پایگاه اینترنتی کاروان صادقیه

دسته: اخلاق و تربیت اسلامی

  • زيست سعادتمندانه

    زيست سعادتمندانه

    نويسند ه: دکتر مصطفي دلشاد تهراني
    حرکت به سمت جامعه اخلاقي، هد ف اصلي زند گي بشري در همه اعصار بود ه و تمامي جوامع براي رسيد ن به آن نيازمند پيداکرد ن يک مد ل مشخص هستند. هر جامعه اي با توجه به پارادايم هاي حاکم بر آن، شيوه اي مخصوص به خود را براي رسيد ن به اين جامعه اخلاقي انتخاب مي کند. نهج البلاغه و کلام حضرت علي (ع)يکي از منابع غني براي جامعه ما، به عنوان يک جامعه اسلامي است که شرايط اين زيست را براي ما ترسيم مي کند. هرچند که با د قت در مفاهيم اين کلام، مي توان دريافت که بيان آن حضرت، مسير روشني براي تمامي جوامع است. اين گفتار، بياني است درباره زيست اخلاقي جامعه با نگاهي به نهج البلاغه به بيان د کتر دلشاد تهراني.

    اصل اول؛ نفي خود کامگي

    يکي از نکاتي که هميشه انسان را در زند گي تهديد مي کند اين است که انسان در زند گي خود چه سياسي، اجتماعي، خانواد گي، اقتصادي و … احساس کند مالک ديگران است و مي تواند نسبت به ديگران تصرف کند؛ به عبارت ديگر، هر کاري که مي خواهد بکند. اين يکي از حوزه هاي بسيار خطرناکي است که انسان را در کام خود کامگي فرو مي برد. در خطبه 216 اميرمؤمنان مي خوانيم: «فَاِنَّمَا اَنَا وَ اَنتُم عَبِيدٌ مَملُوکوُنَ لِرَبِّ لَا رَبِّ غَيرُهُ.» (جز اين نيست که من و شما، بند گان و مملوکان پروردار هستيم که جز او پروردگاري نيست.)
    يعني در روابط خود با ديگران به اين نکته دقت داشته باشيم که ما بند ه هيچ کس نيستيم و هيچ کس بند ه ما نيست. ما مالک هيچ کس نيستيم و هيچ کس نيز مالک ما نيست. انسان اگر احساس کند که مي تواند ديگران را به بند گي و برد گي خود بکشد، در دام خود کامگي فرو افتاد ه است.
    در همين خطبه، اميرمؤمنان (ع) درباره خود نکاتي را بيان مي کند که نمونه اي عالي است در نفي خود کامگي. ايشان مي فرمايند: «فَلَا تُکَلِّمُونِي بِمَا تُکَلِّمُ بِهِ الجَبَابِرَه» (آنگونه که با جباران و گرد نکشان سخن مي گوييد با من سخن مگوييد.) اي سخن مربوط به کدام حوزه زيست انساني است؟ همه حوزه ها؛ يعني ما در هر موقعيتي که قرار مي گيريم انتظار نداشته باشيم با ما آن سان رفتار کنند که با مستبدان و زورگويان سخن مي گويند.
    با زورگويان و مستبدان چگونه سخن مي گويند؟ با هزاران ملاحظه؛ مبادا سخني گفته شود که به آن مستبد بربخورد؛ مبادا نقدي بکند که مستبد نپسند د؛ مبادا چيزي بگويد که او را خوش نيايد! اميرمومنان (ع) مي فرمايد اينها بايد پاک بشود. زيست انساني زماني معنا پيدا مي کند که اينها پاک بشود. زيست انساني زماني معنا پيدا مي کند که اينها پاک بشود. بعد مي فرمايند: «لَا تَتَحَفَّظُوا مِنَّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِندَ اَهلِ البَادِرَه.» بادره از کلمه بدور و از بدر است. بدر و بدور يعني يک چيزي به ناگهان ظهور کند. اصطلاحا به خشم و غضب و تيزي و تندي گفته اند بادره، چون به يکباره ظهور مي کند. اهل بادره يعني مستبدان، خود کامگان. يعني انسان هايي که ناگهان خشم مي گيرند، برخورد و تندي مي کنند. حضرت مي فرمايند: «آن محافظه کاري هايي را که با مستبدان روا مي دارند با من روا مداريد.»
    چه محافظه کاري هايي با مستبد روا داشته مي شود؟ انسان نسبت به يک فرد خود کامه، نسبت به يک دستگاه خود کامه، نسبت به يک جامعه خود کامه خيلي بايد محافظه کاري کند، بايد مراقب همه چيز خود باشد، چون خود کامه به يکباره برمي آشوبد. زيست اخلاقي زماني معنا مي يابد که اينها از جامع و از روابط انساني زدود ه شود. هيچ کس نسبت به د يگران تعد ي نکند.
    بعد مي فرمايد: «وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالمُصَانَعَه.» (با من رفت و آمد (نشست و برخاست) تصنعي نکنيد.) يعني خود تان باشيد. از من خوشتان نمي آيد، بگوييد. نقدي داريد بگوييد. اعتراضي داريد فرياد کنيد. تصنع، ريا کاري، مخفي کاري، پنهان کاري، سازش کاري نکنيد. تا رياکاري، سازش کاري و تصنع هست، اخلاق نمي تواند ظهور کند.
    بعد در ادامه مي فرمايند: «وَ لَا تَظُنُّوا بي استثقَالا فِي حَقَّ قِيلَ لِي وَ لَا اِلتِماسَ اَعظَامٍ لِنَفسِي.» (مبادا گمان کنيد اگر سخن حقي را به من بگوييد، بر من سنگين مي آيد و مبادا گمان کنيد که من خواهان آنم که مرا بزرگ انگاريد.)
    جامعه اخلاقي يعني جامعه اي که در آن کسي به دنبال اين نيست که او را بزرگ کند. چاپلوسي و تملق بگويند. حرف هاي نادرست و ناحق براي خوشايند کسي بگويند.
    در ادامه مي فرمايند: «فَاِنَّهُ مَنِ استَثقَلَ الحَقَّ ان يُقَالَ لَهُ اوِ العَدلَ ان يُعرَضَ عَلَيهِ کَانَ العمل بِهِمَا اثقَلَ عَلَيهِ.» (زيرا کسي که شنيد ن سخن حق يا عرضه شد ن عدالت بر او سنگين باشد، عمل به حق و عدالت بر او سنگين تر است.)
    کسي که تحمل شنيدن سخن حق، انتقاد، داد خواهي و عدالت خواهي را نداشته باشد، امکان ندارد که بتواند به عدالت و حق عمل کند. اين گونه خود کامگي ها اگر در همه حوزه ها زدود ه شود، آنگاه ما مي گوييم که زيست اخلاقي معنا پيدا مي کند.
    ليکن ما مدام به سبب عوامل فردي، اجتماعي، سياسي، تربيتي و … از نفي خود کامگي دور مي شويم و به تعبيري، مدام گرفتار خود کامگي مي شويم. لازم است عواملي به کار گرفته شود که ما را بيدار کند؛ نسبت به خود کامگي حساس شويم و خود مان را دور نگه داريم.
    اميرمؤمنان (ع) در خطبه 153 مي فرمايند: «فَافِق ايُّهَا السَّامِعُ مِن سَکرَتِکَ وَ استَيقِظ مِن غَفلَتِکَ وَ اختَصِر مِن عَجَلَتِکَ… وَضَع فَخرَکَ وَ احطُط کِبرَکَ.» (اي شنوند ه! از مستي ات هوشيار شو و از غفلت خود و از اين خود کامگي بيدار شو و از اين شتاب بکاه… . فخر فروشي را زمين بگذار و تکبر را به زير پا بنه.)
    معلوم مي شود که يک سري عواملي هست که ما را در سستي خود کامگي فرو مي برد. به شدت بايد از آنها مراقبت کرد و عواملي را به کار گرفت که مرتبا انسان را بيدار و هوشيار کند.

    اصل دوم؛ مرزباني و پرواپيشگي

    دومين اصل، اصل مرزباني و حريم داري و پرواپيشگي است. يعني انسان هيچ حريمي را نشکند؛ حريم خود را نشکند، وارد حريم کسي نشود، حرمت کسي را نشکند، کرامت انساني را زيرپا نگذارد. در موقعيت هاي مختلف هيچ مرزشکني نکند، در اقتصاد از مرزها عبور نکند و همين طور در روابط اجتماعي و …
    اگر انسان خود را در حريمي احساس کند و حريم همه چيز و همه کس را رعايت کند، آنگاه اخلاق معنا پيدا مي کند. آري، مشکل بزرگ انسان اين است که حريم مي شکند و از مرزها عبور مي کند؛ يعني به خودش اين حق را مي د هد که وارد حريم انسان ديگري بشود، به خودش اين اجازه را مي د هد که کرامت انساني را زير پا بگذارد، از خط قرمزي عبور کند.
    اخلاق يعني درون مرز زند گي کرد ن. به همين دليل هرچه انسان در اخلاق بيشتر رشد کند، حريم داري و مرزبانيش بيشتر مي شود. انسان بي اخلاق از هيچ چيزي ترسي ندارد. مادامي که فرد، جامعه، حکومت، مد يريت، سياست، اقتصاد به مرزباني و حريم داري و پرواپيشگي متصف نشود، امکان ندارد که زيست سالم معنا پيدا کند.
    در کلمات اميرمؤمنان (ع)، اين مرزداري و حريم داري و پرواپيشگي عامل اصل زيست اخلاقي است و عاملي است که انسان را آزاد مي کند. اصلا آزادي اين گونه معنا پيدا مي کند.
    در خطبه 157 اميرمؤمنان (ع) مي فرمايد: «اِعلَمُوا عِبَادَ الله اِنَّ التَّقوَي دارِ حِصني عَزيزٍ وَ الفُجُورِ دارِ حِصنٍ ذَليلٍ لَا يَمنَعُ اَهلَهُ وَ لَا يَحرِزُ مَن لَجَاَ اِلَيهِ اَلَا وَ بَالتَّقوَي تُقطَعُ حُمه الخَطَاياَ.»
    پرواپيشگي در اينجا معنا شد ه است. پرواپيشگي در کلام اميرمؤمنان (ع) با تعاريف ديگران کمي تفاوت دارد. ايشان مي فرمايند: «بند گان خدا، بدانيد که بي گمان پرواداري، خانه دژ مانند استواري است و پرد ه دري خانه دژمانند سست و خواري آفريني است که اهلش را حفظ نمي کند و کسي را که به آن پناه برد در امان نمي دارد. بدانيد که به وسيله پرواپيشگي است که نيش ها و سموم گناهان و خطاها بريد ه مي شود.»
    يعني اگر انسان بتواند با تمرين، تلاش و همت، دژي از تقوا براي خود مهيا سازد، مي تواند در امان بماند. اما اگر کسي حريم شکن و پرد ه در باشد، خيال نکند اين پرد ه دري و آبروبري دژ استوار و محکمي است؛ بلکه اين دژ او را به خواري مي رساند.
    بنابراين پرد ه داري يک مصونيت به انسان مي د هد که در عين حضور در همه صحنه ها خودش را حفظ کند.
    اميرمؤمنان (ع) در حکمت 410 مي فرمايد: «التُّقَي رَئِيسُ الاَخلاقِ.» (پرده داري، رئيس اخلاق است.) يعني جايگاه کليدي دارد. اگر پرواپيشگي باشد اخلاق سرپيدا مي کند. در خطبه 173 حضرت اين طور بيان نمود ه اند: «اوصِيکُم عِبَادَ الله بِتَقوَي اللهِ فَانَّهَا خَيرُ مَا تَوَاصَي العِبَادُ بِهِ وَ خَيرُ عَوَاقِبِ الاُمُورِ عِندَالله.» (شما را به پرواي الهي سفارش مي کنم که آن بهترين چيزي است که بند گان خدا يکد يگر را بدان سفارش کنند که آن را پيش بگيرند و نزد خداوند بهترين کارها آن است که به پروا پايان پذيرد.)
    در خطبه 18. باز ايشان عبارتي دارند که بسيار در خور توجه است: «وَ اوصَاکُم بِالتَّقوَي وَ جَعَلَهَا مُنتَهَي رِضَاهُ وَ حَاجَتَهُ مِن خَلقِهِ.» (خداوند شما را به پرواپيشگي سفارش کرد ه و آن را نهايت خشنودي خود قرار داد ه.)
    در نهج البلاغه حکمت لطيفي (حکمت 130)آمد ه. ماجرا اين گونه است که اميرمؤمنان (ع) از جنگ صفين برمي گشت که رسيد به قبرستان پشت کوفه. آنجا توقف کرد ه، رو کرد به قبرها و مرد گان و شروع کرد به صحبت با آنها و در پايان از آن مرد ه ها پرسيد ند چه خبري براي ما داريد؟ سپس حضرت رو کرد ند به اصحاب خود و فرمودند: «اَمَا لَو اذِ نَ لَهُم فِي الکَلَامِ لَاخبَرُوکُم انَّ الزَّادِ التَّقوَي.» بدانيد اگر به آنها اجازه داد ه شود که سخن بگويند، به شما خبر مي داد ند، بهترين توشه پرواداري است.
    براي اينکه بيشتر با زيست پروادارانه آشنا شويم به مورد د يگري هم اشاره مي کنيم. درخطبه 167 اميرمؤمنان (ع) مي فرمايند انساني که مي خواهد زيست درستي داشته باشد، اين گونه بايد باشد: «فَالمُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلِمُونَ مِن لِسانِهِ وَ يَدِهِ اِلَّا بَالحَقِّ وَ لَا يَحِلُّ اَذَي المُسلِمِ اِلَّا بِمَا يَجِبُ.» مسلمان کسي است که مسلمانان از زبان و دست او در سلامت باشند، جز به حق (آنجا که قانون است) و جايز نيست آزرد ن هيچ مسلماني، مگر آنجايي که واجب است (يعني جرمي مرتکب شد ه است).

    زند گي با سپر

    کلمه تقوي از ريشه وقايه گرفته شد ه است، به معناي آنچه فرد را حفظ مي کند. به همين دليل عرب به سپر مي گفت وقايه. سپرداشتن معنايش اين است که انسان در ميدان است، نه در کنج خلوت. در خطبه 191 اميرمؤمنان (ع) عنوان مي کنند که در ميان حقوقي که خداوند بر بند گان دارد، آنکه خداوند انتظار دارد همين است: «عِبَادَ اللهِ اوصِيکُم بِتَقوَي اللهِ فَاِنَّهَا حَقُّ اللهِ عَلَيکُم وَ المُوجِبَهِ عَلَي الله حَقَّکُم» (شما را توصيه مي کنم به پرواداري که آن حق خدا بر شماست و موجب حق شما بر خدا مي شود.) يعني اگر اين گونه زند گي کنيد موجب حق شما بر خدا مي شود. خداوند به شما همه چيز مي د هد: کرامت، بزرگي، زيست انساني، زند گي اين جهاني و زيست سعاد تمندانه در زند گي آن جهاني.
    منبع:آيه ويژه نامه دين ومعرفت همشهري جوان

  • مباني و شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن کريم (1)

    مباني و شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن کريم (1)

    نويسندگان: زينب کبيري
    حسن معلمي

    از ديدگاه علامه طباطبايي

    چکيده

    اين مقاله با رويکرد تحليلي توصيفي به مباني و شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن، از نظر مفسرّ بزرگ علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي پردازد. مباني تربيت اخلاقي به معناي استعدادها، امکانات و ضرورت هاي مربوط به انسان درباره ي آموزش اخلاق و همچنين بيانگر نوع روش ها و شيوه ها در تربيت اخلاقي است. مباني تربيتي به سه دسته ي علمي، فلسفي و ديني تقسيم مي شود که در اين مقاله تنها به مباني ديني پرداخته شده است.
    علامه، «توحيد» را مهم ترين مبناي تربيت اخلاقي قرآن مي داند که تمامي آموزه هاي قرآن، حول محور آن مي چرخد. موحد پس از شناخت خداوند و شناخت نيازهاي خود، بنابر اميال فطري نظير ميل به هدف، کمال، حقيقت، تقديس موجود برتر، کرامت ذاتي و صيانت از نفس، به سوي خداوند جذب مي شود، و تنها راه رسيدن به قرب را در انجام دستورهاي الهي و ترک محرّمات مي يابد. اين همان روش عبوديت است که انسان را به تهذيب نفس مي رساند.
    از ديدگاه علامه، ساير مباني نظير اختيار، معرفت پذيري و…و روش هاي تربيت اخلاقي مانند نصيحت، الگوسازي با داستان و مثال، وعده ي بهشت و جهنم، پرسش و پاسخ، ابتلا و…، همگي حول محور «توحيد» مي تواند اثرگذار باشد.

    مقدمه

    اصول تربيتي هر ديدگاهي از مباني تربيتي آن نشئت مي گيرد و روش ها و فنون خاص تربيتي خود را به دنبال خواهد داشت. نيل به سعادت حقيقي، بدون داشتن «اخلاق الهي» و «زندگي سالم جهت رشد و تکامل انساني» امکان پذير نيست. آنچه امروز به آن نيازمنديم، دانستن اهميت سرمايه گذاري و برنامه ريزي دقيق فرهنگي براي رسيدن به اين هدف است. ترويج صحيح آداب اسلامي و حل مشکلات اخلاقي جامعه، نيازمند شناخت مباني و شيوه هاي اخلاقي مطرح شده از سوي خداوند است و قرآن کريم بهترين مرجع در اين زمينه مي باشد. اصول و روش هاي تربيت اخلاقي، به گونه اي در قرآن کريم مطرح شده است که مي تواند عرصه هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي را سامان بخشد و راه گشاي تمامي اين مسائل باشد. پرسش اساسي اينجاست که آيا قرآن مبنا و روش خاصي در تربيت اخلاقي انسان دارد؟ آيا مي توان روش واحدي براي تمامي سنين و در تمامي عرصه ها برگزيد؟

    مباني تربيت اخلاقي در قرآن

    «مباني» در لغت به معناي «شالوده و اساس» يک چيز آمده است(1) و در اصطلاح دانشمندان تربيتي، به گزاره هايي گفته مي شود که بيانگر موقعيت، امکانات، محدوديت ها و ضرورت هاي حيات انساني است.(2) مباني هر مکتب، نوع اصول ارزشي و تربيتي آن مکتب را مشخص مي کند.
    «تربيت» نيز در لغت از دو ريشه ي «ربو» و «ربب» اشتقاق يافته است؛ از ريشه ي «ربو» بيشتر ناظر به پرورش جسمي و به معناي «افزودن» و «پروراندن»، و از ريشه ي «ربّ» بيشتر ناظر به پرورش روحي و معنوي و به معناي «سرپرستي کردن»، «رهبري کردن» و «به اعتدال رساندن»است.(3) تربيت از نظر دانشمندان تربيتي، فعاليتي منظم و تدريجي براي کشف استعدادها و از قوه به فعليت رساندن آنهاست.(4)
    اخلاق در لغت جمع «خُلُق» يا «خُلق» به معناي سجيّه و طبيعت باطني است(5) و به صفاتي اطلاق مي شود که بر اثر تکرار، در نفس انسان به صورت ملکه در آمده و رفتار متناسب با آن بدون تأمل از انسان صادر مي شود.(6) بنابراين، «تربيت اخلاقي» به معناي چگونگي به کارگيري و پرورش استعدادهاي دروني انسان جهت رشد و تثبيت صفات پسنديده ي اخلاقي (شکوفا کردن ظرفيت هاي اخلاقي) به منظور انجام رفتارهاي پسنديده اخلاقي ودوري از رذايل اخلاقي است؛ به طوري که اين ويژگي ها براي انسان به صورت ملکه در آيد.(7)
    موضوع تربيت اخلاقي، نفس انسان است که افعال زيبا و زشت به طور ارادي از او صادر مي شود.(8) هدف تربيت اخلاقي، پرورش استعدادهاي دروني انسان براي ايجاد و رشد صفات و رفتارهاي پسنديده ي اخلاقي است. از ديدگاه علامه طباطبايي، هدف تربيت اخلاقي، رسيدن به توحيد در زمينه ي اعتقاد و عمل است. بنابراين، تربيت اخلاقي بايد به عبوديت الهي بينجامد.(9) علامه معتقد است اين هدف و اين روش، مخصوص قرآن است (در مقابل گروهي که هدف را تأمين قوانين اجتماعي يا عرف جامعه مي دانند يا پيروان اديان الهي که هدف را رسيدن به نعمت هاي اخروي و دوري از عذاب مي دانند).(10) از اين روي، براي شناسايي مباني تربيت اخلاقي قرآن، بايد ساحت هاي گوناگون انسان شناسي از نظر قرآن بررسي شود. بايد رابطه انسان با خداوند، جهان هستي، خود و ديگران در نظر گرفته شود و در اين راستا، به محدوديت ها، استعدادها و ضرورتهاي حيات انساني توجه شود.
    مرحوم علامه طباطبايي موارد زير را از مهم ترين مباني تربيت اخلاقي در قرآن کريم مي داند:

