخرت قرار داده به همين دنيا منتقل كند و خداوند فرمود: عقوبت تو دختر فلان شخص است! با او ازدواج كن، من آن دختر را به همسري اختيار كردم و بر هر چه از او مي بينم، صبر مي كنم و اذيت هاي او را تحمّل مي كنم . (38)
    ﺻﺒﺮ جميل ، ﺻﺒﺮ جميل :
    زهرای اطهر ـ دختر رسول خدا صلوات الله عليه مورد اهانت قرار می گيرد، خشمگين وارد خانه می شود و با جملاتی که کـوه را از جا می کند شوهر غيور خود را مورد عتاب قرار می دهد و می گوید : پسر ابوطالب ! چرا به گوشه ای خزیده ای ؟ تو همانی که شجاعان از بيم تو خواب نداشتند، اکنون در برابر مردمـی ضعيف سستی نشان می دهی، ای کاش مرده بودم و چنين روزی را نمی دیدم ! ﻋﻠﯽ – عليه السلام – خشمگين از ماجرا، از طرف همسری که بی نهایت او را عزیز می دارد این چنيـن تهييج نمـی شود. این چه قدرتی است که علی را از جا نمی کند، پس از استماع سخنان زهرا با نرمی او را آرام می کند که :- نه، من فرقی نکرده ام، من همانم که بودم مصلحت چيز دیگر است، تا آنجا که زهرا، عليه السلام ، را قانع می کنـد و از زبان زهرا می شنود :- حسبی اللّه و نعم الوکيل روز دیگری باز فاطمه – سلام اللّه عليها – ﻋﻠﯽ عليه السلام را دعوت به قيام می کند، در همين حـال فریــاد مـؤ ذن بلند مـی شود که :- اشهد ان محمدا رسول اللّه ﻋﻠﯽ عليه السلام به زهرا سلام الله عليها فرمود : آیا دوست داری این فریاد خاموش شود؟ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ فرمود : سخن من جز این نيست .(39)
    شکيبایی مادرانه :
    یکی از اصحاب بزرگ پيغمبر صلی ﷲ عليه و آله به نام ابوطلحه پسری داشـت کـه بسـيار مـورد محبت او بود . اتفاقا سخت بيمار شد .مادر آن پسر همين که احساس کرد نزدیک است بچه از دنيا برود ابوطلحه را به بهانه ای نزد رسول خدا صلی ﷲ عليه و آله فرستاد .پس از اینکه ابوطلحه از منزل خارج شد طولی نکشيد که بچه از دنيا رفت . امّ سليم مادر، جسد فرزندش را در جامه ای پيچيد و در گوشه اتاق گذاشت و به اعضای خانواده سفارش کرد که به ابوطلحه خبر مرگ بچه را نگویند سپس غذای مطبوعی تهيه نمود و خـود را بـا عطـر و وسـایل آرایــش آراست و برای پذیرایی شوهرش آماده شد. هنگامی که ابوطلحه به خانه آمد پرسيد :حال فرزندم چگونه است ؟ زن گفت :استراحت کرده . سپس ابوطلحه گفت :غذایی هست بخوریم ؟ امّ سليم فوری برخاست و غذا را آورد پس از صرف غذا خــود را در اختيار ابوطلحه گذاشت و با وی همبستر شد .در این حين به وی گفت :ای ابوطلحه !اگر امـانتی از کسـی نزد ما باشد و آن را به صاحبش بازگردانيم، ناراحت می شوی ؟ ابوطلحه :سبحان ﷲ !چرا ناراحت باشم .وظيفه ما همين است . زن :در این صورت به تو می گویم پسرت از طرف خدا نزد ما امانت بود که امروز او امانت خود را باز گرفت . ابوطلحه بدون تغيير حال گفت :اکنون من به ﺻﺒﺮ شکيبایی از تو که مادر او بودی سـزاوارترم .آن گاه ابوطلحـه از جا حرکت کرد و غسل نمود و دو رکعت نماز خواند .