پایگاه اینترنتی کاروان صادقیه

دسته: اخلاق و تربیت اسلامی

  • در بابِ نیکی و بدی

    در بابِ نیکی و بدی

    نویسنده :علی بن ابی حفص اصفهانی

    پوشیده نیست که نیکی به اتفاق عالمیان ستوده و در جمله ادیان و شرایع پسندیده است و همه عقلا متّفق اند که به هنگامِ قدرت بر نیکی اقدام باید نمودن تا به واسطه آفاتِ تأخیر، فوت نشود و ذخیره اخروی جز به کردار و گفتار نیک حاصل نگردد.
    در کلام مجید است: «وَ اَحْسِن کَما أحْسَنَ اللّهُ إلَیْکَ» و هم در خبر است از رسول صلی الله علیه و آله : «أَحْسِنْ قَبْلَ اَنْ یَفُوتَکَ الْاِحسانُ». یعنی نیکی کن، پیش از آن بر تو فوت شود و نتوانی کردن.

    بنیاد نیکی

    ارستطالیس گوید: کردار نیکو به نزدیکِ شکر کننده، تخمی است که هرگز گم نشود زینون که از مشاهیر حکمای یونان است، گفت: هرکس که نیکویی خویش از کسی باز داشت، او را دشمن خویش گرداند و هر که کسی که نیکویی خویش از کسی باز داشت، او را دشمن خویش گرداند و هر که کسی را به بدی یاری داد، بر وی ستم کرد و هر که زبانِ نصیحت از کسی باز داشت، صحبت ازو بریده باشد و هر که نیکی کسی از کسی باز داشت، منّاع الخیر و بزه کار بوده باشد و بزرگان گفته اند: پرهیز کردن، بنیاد نیکی است و طمع کردن، بنیاد بدی.
    فنا خسرو را پرسیدند که از نیکی ها چه دوست تر داری؟ گفت: آنکه گناهکاری گناهی کند و من او را عفو کنم.
    ;چنان کن که چون یافتی دستگاه ;به آمرزش اندر بپوشی گناه

    نعمت تواضع و احسان

    افلاطون گوید: نیکی کردن و تواضع نمودن، نعمتی است که هیچ کس بر وی حسد نکند. امام شافعی گفت: چربْ زبانی و نیکی کردن، شمشیر تیز را کُندْ و شمشیر کُند را تیز کند و در سلاح ها هیچ چیز برّنده تر از نیکی نیست.
    ;ز نیکی همه نیکی آید به جای ;به نیکی دهد نیز نیکی خدای
    سندباد گوید: شرف اندر تواضع است و کَرَم اندر تقوا و بزرگی اندر نیکی کردن. فنا خسرو گوید: سعادت سه چیز است: اوّل ایمنی از آفت ها، دوّم دست یافتن به نیکی کردن. سوّم از بدی ها دور بودن. حکما گفته اند: پیوستگی و محبت میانِ مردمِ نیک چون جام زرّین بود که دیر شکند وَ زود نیک گردد. و پیوستگی و صحبتِ بدان، چون جام سفالین بود که زود بشکند و هرگز نیک نشود.
    بزرجمهر گوید: با بدان زندگی کردن، دوری کردن است از سلامت و نیکان صحبت کردن پیوندِ زندگانیست.

    مکافات عمل

    امیرالمؤمنین علی علیه السلام گفته است: «اَلْاِحْسانُ یَقْطَعُ الْلِسانَ»، یعنی نیکی کردن، زبان مرد ببرد و حکما گفته اند که هر بدکرداری خود بداند، او نیکو کردار است و هر که خود را نیکو کردار بشناسد، او برکردار است و رسول صلی الله علیه و آله فرموده است: هر که نیکی کارد، رغبت دِرَود و هر که بدی کارد پشیمانی دِرَود و دانایان گفته اند: آن کس که نیکی خویش به بدی دیگری جوید، او به نیکی ارزانی نبود و آن کس که نیکی جز به خویشتن نپسندد، دایم در بلا بود.
    حکیم بطلمیوس گوید: چون به جای کس نیکی کنی، باید که منّت ننهی و افتخار نکنی و تا توانی بد میندیش و پیوسته نیکی کنی که شرف نیکو کرداری آن بس است که هرگز پشیمان نشود و نه از کس ملامت یابد و مقتضای داد و انصاف آن است که چون کسی به خدمتِ تو نیکی کند که سپاسداری نمایی و به انواع، مکافات کنی.
    ;تو دانی که مردم که نیکی کند ;کند تا مکافاتِ آن بَرچِنَد
    ;مکافات ها چند گونه بُود ;یکی آنک کارد همان بِهْ رَوَد

    خُلق خوش

    از رسول صلی الله علیه و آله پرسیدند: از مؤمنان که فاضل تر؟ رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «اَحْسَنُهُم خُلقا» یعنی آن کس که او خوش خوتر است و هم او فرمود: نخستین چیز که در ترازو نهند، روز قیامت، خویِ خوش باشد.

    آبادانیِ جهان

    قارن گوید: بکوش تا خویِ نیکو و دانش زیادت کنی که آن کس که خوش خوی نبود، از او ایمن نتوان بودن. حکیم هند گوید که مردم بدخوی همیشه در دلتنگی باشد، از گفتار و کردارِ خویش و با مردم بدخوی صحبت داشتن، تنِ خویش را زیان کردن و رنج رسانیدن باشد.
    ;ز گفتار و کردار و ز خویِ زشت ;کسی نَدْرَود خوب، چون زشت کِشت
    بزرجمهر گوید: خوی نیکوست که آبادانیِ جهان، اندر وی است و یافتنِ جهان از وی است. هندوان گویند: آنکه پنج خوی با خویشتن دارد، او را به همه هندها ستوده اند: یکی خوی خوش، دوّم خرسندی، سوم شکیبایی، چهارم چرب سخنی، پنجم کم آزاری.
    افلاطون گوید: بدترین مردم آن بود که او خوی بد را کار کند و انباز خویش دارد.

    حکایت

    از خویِ نیک معروف کرخی یکی آن بود که وقتی به کنارِ آبی رسید، خواست که وضو کند، مصحفی باهم داشت، بنهاد و به وضو مشغول شد. زنی بیامد و مصحف بدزدید. معروف بر اثر او برفت و آن زن عظیم بترسید. معروف گفت مترس که ترا از من باکی نیست، چیزی می پرسم از تو. گفت: چه می پرسی؟ معروف گفت: قرآن دانی خواندن تا مصحف به تو بخشم؟ زن گفت: نه. پس گفت: مصحف کجا بری؟ گفت: ببرم و به پاره ای کرباس بفروشم و پیراهنی دوزم. معروف او را گفت: مصحف به من ده پیراهن از من بستان مصحف بستد و پیراهنِ خویش بدو داد.

    عادتِ دانایان

    رومیان گفته اند که هرچیزی را بنیادی است و بنیادِ خوی نیکو شرماست و پاسبان او دانش است و بنیادِ خویِ بد عدمِ التفاتِ نصیحت است و هذیان گفتن.
    بزرجمهر گفته است: چند خوی آن است که از عادتِ دانایان است، یکی آنکه سخن جز آن نگوید که سود او و از آن مردم اندر آن بود و از آن سخن بگریزد که ازو زیان خواهد بود و دیگر چون کاری کند، فرجام آن بنگرد و فایده آن بداند که چیست و دیگر جنگ و پیکار را بر آتشی نگزیند.

     

  • زهد در عصر کنونی

    زهد در عصر کنونی

     

    سوال:

    میان زهد (ساده زیستى) و پیشرفت چه ارتباطى است؟

    پاسخ:

    یكى از كمالات اخلاقى انسان زهد و ساده زیستى است و در متون دینى ما در باب مخالفت با تجمّلات دنیوى و دنیاگرایى تأكیدات فراوانى شده است. در قرآن كریم خداى بزرگ به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: به شكوفه‏هایى كه در دست دیگران است و ما به آنان داده‏ایم چشم مدوز؛ زیرا ما مى‏خواهیم آنان را با آن شكوفه‏ها بیازماییم ولى رزق پروردگار تو بهتر و ماندنى‏تر است.[1[
    شكوفه‏هاى دنیا براى كسى میوه نخواهد داد. عالم طبیعت چنان سرد است كه تا این شكوفه‏ها بخواهد به بار نشیند و به ثمر تبدیل شود، سرماى زودرس طبیعت از راه مى‏رسد و شكوفه‏ها مى‏ریزد.[2[
    اما دیدگاه‏هاى مختلف در باب زهد و پارسایى در طول تاریخ موجب بروز تفاسیر گوناگون در عرصه‏ى فرایندهاى اجتماعى گشته است و متأسفانه برداشت‏هاى ناروا از منابع دینى و یا نادیده گرفتن سنت و سیره‏ى حضرات معصومین علیهم السلام نحله‏هاى گوناگونى را پرورانده كه جمعى در مسیر افراط و گروهى در وادى تفریط، چهره‏ى زیباى زهد و ساده زیستى را مشوش ساخته‏اند. به گونه‏اى كه گاهى با شنیدن واژه‏ى زهد انزوا، تنهایى، دورى از مردم و تمدن و پیشرفت و ترقى، و دعا و عبادت در گوشه‏اى آرام و فارغ از مشغله‏هاى زندگى در ذهن انسان تداعى مى‏گردد، در حالیكه این معنى واژگونه ساختن حقیقتى ارزشى و آلوده ساختن مفهومى ملكوتى است.
    امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: زهد نه آنست كه مال دنیا را تباه كنى و نه آنكه حلال آن را بر خود حرام گردانى. بلكه زهد آنست كه اعتمادت به آنچه نزد حق است، بیش از آن باشد كه در نزد خودت یافت مى‏شود.[3[
    و به فرموده‏ى حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام: زهد در یك آیه از قرآن بیان شده است آنجا كه مى‏فرماید: تا آنكه به خاطر از دست دادن چیزى متأسف و متأثر نشوید و بر آنچه به دستتان رسیده فرحناك نباشید.[4[
    و لذا پارسایى و زهد دل بستن به امر باقى و نومید گشتن نسبت به امور فانى است. جدایى از تعلقّات دنیوى و قرب به ملكوت است. سبك بال گشتن براى پرواز در آسمان فضایل و ملكات انسانى است.

    حال آیا رشد و كمال و تعلیم و تربیت و سعادتمندى مانع پارسایى است یا یاور آن؟

    كدام مكتب و آیین همچون اسلام توصیه و تشویق نسبت به فراگیرى علم و كسب معرفت و جوشش و بالندگى و تلاش عقلانى دارد؟
    مگر نه اینست كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: علم را طلب نمائید ولو اینكه در چین باشد.[5] و فراگیرى آن را بر همگان ضرورى دانستند.[6[
    در روایتى مولى امیرالمؤمنین على علیه السلام تمام مواضع دنیا را جهل مى‏نامد مگر جایگاه علم را كه روشنى و فروغ است[7]، و این به صراحت قدر و شایستگى علم و حقارت دنیا و دلبستگى به آن را بیان مى‏سازد.
    اما در باب نسبت بین دین اسلام و پیشرفت باید گفت: از لحاظ تاریخى اسلام همواره به نو شدن تمایل نشان داده است اما این نو شدن لزوماً به معناى مدرنیسم و نو شدگى غربى نیست. واژه مدرنیته از واژه‏ى لاتین (Modernus) به معناى نو و تازه گرفته شده است. مدرنیته یعنى نو شدن و نوشدگى و در برابر هر گونه تعلّق به گذشته و سنت قرار مى‏گیرد، هر چند وجوه اشتراكى نیز با آن دارد. براى نمونه مى‏توان به علم گرایى جهان اسلام كه یكى از الگوهاى نوشدن غربى بود اشاره كرد. توجه به حقوق بشر، عقل گرایى، مدارا با مخالفان و غیر هم كیشان كه همگى از مظاهر نو شدن غربى به شمار آمده‏اند ریشه در تمدن اسلامى داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه‏ى معارف دینى و گریز از جزمیّت نیز از دیگر آموخته‏هاى تجدّد غربى از جهان اسلام است.[8[
    اما نكته‏ى حائز اهمیت این است كه ترقّى، پیشرفت و نو شدنى مورد نظر اسلام است كه انسان را اسیر تمایلات نفسانى و تعلقات دنیوى نسازد بلكه او را از هوى و هوس برهاند. به فرموده‏ى امام على علیه السلام: هر آن علمى كه مورد تأیید و امضاء عقل نباشد گمراهى و ضلالت است.[9] وقتى تساوى دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب گردد این بهترین معناى رشد و بالندگى است.

    براى اطلاع بیشتر روایاتى چند درباره موضوع بحث ذكر مى‏گردد.

    امام صادق علیه السلام: كسى كه از مقتضیات زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات واقع نمى‏شود.[10[
    امام على علیه السلام: سزاوار است انسان عاقل رأى خردمندان را به رأى خود بیفزاید و دانش علما را بر دانش خویش اضافه نماید.[11]
    امام على علیه السلام: تجارب آدمى پایان ندارد و معلومات انسان عاقل به وسیله‏ى تجربه همواره در افزایش و فزونى است.[12[
    امام موسى بن جعفر علیه السلام: از ما نیست آن كس كه دنیاى خود را براى دینش یا دین خود را براى دنیاى خویش ترك گوید.[13[

    پی نوشت ها :

    [1] قرآن كریم سوره طه آیه 131.
    [2] جوادى آملى عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن كریم، مراحل اخلاق در قرآن، ص172.
    [3] مجلسى محمد باقر، بحار الانوار 8/172/77 )ج، ص، شماره حدیث(
    [4] همان مصدر، 3/37/78.
    [5] رى شهرى محمد، )حسینى سید حمید( – منتخب میزان الحكمة – روایت شماره 4480.
    [6] كلینى محمد بن یعقوب – الكافى – 1/30/1.
    [7] مجلسى محمد باقر، بحارالانوار 9/29/2
    [8] بازتاب اندیشه، مركز پژوهش‏هاى اسلامى صدا و سیما – شماره 20 ص 21.
    [9] آمدى عبدالواحد، غرر الحكم ص 384.
    [10] حرّانى حسن، تحف العقول ص 356.
    [11] آمدى عبدالواحد، غرر الحكم ص 384.
    [12] همان مصدر، ص 42.
    [13] مجلسى محمد باقر، بحار الانوار 208/17

    منبع:مجله الکترونیکی مبین

  • تَجَسُّس یک آسیب اجتماعی

    تَجَسُّس یک آسیب اجتماعی

     

    سخنران : حجت الاسلا شکوری امام جمعه و مسئول محترم حوزه هاي علميه خوي

    تَجَسُّس:

    يكي از صفات رذيله و نكوهيده در آيات قرآن و احاديث اهل بيت (ع) تجسّس در زندگي و احوال ديگران است.
    در ارتباط با موضوع تجسّس عناوين متعددي براي بررسي وجود دارد لكن با توجه به گستردگي دايره اين بحث چند عنوان انتخابي را در حوصله يك جلسه و اجتماع عمومي مورد بررسي قرار مي دهيم از قبيل:
    1- معني و مفهوم تجسّس
    2- حكم شرعي تجسّس با تمسّك به آيات و احاديث
    3- پيامد ها و آثار سوء تجسّس
    4- بررسي انگيزه هاي اقدام به تجسّس
    5- درمان بيماري تجسّس
    6- موارد استثناء در تجسّس

    الف: معني تجسس:

    1- صاحب مجمع البحرين مي نويسد:
    اَلتَّجَسُّسُ:
    التَّفْتيشُ عَنْ بَواطِنِ الْأُمُورِ وَ تَتَبُّعُ الْأَخْبارِ وَ اَكْثَرُ ما يُقالُ فِي الشَّرِّ وَ مِنْهُ الْجاسُوس(1)
    لازم به ذكر است كه مجمع البحرين ذيل همين واژه حديثي را نقل مي كندكه :
    اَلنّاسُ جَواسيسُ الْعُيوبِ فَاحْذَرُوهُمْ
    2- زُبيدي در تاج العروس مي نويسد:
    اَلجَسُّ:
    اَلْمَسُّ بِالْيَدِ وَ مِنَ الْمَجازِ اَلْجَسُّ:
    تَفَحُصُّ الْأَخْبارِ وَ الْبَحْثُ عَنْها(2)
    3- در تفسير نمونه ذيل آيه شريفه 12 سوره حجرات مي نويسد:
    تجسُّس و تحسُّس:
    هردو بمعناي جستجوگري است ولي اوّلي معمولاً در امور نامطلوب مي آيد و دوّمي غالباً در امر خير كه حضرت يعقوب به فرزندانش دستور مي دهد
    يا بَنِيَّ اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ اَخيهِ (3)
    اي فرزندانم برويد و در جستجوي يوسف باشيد.(4)
    4- مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان مي نويسد:
    اَلتَّجَسُّس بِالْجيمِ تَتَبُّعُ ما اِسْتَتَرَ مِنْ اُمُورِ النّاسِ لِلْاِطِّلاعِ عَلَيْها(5)
    5- در فرهنگ قرآن مي نويسد:
    تجسّس در اصطلاح قرآن به معناي كسب اطلاعات از لغزشهاي مؤمنان است كه در شمار رذايل اخلاقي قرار دارد. (6)

    ب: حكم شرعي تجسّس:

    1- در قرآن مي فرمايد:
    يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا(7)
    اي كسانيكه ايمان آورده ايد از بسياري از گمانها بپرهيزيد چرا كه بعضي از گمانها گناه است و هرگز ( دركار ديگران ) تجسّس نكنيد
    در ارتباط با تفسير آيه شريفه چند نكته لازم به يادآوري است:
    1- علّت اينكه پس از نهي از سوءظن اِجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ
    نهي از تجسّس را مطرح فرمود: وَ لا تَجَسَّسُوا
    بدليل اين است كه شايد كسي بگويد حالا كه سوءظن مورد نكوهش قرار گرفته است من براي رهايي از آن و كشف حقيقت به جستجو از حالات شخصي ديگران مي پردازم تا ظن خود را به يقين تبديل كنم لذا نهي از تجسّس مي خواهد از اين اقدام خلاف جلوگيري بكند.(8)
    2- از ظاهر آيه شريفه استفاده مي شود سوءظن سرچشمه تجسّس است و تجسّس موجب افشاي عيوب و اسرار پنهاني ، و آگاهي بر اين امور سبب غيبت مي شود كه در ادامه آيه شريفه مي فرمايد:
    وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً
    لذا دين اسلام از معلول و علت ، همگي نهي كرده است.(9)

    تجسّس از ديدگاه روايات:

    1-عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ و أَبِي عَبْدِاللهِ عَلَيْهِما السَّلام:
    قالا: أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَي الْكُفْرِ أَنْ يُواخِيَ الرَّجُلَ عَلَي الدّينِ فَيُحْصِيَ عَلَيْهِ عَثَراتِهِ وَ زَلاّتِهِ لِيُعَنِّفَهُ بِها يَوْماً مّا (10)
    امام باقر و امام صادق (ع) ، فرمودند:
    نزديكترين وضعي كه بنده به كفر دارد اين است كه با مردي برادر ديني باشد و لغزشها و خطاهاي او را شماره گيرد تا يك روزي او را بدانها سرزنش كند
    2- عَنْ إِسْحاقَ بْنِ عَمّارٍ :
    قالَ: سَمِعْتُ أَباعَبْدِاللهِ (ع) يَقُولُ : قالَ رَسُولُ اللهِ (ص):
    يا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الْإِيمانَ إِلي قَلْبِهِ لا تَذُمُّوا الْمُسْلِمينَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوْراتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْراتِهِمْ تَتَبَّعَ اللهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللهُ تَعالي عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِي بَيْتِهِ (11)
    از امام صادق (ع) كه رسولخدا (ص) فرمود:
    اي گروه كسانيكه به زبان اسلام آورده و ايمان به دلش خوب ننشسته ! مسلمانان را نكوهش مكنيد و عيبهاي آنها را دنبال نكنيد زيرا هركه از عيوب آنها دنباله گيري كند ، خدا از عيوب او دنباله گيري كند و هر كه را خدا دنبال عيبش برآيد رسوايش كند گرچه در خانه اش باشد
    3- عَنْ اَبِي جَعْفَرٍ (ع) قالَ رَسول اللهِ (ص) :
    … لا تَتَبَّعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ فَاِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ تَتَبعَ اللهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبعَ اللهُ عَثْرَتَهُ يَفْضَحْهُ (12)
    دنبال لغزشهاي مسلمانان نباشيد چون كسيكه لغزشهاي مسلمين را دنبال كند خداوند نيز پيگير لغزشهاي او خواهد بود و هر كس خدا پيگير لغزشهايش باشد او را مفتضح خواهد كرد

    انگيزه هاي تجسّس :

    يكي از مباحث مهم در موضوع تجسّس انگيزه هاي آن است.
    چون شناخت انگيزه ها رسيدن به درمان را آسان مي كند لذا لازم است به مواردي از اين انگيزه ها كه نوعاً در احاديث اهل بيت (ع) وارد شده است اشاره گردد:
    1- صفات رذيله :
    در كُتب اخلاقي مطرح شده است عامل بسياري از اعمال ناپسند از جمله تجسس، بودن صفات و ويژگيهاي رذيله در وجود انسان است از قبيل : حسادت ، بدخواهي ديگران ، كينه توزي ، عداوت ، تنگ نظري ، غرور و عقده حقارت
    2- بدبيني :
    بعضي انسانها در اثر عوامل متعدد ژنتيكي ، تربيتي و محيطي آدمهاي بدبيني هستند و در ارتباط با همه پديده ها ديدگاه منفي دارند لذا از جمله آثار و تبعات بدبيني تجسّس در اسرار ديگران است كه به شدت مورد نكوهش قرار گرفته اند.
    رسولخدا (ص) مي فرمايد :
    شَرُّ النّاسِ الظّانُّونَ وَ شَرُّ الظّانّينَ اَلْمُتَجَسِّسُونَ وَ شَرُّ الْمُتَجَسِّسينَ اَلْقَوّالوُنَ وَ شَرُّ الْقَوّالينَ اَلْهَتّاكُون (13)
    بدترين مردم سوء ظن برندگانند و بدترين سوءظن برندگان تفتيش كنندگانند و بدترين تفتيش كنندگان پُرحرفان نند و بدترين پرحرفان هتاكان هستند.
    3- ماجراجويي :
    بعضي افراد از روحيّه شرارت و ماجراجويانه برخوردارند ، مدام دنبال اين هستند كه از ويژگيها و خصوصيات زندگي ديگران مطّلع باشند و هميشه پرس و جو مي كنند تا اطلاعات جديدي از اسرار مردم داشته باشند.
    4- قدرت طلبي :
    در جامعه هستند افرادي كه علاقه دارند با از بين بردن آبروي ديگران خودشان را در ميان مردم محبوب القلوب ببينند و براي رسيدن به اين هدف روش تجسّس از عيوب آنان را انتخاب مي كنند.