    الف)توحيد

    اهميت خداشناسي به دليل آثار آن در حيات فردي و اجتماعي انسان ها مورد توجه است. اعتقاد انسان به خدا و برداشتي که از اوصاف الهي دارد، در شئون مختلف زندگي او، انگيزه ها، نيّت ها، داوري ها و اعمال او مؤثر است و شخصيت ويژه اي براي فرد مي سازد و روش او را تغيير مي دهد.
    بنابراين، يکي از ضرورتهاي حيات آدمي، شناخت نوع ارتباط او با خداوند است. علامه معتقد است «توحيد»، ريشه ي درخت اسلام و روح همه ي آموزه هاي قرآن است. از اين روي، مهم ترين مبناي تربيت اخلاقي را «توحيد» مي داند. ايشان بيان مي کند شجره طيبه اي که قرآن از آن نام مي برد که اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان است، همان توحيد است که فروع آن، اخلاق، اعتقادات و احکام مي باشد.(11) بنابراين، از نظر ايشان مهم ترين مبناي قرآن در تربيت اخلاقي توحيد است.
    علامه طباطبايي «توحيد» را اين گونه معرفي مي کند: «توحيد در اسلام آن است که معتقد باشيم خداوند ربّ همه اشياء است و هيچ ربّي جز او نيست، در همه جهات تسليم او بوده و حقّ ربوبيّت او را ادا کنيم. بدين شکل که خشوع قلبي جز براي او نداشته باشيم و اعمالمان را جز براي او انجام ندهيم و دستورات او را بزرگ و عظيم بدانيم».(12)
    انساني که معتقد است کارگردان اصلي جهان تنها خداوند است و نيازمندي هاي او، تنها با تدبير خداوند، سر و سامان خواهد گرفت، دست نياز به سوي ديگران دراز نخواهد کرد؛ درمقابل مشکلات بي تابي و کم صبري نخواهد داشت؛ زيرا او مي داند که خداوند تنها ربّ او نيست، ربّ همه جهان است و امور را به بهترين شيوه هدايت خواهد کرد. علامه طباطبايي در اين زمينه مي فرمايد:
    «خداوند سبحان، مالک حقيقي انسان و هر آنچه به او تمليک کرده مي باشد؛ چرا که انسان هر چه دارد خدا به او داده و مالک او، قلب او، تمام اموال اوست. لذا خدا به او، به نفع و ضررش، مرگ و حياتش، کمال و سعادت يا شقاوتش، اسباب مورد نياز سعادتش، از خود او آگاهتر است. دل ها به دست اوست و هر که را بخواهد به طرف آن بر مي گرداند. تنها اوست که مي تواند در هر حال، قلب انسان را به بهترين حالت برگرداند. انسان هيچ مطلبي را از او نمي تواند مخفي کند؛ چون خدا از انسان به قلبش نزديکتر است.(13)…وقتي انسان بداند خود و سايرموجودات، ملک خداوند هستند، بنابراين نه اندوه مي خورد و نه مي ترسد از آنکه ضرري ببيند بلکه تسليم محض خدا مي شود.» آري خداوند «ربّ العالمين» است يعني عوالم گوناگون هستي تحت تدبير و پرورش او قرار دارد.(14)
    مسلماً چنين نگرشي درباره ي توحيد، اساس تفکر انسان را دگرگون ساخته و ريشه ي رذايل اخلاقي را در او مي خشکاند. همان گونه که مهم ترين انگيزه ي رعايت اخلاق را براي رسيدن به همه خيرات در انسان زنده مي کند. احتجاج قرآن کريم بر توحيد عبودي آن است که تنها کسي سزاوار پرستش و خضوع و اطاعت است که خالق انسان و پرورش دهنده ي استعدادها، مالک مرگ و حيات، و نفع و ضرر او باشد. «وَ لا تَدعُ مِن دُونِ اللَّهِ ما لا يَنفَعُکَ وَ لا يَضُرُّکَ فَإِن فَعَلتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ (يونس: 106)؛ و جز خدا کسي را که نه سودي به تو مي رساند و نه زياني [را دفع مي کند] مخوان، که اگر چنين کني، از ستمکاران خواهي بود».
    فرد موحد چون خدا را ناظر بر کارهاي خود مي داند، مدح و ذمّ مردم برايش مهم نيست، از اين روي، دچار اضطراب نمي شود و به آرامش مي رسد. همچنين اين تفکر، جلوي تکبّر او را در هنگام موفقيّت ها مي گيرد؛ زيرا مؤثر حقيقي را خدا مي داند.(15)
    محبّت اصيل، تنها زيبنده ي ذات نامحدود خداوند است؛زيرا او جامع تمام کمالات بي منتهاست؛ وليّ نعمت و رازق ماست و ما همواره به او محتاج هستيم.
    قرآن کريم با بيان توحيدي خاص خود، در صدد جذب قلوب مردم به سمت خداوند است و اين مهم ترين اساس در تربيت اخلاقي است: «وَ إِذا سألَکَ عِبادِي عَنِّي فَإنِّي قَرِيبٌ(بقره: 186)؛ و زماني که بندگانم از تو درباره ي من سؤال کردند [همانا] من نزديکم.»
    همچنين توحيد در علم، قدرت، عزّت و حيات را مطرح مي کند: «وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ»(بقره: 282)، «أ لا يَعلَمُ مَن خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الخَبِيرُ»(ملک: 14)؛ «آيا کسي که آفريدگار است علم ندارد در حالي که خود باريک بين و آگاه است».
    «أنَّ القُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً»(بقره: 165)؛ «إنَّما أمرُهُ إذا أرادَ شَيئاً أن يَقُولَ لَهُ کُن فَيَکوُنُ»(يس: 82)؛ «مَن کانَ يُرِيدُ العِزَّةَفَلِلَّهِ العِزَّةُ جَمِيعاً»(فاطر: 10)؛ مرحوم علامه بيان مي کند هر کس مي خواهد عزيز شود يک راه دارد و آن اين است که بايد آيينه خداي عزيزشود تا عزّت در او ظهور يابد.(16) يعني خود را به اخلاق الهي آراسته کند؛ خداوند کريم است او هم کريم باشد؛ خداوند صبور است او هم صبور باشد؛ خداوند ستارالعيوب است او هم چنين باشد و….
    مسلّماً چنين نگرشي از توحيد که قرآن کريم بيان مي کند، مهم ترين اثر تربيتي را در اخلاق بر جاي خواهد گذاشت. علامه معتقد است اين روش مخصوص قرآن کريم است. قرآن چنان دل ها را به علوم و معارف توحيدي خود پر مي کند که ديگر جايي براي رذايل باقي نمي ماند. بنابراين، نگرش توحيدي يعني ايجاد انگيزه براي انجام فضايل و پيشگيري از رذايل؛ نه دفع و درمان آنها؛ زيرا هر عملي که انسان انجام مي دهد، يا براي به دست آوردن عزت يا قدرت يا سعادت و يا براي دفع شر و مکروهي مي باشد و قرآن کريم قدرت، عزت و…را منحصر به خدا کرده است. بنابراين، در قلب موحد، جايي براي غير خدا باقي نمي ماند تا به آن انگيزه دچار انحراف شود.بر مبناي توحيد، مهم ترين روش تربيت اخلاقي قرآن، اجراي عبوديت است؛ يعني انجام دستورات الهي و آنچه خداوند از انسان خواسته است و ترک محرّمات و آنچه انسان را از آن نهي کرده است. آري، موحّد حقيقي همواره درصدد رضايت محبوب و معبود بر مي آيد.
    منبع: معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • مباني و شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن کريم (2)

    مباني و شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن کريم (2)

    نويسندگان: زينب کبيري
    حسن معلمي

    از ديدگاه علامه طباطبايي

    ب) فطرت

    دومين مبناي قرآن در تربيت اخلاقي، پذيرش «فطريات» در انسان است. «فطرت» در لغت به معني «خلق»، «ايجاد» و «سرشت و طبيعت» آمده است.(18) فطرت در اصطلاح، به گونه اي خاص از آفرينش اطلاق مي شود که مخصوص انسان و غير تقليدي است. بدين صورت که نيازمند تمرين، و استاد نبوده، در همه زمان ها، مکان ها و براي همه ثابت مي باشد؛ قابل شدت و ضعف است و مبدأ همه ي فضايل انساني است.(19)
    يک سلسله ميل ها و جاذبه هاي معنوي در انسان وجود دارد که در ساير موجودات نيست. اين جاذبه ها به انسان امکان مي دهد دايره ي فعاليت هايش را از مادّيات توسعه دهد و تا افق عالي معنويات بکشاند. برخي از گرايش هاي فطري انسان عبارت است از: ميل به حقيقت جويي و کمال يابي، ميل به کرامت نفس و احترام، ميل به آرامش، زيبايي دوستي، حبّ ذات وصيانت از نفس (جلب منفعت و دفع ضرر)، ميل به خير و فضيلت، تقديس و پرستش موجود برتر، شکر و سپاس منعم که نوعي منفعت از او شامل انسان مي شود.(20) پرسش مهم در اينجا آن است که آيا انسان داراي ويژگي اي به نام فطرت است؟ و آيا قبول فطرت تأثيري بر تربيت اخلاقي انسان دارد؟
    قرآن کريم در اين باره مي فرمايد: «وَ نَفسٍ وَ ما سَوَّاها فَألهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها»(شمس: 7 و 8)؛ «سوگند به نفس آدمي و آنکه آن را منظم ساخت. سپس خير و شر را به او الهام کرد.» استاد مرتضي مطهري در اين زمينه مي گويد: «اگر انسان داراي يک سلسله فطريات باشد، قطعاً تربيت او بايد با در نظر گرفتن همان فطريات صورت گيرد».(21)
    استادان تعليم و تربيت به اين نکته اذعان دارند که تعليم و تربيتي شايسته ي انسان است که در همه ي مراحل نوعي و فردي، با شناخت صحيح انسان و وضعيت او، همراه باشد.(22)
    بنابراين، شناخت فطريات انسان، به يقين در تربيت اخلاقي او لازم است تا بتوان شيوه هاي تربيتي متناسب با آن اتخاذ کرد. علامه طباطبايي معتقد است عقل عملي که خاستگاه رفتارهاي اخلاقي است، مقدمات احکام خود را از فطرت و غريزه ي انساني مي گيرد. ايشان ضمن پذيرش مبناي فطرت در تربيت اخلاقي، آن را نيازمند شکوفايي مي داند:
    نکته مهم آن است که انسان ها فطرتاً خواهان علم، قدرت و صيانت از نفس هستند و به بقا و جاودانگي خويش مي انديشند. ميل به کسب اعتبار و احترام دارند؛ ميل به لذت جويي و زيبايي دوستي دارند و در مقابل ولي نعمت خود خاضع اند. براي مثال، احترام به پدر و مادر به مثابه يک وليّ نعمت در همه ي جوامع ديده مي شود. روشن است که نوع ديد افراد به زندگي و شناخت آنان از خويش، خداوند و جهان، جهت اميال فطري را مشخص کرده و در شدّت يا ضعف آن مؤثر است. براي نمونه، اگر انساني باور داشته باشد دنيا تمام زندگي اوست و با مرگ، نابود مي شود يا اينکه همواره در دنيا جاودانه خواهد بود؛ در اين صورت او حريص ترين افراد به کسب قدرت و منفعت و لذت جويي است؛ در مقابل، انساني که به شناخت عميق از خداوند و هستي رسيده باشد و بداند که حيات آخرت، اصل زندگي او را تشکيل مي دهد؛ با همان انگيزه هاي فطري يعني ميل به کمال، قدرت، عزّت، صيانت نفس و… در صدد رسيدن به سعادت ابدي و اخروي است و البته راه آن را بندگي خداوند مي داند؛ زيرا موحّد حقيقي، خداوند را جوابگوي همه ي اميال و خواهش هاي خود مي شناسد. از اين روي، تمام همّ و غم خود را صرف جلب رضايت او مي کند؛ قرآن کريم
    در اين باره مي فرمايد:
    «فَأقِم وَجهَکَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيها(روم: 30)؛ پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار کن، اين فطرتي است که خداوند، انسان ها را بر آن آفريده است.
    نکته اي که بايد به آن توجه کرد اين است که براي شکوفايي استعدادهاي فطري، نيازمند برطرف کردن موانع آنها و هدايت صحيح شان براي رسيدن به کمال هستيم. بر مبناي فطرت، روش هاي تذکّر، موعظه، پرسش و پاسخ، امر به معروف و نهي از منکر، براي تربيت اخلاقي اتخاذ مي شود.

    ج)هدفدار بودن انسان

    يکي ديگر از مباني تربيت اخلاقي در قرآن، هدفدار بودن انسان يا داشتن مطلوب نهايي است و آن عبارت است از رسيدن به سعادت و کمال. کمال يعني شکوفايي استعدادهاي دروني انسان، و سعادت به لذت پايداري گفته مي شود که از جهت کمّي و کيفي داراي برتري و دوام نسبت به ساير لذت هاست.(23) قرآن، هدف و کمال انسان را در آگاهي کامل و علم شهودي و حضوري او به خداي متعال مي داند که همان قريب حقيقي نسبت به پروردگار است و با تلاش و تهذيب نفس به دست مي آيد.(24) از نظر قرآن، سعادت انسان که موجودي مرکب از روح و بدن مي باشد، عبارت است از رسيدن به خيرات جسماني و روحاني و متنعم شدن به آن.(25) مي فرمايد: «يا أيُّهَا الإنسانُ إنَّکَ کادِحٌ إلي رَبِّکَ کَدحاً فَمُلاقِيهِ(انشقاق: 6)؛ «اي انسان قطعاً تو به سوي پروردگارت در حرکت هستي پس او را ملاقات خواهي کرد».
    بديهي است که انسان داراي اميال و گرايش هاي گوناگوني است که نمي تواند به همه آنها پاسخ دهد. در تربيت اخلاقي حول محور توحيد، همه خواسته ها و اميال فرد به سمت يک هدف ارزشمند جمع مي شود و آن، رسيدن به رضايت و قرب خداوند است. نکته اي که علامه طباطبايي در بحث کمال مطرح مي کند آن است که کمال انسان، در متن زندگي اجتماعي او به وقوع مي پيوندد و اجتماع استوار نمي شود مگر در پرتو قوانين. قوانين نيز هر چقدر عادلانه تنظيم شده باشد، راه تخلّف را نمي بندد؛ مگر اينکه فضايل اخلاقي در آن جامعه حکمفرما باشد. فضايل اخلاقي نيز وقتي انسان و جامعه را به انجام اعمال صالح و سعادت سوق مي دهد که بر اساس توحيد باشد؛ يعني مردم معتقد باشند جهان پروردگاري ازلي و سرمدي دارد که هيچ چيز از علم و احاطه او بيرون نيست و هيچ قدرتي فوق آن وجود ندارد؛ او همه را آفريده و به زودي به حساب همه رسيدگي خواهد کرد. در اين صورت هم و غمّ آدميان، مراقبت از اعمالشان جهت رضايت حق خواهد بود.(26)
    برخي از دانشمندان تربيتي، اجتماعي بودن انسان را مبناي جداگانه اي براي تربيت انسان مي دانند.

    د)اختيار

    اختيار در لغت به معناي «توانايي انتخاب درست از نادرست» است؛(27) در اصطلاح نيز به معناي آزادي در انجام افعال، به همراه آگاهي و توانايي بر انجام آن مي باشد.(28) براي انجام يک فعل، اراده انجام دادن آن لازم است و براي اراده کردن بايد ابتدا به تصور فعل، سپس تصديق به نوعي فايده در آن پرداخت و اعتقاد به قدرت بر انجام آن فعل داشت تا شوق و ميل به انجام آن در ما ايجاد شود. ارزش تمام کارهاي اخلاقي انسان به وجود اختيار اوست؛ زيرا هرگز موجودي را بر آنچه استعداد و توانايي انجام آن را ندارد بازخواست نخواهند کرد. معمولاً انسان هايي که تنبل هستند و نمي خواهند خود را به زحمت بيندازند و به تزکيه نفس بپردازند، مي کوشند رفتارهاي نادرست خود را به عوامل قهري نظير خواست خداوند، جبر محيط يا ارثي بودن صفتي نسبت دهند تا از زير بار سنگين مسئوليت شانه خالي کنند. قرآن براي مبارزه با اين تصوّر غلط، مرتب گوشزد مي کند که انسان موجودي مختار و در قبال کارهاي خود مسئول است: «وَ أن لَيسَ لَلإنسان ِ إلاَّ ما سَعي» «وَ سَعيَهُ سَوفَ يُري» «ثُمَّ يُجزاهُ الجَزاءَ الأوفي»(نجم: 39 تا 41)؛ و براي انسان بهره اي جز سعي و کوشش او نيست، به زودي جزاي کافي سعيش را مي بيند.
    بر مبناي اختيار، روش هاي بشارت و انذار (وعده ي بهشت و جهنم)، عفو و صفح از خطا و روش ابتلا براي تربيت اخلاقي اتخاذ مي شود.

    هـ)معرفت پذيري انسان

    معرفت پذيري يکي از استعدادهاي ويژه ي انساني واز مباني تربيت اخلاقي به شمارمي آيد. يکي ازمسائل مهم در تربيت اخلاقي، وجود محرّک اصلي، به منظور حرکت براي خودسازي يا ديگرسازي اخلاقي است. آنچه مي تواند براي شناسايي شکوفايي استعدادهاي اخلاقي محرک باشد، شناخت نياز انسان و ميل به رفع آن است. بنابراين، انسان نيازمند معرفت به نفس خويش است. متأسفانه انسان در اثر توجه و پرداختن بيش از اندازه به امور مادي، خود را فراموش کرده به سمت هلاکت مي رود.
    معرفت نفس يعني شناخت ويژگي هاي انسان، ضعف ها، اهداف و راه تکامل؛ همه اينها انسان را به سوي معرفت خداوند مي کشاند؛ زيرا تنها خداوند است که مي تواند همه ي ميل ها، ظرفيت ها، و ضعفهاي انسان را با کمالات نامحدود خود ارضاء کند. کسب معرفت مي تواند حصولي (با استفاده از برهان و استدلال) يا حضوري و شهودي باشد. بدين شکل که وقتي انسان با برهان دريافت سراسر نياز است و تنها خداوند رفع کننده ي نيازهاي اوست، هر لحظه درعبوديت خويش کامل تر شده و شايسته دريافت فيض الهي مي گردد؛ به طوري که راه را به او نشان بدهد «إن تَتَّقوا اللَّهَ يَجعَل لَکُم فُرقاناً»(انفال: 29).
    قرآن کريم با خطاب هايي نظير «يَتَدَبَّرُونَ»، «يَتَفَکَّرُون»، «اولُوا الألبابِ» و…قوه ي معرفت پذيري و تعقل انسان را به رسميت شناخته است.
    مرحوم علامه مي فرمايد: «خداوند کريم در هيچ آيه اي دستور نداده است که مردم کورکورانه ايمان بياورند. حتي گاهي در ميان آيات، علت احکام و شرايع را نيز بيان مي کند. به عبارتي، قرآن، مبناي دعوت خود را بر ادراک عقلي انسان نهاده و او را به کسب بينش دعوت مي کند تا با شناخت نيازهاي خود و قدم در وادي تهذيب نفس به سعادت برسد».(29) قرآن کريم همچنين انسان را خليفه خداوند،(30) امانتدار او،(31) داراي بزرگ ترين ظرفيت علمي،(32) معرفي کرده است و در مقابل، ضعف جسمي،(33) عجول بودن(34) و جهل اضطراري نسبت به آينده (نظير مرگ) را از جمله ويژگي هايي مي داند که او را به کسب کمالات و فضايل براي نزديک تر شدن خداوند سوق مي دهد. در قسمت بعد، به روش هاي تربيت اخلاقي که از اين مباني نشئت مي گيرد؛ مي پردازيم.
    منبع:معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • مباني و شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن کريم (3)

    مباني و شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن کريم (3)

    نويسندگان: زينب کبيري
    حسن معلمي

    از ديدگاه علامه طباطبايي

    شيوه هاي تربيت اخلاقي در قرآن
    روش هاي تربيت اخلاقي به سه دسته خودسازي، ديگرسازي و روش هاي مشترک قابل تقسيم است و ما روش هاي مشترک را بررسي خواهيم کرد.

    الف)روش حبّ عبودي

    علامه معتقد است مهم ترين روش تربيت اخلاقي مبتني بر توحيد، روش حبّ عبودي است.(35)
    حبّ عبودي يعني محبّتي که از روي عبوديت فرد و ناشي از شناخت توحيدي نسبت به خداوند است؛ محبتي که همه ي نقايص و تمايلات انسان را پاسخ مي دهد. علامه در الميزان مي فرمايد: مهم ترين شيوه ي تربيتي اخلاقي در نظر قرآن، شيوه ي حبّ عبودي است. چون بناي اسلام بر محبت عبودي است. يعني ترجيح دادن جانب خدا بر جانب بنده؛ رضاي خدا را بر رضاي خود ترجيح دادن؛ از حق خود به خاطر حق خدا گذشتن و از خشم خود به خاطر خشم خدا صرف نظر کردن؛ اين محبت انسان را به کارهايي وا مي دارد که عقل اجتماعي نمي پسندد. چون ملاک اخلاق اجتماعي، همين عقل اجتماعي است. محبت انسان را به کارهايي وا مي دارد که فهم عادي که اساس تکاليف عمومي و ديني است، آن را نمي فهمد.(36)
    در حديث قدسي آمده است: «هر گاه اشتغال به من بر جان بنده غالب آيد، خواهش و لذت او را در ياد خود قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را در ياد خود قرار دهم، عاشق من مي گردد و من نيز عاشق او».(37)
    بنابراين، محبت خداوند شامل بنده ي عاشق مي گردد و او را براي خدا خالص مي کند. مسلّماً چنين فردي دستورهاي الهي را به سبب عشق به محبوب انجام مي دهد و آنچه مبغوض اوست ترک مي کند و اين يعني همان تهذيب نفس. به عبارت ديگر، تربيت اخلاقي با کشش محبّت و به روش عبوديت، بهترين شيوه ي قرآن از نظر علامه است.

    آن دل که به ياد تو نباشد دل نيست
    قلبي که به عشقت نتپد جز گل نيست

    آن کس که ندارد به سر کوي تو راه
    از زندگي بي ثمرش حاصل نيست(38)

    «حبّ عبودي» روشي است براي تقويت اراده و همت در راه کسب فضايل و ترک رذايل.
    علامه طباطبايي مي فرمايد:
    عبادت به سه طريق ممکن است (و هر کدام اثر خود را دارد): اول عبادت از روي ترس و بيم از خشم الهي و عذاب آخرت،که انسان را به زهد وا مي دارد.
    يعني فرد از لذايذ دنيا چشم پوشي مي کند تا به نجات اخروي برسد. دوم، عبادت به طمع بهشت و نعمت هاي اخروي که فرد را وادار به فعل نيک مي کند. اما طريق سوم عبادت، طريق «محبت» است؛ يعني قلب را از تعلق به هر چه غير خداست پاک کردن، از تمام زينت ها و زخارف دنيا گذشتن، از فرزند، همسر، مال، مقام، حتي از آرزوهاي خود. قلب را منحصراً براي خدا فارغ کردن، يعني محبت به خدا قلب فرد را مرحله به مرحله تسخير مي کند تا جايي که اين فرد تنها کاري را مي کند که خداوند دوست دارد و آن چيزي را ترک مي کند که او نمي پسندد. به رضاي خدا راضي و به خشم او خشمگين مي شود.(39)
    شهيد مطهري در اين رابطه مي گويد:
    عشق و محبّت، محرّک شکستن حصار خودپرستي است. همين که عاشق از «خود» پا بيرون نهاد، روح او توسعه مي يابد و صفات زشت اخلاقي را کنار مي نهد… عشق و محبّت، تنبل را چالاک مي کند، حتي از کودن تيزهوش مي سازد، از بخيل بخشنده و از کم طاقت، شکيبا مي سازد… .(40)
    آري:

    هر که را جامه زعشقي چاک شد
    او ز حرص و عيب کلي پاک شد

    «آنچه در عبوديت هدف است، حفظ و يادآوري شناخت خداوند است؛ يعني پس از آنکه فرد خداوند را شناخت، با عبادات، به ياد او مي افتد تا دچار غفلت نگردد».(41)
    حضرت علي (عليه السلام) فرموده است دوستي خدا آتشي است که به هيچ چيز نمي گذرد مگر اينکه آن را مي سوزاند، يعني همه ي هواها و اشتغالات نفس را از بين مي برد.(42) قرآن کريم مي فرمايد: «إن کُنتُم تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعوُنِي يُحبِبِکُمُ اللَّهُ وَ يَغفِرلَکُم ذُنُوبَکُم وَ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ (آل عمران: 31)؛ اين آيه، نشانه ي محبت به خداوند را تبعيّت از فرستاده ي او يعني پيامبر (صلي اللّه عليه و آله) مي داند و نشانه محبّت خداوند به بنده را آمرزش گناهان او و مورد رحمت و مغفرت الهي قرار گرفتن، مي داند.
    علامه طباطبايي سه مرحله براي عبوديت معرفي مي کند: اول توکّل که اعتماد به خداوند و راضي شدن به مصلحت او است؛ دوم، تفويض و سپردن امور به خداوند؛ در اين مرحله فرد با تضرع و التماس، درخواست ياري دارد. مرحله ي سوم، مقام تسليم است که بنده مطيع محض بوده و حتي التماس و درخواست را رها مي کند و باور دارد که خداوند با حکمت خويش، امور را به بهترين شکل هدايت مي کند؛ مانند آنچه حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: «حسبي من سؤالي علمه بحالي؛(43) علم خداوند به احوال من، مرا بي نياز از درخواست نموده است.»
    راه هاي کسب حبّ خداوند در قرآن بيان شده است؛ برخي از آنها عبارت اند: تفکر و شناخت خداوند، ذکر دائم و يادآوري نعمت ها و مسئوليت انسان در برابر خداوند؛(44) اخراج محبّت غير خدا «القلب حرم الله فلا تسکن في حرم الله غير الله»،(45) عمل کردن مطابق رضايت الهي(46) و محبّت اولياي خدا که خداوند به آن سفارش کرده است: «قُل لا أسئَلُکُم عَلَيهِ أجراً إلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُربي»(شوري: 23)؛ علامه همچنين بيان مي کند که پيامبر صلي الله عليه و آله و اهل بيت معصوم عليهم السلام ايشان مصاديق ذکر الهي اند؛ زيرا خداوند به وسيله آنها به ياد مي آيد.(47)

    ب)روش موعظه و نصيحت

    اين روش با توجه به فطرت اجرا مي شود؛ موعظه يعني کارهاي نيک به گونه اي تذکر داده شود که قلب شنونده از شنيدن بيان آن رقت پيدا کند و در نتيجه تسليم شود.(48) قرآن کريم نصايح لقمان به پسرش را بيان مي کند که حقيقت توحيد را به او مي آموزد و سپس او را دعوت به عمل مي کند: «وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشرِک باللَّهِ إنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظِيمٌ»(لقمان: 13). علامه بيان مي کند که روش لقمان در نصيحت فرزندش، بيان توحيد و معاد همراه با محبّت است. خطاب عاطفي «يا بنيّ!» يعني «پسرکم!» براي برانگيختن احساسات و ترغيب به پذيرش است.(49)
    همچنين قرآن کريم از زبان حضرت نوح عليه السلام بيان مي کند که فرمود: «يا قَوم ِإنِّي لَکُم نَذِيرٌ مُبِينٌ»(نوح: 2)؛ عبارت «يا قوم» در واقع «قومي» بوده که مخفّف شده و بيان کننده خيرخواهي و مهرباني است.(50) از ميان روش هاي ارشادي، روش عاطفي مؤثرتر است. بنابراين، درگير کردن احساسات فرد براي رجوع به خويشتن، مي تواند در پذيرش نصيحت جهت اصلاح، مؤثر واقع شود و اين انگيزه اي مهم براي کسب فضايل و ترک رذايل است.
    پس در اين روش، محور قراردادن توحيد و تذکّر به اين حقيقت، مهم است و بايد با محبت و برانگيختن احساسات همراه باشد.