پس از آن محضر پيغمبر صلی ﷲ عليه و آله رسيد و داستان همسرش را به عرض پيامبر صلی ﷲ عليه و آله رساند. رسول خدا صلی ﷲ عليه و آله فرمود :خداوند در فرزند آینده تان به شما برکت دهد .سپس فرمود:- سپاس خدای را که در ميان امت من زنی همانند زن بردبار بنی اسرائيل قرار داد. از حضرت سؤ ال شد شکيبایی آن زن چگونه بود؟ فرمود :در بنی اسرائيل زنی بود که دو پسر داشت .شوهرش دستور داد برای مهمانان غذا تهيه کنــد غـذا آمـاده شد و مهمانان آمدند بچه ها مشغول بازی بودند که ناگهان هر دو به چاه افتادند زن نخواست آن مهمانی به هم بخورد و مهمانان ناراحت شوند جنازه بچه ها را از چاه بيرون آورد و در پارچه ای پيچيد و در کنار اتاق گذاشت پس از رفتن مهمانها خود را آرایش کرد و برای همسـرش آماده شـد پـس از فراغـت از بسـتر، مـرد پرسيد :بچـه ها کجایند؟ زن گفت :اتاق دیگرند. مرد بچه ها را صدا زد ناگهان آن دو کودک زنده شده و به سوی پدر دویدند زن که این منظره را دید گفت :- سبحان ﷲ !به خدا سوگند این دو کودک مرده بودند و خداوند به خاطر شکيبایی و ﺻﺒﺮ من آنها زنده کرد .(40)
    نتيجه گيري :
    منشأ و سرچشمه صبر رااز خداوند بدانيم . ( مَا صَبرُْكَ إِلَّا بِاللَّهِ )(41) . مقصد و هدف از صبر را نيز رضايت الهي قرار دهيم ، نه خوشنامي و نه هيچ چيز ديگر . ( وَ لِرَبِّكَ فَاصْبرِْ )(42). صبر از صفات انبيا است . ( كُلٌّ مِّنَ الصَّبرِِينَ )(43). صبر كليد بهشت است . ( أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُم‏ )(44). صبر سبب دريافت صلوات خداوند است . ( أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ )(45). صبر نسبت به ايمان به منزله سر براي بدن است .صبر داراي درجاتي است . در حديثي مي خوانيم كه صبر بر مصيبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر از معصيت 900 درجه دارد .در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بي حساب مطرح شده است .خداوند چندين عنايت به صابران نموده است از جمله :محبت . ( وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ )(46)نصرت .( إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ )(47)بهشت . ( يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا )(48)پاداش بي حساب . ( إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ )(49)بشارت . ( بَشِّرِ الصَّابِرينَ )(50)
    معرفي برخي از كتب منتشر شده پيرامون موضوع صبر براي مطالعه بيشتر :
    1. الإبتلاء مدرسه الإستقامه ، تأليف : محمد تقي مدرسي ، ناشر : محبي الحسين ، محل نشر : تهران .
    2. بردباري و ديگر پذيري ، تأليف : ناصر يوسفي ، ناشر : افق ، محل نشر : تهران .
    3. چهل حديث صبر و مقاومت ، تأليف : محمود شريفي ، ناشر : نجابت ، محل نشر : قم .
    4. سيماي زينب كبري اسوه صبر و پايداري ، تأليف : علي اكبر بابا زاده ، ناشر : مجتمع خدمات ، محل نشر : تهران .