    آثار و نتايج تجسّس :

    براي تجسّس در جامعه آثار زيانبار متعددي وجود دارد بويژه در صورتيكه خدايي نكرده به فرهنگ تبديل شود چند نمونه از اين آثار را از ديدگاه روايات مورد اشاره قرار مي دهيم:
    1- نفرت مردم :
    تمامي مردم از جاسوس نفرت دارند و از او كناره گيري مي كنند.
    اميرالمؤمنين (ع) فرمود :
    كسيكه در جستجوي عيوب پنهاني ديگران باشد خدا او را از دوستي دلهاي مردم محروم مي سازد.(14)
    از امام صادق (ع) نقل شده فرمود :
    لا تُفَتِّشِ النّاسَ عَنْ اَدْيانِهِمْ فَتَبْقي بِلا صَديقٍ(15)
    از دين و آيين مردم پرس و جو مكن كه بي دوست مي ماني
    2- حاكميّت ناامني بر جامعه :
    از جمله آثار سوء تجسّس حاكم شدن ناامني بر جامعه ، حراج شدن آبروي مردم ، رواج بدبيني و خصومت در ميان انسانهاست.
    متّقي هندي در كنزالعمال نقل مي كند :
    اَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ كانَ يَعُسُّ بِالْمَدينَةِ مِنَ الْلَيْلِ ، فَسَمِعَ صَوْتَ رَجُلٍ فِي بَيْتٍ يَتَغَنّي ، فَتَسَوَّرَ عَلَيْهِ ،
    فَقالَ : يا عَدُوَّا اللهِ اَظَنَنْتَ اَنَّ اللهَ يَسْتُرُ كَ وَ اَنْتَ فِي مَعْصِيَةٍ ؟
    فَقالَ : وَ اَنْتَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ (ع)
    لا تَعْجَلْ عَلَيَّ ، اِنْ اَكُنْ عَصَيْتُ اللهَ واحِدَةً فَقَدْ عَصَيْتَ اللهَ فِي ثَلاثٍ :
    1- قالَ : (وَ لا تَجَسَّسُوا) (16) وَ قَدْ تَجَسَّسْتَ
    2- وَ قالَ ( وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ اَبْوابِها ) وَ قَدْ تَسَوَّرْتَ عَلَيَّ وَ دَخَلْتَ عَلَيَّ بِغَيْرِ اِذْنٍ
    3- وَقالَ اللهُ تَعالِي:(لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتّي تَسْتَأنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلي اَهْلِها)(17)
    قالَ : عُمَرُ فَهَلْ عِنْدَ كَ مِنْ خَيْرٍ ، اِنْ عَفَوْتُ عَنْكَ ؟
    قالَ : نَعمْ ! فَعَفا عَنْهُ وَ خَرَجَ وَ تَرَ كَهُ (18)
    عمر بن خطاب در مدينه شب گردي مي كرد. صداي آواز خواندن مردي را از خانه اي شنيد. از ديوار خانه بالا رفت و گفت :
    اي دشمن خدا خيال كرده اي كه خداوند براي تو گنهكار پرده پوشي مي كند؟
    آن مرد گفت : اي امير مؤمنان (ع) تو هم درباره من تند مرو
    اگر من يك گناه كردم تو سه گناه مرتكب شدي
    خداوند فرموده است : تجسّس نكنيد و تو تجسّس كردي
    فرموده است از درها وارد خانه شويد و تو از ديوار بالا آمدي
    بدون اجازه بر من وارد شدي در حاليكه خداوند متعال فرموده است
    وارد خانه هاي جزخود نشويد مگرآنكه اجازه بگيريد و براهل آنها سلام كنيد
    عمر گفت اگر تو را ببخشم دست از اين كارها برميداري؟
    گفت : آري . عمر او را بخشيد و از منزلش بيرون رفت.
    3- آثار وضعي تجسّس :
    نوع گناهان آثار وضعي دارند ، تجسّس نيز از جمله آنهاست.
    در بعضي از روايات قبلي وارد شده بود كه در عيوب ديگران تجسس نكنيد چراكه خداوند تجسس كننده را رسوا خواهد نمود. (19)
    و از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده مي فرمايد :
    كسيكه از اسرار ديگران تفتيش كند خدا اسرار او را برملا مي سازد. (20)
    و باز در روايت ديگر مي فرمايد :
    كسيكه از اسرار همسايه خود تفتيش كند پرده اسرار او پاره مي شود.(21)

    مواردي كه تجسّس جايز است :

    تاكنون مطالبي در ارتباط با حرمت و عدم جواز تجسّس در امورات شخصي ديگران مطرح گرديد در پايان اين بحث لازم است موارد استثنائي تجسّس را مورد اشاره قرار بدهيم:
    1- تجسّس در جنگ :
    بر اساس مفاد روايات و مستندات تاريخي پيامبر بزرگوار اسلام (ص) در جنگهاي اسلامي براي كسب اطلاعات از امكانات و طرح ها و توطئه هاي دشمنان از افرادي بعنوان جاسوس استفاده مي فرمودند.
    الف : از امام رضا (ع) نقل شده است فرمود :
    كانَ رَسُولُ اللهِ (ص) اِذا بَعَثَ جَيْشاً فَاتَّهَمَ اَميراً بَعْثَ مَعَهُ مِنْ ثِقاتِهِ مَنْ يَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرَهُ(22)
    پيامبر خدا (ص) هرگاه سپاهي را گسيل مي داشت و به فرماندهي بد گمان بود يكي از افراد مورد اعتماد خود را به عنوان جاسوس همراه او مي فرستاد
    ب : باز در زمينه جنگ احزاب وارد شده :
    قالَ النَّبِيُّ (ص) يَوْمَ الْاَحْزاب : مَنْ يَأتينا بِخَبَرِ الْقَوْمِ ؟ فَقالَ الزُّ بَيْرُ : اَنَا، قالَها ثَلاثاً وَ يُجيبُهُ الزُّبَيْرُ ، ثُمَّ قالَ (ص) : اِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ حَوارِيَّ وَ اِنَّ حَوارِيَّ الزُّبَيْرُ(23)
    پيامبر خدا (ص) در جنگ احزاب فرمود :
    چه كسي حاضر است از آنان (دشمن) براي ما خبر بياورد ؟ زبيرعرض كرد : من.
    پيامبر (ص) سه بار سخن خود را تكرار كرد و هر بار زبير اظهار آمادگي كرد.
    آنگاه پيامبر (ص) فرمود : هر پيامبري حواري دارد و حواري من زبيراست.
    ج : در سنن ابي داوود نقل شده است :
    بَعْثَ – يَعْنِي النَّبِيُّ (ص) بُسْبَسَةَ عَيْناً يَنْظُرُ ما صَنَعَتْ عِيرُ اَبِي سُفْيانَ (24)
    يعني پيامبر (ص) بُسبَسة را بعنوان جاسوس فرستاد تا ببيند كاروان ابي سفيان چه مي كند؟
    لازم به يادآوري است در زمينه جاسوسي در جنگ در كتب روائي، سيره و تاريخي مطالب زيادي نقل شده است كه در صورت لزوم مراجعه شود. از آن جمله است : السيرة النّبوية ابن هشام
    2- تجسّس براي حفظ امنيّت عمومي :
    با توجه به توسعه و گستردگي توطئه هاي دشمنان بويژه كشورهاي استعمارگر و راه اندازي باندهاي متعدد تروريستيِ قاچاق اجناس ، باندهاي مافيايي مواد مخدر، باندهاي مفاسد اخلاقي براي انحراف جوانان جامعه در اين قبيل موارد با احرازضرورت و با رعايت مقررات و ضوابط شرعي كسب اطلاعات، مجاز شمرده شده است.
    3- تجسّس در مسائل شخصي كه جنبه حياتي دارد:
    در مواردي كه مصالح فردي و اجتماعي اقتضاء مي كند تحقيقات و بررسيهايي در امورات شخصي ديگران جايز شمرده شده است
    الف :در موضوع ازدواج هركدام از زن و مرد حق دارند در ارتباط با اموراتي كه در امر ازدواج نقش اساسي دارد، به تحقيق و بررسي بپردازند.
    و كسانيكه از آنها بعنوان مشاور استفاده مي شود مجازند اطلاعات لازم را در اختيار عامل تحقيق قرار بدهند و مطالبي كه احياناً عليه فرد مورد نظر مطرح مي شود از جمله موارد استثنايي غيبت است.
    ب :در مورد تجارت و شراكت در امورات كاري
    ج : در انتخاب فردي بعنوان كارمند بويژه در مسئوليتهاي حساس
    د : انتخاب و گزينش معلم و استاد كه با عقايد جوانان جامعه سروكار دارد
    هـ : انتخاب مدير و مسئول يك اداره و مجموعه مهم و اساسي

    پي نوشت ها :

    (1) مجمع البحرين / طريحي ج1 ماده (جَسّ)
    (2) تاج العروس / زبيدي ج 15 ماده (جس)
    (3) تفسير نمونه/جمعي از نويسندگان ج 22 ص 192
    (4) سوره يوسف آيه 87
    (5) تفسير الميزان / علامه ج 18 ص 327
    (6) فرهنگ قرآن / رفسنجاني ج 7 ص 412
    (7) سوره حجرات آيه 12
    (8) المعجم في فقه لغة القرآن / مجمع البحوث ج 9 ص 606
    (9) تفسير نمونه ج 22 ص 193
    (10) اصول كافي/ كليني ج 2 ص 354
    (11) البرهان في تفسير القرآن / بحراني ج 7 ص 363
    (12) اصول كافي/ كليني ج 2 ص355
    (13) مستدرك الوسائل / نوري ج 9 ص 147
    (14) شرح غرر حديث 8800
    (15) بحار الانوار / علامه مجلسي ج 78 ص 253
    (16) سوره حجرات آيه 12
    (17) سوره نور آيه 27
    (18) كنزالعمال / متقي هندي ح 8827
    (19) اصول كافي / كليني ج 2 ص 354
    (20) شرح غرر ج 5 ص 371
    (21) غررالحاكم ح 8798
    (22) وسائل الشيعه / حر عاملي ج 11 ص 44/4
    (23) التاج الجامع للاصول ج 4 ص 402
    (24) سنن ابي داوود ج 3 ص 38/2618

    منبع:سایت شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

     

  • گناهان كبیره در كلام امام صادق علیه السلام

    گناهان كبیره در كلام امام صادق علیه السلام

     

    «عمرو بن عبید» یكى از علماى اسلام، به حضور امام صادق علیه السلام آمد، سلام كرد و سپس این آیه را خواند:
    “الذینّ یجتنبون كبائر الاثم و الفواحش (1) ؛ نیكوكاران كسانى هستند كه از گناهان بزرگ، و زشتى پرهیز مى‌كنند.”
    سپس سكوت كرد و دنبال آیه را نخواند؛
    امام صادق علیه السلام به او فرمودند: «چرا سكوت كردى؟!»
    او گفت: «دوست دارم، گناهان كبیره را در كتاب خداوند بدانم.»
    آنگاه امام صادق علیه السلام گناهان كبیره‌اى را كه در قرآن آمده بیان نمودند:

    1- بزرگترین گناهان كبیره، شرك به خداست؛

    قرآن مى‌فرماید:
    وَ من یُشرك بِالله فَقد حَرّم الله عَلَیهِ الجنّة (2) ؛ كسی كه براى خدا، شریك قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‌كند.

    2- ناامیدى از رحمت خدا؛

    انّه لایَیاءس مِن روحِ الله الاّ القَوم الكافِرون (3) ؛ هیچ كس جز كافران از رحمت خدا، نومید نگردد.

    3- ایمنى از مكر (عذاب و مهلت) خدا؛

    فلا یامن مكر اللهّ الاّ القوم الخاسرون (4) ؛ از مكر خدا ایمن نشود، مگر مردم زیانكار.

    4- عقوق (و آزار) والدین؛

    چنان كه قرآن از زبان عیسى علیه السلام مى‌فرماید:
    و برّاً بِوالدَتى و لَم یَجعَلنى جَبّاراً شقیّاً(5) ؛ خدا دستور داده كه به مادرم نیكى كنم و مرا زورگوى تیره‌بخت قرار نداده است.

    5- كشتن انسانِ بى گناه؛

    و مَن یَقتُل مؤمِنا مُتعَمّدا فَجزاؤه جهَنّم خالِدا فیها و غَضبَ الله عَلیه وَ لَعنَه وَ اعدّ لَه عَذابا عَظیما(6) ؛ و هر كس فرد با ایمانى را از روى عمد، به قتل برساند مجازات او، دوزخ است كه جاودانه در آن مى‌ماند، و خداوند بر او غضب مى‌كند و از رحمتش دور مى‌سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.

    6- نسبت نارواى زنا به زن پاكدامن؛

    انّ الّذینَ یَرمُونَ الُمحصِناتِ الغافِلات المُؤمِنات لُعِنُوا فى الدّنیا و الاخرة وَ لَهم عَذاب عَظیم (7) ؛ كسانى كه زنان پاكدامن و بى خبر (از هرگونه آلودگى) و با ایمان را متهم مى‌سازند، در دنیا و آخرت، از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است.

    7- خوردن مال یتیم؛

    انّ الّذینَ یَاكلون اَموال الیَتامى انماّ یاكلون فى بطونهم نارا و سیصلون سعیرا(8)؛ همانا كسانى كه اموال یتیمان را مى‌خورند، آنها در شكم‌هاى خود، آتش فرو مى‌برند و به زودى در آتش سوزان مى‌سوزند.

    8- فرار از جبهه جهاد؛

    وَ مَن یُولّهم یَومئذٍ دُبُره الاّ مُتِحرّفا لِقتال او مُتحیّزا الى فِئَة باَّء بِغَضب مِن الله وَ مَاءواه جَهنّم و بئس المصیر(9)؛ و هر كس در آن هنگام (جنگ) به آنها پشت كند مگر در صورتى كه هدفش، كناره‌گیرى از میدان براى حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد (چنین كسى) گرفتار خشم پروردگار خواهد شد، و جایگاه او جهنم، و چه بد عاقبتى است.

    9- ربا خوارى؛

    اَلّذینَ یَاكُلونَ الرِّبا لایَقُومُون اِلاّ كَما یَقوم الّذى یَتخبَّطهُ الشّیطان مِن المسّ(10)؛ كسانى كه ربا مى‌خورند، برنمى‌خیزند مگر مانند كسى كه شیطان با تماس خود، او را همچون دیوانه، آشفته حال كرده است.

    10- سحر و جادو؛

    وَ لَقَد عَلمُوا لِمَن اشتَراهُ مالَه فِى الاخِرة مِن خلاق (11)؛ قطعا دانستند كه هر كس خریدار جادو شود، در آخرت، بى‌بهره خواهد بود.

    11- زنا؛

    وَ مَن یَفعَل ذلكَ یَلقَ اَثاما یُضاعف لَه العَذاب یَومَ القیامَة وَ یَخلُد فیهِ مُهانا(12)؛ هر كس كه زنا كند، مجازاتش را خواهد دید، عذاب چنین كسى در قیامت، مضاعف گردد و با خوارى، همیشه در آن خواهد ماند.

    12- سوگند دروغ براى گناه؛

    اَلّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ الله و ایمانِهم ثَمَنا قَلیلا اُولئِك لاخلاقَ لَهم فِى الاخِرة (13) ؛ كسانى كه پیمان خود با خدا و سوگندهاى خود را به بهاى اندك مى‌فروشند، در آخرت، بى‌بهره‌اند.

    13- خیانت در غنایم جنگى؛

    وَ مَن یَغلُل یَاتِ بِما غَلّ یَوم القِیامَة (14)؛ و هر كس در غنیمت جنگى، خیانت كند، روز قیامت با آنچه خیانت كرده بیاید.

    14- نپرداختن زكات واجب؛

    یَومَ یُحمى عَلَیها فى نارِ جَهنَّم فَتُكوى بِها جِباهُهُم و جُنوبهم و ظُهورهم (15)؛ در آن روز (طلاها و نقره‌ها را)در آتش دوزخ داغ و سوزان كرده و با آن صورت‌ها و پهلوها و پشت‌هایشان را داغ مى‌گذارند.

    15- گواهى به دروغ، كتمان؛

    وَ مَن یَكتُمها فَاِنّه آثِم قَلبَه(16)؛ و هر كس گواهى دادن را پنهان كند، قلبش گنهكار است.

    16- شرابخوارى،

    یا ایّها الَّذین آمَنوا اِنّما الخَمر و المَیسر و الاَنصابُ و الاَزلام رِجسٌ من عَمل الشَّیطان فَاجتَنبوه لعّلكم تُفلِحون(17)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس از آنها دورى كنید باشد كه رستگار شوید.

    17- ترك نماز یا واجبات دیگر به طور عمد،

    زیرا پیامبر صلّى الله علیه وآله فرمود:
    من ترك الصّلاة متعمّدا فقد بَرى من ذمّة الله و ذمّة رسول الله؛ هر كس عمداً نماز را ترك كند از پیمان خدا و رسول خدا بیزارى جسته است.

    18و19- پیمان شكنى و قطع رحم،

    چنانكه خداوند مى‌فرماید:
    اُولئِك لَهمُ اللَعنَة وَ لَهم سُوء الدّار(18)؛ براى آنان كه (پیمان را مى‌شكنند و قطع رحم مى‌كنند) لعنت و خانه بد در آخرت، است.
    امام صادق علیه السلام به اینجا كه رسید، عمرو بن عبید در حالى كه از شدت ناراحتى، فریاد مى‌كشید از محضر آن حضرت خارج شد و مى‌گفت:
    هلك من قال براءیه و نازعكم فى الفضل و العلم؛ به هلاكت رسید آن كس كه به راى، فتوا داد، و در فضل و علم با شما، ستیز كرد.(19)

    پي نوشت ها :

    1- نجم / 32.
    2- نساء / 72.
    3- یوسف / 78.
    4- اعراف / 99.
    5- مریم / 32.
    6- نساء / 93.
    7- نور / 23.
    8- نساء / 10.
    9- انفال / 16.
    10- بقره / 277.
    11- بقره / 102.
    12- فرقان / 6869.
    13- آل عمران / 77.
    14- آل عمران / 161.
    15- توبه / 35.
    16- بقره / 283.
    17- مائده / 90.
    18- فرقان / 25.
    19- كافى، ج 2 ص 285287، كافى مترجم، ج 3 ص 390392.
    منبع:گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظیم و نگارش: محمدى اشتهاردى

     

  • خوش خلقي

    خوش خلقي

     

    «خوش خلقي» به معناي معاشرت نيكو و برخورد نيك با ديگران مي‌باشد. اين صفت ارزنده يكي ازبهترين عوامل پيشرفت براي فرد و جامعه است كه سبب گرمي و صفا و محبت ميان انسانها شده وروح شخص و كساني كه با او معاشرت دارند را آرامش مي‌بخشد. خداوند در قرآن مجيد، سوره مباركه قلم آيه 4 مي‌فرمايد:
    انك لعلي خلق عظيم (تو يا رسول الله داراي خلق بزرگي هستي.)
    و به ما مسلمانان نيز در سوره مباركه احزاب، آيه 21 دستور مي دهد كه : و لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة(همانا پيامبر براي شما الگويي زيباست.)
    از اين دو آيه نتيجه مي گيريم كه ما بايد داراي خلق و خوي بزرگ و زيبا باشيم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) فرمود: جبرئيل از جانب پــــروردگار عالميان بر من نازل شد و گفت: اي محمد برتو باد به خوش خلقي كه خيـر دنيا وآخرت رابه پايان برده ، سپس حضرت رسول (صلي الله عليه و اله) فرمود: الا و ان اشبهكم بي احسنكم خلقاً (1)
    بدانيد كه شبيه ترين مردم به من كسي است كه از همه خوش اخلاقتر باشد.
    امام صادق (عليه السلام) فرمود:ان حسن الخلق يبلغ بصاحبه درجة الصائم القائم. ( اصول كافي )
    خوش خلقي صاحب خود را به درجه كسي كه روزها و شبها به عبادت مشغول است مي‌رساند.
    و فرمود: ان حسن الخلق يذيب الخطيئة كما تذيب الشمس الجليد.
    (2) اخلاق خوب گناه را ذوب مي كند همچنانكه خورشيد يخ را آب مي كند.
    پيامبر گرامي فرمود: الخلق الحسن نصف الدين (خوش خلقي نيمي ازدين است.) (3)
    و حضرت علي ( عليه السلام ) فرمود : عنوان صحيفة المؤمن حسن خلقه(سرلوحه نامه عمل مؤمن خوش خلقي اوست.) (4)

    خوش خلقي به چيست؟

    از امام صادق (عليه السلام) سؤال شد اندازه چيست؟ حضرت فرمود: تلين جانبك و تطيب كلامك و تلقي اخاك ببشر حسن
    ملايم و فروتن باشي و سخن خود را پاكيزه كني و با برادرت با روي زيبا و گشاده ملاقات كني. (5)
    براي رسيدن به اين صفت الهي بايد به فضيلت اين صفت پسنديده همچنـان كه ذكر شد توجه كرد و سپس به ضررهاي بد اخلاقي از نظر روحي تـــوجه كرد كه چگونه انسان را در ميان مردم مورد تنفر قرار مي دهد و روح آدمي را ناآرام و متشنج كرده و آدمي را از نعمت محبت و انس با ديگران و لذت بردن از دوستان و از زندگي محروم مي كند و بدتر از همه در پيشگاه الهي خوار و اعمال او نيز كم ارزش مي شود.
    سپس دائماً بايد مراقب سخنان و رفتار خود بوده تا مبادا به تندي گرايش يابد، و يكي از بهترين راههاي خوش خلقي، تبسم نمـودن همراه با اظهار محبت و سلام و احوالپرسي صميمي كردن است. اين كارها به هيچ وجه سخت و يا داراي هزينه مالي نيست ولي به شدت موجب محبت و صفا و شيريني زندگي و رضايت خداوند مي شود.
    و كسي كه بتواند خشم خود را كنترل كند تا حد بسياري از نعمت خوش خلقي بهره مند خواهد شد.

    نكوهش بد اخلاقي

    پيامبــر گرامي اسلام (صلي الله عليه و اله) فرمود: بد اخلاقي، اعمال نيك را از بين مي برد همچنانكه سركه عسل را فاسد مي كند و به آن حضرت خبر رسيد زني است كه روزها و شبها را به عبادت مشغول است ولي بداخلاق است و با زبان خـود همسايگان را آزار ميدهد! حضرت فرمود: در او خبري نيست او از اهل جهنم است. (6) (سـوء الخلق يفسد العمل كما يفسد الخل العسل).