    ج)روش الگوسازي با بيان داستان و مثال

    علامه مي فرمايد: «قرآن کريم مثل معلّمي است که کليات درس را در مختصرترين جملات ييان مي کند سپس شاگردان را به عمل به آن امر مي کند. بعد اعمال آنها را مي بيند، صحيح و فاسد آن را اصلاح مي کند؛ نقص ها و کمبودها را با موعظه، مثال، داستان، وعده به پاداش و جزا رفع مي کند».(51) علامه بيان مي کند که تمامي داستان ها و مثال هاي قرآن، حول محور توحيد، افراد را تربيت مي کند. ايشان ويژگي داستان ها و مثال هاي قرآن براي تربيت اخلاقي انسان ها را اين گونه معرفي مي کند: «اينکه خداوند داستان هاي انبيا را بيان مي کند، عبادت ها، دعاها و طرز معاشرت شان را با مردم مثال مي زند، در واقع خود نوعي تربيت عملي است با ذکر جزئيات. آنچه در تمام آنها محور اصلي بحث قرآن است، هدايت توحيدي انبياست و اين اعتقاد دروني آنها به توحيد است که در اعمال آنها بروز کرده است.»(52)
    علامه مي گويد اين که داستان حضرت يوسف عليه السلام از نظر قرآن «احسن القصص» است به آن دليل مي باشد که اخلاص توحيد او را بيان مي کند و ولايت خداوند سبحان نسبت به بنده اش را مجسّم مي سازد که چگونه او را در راه محبت و سلوک راهش تربيت کرده و از چاه ذلت به اوج عزت رسانده است.
    همچنين نشانگر آن است که خداوند عهده دار امور بندگان مخلص خويش است تا به عرش عزّت بلندشان کند.(53)
    ويژگي مثال هاي قرآني نيز آن است که با بيان نکات اخلاقي، ميان دستورهاي مختلف عبادي، سياسي، اجتماعي و…پراکنده شده اند تا هر لحظه، تمرين و تذکّري براي ياد خدا باشند و بذر غفلت و رذايل را در هر موقعيتي بخشکانند.(54) بنابراين، روش داستان و مثال براي الگوسازي علمي در تربيت اخلاقي، در صورتي که حول محور توحيد باشد، بسيار مؤثر واقع خواهد شد.

    د)وعده ي بهشت و جهنم

    قرآن کريم در موارد بسيار به بيان عذاب هاي جهنم و نعمت هاي بهشتي و مقايسه ي آن دو پرداخته است. «قُل أ ذلِکَ خَيرٌأم جَنَّةُ الخُلدِ الَّتِي وُعِدَ المُتَّقُونَ»(فرقان: 15)؛ در اين روش، آگاهي دادن از نتايج کار نيک، انگيزه ي کافي براي انجام دادن آن ايجاد مي کند؛ همان طور که آگاه شدن از نتايج سوء، بهترين عامل بازدارنده از ارتکاب آن عمل است. به عبارتي، تشويق و شرم تنبيه بايد مربّي فرد باشد و اين يعني بها دادن به عزت و کرامت انساني.

    هـ)پرسش و پاسخ

    يکي از شيوه هاي پرورش استعدادها، مطرح کردن موضوع مورد نظر در قالب پرسش است. با اجراي ماهرانه ي اين روش، به جاي تعدادي باسوادهاي سطحي، صاحب نظراني متفکر تربيت مي شوند که اهل معرفت اند.(55) قرآن کريم در راه پرورش نيروي معرفت و تفکّر، براي کامل شدن شناخت افراد و رسيدن به عبوديت از اين روش استفاده کرده است. در روش پرسش و پاسخ، القاي اطلاعات، همراه با تفکر حول محور مورد نظر صورت مي گيرد. از اين روي، ماندگاري اثر آن بيشتر خواهد بود:
    «أ لَم يَأنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أن تَخشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکرِ اللَّهِ(حديد: 16)؛ آيا وقت آن نرسيده است که دلهاي مؤمنان در برابر ذکر خدا خاشع گردد؟»

    و) امر به معروف و نهي از منکر

    انجام معروف وقتي آسان مي شود که همه ي هدف ها متوجه قرب الي الله باشد و منکر وقتي صورت مي گيرد که انسان از اين هدف به انحراف کشيده شده و عقب بيفتد. امر به معروف و نهي از منکر، وقتي اثر گذار است که آمر يا ناهي، اين حقيقت را به فرد امر شونده يا نهي شونده القا کند. نکته ي مهم در اين روش آن است که فرد بايد به گفته هاي خود عمل کند تا نشانه ي صدق دعوي او باشد. قرآن کريم مي فرمايد: «کُنتُم خَيرَ أمَّةٍ أخرِجَت لِلنَّاس تَأمُرُونَ بِالمَرُوفِ وَ تَتهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ تُؤمِنُونَ بِااللَّهِ»(آل عمران: 110).
    قرآن کريم بيان مي کندشما بهترين امت هستيد؛ زيرا به نيکي امر و اززشتي ها نهي مي کنيد؛در حالي که به خداوند ايمان داريد. يعني امر و نهي شما حول محور توحيد است.

    ز)ابتلاء

    بنابر مبناي اختيار و مسئوليت پذيري، يکي از روش هاي تربيت اخلاقي، مواجه شدن فرد با نتايج اعمال خويش است تا با آگاهي از نتايج مثبت يا منفي آن، براي انجام دادن دوباره عمل، دلسرد يا تشويق شود. در اين روش، فرد بر اساس مبناي «حبّ ذات» مي کوشد به گونه اي عمل کند که زياني متوجه او نشود. قرآن کريم مي فرمايد: «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَيءٍ مِنَ الخَوفِ وَ مِنَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِنَ الأموالِ و الأنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أصابَتهُم مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ راجِعُونَ»(بقره: 155 و 156).
    بنابراين، فرد وقتي دانست نتيجه ي عمل او به خودش باز مي گردد ودنيا هر لحظه صحنه آزمايش اوست، متوجه امر آخرت شده و به اصلاح نفس مي پردازد؛ به عبارت ديگر، به تربيت اخلاقي خود مشغول مي شود.
    دانشمندان تربيتي اصول ديگري را نيز در تربيت مهم مي دانند که برخي از آنها عبارتند از: مدارا با متخلف، تدريج در آموزش رفتار پسنديده، تکرار و مداومت بر کسب فضايل و ترک رذايل، رعايت اعتدال و پرهيز از افراط و تفريط نابجا.

    نتيجه گيري

    پيش از اين بيان شد که مباني تربيت اخلاقي به معني امکانات، ضرورت ها و موقعيت حيات انساني در تربيت اخلاقي است و شيوه ها به معناي راه کارها و پيش فرض هايي است که با توجه به مباني، براي رسيدن به اهداف اتخاذ مي شوند. علامه بيان مي کند هدف هاي تربيت اخلاقي مي تواند به انگيزه ي قوانين اجتماعي يا مورد پسند مردم واقع شدن باشد ــ همان طور که دانشمندان غربي عموماً همين اهداف را در تشويق به اخلاق در نظر دارند ــ يا به انگيزه ي رهايي از عذاب اخروي و رسيدن به نعمت هاي بهشتي باشد ــ همان گونه که اديان گذشته به آن تأکيد دارند. ــ اما روش قرآن با اين دو گروه تفاوت دارد. قرآن کريم همه ي آموزه هاي خود را حول محور «توحيد» بيان مي کند و انگيزه تربيت اخلاقي را، حبّ معبود و رسيدن به قرب و نزديکي به او بيان مي کند.
    علامه، مباني تربيت اخلاقي در قرآن را توحيد، فطرت، هدفدار بودن انسان، اختيار و قوه ي معرفت پذيري انسان مي داند. البته مهم ترين مبنا را «توحيد» معرفي کرده است که ساير مباني حول آن مي چرخد. شناخت توحيد، نگرش موحد را نسبت به خود و خداوند تغيير مي دهد؛ نقص هاي او را يادآور شده و تنها رافع کمبودها و نيازها را خداوند مي داند. ميل هاي فطري او نظير ميل به قدرت، علم، عزّت و احترام، کمال و حقيقت، حبّ ذات، پرستش موجود برتر و… اگر در کنار شناخت توحيدي قرار بگيرد، بهترين کمک کننده ي فرد در تربيت صحيح اخلاقي مي شود.
    علامه مهم ترين روش قرآن را «حبّ عبودي» يا محبّتي که از عبوديت فرد سرچشمه مي گيرد مي شناسد ايشان معتقد است کسي که خود را بنده خداوند نداند، هرگز نمي تواند به تربيت اخلاقي صحيح و کامل دست يابد. البته اين اعتقاد بايد در عمل نشان داده شود. عبوديت نيز هرگز به طور کامل اجرا نمي شود؛ مگر آنکه انگيزه ي آن، محبّت به خداوند باشد؛ محبّت به کمالات او و اينکه وليّ نعمت و رافع نيازهاي انسان است. ساير روش هاي قرآن نظير نصيحيت و موعظه، الگوسازي با بيان مثال و داستان، وعده بهشت و جهنم، پرسش و پاسخ، امر به معروف و نهي از منکر، همگي حول محور «توحيد» بوده و يادآور همين مسئله است.
    اميدواريم اين شيوه ي قرآن براي تربيت اخلاقي، مورد توجه عموم، به ويژه مربّيان اخلاق قرارگيرد؛ زيرا به هر ميزان که خود را از نظر توحيدي تکامل بخشيم، به همان مقدار در مرابت کمال اخلاقي پيشرفت خواهيم کرد. خارج شدن از مراتب توحيد، گرفتار شدن به فسادها و رذايل اخلاقي را به دنبال خواهد داشت.

    پي‌نوشت‌ها:

    1.ابوالقاسم حسين بن محمد راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن، ج 1، ص 252.
    2.حاجي ده آبادي، درآمدي بر نظام تربيتي اسلام، ص 18.
    3.محمد مرتضي زبيدي، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 2، ص 464/ جوهري، اسماعيل بن حمّار، الصّحاح، ج 4، ص 2350.
    4.حاجي ده آبادي، درآمدي بر نظام تربيتي اسلام، ص 12.
    5.راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن، ج 1، ص 297.
    6.عبدالله جوادي آملي؛ مبادي اخلاقي در قرآن. ص 74.
    7.احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني؛ اخلاق اسلامي. ص 19.
    8.نصير الدين محمد طوسي، اخلاق ناصري، ص 48.
    9.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 5.
    10.همان، ص 355 و 356.
    11.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ترجمه ي سيدمحمدباقر همداني، ج 1، ص 26.
    12.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، مقدمه ج 1، ص 5.
    13.همان، ج 9، ص 46 ــ 50.
    14.همان، ج 10، ص 90.
    15.محمدتقي جعفري، ترجمه و شرح نهج البلاغه، (خطبه 90). ج 15، ص 102.
    16.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 12، ص 22 و 23.
    17.همان، ج 1، ص 358.
    18.محمد بن احمد ازهري، معجم تهذيب اللّغة، ج 3، ص 283/ خليل بن احمد فراهيدي، ترتيب العين، ص 1404.
    19.مرتضي مطهري، فطرت، ص 19.
    20.علي شيرواني، اخلاق اسلامي و مباني نظري آن، ص 126.
    21.مرتضي مطهري، فطرت، ص 14.
    22.محمد علي حاجي ده آبادي، درآمدي بر نظام تربيتي اسلام، ص 46.
    23.محمد تقي مصباح، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 28.
    24.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 6، ص 257.
    25.همان، ج 11، ص 18.
    26.همان، ج 6، ص 165.
    27.راغب اصفهاني، مفردات، ص 301.
    28.محمدعلي حاجي ده آبادي، در آمدي بر نظام تربيتي اسلام، ص 75.
    29.همان، ج 5، ص 268 و 270.
    30.بقره: 30.
    31.احزاب: 72.
    32.بقره: 31.
    33.نساء: 28.
    34.اسراء: 11.
    35.علي اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 29، ص 229.
    36.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 542.
    37.محمد محمدي ري شهري، ميزان الحکمة، ج 4، ص 1853.
    38.روح الله خميني ديوان امام، ص 199.
    39.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 12، ص 160 و 161.
    40.مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي، ص 42 تا 46.
    41.عبدالله حسن زاده آملي، دروس شرح اشارات و تنبيهات ابن سينا (نمط دهم)، ص 78.
    42.احمد نراقي، معراج السعادة، ص 544.
    43.همان، ص 592.
    44.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 16، ص 136.
    45.محمد محمدي ري شهري، منتخب ميزان الحکمة، ج 1، ص 226.
    46.سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 6، ص 175.
    47.همان، ص 6 و 7.
    48.همان، ج 1، ص 373.
    49.همان، ج 16، ص 217.
    50.همان، ج 20، ص 26.
    51.همان، ج 4، ص 18.
    52.همان، ج 6، ص 290.
    53.همان، ج 11، ص 76.
    54.همان، ج 15، ص 125.
    55.محمدتقي جعفري، تعليم و تربيت، ص 102 و 103.

    منابع
    ــ جعفري، محمدتقي؛ ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1364.
    ــ ازهري، محمدبن احمد، معجم تهذيب اللّغة، بيروت، دارالمعرفة، 1422ق.
    ــ جعفري، محمدتقي؛ ترجمه و شرح نهج البلاغه، بي جا، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1364.
    ــ جعفري، محمدتقي؛ تعليم و تربيت، تهران، پيام آزادي، 1378.
    ــ جوادي آملي، عبدالله، مبادي اخلاق در قرآن، قم، اسراء، چ دوم، 1378.
    ــ جوادي آملي، عبدالله، توحيد در قرآن، (تفسير موضوعي قرآن ج 2)، تنظيم حيدعلي ايّوبي، قم، اسراء، چ دوم، 1385.
    ــ جوهري، اسماعيل حمّار، الصّحاح، بيروت، اميري، 1368.
    ــ حاجي ده آبادي، محمدعلي، درآمدي بر نظام تربيتي اسلامي، قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، 1377.
    ــ حسن زاده آملي، حسن، دروس شرح اشارات و تنبيهات ابن سينا (نمط نهم «مقامات العارفين»)، قم، مطبوعات ديني، 1383.
    ــ خميني، روح الله، ديوان امام، بي جا، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1372.
    ــ دهخدا، علي اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1334.
    ــ راغب اصفهاني، ابي القاسم حسين بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالشاميه و دمشق، دارالقلم، 1416.
    ــ زبيدي، محمد مرتضي، تاج العروس من جواهر القاموس، بي جا، دارالهداية، 1386.
    ــ سبحاني تبريزي، جعفر، الهيات علي هدي الکتاب و السنة و العقل، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام، چ چهارم، 1417ق.
    ــ سعيدي مهر، محمد، آموزش کلام اسلامي، قم، کتاب طه، چ دوم، 1381.
    ــ شبّر، عبدالله، الأخلاق، ترجمه ي محمدرضا جبّاران، قم، هجرت، چ ششم، 1380.
    ــ شيرواني، علي ،اخلاق اسلامي و مباني نظري آن ، قم، دارالفکر، چ دوم، 1381.
    ــ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان، ترجمه ي سيدمحمدباقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1363.
    ــ طباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، چ دوم و سوم، 1393، ج 1ــ 20.
    ــ طوسي، نصيرالدين محمد، اخلاق ناصري، تهران، خوارزمي، چ سوم، 1364.
    ــ فراهيدي، خليل بن احمد، ترتيب العين، قم، اسوه، 1414ق.
    ــ فيومي، احمد بن محمد، مصباح المنير، قم، مؤسسه دارالهجرة، 1405ق.
    ــ قرشي،علي اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتاب الاسلاميه، 1352.
    ــ کلانتري، الياس، المعجم المفهرس لآيات القرآن الکريم، تهران، اسوه، 1377.
    ــ محمدي ري شهري، محمد، منتخب ميزان الحکمة، ترجمه ي رضا شيخي، قم، دارالحديث، چ پنجم، 1385.
    ــ محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمة، ترجمه ي رضا شيخي، قم، دارالحديث، چ دوم، 1377.
    ــ مصباح، محمدتقي، اخلاق در قرآن، نگارش محمد حسين اسکندري، قم، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، چ سوم، 1377.
    ــ مصباح، محمدتقي، توحيد در نظام عقيدتي و ارزشي اسلام، بي جا، شفق، چ چهارم، 1375.
    ــ مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي عليه السلام، تهران، بي نا، 1349.
    ــ نراقي، احمد، معراج السعادة، بي جا، جاويدان، بي تا.
    ــ ديلمي، احمد و آذربايجاني، مسعود، اخلاق اسلامي، تدوين: نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري قم: دفتر نشر معارف، 1385.
    معرفت اخلاقي (1)

  • اثربخشي رعايت آموزه هاي اخلاق اسلامي در کارآمدي خانواده (1)

    اثربخشي رعايت آموزه هاي اخلاق اسلامي در کارآمدي خانواده (1)

    نويسنده: محمد مهدي صفورايي پاريزي

    چکيده

    اين پژوهش با رويکرد تحليلي و توصيفي و با هدف شناسايي آموزه هاي اخلاق اسلامي تدوين يافته است که عمل به آنها موجب تقويت، استحکام و کارآمدي خانواده مي شود. در اين نوشتار، آموزه هاي اخلاقي خانواده از آيات و روايات مربوط به خانواده استخراج و مورد بررسي قرار گرفته است. نتايج پژوهش نشان مي دهد که، در منابع ديني براي تمام جنبه هاي زندگي خانوادگي، که کانون تربيت، رشد مادي، معنوي، فردي و اجتماعي است، دستور العمل هاي اخلاقي بيان شده است که پايبندي به آنها تضمين کننده ي کارآمدي خانواده است. صبر، راستگويي، تکريم، احترام متقابل، مدارا با يکديگر، دلسوزي، مهرباني و مثبت انديشي و خوش بيني، از جمله مهم ترين رفتارهاي اخلاقي هستند که بر کارآمدي خانواده تأثير مستقيم دارند.
    مقدمه

    پس از مسائل اعتقادي و بينشي، دومين بخش از معارف اسلام، مسائل اخلاقي و ارزش هاي انساني است. بنابراين، منابع ديني اسلام توجه ويژه اي به اخلاق، مسائل اخلاقي(1) و رعايت اخلاق در انديشه و عمل دارد و تهذيب نفس را که نتيجه ي رعايت مسائل اخلاقي است، يک مسئله ي اساسي و زيربنايي مي داند که ديگر برنامه هاي انسان ها از آن نشئت مي گيرد و بر تمام احکام و قوانين اسلامي سايه افکنده است. تکامل اخلاقي فرد، خانواده و جامعه، هدفي است که اديان آسماني بر آن تکيه مي کنند و آن را ريشه ي همه اصلاحات اجتماعي و وسيله ي مبارزه با مفاسد و پديده هاي نابهنجار مي شمردند.(2)
    پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه وآله در حديث معروفي مي فرمايد: «من تنها براي تکميل فضايل اخلاقي مبعوث شده ام»(3) و بر اين مضمون، به علت اهميتي که داشته است، با عبارت هاي مختلف و متعددي تأکيد ورزيده اند.(4) استفاده از تعبير «انما» که در ادبيات عرب براي حصر به کار برده مي شود، نشان مي دهد که تمام اهداف بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله در همين امر يعني تکامل اخلاقي انسان ها خلاصه مي شود. همچنين آن حضرت کامل ترين مردم از نظر ايمان را کامل ترين آنان از جهت اخلاق مي دانند.(5)
    حضرت علي عليه السلام نيز در حديثي مي فرمايد: «اگر ما اميد و ايماني به بهشت و ترس و وحشتي از دوزخ و انتظار ثواب و عقابي نداشتيم، شايسته بود به سراغ فضايل اخلاقي برويم؛ زيرا آنها راهنماي نجات و پيروزي و موفقيت هستند».(6)
    اين احاديث به خوبي نشان مي دهند فضايل اخلاقي نه تنها سبب نجات در قيامت است، بلکه زندگي دنيا نيز بدون آن سامان نمي يابد و کارآمدي خانواده به منزله ي کانون تعليم و تربيت، بدون کسب و رعايت مسائل اخلاقي تأمين نخواهد شد.
    رعايت اخلاق و عمل بر اساس دستورهاي اخلاقي، يک امر خصوصي در زندگي شخصي نيست که فقط يک مسئله ي مقدس، روحاني و معنوي باشد و تنها براي زندگي اُخروي فايده داشته باشد، بلکه همه ي مسائل اخلاقي آثاري در زندگي مادي و معنوي جامعه ي بشري و انساني دارد که بدون آن زندگي انساني مفهوم خود را از دست خواهد داد. درست است که زندگي فرد نيز بدون اخلاق، لطافت و شکوفايي و زيبايي ندارد، ولي مهم تر از زندگي فردي، خانواده و زندگي اجتماعي است که با حذف و يا کم رنگ شدن مسائل اخلاقي، به سرنوشت نامطلوبي گرفتار و کارآمدي خانواده دچار اختلال مي شود.(7) تلاش براي عمل به مقررات و قوانين، بدون پشتوانه ي اخلاق، درخانواده ــ و هيچ جاي ديگر ــ ثمري ندارد. درمقابل، ايمان و اخلاق، بهترين ضامن اجرايي قوانين و مقررات در کانون خانواده است و کارآمدي آن را تضمين مي کند.
    خانواده، اولين محيط براي تعليم و تربيت کودک است. فضايل اخلاقي در اين محيط رشد مي کند و سنگ بناي اخلاق انسان در خانواده نهاده مي شود. کودک بسياري از صفات و رفتارهاي اخلاقي را از پدر، مادر، خواهر، برادر و کساني که با آنها در يک خانواده زندگي مي کند، مي آموزد. صداقت، امانت داري، احترام متقابل، سپاسگزاري، مهرباني، محبت کردن، سخاوت، شجاعت، حفظ عفت و بسياري از اين قبيل رفتارها، توسط اعضاي خانواده به يکديگر منتقل مي شود. خانواده نخستين درس هاي فضيلت را به فرزندان خود مي آموزد و بزرگ ترها نيز به سبب همنشيني طولاني و مداوم، بر شکل گيري صفات اخلاقي يکديگر تأثير مي گذارند. پس قبل از هر چيز بايد محيط خانواده به فضايل اخلاقي آراسته شود تا بتواند کارآمدي خود را اثبات کند و زمينه ي رشد و بالندگي اعضاي خود را فراهم سازد.