    پي نوشت ها :

    1.سجده / 24
    2.آموزه هاي بنيادين علم اخلاق 1 ، محمد ، فتحعلي خاني
    3.ر.ك: جوهرى: صحاح اللغة، ح 2، ص 706 و طريحى: مجمع البحرين: ج 2، ص 1004.
    4.آموزه هاي بنيادين علم اخلاق 1 ، محمد ، فتحعلي خاني
    5.راغب اصفهانى: مفردات، ص 474.
    6.اخلاق اسلامى ( ويراست دوم (، احمد،ديلمى ، مسعود ، آذربايجانى
    7.بقرة /155
    8.آل عمران/ 146
    9.بقره/ 153
    10.انفال/ 46
    11.فرقان/ 75
    12.زمر / 10
    13.آموزه هاي بنيادين علم اخلاق 1 ، محمد ، فتحعلي خاني ـ اخلاق اسلامى ( ويراست دوم ( ، احمد،ديلمى ، مسعود ، آذربايجانى
    14.معارج / 5
    15.يوسف /18
    16.كتاب ايمان و كفر ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ، ج‏2 ، ص : 118
    17.بحار الانوار ـ ترجمه جلد 67 و 68 ، ج‏2 ، ص : 64
    18.ر.ك: نراقى، محمدمهدى : جامع السعادات ، ج3 ص 285
    19.نهج‏البلاغه ، كلمات قصار، 153.
    20.نهج‏البلاغه ، كلمات قصار، 291.
    21.جامع السعادات، ج 3، ص 288.
    22.بقره / 157 ـ 156.
    23.زمر/ 10.
    24. برگرفته از يادداشتهاي استاد قرا‍ئتي در نرم افزار ره توشه تبليغ
    25. كتاب معراج السعاده ذيل صفت سي و دوم
    26. احياء العلوم ، ج 4 ، ص 114.و محجة البيضاء ، ج 7، ص 231.
    27. استدراج آن است كه : بنده هر چه گناه و معصيت مرتكب شود، خداوند عالم نعمت‏خود را به طرف اوسرازير كرده و استغفار را از ياد او مى‏برد و او را اندك اندك مؤاخذه نموده و به سوى هلاكت مى‏كشاند . رك : مرآة العقول، ج 11، ص 352 و معارف و معاريف، ج 1، ص 182.
    28.جامع السعادات ، ج 3، ص 289.
    29.انعام/ 44.
    30. رك: احياء العلوم ، ج 4 ، ص 116.و محجة البيضاء ، ج 7، ص 234.
    31.نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 283
    32.بقره/ 155 ـ 154
    33.بحار الانوار ، ج 82 ، ص 151
    34.ره توشه راهيان نور محرم و صفر 1424 ، ص 306
    35.رياحين الشريعه محلاتي ، ص 64
    36. شنيدني هاي تاريخ ، ج 3 ، ص 432
    37. همان ، ص 445
    38. همان ، ص 71
    39. سيري در نهج البلاغه ، ص 184 ، 183
    40.بحار الانوار ، ج 82 ، ص 150
    41.نحل/ 127
    42.مدثر/ 7
    43.انبيا/ 85
    44.بقره/ 214
    45.بقره /157
    46.آل عمران/ 146
    47.بقره/ 153
    48.فرقان/ 75
    49.زمر/ 10
    50.بقره/ 155
    فهرست منابع :
    1. قرآن کریم .
    2. نهج البلاغه، محمد دشتی، انتشارات قدس، چاپ دوم، 1383ش .
    3. ترجمه تفسير الميزان علامه طباطبائي ، مترجم محمد باقر موسوي همداني ، انتشارات دفتر انتشارات اسلامي ، چاپ اول‏ ، 1374 ش‏ ، قم‏ .
    4. تفسير نمونه‏ ، ناصر مكارم شيرازى ، انتشارات دار الكتب الإسلامية ، چاپ اول‏ ، 1374 ش‏ ، تهران‏ .
    5. اسطوره هاي صبر و مقاومت ، حسيني موسوي راد ، انتشارات امام شناسي ، چاپ اول ، 1380 ش ، قم .
    6. سيماي صابران در قرآن ، يوسف قرضاوي ، انتشارات حوزه علميه قم ، چاپ اول ، 1378 ش ، قم .
    7. الصبر و الذوق ، تأليف خالد عمرو ، ترجمه سميه اسكندري ، انتشارات واسع ، چاپ اول ، 1385 ش ، مشهد .
    8. معراج السعاده ، احمد بن محمد مهدي نراقي ، ‏ انتشارات مهرداد‏ ، چاپ اول‏ ، 1384 ش‏ ، تهران‏ .
    9. نرم افزارهاي جامع التفاسير ، جامع الاحاديث ، گنجينه روايات نور ، ميزان الحكمه ، كتابهاي اسلامي اينترنت ، قصص ، پرسمان و …