    سيماي خوش خلقي

    خلق خوش محمدي (صلي الله عليه و آله)
    1ـ روزي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) در مسجد نشسته بودند كه خدمتكار يكي از انصار وارد شد و گوشه لباس حضرت را كشيد! پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) به خاطر او از جاي برخاست (تا اگر كاري دارد) بگويد اما اوچيزي نگفت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) نيــز چيزي نفرمود (و اعتراض ننمود) براي بار دمو و سوم نيز اين كار تكرار شد، در دفعه چهارم كه پيامبـــر به خاطر آن زن از جاي برخاست، آن زن از حاشيه لباس حضرت رشته اي جدا كرد و برگشت!
    مردم كه از حركات او آشفته شده بودند به او گفتند: خدا به تو چنين وچنان كند، سه مرتبه پيامبر را معطل كردي و چيزي نگفتي و حضرت نيز به تو چيزي نگفت تو با پيامبر چه كار داري؟
    زن گفت: در خانه ما بيماري است و خانواده‌ام مرا فرستادند تا از حاشيه لباس حضرت رشته اي براي شفا برگيرم ، هر بار كه خواستم اقدام كنم حضرت از جاي بر مي خواست و من خجالت مي كشيدم در مقابل ديد حضرت آن را جــدا كنم و از طرفي نيز مايل نبودم كه از حضرت درخواست كنم، اين بود كه خــودم (در دفعه چهارم) آن را برگرفتم. (اصول كافي، تأليف ثقة الاسلام كليني ، متوفي 329 هجري)
    2ـ خواجه نصير الدين طوسي از بـــزرگان تاريخ علم و ادب و فرزانه روزگار است. او در فلسفه و كلام و رياضي و علـــم هيئت و ساير علوم رايج زمان سرآمد روزگار بود. روزي شخصي به اونامه اي نوشت و در ضمن نامه به وي جسارت كرده نوشته بود: اي سگ پسر سگ! ايــن عالم بزرگوار با كمال آرامش و اخلاق نيكو در پاسخ وي نوشت:
    اما اينكه گفتي اي سگ پسر سگ، درست نيست، زيرا سگ چهار پاست و پارس ميكند و ناخنهاي بلند دارد ولي من قامت كشيده دارم، پوست بدنم پوشيده از (مو نيست) و ناخنهايم نيز پهن است نه بلند، قوه عقل و خنده دارم (كه سگ ندارد) اين مشخصات غير از آنهاست (كه در سگ است) و سپس ساير سخنان وي را نيز با همين منطق و اخلاق نيكو بدون اينكه سخن ناهنجاري بگويد پاسخ گفت!
    3ـ يك نفر مسيحي به امام پنجم حضرت باقر (عليه السلام) جسارت كرد و گفت : تو بقر هستي! (بقر يعني گاو) حضرت فرمود نه من باقر(شكافنده علوم) هستم، او ادامه داد كه تو پسر زن آشپز هستي!
    حضرت فرمود: طباخي كار اوست (و عاري نيست)
    او گفت: تو پسر زن سياه پوست بد دهن هستي! حضرت فرمود اگر راست ميگويي خداوند او را ببخشد و اگر دروغ مي‌گويي خداوند تو را بيامرزد.
    آري اين است اخلاق خوش اهل بيت (عليهم السلام) با اينكه مرد نصراني دروغ بلكه بهتان مي زد چرا كه مادر حضرت باقر (عليه السلام) دختر امام مجتبي (عليه السلام) است كه امام صادق (عليه السلام) فرمود او صديقه اي بود كه در خانواده امام مجتبي (عليه السلام) مانند او نيامده است ، ولي حضرت چنان بـــرخورد زيبا و نيكو با او نشان داد كه نصراني با ديدن اين اخلاق نيكو مسلمان شد . (7)
    4ـ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) از راهي عبور ميكرد كه ناگاه مرد خشني نزد حضرت آمد و لباس حضرت را گرفت و محكم كشيد يكي از همراهان حضرت ميگويد : به گردن پيامبر نگاه كردم ديدم كه آن لباس كه غليظ هم بود بر اثر شدت كشيدن بر روي گردن ايشان اثر گذارده است آن مرد صدا زد : اي محمد از مال خدا كه نزد توست چيزي به من بده ! حضرت در حالي كه تبسمي بر لب داشت به او توجه نمود و فرمود تا عطايي به او بدهند . (8)
    و اينچنين بود كه اخلاق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) همانند معجزه او مردم را به اسلام دعوت ميكرد و دين او بردلها حكومت نمود وجهان را تحت تأثيرقرارداد.
    ماه فــرو مانـد از جمـال محمد
    ســرو نباشــــد به اعتدال محمد
    قدر فلك راكمال و منزلتي نيست
    در نظـر قــدر با كمال محمد
    وعده ديدار هركسي بـــه قيامت
    ليله اس ــ ري شب وصـال محمد
    آدم و نوح وخليل و موسي و عيسي
    آمــده مجمـوع در ظلال محمد
    عرصـه گيتي مجال همت او نيست
    روز قيامت نگـــر مجال محمد
    وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس
    بــو كه قبولش كنــد بلال محمد
    همچو زمين خواهــد آسمان كه بيفتد
    بدهــد بـوسه بــر نعال محمد
    شمس و قمر در زمين حشــر نتابند
    نــور نتابـد مگــر جمال محمد
    شايـــــد اگر آفتاب و ماه نتــابد
    پيش دو ابروي چون هلال محمد
    چشم مــرا تا به خواب ديد جمالش
    خواب نمي گيـرد از جمال محمد
    سعدي اگــر عاشقي كني و جواني
    عشق محمد بس است وآل محمد

    پي نوشت ها :

    1-بحارالانوار ، ج 68 ، ص 387.
    2-بحار ، ج 68، ص 395 و 385
    3-بحار ، ج 68 ، ص 385
    4-بحار، ج 68، ص 393
    5-بحار ، ج 68، ص 389
    6-بحارالانوار ، ج 68 ، ص 395
    7-فوائدالرضويه ، ص 609
    8-لئالي الاخبار ، ج 2، ص 150

     

  • لطفا بخوانید

    لطفا بخوانید

     

    اول خودت را تصفیه کن! یکی از فرمایشات خداوند این است که «الحکمه لا تنجع فی الطبع الفاسده». کسی که رودل کرده و نزد طبیب می رود. طبیب می گوید کباب و چلو نخور. خب او نمی تواند بخورد. گفتن طبیب فایده ندارد وقتی رودل کرده باید غذاهای رقیق مصرف کند. اول باید تخلیه شود، بعد تخلیه شود باید برای قبول درک حقیقت خودمان را مهیا کنیم. حکمت و دانش در دل ها و عقل هایی که فاسد است و تصفیه نشده نمی رود اول باید خودتان را تصفیه کنید تا ان شاءالله از بیان آل عصمت برخوردار شوید.

    با خانه سیاه منتظر عطایی؟

    خدا کریم است. یعنی چه؟ یعنی صاحب خانه کریم است و جنابعالی را دعوت کرده که اینجا را رنگ آمیزی کنید. اما زغال را برداشتی تمام این در و دیوارها را در عوض رنگ آمیزی، سیاه کردی بعد دم در نشسته منتظر عطا هستی و می گویی صاحبخانه کریم است؟ بینی و بین الله آیا عقلا شما را تحمیق نمی کنند؟ تحمیق یعنی این آدم احمقی است. حضرت فرمودند احمق ترین مردم آن کسی است که متابعت هوای نفس کند بگوید خدای من، نفس من است. هرچه امر کند، انجام می دهم… .

    باید دل را خلوت کنی

    اگر مؤمن محبت دنیا را راه رسیدن به محبوب قرار دهد، به جهت مخالف می رود، همان قضیه مورچه است… یا نبی الله! من یا می خواهم به یار برسم یا در طریق وصول به یار باشم. در جهت مخالف نباشید، راه را به شما نشان می دهند. کمی که رفتی؛
    بر در میکده رندان قلندر باشند
    که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
    وقتی قدم برداشتی باید دل را خلوت کنی:
    تو را به خلوت دل بود مسکن و من غافل
    به هرزه در طلبت گرد هر دیار دویدم
    خدا پیش خودت است، عزیزم! موسی بن عمران عرض کرد بارالها داد بزنم؟ فرمود چرا داد بزنی؟ من از تو به تو نزدیکترم. آن طور که نیمه شب صحبت می کنی پروردگار عزیز می بیند و تشویق می کند…
    دین دو پایه دارد؛ یکی ایجاد مقتضی است که همین کارهایی است که انجام می دهیم و یک قسمت هم رفع مانع و جلوی امیال نفسانی را گرفتن استبگذر ز خود…
    در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بودافسوس که این بدن عنصری با این تعلقات مرا منقطع کرد از مشاهده محبوب و نمی گذارد.
    آمد ز در خلوت دل، بار سحر
    گفت کس را مکن از آمدنم هیچ خبر
    گفتمش هیچ توان در تو رسیدن گفت
    ا در من آن کس برسد کو کند از خویش گذر
    خودیت خودت را باید ملغا کنی
    شعر مغربی را باید حفظ کنی:
    بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را
    هرگز نتوان دید جمال احدی را
    اگر می خواهی پیش ما بیایی خودیت خودت را محو کن و بیا. از صفات حیوانیت و سبعیت باید خلع شوی.
    «جان ها فلکی گردد گر این تن خاکی
    بیرون کند از خود صفت دیو و ددی را»
    آن قدر جدی باش که نتیجه را ببینی. خدا آب چشم را شور قرار داده است، آب دهان را شیرین. لهوات – زبان کوچک – را در تغذیه دخیل کرده است. اگر پروردگار در دهان این رطوبت را ایجاد نکند نمی توان غذا را بلع کرد… همه آثار وجودی – در باطن و ظاهر – علامت پروردگار است و باید جدیت و التماس کنی تا پروردگار ان شاء لله شما را در اثر جدیت اجابت کند: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک. کدح یعنی باید طوری جدیت کنی که اثر عمل را ببینی. که مثل تیغی که به دست بزنی و اثرش معلوم بشود؛ یعنی باید طوری جدیت کنی که اثر عمل خودت را ببینی و مشاهده کنی.

    ابلیس با آن همه حُقه شاگرد نفس است

    البته نماز و قرآن خواندن خیلی خوب است اما دین دو پایه دارد؛ یکی ایجاد مقتضی است که همین کارهایی است که انجام می دهیم و یک قسمت هم رفع مانع و جلوی امیال نفسانی را گرفتن است. این امیال خطرناک است کار هر کسی نیست. باید خدا کمک کند؛ «ولا حجاب اظلم و اوحش بین عبد و ربه من النفس و الهوی» یک حجاب تاریکی بین من و پروردگار است؛ اظلم و اوحش. ابلیس با آن همه حقه هایش شاگرد نفس است.
    «مالی سوی فقری الیک وسیله فبالافتقار الیک فقری ادفع
    مای سوی قرعی لبابک حیله فلئن رددت فانی باب اقرع»
    ای پروردگار عزیز من! چیزی ندارم جز اینکه روی نیاز به درگاه تو بی نیاز بیاورم. این امیال نفسانی را می کوبد، می گویی چه کار کنم؟ امیال نفسانی مرا بی چاره کرده، علاجش همان است. اگر یک قدری پشت دست زبر شود باید به دکتر پوست مراجعه کنیم و ببینیم چرا نرمی دست زبر شده است؟ اما نفس دارد تو را از بین می برد….
    از لقمان حکیـم پرسیـدند غنی کیست؟ فرمـودند غـنـی عـالم است که اگر خدای نکـرده یـکی از زشتـی هـا و اخلاق های رذیلـه بر او پیشامد کند، دوایش را بداندو بیداری در شب…
    …. و بیداری در شب، آن وقت خدا به دل تو نگاه می کند.
    آنان که خاک را به نظر کیمیای کنند
    آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند
    پروردگار یک نظر به قلبت نگاه کند، تمام می شود، کار رو به راه می شود. هوا، دم صبح قدری لطیف می شود و می خواهی تا صبح بخوابی. پروردگار عزیز هم مجانی به کسی چیزی نمی دهد. باید از نفست سؤال کنی، چرا پروردگار تو را علیه نفست کمک نمی کند. اگر کمک کرده نشانی اش چیست؟

    نهی از منکر، برکت را ادامه می دهد

    احسن کما احسن الله الیک. به مردم احسان کنید… پس باید احسان کنید و امکانات خود را در ید مردم بگذارید. قرض بدهید، از اعتبارتان استفاده کنید و علم اگر دارید، برسانید. پروردگار هم در حق تو احسان کرده است. «امت من به خیرند مادامی که امر به معروف و نهی از منکر کنند.» اگر در خانه کسان خود را امر به معروف نکنید همان ها لاابالی می شوند. اگر امر به معروف نکردید پروردگار برکات خودش را از شما سلب می کند و همان هایی را که نهی از منکر نکردید بر شما مسلط می کند… . نبی اکرم(ص) فرمودند بهترین هدیه ای که مسلمان به مسلمانی اهدا کند این است که او را بیدار کند.
    اگر بینـی که نـابینـا و چـاه است
    اگر خاموش بنشینی گناه است

    عالم غنی است

    امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «از ابتلائات یکی فقر است». ناداری بر دو قسم است؛ یکی فقیر صابر است که شکر می کند پروردگار صلاح او را بر این دانسته است. «و اشد من الفاقه مرض البدن». اینکه انسان مریض شود و نتواند تکالیف خود را انجام دهد. «و اشد من مرض البدن مرض القلب». نه اینکه قلب درد کند. یعنی اخلاق های رذیله را نتوانستم از قلبم خارج کنم. مثلا کبر، عجب، بخل، حسد و نخوت را نتوانستم دور کنم. حضرت فرمودند: «این، هم از ناداری بدتر است و هم از مرض بدن. آیا شما تا به حال فکر کرده اید که فقیر هستید یا خیر؟ از لقمان حکیم پرسیدند غنی کیست؟ فرمودند غنی عالم است که اگر خدای نکرده یکی از زشتی ها و اخلاق های رذیله بر او پیشامد کند، دوایش را بداند.
    منبع:مجله آیه، ضمیمه همشهری جو

     

  • تاثیر مثبت اندیشی بر گذ ر موفق از موقعیت های دشوار

    تاثیر مثبت اندیشی بر گذ ر موفق از موقعیت های دشوار

     

    می گوید از همه چیز خسته شده است. دیگر تاب و توان ادامه راه را ندارد. نگه داری از ۲ کودک خردسالش علاوه بر کار خارج از منزل و رسیدگی به خانه تمام انرژی اش را گرفته است همیشه خسته و افسرده به نظر می رسد.
    یا خسته از کار است یا خسته از انجام امور منزل و یا کلافه از دست بچه ها. اگر کمی دقت کنید می بینید که زندگی بسیاری از زنان شاغل شبیه این نمونه است.
    زنانی که با وجود حضور در جامعه، تربیت نسل آینده و توانمندی های فراوانی که دارند غرق در افکار منفی می شوند و امید و شادی و لذت را خارج از چارچوبی که در آن قرار دارند، می بینند، صدالبته تفکر منفی منحصر به زنان نیست و تمامی انسان ها را درگیر می کند.
    تفکر منفی باعث می شود همواره نیمه خالی لیوان را ببینیم و با تمرکز روی دشواری ها و مشکلات، فرصت ها را از دست بدهیم و مشکلات قابل حل را همچون معضلی بغرنج در نظر آوریم. اما می توان با خوش بینی همواره نوری را در انتهای راه دید و با حرکت به سوی آن، ظلمت را پشت سر گذاشت. اگر کمی دقت کنید درخواهید یافت که مشکلات همه ما کم و بیش به هم شبیه است.
    چیزی که انسان ها را از یکدیگر متمایز می کند نوع نگاه آن ها به دنیای پیرامون است، حتما تا به حال درباره خوش بین بودن و مثبت اندیشی مطالب زیادی خوانده یا شنیده اید اما اگر مطلب امروز را با دقت بیشتری بخوانید و به راهکارهای آن عمل کنید بدون شک متوجه تحولی در زندگی خود خواهید شد.
    برای شروع بحث در این باره به سراغ دکتر لیلا حیدری نسب، روان شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد رفتیم. وی به خراسان می گوید: بحث خوش بینی بحث تازه ای نیست و سال هاست در حوزه روان شناسی مطرح شده است.
    اما پایه های علمی مثبت اندیشی و ارتباط آن با سلامت جسمی، جدید و مربوط به چند دهه گذشته است. در این مطالعات ذکر شده است که انسان آینده ای از جسم و روح است که دائما با هم تعامل دارند. به این ترتیب مشخص می شود نوع تفکر، جسم را تحت تاثیر قرار می دهد و این تغییرات فیزیولوژیکی می تواند فرد را برای مقابله با موقعیت ها و شرایط مختلف آماده تر کند.
    تفکر مثبت باعث آزادسازی هورمون های مربوط به خوش خلقی و عملکرد مثبت هیپوتالاموس در ایجاد لذت و سرخوشی می شود و فرد در نهایت احساس لذت و سرزندگی بیشتری می کند.
    با تفکر مثبت، مدیریت استرس بهتر انجام می گیرد و با نوع تحلیل، درک و نگرش مثبت به وقایع می توان مسائل زندگی را بهتر حل و فصل کرد.
    وی ادامه می دهد: هرقدر بتوانیم نگرش و درک مثبتی از زندگی داشته باشیم و سعی کنیم مثبت اندیش باشیم، بهتر می توانیم با مشکلات زندگی کنار بیاییم. مثبت اندیشی به معنای ساده اندیشی یا ساده لوحی نیست بلکه به این معناست که یک موقعیت دشوار یا منفی را فاجعه آمیز تلقی نکنیم یا آن را تنها مختص خودمان ندانیم و تصور نکنیم با وجود فلان مشکل بدبختی و گرفتاری و همه چیز به سراغمان آمده و دیگر هیچ مفری وجود ندارد.
    وقتی یک موقعیت دشوار را پایدار و دائمی تصور می کنیم به تفکر منفی گرایش پیدا کرده ایم و سلامت روان خود را به خطر انداخته ایم. تفکر منفی باعث می شود فرد کنترل زندگی خود را از دست داده و احساس ناتوانی و عجز کند.
    دقت کنید که مقصود ما از مثبت اندیشی و تفکر مثبت، ساده اندیشی و یا گول زدن فرد نیست بلکه داشتن احساس کنترل بر زندگی و احتمال داشتن شکست و پیروزی به میزان برابر است.
    به عبارتی فرد فقط به شکست فکر نکند و پیروزی را دور نبیند. از طرفی مثبت اندیشی یکی از راه های مبارزه با افسردگی است و مطالعات زیادی نشان داده است که افسردگی ارتباط تنگاتنگی با تفکر منفی دارد.
    توجه داشته باشید که همواره گفته می شود انسان های افسرده واقع بینانه تر از دیگران هستند. دلیل این امر این است که کسی که شادتر است بعضی از موقعیت ها را نادیده می گیرد و نادیده گرفتن برخی مشکلات او را از دام تفکر منفی می رهاند. او در واقع موقعیت دشوار را می بیند، درک می کند و پذیرفته است اما آن را به کناری می نهد تا بتواند از زندگی لذت ببرد.
    اما فرد افسرده روی مشکلات متمرکز شده، بیش از حد واقع بین است و خود را اسیر مشکلات و محدودیت هایی می بیند و احساس یأس و افسردگی می کند.
    به هر حال به نظر می رسد برگزاری کلاس ها و دوره های مثبت اندیشی برای مردمی که دچار مشکلات و مسائل متعددی هستند بسیار ضروری است و حتی نیاز به عزم ملی دارد.
    برای رویارویی با شرایط دشوار و کمک به آسان کردن به چند توصیه کارشناسان مایوکلینیک توجه کنید.
    ▪ فیلتر کنید؛ سعی کنید ابعاد منفی موقعیت ها و وقایع را فیلتر کنید. این کار به معنای نادیده گرفتن آن ها نیست، بلکه به معنای واقع نگری و پرداختن صحیح به مسائل است. وقتی کاری را درست انجام می دهید از آن چشم پوشی نکنید و به خود آفرین بگویید. سپس با انرژی بیشتر به سراغ کارهای دشوارتر بروید.
    ▪ شخصی سازی نکنید؛ وقتی اتفاق بدی می افتد طبیعی است که به سرعت خود را سرزنش کنید. به طور مثال اگر قراری که با دوستتان داشته اید، لغو شده به خود نگیرید و موضوع را شخصی نکنید.
    ▪ فاجعه سازی نکنید؛ انسان به طور خودکار همیشه عادت دارد بدترین ها را پیش بینی کند. شما همیشه سعی کنید با تغییر برنامه هایتان از اتفاقات ناخوشایند جلوگیری کنید اما نمی توانید زیرا تفکرتان منفی است.
    ▪ دوقطبی نباشید و گرنه همیشه همه چیز را سیاه و یا سفید می بینید. گویی رنگ خاکستری وجود ندارد. همیشه یا به شکست کامل یا به پیروزی مطلق می رسید. در حالی که این طور نیست. می توانید تفکر منفی را حذف کنید و مثبت فکر کنید.
    ▪ خود را ارزیابی کنید. در طول روز یک لحظه فکر کنید تا به حال چگونه تفکری داشته اید. اگر افکار منفی داشته اید در آن تجدیدنظر کنید سعی کنید راهی پیدا کنید که از آن انکار رها شوید.
    ▪ شوخ طبعی را فراموش نکنید؛ به ویژه در شرایط دشوار و انجام کارهای سخت، حس شوخ طبعی را فراموش نکنید. این کار باعث می شود استرس کمتری داشته باشید و بتوانید استرس را مدیریت کنید.
    ▪ افکار مثبت را به زبان آورید؛ این کار یک قانون دارد هرگز حرف ناخوشایندی که دوست ندارید به دیگری بگویید، نثار خود نکنید. به جای این که بگویید «من قبلا هرگز چنین کاری نکرده ام». بگویید« فرصت خوبی است تا یک کار جدید یاد بگیرم.»طبیعی است که با یک جمله یک شبه خوش بین نمی شوید. شما خواهید توانست با تمرین کاهش انتقاد از خود، پذیرش اشتباهات و احسنت گفتن به کارهای مفید در طول زمان خوش بین تر شوید.
    ▪ انعطاف پذیر باشید؛ انعطاف پذیری یعنی داشتن قدرت و توان حل مشکل، این ویژگی به خودی خود مشکل را حل نمی کند اما توانایی رویارویی با مشکل را به انسان می دهد انعطاف پذیری در واقع می تواند قدرت های درونی انسان را آشکار کند، همان توانایی هایی که به هنگام بروز چالش و مشکل آشکار می شود.
    ▪ گذشته را به آینده پیوند دهید؛ کسانی که درگیر افکار منفی هستند عادت دارند گذشته را به آینده پیوند دهند در نتیجه امید خود را از دست می دهند. غافل از این که شکست و یا ناکامی در مورد آدم های موفق هم اتفاق می افتد اما آن ها با عبور از آن می توانند به موفقیت برسند.
    ▪ شکست، درد یا ناکامی را بخشی از زندگی بدانید نه همه آن، زندگی مجموعه ای از همه ویژگی ها و شاخصه های مثبت و منفی است که در کنار هم معنا پیدا می کنند. این بار که از حادثه ای یا اتفاقی رنجور و آزرده خاطر شدید بدانید شادی کنار شماست اگر از احساس قبلی عبور کنید.
    منابع:
    <http,//www,aftab.ir>
    ( www,khorasannews,com )