    صبر و کارآمدي خانواده

    زندگي انسان در دنيا آميخته با مشکلات و تعارض هاي فراواني است. اگر انسان در برابر آنها بايستد و صبر و مقاومت داشته باشد، حتماً پيروز خواهد شد و اگر ناشکيبايي کند و در برابر حوادث ناگوار زانو بزند، هيچ گاه به مقصد نخواهد رسيد. از اين روي در منابع ديني، صبر و پيروزي قرين هم شمرده شده اند.(8) در قرآن کريم نيز شرط مهم پيروزي مجاهدان راه خدا صبر شمرده شده است. خداوند خطاب به مجاهدان مي فرمايد: «هر گاه بيست نفر صبور و با استقامت از شما باشد، بر دويست نفر غلبه مي کند و اگر يکصد نفر باشند، بر هزار نفر از کافران پيروز مي گردند».(انفال: 65) خداوند صبر را عامل افزايش توانايي و نيروي مقابله با سختي ها مي داند؛ هفتاد آيه در مورد صبر و آثار آن در زندگي فردي، اجتماعي و خانوادگي از طرف خداوند متعال نازل شده است. به اعتقاد برخي از مفسران، هيچ يک از فضايل انساني به اين اندازه مورد تأکيد قرار نگرفته است. اين نشان مي دهد که قرآن براي اين فضيلت اخلاقي و عملي اهميت فراواني قائل است و آن را عصاره ي همه ي فضيلت ها و خميرمايه ي همه ي سعادت ها و ابزار رسيدن به هر گونه خوشبختي و سعادت مي داند. اگر انسان و خانواده ويژگي اخلاقي صبر را نداشته باشد و به آن عمل نکند، هرگز به خوشبختي و سعادت نخواهد رسيد و کارآمد نخواهد بود.(9)
    حضرت علي عليه السلام صبر در کارها را به منزله ي سر در بدن مي داند و مي فرمايد: «همچنان که اگر سر از بدن جدا شود بدن فاسد مي شود، هر گاه صبر نيز در کارها نباشد، کارها تباه مي گردد».(10) در خانواده گاهي اعضا با ناکامي هايي رو به رو مي شوند و يا برآورده شدن خواسته ها نيازمند گذشت زمان است؛ همچنين گاهي آسيب هاي بدني براي آنان پديد مي آيد و در بسياري از موارد روابط بين آنان به هم مي خورد و زمينه ي بروز اختلاف و رفتارهاي نامناسب در خانواده فراهم مي شود؛ در صورتي که اعضاي خانواده از مهار خويش ناتوان باشند و بردباري و تحمل در برابر مشکلات نداشته باشند، خانواده به شدت آسيب مي بيند و نه تنها نياز خود فرد برآورده نمي شود، بلکه براي ديگران نيز مشکل ساز مي شود. فشار رواني، اولين نتيجه ي بي صبري در برابر فشارهاست. فرد صبور مي تواند با صبر در مقابل حوادث پيش آمده، موفقيت و کارآمدي خانواده را حفظ کند؛ در حالي که واکنش فوري و بدون انديشه در برابر رفتارهاي نامناسب ديگران سبب پشيماني مي شود. اما صبر به فرد امکان مي دهد در زمان مناسب، رفتار و واکنش مناسب و متناسب با رفتار فرد خطاکار را از خود نشان دهد.
    طبيعي است که در يک خانواده، به علت همراهي طولاني مدت اعضاي آن، اختلافاتي پيش مي آيد و اگر هر عضوي بخواهد فقط به خواسته هاي خود بينديشد و به دنبال رسيدن به آن و ارضاي نيازهاي فردي باشد و در مقابل کمبودها از خود بي صبري نشان دهد، نمي تواند به خوشبختي و اهداف خود برسد. فرزنداني که در خانواده هاي بي صبر و عجول پرورش يافته اند، در اجتماع نيز دچار مشکل مي شوند؛ زيرا هميشه و در همه جا شرايط فراهم نيست که خواسته هاي آنها برآورده شود. کودکي که صبر ندارد، مي پندارد هر چه در اجتماع خواست، فوراً در اختيارش قرار مي گيرد؛ اما وقتي به خواسته هاي خود نرسد، در مقابل اجتماع واکنش هاي نامطلوب از خود نشان مي دهد و اين امر در بسياري از موارد موجب دردسر براي فرد و خانواده اش مي شود.
    بنابراين صبر نه تنها عامل تضمين کارآمدي خانواده است، بلکه کارآمدي جامعه ي انساني را نيز تأمين مي کند. اينکه خداوند مي فرمايد صبر عامل پيروزي مجاهدان است، تنها ثمره ي صبر منحصر به جبهه ي جنگ و مجاهدان نيست، بلکه در همه ي عرصه هاي زندگي، انسان به صبر و مقاومت نياز دارد تا به پيروزي برسد. پيروزي در خانواده بدين معناست که انسان با تشکيل خانواده ي کارآمد، به کمال و بالندگي برسد.

    راست گويي و کارآمدي خانواده

    در قرآن کريم درباره ي اهميت راست گويي تعبيرات کم نظيري آمده است. خداوند مي فرمايد راستي و راست گويي مؤمنان سبب ياري آنان در دنيا و نجاتشان در قيامت مي شود و پاداش آن را بهشت و رضايت خود از راست گويان مي داند. (مائده: 19) در روايات نيز به اين فضيلت اخلاقي اهميت فراواني داده شده است. از روايات استفاده مي شود که همه ي فضيلت هاي انساني از صداقت و راستي سرچشمه مي گيرد(11) و کليد همه ي خوبي ها راست گويي و کليد همه ي بدي ها دروغ و دروغ گويي است.(12) امام صادق عليه السلام راست گويي را نوري مي داند که جهان اطراف خود را روشن مي کند؛ مانند آفتابي که هر جه در معرض تابش آن قرار گيرد، روشن مي شود، بدون آن که نقصي در آن وارد شود.(13)
    بر اساس آموزه هاي قرآني و روايي، راستي و راست گويي در کارآمدي تمام بخش هاي زندگي انسان مؤثر است و توجه به اين آثار، انگيزه ي انسان براي گرايش و عمل به اين فضيلت بزرگ اخلاقي را افزايش مي دهد. نخستين تأثيري که اين فضيلت دارد، مسئله ي جلب اطمينان و اعتماد در همکاري هاي جمعي است. اساس زندگي انسان را کار گروهي و دسته جمعي تشکيل مي دهد و بدون همکاري جمعي، کارهاي مهم و باارزش انجام نمي شود و يا اينکه پيشرفت آن کاهش مي يابد. پيشرفت کار گروهي بدون اعتماد و اطمينان در بين اعضاي گروه امکان ندارد؛ اعتماد و اطمينان نيز در صورتي حاصل مي شود که صداقت و امانت در ميان آنان حاکم باشد. همچنين تفاوتي ميان فعاليت هاي علمي، فرهنگي، پرورشي، حقوقي، اقتصادي و غيره وجود ندارد. يک دانشمند، مربّي، مدير، سياستمدار، فرزند و همسر اگر چند بار به ديگران و کساني که با آنها رابطه دارد دروغ بگويد، به سرعت نفوذ و ارزش خود را از دست مي دهد و کارآمدي او در اجتماع ــ به ويژه اجتماع کوچک خانواده ــ دچار اختلال و ضعف مي شود.
    راست گويي تأمين کننده ي سلامت و بهداشت روان است و به انسان شجاعت و شهامت مي بخشد، در حالي که دروغ و دروغ گويي هميشه انسان را در هاله اي از ترس فرو مي برد و پيوسته از اين هراس دارد که دروغ هاي او آشکار گردد. فردي که از بهداشت روان برخوردار نيست، نمي تواند در جهت کارآمدي خانواده ي خود گام هاي جدي بردارد. صدق در گفتار و صداقت در کردار، انسان را محبوب دل ها و مورد اعتماد اعضاي خانواده ي خود و جامعه ي انساني مي گرداند. بر عکس، تظاهر، ريا، نفاق ودروغ گويي فرد را در جامعه بي اعتبار و نزد خداوند مطرود مي سازد و پيوندهاي اجتماعي و خانوادگي را با به وجود آوردن جو بي اعتمادي از هم مي گسلد. همچنين خود فرد دچار شخصيت دو گانه و متضاد مي گردد و هنگام آشکار شدن دروغ ها گرفتار رنج و عذاب وجدان مي شود. اما افراد صادق و درستکار، داراي آرامش روان و احساس ايمني هستند؛ زيرا چيزي جز آنچه مي نمايند، نيستند تا از فاش شدن چهره ي پنهان خود نگران باشند.
    در تحليل روان شناختي، صداقت به گفتار و رفتاري گفته مي شود که فرد انگيزه و قصدي مغاير با مفاد گفتار و رفتارش نداشته باشد؛ يعني اينکه فرد با صراحت و وضوح صحبت مي کند. هنگامي که فرد در ارتباط کلامي يا بدني صداقت نداشته باشد، ارتباطي متعارض يا دوسطحي برقرار مي شود؛ به گونه اي که مفاد سخن شخص چيزي است و بقيه ي وجود او چيزي ديگر را بيان مي کند و يا انگيزه و قصد او از رفتار و گفتارش امر ديگري است.(14) در چنين موقعيتي مخاطب به دريافتي که از کلام يا رفتار خود دارد، پاسخ مي دهد، ولي آن گاه که متوجه شود انگيزه شخص امر ديگري بوده است، در پاسخ به رفتار و گفتارهاي بعدي او سردرگم مي شود؛ گاه به کلام و رفتار او توجه مي کند و از انگيزه و يا انگيزه هاي محرک رفتار غفلت مي کند و گاهي به دليل توجه بيشتر به انگيزه هاي احتمالي، دچار واکنش نامناسب مي شود. اين گونه ارتباط، از ويژگي هاي رفتارها و گفتارهاي اعضاي خانواده ي ناکارآمد است.(15)
    بنابراين، براي دست يابي به سلامت روابط در خانواده و بالندگي و کارآمدي آن، بايد روابط کلامي و بدني مثل آهنگ صدا، تماس هاي چشمي، نگاه ها، وضعيت بدني افراد نسبت به هم و حرکات بدن واضح و شفاف باشد و فرد را دچار سردرگمي نکند. بايد سخنان فرد نه تنها با حالت صورت، وضع بدن و آهنگ صدا هماهنگ باشد، بلکه روايت گر انگيزه و حالات ناهشيار نيز باشد. درواقع، همه ي ابعاد روان شناختي فرد اعم از عاطفي، هيجاني، رفتاري و شناختي يک مطلب را نشان دهد. چنين ارتباط صادقانه، کارآمد و بهنجاري به اعضاي خانواده امکان مي دهد که درستي، تعهد، شايستگي و خلاقيت داشته باشند؛ به کمال و بالندگي برسند و با غلبه بر مشکلات، بر کارآمدي خانوده بيفزايند.(16)
    منبع: معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • اثربخشي رعايت آموزه هاي اخلاق اسلامي در کارآمدي خانواده (2)

    اثربخشي رعايت آموزه هاي اخلاق اسلامي در کارآمدي خانواده (2)

    نويسنده: محمد مهدي صفورايي پاريزي

     

     

    محبت در خانواده

    از نظر اسلام، محبت بيشترين نقش را در ساماندهي جامعه ي آرماني انساني دارد. رواياتي که در مورد محبت از ائمه ي هدي عليه السلام وارد شده است، به روشني اثبات مي کند که جامعه ي مطلوب اسلامي، جامعه اي است که بر اساس محبت مردم نسبت به يکديگر شکل گيرد. محبت مؤثرترين عامل پرورش انسان هاي شايسته، و کارآمدترين ابزار پيشبرد اهداف فردي، اجتماعي و مادي و معنوي است. محبت به قدري شيرين و لذت بخش است که با کمک آن مي توان همه ي تلخي هاي زندگي و بسياري از ضعف ها و نابساماني ها و مشکلات کوچک و بزرگ فردي و اجتماعي را جبران کرد. در حديثي حضرت سليمان عليه السلام مي فرمايد: «هيچ چيز مانند محبت شيرين نيست».(17) از ديدگاه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وقتي دوستي برقرار شود، مشکلات و کمبودها به آساني قابل تحمل است. آن حضرت در اين باره با کنايه مي فرمايد: «هيچ مجلسي براي نشستن دو دوست، تنگ نيست».(18) عنصر محبت، آن قدر براي تحقق برنامه هاي ديني و هدايت انسان ها مؤثر دانسته شده است که امام باقر عليه السلام دين اسلام را چيزي جز محبت نمي داند.(19) خداوند متعال در سوره ي روم، مهر و محبت را از آثار قدرت و نعمت هاي بزرگ برشمرده و مي فرمايد: «يکي از نشانه هاي خداوند اين است که براي شما از جنس خودتان همسراني آفريد تا با آنان انس بگيريد و در ميانتان محبت و مهرباني برقرار کرد و هر آينه در اين کار براي مردمي که بينديشند نشانه ها و عبرت هايي وجود دارد».(روم: 21)
    همه ي انسان ها نيازمند دوستي و محبت هستند و دوست دارند محبوب ديگران باشند. وقتي فرد بداند محبوب ديگران نيست، خود را تنها و بي يار و ياور مي داند و نمي تواند استعدادهاي خود را شکوفا سازد و در اين راه رسيدن به کمال قدم بردارد. اين احساس غريزي در زن و مردي که با هم تشکيل خانواده داده اند و از «من» بيرون آمده و به «ما» رسيده اند، بيشتر احساس مي شود. پيش از ازدواج، هر يک از زن و مرد از محبت هاي فراوان پدر و مادر خود برخوردار بوده اند و آن گاه که با هم پيمان ازدواج مي بندند، انتظارات آنان نسبت به دريافت محبت تغيير مي کند و منتظرند تا از طريق رشته ي دوستي جديد نيز محبت دريافت کنند. هر يک از زن و مرد انتظار دارند طرف مقابل، او را از صميم قلب دوست داشته باشد و علاقه مندي و محبتي دو طرفه برقرار شود. در اين ميان، زن که موجودي عاطفي و کانون محبت است، بيشتر نياز به محبت همسرش دارد؛ زندگي او وابسته به عشق و علاقه است و هر چه محبوب تر باشد، شاداب تر خواهد بود و براي به دست آوردن محبوبيت تلاش مي کند؛ اما اگر احساس کند محبوب همسرش واقع نشده، خود را شکست خورده و بي اثر مي پندارد. محبت دو طرفه، زن و مرد را به زندگي دلگرم و کانون خانواده را استوار، مستحکم و کارآمد مي سازد. پيامبر اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «بهترين زنان شما، زن هايي هستند که داراي عشق و محبت باشند»(20) و در مورد مردها مي فرمايند: «هر کس از دوستان ما باشد، به همسرش بيشتر اظهار محبت مي کند و نيز هر چه ايمان انسان کامل تر باشد، محبت به همسرش را بيشتر مي کند».(21)
    شکسپير نيز مي گويد: «آنچه در زن قلب مرا تسخير مي کند، مهرباني اوست نه روي زيبايش، من زني را بيشتر دوست دارم که مهربان تر باشد».(22)
    در خانواده اي که مهر و محبت وجود دارد و زوجين با آرامش، آسايش و علاقه مندي به يکديگر در آن زندگي مي کنند با توان مندي بيشتري مي توانند به تربيت فرزندان خود بپردازند. وقتي فرزند در کانون پر از محبت و عاطفه پرورش يابد، روح او نيز آرام است و بهتر رشد مي کند و با الگوگيري از والدين خود، در آينده همسري مهربان و کارآمد خواهد بود و خانواده اي کارآمد نيز تشکيل خواهد داد. اين کارآمدي، نسل به نسل منتقل مي شود و جامعه اي پر از شور و نشاط و کارآمد شکل مي گيرد.
    آنچه سبب ناکارآمدي خانواده و طلاق عاطفي مي شود، نبود و يا کمبود محبت بين اعضاي آن است. وقتي محبت نباشد، اعضاي خانواده به خانه و يکديگر دلبستگي پيدا نمي کنند و از نظر رواني جداي از يکديگر زندگي مي کنند. محبت، مانند قانون جاذبه زمين در اين جهان است. همان طوري که اين جهان، از اتم گرفته تا کهکشان ها ــ بر اساس قانون جاذبه پابرجاست، خانه و خانواده نيز بر اساس قانون محبت استوار مي گردد. همان گونه که اگر يک لحظه قانون جاذبه از جهان برداشته شود، نظم آن به هم مي خورد و به طور کلي جهان طبيعت نابود مي شود، اگر در خانه نيز محبت نباشد، آن خانه نابودشدني است. اگر محبت در خانواده نباشد و اعضاي آن نياز خود به محبت را ارضا نکنند، هيچ يک از اعضا نمي توانند وظايف مطلوب خود را انجام دهند و در نتيجه کارکرد خانواده و کارآمدي آن به ناکارآمدي تبديل مي شود. همان گونه که اجزاي يک ساختمان بدون ملاط به هم نمي چسبد و ساختمان پابرجا نمي شود، بنا و نظام خانواده نيز چنين است و ملاط آن محبت و رحمت است مرد يا زني که کمبود محبت داشته باشد، براي تأمين سعادت و رفاه خانواده اش فداکاري و کوشش نمي کند و انرژي خود را صرف اموري مي کند که ممکن است زمينه ساز ناهنجاري و فساد در خانواده و جامعه شود. يکي از اموري که سبب کارآمدي مي شود، اعتماد متقابل زوجين و وفاداري نسبت به يکديگر است و زماني که محبت در کار نباشد، احساس وفاداري و اعتماد تحقق نمي يابد.
    همچنين بايد توجه داشت که محبت و دوستي قلبي کافي نيست و اينکه گفته شود من از صميم قلب همسرم را دوست دارم، ولي در عمل و رفتار مشاهده نشود، کارآمدي را تضمين نمي کند. بلکه بايد اين محبت هم در رفتارها ديده شود و هم اينکه بر اساس آموزه هاي ديني به زبان آورده شود و به همسر اعلام شود که من تو را دوست دارم. اعلام دوستي سبب استوارتر شدن آن و محبت بيشتري مي شود. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «وقتي کسي را دوست داري، به او بگو دوستت دارم».(23) همچنين رسول گرامي اسلام مي فرمايند: «اين سخن مرد که به همسرش مي گويد واقعاً تو را دوست دارم، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد».(24)

    تکريم و کارآمدي خانواده

    از آموزه هاي مهم دين اسلام در برخورد و برقراري رابطه با انسان ها، توجه به کرامت و ارزش آنان، و تعليم آن به ديگران است؛ تا جايي که نسبت به غير مؤمنين و غير مسلمانان نيز به اين امر اهتمام داشته اند. اين اخلاق نيکوي پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام باعث شده بود که افراد لجوجي که جاهلانه با پيامبر و دين مخالفت مي کردند، به سبب اخلاق بزرگوارانه پيامبر و اهل بيتش شيفته آنان شده، به دين اسلام مشرف شوند. رعايت اين ادب اسلامي در خانواده که اجتماعي کوچک و نقش آفرين است، آثار مهمي بر جاي مي گذارد و در ايجاد فضايي سالم و کارآمد کارساز است.
    به طور کلي، رفتارهاي اجتماعي و روابطي که انسان ها با هم برقرار مي کنند، تابع دو مبنا است: الف)مبناي «کرامت»؛ ب)مبناي «اهانت». بر اساس اين دو نوع نگرش، روابطي که انسان ها و اعضاي خانواده با هم دارند، يا مبتني بر «تکريم» و گرامي داشتن يکديگر است و يا مبتني بر «استخفاف» و حقير شمردن. در نگاه اول، همسر و فرزندان موجوداتي با ارزش، شريف و صاحب کرامت ذاتي اند(25) و در نگاه ديگر، آنان بي ارزش، حقير و فاقد کرامت ذاتي هستند.
    رفتار ما با اعضاي خانواده ي خود تابع مبناي فکري ما است؛ انسان را هر گونه تلقي کنيم، همان گونه با او برخورد مي کنيم؛ اگر انسان را موجودي صاحب کرامت بدانيم، تلاش مي کنيم اين کرامت را در او تقويت کنيم و به عکس؛ اگر ديگران را بي کرامت بدانيم، آنان را کوچک شمرده، مورد اهانت و تحقير قرار مي دهيم. بنابراين، مي توان گفت در برخورد با ديگران دو ديدگاه وجود دارد:
    1.ديدگاه «ديني» که انسان را با کرامت مي داند و نحوه برخورد او با ديگران را، برخورد همراه با تکريم مي خواهد؛
    2.ديدگاه «غيرديني» که کرامتي براي انسان قائل نيست و تنها براي اينکه از او بهره برداري کند، با او رابطه برقرار مي سازد و برخوردش تحقيرآميز است.
    گروه اول، در سيره و رفتار خانوادگي خويش، تکريم و احترام به حقوق اعضاي خانواده را روش و منش خويش قرار داده اند واز خانواده اي کارآمد و بالنده برخوردارند. اما گروه دوم توجهي به کارآمدي خانواده خود ندارند و تنها به دنبال دستيابي به اهداف و خواسته هاي خود هستند. اعضاي اين خانواده، افزون بر تحمل رنج تحقير، از بهداشت روان مناسب نيز برخوردار نيستند.
    در اين بخش به چند نمونه از رفتارهاي کريمانه اي که تأثير زيادي در برقراري روابط سالم خانوادگي و ايجاد امنيت روحي و رواني در بين اعضاي خانواده و کارآمدي آن دارد، اشاره مي شود. اميد است با الگوگيري از ائمه هدي بتوانيم رفتارهاي کريمانه را الگوي اعمال، رفتار و گفتار خود قرار دهيم و خانواده اي کارآمد و بالنده تشکيل دهيم و روز به روز بر بالندگي آن بيفزاييم.

    الف. احترام متقابل

    تمام انسان هاي بهنجار، خود و تمام جنبه هاي وجودي خود را دوست دارند و خدشه دار شدن آن را تحمل نمي کنند و به عواملي که يکي از جنبه هاي وجودي آنان را مورد تعرض قرار دهد، واکنش منفي نشان مي دهند و براي حفظ آن از هيچ تلاشي فروگذار نيستند. شخصيت و حرمت، خود يکي از جنبه هاي اصيل و اساسي وجود هر فردي است که به شدت به آن علاقه دارد و مي خواهد که ديگران ــ به ويژه همسر و اعضاي خانواده ــ آن را محترم بشمارند و اگر کسي به شخصيت او احترام نگذارد، رشته محبت خود را با او قطع کرده و ميان آنان فاصله ايجاد مي شود. در حقيقت، حفظ حرمت و شخصيت اعضاي خانواده در گرو احترامي است که در برخوردها نمايان مي شود.
    رعايت احترام متقابل سبب استحکام روابط و نزديکي افراد مي شود. نياز به احترام، در زن و مرد تفاوتي ندارد و هر دو نياز دارند که ديگري به او احترام بگذارد و هرگز نبايد به سبب ارتباط دوستانه، نزديک و بسيار خصوصي که زوجين با هم برقرار مي کنند، از احترام به يکديگر غفلت کنند. به همين دليل، و براي اينکه روابط آنان به ارتباطي عادي و سرد تبديل نشود، موظف به رعايت احترام متقابل و حفظ جايگاه شخصيتي يکديگر هستند. در منابع ديني، رعايت احترام زن توسط مرد جزو حقوق او شمرده شده است(26) و زني که احترام همسر خود را رعايت نکند، مورد لعنت قرار گرفته است.(27)
    در خانواده اي که رفتارهاي اعضاي خانواده احترام آميز و از روي ادب باشد، روابط صميمانه و نزديک خواهد بود. روابط صميمي، مانع بروز بسياري از ناهنجاري ها ونابساماني ها مي شود. چنين خانواده اي با نشاط و علاقه به اداره ي زندگي خود مي پردازد و بدين ترتيب زمينه ي شکوفايي استعدادها و بالندگي اعضا و کارآمدي آن فراهم مي شود.
    از سوي ديگر، بي احترامي به افراد، در آنان احساس حقارت به وجود مي آورد. احساس حقارت در اعضاي خانواده، زمينه ساز ناکارآمدي و مانعي بر سر راه بالندگي و کمال است. امام علي عليه السلام مي فرمايد: «انساني که حقارت نفس پيدا کرده ديگر انتظار خير از او نمي رود. کساني که نفسشان پست و خوار باشد، به خيرشان اميدي نداشته باش».(28) از انسان هاي پست، انتظار خير و صلاح نمي رود؛ زيرا که از پست، پستي خيزد و از تحقير شده، بدي. همچنين امام هادي عليه السلام فرمود: «انساني که نفسش خوار شود، از شر او ايمن مباش».(29)
    حتي خودبيني و خودخواهي و تکبر که سرآغاز تباهي هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي است، معلول حقارت نفس است. امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ کس به خوي (ناپسند) تکبر مبتلا نمي شود، مگر به سبب خواري و ذلتي که در درون خود احساس مي کند».(30)

    ب. مدارا با يکديگر

    مدارا با ديگر انسان ها نيز در پرتو توجه به تکريم آنان معنا پيدا مي کند. امير مؤمنان علي عليه السلام در وصف مداراي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: «پيامبر هميشه (و با همه افراد) خوش رو و خوش خوي بود، و خشونت و درشت خويي در رفتارهاي ايشان مشاهده نمي شد».(31)
    امام علي عليه السلام که دست پرورده ي مکتب رسول خدا و پيرو سنت و سيره ي ايشان بود، مدارا را سر لوحه ي برنامه هاي عملي و سيره ي خانوادگي و اجتماعي خويش قرار داده بود و مي فرمود: «کسي که در امور خويش، سيره ي مدارا و سبک رفق و ملايمت و نرمي را پيش گيرد، به آنچه از ديگران انتظار دارد خواهد رسيد»؛(32) زيرا مدارا رفتاري اخلاقي، اجتماعي و اسلامي است که از گسترش مخالفت ها، دشمني ها و کينه و حسادت جلوگيري مي کند. با رفق و مدارا، شدّت مخالفت ها کاهش مي يابد.(33) آن حضرت معتقد بود تحقق زندگي شيرين و خانواده اي کارآمد، در گرو مدارا با يکديگر است(34) و نيز فرمود: «انسان عاقل و با تدبير کسي است که از اين موضوع بهره ي کامل بگيرد»(35) و با استفاده ي عاقلانه و مدبرانه از مدارا در روابط خود با همسر و فرزندانش، زندگي درست، منظم و سالمي را پي ريزي کند.