    منبع : راسخون

  • خشم، علل، پیامدها، راهکارها

    خشم، علل، پیامدها، راهکارها

    تعریف خشم و پرخاشگری

    دکتر اسپیلبرگ روانشناس و متخصص در زمینه مطالعه خشم ، خشم را این چنین تعریف کرده است: (خشم حالتی عاطفی است که از نظر شدت از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییرمی کند) بنابراین شاید بتوان گفت: خشم یک احساس کاملاً طبیعی است که همه افراد به گونه‌های مختلف و با درجات مختلفی آن را در زندگی خود تجربه می‌کنند. اما پرخاشگری را می‌توان رفتاری تعریف کرد که در اثر احساس خشم در افراد به وجود می‌آید؛ و هدف آن آسیب زدن به خود شخص و یا اطرافیان است. آنچه در تعریف پرخاشگری از اهمیت فراوانی برخوردار است قصد و نیت فرد پرخاشگر است. به این معنا که ما زمانی می‌توانیم رفتار فرد را پرخاشگرانه تلقی کنیم که از روی عمد و با قصد ضربه زدن به خود یا دیگری انجام گرفته باشد.
    به طور مثال، اگر در یک مدرسه که بچه‌ها مشغول بازی فوتبال می‌باشند، بازیکنی از تیم مقابل به صورت غیرعمد موجب شکستن پای بازیکن تیم حریف شود، این عمل او پرخاشگری محسوب نخواهد شد. اما چنانچه از روی عمد و با قصد و نیت عمدی بخواهید این بازیکن را از دور مسابقه خارج کند،بی شک می‌توانیم رفتار او را پرخاشگرانه بدانیم.
    به طور کلی پرخاشگری به دو دسته تقسیم می‌شود
    1- پرخاشگری خصمانه: که در واقع هدف از آن صدمه یا آسیب رساندن به دیگران است. (برای مثال زمانی که دو فرد به شدت با هم درگیر می‌شوند و همدیگر را کتک می‌زنند).
    2- پرخاشگری وسیله‌ای: رفتاری است، که فرد پرخاشگری خود را وسیله‌ای قرار می‌دهد که به اهداف خود برسد (برای مثال کودکی که همبازی خود را هل می‌دهد تا به اسباب بازی مورد نظر خود برسد). افراد ممکن است پرخاشگری خود را به شیوه‌های مختلفی همچون: جسمی (کتک زدن خود و یا دیگران) لفظی (توهین کردن) تجاوز به حقوق دیگران (چیزی را با زور و ناحقی گرفتن) نشان دهند.
    (نگاهی کوتاه به جهان اطراف ما نشان خواهد داد که همان گونه که الیوت ارونسون یکی از علمای اجتماعی معاصر گفته است: عصر ما عصر پرخاشگری است. بخش عمده‌ی اخبار رادیو و تلویزیون، شرح و نمایش خشونت‌هایی است که در نقاط مختلف جهان از سوی انسان‌هایی نسبت به انسان‌های دیگر اعمال می‌شود. کشتارهای جمعی، قتل‌های انفرادی، تجاوز، تبعیض، محروم کردن از حقوق اولیه همه و همه گویای چهره خشن و زشت انسان نسبت به همنوعان خود است؛ و جای تعجب نیست که آنتونی استر( به نقل از آونسون،1978) عالم اجتماعی دیگر گفته است ما رفتارهای خشن انسان‌ها را نسبت به یکدیگر حیوانی می‌خوانیم، ولی بررسی خشونت‌های انسان نسبت به انسان نشان می‌دهد که به کار بردن صفت حیوانی در مورد این گونه رفتارها در واقع توهین به حیوانات است (کریمی، یوسف 1384).