  • مجموعه آیات و احادیث ، پیرامون صدقات و انفاق

    مجموعه آیات و احادیث ، پیرامون صدقات و انفاق

    نويسنده: اکبر نجفی
    منبع : راسخون
    مقدمه
    اَلحَمدُللهِ ربِّ العَالَمین وَ الصَّلوه و السَّلام عَلی مُحَمَّد ٍوَ آلهِ الطَاهِرین
    هر یک از واژه ها و اصطلاحاتی که در فرهنگ اسلام بکار گرفته شده است ، متضمن معنا و مفهومی خاص و از جایگاه معینی برخوردار است که باید با همان معنا و مفهوم و جایگاه خود مورد توجه و دقت قرار گیرد . این بدان معنا است که قاموس اصطلاحات و واژه های قرآنی و روائی ترتیبی ویژه و در این ترتیب با کاربرد معین ، وضع شده است و همچون ستاره ای در کل منظومه الفاظ و نمودهای اسلامی ، از خط سیری مشخص و محور خاص خود بر خوردار است و از این رو قلمرو هریک را با چشم انداز باید در نظر داشت . «صدقه» یکی از واژهاست که دامنه ای گسترده و کاربرد فراگیر در آموزشهای اسلامی و در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی ، اخلاقی و رفتاری دارد .
    فصل اول :
    اسلام دین محرومیت زدایی:در اسلام پیش از هر اندیشه و مکتب بشری و بیش از هر قانون گذاری برای رعایت و حمایت افراد درمانده اجتماع و تامین نیازهای مادی و معنوی آنها ، کوشش به عمل آمده و قرآن و سنت و سایر منابع حقوق اسلامی سرشار از فرامین و رهنمودهای تامین کننده رفاه حال این طبقات درمانده ی جامعه است .
    همیاریهای اجتماعی در حقوق اسلام بر دو پایه استوار است . اولاً : براساس جهان بینی خاص الهی و حمایت همنوع و احترام واقعی برای او بنا شده است . ثانیاً : بر پایه وحدت و پیوسته بودن جامعه اسلامی و جد انبودن مصالح افراد از یکدیگر ، که همچون حصاری نیرومند و یک پارچه ، همه نگهبان و نگهدار یکدیگرند و وظیفه دارند که به نیازمندیهای یکدیگر همچون نیاز ها و احتیاجات خصوصی خود رسیدگی کنند ، چرا که جامعه اسلامی بر اساس تعاون و همبستگی و همیاری بنا گردیده است . جامعه اسلامی یک واحد حقیقت بیش نیست و همه افراد آن اعضای یک اندامند و خیر و شر و نیک و بد هر یک از اعضاء به یکدیگر اعضای جامعه نیز می تراود و سرایت می کند و شرط سلامت این اندام ، اجرای اصل عدالت و مساوات و اصل مسئولیت متقابل و همیاری همگانی افراد است . به اقتضای اصل مسئولیت ، فرد فرد این جامعه همچنان که مسئول حفظ حیات و رفاه خویش است مسئول دیگران نیز هست و باید در اندیشه ی غم و شادمانی دیگران نیز باشد . این جامعه همان است که خداوند آنرا خانواده ی خود (عیال لله ) دانسته است و بافت آن در سوز و ساز و فقر و غنا و بی نیازی و نیازمندی به هم گره خورده و آمیخته شده است . فرد جامعه اسلامی با تلاش و کوشش خود کار می کند و ثروت تولید می نماید و از آن بهره می گیرد و از فزونیهای آن به دیگر افراد جامعه بهره می رساند . مال ، در حقوق اسلام قبل از انکه صفت فردی داشته باشد ، خصلت الهی و اجتماعی دارد و در قرآن یک جا از آن تعبیر به مال الله( نور/35) و در جای دیگر ، تصرفات انسان در آن به عنوان خلیفه خدا ، اطلاق گردیده است ( انفقو مما جعلکم عموم مستخلفین فیه ) از این رو تمام زوایای حقوق و قوانین اسلام راهگشای تعدیل ثروتهای شخصی برای تامین تعادل و رسیدگی به وضع مادی و معنوی عموم مردم است .
    درحقوق اسلام بیمه ها و همیاری های اجتماعی بر دو دسته است : دسته اول : همان است که بر عهده حکومت و دولت اسلامی است که مانعی چون زکات ، خمس ،خراج ، جزیه و فی ، انفال ، اموال بلا صاحب و سایر وجوهی که به صندوق دولت واریز می گردد و سایر مواردی که تفصیل آن در کتب فقهی و حقوقی آمده است . دسته دوم : از بیمه ها و همیاری های اجتماعی در اسلام ، خدماتی است که توسط مؤمنین و تک تک افراد جامعه اسلامی ، انجام می پذیرد و هر کس باید به اندازه وسع و توان خود ، متکفل تامین نیازهای ضروری سایرین بشود و در حق آنها برادری و نیکی و همدردی کند . عناوین این دسته در قرآن و سنت و سایر منابع فقهی زیادند که صدقه ، احسان ، انفاق و ایثار از جمله آن است . بر این اساس است که از اموال و سود ثروتنمدان کاسته می شود و به فقراو نیازمندان می رسد و یا در مصالح کل جامعه مصرف می شود و ثروتها تعدیل می گردد و امکان اینکه ثروت ملی در دست عده ای متمرکز شود ، منتفی گردد و روح برادری و صمیمیت در میان جامعه ایجاد می شود . بطور کلی ، اسلام تلاش و حرکت برای محرومیت زدایی از جامعه را ، یک وظیفه عمومی می داند و اندیشه مبارزه با فقر و کوشش در جهت سیر کردن شکم های گرسنه را یکی از اصول خود معرفی می نماید و کسانی را که در این مسیر گام بر نمی دارند ، در شمار ضد انقلاب و مکذبین رسالت الهی ، قرار می دهد . اسلام نه تنها می گوید باید به محرومین و مستضعفین کمک گردد ، بلکه می گوید باید دیگران را نیز به این کار دعوت کرد و بنای یک حرکت عمومی و همه جانبه را برای نابودی فقر و فلاکت پایه ریزی نمود و نهضت امدادگری و دستگیری از مستمندان و از پای ماندگان را ایجاد کرد . بر این اساس است که قرآن کریم ، یکی از خصوصیت ضد انقلاب را ردع یتیم و بی تفاوتی نسبت به وضعیت و حال فقرا ، مساکین و پابرهنگان ، معرفی می کند و می فرماید : اَرَأیتَ الَّذِی یُکَذِبُّ بالدّینِ الّذی یَدُعَُ الیَتِیمَ وَ لاَ یَحُضَّ عَلَی طَعَامِ المسکینِ: آیا دیده ای آنرا که دین را تکذیب می کند ؟ پس او همان است که یتیم را سخت می راند و برخوراندن بینوا و مسکین نمی انگیزاند (1) کسی که ایمان به حقیقت اسلام آورده و عملاً ایمان خود را به ثبوت رسانده ، غیر ممکن است که خود و دیگران را بی تفاوت به حل محرومان ، تحمل کند . چون آتشی که بوسیله ایمان در درون آدمی ، شعله ور می شود ، ریشه تمامی بی تفاوتیها را می سوزاند و انقلابی در درون علیه ظلم ، ستم و بی عدالتی ایجاد می نماید .
    معنای لغوی صدقه :راغب اصفهانی در «مفردات » می گوید :« صدقه از صدق ، به معنی راستی و درستی و مطابقت حرف و عمل و هماهنگی گفتار و اعتقادات و اعمال جوارحی است . به مهریه زن از این جهت صداق گفته می شود که گواه صدق و راستی اعتقاد در دوستی است(2)»در«قاموس قرآن » چنین آمده است : « صدقه چیزی است که انسان از مال خود و قربه الی الله می دهد و آن اعم از زکات است . صدقه به واجب و مستحب هر دو گفته می شود ولی زکات فقط اسم واجب است(3)».در «اقرب الموارد »درباره علت تسمیه صدقه آمده است : «صدقه چیزی است که بنده بوسیله آن صدق عبودیت خویش را اظهار می کند» نورالدین جزایری در« فروق اللغات» می نویسد :« فرق بین لفظ زکات و صدقه این است که لفظ زکات فقط بر واجب اطلاق می شود و صدقه هم به واجب و هم بر ندب و مستحب اطلاق می شود . (4)مرحوم آیه الله طالقانی در معنای صدقه چنین آورده است : « صدقه ، دهشی که در آن پاداش اخروی جوید ، از صدق : راستی – راستی در سخن یا نیت یا در کار (5) .

    اهمیت انفاق و صدقه در اسلام :
    انفاق از بزرگترین چیزهایی است که اسلام به آن اهمیت داده و برای آن به وسایل گوناگون و طرق مختلفی از قبیل زکات ، خمس و کفارات مالی و سایر اقسام فدیه و انفاقات واجب و صدقات مستحب و همچنین از راه وقف ونذر ، متوسل شده است . هدف اسلام از تشریع این مقررات واجب و مستحب ، این است که سطح زندگی طبقه محروم و مستضعف اجتماع ، که نمی توانند نیازمندیهای خود را بر طرف سازند ، بدینوسیله بالا بیاید . اسلام می خواهد همه شئون زندگی جامعه را به گونه ای منظم و مرتب نماید که ضامن سعادت دنیا و آخرت باشد و بواسطه آن انسان با معارف الهی و اخلاقی انسانی ، در یک زندگی پاکیزه دور از رذایل اخلاقی زیست کند . این جز با یک زندگی خوشی که از نظر آسایش و صفا و صمیمیت در همه افراد جامعه مشابه باشد ، میسر نمی شود و چنین زندگی جز با اصلاح حال همگان و رفع نیازمندیهای زندگی ایشان ، امکان پذیر نیست و راهش این است که افراد جامعه ، از آنچه دارند در راه پر کردن خلأهای اجتماعی که همان نیازمندیهای طبقه محروم است ، صرف نمایند . در قرآن خداوند با مضامین گوناگون توانگران را به انفاق و بخشش سوق داده و بدینوسیله اهمیت آن را خاطر نشان ساخته است . وَ أَنفِقُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَةِ وَ أَحْسِنُواْإِنَّ اللَّهَ يحُِبُّ الْمُحْسِنِينَ . از مال خود در راه خدا انفاق کنید و خود را به هلاکت نیندازید و نیکوئی و احسان کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد (6). يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتىِ‏َ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خُلَّةٌ وَ لَا شَفَاعَةٌوَ الْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ:اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از آنچه به شما روزى کردیم انفاق كنيد! پيش از آنكه روزى بیاید كه نه کسی برای گشایش خود چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی بکار آید و کافران ، همان ستمگرانند. (7) َأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الْأَرْضِ : ای اهل ایمان ! انفاق کنید از بهترین آنچه اندوخته اید و از آنچه برای شما از زمین می رویانیم .(8)إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقَاتِ وَ أَقْرَضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ :همانا مردان و زنانی که در راه خدا به فقراء صدقه و احسان کنند و به خدا قرض نیکو دهند ، خدا احسان آنها را چندین برابر سازد و پاداش با لطف و کرامت نیز عطا کند . (9)مَن جَاءَ بِالحَْسَنَةِ فَلَهُ عَشرُْ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ : هر كس كار نيكو انجام دهد اورا ده برابر آن پاداش خواهد بود و هر كس كار بدى انجام دهد، بیش از پیش از کار بدش کیفر نخواهد داشت و بر آنها ستمی نخواهد رفت .(10)

    مفهوم صدقه و انفاق :
    همانطور که در معنا ی لغوی گذشت این واژه مفهوم عمیق و گسترده ای دارد که شامل عناوین گوناگون بخشش های مادی و معنوی از واجب و مستحب می گردد ، یعنی زکات ، انفاق ، وقف و سایر وجوه خیرات و مبرات از مصادیق صدقه هستند که مشروح این مطلب در بحث های آینده خواهد امد . صدقه از صدق ، اسم فعل و کاری ست که مومن با انجام آن ، صداقت ایمانی خویش را به نمایش می گذارد . نشان می دهد که تا چه حد در ادعای ایمان و خدا پرستی صادق است . همانطوری که انفاق کاری است هماهنگ با ایفای تعهداتی که انسان مسلمان در برابر خدای خویش پذیرفته است و نشانه خدا ترسی و بیمناکی از حساب رستاخیز است . (11) انفاق ، دادن عطیه در راه خدا و مرتفع ساختن احتیاجات مجتمع و انجام کارهای اصلاحی و کوشیدن در پیدایش رفاه عمومی است و به تعبیر دیگر ، انفاق مصرف و خرج مال در راه خدا اعم از واجب و مستحب در جهت تعدیل ثروت و پر کردن شکاف ها و خلاف ها که همان نابسامانیهای اقتصادی هستند ، می باشد . انفاق ، رابطه انسان را با جامعه اش پایدار می سازد و از این رو فقرها ، نیازها ، مستندیها را از بین می برد . البته مفهوم صدقه و انفاق تنها پر شدن خلاهای اجتماعی نیست بلکه رابطه ای با ساخته شدن انسان هم دارد زیرا انسانها در سایه گذشتها ، بخششها و ایثار ها ، روحشان روح الهی انسانی می گردد بر این اساس نداشتن و ندادن کمال نیست ، بدست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگی انسان است . (12)این نکته از قرآن مجید بخوبی بدست می آید ، آنجا که خطاب به رسول الله (ص) می فرماید : خُذْ مِنْ أَمْوَالهِِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بهَِا وَ صَلّ‏ِ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوتَكَ سَكَنٌ لهَُّمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ: از اموال آنها تصدق و کفاره بگیر تا به آن وسیله تزکیه و پاکشان کنی و برایشان دعا کن زیرا دعای تو موجب آرامش آنهاست و خداوند شنوای داناست . (13)انفاق و اخراج مال آزمایش و امتحانی است که بدینوسیله میزان از خود گذشتگی و فداکاری انسان مشخص می گردد . آیات بسیاری در قرآن مجید بدین مطلب صراحت دارد که یکی از موارد و موضوعاتی که خداوند به آن انسان را آزمایش و امتحان می کند مال و ثروت است . امام صادق در زمینه اهمیت این مطالب می فرمایند : ما بَلا اللهُ بِشَیءٍ اَشدّ عَلیهِم مِن اِخراج الداراهمِ :خداوند بندگانش را به چیزی سخت تر از انفاق و اخراج درهم و دینار مبتلا نکرده است . (14)بنابراین انفاق و جهاد با مال از مهمترین اصول آموزشی و پرورشی در برنامه های اجتماعی و روشهای اقتصادی اسلام است . این اصل ریشه ای مهم در بر گیرنده ابعاد زندگی انسان که پایه های ثروت اندوزی و خوشگذرانی را منهدم می سازد و بنای یک زندگی سراسر انسانی و با فضیلت و کمال و پایداری را برای همگان می سازد . (15)
    فصل دوم :
    انفاق رکنی از ایمان :در جاهای متعددی از قرآن ، آنجا که ایمان و مومن را معرفی می کند انفاق را یکی از ارکان این دو معرفی می نماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيهِْمْ ءَايَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِيمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكلَُّونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ : مومنان آنها هستند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدا خود در هر کاری توکل کنند . همانا که نماز را به پا می دارند و از هر چه روزی آنها کردیم به فقرا انفاق می کنند (16). همانطور که مشاهده می شود در این دو آیه 5 رکن و پایه برای ایمان مومن ذکر شده یکی از آنها انفاق است. در دنباله همین آیه خداوند می فرماید : اُولئکَ هُمُ المُؤمِنُونَ حَقّاً : آنها همان مومنان حقیقی هستند . در آیه دیگر می فرماید : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئكَ هُمُ الصَّدِقُونَ : همانا مومنان کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و بعداً هیچ گاه شک و ریب به دل راه ندادند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند . (17)اهمیت و عظمت انفاق و گذشتهای مالی به حدی است که در ردیف مسائل اصولی اسلام قرار گرفته است . این مطلب با گذری کوتاه به کاربرد آن در آیات قرآن و احادیث گهربار ائمه معصومین به خوبی نمایان می شود که نمونه هایی از این موارد به نظر خوانند گام محترم می رسد .
    1. هم ردیف ایمان به غیب :خداوند در ابتدای سوره بقره آنجا که صفات متقین که بهرمند از هدایت قرآن هستند را بر می شمارد ، می فرماید : الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون‏ :آنها که ایمان به غیب می آورند و نماز را بپای می دارند و آنچه روزی آنان کرده ایم انفاق می کنند . (18)
    2. هم ردیف جهاد با جان :انفاق مصداق و موردی از جهاد و در کنار جهاد با جان ذکر شده است : انفِرُواْ خِفَافًا وَ ثِقَالًا وَ جَهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون‏ : برای جنگ با کافران سبک بار و مجهز بیرون شوید و در راه خدا با مال و جان جهاد کنید . (19)علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید : اَللهَ، اَللهَ فی الجهادِ بِاَموالِکُم وَ اَلسِنَتِکُم فی سَبیلِ الله : خدا را ، خدا را ، بر شما باد در جهاد کردن با مال و جان و زبانتان در راه خدا (20).
    3. انفاق یکی از ویژگی های متقین :هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ : هدایت قرآن مخصوص متقین است همانا که ایمان به غیب می آورند و از آنچه روزی داده شده اند انفاق می کنند .(21)وَ سَارِعُواْ إِلىَ‏ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ : بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فراگرفته و مهیا برای پرهیزگاران است . آنهائی که مال خود به فقراء در حال وسعت و تنگدستی ، انفاق کنند . (22)در همین رابطه رسول اکرم (ص) می فرماید : بَذلُ المَوجُود زِینَهُ مُتَّقین است . : بذل و بخشش دارائی آرایش و زینت متقین است . (23).
    4.سفارش به انفاق در احادیث: در حدیثی امام رضا (ع) از قول جد بزرگوارش رسول اکرم (ص) می فرماید : خیرُ مال المَرءِ وَ ذَخایرهُ الصدَقَه :بهترین ثروت و ذخیره انسان صدقه ای است که در راه خدا می دهد . (24)در روایتی دیگر از پیامیر اکرم (ص) می فرماید : اًلخلقُ عیالُ الله فَاَحَبَهُم الی الله عَزُوجل اَنفقَهُم لِعیالهِ: همه ی انسانها ، عیال خدای بزرگ هستند و کسی در پیشگاه او محبوب و عزیز است که انفاق و بخشش بیشتری به عیال خدا انجام دهد .(25) امام علی (ع) می فرماید : ثَقّلوا مَوازینَکم بالصدقه : سنگین کنید ترازوهای خود را با صدقه دادن . (26)امام علی (ع) در حدیثی دیگر می فرماید : اَعطاءُ هذا المال فی حقوقِ الله فی باب الجُود : بخشش و مصرف مال در راه خدا و ادای وظایف از آثار و نتایج جود است . (27).
    5. ارزش امدادگری :رسول خدا (ص) می فرماید : مَن تصدق بِصدقه علی رجل مسکین ، کان لَهس مِثلُ اجره ، وَلو تداولها اَربعونَ اَلفَ انسان ثُمَّوَصَلت الی مسکین کان لَهُم اجراً کاملاً و ما عندالله خَیرٌ وَاَبقی للذینّ اتقوا وَ اَحسَنوا لَو کُنتم تَعلَمون: هر کس مال صدقه را به مسکین برساند همانند صدقه دهنده اجر برد و اگر صدقه چهل هزار دست بگردد تا به دست مسکین رسد همه اجر کامل صدقه را خواهند برد و آنچه نزد خدا است بهتر و پایدارتر است برای آنانکه پرهیزگار بوده و نیکی کرده اند اگر دانسته باشید .(28)از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود : لَوجَرَی ثوابُ المَعروف علی ثَمانین کفّا لَاُجِروا کُلَّهم مِن غَیر اَن یَنقُصَ مِن صاحبه مِن اَجرِهِ شَیئاً. اگر صدقه و نیکی در حق دیگر به هشتاد دست بگردد همه ثواب یابند بدون اینکه از اجر صاحبش چیزی کاسته شود .(29) از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود : الدّالُ عَلیَ الخَیرِ کَفاعِلِه : کسی که به کار خیری راهنمایی می کند مثل کسی است که آن کار خیر را انجام داده است . (30)و در حدیثی دیگر می فرماید : مَن مشی بِصدقه الی مُحتاج کانُ لَهُ کَاَجرِ صاحِبها مِن غَیرِ اَن یَنقُصَ اَجرِهِ شَیء :کسی که صدقه ای را به محتاجی برساند اجر و پاداشش مانند کسی است که اصل مال را بخشیده بدون اینکه از پاداش بخشنده چیزی کم شود . (31)ابو بصیر از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود : اَلمُعطُمون ثلاثه : اللهُ المُعطی وُ المُعطی مِن مالِهِ وَ الساعی فی ذلِکَ مُعط: عطا کننده گان سه تایند : خدای بخشنده و آنکه مالش را می بخشد و ساعی که در این جهت تلاش می کند نیز بخشنده است . (32) امام صادق (ع) نیز می فرماید : اَلمُعطُمون ثلاثهّ : اللهُ رَبّ العالمین وَصاحبُ المالِ وَالّذی یَجری عَلی یَدِهِ :1.خدای بزرگ 2. صاحب مال 3. و آن کسی که صدقه و بخشش با همت و تلاش او به مستحقین آن می رسد . (33)
    6.راز فضیلت انفاق و صدقه : علت اهمیت و فضیلت انفاق و صدقه بخاطر نقشی است که در زندگی فردی و اجتماعی و رشد معنوی که به وسیله آن عاید انسان می گردد می باشد . در اینجا سه عامل مم را می توان برای راز این اهمیت و فضیلت ذکر کرد . 1. توحید ی کردن همه ی ابعاد زندگی مادی و معنوی انسان و اینکه موحد بجز خدا محبوب دیگری نداشته باشد ، چون محبت شریک نمی پذیرد و این محبت که منبع و سرچشمه آن قلب است و از آنجا به تمام سراسر وجود انسانی جریان پیدا می کند ، باید جایگاه مختص خداوند بزرگ و آن محبوب ازلی و ابدی باشد و تنها توحید زبانی و گفتاری فایده ای ندارد و توحید باید عملاً در تمام ابعاد زندگی و زمینه های وجود انسان ، تبلور و نمود پیدا کند .لذا قلب به وسیله مفارقت و جدایی از سایر محبوبها ، آزمایش می گردد . مال و ثروت و کلاً زندگی دنیا و نعمتهای آن ، جزء محبوبها و دوست داشتنیهای انسان است ، چون وسیله تمتع و مایه اصلی زندگی اوست . به وسیله انفاق و صدقه ، میزان توحید حقیقی و اعتقاد قلبی انسان به خدا مشخص می گردد که تا چه اندازه ، سایر محبوبها را در آستانه محبوب حقیقی قربانی می نماید و از آن دست می شوید و پرتوی از آیه مبارکه ذیل همین معنا را روشن می سازد : لَن تَنَالُواْ الْبرَِّ حَتىَ‏ تُنفِقُواْ مِمَّا تحُِبُّونَ وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شىَ‏ْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيم‏ » شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر آنکه آنچه را دوست می دارید و بسیار محبوب است در راه خدا انفاق کنید و هر چه انفاق کنید محققاً خدا بر آن آگاه است . (34)پس از فهم این معنا می توان مردم را در رابطه با این مسئله یعنی انفاق و صدقه به سه دسته تقسیم کرد : دسته اول : کسانی هستند که به درستی و به تمام معنا موحدند و به شرایط و لوازم توحید وفادار و بدان عمل می کنند و قلبشان جایگاه ویژه خداوند و محراب و کعبه توحید است . آنها در مقام امتثال ، از تمام مال و ثروت خود در راه دوست دست شسته اند . اینها ، اوحدین و خلصین از مومنین اند که اگر به آنها گفته شود زکات 200درهم چقدر است ؟ می گویند بر عوام به حکم شرع 5 درهم آست ، اما بر ما بذل و انفاق همه واجب است . (35)مردی از امام علی (ع) سوال کرد : زکات به چه اندازه ازمال تعلق می گیرد ؟ امام (ع) فرمود : میزان و نصاب زکات ظاهری را می خواهی بدانی یا باطنی را ؟ آن مرد گفت : هر دو را ،امام فرمود : اما زکات ظاهری در هر 1000 عدد 25 عدد واجب است و اما زکات باطنی این است که آنچه را که برادر دینی تو بدان نیازمند تر است بخود اختصاص ندهی و بدو انفاق کنی .( 36) دسته دوم : از جهت مراتب و درجات توحید ، از دسته اول پائین ترند یعنی با تمام وجود در خدمت توحید قرار گرفته اند ، ولی علاوه بر زکات و خمس واجب ، در موارد نیاز ، انفاق و بخشش می کنند و اکتفا به زکات و خمس واجب نمی کنند . دسته سوم : کسانی هستند که فقط اکتفا به اداء واجب یعنی زکات و خمس می نمایند و بیشتر از این را از گردن خود ساقط می داند . این دسته از مردم ، در مراتب و درجات پائیین و مراحل ایمان و توحیدند و همان عوالم الناس هستند که به علت جهل و نادانی راغب و دوست دار نعمتهای دنیایند . 2. علت و راز دیگر زکات و سایر انفاقات و صدقات مالی و معنوی تطهیر و پاکیزه کردن نفس روح از صفت مذموم و پلید بخل است . بخل که یکی از اسباب هلاکت آدمی و جامعه آدمیان است بوسیله بخشش و انفاقات مال پی در پی از بین می رود و عادت به صدقه و بذل و بخشش می کند چون قطع و جدا کردن محبت دل از چیزی ، جز از راه اجبار و قهر نفس بر ترک آن میسر نمی شود . بر این اساس انفاق و صدقه روح و روان بخشنده را از رذایل اخلاقی مثل حسد و بخل پاک می گرداند به هر اندازه که انفاق و صدقه انجام دهد و به دیگران امداد رساند به همان اندازه از آلودگیهای بخل و حسد و حرص و آز پالایش می گردد3. علت و راز سوم اهمیت و فضیلت وجوب زکات و خمس و استحباب انفاقات و صدقات مالی ، شکر و سپاسگزاری از نعمتها و مواهب الهی است . نعمتهای که خداوند به انسان مرحمت کرده دو گونه است : الف. نعمتهای بدنی و جسمی ب. نعمتهای مالی . عبادات بدنی ، مثل نماز و روزه ، جهاد با جان ، شکر نعمتهای بدن است و عبادات مال یعنی اخراج زکات و خمس و انفاقات مالی و صدقات ، شکر نعمت مال و ثروت است . (37)حضرت علی (ع) می فرماید : لا یَّحُوزُ الشُکرَ اِلاّ مَن بَذَلَ مالَهُ : جمع نمی کند شکر را مگر کسی که بذل کند مال خود را (38).
    فصل سوم