    سلام کردن و کارآمدي خانواده

    در ميان همه ملت ها و فرهنگ ها، مردم به هنگام ملاقات و ديدار با يکديگر، براي ابراز احساسات و عواطف خود و خرسندي و رضايت از ديدار و نيز خوشامدگرايي و براي شروع گفت و گو با يکديگر، راه و روش خاصي ابداع کرده اند و براي اين منظور با واژه ها و حرکات ــ به صورت قراردادي ــ اين مقصود را مي رسانند. در سنت اسلامي، براي تأمين اين منظور سلام کردن به يکديگر، مصافحه (دست دادن) و معانقه (يکديگر را در آغوش کشيدن) در نظر گرفته شده است. امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «سلام، تحيت و درود ماست».(36) سلام کردن، از دستورات الهي قرآني است. خداوند مي فرمايد: «هرگاه به خانه ها وارد شديد، به يکديگر سلام کنيد و اين تحيت و درودي پاک و مبارک از جانب خداوند است».(نور: 61)
    در آموزه هاي ديني بر اين امر مهم، و جايگاه آن در سلامت و امنيت روحي و رواني و کارآمدي خانواده و جامعه انساني تأکيد شده است که اولين گام ارتباط، با سلام شروع مي شود. در اسلام، به مؤمنان سفارش و تأکيد شده است که به يکديگر سلام کنند. پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله به زنان و کودکان نيز سلام مي کردند. سلام با سلامتي هم خانواده است و مفهومش اين است که هيچ خطر و تهديدي از سوي سلام کننده، متوجه ي مخاطب او نيست. اين شعار اسلامي که اعضاي خانواده هاي مسلمان به منزله ي تحيت و تعارف ــ به هنگام روبه رو شدن و ملاقات ــ با هم دارند، در ديگر اقوام و ملت ها به گونه هايي ديگر است. سفارش اسلام به سلام، در ابتداي ارتباطات انساني و به ويژه خانوادگي، منطبق و سازگار با فطرت انسان است.
    زندگي در دنياي کنوني اغلب با دلهره و اضطراب توأم است. بنابراين، در اولين برخورد دو انسان، مطلوب ترين نوع برقراري ارتباط، دادن امنيت و آرامش به مخاطب خويش است تا مطمئن شود که از طرف مقابل ضرري متوجه او نيست. اهميّت سلام تا آنجاست که يکي از نام هاي مبارک خداوند سلام مي باشد. يکي از نام هاي بهشت که خانه ي آرامش و آسايش انسان است، دارالسلام ناميده شده است. بديهي است که چنين ارتباط و آرامشي، زمينه هاي کارآمدي خانواده و رشد اعضاي خود را فراهم مي سازد.
    در واقع، سلام که يک تحيت و تعارف رسمي اسلامي است، به معناي دعا و درخواست همين امنيت، سلامتي و آرزوي موفقيت و کمال مخاطب است. از اين روي، در قرآن کريم، دربرخي موارد واژه ي سلام با کلماتي که معناي امنيت دارند، همراه است که اين تقارن لفظي، خود قرينه ي تقارن مفهومي سلام و امنيت است؛ «اوست خدايي که جز او خدايي نيست. او سلطان مقتدر جهان است؛ پاک از هر عيب و آلايش است؛ امنيت بخش و نگهبان جهانيان و قاهر و مقتدر و جبّار است».(حشر: 23) در آيه ي ديگري مي خوانيم که در روز قيامت به مؤمنان گفته مي شود: «با سلامتي و در حال امنيت وارد بهشت شويد:.(حجر: 46) احساس امنيت و آرامش است که انسان را به کار و تلاش وادار مي کند. بدون آرامش و تلاش، هيچ گاه مسير حرکت به سوي کمال هموار نمي شود. کارايي و کارآمدي در هر زمينه اي نيازمند آرامش و آسايش است و خانواده به عنوان کانون آرامش ــ با احساس امنيتي که در اعضاي آن ايجاد مي شود ــ مي تواند به سوي کمال حرکت کند و کارآمدي خود را تضمين کند.
    منبع: معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • اثربخشي رعايت آموزه هاي اخلاق اسلامي در کارآمدي خانواده (3)

    اثربخشي رعايت آموزه هاي اخلاق اسلامي در کارآمدي خانواده (3)

    نويسنده: محمد مهدي صفورايي پاريزي

     

     

    دلسوزي و مهرباني و کارآمدي خانواده

    رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمود: «آن که نسبت به ديگران ترحم و رحمت نداشته باشد، مورد رحمت خدا قرار نمي گيرد»؛(37) «و آن که اهل رحمت نباشد، انتظار رحمت نداشته باشد»(38) مناسبات خانوادگي و اجتماعي در فضاي ارتباطي همراه با محبت و از سر رحمت اصلاح مي شود. او رسول رحمت بود و مؤکداً مي فرمود: «آن که نسبت به کوچک (کودکان) ما رحمت نداشته باشد و بزرگ ما را گرامي ندارد، از ما نيست».(39)
    رفتار محبت آميز، روح و روان انسان را از هر گونه گرد و غبار و پليدي پاک و تطهير و سلامت آن را تأمين مي کند انسان در پرتو اين طهارت و سلامت، با آسايش و آرامش، همت خويش را براي رشد و شکوفايي استعدادهاي انساني به کار مي بندد و در مقابله با آسيب هاي رواني و اخلاقي، چون دژي محکم و استوار مي ايستد و اجازه ورود بيگانه را به زمينه جانش نمي دهد. امام صادق عليه السلام به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «کسي که مؤمنان را با کلمات محبّت آميزخويش احترام نمايد و اندوه او را بزدايد، تا زماني که اين حالت و احساس در او باقي است، پيوسته در سايه ي رحمت خدا خواهد بود».(40)
    پيامبر و معصومان عليهم السلام به بزرگ سالان و کودکان مهرباني مي کردند و بر محبت به کودکان تأکيد فراوان داشتند. از اين روي، آن حضرت مي فرمود: «با فرزندان خود با کرامت برخورد کنيد و با آداب نيکو با آنها معاشرت کنيد».(41) تأکيد حضرت بر احترام به فرزندان و رعايت برخوردهاي احترام آميز با آنان، براي اين است که شرافت ذاتي آنها سرکوب نشود. رفتار مبتني بر روش هاي پسنديده و گرامي داشتن کودکان، از آنها افرادي مستقل، آزاده، باشرافت و صاحب فضيلت مي سازد. اگر کودک کرامت ديد و به شخصيت حقيقي اش احترام گذاشته شده، باشخصيت و بافضيلت مي شود و چنانچه مورد تحقير و اهانت قرار گيرد، رشد فضايل در او متوقف شده، به انحراف و کجي مي گرايد و مانع رشد کارآمدي خانواده و اعضاي آن مي شود؛ چه بسا گاهي اوقات تأثير انحراف يک عضو خانواده تمام اعضاي آن را دچار بحران و مشکل مي کند و از مسير مستقيم به انحراف مي کشاند. پيامبر صلي الله عليه و آله مي فرمود: «وقتي نام فرزندتان را مي بريد، او را گرامي داريد و جاي نشستن را براي او توسعه دهيد (و احترامش کنيد) و نسبت به او رو ترش نکنيد».(42)
    ايشان تمام کودکان را گرامي مي داشت و وقتي کودک خردسالي را براي دعا يا نام گذاري مي آوردند، حضرت براي احترام او را به آغوش مي گرفت و در دامن خود مي نهاد. گاهي اتفاق مي افتاد که کودک در دامن پيامبر ادرار مي کرد؛ کساني که ناظر بودند، در مقابل اين رفتار کودک فرياد مي زدند ــ و تندي مي کردند تا او را از ادرار باز دارند امّا پيامبر آنان را منع مي کرد و مي فرمود با تندي و خشونت از ادرار کودک جلوگيري نکنيد. زماني که دعا يا نام گذاري تمام مي شد، اولياي کودک با شادي کودک خود را مي گرفتند، در حالي که کمترين آزردگي خاطر به علت ادرار کردن کودکان در پيامبر احساس نمي کردند. وقتي اطرافيان کودک مي رفتند، پيامبر لباس خود را تطهير مي کرد.(43) آن حضرت با اين رفتار خود به ديگران آموختند که نجاست از دامن رسول خدا پاک مي شود، اما برخورد تند با عمل طبيعي کودک، از دل او پاک نمي شود و بهداشت روان او را به خطر مي اندازد.
    پيامبر اين گونه به کودکان احترام مي گذاشت و به آنان مهرباني مي کرد. در روايت ديگري جريان زيبايي از نماز پيامبر و مهرباني به کودکان نقل شده است؛ پيامبر در يکي از روزها که براي نماز جماعت آمده بود، امام حسن عليه السلام نيز که در آن زمان کودک خردسالي بودند با آن حضرت به مسجد آمده بود. پيامبر کودک را کنار خود نشاند و به نماز ايستاد در بين نماز يکي از سجده ها را خيلي طولاني کرد، راوي حديث مي گويد: من از سر سجده برداشتم، ديدم حسن از جاي خود برخاسته و روي دوش پيامبر نشسته است. وقتي نماز تمام شد، نمازگزاران سؤال کردند اي رسول خدا! چنين سجده اي از شما نديده بوديم، گمان کرديم وحي به شما رسيده است؛ آن حضرت در جواب فرمودند: «وحي نرسيده بود، فرزندم حسن در حال سجده بر دوشم سوار شد؛ نخواستم شتاب کنم و کودک را بر زمين گذارم، آن قدر صبر کردم تا خود از شانه ام پايين آمد».(44) درباره ي مهرباني پيامبر به کودکان نيز نقل شده است که روزي ايشان نشسته بود، حسن و حسين عليهماالسلام وارد شدند؛ حضرت چون آنها را ديد، به احترامشان از جا برخاست و به انتظار ايستاد. کودکان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول کشيد، ولي نرسيدند. رسول اکرم به
    طرف کودکان رفت و با استقبال از آنان آغوش باز کرد و هر دو را بر دوش خود سوار کرد و به راه افتاد ودر همان حال مي گفت: «فرزندان عزيز! مرکب شما چه مرکب خوبي است و شما چه سواران خوبي هستيد».(45) رفتار پيامبر هميشه، در همه ي حال و با همه ي کودکان از روي مهرباني بود. وقتي آن حضرت از سفر بر مي گشت و در راه با کودکان مردم برخورد مي کرد، به احترام آنها مي ايستاد؛ سپس امر مي فرمود کودکان را مي آوردند و از زمين بلند مي کردند و به آن حضرت مي دادند. رسول خدا بعضي را در آغوش مي گرفت و بعضي را بر پشت و دوش خود سوار مي کرد و به اصحاب خود نيز مي فرمود به کودکان مهرباني کنيد و آنان را در آغوش بگيريد و بر دوش بنشانيد. کودکان از اين رفتار محبت آميز بي اندازه خوشحال مي شدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نمي کردند.(46) آن گاه که عضوي از اعضاي خانواده چنين مورد تکريم و احترام و اظهار مهرباني قرار گيرد، از بودن خود با اين خانواده احساس رضايت دارد؛ به اعضاي خانواده خود اطمينان و اعتماد پيدا مي کند و با عمل به راهنمايي هاي تربيتي آنان و با استفاده از توان مندي هايي که دارد، بر کمالات و رشد همه جانبه ي خود مي افزايد. رشد همه جانبه ي هر يک از اعضاي خانواده، همان کارآمدي نظام خانواده است.
    وقتي درباره ي مهرباني به کودک در منابع و آموزه هاي ديني تا اين اندازه تأکيد شده است و اين قدر آثار مطلوب دارد، بي شک مهرباني و دلسوزي نسبت به بزرگ سالان و همسر که به مرحله ي رشد انتزاعي رسيده اند و رفتارهاي ديگران را تجزيه و تحليل مي کنند، آثار ارزش مندتري به دنبال خواهد داشت. آن گاه که همسران نسبت به يکديگر احساس مهرباني کنند، تلاش آنان براي کارآمد ساختن نظام خانواده افزون خواهد شد. پس مهرباني و دلسوزي مخصوص کودکان نيست، بلکه بزرگترها نيز به آن نيازمندند؛ از دريافت آن لذّت مي برند؛ موجب شادکامي و اميد به حال و آينده مي شود و در نهايت، زمينه ساز رشد، بالندگي و کمال خواهد بود.

    مثبت انديشي و کارآمدي خانواده

    مثبت انديشي، تلفيقي از گرايش و نگرش خوش بينانه و مثبت در مورد خداوند، خود، افراد، رويدادها، اشيا و به طور کلي جهان طبيعت و ماوراي طبيعت است که بر اساس آن، شخص انتظار نتايج خوب را با توجه توانايي هاي خود از جهان و رويدادهاي آن دارد. بر اساس اين تعريف، در افراد انساني انتظار تعميم يافته اي پديد مي آيد که به هنگام مواجه شدن با مشکلات در تمام حيطه هاي مهم زندگي، نتايج خوب (در مقابل بد) برايشان رخ خواهد داد.(47) خوش بيني نشان دهنده ي گرايشي در فرد است که بر اساس آن، بهترين نتايج را انتظار دارد و بر جنبه هاي اميدوارانه ي يک موقعيت متمرکز مي شود.
    در منابع ديني، برخوش بيني به خداوند و اميدوار بودن به رحمت او تأکيد زيادي شده است. در روايتي از امام معصوم عليهم السلام مي خوانيم که «يأس و نااميدي و بدبيني، زماني وجود انسان را فرا مي گيرد که نسبت به خداوند و عملکردهاي او بدبين باشد».(48) در واقع، مؤمن از آن جهت به کارها، نتايج آن و آينده خوش بين و اميدوار است که ايمان واعتقاد به خداوند دارد و به او خوش بين است؛ زيرا خداوند در تدبير همه چيز نقش دارد و فرد مسلمان نيز به خداوند خوش بين است و باور دارد که او کارها را به نفع بندگان خود مديريت مي کند. بنابراين، مي تواند خوش بين باشد که او موفق خواهد شد و به کمک خداوند از کارهاي خود نتايج خوب خواهد گرفت و خداوند به او کمک مي کند تا از گزندها و آفت ها در امان بماند و بر مشکلات غلبه کند. پس خوش بيني يک عضو خانواده ي مسلمان، بيهوده و بدون دليل نيست، بلکه متکي به رحمت و فضل خداوند است.
    داشتن ديد مثبت نسبت به مسائل زندگي و تبيين هاي خوش بينانه از حوادث ناخوش آيند، بر توانايي رويارويي با مشکلات تأثير مي گذارد. در مقابل، تبيين هاي بدبينانه ممکن است افراد را دچار حالت هاي عاطفي منفي و در نتيجه بازداري ايمني کند. در اين حالت، احتمال بروز بيماري هاي جسمي نيز بيشتر مي شود و بيماري به نوبه ي خود بر روند کارآمدي زندگي آثارنامطلوبي بر جاي مي گذارد. خوش بيني فرد را به تلاش براي طراحي نقشه هايي براي حل مشکل سوق مي دهد. فرد با عمل به اين نقشه ها، انتظار دارد امور غالباً مطابق نظر او پيش روند و همين امر کوشش او را مضاعف مي کند.(49) بنابراين، مي توان گفت ديدگاه مثبت نسبت به مشکلات و ناگواري هايي که در زندگي پيش مي آيد، بر حالات عاطفي و بهبود روابط اعضاي خانواده تأثير مي گذارد و سبب کارآمدي خانواده مي گردد. اعضاي خانواده ي کارآمد در پرتو خوش بيني به خداوند، به يکديگر نيز خوش بين هستند و با رويکردي مثبت و سازنده به ديگر اعضا مي نگرند و در برخورد با آنان تمايل دارند که به افکار، عملکردها و رفتارها ازدريچه ي خوش بيني و مثبت بنگرند.
    در منابع ديني گمان نيک نسبت به ديگران و اعضاي خانواده بسيار مورد توجه و ستايش قرار گرفته و بر فوايد و آثار ارزش مند آن در کارآمدي ارتباطات و جامعه ي انساني و خانوادگي تأکيد شده است. خوش بيني، عامل جلب نظر ديگران،(50) آرامش درون(51) و کاهش غم و اندوه(52) است.
    حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «گمان نيکو به افراد، از بهترين خصايص و بزرگ ترين نعمت هاي خداوند متعال است».(53) همچنين آن حضرت مي فرمايد: «کسي که به مردم حسن ظن داشته باشد، مهر و محبت آنان را به دست خواهد آورد».(54)
    يکي از ارکان زندگي مشترک و عوامل کارآمدي خانواده، مهر و محبت نسبت به يکديگر است. آن گاه که اعضاي خانواده و به ويژه زوجين با در پيش گرفتن شيوه اي مثبت و سازنده و با خوش بيني با يکديگر ارتباط برقرار سازند، کانون خانواده ي آنان سالم و کارآمد خواهد بود. زن و شوهري که به دنبال زندگي شيرين و لذت بخش هستند، به همسر خود با ديد مثبت و خوش بينانه مي نگرند؛ جنبه هاي مثبت او را در نظر مي گيرند و با چشم پوشي از عيوب و نواقص، پيوسته زندگي و رفتارها را زيبا مي بينند و حتي گاهي برخي معايب را خوبي و نيکي مي بينند.
    برادفورد(55)(1983) در زمينه ي رضايت زوجين از زندگي، پژوهشي درباره ي 351 زوج که طول زندگي آنان از پانزده سال بيشتر بود انجام داد و از دلايل ادامه ي زندگي مشترکشان پرسيد. نتايج اين پژوهش نشان داد که عوامل زير در تداوم زندگي مشترک مؤثر بوده است:
    الف)نگرش مثبت نسبت به همسر؛
    ب)داشتن اين عقيده که ازدواج يک امر مقدس و يک تعهد دائمي است؛
    ج)تشابه هدف ها و آرزوها؛
    د)رضايت از روابط جنسي؛
    از اموري که با خوش بيني رابطه ي مستقيم دارد، بروز سوء تفاهم و سوء برداشت از رفتارها و گفتارهاي يکديگر است. سوء برداشت سبب تخريب روابط مطلوب اعضاي خانواده و بروز تشنج و ناراحتي مي شود. يکي از عوامل اصلي بروز اختلاف هاي زناشويي سوء تفاهم است و بهترين راه مقابله با چنين سوء تفاهم ها و برداشت هاي غلطي، خوش بيني است.
    براي پديد آوردن حالت خوش بيني، زن و شوهر بايد در ابتداي زندگي بکوشند يکديگر را به خوبي کشف کنند و بشناسند با سيره ي رفتاري و گفتاري يکديگر کاملاً آشنا شوند، تا زمينه ي سوء ظن از بين برود. در عين حال لازم است تمام موازين اخلاقي و اسلامي را در همه ي رفتارها و گفتارها رعايت کنند تا شناخت و رفتار با يکديگر همراه شده و خوش بيني را پديد آورد. اين خوش بيني اعتماد متقابل را در خانواده تقويت مي کند؛ برداشت هاي منفي از رفتارهاي يکديگر کاهش مي يابد؛ زمينه ي درک مناسب و روابط صميمانه فراهم مي شود و اعضاي خانواده با احساس آرامش و ايمني زندگي خواهند کرد. وقتي اين امور در کنار هم جمع شوند، کارآمدي خانواده را تضمين مي کنند.
    صفت اخلاقي خوش بيني افزون بر اينکه سبب کارآمدي خانواده مي شود، به طور مستقيم در کارآمدي و بروز خوش بيني در جامعه نيز اثر مي گذارد؛ زيرا هر سبک تبييني که در تبيين پديده ها توسط والدين به کار برده شود، کودکان به دقت آن را ياد مي گيرند و به خاطر مي سپارند و در برخورد با افراد جامعه انساني از آن استفاده مي کنند. والدين خوش بين، فرزندان خوش بين به جامعه تحويل مي دهند و خود نيز همين گونه در جامعه رفتار مي کنند. بدين ترتيب رفتارهاي جامعه ي انساني بر اساس خوش بيني شکل مي گيرد و يکي از عوامل کارآمدي جامعه مي شود.

    نتيجه گيري

    مهم ترين نتايج پژوهش حاضر عبارتند از:
    1.در منابع ديني، آموزه ها و دستورالعمل هاي اخلاقي براي رشد و تعالي در جنبه هاي فردي و اجتماعي و مادي و معنوي زندگي خانوادگي بيان شده است.
    2.صبر، راستگويي، تکريم، احترام متقابل، مدارا با يکديگر، دلسوزي و مهرباني و مثبت انديشي و خوش بيني، از مهم ترين آموزه ها و رفتارهاي اخلاقي هستند که بر کارآمدي خانواده تأثير مستقيم دارند.
    3.توجه نکردن به دستورهاي اخلاق اسلامي در شکل دهي رفتار و تعامل با ديگر اعضاي خانواده، موجب نا کارآمدي آن مي شود.
    4.بر اساس منابع ديني، عمل به دستورالعمل هاي اخلاق اسلامي بر استحکام نظام خانواده مي افزايد و کارآمدي آن را تضمين مي کند؛
    5.بر خورداري اعضاي خانواده از فضايل اخلاقي و عمل به آنها نه تنها سبب نجات در قيامت است، بلکه زندگي دنيا نيز بدون آن سامان نمي يابد و کارآمدي خانواده به عنوان کانون تعليم و تربيت بدون کسب و رعايت مسائل اخلاقي تأمين نخواهد شد.
    6.اخلاق، بهترين ضامن اجرايي قوانين و مقررات در کانون خانواده است و کارآمدي آن را تضمين مي کند.
    7.خانواده بهترين محيط براي آموزش آموزه هاي اخلاق خانوادگي به فرزندان است.

    پي‌نوشت‌ها:

    1.مسائل اخلاقي به سه دسته تقسيم مي شوند: الف)مسائلي که محورشان رابطه انسان با خداست (اخلاقي الهي)؛ ب)مسائلي که محورشان رابطه ي انسان با خودش است (اخلاق فردي)؛ ج)مسائلي که محور آنها را روابط اجتماعي انسان با ديگران تشکيل مي دهد (اخلاق اجتماعي). وقتي در محاورات عرفي گفته مي شود کسي اخلاقش خوب است يا خوب نيست، منظور همين ملکاتي است که در روابط او با ديگران خودنمايي مي کند.دو دسته ي اول، در واقع توسعه اخلاق عرفي است که با توجه به بينش اسلامي و اينکه موضوع اخلاق، مطلق فعل اختياري انسان، اعم از اجتماعي و غيراجتماعي است، حاصل شده است؛ زيرا هر فعل اختياري ــ چه اجتماعي و چه غيراجتماعي ــ مي تواند داراي ارزش مثبت يا منفي باشد و در محدوده ي مسائل اخلاقي قرار گيرد (محمد تقي مصباح يزدي، اخلاق در قرآن، ص 241ــ244)
    2.ناصر مکارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 22.
    3.علي ابن حسام الدين المتقي، کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، ح 52175.
    4.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 66، ص 405.
    5.همان، ج 100، ص 226.
    6.ميرزا حسين نوري، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 283.
    7.ناصر مکارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 46.
    8.عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم، ح 213.
    9.ناصر مکارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 446.
    10.محمد محمدي ري شهري، ميزان الحکمة، ح 10064.
    11.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 68، ص 9.
    12.محمدي ري شهري، منتخب ميزان الحکمه، ص 439.
    13.همان، ص 10.
    14.محمدرضا سالاري فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسي، ص 117.
    15.ويرجينا ستير، آدم سازي در روان شناسي خانواده، ص 78.
    16.محمدرضا سالاري فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسي، ص 117.
    17.محمد محمدي ري شهري، دوستي در قرآن، ح 38.
    18.همان، ح 86.
    19.همان، ح 864.
    20.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 103، ص 235.
    21.همان، ص 223 و ص 228.
    22.ابراهيم اميني، همسرداري، ص 33.
    23.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 181.
    24.محمدبن حسن حر عاملي، وسائل الشيعة، ج 20، ص 23.
    25.در اين ديدگاه، انسان خليفه الهي «اني جاعل في الارض خليفه» (بقره: 30)، حامل روح خدا «و نفخت فيه من روحي» (حجر: 29) و حامل امانت الهي است «فحملها الانسان» (احزاب: 72).
    26.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 4.
    27.همان، ج 100، ص 253.
    28.همان، ج 103، ص 237.
    29.ابن شيعه حراني، تحف العقول، ص 362.
    30.محمدبن يعقوب کليني، کافي، ج 2، ص 312.
    31.رضي الدين حسن بن فضل طبرسي، مکارم الاخلاق، ص 14.
    32.محمدبن يعقوب کليني، کافي، ج 2، ص 130.
    33.عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم، ص 34.
    34.محمد بن حسن حر عاملي، وسائل الشيعة، ج 11، ص 214.
    35.عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غرر الحکم، ص 328.
    36.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 46.
    37.اسماعيل بن کثير دمشقي، تفسير ابن کثير، ج 7، ص 298.
    38.محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 43، ص 295.
    39.محمد بن حسن حر عاملي، وسائل الشيعة، ج 8، ص 467.
    40.همان، ج 11، ص 591).
    41.حسام الدين المتقي هندي، کنزل العمال، ج 16، ص 256.
    42.محمد سبزواري، جامع الاخبار، ص 124.
    43.رضي الدين حسن بن فضل طبرسي، مکارم الاخلاق، ص 25.
    44.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 43، ص 294.
    45.همان، ص 285 ــ 286.
    46.محسن فيض کاشاني، المحجة البيضاء، ج 3، ص 366 ــ 367.
    47.محمدرضا سالاري فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسي، ص 118.
    48.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 5، ص 48.
    49.ديماتئو، روان شناسي سلامت، ج 2، ص 582 ــ 584.
    50.مجلسي، بحارالانوار، ج 77، ص 417).
    51.محمدي ري شهري، ميزان الحکمة، ج 5، ص 623.
    52.همان.
    53.عبدالواحد آمدي، غررالحکم، ح 4834.
    54.همان، ح 8853.
    55.Bradford.