    نظریه‌های پرخاشگری

    به طور کلی در حوزه علوم اجتماعی در رابطه با پرخاشگری با دو دسته نظریه روبرو می‌شویم.
    1- معتقدان به ذاتی بودن پرخاشگری: افرادی همچون فروید (واضع مکتب روانکاوی) و لورنز جانور شناس اتریشی، که پرخاشگری را در انسان یک امرذاتی و فطری می‌دانند. این دو معتقدند که پرخاشگری همانند یک نیروی نهفته درانسان است که این نیرو به تدریج در شخص انباشته می‌شود و بعد از آن نیاز به تخلیه پیدا می‌کند؛ و باز هم بنابرنظرفروید چنانچه این انرژی انباشته شده در فرد راه صحیحی برای تخلیه خود داشته باشد (برای مثال از طریق ورزش، بازی) جنبه سازنده‌ای خواهد داشت و در غیراین صورت، منجر به رفتارهای مخرب و ویرانگری (قتل و…)که نه تنها خود شخص بلکه جامعه نیز دچار آسیب خواهد شد.
    2- معتقدان به اکتسابی بودن پرخاشگری: این دسته معتقدند که انسان‌ها رفتارهای پرخاشگرانه را از طرق مختلفی یاد می‌گیرند. بنابرنظر این گروه پرخاشگری رفتاری است که در اثر یادگیری به وجود می‌آید. بنابراین با توجه به نوع نگاه این دسته از نظریه پردازان به مقوله خشم هم می‌توان از آن پیشگیری کرد و هم اینکه آن را کنترل نمود.

    عوامل ایجاد کننده خشم

    در دنیای کنونی ما عوامل و شرایط متفاوت درونی و بیرونی می‌تواند منجر به ایجاد خشم شود.
    – عوامل جسمی:1- کمبود هورمون سروتونین در مغز و نخاع شوکی 2- مصرف زیاد از حد گوشت قرمز 3- مصرف بیش از حد غذاهای آماده که خود می‌تواند منجر به احساس اضطراب و خشم گردد.4- مصرف الکل، مواد مخدر و… 5- پایین بودن میزان قند خون 6- مصرف کافئین‌ها از جمله چای و قهوه 7- بسیاری از بیماری‌ها، صدمات و آسیب‌های مغزی.
    – عوامل بیرونی: ترافیک، احساس گرسنگی شدید، ازدحام جمعیت، سرو صدای بیش از حد و…
    – عوامل ذهنی و شناختی: یکی از مهم ترین شاخصه ها برای درک علت رفتار هرفردی شناخت افکار اوست. همه ما انسا نها سعی می‌کنیم افکار خود را معتبرترین و معقولانه ترین افکاری که منطبق برواقعیت است تلقی کنیم. در حالی که گاهی به دلایل مختلفی از جمله خطاهای شناختی که می توان آنها را موانعی برای تفکر درست برشمرد ارزیابی ما از خودمان و یا دیگران و شرایط به درستی صورت نمی‌گیرد. بنابراین این یک اشتباه بزرگ است اگر همیشه علت های عصبانیت خود را در دنیای بیرون جستجو کنیم . بلکه گاه تعبیروتفسیر ما از رویدادها می‌تواند منجر به عصبانیت شود.از جمله مهم ترین خطاهای شناختی که منجر به عصبانیت در ما می شوند عبارت اند از :1- تفکر همه یا هیچ2- باید و نباید ها 3- ذهن خوانی 4-فیلتر سازی 4- تعمیم افراطی.
    – عوامل احساسی و عاطفی: 1- انتقاد پذیر نبودن 2- مورد تایید و توجه قرار نگرفتن 3- درمعرض فشار روانی قرار داشتن 4- حساس و زود رنج بودن.
    منبع:تبیان