    اقسام صدقه
    ابن فهد حلی در کتاب ارزشمند عده الداعی می گوید :« صدقه بر پنج نوع و قسم است : 1. صدقه مال و ثروت و در آمد است .2. صدقه آبرو و شخصیت است که به وسیله ی آن ، شفاعت و وساطت در کارهای خیر و اصلاح بین الناس می شود رسول اکرم (ص) می فرماید : بهترین صدقه ، دقه زبان است . یکی از صحابه عرض کرد یا رسول الله صدقه زبان چیست ؟ پیامبر (ص) : شفاعت کردن است که بوسیله آن اسیری را آزاد کنی و یا از ریختن خون مظلومی جلوگیری نمایی و همچنینی بوسیله شفاعت کردن خیری به برادر مومنت برسد و بدی و کراهتی را از او برطرف سازی . 3. صدقه دادن کارایی و دانش و تخصص است و آن مشورت است . از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمود : صدقه بدهید به برادر دینی خود ، باعلم دانش که او را راهنمایی و ارشاد کند و رای و نظر که او را هدایت نماید . 4. صدقه زبان است که عبارت است از واسطه گری بین مردم و سعی در خاموش کردن آتش خشم و کینه و اصلاح و سازش بین انها خداوند در قرآن کریم می فرماید : لَّا خَيرَْ فىِ كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَئهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَحِ بَينْ‏َ النَّاسِ وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا : هیچ فایده و خیری در سخنان سری آنها نیست مگر آن کسی که طبق مصلحت در صدقه دادن و نیکوئی کردن و اصلاح میان مردم سخن سری گوید که کسی که چنین کند برای جلب رضای خدا به زودی خدا به او اجر عظیم و بزرگی کرامت فرماید(39) . 5. صدقه و علم و دانش است که عبارت از : بذل و بخشش و نشر ان در میان اهل آن و علم دوستان و دانشجویان است . از رسول اکرم (ص) روایت شده است که فرمود : یکی از موارد صدقه این است که انسان علم و دانش بیاموزد و آم را به مردم آموزش و تعلیم دهد . (40)

    اقسام صدقات روزانه :
    1.هر کارنیک : عَن اَبی الله عَن آبائه (ع) قال : قالَ رَسول الله (ص) کُلّ مَعروُفٍ صَدَقهُ وَالدّالُ عَلَی الخَیِر کَفاعِلِه وَالله یُحِبُّ الَلّهفان . امام صادق (ع) از اجداد گرامیش نقل می فرماید که رسول خدا (ص) فرمود : هر کار نیک صدقه است و کسی که به کار خیری راهنمایی کند مانند کسی است که آن را انجام می دهد و خدا رسیدگی و کمک به رفع گرفتاری از بیچارگان را دوست دارد . (41)
    2. اصلاح ذات البین : عَن حَبیب الاحوال قال : سَمعتُ أبا عبدالله (ع) یَقولُ : صشدقه یُحیبها اللهُ اصلاحُ بینَ الناس اذا تَفاسَدوا و تقارب بَینَهُم اذا تَباعَدُوا . حبیب احوال می گوید از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود : صدقه ای که خدا آن را دوست دارد اصلاح و سازش بین مردم و بهم نزدیک کردن آنها می باشد . (42)
    3. ترک شر : قالَ رسول الله (ص) : تَرکُ الشَّرَّ صَدققهُ : رسول خدا (ص) فرمود : انجام ندادن بدی و شرار نکردن صدقه است . (43)
    4. صدقه برای خود :قالَ رسول الله (ص) :اَمِسک لِسانَکَ فَانَّها صَدَقَهُ بِها عَلی نَفسِکَ . رسول خدا (ص) می فرماید : زبانت را نگهدار چون نگهدار و حفظ زبان از لغزش ، صدقه ای است که آن را برای حفظ سلامتی خودت انجام می دهی . (44)
    5. گفتار پاکیزه : قالَ رسول الله (ص): الکَلمَهُ الطیبه َ صدَقهٍ وَکُلّ خُطوَه تَخطُوها الی الصلاهٍ صَدَ قهُ: رسول خدا سخن پاکیزه و بی آلایش صدقه است و نیز هز گامی که برای برگزاری نماز بر می دارید صدقه است . (45)
    6. آب دادن به تشنه : امام صادق (ع) می فرماید : أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ إِبْرَادُ الْكَبِدِ الْحَرَّى وَ مَنْ سَقَى كَبِدَ أَحَدٍ مِنْ بَهِيمَةٍ أَوْ غَيْرِهَا أَظَلَّهُ اللَّهُ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ : بهترین صدقه آب دادن و خنک کردن جگر سوزان تشنه است و کسی که به انسان یا حیوان لب تشنه جگر سوخته ای آب بنوشاند خداوند در روز قیامت که سایه ای جز سایه ی خدا نیست او را سایه اندازد . (46)
    7. کمک به ضعیفان : امام کاظم (ع) می فرماید : عَونُکَ للضَعیفِ من افضَلِ الصَدقةِ . کمک تو به ضعیف و ناتوان از بهترین صدقات است . (47)
    8. مهربانی و نوازش فرزندان : عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص لِرَجُلٍ أَصْبَحْتَ صَائِماً قَالَ لَا قَالَ فَعُدْتَ مَرِيضاً قَالَ لَا قَالَ فَاتَّبَعْتَ جَنَازَةً قَالَ لَا قَالَ فَأَطْعَمْتَ مِسْكِيناً قَالَ لَا قَالَ فَارْجِعْ إِلَى أَهْلِكَ فَأَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْكَ صَدَقَة : امام صادق (ع) از پدر (ع) نقل فرمود که رسول خدا (ص) از مردی پرسید : روزه گرفته ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : مریضی را عبادت فرموده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود جنازه ای را تشیع کرده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : مسکینی را غذا داده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : به خانه ی خویش باز گرد و اهل بیت خود را تفقد نما و آن را ببوس که این صواب صدقه خواهد داشت . (48)

    ایام و اوقات صدقه دادن :
    1. صدقه در ماه رمضان : عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ تَصَدَّقَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِصَدَقَةٍ صَرَفَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاء : از امام صادق (ع) نقل شده است که : هر کس در ماه مبارک رمضان صدقه دهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او بگرداند . (49)
    2. صدقه در روز جمعه : عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ الْخَيْرُ وَ الشَّرُّ يُضَاعَفُ يَوْمَ الْجُمُعَة : جابر جعفی می گوید که امام باقر (ع) فرمود : اجر کار نیک و سزای عمل زشت در روز جمعه چند برابر می شود . (50)
    3. صدقه در روز عرفه : عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا كَانَ يَوْمُ عَرَفَةَ لَمْ يَرُدَّ سَائِلا : عبدالله ابن سلیمان گوید : حضرت امام باقر (ع) چون روز عرفه می شد هیچ سائلی را محروم نمی ساخت . (51)
    4. صدقه در شب : عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الصَّدَقَةُ بِاللَّيْلِ تَدْفَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ وَ تَدْفَعُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاء : عبدالله ابن سنان گوید امام صادق (ع) گوید : صدقه دادن در شب مردن بد را از انسان رفع می نماید و هفتاد نوع از بلا را دور می کند . (52)
    5. صدقه در بامداد : ابا عبد اللله یقول : قال رسول الله (ص) : بَکّروا بالصدقة فاِنَّ ابلاءَ لا یَتخطّها : امام صادق (ع) می فرماید : رسول خدا فرمود : بامدادان را با صدقه آغاز کنید که بلا و خطر در آن روز با صدقه دادن وارد نمی شود . (53)
    شرایط و آداب صدقه دادن : در آیات قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام آداب و شرایطی برای صدقه و انفاق بیان شده است که با توجه به این شرایط و آداب و انجام آنها ، آثار سازنده صدقه ظهور و بروز می نماید و چنانچه مراعات نگردد و بدون در نظر گرفتن آن شذایط ، صدقه و انفاقی انجام نشود ، بدون نتیجه و احیاناً ضد ارزش تلقی خواهد شددر این قسمت از بحث بر آنیم که این شرایط و اداب را بیان نموده و توضیح مختصری در اطراف آن بیان نمائیم. 1.کوچک شمردن : یکی از آداب صدقه دادن و انفاق کردن این است که منفق آنچه را که انفاق می کند هر چند زیاد در نظر خود آن کوچک بشمارد و در نظرش بی اهمیت باشد و آن را بزرگ نشمارد تا باعث عجب و ریا شده و موجب حبط و بیهودگی عمل گردد و طاعات و عبادات و اعمال نیک هر چه کوچک و بی چیز در نزد انجام دهنده آن به حساب آید از عظمت بیشتری در پیشگاه پروردگار برخوردار است . همانطوری که عکس آن را مورد گناه و معصیت است ، یعنی اگر انسان ، مرتکب گناهی ولو کوچک می شود باید آن را بزرگ و عظیم بشمارد و از درگاه خداوند بزرگ مغفرت و بخشش نماید . امام صادق (ع) می فرمایند : کار خیر و خدمت به ضعفا با سه چیز تکمیل می گردد : اول اینکه از طرف انجام دهنده کوچک و ناچیز بحساب آید . دوم اینکه مخفی و نهانی باشد . سوم اینکه در انجام آن سرعت و عجله بعمل آید . پس زمانی که آن را کوچک شمردی پیش کسی که آن کار را برای او انجام می دهی آن را بزرگ شمرده ای وقتی آنرا مخفی و نهانی انجام دادی آن عمل نیک و انفاق را تمام و تکمیل کرده ای و زمانی که در انجام آن سرعت و شتاب کردی ، آن را بر گیرنده گوارا نموده ای و اگر چنانچه آن کار خیر و انفاق را بدون این شرایط انجام دهی ، در حقیقت آنرا از بین برده و نابود ساخته ای . خداوند در قرآن می فرماید : وَ لَا تَمْنُن تَسْتَكْثر: به هنگام انفاق ، منت مگذار و آنرا بزرگ مشمر . (54) از امام باقر در رابطه با این آیه نقل شده است که فرمود : لَا تُعْطِي الْعَطِيَّةَ تَلْتَمِسُ أَكْثَرَ مِنْهَا : چیزی نبخش که از گیرنده بیشتر از آنچه بخشیدای ، طلب کنی . (55)
    2. با ارزش باشد : انفاق کننده و صدقه دهنده باید از بهرین قسمت مال خود ببخشد و به تعبیر دیگر آنچه بعنوان صدقه به مستحق و یا موسسات خیریه و عام لمنفعه داده می شود باید با ارزش و نفیس باشد . قرآن کریم در این زمینه در آیه 267 سوره بقره می فرماید : هان ای کسانی که ایمان آورده اید بدهید از پاکیزه های آنچه بدست آورده اید و از آنچه از زمین برای شما رویانده ایم و روی نیاورید به پشت ( بی ارزش و وازده ) تا از آن بدهید ، با آنکه خود ستاننده آن نیستید ، مگر با چشم پوشی در آن و بدانید خدا بی نیاز و ستوده است . مالی که انسان در راه خدا انفاق می کند باید از روی ایمان و نیت خالص و گزیده باشد ، مانند زراعت کار و کشاورز هوشیار و عاقبت اندیش که در انتخاب بذر و نهال سعی می کند از بهترین بذر ها و نهالهای اصلاح شده باشد تا حاصلش بهتر و بارورترگردد شخص مومن نیز باید از هر آنچه بیشتر وابسته و علاقمند است انفاق کند و در راه خدا از آن بگذر از جاذبه های مادی شده و بسوی تکامل ومعراج معنویت صعود نماید . سر اینکه آیه مبارکه می فرماید : از بهترین انفاق کنید ،بخاطر این است که با انفاق بهترین ها ، انسان خود را از پنجه حب مال دنیا برهاند همان حب و دوست داشتنی که سرمایه همه خطاها و اشتباهات انسان است . 3. ایثار : یکی دیگر از ویژگی های انفاق این است که به هنگامی انجام گیرد که خود انسان منفق بدان نیازمند و محتاج باشد که در این صورت نهایت اخلاص و از خود گذشتگی و فداکاری شخص انفاق کننده را به نمایش می گذارد . قرآن کریم یکی از خصوصیات انصار را این چنین ذکر می کند : وَ يُؤْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بهِِمْ خَصَاصَةٌ : آنها دیگران را برخود مقدم می دارند هر چند خود به ۀنچه می دهند نیازمند باشند . (56)افرادی هستند که با داد اجناس و لوازم خارج از رده زندگی وظیفه خود را تمام شده تلقی نموده و احیاناً خویش را خیر و امدادگر می پندارند و حال اینکه این عمل نه تنها دلالت بر ارزشمندی و کمال آنها نمی کند بلکه نهایت ضعف ایمان و اعتقاد واقعی آن به مبانی فکری وعقیدتی اسلام را نشان می دهد این عمل همان « روغن ریخته را وقف مزار کردن است » و نشانه خفت و حقیر بودن چنین افرادی است . این گونه افراد همانهایی هستند که خداوند می فرماید : وَ يجَْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُون‏ : آنچه را که خود نمی پسندند به تهیدستان می دهند . (57) امام خمینی (قدس سره ) می فرماید : باید دانست که انسان با علاقه مندی و محبت به مال و منال و زخارف دنیوی بزرگ شده است و تربیت گردیده و این علاقه در اعماق قلب او جایگزین گردیده و منشاء بیشتر مفاسد اخلاقی و اعمالی ، بلکه مفاسد دینی ، همین علاقه است چنانچه در احادیث کثیره وارد است و ما در شرح احادیث به آن اشاره کردیم . پس اگر انسان بواسطه صدقات و ایثار بر نفس ، این علاقه را بتواند سلب کند ، البته قطع ماده فسادو جرثومه قبایح کرده و طریقه نیل به حصول معارف و انقطاع به علم غیب و ملکوت و حصول ملکات فاظله و اخلاق کامله را برای خود مفتوح نموده و این از نکات بزرگ انفاقات مالیه واجبه و مستحبه است و در مستحبات این نکته کامل تر است چنانچه واضح است . (58)
    4. منت و اذیت در آن نباشد : صدقه همان است که با اخلاص و صادقانه و بدون ریا و قصد پاداش باشد . صدقه و اخلاق چون مایه حیاتی ، باید پیوسته و دائم باشد تا صدقات را پرورش دهد و مثمر گرداند ولی همین که منت و اذیتی به سبب انگیزه های نفسانی به آن برسد آنرا از حرکت باز می دارد و بی روح و خشک و باطل می گرداند . یکی از آموزش های اسلام در این باره این است که قصد امداد کننده و پرورش دهنده که همان نیت و توجه به خداست ، قطع نشود و بخود بینی و ریا بر نگردد . (59) لذا انفاق در راه خدا در صورتی مورد قبول پیشگاه خدا واقع می شود که به دنبال آن ، منت و چیزی که مورد آزار و رنجش نیازمندان می شود ، نباشد چون زندگی انسان منحصر به سرمایه های مادی نیست بلکه سرمایه های روانی واجتماعی نیز بخشی از حیات انسان است . کسی که چیزی به دیگری می دهد و منتی براو می گذارد و یا با ازار خود او را شکسته دل می سازد ، درحقیقت چیزی به او نداده است زیرا اگر سرمایه ای به او داد سرمایه ای هم از او گرفته است وچه بسا آن تحقیرو شکستهای روحی به مراتب بیش از مالی باشد که به او بخشیده است(60) . چرا منت و اذیت صدقه را باطل می کند ؟ این بدان جهت است که با صدقه بار زندگی طرف را سبک می کنیم و با منت و اذیت فشار بر او وارد می کنیم که در نتیجه این فشار آن سبکب را از بین می برد . (61) خداوند در قرآن کریم آیه 264 سوره بقره می فرماید : ای اهل ایمان ! صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید ، مانند آنکه مال خود را روی ریا انفاق کند ( تا خود نمائی و جلب توجه مرد نماید ) و ایمان بخدا و روز قیامت نیاورده ، مثل چنین مرد ریا کار ، بدان ماند که بجای آنکه در زمین قابلی دانه بذر را افشاند دانه را بر روی سنگ سخت ریزد و تند بارانی غبار آنرا نیز بشوید که نتوانند از او هیچ حاصلی بدست آرند و خدا کافران را هدایت نمی کند . مردی در حالی که خوشحال بود بر امام جواد (ع) وارد شد امام جواد (ع) فرمود : علت چیست که ترا شاد و مسرور می بینیم ؟ عرض کرد یا بن رسول الله از پدرت شنیدم که می گفت بهترین روی که سزاواراست انسان در آن روز شاد و مسرور باشد روی است که خداوند در آن روز خیرات و مبرات ، و بر طرف کردن حاجات و پریشانی برادران مومن را روزی او کند . و امروز 10 نفر از برادران مومن فقیر که عیالوار بودند برای رفع نیاز خود به من رجوع کردند و من به همه آنها کمک کردم لذا خوشحال هستم . امام جواد (ع) فرمود : سزاوار است که خوشحال باشی بشرط اینکه آن را تا کنون از بین نبرده باشی و یا در اینده آن را از بین نبری . آن مرد گفت : چطور ممکن است باطل و از بین برود و حال اینکه من از شیعیان خالص شما هستم امام جواد (ع) فرمود : متوجه باش نیکی به برادران و همه صدقات خود را باطل کردی . آن مرد گفت : چرا یابن رسول الله ؟ امام جواد(ع) فرمود : سخن خدای بزرگ را بخوان که می فرماید : یا اَیُها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتِکم بالمنَ و الاذی : آن مرد گفت : ای پسر رسول خدا نه منتی بر آنان نهادم و نه آزار و اذیت به آنها رساندم(62) امام فرمود : خداوند بزرگ می گوید : لا تبطلوا صدقاتِکم بالمنَ و الاذی و نمی گوید : لا تبطلوا بالمن علی مَن تَتَصَدقون علیه وَبالاذی لِمن تَتَصدقونَ علیه : یعنی منت بطور کلی باطل کننده عمل نیک است و مشروط به منت برگیرنده انفاق و صدقه نیست و اگر کسی با داد انفاق و صدقه خویشتن را از خداوند طلبکار دانست و بر او منت گذاشت مصداق این ایه مبارکه است .(63) امام سجاد (ع) می فرماید : با صدقه خود بر احدی منت زیرا که آن برای تو است و اگر بدان منت نهی در امام نیستی بروز همان کسی گرفتار شوی که بدو منت نهادی زیرا ای خود دلیل است که تو آن را برای خود نخواستی و اگر برای خود می خواستی بر احدی بدان منت نمی نهادی . (64)خواجه عبدالله انصاری در ذیل آیه : و لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی می گوید : ای شما که ایمان آوردید و دست به حلقه بندگی ما زدید و به حبل عصمت مادر آویختید راه بندگی ، نه آن است که به گرد خود نگردید و در طاعت بر ما منت نهید که هر چه شما کنید به توفیق و اراده ما است . دلت که گشاده شد ما گشادیم ، توفیق که یافتی ما دادیم ، احسان به درویش که کردی ما خواستیم . پس همه منت ، ماراست که ساختن از ما و پرداختن بر ما . رسول اکرم روز جنگ خندق گفت : با رخدایا اگر مه عنایت تو بودی ، ما را در کوی توحید چه راه بودی ؟ و اگر نه توفیق تو بودی ، ما را به کار خیر چه توان بودی . پس آن بنده که اطاعت منت بر خدای می نهد از انست که راه بندگی گم کرده ، به طاعت ، خود را وزن می نهد و آن را بزرگ می بیند و نظر دل و دیده از آن بر نمی گرداند ! پس صدقه های خویش را با منت بر درویش ، تباه مکنید . (65)
    5. پنهانی و دور از چشم مردم باشد : در بعضی از روایات آمده است که زکات و سایر واجبات مالی را علنی باید داد و در سایر افاقات مالی و کمکهای مادی از قبیل صدقه و غیره رعایت پنهان کاری بهتر است . خداوند در قرآن کریم می فرماید : إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِىَ وَ إِن تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيرٌْ لَّكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيَِّاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِير : اگر آشکار نمائید صدقه ها را ، پس همان خوب است و اگر پنهان دارید آنرا و به بینوایان بدهید پس آن بهتر است برای شما ، و همی زداید از شما بعضی گناهانتان را و خدا به آنچه می دهید بس آگاه است (66). به حکم این ایه ، آشکار کردن و پنهانی دادن صدقه هر دو جایز است و بسته به اختیار شخص می باشد ، صدقه آشکار فواید ی دارد از جمله : ترویج کار نیک و تشویق مردم ، و اینکه شخص را بخیل و بی عمل ندانند و در حقیقت یک نحو تبلیغ عملی است که مردم را به کار خیر و حمایت از محرومان و لنجام کارهای نیک اجتماعی و عام المنفعه می کند . فواید صدقه پنهانی عبارت است از : بی ریا بودن ، شرمند و خجل نشدن و نظیر آن ، چنانکه اتفاق بطور مخفی و دور از انتظار مردم انجام شود بطور قطع ریا و خود نمایی در آن کمتر است و خلوص بیشتر در آن خواهد بود مخصوصاً درباره کمک به محرومان ، آبروی آنها بهتر حفظ می شود .
    6. از مال حلال باشد : انفاق و صدقه از مال حلال و از دست آوردهای خود انسان باشد . از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود : مَن اَصابَمالاًمِن اَربَعَ ، لَم یُقبَل مِنهُ فی اَریع : مَن اَصابَ مَالاً مَن غَلولٍ اوریاءاَو خیانهٍ اَو سَرَقهٍ لَم یُقبل مِنه زکاه َ لا فی صَدقهٍ ولا فی حج و لا فی عُمرهٍ . کسی که ما و ثروتی را از چهار طریق بدست آورد ، مصرف آن در چهار چیز مقبول نیست : کسی که مال را از راه غش یا ربا یا خیانت و یا سرقت و دزدی کسب کند مصرف آن برای زکات ، صدقه ، حج ، واجب و عمره مستحبی مجاز نیست . یعنی اگر پولی که از طریق خیانت و سرقت و ریا و فریب کاری و غش بدست آید چنانچه در اره خیر و زکات و حج واجب یا دقه و عمره مستحب انجام گیرد ، نه تنها ادای وظیفه نخواهد شد بلکه موجب بطلان آن اعمال نیز می شود چون شرط اساسی قبول اعمال ، نیت پاک و تقوای الهی است .
    شرایط انفاق از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی : و اما خرج و انفاق ، باید در آن ، از چهار چیز احتراز کند : 1. لوم و تقتیر : آن چنان بود که در اخراجات نفس و اهل ، تنگ فرا گیرد و از بذل معروف امتناع نماید.2. اسراف و تبذیر: و آن چنان بود که درحوزه زواید مانند شهوات و لذت صرف کند و یا زیاده از حد ، در وجه واجب خرج کند. 3. ریا و مباهات : و آن چنان بود که به طریق تصلف و اظهار ثروت ، در مقام مراء و مفاخر انفاق کند . 4.سوء تدبیر : و آن چنان بود که در بعض مواضع ، زیاده از اقتصاد بکار برد و در برخی ، کمتر از آن . در آنچه از روی دیانت و طلب مرضیات ایزدی دهند چهار شرط رعایت باید کرد : 1. آنکه آنچه دهد بطیب نفس و انشراح صدر ، دهد و بر آن تهلف و تاسف ننماید ، نه در ضمیر و نه به ظاهر . 2. آنکه خالص در طلب رضای معبود خویش دهند ، نه به جهت توقع شکری ، یا انتظار جزایی ، یا التماس نشر ذکری وصیتی . 3. آنکه معظم آن به درویشان نهفته نیاز دهد و هر جند سائل را تواند محروم نگرداند . 4. آنکه هتک ستر مستحقان نکند به افشاء و اظهار آن . (67)
    فصل چهارم
    مصارف صدقات :در قرآن کریم ( آیه 60سوره توبه ) و گفتار آئمه معصومین ، مصادیق و موارد مصرف کمکهای مردمی و افراد و گروهایی که صدق و انفاق بدانها تعلق می گیرد ذکر شده است که اهم آنها ، موارد ذیل می باشد . 1. سبیل الله 2. ارحام و ذوی القربی 3. فقراء 4. مساکین 5. ابن سبیل 6. عاملین 7. آزادی بندگان ( فی الرقاب ) 8. ایتام 9. کمک به قرض داران 10. قرض الحسنه . اینکه برای استفاده بیشتر خوانندگان عزیز شرح مختصری پیرامون هر یک از موارد فوق تقدیم می شود :
    1. سبیل الله : هر راهی است که رضای خدا در آن باشد : مثل کشته شدن در راه خدا ، بخشش مال در راه خدا هجرت در راه خدا .(68) سبیل الله هر کاری است که نتیجه و فایده ان به اسلام و مسلمین بر گردد و مصالح دین حفظ شود ، از نمونه های بارز راه خدا ، جهاد فی سبیل الله است که سایر کارهای عام المنفعه و همه گیر تحت این عنوان است مثل راه سازی و تعمیر و اصلاح جاده ها و ساختن پلها و امثال اینها . (69)
    2. ارحام و ذوی القربی: رسول خدا می فرمایند : الصدقهٌ عَلی مِسکینٍ صَدقهٌ وَهی علی ذی رَحم صَدَقهٌ وَصلهٌ : کمک به مسکین صدقه است و همین کمک به خویشاوند ، هم صدقه است و هم صله رحم .
    3و4. فقرا و مساکین : فقر در لغت به معنی حاجت است : فقیر یعنی حاجتمند و مستمند . مسکین از سکون است یعنی درمانده ، در قرآن کریم فقراء و مساکین فقط در ایه 60 سوره توبه هم ردیف هم ذکر شده اند و همین باعث اختلاف شده که آیا هر دو در یک صفند و یا در دو صف جداگانه اند (70). باتوجه به اصل ماده لغوی هر یک و معنا اصطلاحی که پیدا کرده اند دانسته می شود که هر یک ، صنف خاص است گرچه در بعضی مصادیق قابل جمع اند ، در مجموع نسبت بین فقیر و مسکین نسبت اعم و اخص است یعنی هر مسکین از جهت حاجت و نیاز مالی فقیر است و لکن هر فقیر مسکین نیست و بنابر این حال مسکین بدتر از روزگار فقیر است .
    5. ابن السبیل : ابن السبیل کسی است که از وطنش دور مانده است و چنانکه مفسرین می گویند ، مسافری است که از خانواده و مال خود دستش کوتاه می باشد . (71) علا مه طباطبائی می فرماید : ابن السبیل کسی است که بین او و وطنش فاصله افتاده و فاقد چیزی است که زندگی اش را بگذراند گرچه در وطنش ثروتمند و در گشایش است .(72)
    6. عاملین : عاملین به مجموعه کار گزاران مشغول در امر جمع آوری صدقات و خیرات اطلاق می شود که به عنوان واسطه بین افراد خیر و نیازمندان انجام فعالیت می نمایند و در این خصوص حق الزحمه دریافت می کنند .
    7. ایتام : سرپرستی ایتام و خدمت به آنان ، یکی از اعمال بسیار نیک و پسندیده ای است که در اسلام به آن توصیه و تاکید شده است که در اینجا به روایتی درباره آن اشاره می کنیم : رسول خدا (ص) می فرمایند :مَنَ کَفَلَ یَتیماً وَکَفلَ نَفَقَهُ کُنتُ اَنا وَهُوَ فی الجنتهِ کِهاتَین َوَ قَرَنَ بَینَ اِصیعیهِ المُسحَهِ وَالوُسطی : کسی که یتیمی را سرپرستی کند و خرجی او را بعهده گیرد ، من و او در بهشت مانند دو انگشت وسطی و مسبحه نزدیک هم خواهیم بود . (73)
    8. آزادی بندگان ( فی الرقاب ) : معنی لغوی رقبه ، گردن است که اصطلاحاً در متعارف ، مراد از آن کنیز و غلام می باشد . یکی از مصارف صدیقات واجب و مستحب ، آزاد کردن بنده مومن است که مصداق عمده آن در همان ازادی غلامشان کنیزان است ولی مفهوم کلی آن عمومی و انسان شمول است . گردنهای که خداوند آزاد و راستشان افرید و نظامات واژگون بشری ، آنها را خمانده و به بند کشیده است .
    9. کمک به قرض داران (غارمین ) : غرم بر وزن قُفل ضرر مالی است که بر اثر حادثه و بلایی عارض مال و ثروت می شود بدون اینکه صاحبش خیانتی کرده باشد .
    10. قرض الحسنه : قرض الحسنه نوعی انفاق و ثواب دارد ، هر کس به ثواب علاقمندان است به دادن قرض الحسنه اقدام کند خدا چیزی برای او عوض می دهد و با اینکه اصل پول از ان اوست مثل انفاق و بلکه خود نوعی انفاق است . (74)
    فصل پنجم :