    منابع
    ــ المتقي، علي ابن حسام الدين، کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1405 ق.
    ــ اميني، ابراهيم، همسرداري، قم، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1386.
    ــ تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و دررالکلم، قم دفتر تبليغات اسلامي، 1366.
    ــ حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، تحقيق عبدالرحيم رباني شيرازي، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1991م.
    ــ ديماتئو، امک رابين، روان شناسي سلامت، ترجمه سيد مهدي موسوي و همکاران، تهران، سمت، 1378،ش.
    ــ سالاري فر، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسي، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سمت، 1385.
    ــ سبزواري، محمد، جامع الاخبار، قم، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1414ق.
    ــ ستير، ويرجينا، آدم سازي در روان شناسي خانواده، ترجمه بهروز بيرشک، تهران، رشد، 1384.
    ــ طبرسي، رضي الدين حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، شريف رضي، 1412.
    ــ فيض کاشاني، محسن، المهجة البيضاء في تهذيب الاحياء، بيروت، نشر اعلمي للمطبوعات،1983م.
    ــ کليني، محمدبن يعقوب، اصول کافي، ترجمه ي سيد جواد مصطفوي، تهران، فرهنگ اهل بيت عليهم السلام، بي تا.
    ــ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1983م.
    ــ محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمة، ترجمه ي حميدرضا شيخي، قم، دارالحديث، 1379.
    ــ مصباح، محمدتقي، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1384.
    ــ مکارم شيرازي، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الامام علي ابن ابي طالب عليه السلام، 1377.
    ــ نوري، ميرزا حسين، مستدرک الوسائل، قم، آل البيت عليهم السلام، 1409ق.
    حراني، ابن شعبه، تحف العقول، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1404ق.
    دمشقي، اسماعيل بن کثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالاندلس، بي تا، ج 7.
    معرفت اخلاقي (1)

  • بايسته هاي اخلاقي همسران و نقش آن در تربيت فرزندان (1)

    بايسته هاي اخلاقي همسران و نقش آن در تربيت فرزندان (1)

    نويسندگان: علي احمد پناهي
    احمد حسين شريفي

    چکيده

    اين مقاله، با رويکرد تحليلي و نظري به بررسي بايسته هاي اخلاقي همسران و آثار آن در تحکيم خانواده مي پردازد. از منظر آموزه هاي ديني و روان شناختي، هر يک از همسران در برابر ديگري وظايفي دارند که التزام به آنها در ايجاد فضاي مثبت و با نشاط خانوادگي، تأثير قابل توجهي دارد. تکريم، رعايت ادب، قدرداني، خوش خلقي، محبت، خوش بيني، صيانت از آبروي يکديگر، مدارا و…از مسائلي است که همسران با عمل به آنها، مي توانند روابط ميان خود را جذاب و مستحکم سازند. با نگاهي روان شناختي به آموزه هاي مزبور، در مي يابيم که تعهد همسران به وظايف اخلاقي، موجب احساس همگرايي و همدلي مثبت انديش شده، و فضاي خانوادگي در اثر اين نتايج، بالنده و با نشاط خواهد شد. همچنين فرزندان چنين خانواده اي در اثر يادگيري اجتماعي و مشاهده اي، به سوي خير، صلاح و تعهدمداري سوق پيدا مي کنند.

    مقدمه

    آرزو و تمايل دروني همه ي انسان هاي سالم اين است که در محيطي آرام، باطراوت، صميمي، اخلاقي و انساني زندگي کنند. کمتر انساني پيدا مي شود که از اين شرايط گريزان باشد. همه علاقه مندند همسري مهربان، باادب، وظيفه شناس، زيرک، متواضع و…داشته باشند. همه ي انسان ها از فضاها و محيط هاي بي روح و بي عاطفه گريزان هستند و دوست ندارند در اين مکان ها حضور يابند. با اين وجود، تمايلات و گرايش ها در درون همه ي افراد جامعه، چه بسا با راه کارها و زمينه هاي ايجاد اين شرايط (محيط آرام و جذاب) ناآشنا يا کاملاً بيگانه باشند. اما مسئله مهم اين است که، همه دوست دارند از اين راه کارها مطلع شوند و آنها را در زندگي به کار بندند و به رضايت و خشنودي بيشتري دست يابند. اين راه کارها در آموزه هاي اسلامي با عنوان «اخلاق معاشرت» بيان گرديده است.
    خانواده بهترين پناهگاه و ساحل آرامش و اطمينان است. ارکان اصلي خانواده، زن و شوهر است و اگر اين دو عنصر اصلي، توافق و همدلي و سازگاري داشته باشند، ساير اعضاي خانواده نيز در آسايش رواني خواهند بود. از اين رو، در اين مقاله به وظايف اخلاقي و انساني همسران مي پردازيم که نقش زيادي در پويايي، نشاط، آرامش و تربيت خانواده دارد.
    پيش از پرداختن به وظايف اخلاقي همسران، منظور خود را از «اخلاق» در اين نوشتار بيان مي کنيم؛ معنا و مفهوم اخلاق در کتاب هاي اخلاقي و در منظر عالمان و دانشمندان اخلاق، به مجموعه ي صفات روحي و باطني و به عبارت ديگر مجموعه ي صفات و ويژگي هاي دروني و ملکه شده که منشأ صدور کارهاي نيک مي گردد، اطلاق گرديده است.(1) امّا هدف و منظور ما از مفاهيم اخلاقي و وظايف اخلاقي در اين مقاله، مجموعه ي کارهاي پسنديده اي است که همسران وظيفه دارند در مقابل همديگر انجام دهند. اين وظيفه بر خلاف وظايف حقوقي، از پشتوانه ي حکومتي و قانوني نيز برخوردار نيست و صرفاً به نيّت انجام وظايف اخلاقي و نيل به کمالات معنوي و حتي گاهي به نيّت شيريني و صميميت بيشتر در زندگي خانوادگي انجام مي شود.

    جايگاه اخلاق در روابط همسران

    براي تعامل مطلوب و به منظور شکوفايي، تکامل معنوي، اجتماعي و تربيتي همسران، توصيه هاي ارزشمندي در آموزه هاي ديني و اسلامي و روان شناختي منعکس شده است که بيشتر به بُعد اخلاقي وظايف همسران توجه دارد.

    1. احترام و تکريم

    احترام و تکريم يکديگر از آموزه هاي اخلاقي دو جانبه در روابط همسران است؛ يعني همان طور که زن وظيفه دارد به شوهر خود احترام بگذارد و شأن و منزلت او در مقام همسر، مدير خانواده و پدر فرزندان رعايت بکند، مرد نيز متقابلاً بايد زن را تکريم کند و منزلت همسري و مادري او را رعايت کند. هر فردي به شخصيت و منزلت خويش علاقه مند است و از خدشه دار شدن آن رنج مي برد. در پرتو تکريم و احترام متقابل، حدود و جايگاه افراد حفظ مي شود و لطمه اي به شخصيت آنان وارد نمي گردد. رعايت اين اصل (احترام متقابل) درباره ي همسران، که به طور طبيعي ساليان زيادي با همديگر انس، الفت و معاشرت دارند، اهميتي مضاعف پيدا مي کند و رعايت آن موجب استحکام و ثبات بيشتر خانواده مي گردد. زن و شوهر هرگز نبايد به دليل ارتباط و انس زياد با يکديگر، از اين امر غفلت داشته باشند، بلکه به دليل همين ارتباط زياد موظف هستند در هر حال، شأن و موقعيت يکديگر را درک کرده و رعايت کنند.
    در آموزه هاي حيات بخش اسلام، توصيه هاي ارزشمندي به مردان و به زنان درباره ي تکريم همسر بيان شده است. امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد:
    «از رحمت و مغفرت پروردگار دور است زني که شوهر خود را آزار و اذيت کند و سعادت مند زني است که شوهر خويش را اکرام و احترام کرده، اذيتش نکند و از او در همه ي حالات اطاعت و فرمانبرداري نمايد».(2) پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله درباره ي اکرام زن مي فرمايد: «کسي که زني را به همسري انتخاب مي کند، بايد او را احترام کند و منزلت او را حفظ نمايد».(3) امام سجاد عليه السلام نيز در اين باره مي فرمايد: «حق زن بر مرد آن است که بداند خداوند زن را مايه ي آرامش و انس مرد قرار داده است و بداند که زن نعمتي الهي مي باشد، پس بايد او را اکرام کرده و نسبت به او مهربان باشد».(4)

    نمودها و مصاديق تکريم و احترام

    احترام متقابل ميان زن و شوهر گونه هاي مختلفي دارد که نمونه هايي از آنها به شرح ذيل است:

    الف)سلام کردن به همديگر

    سلام نوعي اعلام محبت، دوستي و مهر در آغاز گفت و گو و هنگام داخل شدن به منزل است. سلام همچنين نوعي اظهار ادب و نوعي تکريم و احترام است. حضرت علي عليه السلام درباره ي جايگاه سلام در تعاملات اجتماعي و بين فردي مي فرمايد: «زبانت را به نرمي و لطيف گويي و سلام کردن عادت بده تا دوستدارانت زياد و دشمنانت اندک گردند».(5) پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله نيز مي فرمايد: «آيا شما را به چيزي راهنمايي بکنم که اگر انجامش دهيد، محبوب يکديگر خواهيد شد؟ سلام کردن ميان خودتان را آشکار کنيد».(6)
    آغاز سخن با سلام و تحيت، نوعي اظهار تمايل به ارتباط کلامي و نوعي اظهار علاقه است. بي شک، سلام کننده از اين راه، دوستي و محبت را ميان خود و همسرش افزايش مي دهد و به همين نسبت، زمينه هاي کدورت و دشمني را برطرف مي سازد. همچنين هر قدر سلام رساتر و خالصانه تر و نيز سرشار از احترام و تکريم باشد، اثرش در جذب ديگران، به ويژه همسر، قوي تر و پايدارتر خواهد بود.

    ب)رعايت ادب در برخورد با همسر

    آدميزاده اگر بي ادب است انسان نيست
    فرق ما بين بني آدم و حيوان ادب است
    يکي ديگر از مصاديق تکريم، رعايت ادب در برخورد با همسر است. ادب، نيکوترين هديه و بارزترين مصداق احترام و تکريمِ ديگران به ويژه همسر است. حضرت عليه عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «ادب نيکو بهترين کمک کار و برترين همراه است».(7) همچنين آن حضرت فرمودند: «ادب نيکو سبب تزکيه و پاک سازي اخلاق است».(8)
    نقش ادب در روابط ميان انسان ها همانند نقش محافظ است که بسياري از آفت ها را رفع مي کند و آنها را از آسيب مصون مي دارد. به کارگيري الفاظ نامناسب يا رکيک و رعايت نکردن عفت کلام، افزون بر اينکه از مراتب معنوي انسان مي کاهد، موجب از بين رفتن صميميت و محبت در ميان همسران مي گردد و آنان را نسبت به همديگر جسورتر مي کند.

    ج)استقبال و بدرقه ي شوهر

    استقبال از همسر هنگام وارد شدن او به منزل يا بدرقه ي او هنگام بيرون رفتن، نشانه ي علاقه مندي و صميميت ميان آنان است. اين عمل زن، افزون بر اينکه اجر معنوي در پي دارد، موجب افزايش مهر و محبت در ميان آنان مي گردد. زن با اين کار نشان مي دهد که از نبود شوهر دلتنگ مي شود و از آمدنش خوشحال مي گردد. از اين رو، تا آخرين لحظه ي خروج از منزل از او جدا نمي شود و در اولين لحظه ورود نيز به ديدارش مي شتابد و از او به گرمي استقبال مي کند. اين کار همسر، نوعي اظهار ارادت قلبي، نشانه تکريم، حفظ شأن مرد و اظهار بزرگي مرد براي افراد خانواده است و موجب مجذوب شدن مرد به خانه و مصون ماندن از رفيق بازي و مسائل ديگر مي گردد.
    در آموزه هاي آسماني، اين کار زن از وظايف اخلاقي او تلقي شده و پاداش معنوي براي آن مقدر گرديده است. در روايتي از حضرت محمد صلي الله عليه و آله نقل شده است: «حق مرد بر زن آن است که چراغ خانه را روشن کند (حفظ منزل نمايد)، غذا را آماده کند و هنگام ورود مرد به خانه، تا جلوي در به استقبال او برود و به او خوش آمد بگويد».(9)
    اهميت دادن به حضور همسر در منزل و اظهار خوشحالي به هنگام ورود شوهر به خانه و اهميت دادن به شخصيت و جايگاه او، به ويژه در حضور فرزندان و ميهمانان، موجب به وجود آمدن اين تصور در شوهر مي شود که در خانه و ميان اهل خانه عزيز و محبوب است. از اين رو، وقتي در کنار افراد خانواده است، احساس رضايت خاطر دروني مي کند و خستگي کار و تلاش از او رفع مي شود و روز بعد، با انرژي و اميد فراوان به طرف کار و تلاش خود مي رود. اما اگر خانواده، به ويژه زن، به شوهر بي اعتنا باشند، وي سرخورده شده و انگيزه حضور در خانه را از دست مي دهد و آرام آرام نه تنها به خانواده توجهي نمي کند، بلکه به دنبال رفيق بازي يا انحراف اخلاقي مي رود تا خلأ عاطفي خود را تأمين کند.
    جان گري،(10) يکي از روان شناسان غربي و از کساني که در مشاوره و مسائل خانواده مطالعات زيادي کرده است، مي نويسد: «اگر همسران در طول شبانه روز لااقل چهار بار همديگر را در آغوش بگيرند و اظهار محبت به همديگر بکنند و به ويژه اين کار را در موقع ورود همسر به خانه انجام دهند، بسيار در روابط آنان مؤثر خواهد بود».(11) بر اساس پژوهش ها نيز ثابت شده است که تماس مکرر، به واکنش عاطفي مثبت مي انجامد و باعث نزديکي بيشتر مي گردد.(12) البته، بايد توجه داشت که اين اعمال هرگز نبايد در حضور بچه ها باشد؛ زيرا باعث تحريکات جنسي آنان مي گردد و آسيب هاي اخلاقي به دنبال خواهد داشت.

    د)قدرداني و سپاسگزاري از همسر

    قدرداني و سپاسگزاري از همسر از آموزه هاي اخلاقي دو جانبه است؛ يعني هم زن و هم مرد بايد در مقابل کارهايي که انجام مي گيرد، از همديگر قدرداني کنند. سپاسگزاري، بازتاب عاطفي محبت و خوش اخلاقي در روان آدمي است. هر انساني به طور طبيعي دوست دارد از نيکي و محبت و فداکاري ديگران قدرداني کند و همچنين دوست دارد از او قدرداني شود. قدرداني از ديگران در مقابل انجام دادن کاري، يکي از صفات پسنديده و از بزرگ ترين رمزهاي جلب دوستي و لطف ديگران است.
    گرچه به تشکر و قدرداني از ديگران سفارش شده است،(13) اهميت آن درباره ي همسران مضاعف بوده، نقش تعيين کننده اي در گرمي و صميميت ميان آنان دارد. به طوري که اين امر جزو وظايف اخلاقي همسران تلقي شده است. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «بهترين زنان شما آن بانويي است که اگر به او چيزي دهند (و يا خدمتي کنند) سپاسگزاري مي کند و چنانچه از او باز گيرند، راضي و خشنود مي شود».(14)
    تحسين و قدرداني هر يک از همسران از ديگري، بنابر قانون تقويت در شرطي سازي کنشگر،(15) آنها را در انجام دادن کارهاي خانه يا بيرون خانه به طور شايسته تر دلگرم مي سازد و احساس محبت را در کام آنها شيرين مي گرداند. اين تأثير در زنان که عاطفي تر و مهربان تر هستند بيشتر خواهد بود. قدرداني از زحمات همسر در برابر خدمات و زحماتي که مي کشد (اعم از وظايف الزامي و يا غيرالزامي) يک مؤلفه ي قوي در جهت پيوند عاطفي بيشتر همسران و يک عامل تعيين کننده در ايجاد دلبستگي و علاقه مندي ميان آنان است. اين امر در عصر حاضر، بر خلاف نظام خانوادگي سنّتي که انجام وظايف بيروني و دروني منزل را از وظايف هر کدام از همسران مي دانست و بدون چشمداشت انجام مي شد، اهميتي مضاعف پيدا کرده است و با توجه به تغيير ساختار خانواده، همسران توقع بيشتري دارند تا در مقابل زحمات آنان قدرداني شود.
    بر اساس پژوهشي که در اين زمينه انجام گرفته است، 87 درصد همسران اعلام کرده اند که توقع دارند از زحمات آنان در خانه قدرداني شود.(16) کارل راجرز(17) که يکي از روان شناسان غربي است در اين باره مي گويد: «انسان نياز دارد به اينکه ديگران براي او قدر و منزلتي قائل باشند و قدرش را نيز بدانند. اهميتي که شخص به اين موضوع مي دهد، در کنش هاي دروني و جنبه هاي تحريکي ارگانيسم و در رفتار او اثر فراوان مي گذارد. از سوي ديگر، نياز به قدرداني ديگران و نياز به قدرداني خويشتن در رفتار و کردار آدمي مؤثر است».(18) جان گري درباره ي قدرداني زن ازمرد مي گويد: «هر وقت زن به خاطر کاري که مرد کرده است از او قدرداني و تشکر مي کند، مرد بابت آن قدرداني به زن امتياز مي دهد؛ چون حس مي کند زن دوستش دارد. مردان براي امتياز دادن به زن لزوماً نمي خواهند زن براي آنها کاري انجام دهد و فقط مي خواهند زن دوست شان بدارد و قدردان باشد. لذا لازم است زنان از مردان قدرداني کنند؛ والاّ انجام وظايف از ناحيه ي مردان بي اهميت مي شود.(19)
    منبع:معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • بايسته هاي اخلاقي همسران و نقش آن در تربيت فرزندان (2)

    بايسته هاي اخلاقي همسران و نقش آن در تربيت فرزندان (2)

    نويسندگان: علي احمد پناهي
    احمد حسين شريفي

    2. معاشرت پسنديده و نيکو

    معاشرت نيکو با همسر مراتب مختلفي دارد که برخي از آنها واجب شرعي بوده، همسران موظف هستند آن را رعايت کنند. اما مراد از معاشرت نيکو در اين بحث، برخوردي نيکوتر و مناسب تر از مقدار واجب است. به عبارت ديگر، مقداري که شرعاً و قانوناً واجب نيست، ولي لزوم اخلاقي دارد و در تکميل ايمان و همچنين بهبود روابط همسري بسيار مؤثر است.

    نمودهاي معاشرت پسنديده

    الف)خوش خلقي

    خوش خلقي و مهرباني با همسر يکي از نمودهاي برجسته ي معاشرت پسنديده است. اين ويژگي اخلاقي دو جانبه است و هر يک از همسران بايد به آن آراسته باشند. کسي که در برخورد با همسر با چهره اي بشّاش، اداي کلمات زيبا، بدون داد و فرياد، منطقي، متواضعانه و دلسوزانه ظاهر مي شود، شخصي خوش اخلاق تلقي مي گردد. اين شخص با حضور خود در جمع خانواده، افزون بر ايجاد صفا و آرامش درخانواده، از اجر معنوي نيز برخوردار مي شود و همچنين مورد لطف اعضاي خانواده قرار مي گيرد. فضاي به وجود آمده با حضور پدر و يا مادر خوش اخلاق، در آرامش رواني، اعتماد به نفس، شکوفايي و پيشرفت همه ي اعضاي خانواده به ويژه فرزندان تأثير زيادي دارد. پيامبر گرامي اسلام درباره ي ارزش و جايگاه خوش اخلاقي مي فرمايد: «شايسته ترين مردم از نظر ايماني، خوش اخلاق ترين آنها و مهربان ترين آنها با خانواده اش است و من مهربان ترين شما نسبت به خانواده ام هستم».(20)
    ترش رويي، اخم، داد و فرياد، غُر زدن و بي حوصلگي با همسر، نه تنها زندگي را به جهنمي سوزان تبديل مي کند، بلکه هيچ منفعتي ندارد و فقط کارهاي خوب انسان را نابود مي سازد و انسان را از معنويت دور مي کند و از چشم اعضاي خانواده مي اندازد. امام رضا عليه السلام مي فرمايد: «از بدخلقي بپرهيزيد؛ زيرا بدخلقي شما را جهنمي مي کند».(21) و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند:
    «بد اخلاقي اعمال و حسنات انسان را نابود مي کند، همان طوري که سرکه عسل را نابود مي نمايد».(22)

    ب)مهرباني و محبت

    محبت و مهرباني به همسر يکي از راه کارهاي اساسي در شيريني و شادکامي زندگي زناشويي و يکي از آموزه هاي اخلاقي اسلام است. اين شاه کليد خوشبختي دو جانبه بوده و هم زن و هم مرد موظفند به آن ملتزم باشند. ولي بايد گفت زن عاطفي تر، احساسي تر و لطيف تر از مرد است. از اين رو، نياز زن به محبت و مهرباني، بيش از مرد مي باشد. ترحم و مهرباني به همسر، اکسيري کم نظير است و تأثيري که در نزديکي دل ها و در ايجاد صميميت دارد، کم بديل است. اين تأثيرشگرف به اين دليل است که انسان ذاتاً تشنه ي دوستي و محبت است و يکي از نيازهاي رواني انسان تعلق و دوستي مي باشد. محبت، انگيزه بسياري از تلاش ها و زحمت هاي طاقت فرساي زندگي است. انسان همان طور که از محبت خويش به ديگران لذت مي برد، پيوسته در تلاش است تا محبت ديگران را به خود جلب کند. انسان مي خواهد او را دوست داشته باشند و اگر احساس کند هيچ کس به او علاقه ندارد، جهان با همه ي وسعتش براي او تنگ و تاريک خواهد بود.
    برخي از روان شناسان مانند آبراهام مزلو و کوينيگ، نياز به محبت و تعلق پذيري را از نيازهاي اساسي و از نيازهاي روان شناختي تلقي کرده اند و اعتقاد دارند که ارضاي اين نيازها در آرامش رواني و سلامت رواني افراد تأثير اساسي دارد.(23)
    از منظر اسلام، اساس و شالوده ي زندگي خانوادگي بر محبت استوار است. خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: «از نشانه هاي قدرت خداوند اين است که از جنس خودتان همسراني برايتان آفريد تا در کنار آنها آرامش يابيد و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد. در اين امر نشانه هايي است براي گروهي که تفکر مي کنند».(24) بر همين اساس، مي توان ادعا کرد که نيرومندترين عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت است و بهترين عامل براي استحکام و بقاي آن، برانگيختن عواطف متقابل افراد خانواده، به ويژه همسران به يکديگر است. از اين رو، در آموزه هاي ديني فراوان توصيه شده است تا همسران ــ به ويژه مردان ــ نسبت به همديگر اظهار محبت و مهرباني کنند و اين محبت خود را آشکار سازند.
    پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «با زنان مهرباني کنيد و دل هايشان را به دست آوريد تا با شما همراهي کنند و هرگز آنان را مجبور و خشمگين نکنيد».(25) ايشان در روايت ديگري فرمودند: «اگر مردي به همسرش بگويد دوستت دارم، هرگز از قلب او خارج نمي شود».(26)
    لازمه ي شادابي و نشاط رواني زن و مرد، به ويژه زن، اين است که خود را محبوب همسر خويش ببيند و از عشق و علاقه ي او به خود مطمئن باشد. همين اعتماد واطمينان، امنيت خاطر زن را تأمين مي کند و به آرامش رواني او مي افزايد. اگر زن در مورد محبت و علاقه ي همسرش نسبت به خود ترديد کند يا به علاقه ي او به افراد ديگر پي ببرد، احساس درماندگي و ناتواني عاطفي به او دست مي دهد و از اينکه نتوانسته عواطف شوهر را تصرف کند، احساس خسران مي کند. در نتيجه ي اين احساس، ممکن است رو به پژمردگي نهاده و از نشاط روحي اش کاسته شود. اين مسئله چنان بر روان زن تأثير مي گذارد که علاقه ي او نسبت به فرزندانش نيز کمتر مي شود؛ يعني حتي عاطفه ي مادري نيز به شدت از عواطف شوهر نسبت به زن تأثير مي پذيرد. حمايت و مهرباني قلبي مرد، آن قدر براي زن ارزش دارد که زندگي زناشويي بدون آن براي زن قابل تحمل نبوده، هرگز احساس خوشبختي نمي کند.(27)
    زن به دليل ويژگي هاي خاصي که دارد، اغلب نمي تواند به طور مستقيم از بي مهري يا کم توجهي شوهرش نسبت به خود گلايه کند. گويي اين کار را يا در شأن خود نمي داند و يا آن را مايه تحقير خود و چه بسا مايه تحقير شوهر بداند. حال اگر از چنين وضعي پيوسته رنج ببرد، آثار نامطلوب اين احساس دروني به مرور زمان در رفتارهاي او با اعضاي خانواده، به ويژه همسر پديدار مي شود. زن اگر از عواطف همسري ارضا شود، عالي ترين احساسات خود را نثار شوهر مي کند و بيش ترين فداکاري را نثار زندگي و شوهر خواهد کرد. بنابراين، مهم ترين وظيفه ي اخلاقي و انساني مرد اين است که همسر خود را از همان آغاز زندگي، از محبتي که به او دارد آگاه سازد و پيوسته با نثار محبت و انجام کارهايي که نشان از علاقه و عشق او به همسر است، نهال نورسيده ي زندگي زناشويي را سيراب و سرسبز سازد. زن نياز دارد حرف هاي پر مهر و محبت را به طور مداوم بشنود؛ با شوهرش بيرون برود؛ در تحسين و تمجيد از هر چيزي، با شور و شوق شوهرش شريک شود و نيز يکي شدن واقعي با همسرش را در سکوتي لذت بخش تجربه کند. براي زن، عشق به معناي علاقه ي دائمي و در سطح عالي است. به همين دليل، مي خواهد هميشه در کنار شوهرش باشد. زن براي ساعت هايي که شوهرش با اوست، ارزش قائل است؛ جمعه هايي که او در خانه است و غروب هايي که شوهر او را به مهماني يا تفريح مي برد، اگر شوهر به کار و تفريحي بپردازد که مورد رضايت زن نيست، زن احساس مي کند ديگر مورد علاقه نيست و از اين کار مرد عصباني مي شود.(28)
    زن نيز بايد به شوهر خود عشق بورزد و از اظهار محبت به او دريغ نکند و علاقه ي خود را به گونه هاي مختلف بيان، و از خدمات مرد و تلاش او قدرداني کند و با برجسته کردن فداکاري هاي مرد، به او توجه کند. ابراز علاقه ي زن به شوهر، افزون بر جلب رضايت و عواطف شوهر، موجب افزايش انگيزه مرد براي تلاش و تأمين آسايش خانواده مي گردد. همچنين موجب رضايت خاطر مرد از زندگي و احساس ارزشمندي در خانواده مي گردد. امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «زن بايد با اظهار علاقه و با دلربايي و آرايش در برابر شوهر، به گونه اي عمل کند که رضايت و خوشنودي شوهر جلب شود».(29)