  • خوشبختی و بدبختی از شکم مادر

    خوشبختی و بدبختی از شکم مادر

    تلخیص : مهدی گردالی

    پیامبر خدا(ص) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که در شکم مادر سعادتمند باشد.
    ادیان و مکاتب گوناگونی که در میان بشر حاکمیت دارند همگی مدعی آن هستند که بشر را به سوی سعادت و خوشبختی میخوانند و سعی دارند که او را از شقاوت و بدبختی برهانند، ولی این مکاتب در تعریف سعادت و شقاوت توافق ندارند و هر مکتبی این دو واژه را به صورت خاصی تعریف میکند، به گونه‌ای که گاهی چیزی در یک مکتب عامل سعادت شناخته میشود ولی در مکتب و بینش دیگر، همان چیز عامل شقاوت و بدبختی به حساب می‌آید.
    مثلاً در برخی از مکتب‌های عرفانی و گنوسی و در میان اهل تصوف ، سعادت واقعی انسان در ترک لذایذ دنیاست ولی از نظر برخی از مکتب‌های فکری ماتریالیستی، سعادت در برخورداری از لذایذ دنیاست و سعادت معنوی اصلا مفهومی ندارد.
    اسلام یک دین واقع گراست و معارف آن با طبیعت بشر و فطرت اصلی او مطابقت دارد،از این رو در تعریف سعادت و شقاوت، هم جنبه‌های معنوی را مورد توجه قرار داده و هم جنبه‌های مادی را در نظر گرفته است و پا به پای تأمین نیازهای روحی، به تأمین نیازهای جسمی نیز پرداخته است و این مطابق با فطرت بشر است، چون انسان همانگونه که نیازهای جسمی دارد نیازهای روحی هم دارد و هر دو باید به نحو صحیح اشباع شود.
    در آیات و اخبار، گاهی دو واژه سعادت و شقاوت در امور معنوی به کار می رود و منظور از آن رسیدن انسان به بهشت و نعمت‌های اخروی و یا افتادن در جهنم و معذب شدن در آن است که در اثر ایمان و تقوا و یا کفر و شرک و گناه به وجود می‌آید و گاهی هم همین دو واژه درباره لذائذ مادی مشروع و برخورداری از نعمت‌های دنیایی مانند همسر خوب و خانه خوب و مرکب خوب و مانند آن‌هاست، بنابراین، سعادت از نظر اسلام دو نوع است: سعادت معنوی و سعادت مادی و اسلام در صدد تأمین هر دو نوع آن است.

    سعادت و شقاوت معنوی

    در مورد سعادت و شقاوت معنوی و روحی انسان، قرآن کریم مردم را به دو نوع تقسیم می کند: « یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ. فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ. خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ. » (هود/ 105 ـ 108) ؛ «روزی می‌آید که هیچکس جز با اجازه او (خدا) سخن نمی‌گوید، برخی از آن‌ها بدبخت و بعضی خوشبخت هستند، پس کسانی که بدبخت شدند در آتش قرار می‌گیرند، برای آن‌ها در آنجا فریاد و ناله‌ای است. جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد که پروردگار تو آنچه را که می خواهد میکند. و اما کسانی که خوشبخت شدند، در بهشت قرار می‌گیرند، جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد. این بخششی است که بریدنی نیست.»
    منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد
    طبق این آیات، اهل شقاوت کسانی هستند که جاودانه در دوزخ خواهند بود و اهل سعادت کسانی هستند که جاودانه در بهشت خواهند بود. درست است که مشخصات و نشانه‌های سعادت و شقاوت در این آیات نیامده ولی ما را ارشاد کرده که در آیات دیگر نشانه‌های اهل بهشت و دوزخ را جستجو کنیم و تعریف و نشانه‌های سعادت و شقاوت را به دست آوریم. به عنوان نمونه به این دو آیه توجه کنید که از آن‌ها برخی از نشانه‌های اهل سعادت به دست می‌آید:
    «و من یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ » (نساء/124) ؛ و هر کس از مرد و زن کارهای شایسته انجام دهد در حالی که ایمان دارد، آنان وارد بهشت می شوند.

    خوشبختی و بدبختی از شکم مادر
    «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی» (نازعات/41) ؛
    و اما کسی که از مقام پروردگارش پروا کند و نفس خود را از هوی و هوس دور سازد، همانا بهشت همان جایگاه اوست.

    پاسخ به یک پرسش

    آیا سعادت و شقاوت یک انسان، در دست خداست و از پیش تعیین شده است و یا انسان در رسیدن به سعادت و شقاوت دارای آزادی و اختیار است؟
    مفسران اهل سنت اغلب با استناد به آیات سوره هود که ذکر شد معتقدند که سعادت و شقاوت از پیش تعیین شده است این مضمون در روایاتی که از طریق اهل بیت نقل شده است دیده نشد .

    تعیین سعادت و شقاوت در شکم مادر

    در برخی از روایاتی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده چنین آمده است که سعادت و شقاوت انسان از همان آغاز و هنگامی که در شکم مادر است تعیین شده و بعضیها از آن استفاده جبر کردهاند و پنداشته اند که سعادت و شقاوت در دست خود انسان نیست بلکه از پیش تعیین شده و انسان را گریزی از آن نیست. ما اکنون متن آن روایات را می‌آوریم آنگاه مفهوم درست آن‌ها را با استفاده از روایات دیگر بیان می‌کنیم تا معلوم شود که این روایات به جبر دلالت نمی کنند:
    1 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه.(1)
    پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که در شکم مادر سعادتمند باشد.