    آثار انفاق و صدقه:
    کسی که مالی را انفاق می کند ، گر چه به خاطرش می گذرد که این مال بدون عوض از دستش رفته ولی اگر اندکی تامل کند در میابد که جامعه ی انسانی به منزله ی شخص واحدی است که اعضای مختلفی دارد و در عین اختلاف ، در هدف زندگی شریک و از لحاظ اثر و فایده با هم مربوطندو از این اگر یکی از آنها فاقد نعمت صحت و استقامت شود از کار خود بازماند سایر اعضا نیز متاثر خواهند شد . ولی اگر آن عضو با ذخیره ای که سایر اعضا اندوخته اند اصلاح شود وضع همه اصلاح شده و صدها بلکه هزاران برابر آن ذخیره عاید همه ی اعضا می شود در این موضوع به برخی از این موارد اشاره می شود :1. خداوند جای آن را پر می کند : در آیات و روایات زیادی چنین آمده است که خداوند کار خیر و صدقه و انفاق مومن را بی جواب نمی گذارد بلکه آن را با بهترین نحو پاسخ داده و چندین برابر پاداش می دهد و این پاداش علاوه آثار معنوی در آخرت ، در زندگی دنیایی مومن نیز ظاهر است . خداوند در این باره در آیه ی 261 سوره ی بقره می فرماید : مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق می کنند مانند دانه ای است که از یک دانه ، هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا از این مقدار نیز بر هر که خواهد بیفزاید . چه ، خدا را رحمت بی منتهاست و به همه چیز احاطه ی کامل دارد .2. اثر انفاق و صدقه در تثبیت شخصیت : یکی دیگری از آثاری قرآن برای انفاق و بخشش به محرومان و به طور کلی در راه رضای خدا ذکر می کند ، تثبیت شخصیت انفاق کننده و صلابت وی می باشد . در قرآن کریم آیه ی 5 سوره ی بقره چنینی آمده است : مثل آنان که مالشان را در راه خوشنودی خدا انفاق کنند و با کمال اطمینان ، خاطر دل به لطف خدا شاد دارند ، مثل دانه ای است که در زمین شایسته بریزند ، بر آن باران زیادی به موقع ببارد و ثمره و حاصلی دو چندان که منتظرند دهد و اگر باران بسیار نبارد اندک اندک ببارد تا باز به ثمره رسد و خداوند به کار نیکان بصیر و آگاه است 3. کار برای خود : نتیجه ی صدقه مستقیماً عاید خود انسان مصدق و منفق می گردد و آثارش در زندگی او ظاهر می شود ، خداوند در این مورد در آیه ی 272 سوره ی بقره می فرماید : آنچه بدهید از خیری ، پس به سود خود شماست و نمی دهید مگر برای جویای روی خدا و آنچه بدهید از خیر ، یکسر به شما باز داده شود و شما ستم نمی شوید . 4. زاد و توشه ی آخرت : اثر دیگر صدقه ، آماده سازی زاد و توشه برای سفر آخرت و حسابرسی دنیای دیگر است . گرچه همانطور که در مباحث گذشته آمد آثار و نتایج و پیامدهای صدقات و انفاقات ، در زندگی و اجتماعات انسانی فراوان است و جامعه ی انسانی را تعدیل می نماید و باعث ایجاد روحیه ی تعاون و همکاری می گردد ، لکن بزرگترین اثر صدقه و انفاق همان ذخیره سازی برای فردای قیامات و بهره وری از آن ، در دنیای دیگر است در این مورد حضرت علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) فرمد : هر گاه نیازمند و درمانده ای را بیابی که توشه ی تو را به سوی رستاخیز ببرد و فردا در هنگام نیازمندیت آن را به تو برساند پس او را به غنیمت شمرده توشه خو را بر او بنه ، و بسیار بر او کمک کن در حالی که توانا هستی که شاید روز تنگ دستی او را بطلبی و نیابی و غنیمت بدان کسی را که در زمان بی نیازی ات از وام بخواهد تا در روز تنگ دستی ات به تو پس دهد .5. صدقه بلا را دفع می کند : امام صادق (ع) در این باره می فرماید : رسول خدا می فرماید : صدقه از مردن بد جلوگیری می کند . (75) و رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید : صدقه هفتاد در از بدی را می بندد . (76) ودر حدیثی دیگر می فرماید به درستی که خدایی ، جز خدای یکتا نیست و هر آینه ی او با صدقه انواع دردها از قبیل طاعون ، آتش سوزی ، غرق شدن ، نابودی و دیوانگی – تا هفتاد بدب را بر شمرد – را دفع می کند . (77) . 6. صدقه دوای درد هاست : معاذ بن مسلم می گوید : من خدمت امام صادق (ع) بودم صحبت از درد و مرض به میان آمد ، امام (ع) فرمود : بیماران خود را با صدقه دادن مداوا کنید . چه می شود هر یک از شما ، غذای یک و عده از خود را صدقه دهد ، همانا به ملک الموت فرمانی ابلاغ شود که روح فلان بنده را قبض نما ، پس بنده صدقه ای به فقیر دهد و به ملک الموت خطاب شود که آن فرمان را باز ده (78) .7. صدقه سبب زیاد شده روزی است : علیرغم این فکر غلط که بعضی ها ممکن است داشته باشند کبتنی بر اینکه صدقه دادن موجب از دست رفتن مال و احتیاج خود صدقه دهنده می شود ، آموزش های اسلامی می گوید ، صدقه باعث برکت و ازدیاد مال و سبب نزول رزق است . در این مورد علامه مجلسی روایت کرده است که امام صادق (ع) به فرزندش محمد فرمود : فرزندم : چقدر از خرجی اضافه مانده است ؟ عرض کرد چهل دینار ، امام (ع) فرمود : برو آن را صدقه بده ، محمد عرض کرد : غیر آن چیز دیگری ندارم . امام (ع) فرمود تو صدقه بدهد خدا جایش را پر می کند . آیا نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید رزق و روزی صدقه دادن است ؟! پس برو و چهل دینار را صدقه بده . محمد می گوید امر امام را اطاعت کردم و آن را صدقه دادم ، ده روز طول نکشید که 4000 دینار از جایی برای امام صادق (ع) رسید . (79) عبد الرحمن ابن حجاج از امام کاظم (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود : در بنی اسرائیل مرد صالح و نیکو کاری بود همسرش نیز شاسیته و نیکو کار بود . شبی در خواب دید کسی به او گفت : خداوند تبارک و تعالی مقدار عمر تو را تعیین و مشخص نموده و قرار گذاشته که نصف عمر تعیین شده ات را در گشایش و وسعت و رفاه باشی و نصف دیگر را در تنگ دستی و فقر طی کنی ، حال اختیار با تو است که قسما اول را برگزینی و در گشایش و رفاه زندگی کنی و قسمت دوم را برای نصف دوم عمر بگذاری و یا بلعکس نیمه ی دوم را برگزینی و در سختی و گرفتاری و فقر زندگی کنی . مرد صالح در جواب گفت : زن نیکو کار و شایسته ای دارم که شریک زندگی من است ، بگذار در این باره با او مشورت و نظر خواهی کنم و بعد نتیجه را به تو اعلام نمایم . چون صبح شد به زنش گفت دیشب خوابی دیدم و تمام ماجرا را برای وی تعریف کرد . همسرش گفت : فلانی ! نصف اول را زود انتخاب کن شاید انشاء الله خدا به ما رحم کند و نعمت خود را در تمام عمر بر ما کامل گرداند شب بعد یعنی شب دوم در خواب همان کس به مرد صالح گفت : چه چیز را برگزیده ای نصف اول یا دوم را ؟ مرد گفت نصف اول را ، گفت باشد . بعد از این نعمت های دنیا به خانواده ی مرد صالح روی آورد و رفاه و گشایش در زندگی اش پایدار گشت . همسرش که زن صالحه و شایسته بود گفت : حال که دنیا به ما روی آورده به خویشاوندان محتاج و نیازمندت برس و به آنها مکم کن و نیازمندیهایشان را برطرف ساز ، به همسایه ی فلان برادرت هبه و بخشش کن . نیمه ی اول عمر آنها بر همین منوال گذشت و مدت تعیین شده به پایان رسید . شبی ، مرد نیکو کار و صالح همان فردی را قبلاً در خواب به دیدارش آمده بود ، در خوای دید ، به وی گفت : خداوند به واسطه این انفاق ها و رفع حوائج نیازمندان از تو سپاسگذار است و در باقیمانده ی عمر،مثل گذشته در رفاه و گشایش و فراخ دستی خواهی بود.(80)
    صدقات را خداوند می گیرد : در این خصوص در آیه ی 104 سوره ی توبه چنینی آمده است که : آیا نمی دانید که خداست که توبه ی بندگانش را می پذیرد و صدقات را می گیرد . به درستی که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است . امام صادق (ع) در این باره می فرماید : به راستی که خداوند چیزی نیافرید مگر اینکه برای آن خزانه داری مقرر فرمود و مأموری از فرشتگان بر آن گمارد ، جز صدقه که خود متولی و خازن آن گشته است و پدرم چون به سائل چیزی عطا می کرد از وی باز می ستانید و می بوسید سپس بدو باز می گدانید و این برای آن بود که صدقه قبل از آن که به دست سائل برسد به دست خدا رسیده است و فرمود : دوست دارم آنچه به دست خدا رسیده آن را برگیرم (81) . محمد بن مسلم از امام صادق یا امام باقر (ع) چنین روایت می کند : امام سجاد (ع) هر گاه به نیازمندی چیزی می بخشید دست او را می بخشید . به آن حضرت گقته شد چرا این کار را می کنی ؟ آن حضرت فرمود : به جهت اینکه صدقه قبل از اینکه در دست نیازمند قرار رگیرد ، در دست خدا قرار می گیرد . همانا بر هر چیزی فرشته ای موکل است غیر از صدقه که مستقیماً در دست خدا واقع می شود . (82)
    خداوند صدقات را رشد می دهد :مرحوم علامه طباطبایی مفسر بزرگ قرآن در این باره می فرماید : نمو دادن صدقات در برابر از بین بردن ربا قرار داده شده و نمو صدقات مختص به آخرت نیست ، بلکه این یک خاصیت عمومی است که هم در دنیا و هم در آخرت ظاهر می شود ، بنابر این محق ربا هم در برابر آن هم همین طور است .
    انفاق و صدقه شکر نعمت است :یکی از وظایف بنده در برابر خداوند سپاسگذاری ، ستایش ، و شکر است . نقطه و ثنا گویی در مقابل نعمت و اعتراف به آن توأم با نوعی تعظیم می باشد . انفاق و صدقه در حقیقت شکر عملی نعمت است ريال برای اینکه رکن اصلی شکر ، صرف نعمت در راه رضای منعم یعنی خداوند بزرگ است و مظهر اکمل رضایت خدا ، نفع رسانی و ا مداد به دیگران می باشد و امدادگر با انفاق مال خود ، ستایش و سپاس خداوند را به جای آورده است . چنانکه حضرت علی (ع) در این خصوص می فرماید : لا یحصّل الشُکرَ الا مَن بذل مالتٌ : جمع نمی کند شکر را ، مگر کسی که مال خود را ببخشد .
    فصل ششم :

    دلایل ترک صدقه و عواقب آن
    دلایل ترک صدقه و انفاق: موانع انفاق و ندادن صدقه چیست و چه عواملی باعث می شود که انسان از کمک به دیگران سربازند و نسبت به دیگران بی تفاوت و در رابطه با تعهدات ایمانی و آموزشهای اخلاقی شانه از زیر بار مسئولیت خالی کند . همانطور که قبلاً گذشت ، ریشه زکات ، صدقه و انفاقات در پهن دشت جود و سخاوت و دلهای آکنده از عاطفه و رحمت می روید هنامطور که ریشه ترک این اعمال و عدم کمک و امداد به دبگران در بخل و مال اندوزی می باشد چون بخیل کسی است که حقوق الهی – انسانی را که بر مالش تعلق گرفته نمی پردازد و به دلیل اینکه آنچه را که جمع کرده و از آن حفاظت می نماید شرف و بزرگی خود را در آن می بیند و انفاق آن را تلف و نابود ی میپندارد و از آنجا که جمع مال و ثروت و قطب گردیدن آن در مقابل جاذبه های الهی و انسانی براساس خصلتهای شیطانی است ، نهال سخاوت و باروری و خاصیت ابر گونه شدن و در همه جا باریدن را از انسان می گیرد و از تبدیل شدن به موجودات بخیل و خود گرا و حریص و گرفتار آرزوها و آمالدور و دراز می نماید که آخرت را فرای دنیا گردانده و احساسات انسان دوستانه را لگدمال نماید : محمد اسماعیل بن بزیع می گوید : از امام رضا (ع) شنیدم که می فرماید : مال دنیا جمع نمی شود مگر با پنج ویژگی و خصلت : بخل زیاد ، آرزوهای طولانی و دراز ، حرص و آزمندی فراوان ، قطع رحم و ارتباط خویشاوندی ؛ ترجیح دنیا بر آخرت . (83) در اینجا به برخی از این خصلتها که باعث از بین بردن روحیه تعاون و همکاری و عواطف انسان دوستانه و ترجیح دادن دنیا بر آخرت می شود اشاره می کنیم. :
    1. بخل : در روایات چنین آمده است : ضربه ای که ناحیه بخل بر ایمان وارد می شود از ضربه های دیگر به مراتب بیشتر است . امام صادق (ع) روایت می کند که رسول خدا (ص) فرمود : هیچ چیز مانند بخل و آز ، ایمان را از بین نمی برد . سپس فرمود : این بخل ، دارای خزندگی و نفوذی مانند خزندگی و نفوذ موریانه است و شعه هایی مانند شعبه های شرک دارد . (84)رسول گرامی اسلام در حدیثی دیگر می فرماید : إِيَّاكُمْ وَ الشُّحَّ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِالشُّحِّ أَمَرَهُمْ بِالْكَذِبِ فَكَذَبُوا وَ أَمَرَهُمْ بِالظُّلْمِ فَظَلَمُوا وَ أَمَرَهُمْ بِالْقَطِيعَةِ فَقَطَعُوا: از بخل بپرهیزید بخاطر اینکه بخل باعث هلاکت امم سابق بر شما گردید حالت بخل آنان را وارد به دروغگوئی میکرد و آنان دروغ می گفتند ، آنان را امر به ظلم کرد آنان هم ظلم کردند ، آنان را وادار به قطع رحم کردند نمود آنها هم اطاعت کردند . (85) می بینیم که در این حدیث شریف ، پیامبر اکرم اثرات بخل و بخالت را با تمام گستردگی آن بیان فرمایند . آنچه از این حدیث شریف استفاده می شود این است : یکی ار عوامل هلاکت امتهای سابق حالت رذیله انسان را از مسیر حق منحرف می کند و حالت ایثار و فداکاری را از انسان می گیرد و انسان تن به هر کاری از جمله دروغگویی ، ظلم ، قطع رحم و … می دهد . 2. سوء ظن به خدا : عامل دیگری که در عدم امداد و کمک به محرومان و مستضعفان موثر است بدگمانی و درحقیقت عدم اعتقاد راستین و باور حقیقی به خداوند بزرگ است ، همانها که رسوبات جاهلیت و روحانیت شیطانی و دل بستگیهای مادی ، انگیزۀ بدگمانیسان به پروردگار جهانیان گردیده است . در این مورد امام صادق (ع) می فرماید : مَنع المَوجودِ سٌوء الظن بالمعبود : خود داری از انفاق ، سوء ظن و بدگمانی به خداست . 3. دروغ و نفاق : یکی از علائم مهم و اساسی ایمان راستین و حقیقی بطوری که در ایات و روایات آمده و ما نیز در مبحث صدقه و انفاق بیان کردیم انفاق فی سبیل الله و امدادرسانی به دیگران و کمک به نیازمندان اقتصادی جامعه اسلامی است ، تا آنجا که رکنی از ارکان ایمان محسوب می شود . بر این اساس کسانی که از روی آزمندی و خوی لئامت ، از انفاق و صدقه و رفع حوادج و نیازمندیهای مردم و محروم و مستضعف ، دریغ می ورزند ، در حقیقت ایمان راستین ندارند و در درون ، دچار نفاق و دروغگویی می باشند . خداوند در آیات 75 تا 77 سوره توبه می فرماید : از آنها کسانی هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزی کند ، قطعاً صدقه خواهیم داد و از شاکران خواهیم بود . اما هنگامی که از فضل خود به آنها بخشید بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی گردان شدند . این عمل ، نفاق را در دلهایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند بر قرار ساخته ، این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلف جسته اند . 4. کفر : خداوند در این مورد در قرآن کریم ( آیه 47 سوره یاسین ) می فرماید : هنگامی که به آنها گفته می شود از آنچه خدا به شما روزی کرده است در اره او انفاق کنید کافران به مومنان می گویند آیا ما کسی را صعام کنیم که اگر خدا می خواست او را سیر می کرد شما تنها در گمراهی آشکارید . این منطق همه افراد غنی و ثروتمند است که برای توجیه مال اندوزی خود و خوداری از امداد و انفاق به جامعه دست به چنین تحلیل هایی می زنند . همان ها که ایمان درستی ندارد و سوء ظن به خدا و خود خواهی و بخل و آز ، دل و قلبشان را فرا گرفته است ، می گویند اگر فلانی فقیر است حتماً کاری کرده که خدا می خواهد فقیر بماند و اگر ما غنی هستیم لابد عملی انجام داده ایم که مشمول لطف خدا شده ایم بنابر این نه فقی آنها و نه غنای ما هیچ کدام بی حکمت نیست . این یک بهانه عمومی در طول اعصار و قرون بوده و هست . نظام تکوین چنین ایجاب کرده که خداوند زمین را با تمام مواهبش در اختیار بشر قرار دهد و انها را در اعمال خود برای طی کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد و درعین حال غرائزی ر او آفریده شده که هر کدام او را به سویی سوق می دهد . بهر حال جواب کافران به مومنان در رابطه با انفاق فقرا و مساکین مغالطه و خلط بین اراده تشریعی و اراده تکوینی خداوند است . چون اساس اراده تشریعی خدا امتحان و هدایت بندگان است و به آنچه که در دنیا و آخرت صلاحشان در آن است و معلوم است که چنین اراده ای ممکن است از مرادش تخلف کند . ولی اراده تکوینی از مرادش تخلف نمی کند معلوم است که معیشت و اراده خدا که به طعام فقرا و انفاق بر آن تعلق گرفته ، مشیت و اراده تشریعی است ، نه تکوینی ، پس تخلف این اراده در مورد فقرا این امر مشخص می شود که کفار توانگر ، از آنچه به آن مامور شده اند تمرد و عصیان ورزیده اند و هیچ دلالتی ندارد بر اینکه اراده خدا به امر انفاق آنان تعلق نگرفته و مومنین در این دعوی دروغ گفته اند . (86)