    3. پرهيز از آزار همسر

    رعايت حدود و حقوق همسر و آزار نرساندن به او (اعم از آزار جسمي و يا زباني)، از وظايف اخلاقي دو طرفه است و همسران بايد آن را رعايت کرده، بدان ملتزم باشند. زن بايد از هر گونه عملي که موجب رنجش خاطر شوهر مي شود، بپرهيزد و دقت کند که شوهر از چه کاري، حرفي و حرکتي ناراحت مي شود و او سعي کند آنها را انجام ندهد. زن بايد زبان خود را کنترل کرده و از زخم زبان، طعنه، متلک، کنايه زدن و هر عملي که به نوعي تخريب کننده ي عواطف و شخصيت شوهر است، اجتناب ورزد. امام باقر عليه السلام مي فرمايد: «بدا به حال زني که شوهرش را عصباني کند و خوشا به حال زني که شوهرش از او راضي باشد».(30) رسول گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله نيز فرمودند: «بهترين زنان شما، آن زني است که اگر شوهرش خشمگين شود به او (شوهر) بگويد: دستم در دست توست و اختيار من به دست توست، خواب نخواهم رفت تا از من راضي شوي».(31) همچنين امام صادق عليه السلام درباره ي عواقب بدزباني همسر فرمودند: «سه چيز زندگي را تيره و تار مي گرداند: حاکم ستمگر، همسايه بد و زن بددهن و فحاش».(32)
    از سوي ديگر، مرد نيز وظيفه دارد از ناسزا گويي، نيش زدن و هر کاري که آزار و اذيت به شمار مي آيد، بپرهيزد. همچنين حق ندارد همسر خود را تنبيه بدني کند و او را بزند. تنبيه بدني همسر، عواطف موجود در ميان همسران را از بين مي برد، و نفرت و بدبيني ايجاد مي کند، همچنين دلبستگي زن به زندگي را کم رنگ کرده و برايش عقده رواني مي شود و به مرور زمان از چنين مردي نفرت عاطفي پيدا مي کند. پيامبر گرامي اسلام(ص) درباره ي آثار تنبيه زن مي فرمايد: «هر کس به صورت زنش سيلي بزند، خداوند به مالک جهنم دستور مي دهد تا هفتاد سيلي به صورت او بزنند».(33) همچنين در جاي ديگر فرمودند: «کسي که همسر خود را بدون دليل بزند، در روز قيامت، من دشمن او خواهم بود. زنانتان را نزنيد؛ کسي که زنش را بدون دليل بزند، خدا و رسولش را عصيان کرده است».(34)

    4. مدارا

    مدارا به معناي مهرباني و نرمي کردن، شفقت و ملايمت نشان دادن، درايت و فهم، مماشات و سلوک، از آموزه هاي اخلاقي دين اسلام و حتي از دستورهاي اخلاقي ساير اديان است. اين دستور اخلاقي در زندگي اجتماعي به طور عام، و در نهاد خانواده به طور خاص، جايگاه و اهميت ويژه اي دارد. اين ويژگي اخلاقي در تعاملات عمومي و تعامل با خانواده و فرزندان نقش تعيين کننده اي دارد؛ به طوري که بدون رعايت آن، خيلي از امور جامعه و خانواده به سامان نمي يابد. اگر شخصي در مسائل اجتماعي، خانوادگي و همسرداري نتواند با ملاطفت، نرمي و مماشات رفتار کند، با شکست مواجه خواهد شد و در ادامه ي زندگي ناتوان مي گردد. پيامبر گرامي اسلام درباره ي ارزش مدارا در برخورد با مردم مي فرمايند: «مدارا با مردم نيمي از ايمان و نرم خويي با آنان نيمي از زندگي است».(35)
    مدارا در زندگي خانوادگي و زناشويي موجب همدلي، همکاري،(36) خوش بختي،(37) امنيت رواني و جاني،(38) برکت،(39) محبت و صميميت،(40) همراهي و همدلي،(41) نيل به اهداف،(42) آسان شدن مشکلات(43) و موفقيت(44) مي گردد. وقتي معاشرت نيکو و مدارا در زندگي حاکم باشد، اعضاي خانواده به همديگر حسادت نمي کنند، از مکر و حيله به دور مي مانند و به دليل صميميت و صفايي که در زندگي حاکم است، امنيت رواني و جاني افراد تأمين مي گردد. همچنين اعضاي اين خانواده با همدلي و همفکري، به سوي اهداف بلند قدم برداشته، به موفقيت مي رسند.

    5. رازداري

    بي ترديد هيچ فردي به جز حضرات معصومان عليهم السلام کامل و بدون نقص نيست. هر فردي ممکن است کاستي ها، عيب ها، رازها و مسائل محرمانه اي داشته باشد که دوست ندارد ديگران از آن مطلع گردند. از اين رو، حفظ اسرار و عيوب و رازهاي ديگران از فضيلت هاي اخلاقي شمرده شده و به آن توصيه گرديده است. از نظر اخلاقي، کسي حق ندارد اسرار ديگران را فاش کند. چه بسا افشاي اسرار افراد موجب اختلاف، آبروريزي، دشمني و مشکلات ديگر گردد.
    آثار رازداري، در محيط خانواده به مراتب مهم تر و بيشتر از اجتماع خواهد بود. زن و شوهر بايد مَحرم اسرار يکديگر باشند و همانند همدمي امين، مطمئن و دلسوز، عيوب يکديگر را بپوشانند و از افشاي اسراري که ممکن است باعث دردسر و اختلاف شود، خودداري کنند.
    قرآن کريم در تعبيري زيبا و سنجيده مي فرمايد: «زن و مرد لباس يکديگر هستند».(45) خاصيت لباس اين است که علاوه بر ايجاد گرمي و زينت بودن، عيب هاي جسماني فرد را مي پوشاند. زن و مرد نيز همانند لباس که حافظ تن و حجابي بر روي عيب هاي بدن است، بايد عيب ها و اسرار نهايي همديگر را بپوشانند. رازداري همسران به ويژه زن، افزون بر اينکه موجب کسب اجر معنوي مي گردد،(46) موجب ارتقاي منزلت انساني نيز مي شود. افراد رازدار، در نگاه مردم ارزش بيشتري کسب مي کنند. بنابراين، در آموزه هاي ديني توصيه شده است با همسري رازدار و مطمئن ازدواج کنيد. امام صادق عليه السلام در روايتي در اين باره مي فرمايد: «نگاه کن و توجه نما که خود را در چه موقعيتي قرار مي دهي و چه کسي را شريک زندگي و اموالت مي کني و چه کسي را از دين و رمز و راز زندگي آگاه مي سازي».(47)
    رازداري همسر نشانه ي امانتداري، الفت، دلسوزي، بزرگواري، سعه ي صدر و خدا ترسي اوست. افشاي اسرار خانواده و همسر افزون بر سلب اعتماد در ميان اعضاي خانواده، باعث ايجاد فتنه و درگيري و هتک حيثيت در اقوام مي گردد و چه بسا خانواده هايي دچار بحران و از هم گسستگي گردند.

    6. هديه دادن به همسر

    يکي از کارهاي ارشمند و تأثيرگذار در روابط همسران، هديه دادن است. تقديم هديه به يکديگر، افزون بر اينکه اجر معنوي و پاداش اخروي(48) در پي دارد، موجب جلب محبت، دوستي و علاقه مندي بيشتر ميان همسران مي گردد. امام علي عليه السلام درباره ي آثار هديه مي فرمايد: «هديه دادن موجب جلب دوستي و محبت بين افراد مي شود».(49) امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: «به يکديگر هديه دهيد تا ميان شما محبت برقرار شود. همانا هديه دادن کينه ها را از دل مي برد».(50) زن و شوهر وقتي در مناسبت هاي مختلف همانند تولد، سالگرد ازدواج، روز زن و مادر، روز پدر و در بازگشت از مسافرت، هديه اي به يکديگر تقديم مي کنند، در واقع علاقه قلبي و دروني خود را ظاهر کرده و اين کار آثار رواني و عاطفي و تربيتي ويژه اي در پي خواهد داشت. اين عمل، موجب به وجود آمدن اين تصور مي شود که همسرم هنوز به من علاقه ي کافي دارد و به فکر من هست و به روزهاي مهم توجه دارد. در روايتي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «هر گاه يکي از شما مسافرتي مي رود و از سفر بر مي گردد، بايد براي خانواده اش آنچه ممکن است هديه بياورد».(51) اين حديث شريف، بيانگر اين مطلب است که نفس توجه به خانواده، حتي اگر با هديه اي ناچيز باشد، در تعاملات اعضاي خانواده و در روابط عاطفي آنان تأثير گذار است و آثارخوبي بر روحيه افراد مي گذارد.
    منبع: معرفت اخلاقي (1)
    ادامه دارد…

  • بايسته هاي اخلاقي همسران و نقش آن در تربيت فرزندان (3)

    بايسته هاي اخلاقي همسران و نقش آن در تربيت فرزندان (3)

    نويسندگان: علي احمد پناهي
    احمد حسين شريفي

     

     

    نقش التزام همسران به وظايف اخلاقي در تربيت فرزندان

    نهاد خانواده به مثابه ي جامعه ي کوچکي است که هر يک از اعضاي آن به گونه اي بر ديگري تأثيرگذار است. به دليل رکن بودن نقش همسران در خانواده، تأثيرگذاري مضاعف و دوچنداني بر فضاي عمومي خانواده و به ويژه فرزندان دارد؛ زيرا خانواده به صورت يک سيستم متعامل(52) و به هم پيوسته است و هر کدام از اعضاي آن متناسب با جايگاه و نقشي که دارد، در ديگران تأثير گذار است. پدر و مادر در جايگاه محوري ترين عنصر تعاملات خانوادگي، وقتي التزام و توجه اساسي به آموزه هاي اخلاقي در روابط همسري داشتند، مي توانند الگو و مدل قابل قبول و ارزنده اي براي انتقال مفاهيم و آموزه هاي اخلاقي به فرزندان خود باشند.
    تأثيرگذاري و نقش آفريني اساسي والدين در فرزندان را مي توان دست کم به دو دليل، سرنوشت سازترين و اصلي ترين عامل در تربيت اخلاقي، روان شناختي و اجتماعي کودکان به شمار آورد:

    دليل نخست

    در شکل گيري و تکون شخصيت و ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري فرزندان، دو عامل عمده ي وراثت و محيط دخالت دارند. در ميان عوامل محيطي، تأثيرگذارترين عامل و عمومي ترين عامل، خانواده است و در ميان عوامل خانوادگي، محوري ترين عامل، والدين هستند.
    اثر گذاري والدين، به دليل جايگاه ممتاز و تعامل بيشتر ايشان و اينکه نخستين مربي کودک اند، بيشتر از ساير عوامل اجتماعي است. انديشمندان و کارشناسان علوم تربيتي و روان شناسان، با عبارات مختلف به نقش اساسي والدين و محيط خانواده در رشد اخلاقي و شخصيتي کودکان اشاره کرده اند. کارل يونگ(53) يکي از روان شناسان غربي معتقد است در مرحله ي کودکي، آنچه ممکن است شخصيت کودک خوانده شود، چيزي نيست مگر انعکاس شخصيت و رفتارهاي والدين او. بديهي است که پس از آن، والدين نفوذ و تأثير زيادتري بر شکل گيري شخصيت کودک اعمال مي کنند. آنها مي توانند با شيوه هاي رفتاري خود، به رشد شخصيت او کمک کنند يا مانع آن بشوند؛(54) يعني والدين در شکل گيري رفتارها و منش کودک دخالت زيادي دارند.
    هورناي(55) يکي ديگر از روان شناسان، رابطه ي اجتماعي موجود بين کودک و والدين را عامل اصلي رشد شخصيت کودک مي داند و از نياز کودک به ايمني و نقش آن در تعيين بهنجار بودن رشد شخصيت، سخن به ميان آورده و معتقد است امنيت رواني کودک کاملاً بستگي دارد به اينکه چگونه والدين با او برخورد کرده اند. اظهار نکردن محبت به کودک و فقدان فضاي عاطفي، شيوه ي عمده اي است که والدين به وسيله ي آن، امنيت را تضعيف يا از آن جلوگيري مي کنند.(56)
    کوپر اسميت(57) مي گويد: «در نتيجه تحقيقات به اين نکته رسيدم که پسراني که از عزّت نفس بالايي برخوردارند، معمولاً داراي والديني هستند که اعتماد به نفس و کرامت نفس، ثبات هيجاني و اتکاي به خود از ويژگي هاي شخصيتي آنان به شمار مي رود و در مسائل پرورش و تربيت فرزندان، بين آنان و فرزندانشان توافق کاملي مشاهده مي شود».(58)
    مطالعات کال دُوِل(59) و همکارانش نيز درباره ي شکل گيري هوش در جريان تأثير محيط خانواده نشان داده است که کودکان باهوش تر معمولاً کساني هستند که در خانواده هاي صميمي رشد کرده و از امکانات فرهنگي و تربيتي بيشتري برخوردارند.(60) بنابراين، روابط عاطفي و اخلاقي والدين و همچنين فضاي تربيتي و عاطفي به وجود آمده به دنبال اين رابطه، نقش زيادي در رشد اخلاقي، روان شناختي و شخصيتي کودکان دارد.

    دليل دوم

    بسياري از انديشمندان روان شناسي به ويژه آقاي آلبرت بندورا(61) اعتقاد دارند بيشترين يادگيري ها و تأثيرپذيري هاي افراد انساني، از طريق يادگيري مشاهده اي و ديدن الگوهاي ارائه شده است. بر اساس نظريه ي ايشان، هر چقدر الگوها از محبوبيت و جايگاه ارزشي ويژه اي برخوردار باشند، تأثيرگذاري بيشتري بر الگوگيرنده ها دارند. ايشان همچنين معتقدند والدين به منزله ي اولين الگو، بر شخصيت کودکان، اجتماعي شدن آنها، روش هاي تعامل با ديگران، نحوه ي برخورد با مشکلات زندگي و مسائل اخلاقي کودکان تأثير جدي و اساسي دارند.(62)
    بنابراين، وقتي پدر و مادر به آموزه هاي اخلاقي همسرداري التزام جدي دارند و روابط عاطفي و اخلاقي محبت آميز و مؤدبانه، دلسوزانه و دين مدارانه دارند، بر فرزندان خود نيز اثر گذاشته و آنان را به سوي مسائل تربيتي سوق خواهند داد. افزون بر اين، وقتي محيط خانواده، دوستانه، صادقانه، محبت آميز و همراه با حس وظيفه شناسي و احترام بود، فضايي آرام و معنوي به وجود خواهد آمد و اين فضا در آرامش رواني، شکوفايي استعدادها و همچنين خلاقيت فرزندان مؤثر خواهد بود؛ زيرا يکي از شرايط عمده براي رشد عاطفي، ذهني، فکري و رواني کودکان، محيط مناسب خانواده است که اين فضا در خانواده هايي که ملتزم به حقوق متقابل و نقش هاي اختصاصي افراد هستند، به وجود مي آيد. اين گونه خانواده ها بيشترين شباهت را به خانواده اي که در روان شناسي به خانواده ي مقتدر معروف است، دارد. خانواده ي مقتدر از بهترين نوع خانواده ها و داراي بهترين روش تربيتي است.
    التزام همسران به حقوق اخلاقي متقابل، افزون بر تأثيرهاي مزبور بر فرزندان، در ترقي معنوي و رشد معنوي و تربيتي يکديگر نيز تأثيرگذار است. وقتي همسران در محيطي عاطفي، دوستانه و مملو از ارزش هاي اخلاقي، گذران عمر مي کنند، آرام آرام و به صورت ناهوشيار بر کمالات و زيبايي هاي اخلاقي آنان افزوده خواهد شد؛ زيرا محيط سالم و پاکيزه (از نظر اخلاقي) در شخصيت و نوع کارکردهاي افراد تأثير مي گذارد و همين طور افراد سالم و بهنجار متقابلاً در محيط و بهتر شدن آن اثر مي گذارند و اين سير ترقي ادامه دارد.
    آلبرت بندورا(63) اعتقاد دارد که تعامل شخص، محيط و رفتار، جبر متقابل به وجود مي آورد؛ يعني وقتي فردي در محيطي زندگي مي کند و رفتار خاصي انجام مي دهد، آن رفتار در محيط تأثير گذاشته و محيط را تغيير مي دهد و محيط تغييريافته، دوباره بر فرد اثر گذاشته و رفتار او را به نوعي ديگر رقم مي زند. حال اگر رفتار فرد مطلوب و صحيح باشد، محيط به طرف اصلاح و پاکيزه تر شدن متمايل شده و محيط پاکيزه دوباره بر فرد اثر گذاشته و رفتار او بهتر از گذشته خواهد شد. اين فرآيند در رفتارهاي ناهنجار نيز وجود دارد. براي مثال، وقتي افراد سالم و مؤمن و بهنجاري در محله اي زندگي بکنند، آن محله تحت تأثير اين افراد قرار گرفته و فضاي معنوي و خوبي پيدا خواهد کرد و اين فضاي معنوي در خود افراد نيز اثر گذاشته و رفتارشان از مرحله ي قبل بهتر خواهد شد.
    در شکل پايين B يعني رفتار، و P يعني شخص و E يعني محيط.(64)

    نتيجه گيري

    1.همسران در رابطه با يکديگر تعهدات اخلاقي دارند؛
    2.وظايف اخلاقي همسران در آموزه هاي ديني به خوبي تبيين گرديده است؛
    3.التزام به مسايل اخلاقي در استحکام خانواده، نقش سازنده اي دارد؛
    4.تعهدات اخلاقي همسران در راستاي نيازهاي خانوادگي و اجتماعي آنان است؛
    5.التزام به مسايل اخلاقي در خانواده، آثار تربيتي ويژه اي روي فرزندان دارد؛
    6.عمل به بايسته هاي اخلاقي توسط همسران، تأثيرات مطلوبي روي بهبود محيط اجتماعي مي گردد.

    پي‌نوشت‌ها:

    1.ناصر مکارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 24.
    2.محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج 100، ص 253.
    3.همان، ص 224.
    4.همان، ج 71، ص 5.
    5.جمال الدين محمد خوانساري، شرح غرر الحکم، ج 4، ص 229، ح 6231.
    6.حسام الدين هندي، کنزالعمال، ج 3، ص 462.
    7.جمال الدين محمد خوانساري، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج 3، ص 384، ح 4815.
    8.همان، ج 4، ص 121، ح 5520.
    9.حسين نوري طبرسي، مستدرک الوسايل، ج 14، ص 254.
    10.John Gray
    11.جان گري، مردان مريخي،زنان ونوسي، (ترجمه نقيبي)، ص 170.
    12.مسعود آذربايجاني و همکاران، روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، ص 240.
    13.مجلسي، بحارالانوار، ج 68، ص 44.
    14.همان، ج 100، ص 239.
    15.اين يک اصل روان شناختي است که مي گويد اگر به دنبال انجام کاري ، تقويت و تشويق بيابد، احتمال تکرار آن کار بيشتر مي گردد.
    16.حسن ملکي، چگونه با تفاهم زندگي کنيم، ص 26.
    17.Carl Rogers.
    18.حسن ملکي، چگونه با تفاهم زندگي کنيم، ص 26.
    19.جان گري، مردان مريخي، زنان ونوسي، ص 179.
    20.الحرالعاملي، وسايل الشيعه، ج 12، ص 153.
    21.همان، ص 152.
    22.همان.
    23.Koenig H, Hand Book of Religion and mental health, pp. 283 – 294.
    24.روم: 21
    25.حسين نور طبرسي، مستدرک الوسايل، ج 14، ص 252.
    26.الحرالعاملي، وسايل الشيعه، ج 20، ص 252.
    27.مجتبي حيدري، دينداري و رضامندي خانوادگي، ص 103.
    28.پل تورينر، راز تفاهم در زندگي زناشويي، ترجمه ي ناصر فرجي، ص 102.
    29.مجلسي، بحارالانوار، ج75،ص237
    30.همان، ج 100، ص 245.
    31.الحرالعاملي، وسايل الشيعه، ج 20، ص 39.
    32.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 75، ص 234.
    33.حسين نوري طبرسي، مستدرک الوسايل، ج 14، ص 250.
    34.ديلمي، ارشادالقلوب، ج 1، ص 175.
    35.الحرالعاملي، وسايل الشيعه، ج 12، ص 201.
    36.آمدي، غررالحکم، ص 244.
    37.همان.
    38.همان.
    39.کليني، الکافي، ص 119.
    40.آمدي، غررالحکم، ص 244.
    41.همان.
    42.همان.
    43.همان.
    44.همان.
    45.بقره: 187
    46.قال الصادق (عليه السلام): مَن سَتَرَ عَلي مؤمِنٍ عَورَةَ يخافُها سَتَرَاللهُ عَلَيهِ سَبعينَ عَورَةَ مِن عَوراتِ الدُّنيا وَ الاخِرَةِ؛ امام صادق (عليه السلام) فرمودند: کسي که عيبي از مؤمني بپوشاند ــ عيبي که از افشا شدنش مي ترسد ــ خداوند هفتاد عيب از عيب هاي دنيا و آخرت او را پوشيده مي دارد (مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 322).
    47.همان، ج 100، ص 514.
    48.الحرالعاملي، وسايل الشيعه، ج 21، ص 514.
    49.حسين نوري طبرسي، مستدرک الوسايل، ج 13، ص 207.
    50.مجلسي، بحارالانوار، ج 72، ص 44.
    51.همان، ج 12، ص 11.
    52.درست مثل سيستم بدن انسان که هر کدام از اعضاي آن در تعامل با ديگري بوده و از همديگر تأثير و تأثر دارند و اعضايي که نقش و جايگاه مهم تري دارند (مثل قلب و مغز) تأثيرشان در سيستم بدن و مجموعه ي بدن، بيشتر است.
    53.Karl Gung.
    54.دوان شولتز،نظريه هاي شخصيت، ترجمه ي يحيي سيد محمدي، ص 119.
    55.Horney
    56.همان، ص 170.
    57.Cooper smith.
    58.دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، ج 2، ص 855.
    59.Cal dwell.
    60.دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، ج 2، ص 855.
    61.Albert Bandura.
    62.دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، ج 2، ص 460.
    63.Albert Banduya.
    64.بي آر، هِرِگِنهان، مقدمه اي بر نظريه هاي يادگيري، ترجمه ي علي اکبر سيف، ص 385.