    خوشبختی و بدبختی از شکم مادر
    2 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من و عظ به غیره.(2)
    پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که از دیگران موعظه اخذ کند.
    3 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) : … فیبعث اللّه الیه ملکا فیکتب علی جبهته شقی او سعید مؤمن او کافر غنیّ او فقیر.(3)
    پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:… پس خداوند فرشته‌ای را بر او (جنین) بر می‌انگیزد که بر پیشانی او بنویسد که او شقی یا سعید، مؤمن یا کافر، غنی یا فقیر است.
    به طوری که ملاحظه می‌فرمایید، از این روایات که همگی از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده، در نظر ابتدایی چنین برداشت میشود که سعادت و شقاوت هر انسانی از همان آغاز که در شکم مادر است تعیین شده و نوشته شده است؛ ولی در روایاتی که از ائمه معصومین نقل شده، این روایات به روشنی توضیح داده شده و با توجه به آن توضیحات، دیگر از آن‌ها جبر فهمیده نمی شود.
    خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد

    توضیح سخن پیامبر

    ما اینک چند روایت را که مفهوم سخن پیامبر را توضیح میدهد می‌آوریم:
    1 ـ عن ابی عمیر قال: سألت موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) عن معنی قول رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه، فقال: الشّقی من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال الاشقیاء و السّعید من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال السعداء، فقلت: فما معنی قوله(صلی الله علیه وآله) اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له؟ فقال: ان اللّه عزوجل خلق الجنّ و الانس لیعبدوه و لم یخلقهم لیعصوه و ذلک قوله عزوجل: و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون فیسّر کلاّ لما خلق له، فالویل لمن استحبّ العمی علی الهدی.(4)
    ابی عمیر می‌گوید: از امام موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) راجع به مفهوم این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسیدم فرمود: «شقی کسی است که در حالی که او در شکم مادر است، خدا میداند که او در آینده کارهای اهل شقاوت را انجام خواهد داد و سعادتمند کسی است که در حالی که در شکم مادر است، خدا می داند که او در آینده کارهای اهل سعادت را انجام خواهد داد.گفتم: معنای این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) چیست که فرمود: «عمل کنید که هر کس به سوی چیزی که برای آن خلق شده به آسانی کشیده میشود» فرمود: خداوند جنّ و انس را نیافرید مگر برای اینکه او را عبادت کنند و آن‌ها را نیافریده که او را نافرمانی کنند و این همان سخن خداوند است که فرمود: « من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند» پس خداوند راه همه را برای رسیدن به آن چیزی که برای آن آفریده شده، آسان کرده است. پس وای بر کسی که کوری را بر هدایت ترجیح دهد.
    2 ـ قال الامام الرضا(صلی الله علیه وآله): جفّ القلم بحقیقة الکتاب من اللّه بالسعادة لمن آمن و اتّقی و الشقاوة من اللّه لمن کذّب و عصی.(5)
    امام رضا(علیه السلام) فرمود: قلم به این حقیقت خشکیده است که از سوی خداوند برای کسی که ایمان و تقوا داشته باشد، سعادت نوشته شده و برای کسی که تکذیب و نافرمانی کند،سعادت نوشته شده است.
    3 ـ عن علی(صلی الله علیه وآله) قال: حقیقة السعادة ان یختم الرجل عمله بالسعادة و حقیقة الشقاء ان یختم المرء عمله بالشقاء.(6)
    امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: حقیقت سعادت این است که انسان عمل خود را با سعادت به پایان برد و حقیقت شقاوت این است که انسان عمل خود را با شقاوت به پایان ببرد.