    عواقب ترکه صدقه
    1. ترک صدقه و انفاق ظلم است : یکی از مظاهر شیطانی که نقش مهم و اساسی و انحطاط وهلاکت انسان و جامعه انسانی دارد ، ظلم است . این پدیده غیر طبیعی آثار نابود کنده ای برای فرد و اجتماع دارد . ظلم مصادیق و موارد گوناگونی دارد که هر یک به تهایی نقش بسزایی در نابرابری و عدم توازن و تعادل جامعه ایفا می کنند . یکی از مصادیق بارز ظلم و ستم عدم روحیه تعاون و همکاری و دتگیری از محرومان و از پا افتادگان و ترک صدقه ، انفاق و امداد رسانی است . خداوند در این مورد در آیات 39 تا 48 سوره مدثر می فرماید : مگر اهل یمین ، آنان که درباغهای بهشت متنعمند و از احوال مجرمین می پرسند که شما را چه چیز به دوزخ افکند ، دوزخیان در جواب گویند ما از نماز گزاران نبودیم و مسکینی را طعام ندادیم … پس در آن روز شفاعت شفیعان در حق آنان پذیرفته نشود . و در ایه 70 سوره فصلت می فرماید : وای بحال مشرکان آنان که زکات به فقیران بینوا هرگز نمی دهند و بعالم آخرت کافرند.
    2. دروی از خدا : از انجا که یکی از بزرگترین راههای نزدیکی به خدا جهاد با نفس و علائق نفسانی و گذشتن از دنیا و ثروتهای آن می باشد و این مطلب در جای خودش بیان شده است . خود داری از آن و چسبیدن به جواذب دنیایی و انگیزه های مادی و قرین شدن با لذتهای حیوانی باعث دوری انسان از خدا و فاصله گرفتن از جواذب معنوی می گردد . امام صادق (ع) می فرماید : مَلعون ، ملعون ، مَن وَهَبَ اللهُ لَهُ مالاَ فَلَم یَتَصدق مِنهُ بِشیءٍ: از رحمت خدا بدور است ، دور است کسی که خداوند به او مالی ببخشد و او از صدقه دادن مقداری از آن دریغ ورزد .(87)

    پي نوشت ها :

    1.ماعون /1،2،3
    2. مفردات قرآن : ماده صدق.
    3. قاموس قرآن : 4/116
    4. فروق اللغات:140
    5. پرتوی از قرآن : 2/229
    6. بقره/195
    7. بقره/254
    8. بقره /267
    9. حدید/18
    10. انعام/160
    11. انقلاب تکاملی اسلام : 228
    12. استادمطهری ، آشنایی با قرآن : 2/70
    13. توبه/103
    14. خصال :8
    15. الحیاه:5/44
    16. انفال/3-4
    17. حجرات /15
    18.بقره/3
    19. توبه/41
    20.نهج البلاغه: نامه 47
    21. بقره/3-2
    22. آل عمران /134-133
    23. بحار /77/131
    24. مسند الامام رضا (ع) : 2/208
    25. بحار : 96/118
    26. غررالحکم:3:350
    27. غررالحکم : 2/127
    28.ثواب الاعمال : 673
    29. ثواب الاعمال: 315
    30. بحار الانوار : 96/175
    31. بحار الانوار : 96/175
    32. بحار الانوار : 96/175
    33. بحار الانوار : 96/175
    34. آل عمران /92
    35.جامع السعادات : 2/12
    36. کافی : 3/500
    37. جامع السعادات : 2/131. محجه البیضا
    38. غررالحکم : 6/398
    39. نساء/114
    40.عده الداعی : 62
    41. بحار : 96/182
    42. بحار : 76/44
    43. بحار 77/160
    44. بهار : 71/298
    45. بهار : 83/369
    46. عده الداعی : 63
    47. بحار : 78/326
    48. ثواب الاعمال صدوق : 311
    49. ثواب الاعمال:317
    50. ثواب الاعمال :318
    51. ثواب الاعمال :320
    52. وسائل الشیعه : 6/279
    53. وسائل الشیعه : 6/266
    54. مدثر /6
    55. بحار : 96/144
    56. حشر/9
    57. نحل /62
    58. اربعین امام خمینی (رض):2/150
    59. پرتوی از قران : 1/233
    60. تفسیر نمونه : 2/336
    61. احسن الحدیث : 1/501
    62. بقره /266
    63. مستدرک الوسائل : 7/ 234
    64. تحت العقول : 265
    65. تفسیر ادبی و عرفانی قرآن : 113
    66. بقره/271
    67. اخلاق ناصری : 185
    68. قاموس قرآن 3/224
    69. المیزان : 9/326
    70. قاموس قرآن :3/285
    71. پرتوی از قرآ:2/246
    72. المیزان :9/326
    73. سفینه البحار :2/731
    74. ربا در اسلام : نوشته شهید مظلوم دکتربهشتی ص104
    75.بحار:96/130
    76. بحار:96/132
    77. بحار :62/269
    78. ثواب الاعمال :311
    79. بحار :96/134
    80. مسند الامام الکاظم علیه السلام:2/341
    81. بحار : 96/125
    82. بحار : 96/129
    83. مسند الامام الرضا (ع):2 /208
    84. بحار : 73/301
    85. بحار :73/ 303
    86. ترجمه المیزان :33/151
    87. بحار :96/1333
    منابع و مآخذ:
    بخش های آیات ، روایات و احادیث
    1. طالقانی ، سید محمود ، پرتوی از قرآن ، شرکت سهامی انتشار
    2. مطهری ، استاد مرتضی ، آشنایی با قرآن ، انتشار صدر ،1376
    3. شاهین ، داریوش ، ترجمه نهج البلاغه ، سازمان انتشارات جاویدان ، 1376
    4. مجلسی ، محمد باقر بن محمد تقی ، بحار الانوار ، مترجم : محمد روحانی علی ایادی ، تهران ، انشارات مهام ، 1377
    5. شریعتمداری ، جعفر، تفسیر نمونه ، بنیاد پژوهشهای اسلامی ، مشهد ، 1372
    6. احمد بم محمد ، تفسیر المیزان ، دفتر انتشارات اسلامی ، 1365
    7. استاد علامه طباطبائی ، تفسیر المیزان ، دفتر انتشارات سلامی ، 1365
    8. اکبری ، غلامرضا ، صدقه و نقش آن در تامین اجتماعی ، انتشارات آداب ، چاپ دوم ، بهار 1374

  • ميانه روي، نشانه خردمندي

    ميانه روي، نشانه خردمندي

    نويسنده:سيد حسين اسحاقي

    افراط و تفريط در تأمين نيازهاي جسماني

    انسان براي سير و سلوک، احتياج به جسم سالم دارد، جسم مرکب روح است و اگر ناسالم باشد، انسان پيش رفت علمي و معنوي نخواهد داشت. انسان هنگامي از تعادل فکري برخوردار است که از جسم و جاني سالم بهره مند باشد. پس در کنار مسئوليت روحي، مسئوليت پاسداري و نگهباني از چسم نيز مهم و سنگين است. اصل اساسي درباره جسم اين است که نبايد در تأمين نيازهاي آن افراط و تفريط کنيم.
    برخي از افراد زماني که مسئله مواظبت از جسم پيش مي آيد با تمام تلاش مي کوشند تا وسيله راحتي و آسايش آن را فراهم آورند و در اين راه از هيچ کوششي فروگذار نمي کنند و احتياط هاي لازم را در تأمين لقمه حلال انجام نمي دهند.
    از سوي ديگر، در اسلام، تفريط هم نکوهش شده است. ترک دنيا و چشم پوشي از لذايذ مشروع آن، خلاف فطرت و طبيعت آدمي است. مسلمان واقعي بايد مطابق سيره ي پيامبر(ص)و ديگر پيشوايان ديني عمل کند و تا حد متعارف به جسم خود رسيدگي کند و غرايز مشروع خود را تأمين کند.
    رهبانيت و کناره گيري از همسر و فرزند و خانواده، روحيه ي يک مسلمان متعادل و حقيقي نيست. امام صادق(ع)در تعيين جهت متعادل براي مسلمانان مي فرمايند: شيعه نيست آن که دنيايش را فداي دينش کند يا اين که دينش را فداي دنيا کند.
    قرآن کريم نيز در کريمه اي دل نشين مي فرمايد:«و ابتغ فيما اتاک الله الدار الاخره و لا تنس نصيبک من الدينا(قصص/77) در آن چه خداوند به تو داده است (از مال، عقل و علم و شعور) آخرت را بجوي و بهره ي خود را از دنيايت هم فراموش نکن.
    از اين آيه بر مي آيد که انسان بايد هم براي دنيا کار کند و هم آخرت، هم روح را ارضا کند و هم جسم را، باشد که در مسير فرامين الهي از افراط و تفريط بر حذر باشيم.

    افراط و زياده روي در تأمين نيازهاي جسماني

    بي گمان هر انساني، کمال خواه و بي نهايت است و در هر مسير مادي و معنوي اگر خود را آزاد بگذارد، «حد يقف و بن بستي» ندارد. اگر در خوراک، پوشاک، مسکن و ديگر نيازهاي مادي و جسمي، حد و مرز را رعايت نکند دچار هلاکت و نابودي مي شود. خداوند متعال در قرآن مجيد هشدار مي دهد که زندگي مصرفي و تجملي انسان و اجتماع را به نابودي مي کشاند. چنان که در سوره ي واقعه مي فرمايد:
    «و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال*في سموم و حميم*و ظل من يحموم*لا بارد و لا کريم*انهم کانوا قبل ذلک مترفين*و کانوا يصرون علي الحنث العظيم(واقعه/41-46)
    دسته چپي ها چقدر شوم اند در قيامت زيرا از آن که به جهنم بروند در آن آب جوشاني که از تجمل گرايي خود تهيه کرده اند مي افتند. به راستي اينان چه کساني هستند که اين قدر شوم اند؟ و پاسخ مي دهند افراد مترف، يعني ،افراد مصرف گرا و تجمل گرا،
    آنان که تمام فکر و ذکرشان اين است که زندگي مصرفي گناه آور و معصيت زا فراهم کنند. زيرا بعضي از گناهان ريشه در تجمل گرايي دارد، چون انسان تجمل گرا براي تأمين هزينه مصرفي خود به دزدي، رشوه خواري، اختلاس، تقلب و حقه بازي دست مي زند. خداوند متعال در قرآن کريم همواره آدمي را به ميانه روي دعوت نموده است. روح تعليمات قرآني در جهت حد وسط است و حتي امت اسلامي نيز،«امت وسط» نام گرفته است. مثلاً در سوره فرقان هنگامي که صفات مؤمن را برمي شمارد، مي فرمايد:
    «و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم تفتروا و کان بين ذلک قواماً؛(فرقان/67)
    آنان که چون انفاق مي کنند، اسراف نمي کنند و خست نمي ورزند، بلکه ميان اين دو راه اعتدال را مي گيرند.
    آري، مؤمن بايد در زندگي نه افراط کار کند و نه تفريط بلکه بايد حالت«توسط»و قوام در همه ابعاد زندگي او محسوس باشد. در محبت ورزيدن، رفت و آمد، خوراک، پوشاک، ازدواج و همسرداري و ديگر جنبه هاي حيات روحاني و جسماني بايد اعتدال را رعايت کند، و گر نه جسم بيمار مي شود و شخص از پيمودن پله هاي رشد و کمال باز مي ماند. و چه خوب است که با رعايت آموزه هاي نوراني اسلام، راه رشد و کمال فردي و اجتماعي را فراهم آوريم.

    اندوه و اضطراب، آفت جسم

    غم و غصه و دلهره و اضطراب يکي از مشکلات خطرناک جسم است، و مي تواند به راحتي آدمي را از پا در آورد. زيرا انسان مي تواند در مقابل حوادث بزرگ مقاومت کند و از خود بردباري نشان دهد اما اگر اندوه و اضطراب به جانش بيفتد، ديرزماني نخواهد گذشت که از پاي در مي آيد و نشاط زندگي اش را از دست مي دهد.
    وقتي که اندوه و اضطراب بر زندگي حاکم شد، آفت هاي ديگري را هم به دنبال خود مي آورد و آثار ناگواري بر زندگي اطرافيان بر جا نيز مي گذارد. تعليم و تربيت که رکن اساسي در رشد و کمال است، هنگامي معنا دارد که اندوه و اضطراب بر وجود آدمي سايه نينداخته باشد. به راستي چگونه مي توان از ترتيب صحيح سخن گفت، هنگامي که افسردگي بر وجودمان حاکم شده و نشاط، از زندگي مان رخت بربسته باشد؟ انسان اگر از درون سالم و متعادل نباشد بر اعصابش نيز مسلط نيست و با کوچک ترين مشکلي هم کنار نخواهد آمد و زود از کوره در مي رود. اختلافات خانوادگي و بالارفتن آمار طلاق، از پوسيدگي درخت تنومند تن است. بنابراين اندوه و اضطراب، توقعات نابجا، چشم و هم چشمي ، بيماري مهلک حسد و خود بزرگ بيني را بايد از خود دور کرد تا جسم و سيستم هاي عصبي بتواند درخت زندگي را در گلستان حيات، خرم و با نشاط نگه دارد. پس بايد کوشيد تا با تني سالم زمينه پرورش عقل را مهيا ساخت چه اين که مشهور است:عقل سالم در بدن سالم است.

    دنيا گرايي

    يکي از مشکلات مهم انسان، باز ماندن از قله کمال و مشغول ساختن تن و جان به امور دنياست. اگر انسان بيش از اندازه به دنيا و سرگرمي هاي آن مشغول شود از عنايت پروردگار محروم مي شود. امام صادق(ع)در اين باره مي فرمايد:
    «لمن اصبح و کان همه الدنيا فليس من الله في شيء؛ کسي که هميشه غم و غصه دنيا را داشته باشد خداوند به او «عنايت ندارد.»
    ايشان در ادامه روايت مي فرمايند کسي که عنايت خدا را از او برداشته شود قلبش به چهار بيماري مبتلا مي شود، اول اين که چنين انساني دچار غم و اندوه و غصه هميشگي مي شود، چرا که به جاي عمل صالح و تأمين رضايت خداوند به فکر تجمل گرايي، مدپرستي و مصرف گرايي است و دائماً هم از داشته هاي ديگران رنج مي برد و به هر وسيله اي دست مي زند تا به آرزوهاي نارسيده خود دست يابد. دوم اين که اين انسان دل مشغولي هميشگي دارد. دائماً مشغول دنيا، خودنمايي و خور و خواب و خشم و شهوت است. دلي که ظرفيت دارد که جاي گاه خدا باشد اکنون در اثر غفلت به مرحله اي مي رسد که چراگاه شيطان است!دلي که بايد جام جهان نمايي مي شد تا تجليات و انوار الهي بر او بتابد و راه به ملک و ملکوت داشته باشد اينک در اثر سرگرمي هاي کودکانه دنيا، حتي پيش پاي خود را هم نمي بيند!دلي که مي توانست با ذکر الهي آينه خدايي باشد اکنون تبديل به سنگي سخت مي شود که حتي ميخ آهنين بيداري هم در آن جايي ندارد! و نتيجه سوم دنيا گرايي افراطي اين است که نيازي در دل انسان پيدا مي شود که هر چه به دست مي آورد برايش کم است، اساساً هر کس تجمل گرا شود به طور طبيعي به چشم و هم چشمي نيز گرفتار مي آيد، و دائماً چشمش به دنبال رسيدن به داشته هاي ديگران است.
    ظريفي مي گويد:وقتي آدمي پولدار شد و تجمل گرا شد اول خانه اش براي او کوچک مي شود، بعد شهرتش، بعد شهرش و سپس کشورش، و اين معناي فقر و بيچارگي است. زيرا فقر واقعي و ويرانگر آن است که روحيه انسان، فقير و کم جنبه باشد و تأثير چهارم دنيا گرايي اين که آرزوهاي او بي انتها خواهد شد. دچار افت طول امل و آرزوي دراز مي شود. و اين چيزي است که آدمي را غافل مي سازد و انسان به جاي واقع بيني به دنبال خيال بافي مي رود و اين ماليخولياي خيال پردازي و خوش بودن با آرزوها، سرنوشت تمام کساني است که با آرزوهاي دراز عمر مي گذرانند. سعدي در گلستان، باب سوم، حکايتي زيبا در نکوهش آرزوي بلند دارد وي مي گويد:
    بازرگاني را ديدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتکار، شبي در جزيره ي کيش مرا به حجره ي خويش برد، همه شب ديده بر هم نبست از سخنان پريشان گفتن که فلان انبارم به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان و اين قباله زمين است و فلان مال را فلان ضمين. گاه گفتي خاطر اسکندريه دارم که هوايي خوش دارد باز گفتي نه که درياي مغرب، مشوش است. سعديا!سفري ديگري در پيش است اگر کرده شود. بقيت عمر به گوشه اي بنشينم. گفتم آن کدام سفراست؟ گفت گوگرد پارسي خواهم بردن به چين که شنيدم عظيم قيمتي دارد و از آن جا کاسه ي چيني به روم ببرم و ديباي رومي به هند و فولاد هندي به حلب و آبگينه حلبي به يمن و برد يماني به پارس و از آن پس، ترک تجارت کنم و به دکاني نشينم.
    انصاف از اين ماليخوليا چندان فرو گفت که ديگر طاق گفتنش نماند. گفت اي سعدي تو هم سخني بگوي از آن ها که ديده اي و شنيده اي، گفتم:
    آن شنيدستي که روزي تاجر
    در بياباني بيفتاد از ستور
    گفت:چشم تنگ دنيا دار را
    با قناعت پر کند يا خاک گور

    ميانه روي در بهره برداري از دنيا

    اسلام نه به دنيا گرايي سفارش مي کند و نه آخرت گرايي مطلق؛ بلکه پيروان خود را به اعتدال و ميانه روي و بهره-برداري متوازن از هر دو فرمان مي دهد، در نکوهش محبت شديد به دنيا، امام صادق(ع)مي فرمايد:«راس کل خطيئه حب الدينا؛ محبت به دنيا ريشه همه گناهان است.»
    از سوي ديگر پيروان خود را نسبت به بي ميلي شديد به دنيا بر حذر مي دارد و در روايتي ديگر اين موازنه را يادآوري مي نمايد:
    «ليس منا من ترک ديناه لاخرته و لا آخرته لدنيا؛ کس که دنيا خود را به خاطر آخرت ترک کند يا آخرت خويش را به خاطر دنيا ناديده بگيرد از ما نيست.»
    اسلام عزيز، آموزه هاي خود در بهره برداري از مواهب دنيا را در تعادل و ميانه روي در نظر گرفته و از پيروان خود مي خواهد در مسائل مالي، جسمي، خواب و استراحت، سخن گفتن و خوارک و پوشاک، حد وسط را رعايت کنند. اسلام پرخوري را به شدت نکوهش کرده و آن را مايه تعطيلي فکر شمرده و در مقابل در روايتي از حضرت علي(ع)آمده است: «من اقتصر في أکله کثرت صحته و صلحت فکرته؛ کسي که در خوراکش تعادل داشته باشد بدن و فکرش سالم خواهد ماند.»
    دوري از اعتدال پيامدهاي زيان باري دارد از جمله در پرخوري ها علاوه بر زيان هاي جسماني روح انسان را از دست يابي به کمال و ارزش هاي انساني دور مي سازد
    منبع:نشريه پيام زن، شماره 218

     