    منابع
    ــ الطبرسي، رضي الدين، مکارم الاخلاق، قم، الشريف الرضي، 1371.
    ــ مکارم شيرازي، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسة الامام علي بن ابي طالب، 1377.
    ــ خوانساري، جمال الدين محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم، تهران، دانشگاه تهران، 1373.
    ــ متقي هندي، حسام الدين، کنزالعمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409.
    ــ نوري طبرسي، حسين، مستدرک الوسايل، بيروت، مؤسسة آل البيت لاحياءالتراث، 1408.
    ــ گري، جان، مردان مريخي، زنان ونوسي، تهران، همشهري، 1376.
    ــ ملکي، حسن، چگونه با تفاهم زندگي کنيم، زنجان، نيکان کتاب، 1385.
    ــ کليني، محمد بن يعقوب، کافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365.
    ــ حيدري، مجتبي، دينداري و رضامندي خانوادگي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1385.
    ــ تورينر، پل، راز تفاهم در زندگي زناشويي، ترجمه ي ناصر فرجي، تهران، جوان، 1379.
    ــ ديلمي، ابي محمد الحسن، ارشادالقلوب، بي جا، شريف رضي، 1412 ق.
    ــ پاينده، ابوالقاسم، نهج الفصاحة، تهران، چاپ اسلاميه، 1337.
    ــ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قم، منشورات مکتبة آيةالله العظمي المرعشي النجفي، 1404.
    ــ آمدي، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبليغات، 1366.
    ــ دهخدا، علي اکبر، لغت نامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
    ــ حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، قم، صدر، 1376.
    ــ معاونت فرهنگي و تربيتي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، خانواده پويا، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1385.
    ــ شولتز، دوان، نظريه هاي شخصيت، ترجمه ي يحيي سيدمحمدي، تهران، مؤسسه نشر ويرايش، 1384.
    ــ دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، با نگرش به منابع اسلامي، تهران، سمت، 1375.
    ــ هِرگنهان، بي آر، مقدمه اي بر نظريه هاي يادگيري، ترجمه ي علي اکبر سيف، تهران، دوران، 1376.
    ــ شجاعي، محمدصادق، توکل به خدا، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1383.
    ــ آذربايجاني، مسعود و همکاران، روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سازمان سمت، 1382.
    ــ الحرالعاملي، وسايل الشيعة، قم، مؤسسه آل البيت لاِحياء التراث، 1412 ق.
    ــ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403 ق
    ــ Koenig, H, Hand Book of Religion and Mentall Health, Academic Press, 1998.
    : معرفت اخلاقي (1)

  • هستي شناسي (1)

    هستي شناسي (1)

    ماهيت هستي

    مصابيح وجود

    نکته: بدان، که جمله موجودات عالم، اعم از جماد و نبات و حيوانات و افلاک و… سرشار از نورند. و هستي مالامال نور است و اين نور است که جان عالم است.

    مرد بايد که بوي داند برد (1)
    ورنه عالم پر از نسيم صباست

    رو ديده به دست آر که هر ذره زخاک
    جامي است جهان نماي، چون درنگري

    اي دوست! اين چراغ را همه کس دارد، اما در بعضي ضعيف و مکدّر است و بايد آن را قوي و صاف گردانيد، تا علم ازل و ابد که در ذات اين چراغ پنهان است، ظاهر شود. (2)

    فرايند خلقت

    خلقت حکيمانه
    نکته: بدان اي پسر! که خداوند جهان را براي برآوردن نياز خويش نيافريده و بيهوده هم نيافريده است، بلکه آن را براساس عدل آفريده و بر مبناي حکمت: آراسته است او چون مي دانست که هستي بهتر از نيستي و افزوني بهتر از کاستي است و خوبي بهتر از زشتي است و بر آفرينش هر دو توانا و دانا بود، آنچه را که بهتر بود آفريد و برخلاف دانش خود نيافريد و به موقع آفريد. و آنچه براساس عدل است نمي تواند بر پايه چهل و بيهودگي باشد، و چون بنياد آن بر مبناي حکمت نهاده شده است، آن را به زيباترين صورت تصوير کرد. (3)

    هست و هست نما

    نکته: وجود بر دو قسم است: وجود حقيقي و وجود خيالي. خدا وجود حقيقي، عالم وجودخيالي دارد. و نيستي هست نماست. عالم، جمله خيالي و نمايشي است و در اثر وجود حقيقي (خدا) موجود مي نمايد و در حقيقت وجود ندارد. (4)

    قوانين کل هستي

    نکته: جهانيان اتفاق نظر دارند که کار جهان همه بر بيست و پنج روزي است، پنج از آن، به قضا و قدر است: يکي زن خواستن و دوم فرزند آوردن و سوم مال و چهارم پادشاهي و پنجم زندگاني.
    و پنج چيز ديگر جهد بايد کردن: يکي علم و دوم دبيري و سوم سواري و چهارم بهشت و پنجم رهايي از دوزخ.
    و پنج چيز ديگر طبعي (5) است: يکي وفا کردن، دوم مدارا کردن، سوم تواضع، چهارم سخاوت، پنجم راست گفتن.
    و پنج چيز ديگر عادتي است : يکي راه رفتن، دوم خوردن، و سوم خفتن، و چهارم جماع، و پنجم بول و غايط کردن.
    و پنج ديگر ميراثي است: يکي روي نيکو و دوم خوي نيکو و سوم همت بلند و چهارم تکبر و پنجم بددلي.
    و سختي جهان سه چيز است که خردمندان نبايد فراموش کنند: يکي به سرآمدن اين جهان، و دوم گشتن حال زمانه، و سوم آفت هاي زمانه.
    و شش چيز است که همه جهان در برابر آن ارزان است: طعام گوارنده، و فرزند درست اندام، و يار سازگار، وبزرگ و مهربان، و سخن درست، و خرد تمام (6)
    حديث: رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: آنگاه که خداوند دنيا را خلق کرد به او امر کرد که اطاعت کن از هر کس که خدا را اطاعت کرد. و مخالفت کن با هرکه تو را طلب کرد و موافقت کن با هرکه با تو مخالفت کرد. پس دنيا بر اين عهد الهي است و مطابق آن عمل مي کند. (7)

    قانون عمل و عکس العمل

    نکته: پاداش نيک و بد در همين جهان به تو مي رسد پيش از آن که تو به جهان ديگر بروي. و چون تو به کسي نيکي کني، بدان که در همان دم به همان اندازه در دل تو خوشي و راحتي پديدار مي شود و اگر با کسي بدي کني به اندازه رنجي که به او رسيده است به دل تو رنج و سختي خواهد رسيد. از تو در اصل به هيچ کس بدي نمي رسد؛ چون تا به رنج نيفتي و خود به عذاب دچار نشوي رنج تو به ديگري سرايت نمي کند و بدون خوشي و سرور تو، از تو به کسي راحتي و خوشي نمي رسد. پس معلوم شد که پاداش نيک و بد را هم در همين جهان مي يابي پيش از آن که بدان جهان بروي. پس تا مي تواني نيکي کردن را از مردم دريغ مکن که نيکي، روزي نتيجه مي دهد. (8)

    علل و اسباب

    نکته: خداوند آنقدر توانا هست که به جهان، بدون آفتاب، روشنايي بخشد و بي ابر باران دهد و بدون وجود عناصر، مواد عالم را ترکيب کند. اما چون کار او براساس حکمت استوار است، هيچ چيزي را بدون علت و واسطه نيافريد و علل و واسطه ها را لازمه نظام عالم قرار داد. حال که تو فقط واسطه ها را مي بيني و مقصود آفرينش را نمي بيني، هشيار باش که واسطه ها را علت خوبي و بدي کارها نداني و خدا را خالق همه چيز بداني. (9)

    هستي، نشانه وجود خدا

    نکته: بدان که خداوند بزرگ، جهان موجودات را «عالم» ناميد؛ چرا که نشانه و علامت وجود و علم و اراده و قدرت اوست.
    اي دوست! جهان هستي از جهتي علامت و از جهتي نامه است و از جهت علامت بودن، نام آن را «عالم» و از جهت نامه بودن نام آن را «کتاب» نهاد. آنگاه به فرشتگان فرمود کتاب هستي هستي را بخوانند تا به علم و قدرت و عظمت خداي پي برند، اما فرشتگان تاب و توان و ظرفيت خواندن و فهميدن اين کتاب بزرگ را نداشتند. از اين رو خداوند خلاصه و نسخه اي از اين کتاب بزرگ هستي نوشت و آن را «عالم صغير» ناميد. (10)
    و هرچه در آن کتاب بزرگ بود در اين کتاب کوچک (عالم صغير) بازنوشت تا هرکسي اين کتاب کوچک را بخواند گويي آن کتاب بزرگ را خوانده است.
    آنگاه خليفه خود (عقل) را به عالم صغير فرستاد. جمله فرشتگان عالم صغير، عقل را سجده کردند الّا و هم (11)

    قوس صعود و نزول

    نکته: وجود، از دو خالت خارج نيست يا واجب الوجود (علت و آفريننده همه پديده ها) است يا ممکن الوجود (معلول و مخلوق و نيازمند به عل). واجب الوجود خداي تبارک و تعالي است که همه موجودات از او صادر شده اند و اولين صادر، عقل اول است که (از آن به حقيقت محمديه نيز تعبير کرده اند). عقل اول، بالاترين مرتبه موجودات و اشرف آنها و شبيه ترين آنها به خداوند است؛ چرا که به صفات او آراسته است. او فيض را از خداوند قبول کرده، به مراتب پايين تر مي بخشد. پس از عقل اول (جبروت)، مرتبه نفس (ملکوت، عالم صور و ارواح) و پس از آن جهان طبيعت (ناسوت، عالم ماده) را قرار دارد. بدين ترتيب سير نزولي تمام مي شود. در عروج، تمامي اين مراتب بايد طي شود تا موجودات، اين مسير را بازگشته، به اصل خود رجوع کنند. (12)
    نکته: روح ها قبل از نزول و فرود در اين عالم، مقام ثابتي داشتند؛ يعني بر معرفت آنها افزوده نمي گشت و نمي توانستند کسب عمل و نور کنند و تنها کليات را فهم مي کردند، اما زماني که در قالب ها و جسم هاي اين عالم فرود آمدند، امکان ترقي و کسب علوم و انوار برايشان فراهم مي گردد و به جزييات عالم نيز واقف مي شوند. پس در اين نزول و عروج، فوايد بسيار است و هر روحي به مقام معلوم خود باز مي گردد. (13)

    خلقت زمين

    نکته: خداوند – که پاک و بلندمرتبه است- با دانش فراگير خود، هنگامي که اراده کرد در اين جهان، گياهان و جانوران را به وجود آورد، ستارگان را آفريد، به ويژه خورشيد، و ماه را، و هستي و تباهي اين دو را به حرکتشان وابسته کرد. ويژگي خورشيد آن است که با انعکاس خود، هر چيز را که در برابر آن باشد، گرم مي کند و به واسطه گرما، هر چيزي را به سمت بالا مي کشد؛ يعني به سوي خود جذب مي کند. خورشيد، زماني طولاني آب را گرم مي کرد و به واسطه گرما، آن را به سمت خود مي کشيد تا يک چهارم سطح زمين از آب خالي شد. به همين دليل اين بخش از کره زمين را «ربع مکشوف» مي نامند. همچنين آن را «ربع مسکون» مي نامند؛ زيرا جانوران بر روي آن ساکن شده اند. (14)

    پي نوشت ها :

    1- مردي بايد باشد که قدرت بويايي (معنوي) قوي داشته باشد.
    2- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، صص 38-40
    3- پند پدر (بازنويسي قابوس نامه)، ص 11.
    4- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، ص 50.
    5- طبعي: طبيعي، ذاتي.
    6- نصيحه الملوک، ص 224 و 225
    7- چراغ راه دينداري (بازنويسي مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، ص 86.
    8- پند پدر (بازنويسي قابوس نامه)، ص 28.
    9- همان، ص 11 و 12
    10- منظور، آفرينش آدم است. در اصطلاح عارفان به انسان، عالم صغير است.
    11- گمان ها و خيال هاي بيهوده و باطل؛ انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل) صص 77 و 78.
    12- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، صص 57 و 58.
    13- همان، ص 54.
    14- چهار مقاله، چهل حکايت (بازنويسي چهار مقاله)، ص 20.

    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83

     

  • هستي شناسي (2)

    هستي شناسي (2)

     

    خلقت جمادات

    نکته: هنگامي که اثرات تابش نور اين ستارگان در جوانب عناصر موجود در زمين تأثير گذاشت و از آن نقطه فرضي در مرکز زمين، منعکس شد، از درون خاک و آب، به کمک باد و آتش، «جمادات» (1) به وجود آمد که عبارتند از: کوه ها، سنگ هاي معدني، ابر، برف، باران، رعد و برق، ستاره هاي ثابت و دنباله دار، شهاب سنگ هايي که به زمين فرو مي ريزند، شهاب سنگ هاي سرگردان در فضا، هاله نور اطراف ماه، سياره هاي سوزان، صاعقه، زلزله و بسياري موارد ديگر. (2)

    نظريه تکامل از جماد به گياه

    نکته: عالم گياهان از عالم جمادات برتر است. دانش فراگير خداوند چنين حکم کرد که اين دو عالم، پي در پي و به دنبال هم باشند. به اين ترتيب گل که نخستين مرتبه در عالم جمادات بود، ترقي کرد و ارزشمندتر شد تا تبديل شد به مرجان که آخرين مرتبه عالم جمادات است و مرجان به نخستين مرتبه از عالم گياهان پيوست؛ زيرا نخستين مرتبه در عالم گياهان، خار بود و آخرين مرتبه اين عالم، درخت خرما و انگور که هر دو شبيه موجودات عالم جانوران شده اند. درخت خرما، نيرومندانه توليد مثل مي کند و درخت انگور از دشمن مي گريزد؛ به اين معني که انگوربن از گياه عشقه گريزان است و عشقه گياهي است که وقتي به تنه درخت انگور پيچيد، انگور را خشک مي کند و از اين رو، انگور از آن فرار مي کند. پس در عالم گياهان، هيچ گياهي ارزشمندتر از انگور و خرما نيست؛ به دليل اينکه هر دو شبيه موجودات عالم برتر از خود شده اند و در جهت تزکيه، پا از جهان خود فراتر نهاده اند و به جانب بالاتر سير کرده اند. (3)

    خلقت گياهان

    نکته: با سپري شدن روزگار و تکرار گردش آسمان، ترکيب عالم فرودين (4) و مادي به مرحله پختگي رسيد و روند تغيير و تحولات به جايي رسيد که در ميان آب و هوا، گياهان پديد آمدند و اين مرحله اي بود که توانايي رشد گياهان پديدار شد.
    خداوند عزوجل براي گياهان، چهار خدمتگزار و سه نيرو آفريد. از اين چهار خدمتگزار، يکي نيرويي است که هرچه را لازم باشد، به سوي گياه مي کشد و «جاذبه» نام دارد. دوم نيرويي است که هرچه را جذب شده، در گياه نگه مي دارد و آن را «ماسکه» مي نامند. سوم نيرويي است که عمل گوارش را بر روي آنچه جذب شده، انجام مي دهد و آن مواد را به موادي از جنس گياه تبديل مي کند و نيروي «هاضمه» نام دارد. چهارم نيرويي است که مواد زائد را از گياه بيرون مي راند و نيروي «دافعه» نام دارد.
    اما سه نيرويي که در درون گياه قرار دارد، يکي نيرويي است که با غذارساني، باعث افزايش و رشد هماهنگ گياه مي شود. دوم نيرويي است که غذا را همراهي مي کند تا به همه جا برسد. سوم، نيرويي است که هرگاه گياه به نهايت رشد خود رسيد و رو به زوال نهاد، پديد مي آيد و بذر توليد مي کند تا چنانچه بوته گياهي در اين جهان از ميان رفت، گياه ديگري جانشين آن شود و نظم اين جهان از هرگونه ناهماهنگي، در امان بماند و هيچ گونه گياهي، منقرض نشود؛ اين نيرو «مولده» نام دارد. (5)

    خلقت جانوران

    نکته: هنگامي که عالم گياهان به عالي ترين حد خود رسيد، و پدران آسماني (که عبارتند از هفت ستاره، ماه، تير، ناهيد، خورشيد، بهرام، مشتري، زحل) در مادران زميني (که عبارتند از چهار عنصر: آب، باد، خاک، آتش) تأثير گذاشتند، نوبت به عرصه هوا و آتش رسيد و فرزند نيکوتري پديد آمد که پيدايش عالم جانوران است. جانور، تمام نيروهاي گياهي را در خود داشت و دو نيروي ديگر هم به آن افزوده شد: يکي نيروي ادراک، که نيروي «مدرکه» است و جانور به مدد آن چيزها را درک مي کند و دوم نيروي حرکت که به ياري آن، جانور حرکت مي کند و به سوي آنچه تمايل دارد، مي رود و از آنچه گريزان است دور مي شود؛ و اين نيرو، «محرکه» نام دارد.
    نيروي «مدرکه» به ده شاخه تقسيم مي شود: پنج شاخه آن حواس ظاهري و پنج شاخه آن، حواس باطني است.
    حواس ظاهري عبارتند از:
    لامسه(6)، چشايي، بينايي، شنوايي و بويايي.
    حواس باطني عبارتند از:
    يک. «حس مشترک»: حسي است که در نخستين لايه مغز متمرکز شده و پذيراي تمام دريافت هايي است که حواس ظاهري به اين حس برساند. هر چيزي زماني حس مي شود که حس مشترک، آن را دريابد.
    دو. «خيال»: نيرويي است که در پايين ترين لايه سطحي مغز جاي گرفته است. حس مشترک به کمک حواس ظاهري، چيزهايي را در مي يابد و پس از آنکه به آن چيزها از بين رفت، نيروي خيال آنها را در مغز نگه مي دارد.
    سه. «نيروي متخيّله»: در همه جانوران از آن به نيروي متخيّله تعبير مي شود و در انسان «متفکرّه» نام دارد. متفکرّه حسي است در لايه هاي مياني مغز که با کمک انديشه، جزيياتي را که در خيال، نقش پذيرفته، با هم ترکيب و يا از هم جدا مي کند.
    چهار. «نيروي وهم»: در پايين ترين لايه هاي مياني مغز جاي دارد و مفاهيم بسيار ظريفي را که در جزييات امور محسوس قرار دارد، در مي يابد. مثل نيرويي که در وجود بزغاله است و به مدد آن ميان مادرش و گرگ تفاوت قائل مي شود و نيز مثل نيرويي که در کودک است و باعث مي شود تفاوت ريسمان سياه و سفيد و مار را در يابد.
    پنج. «نيروي حافظه»: ذاکره نيز ناميده مي شود و نيرويي است که در پايين ترين لايه مغز جاي دارد و مفاهيم ظريفي را که نيروي وهم در مي يابد، حفظ مي کند. (7)

    مراتب جانوران

    نکته: هر جانوري که از نيروهاي «مدرکه» و «محرّکه» و نيز از ده حسي که از اين دو نيرو منشعب مي شوند، برخوردار باشد، حيوان کامل ناميده مي شود و هر حيواني که فاقد بعضي از اين نيروها و حواس باشد، حيوان ناقص است؛ مانند مورچه که چشم ندارد و مار که گوش ندارد.
    اما هيچ جانوري ناقص تر از «خراطين» نيست. خراطين کرمي است قرمز رنگ که در گل و لاي نهرها به سر مي برد و آن را «گل خواره» نيز مي نامند و در ماوراء النهر (8) «غاک کرمه» ناميده مي شود و پست ترين گونه حيواني است.
    برترين مرحله جانوران «نسناس» نام دارد که جانوري است در صحراي ترکستان. روي دو پا راه مي رود، راست قامت، با ناخن هاي پهن و کشيده و علاقمند به انسان. پس از انسان، نسناس برترين گونه جانوران است زيرا در موارد بسياري، چون: راست ايستادن، پهناي ناخن و شکل موي سر، شبيه انسان است. (9).

    خلقت انسان

    نکته: هنگامي که با گذشت روزگار و سپري شدن دوران، ترکيب آفريده ها ظريف تر شد، نوبت به پيدايش موجودي در گستره عناصر چهارگانه و ستارگان هفت گانه رسيد و انسان آفريده شد. انسان از تمامي آنچه در عالم جمادات، گياهان و جانوران وجود داشت، برخوردار بود و علاوه بر آن، ادراک عقلاني هم داشت و به دليل برخورداري از عقل، پادشاه همه جانوران شد و جانوران را در اختيار خود گرفت. انسان از ميان جمادات، سنگ هاي قيمتي، طلا و نقره را زيور خود ساخت و از عالم گياهان، خوراک، پوشاک و زير انداز فراهم کرد و از عالم جانوران، جانوراني براي سواري و باربري برگزيد؛ و از هر سه عالم داروهايي براي مداواي خود به دست آورد. (10).

    هدف خلقت انسان

    نکته: بدان، که انسان در اين جهان مسافر است؛ چرا که روح او متعلق به عالم بالاست و در اين دنيا به طلب کمال آمده است. کمال انسان بدون جسم ميسر نمي شد، از اين رو به لباس جسم در آمد تا بتواند خدا را بشناسد. (11)
    نکته: بدان، اي پسر! که آباداني جهان وابسته به وجود آدمي است و خواست خداوند اين است که اين جهان آبادان بماند؛ بنابراين پدر و مادر را علت به وجود آمدن فرزند کرد. (12)

    چيستي فرشته و شيطان

    نکته: بدان، که بعضي مي گويند: فرشته آشکار کننده و شيطان پوشاننده است. بعضي ديگر مي گويند فرشته سبب خير و شيطان سبب شر، فرشته سبب رحمت و شيطان سبب عذاب است، پس هرکس تو را به کارهاي نيک دعوت مي کند واز کارهاي بد باز مي دارد، فرشته توست و آن کس که تو را به کارهاي بد دعوت مي کند و از کارهاي نيک باز مي دارد، شيطان توست. (13)

    راه نزديک شدن به فرشتگان

    نکته: بدان، هرگاه آدمي درون خود را پاک کند و آينه دل را صاف گرداند، به فرشتگان آسماني نزديک مي شود؛ چرا که آنها جملگي پاک و زلالند و علم و طهارت دارند. (14)

    سخن گفتن فرشتگان با انسان

    نکته: هر وقت که فرشتگان آسماني سخن به دل آدميان القا کنند، آن القا اگر در بيداري باشد، نامش الهام است و اگر در خواب باشد، نامش خواب صادقانه است. و هرگاه فرشتگان در نزد انبيا حاضر و ظاهر شوند و سخن خدا را به آنها برسانند، نامش وحي است. (15)

    پي نوشت ها :

    1- جمادات: موجودات بي جان.
    2- چهار مقاله، چهل حکايت (بازنويسي چهار مقاله)، ص 21.
    3- چهار مقاله، چهل حکايت (بازنويسي چهار مقاله)، ص22.
    4- فرودين: پاييني
    5- چهار مقاله، چهل حکايت (بازنويسي چهار مقاله)، صص 21 و 22.
    6- لامسه: نيروي لمس کردن
    7- چهار مقاله، چهل حکايت، (بازنويسي چهار مقاله)، صص 22 و 25.
    8- سرزميني بين دو رود سيحون و جيحون که امروز بخشي از ازبکستان است.
    9- چهار مقاله، چهل حکايت (بازنويسي چهار مقاله)، ص 25 و 26.
    10- همان، ص 27.
    11- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، ص 51.
    12- پند پدر (بازنويسي قابوس نامه)،ص 23.
    13- انسان کامل (بازنويسي الانسان الکامل)، ص 94.
    14- همان، ص97
    15- همان، ص 99

    منبع:نشريه گنجينه، شماره 83