    خوشبختی و بدبختی از شکم مادر
    این روایات ما را به درک مفهوم درست سخن پیامبر که نقل شد، به خوبی رهنمون می شوند و چنین می‌فهمیم که منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد.
    مطلب مهم دیگری که از روایت امام رضا(علیه السلام) فهمیده میشود این است که خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد.
    بنابراین، طفلی که در شکم مادر است از این سنّت بیرون نیست و درباره او چنین رقم زده شده که اگر اهل ایمان و تقوا باشد، سعادتمند و اگر اهل کفر و معصیت باشد، شقاوتمند خواهد بود و این قضیّه مشروط حتی پیش از آنکه این طفل
    در شکم مادر قرار بگیرد، وجود دارد، همانگونه که در روایت زیر آمده است:
    عن ابی عبداللّه(علیه السلام) قال: انّ اللّه خلق السّعادة و الشّقاء قبلان یخلق خلقه.(7)
    امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا خداوند سعادت و شقادت را پیش از آنکه مردم را بیافریند، آفریده است.
    و اما این جمله پیامبر که در احادیث اهل سنت آمده که فرمود: « هر کس به سوی چیزی که برای آن آفریده شده به آسانی کشیده میشود» منظور این نیست که بعضیها مؤمن و سعادتمند و بعضیها کافر و شقاوتمند آفریده شده اند و هر کدام از آنها به سوی آن چیزی که برای آن آفریده شده اند کشیده میشوند، بلکه منظور پیامبر همانگونه که در سخن امام موسی بن جعفر(علیه السلام) خواندیم، این است که خدا همه را برای هدف خیر که همان عبادت است آفریده و هیچکس را برای شرّ و کفر نیافریده و همه را توفیق آن داده که به سوی ایمان بروند و راه را برای رسیدن به ایمان هموار کرده است ولی کسانی از این راه نمیروند و کفر را بر ایمان ترجیح میدهند.
    پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم
    بنابراین، منظور از(لما خلق له = آن چیزی که برای آن آفریده شده)ایمان و سعادت است و خدا با لطفی که به بندگان دارد زمینه را برای رسیدن به آن فراهم کرده و همه مردم در برخورداری از این هدایت الهی مساوی هستند ولی گروهی از این مسیر بیرون می روند و اهل شقاوت می شوند؛ و پس از انتخاب اول و در ادامه راه، خداوند هدایت خاص خود را شامل اهل ایمان میکند و آن را از کسانی که با آزادی و اختیار، ضلالت را برگزیده اند، دریغ می دارد و حتی کاری می کند که بدی‌ها در نظر آنان جلوه پیدا کند و این نتیجه قهری انتخاب غلط آنان است. این حقیقت در آیات متعدد قرآنی آمده و از جمله در آیات زیر:
    پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم.(لیل/ 5 ـ 10)
    طبق این حقیقت، خداوند هر کس را در هر راهی که انتخاب کرده، پیش می برد و زمینه ها را فراهم میسازد و لذا در جایی از قرآن کریم درباره گروهی که دنیا را انتخاب کرده اند و گروهی که آخرت را انتخاب کرده اند می‌فرماید:
    «کُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء» (اسراء/20) ؛ هر کدام از آنان و اینان را مدد می‌رسانیم.
    در اثر همین انتخاب غلط و گمراهی خود خواسته، شقاوت بر وجود انسان غلبه میکند و انجام کارهای خیر برای او دشوار و کسالت آور میشود و سخن پیامبران در او تأثیر نمیکند:
    «َلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ. أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ» (مؤمنون /104 ـ 106) ؛ چهره‌هایشان را آتش میگدازد و ایشان در آن ترشرو هستند. آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد و شما آن را تکذیب نمی‌کردید؟ می‌گویند: پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و گروهی گمراه بودیم.
    این شقاوت که در وجود اهل دوزخ قرار دارد و بر آنان چیره شده، از ناحیه خداوند و قضای حتمی الهی نیست، بلکه در اثر اعمال ناشایست و کج روی هایی است که آنان با اراده خود آن را پدید آورده اند.

    پي‌نوشت‌ها:

    1- صدوق، التوحید، ص 366
    2- کلینی، کافی، ج 8، ص 81
    3 – صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 413.
    4 – صدوق، التوحید، ص 366
    5 ـ بحار الانوار، ج5، ص154.
    6 – بحار الانوار، ج 5، ص 154.
    7 – کافی ج 1 ص 152

    منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله یعقوب جعفری