  • اعجاز تواضع وفروتني

    اعجاز تواضع وفروتني

    نويسنده: امير ديواني

    فروتني برانسان خاکسار، جز بلند گي نمي افزايد، پس تواضع کنيد تا خداي تان برشما رحمت فرستد.
    نگارنده ترجيح مي دهد روايتي عبرت آموز ومانايي از حضرت مسيح(ع) را، به قرار زير زينت بخش نوشته ي پيش رو نمايد: آن حضرت به ياران خود فرمود: اي حواريون وياران پاک من! نياز وحاجتي را با شما درميان مي گذارم، مي خواهم که شما آن را بر آورده سازيد.عرض کردند: يا روح اله، حاجت ونياز شما برآورده است.ما آماده ايم .حضرت عيسي از جا برخاست وپاهاي حواريون را شست وشوداد.آنان گفتند: روا وشايسته تر اين بود که ما پاهاي شما را مي شستيم.
    فرمود: سزاورترين مردم درخدمت کردن ، خود عالم ودانشمند است . سپس فرمود: يگانه هدف من از دست زدن به چنين کار اين بود که با ارايه واظهار تواضع خود بر شما، شما نيز به نوبه ي خودمانند خود من با مردم تواضع وفروتني نماييد.
    به قول مولانا صائب تبريزي:
    شبنم به آفتاب رسيد از افتادگي
    بنگر که از کجا به کجا مي توان شدن
    حضرت عيسي پس از آن فرمود: علم وحکمت با تواضع و فروتني روبه سازمان يا بي وآبادي مي گذرد، نه با تکبر وبزرگ منشي وبدين سان زراعت درزمين نرم وهموار مي رويد وگياهان در دشت وهامون فروهشته ، سبز مي شوند ، نه درکوه هاي فرازمند وبر افرواشته.
    به راستي:
    فيض روح القدس اربار مدد فرمايد.
    ديگران هم بکنند، آنچه مسيحا مي کرد.
    شاد روان سعدي، سخنور سبک” سهل وممتنع” ومايه ي فخر وافتخار عالم شعر وادب چه خوش سروده است:
    يکي قطره باران زابري چکيد
    خجل شد چوپهناي دريا بديد./
    که جايي که درياست، من کيستم
    گراوهست، حقا که من نيستم.
    چو خود رابه چشم حقارت بديد
    صدف درکنارش به جان پروريد.
    سپهرش به جايي رسانيد کار
    که شد نامور لولو شاهوار
    بلندي از آن يافت، کو پست شد
    درنيستي کوفت تا هست شد
    تواضع کند هوشمند گزين
    نهد شاخ پرميوه، سربرزمين.
    پس: کسي که فروتني کند، نزد خود ناچيز، ولي در چشم مردم، بزرگ مي باشد.هفتمين نصيحت خردمندانه وپند ارزنده ي لقمان حکيم به پسرش، مساله ي رعايت تواضع و فروتني است که مي توان آن را اساس وپايه ي ارزش وکليد گنجيه ي کمالات دانست. اومي گويد: ” پسرم ! بابي اعتنايي از مردم روي مگردان. “يعني افتاده باش. به قول مولانا صائب تبريزي ، سخن سراي ممتاز همه ي دوران ها:
    فروتني است دليل رسيدگان کمال
    که چون سوار به منزل رسد، پياده شود.
    تواضع وخاکساري درزمره ي برجسته ترين صفات آدمي شمرده مي شود.فروتني، زيبنده ي هر فردي است وبراي دانايان وعلم جويان سزاوارتر بوده وکبر وخود بزرگ بيني، ويژگي ناخوشايندي است که از ديدگاه همگان ناپسند شمرده مي شود وبراي دانشمندان ودانش پژوهان نامطلوب تر مي باشد.فراگيري علم بايد آدمي را در برابر سايرين فروتن تر کند نه آن که سبب خود شيفتگي وغرورش شود. پاره اي کسان بي جنبه وکم ظرفيت به صرف چند سال تحصيل ودستيابي به عناوني ظاهر فريب دنيايي، چنان خود خواه مي شوند که خويشتن را برتر از همه مي انگارند وتوقع دارند که خيل عظيمي از مردم ، آنان را بزرگ داشته وغلام حلقه به گوش شان شوند. به قول مثال هاي فارسي: “با شاه فالوده نمي خورد!”،
    اگر پدرشان رانديده بودند، ادعاي پادشاهي مي کردند!
    درصورتي که: ” درخت هر چه بارش بيشتر مي شود، سرش فروتر مي آيد!” اما همان گونه که درحديث آمده است: ” کسي که خويشتن را عالم بشمرد واز سر فروتني ادعا کند: ” من فرزانه ام، در واقع نادان است.” اينان از مرحله پرت اند، دچار کمبود شخصيت هستند ودربين مردم، احساس حقارت وکمتري مي کنند وبا دعوي فضل ورجحاتشان برآنند تا براي خود
    شخصيت دروغين وخلاف دست وپا کنند. درحالي که چنان چه علم اندوزي با تربيت انساني واخلاقي توام باشد ، بايد هر چه بردانسته هاي انسان اضافه مي گردد، خضوع وخاکساري اش فزوني گيرد.
    از تواضع مي توان کردن مسخر عالمي
    خاتم دست سليماني ، همين پشت دوتاست
    (ناصر علي سير هندي)
    به خاک اين قدر دادن رمز کاري است
    که عزمت نزد ما درخاک ساري است.
    (؟)
    مفهوخ تواضع وانواع آن:
    “اساسا تواضع از واژه ي وضع که معني فرونهادن را دارد، گرفته شده، به همين دليل خاطر زايمان زنان، به وضع حمل تعبيري مي شود ومفهومش از لحاظ اخلاقي اين است که بشر بايد خويشتن را در مقابل پروردگار وآفريدگان پايين تر از موقعيت خويشتن بنهد، فروتني وفرو روحي نمايد وعکس آن تکبر، بزرگ نمايي وتفرعن است که جز صفات نکوهيده وپايه ومايه ي کژ راهي هاي فکري وعلمي بسيار رذيله به حساب مي آيد.
    گفتني است فروتني مفهوم ذلت وخواري خود فرد نيست که ناپسند ونکوهيده است .از جمله نشانه هاي تواضع اين است که آدمي در رويا رويي با سايرين خوش روو خوش برخورد باشد.وهنگام افت وخيز وجداشدن از آنان، با ابروي گشاده ودلنشين ، روبه رويا جدا گردد وجدايي اش مهر آميز است نه از روي بي اعتنايي ، که باعث کينه و کدورت شده واز علايم صفات زشت، تکبر وخود شيفتگي را مي توان نام برد.
    خروج از چار چوب فروتني، نوعي بيماري عيان است که نمايانگر مرض وعدم صفاي باطن شمرده مي شود . صفت ياد شده را علامت ها ودرجه هاي متفاوت است ، بايد شفاف و به موقع رعايت شان کرد.
    سعدي در باب چهارم بوستان راجع به خاکساري چنين مي گويد:
    زخاک آفريدت خداوند پاک
    پس اي بنده ، افتادگي کن چوخاک
    حريص وجهان سوز وسرکش مباش
    زخاک آفريدندت، آتش مباش
    چو گردن کشيد آتش هولناک
    به بيچارگي تن بينداخت، خاک
    چو آن سرافرازي نمود، اين کمي
    از آن ديو کردند، ازين آدمي
    علما ودانشمندان هم مانند پيشوايان دين، درمقابل مردم بسي افتاده بوده وپيوسته با آن ها خاکسارانه رفتار مي کردند. نقل است که روزي علامه مقدس اردبيلي سفر مي کرد. يکي از زايران که او را نمي شناخت، گفت: “جامه هاي مار هم ببر نزديک آب، بشوي وچروک شان را بگير.” وي پذيرفت ولباس هاي آن مرد را برد، شست وآورد تا تحويلش دهد. در اين هنگام ، آن مرد، علامه را شناخت وخجالت کشيد. مردم نيز او را سرزنش کردند.مقدس اردبيلي فرمود: ” چرا ملامتش مي کنيد، مطلبي نشده است .حقوق برادران مومن بريکديگر بيش از اين هاست!”
    حاج شيخ عباس قمي، بعد از نقل اين رخداد مي گويد:” مولانا دراين امر هب امام هشتم اقتدا کرد، زيرا در روايت آمده است که روزي امام هشتم وارد حمام شد، شخصي در آنجا بود که آن حضرت را نمي شناخت ، گفت: بيا مرا کيسه بکش. امام چنين کرد. آنگاه مردم آمدند، ايشان را شناختند وبابت خواسته ي آن فرد معذرت خواستند.اما با آن ها سرگرم صحبت بود تانگران نباشد وهمين گونه ادامه داد تا کيسه کشيدن او را تمام کرد. شاد روان دکتر محمد حسابي، فيزيک دان نامدار ايران مي گفت: “بزرگترين درس زندگي ام را زماني آموختم که انيشتين مرا استاد خواند، آن زمان متوجه شدم هر چه انسان، وجود ارزشمندتري داشته باشد، همان اندازه فروتن ومودب هم هست.”
    اين هاپاره يا از سخنان استاد ياد شده است .فردي که براي ارايه ي نظريه ي مهم اش در زمينه ي بي نهايت بودن ذرات به دانشگاه پرينستون سفر کرده وبه ديداري انيشتين رفت. انيشتين به دکتر حسابي گفت که نظريه اش در آينده اي دور، علم فيزيک را متحول ساخت لکن هنوز کامل نيست وبايد روي آن کار کند. به همين دليل بهترين آزمايشگاه با تمام امکانات در اختيار دکتر حسابي قرار گرفت.
    درپي پژوهش هاي فراوان، نظريه آماده شد.آن روز دکتر حسابي به دانشگاه مزبور رفت تا از نظريه اش دفاع کند.هنگامي که وارد تالار شد، انيشتين از جاي خود برخاست ومثل تمام استادان ودانشمندان به وي احترام گذاشت وتشويقش کرد.دکتر حسابي به سرعت نظريه اش را توضيح داد.پرفسور انيشتين او را صدا کرد وگفت: “چرا اين همه با عجله؟” دکتر درجواب اظهار داشت:” نمي خواستم وقت تان را بگيرم. “انيشتين گفت: ” استاد، من هم اکنون شاگرد شما هستم.”
    افتادگي آموز اگر طالب فيضي
    هرگز نخورد آب، زميني که بلند است.
    (پورياي ولي)
    تواضع زگردن فرازان نکوست
    گداگر تواضع کند، خوي اوست
    (سعدي)
    انواع فروتني:
    “به طور کلي تواضع بردو قسم است:
    1- تواضع درمقابل خدا که شامل تواضع دربرابر حق وقانون پروردگار، فروتني درقبال پيامبران ، امامان واوليا خدا.
    2- فروتني درمعاشرت با مردم، از دوست، همسايه، پدر ومادر، معلم، استاد، همکار و… مسلم است که افتادگي درمقابل ايزد، عالي ترين ومهم ترين درجه ي فروتني است، چنان که ضد آن تکبر دربرابر خدا، بزرگترين گناه وسرکشي شمرده مي شود. تواضع دربرابر خدا، جز ايمان ژرف، اعتقاد صحيح، معرفت. راه يابي به مقام قرب الهي است.نشانه ي آن، نهايت تسلمي درمقابل فرمان هاي آفريدگار ويپروي از او، وکمال خضوع وخشوع در برابر عظمتش مي باشد، به نحوي که آدمي خويشتن را هم چون افتادن قطره اي دراقيانوس فنا در ذات مطلق الهي بنگرد وخود را هيچ وصفر بداند ودربرابر حق، هيچ گونه چون وچرا نداشته باشد. همه چيز را براي اوبخواهد ودر مسير رضاي الهي گام بردارد. واتصالش به خداوند درحدي باشد که به قول شاعر:
    اسير تو از هشت خلد مستغني است
    غلام کوي تواز هر دوجهان آزاد است./
    بي مغز بود سر که نهاديم پيش خلق
    ديگر فروتني به در کبريا کنيم.
    (سعدي)
    تواضع داراي درجاتي است .يکي از آن ها اين است که انسان موقعيت نفسش را بداند وآن را با قلب سالم درهمان جايگاه قرار دهد وبراي ديگران همان را بپسندد که براي خود مي پسندد هر گاه از کسي بدي ديد، آن را با نيکي پاسخ دهد.
    خشم خود را فرو برد، از گناهان مردم بگذرد وآن ها را مورد عفو قرار دهد.خداوند نيکوکاران را دوست دارد.
    انسان يکي هزار شود از افتادگي
    هر دانه اي که خاک نشين گشت، خرمني است
    (کاشاني)
    تواضع مر ترا دارد گرامي
    زکبر آيد بدي در نيکنامي
    (ناصر خسرو)
    فروتني دربرابر متکبران:
    درمنابع ديني ، انسان ها از تواضع دربرابر فردي که خود را بزرگ مي پندارد وديگران را به ديده ي حقارت مي نگرد، باز داشته اند، زيرا از يک سو موجب پستي وذلت انسان است واز طرف ديگر تکبر را براي ادامه ي عمل ناپسندش تشويق مي نمايد وگمان مي ند واقعا لايق احترام سايرين است. درمورد اهميت فروتني وافتادگي هر چه گفته ونوشته شود .اندک است ولي نگارنده به همين مختصر بسنده مي کند ومقاله ي حاضر را با ابياتي نغز وحکمت آموز به پايان مي برد:
    زافتادگي به مسند عزت رسيده است
    يوسف کند چگونه فراموش، چاه را
    (صائب)
    “حافظ ” افتادگي از دست مده زانکه حسود
    عرض و مال ودل ودين در سر مغروري کرد
    منبع:فصلنامه بهداشت و روان شماره 30

  • اثر توبه واقعي

    اثر توبه واقعي

    نويسنده:حضرت آيت الله العظمي حسين مظاهري

     

     

    توبه واقعي، سيئات را به حسنات تبديل ميکند.

    توبه، يعني حالت پشيماني و تلاطم دروني، هيچ شرطي ندارد و اگر در قرآن کريم و بعضي روايات از «تصميم بر ترک» و «استغفار» و يا «اصلاح نفس» سخن به ميان آمده است، لازمه ي همان تلاطم دروني و پشيماني از گناه است. به عبارت روشنتر معني ندارد کسي به راستي از گناه پشيمان باشد، امّا تصميم بر ترک نداشته باشد و استغفار نکند و به اصلاح نفس خويش نپردازد. و اگر چنين حالتي به صورت حقيقي براي کسي پديد آمد، قطعاً توبه ي او محقق شده است و پذيرفته خواهد شد. حتي اگر در آخرت هم اين حالت براي آدمي پديد آيد، خداوند تبارک و تعالي توبه ي او را مي پذيرد. ولي نکته در اينجا است که انسان در اثر لجاجت و عناد خود، در سراي آخرت به چنين حالتي دست نمي يابد.

    وصف اهل دوزخ در قرآن

    بنابر قول قرآن کريم گويا برخي انسان ها براي جهنّم خلق شده اند:
    «وَ لقَد ذرانا لجهنم کثيراً من الجنَّ و الانس لهم قلوبٌ لا يفقهون بها و لهم اعينٌ لا يبصرون بها و لهم آذانٌ لا يسمعون بها اولئِک کالانعام بل هم اصل اولئِکَ همُ الغافِلون». (1)
    به يقين، گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريديم؛ آنها دل ها [عقل ها]يي دارند که با آن (انديشه نمي کنند و) نمي فهمند؛ و چشماني که با آن نمي بينند؛ و گوش هايي که با آن نمي شوند؛ آن ها همچون چهارپايانند؛ بلکه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدايت، باز هم گمراهند).
    چنين افرادي در قيامت نيز با خداوند به لجاجت مي پردازند و قصد فريب او را دارند! ولي خداوند سبحان آنان را رسوا مي کند:
    «يوم يبعثهم الله جميعاً فيحلفُونَ له کما يحلفون لکم و يحسبون انهم علي شيءٍ الا انَّهم هم الکاذبون.» (2)
    روزي که خداوند همه آنها را برمي انگيزد، همان گونه که براي شما سوگند ياد مي کردند، براي او سوگند ياد مي کنند و گمان مي کنند چيزي هستند، آگاه باشد که آنها همان دروغگويانند.
    حتّي نقل شده است که در قيامت گاهي پيامبر اکرم (ص) وارد جهنم مي شوند تا اگر کسي از اهل جهنم قابليت رفتن به بهشت را پيدا کرده است، او را مورد شفاعت خويش قرار دهند و از جهنم خارج سازند. ولي بعضي از جهنّميان لجوج، هنگامي که نسيم رحمت پيامبر گرامي (ص) را درک مي کنند، به سلول خود مي روند و آنجا مخفي مي شوند تا آن نبّي مکرم را نبينند.
    وقتي عناد و لجاجت بر کسي حکمفرما شود، چنين مي شود که وساطت و شفاعت پيامبران الهي را نيز براي نجات خود نمي پذيرد.
    روزي حضرت عيسي (ع) تصميم گرفت بين خداوند متعال و شيطان رجيم، آشتي برقرار کند. به خدا گفت: خدايا! شيطان مرتکب خطاي بزرگي شد که به آدم سجده نکرد ولي او سابقه ي طولاني در عبادت تو دارد. از اين رو تقاضا دارم او را ببخشي و از گناه او در گذري! پروردگار عالم به حضرت عيسي خطاب فرمود که اگر به اشتباه خود اقرار و توبه کند و بخشش بطلبد، او را مي بخشم. حضرت عيسي (ع) بسيار خوشحال شد و با دل پاکي که داشت به نزد ابليس آمد و با خرسندي، به او بشارت رحمت و مغفرت الهي را داد و گفت: اگر توبه کني، خداوند سبحان تو را مي بخشد و از آنچه گذشته است مي گذرد. شيطان به جاي استفاده از اين فرصت رحماني، عصباني و خشمگين شد و با اعتراض از وساطت حضرت عيسي (ع) گفت: تو چه کاره بودي که اين واسطه گريرا انجام دادي و قصد آشتي دادن بين من و خدا را داشتي؟ خدا بايد از من عذرخواهي کند که مرا از درگاه خود رانده است و تا وقتي عذرخواهي نکند، من تن به اين آشتي نمي دهم! «اعوذبالله من النفس اذا طغي» (پناه بر خدا از نفس، هنگامي که طغيان مي کند و سرکش مي شود).
    اين همه گستاخي و سرکشي به خاطر اين است که خودخواهي و تکبر در قلب شيطان ريشه دوانيده و ديگر جايي براي ورود فضايل اخلاقي باقي نگذاشته است.
    انسان نيز اگر نفس خود را مهار نکند و به او اجازه ي سرکشي دهد، طغيان مي کند و او را به بدبختي و بيچارگي مي کشاند. و اگر کسي در دنيا نتواند رذايل اخلاقي را ريشه کن يا لااقل سرکوب کند، در آخرت نيز مبتلاي به همان رذايل و صفات ناپسند اخلاقي است:
    «وَ مَن کانَ في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي و اضلٌ سبيلا». (3)
    اما کسي که در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراهتر است.
    به عبارت رساتر اگر کسي در دنيا لجوج باشد و زير بار حرف حق نرود، در آخرت نيز با آنکه مغفرت الهي را مي بيند و دلسوزي و مهرباني پيامبر رحمت را براي نجات خود از جهنم درک مي کند، باز هم لجاجت مي کند و عناد مي ورزد و عمداً خود را از عفو و مغفرت پرودرگار متعال محروم مي سازد.
    بايد دانست که بر اساس قاعده ي لطف، هر کس با توبه ي واقعي در معرض نسيم رحمت الهي واقع شود، از اين رحمت بهره ي کافي خواهد برد. حتي اگر در جهنم باشد و گرچه کافر باشد. ولي کافر نمي تواند خود را در معرض اين نسيم قرار دهد تا از آن بهره ببرد.
    اينکه گفته مي شود جهنم از الطاف خفيه ي خداوند متعال است، براي اين است که در جهنّم کدورت هاي وجود انسان رفع مي شود و هويت حيواني و شيطاني پديد آمده بر اثر اعمال ناپسند، به هويت انساني تبديل مي شود. وقتي هويت شيطاني رفع و فطرت انساني هويدا شد و بروز و ظهور پيدا کرد، خواه ناخواه آتش جهنم نابود مي شود. زيرا آتش جهنم و عذاب هاي گوناگون آن، اعمال خود اهل جهنم است: «ذلک بما قدَّمت ايديکم». (4)
    و در نهايت انسان جهنّمي، بخصوص شيعياني که به جهنم وارد شده اند، مورد عفو و شفاعت واقع خواهند شد. آياتي از قرآن کريم نيز که درباره جهنميان مي فرمايد: «هم فيها خالدون»(5)، حکايت از ماندن طولاني مدت در جهنم دارد و اين آيات به قرينه ي بعضي از آيات، به شيعيان تارک الصلوه يا ظالم و امثال آن اشاره دارد، وگرنه ماندن جاودان در جهنّم، بخصوص براي شيعه، معنا ندارد و بالاخره همه ي شيعيان به بهشت وارد مي شوند، حتي اگر به واسطه ي اعمال خود مدت زيادي را در جهنم سپري کرده باشند که عرفاً در مورد آنان گفته مي شود مخلّد در جهنم هستند.

    نکوهش يأس از رحمت الهي

    گناهکار بايد بداند که هرچه گناه او بزرگ و فراوان باشد، رحمت و عفو خداوند از آن گناه بزرگتر است و خداي تبارک و تعالي وعده داده است که گناه را مي بخشد. بنابراين کسي نبايد از رحمت حق تعالي مايوس باشد:
    «قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعاً انَّهُ هو الغفور الرحيم». (6)
    بگو! اي بندگان من که بر خويشتن زياده روي کرده ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد. بي ترديد خداوند همه ي گناهان را مي آمرزد، که او خود آمرزنده ي مهربان است.
    اگر به راستي دل کسي شکست و يک تلاطم دروني پيدا کرد و سر به زير و از خدا خجالت زده شد، خداوند متعال حتماً توبه ي او را مي پذيرد. يأس و نااميدي از رحمت خداوند، گناهي برابر با کفر دارد. مسلمان، آن هم شيعه، معنا ندارد از رحمت خداوند مأيوس باشد.
    «و لا تيأسوا من روحِ الله انه لا يياسُ من روح الله الا القوم الکافرون»
    و از فرج و رحمت خدا نوميد نشويد، که جز کافران از رحمت خدا نوميد نمي شوند.
    طبق اين آيه ي شريفه، اگر گناهکاري از رحمت و عفو الهي مأيوس شود، گناه نااميدي او در حدّ کفر به خداست.
    بنابراين يأس از رحمت و مغفرت پرودرگار متعال معنا ندارد و هر چه گناهان بزرگ و فراوان باشد، مغفرت خداوند سبحان از آن گناهان بيشتر است و به يقين گناهان بنده ي خويش را مي آمرزد.
    «والذين اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يُصروا علي ما فعلوا و هم يعلمون». (8)
    و آنان که چون کار زشتي انجام دهند و يا بر خود ستم کنند، خدا را به ياد آرند و براي گناهان خود آمرزش خواهند و کيست جز خداوند که گناهان را ببخشد؟ و بر آنچه کرده اند در حالي که مي دانند، اصرار نمي ورزند.
    اگر کسي توبه کند و بر گناهان قبلي اصرار نورزد، خداوند متعال او را مي آمرزد، هرچند گناهان او بسيار بزرگ باشد. افزون بر اين، وعده ي ديگري که خداوند تبارک و تعالي در آيه ي بعد به توبه کننده داده است، حاکي از شدت مهرباني ذات باري تعالي نسبت به بنده اي است که به سوي او باز گردد و در مقابل او سرافکنده و شرمسار باشد و حالت قصور و تقصير داشته باشد:
    «اولئک جزاؤهم مغفرهً من ربهم و جناتٌ تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و نعم اجر العاملين». (9)
    پاداش آنان آمرزشي از جانب پروردگارشان و بهشت هايي است که از زير آنها نهرها جاري است تا در آن جاودانه باشند، و چه خوب پاداشي براي اين عمل کنندگان است.
    دو آيه اي که بيان شد و نظاير فراوان آن در قرآن کريم، از سويي براي انسان بسيار اميدوار کننده است و از سوي ديگر، شيطان و اعوان و انصار او را مأيوس و نااميد مي سازد؛ زيرا هر چه شياطين براي گمراهي بندگان تلاش کنند و مکر و حيله به کار بندند، غفران الهي و شدت مهرباني و رحمت حق تعالي، بندگان را به سوي خويش جذب مي کند و آنان را به راه هدايت و رستگاري رهنمون مي شود. به عبارت رساتر، بزرگواري خداوند تعالي در پذيرش توبه ي بندگان، مانع بزرگي براي اهداف شوم ابليس است و عامل مهم و موثري براي از بين بردن تأثير فريب شيطان محسوب مي شود.
    امام صادق (ع) فرمودند: هنگامي که آيه ي «والذين اذا فعلوا فاحشه…» نازل شد، ابليس بر بالاي کوه ثور رفت و با بلندترين فرياد، شاگردان خود را جمع کرد. به آنان گفت: چنين آيه اي نازل شده است. کداميک از شما حريف خنثي کردن آن هستيد؟ عفريتي از شياطين برخاست و گفت: من حريف آن هستم و چنين و چنان مي کنم، شيطان گفت: نه تو حريف نيستي، ديگري برخاست و سخني نظير او گفت، ابليس به او نيز گفت که: تو هم حريف آن نيستي، تا آنکه شيطاني به نام «وسواس خنّاس» برخاست و گفت: من حريف آنم، پرسيد از چه راه؟ گفت: من به فرزندان آدم وعده مي دهم، و آنان را تشنه ي گناهان مي کنم تا مرتکب شوند، و بعد از ارتکاب، توبه و استغفار را از يادشان مي برم.
    ابليس گفت: حقا که تو حريفي و او را مأمور به خنثي کردن اثر اين آيه کرد، تا روز قيامت به اين کار بپردازد. (10)
    اين روايت، استيصال و سردرگمي شيطان را در برابر ميزان بخشش خداوند آشکار مي سازد و نشان مي دهد که مغفرت خداوند، او را نااميد و پريشان کرده است.
    بنابراين اگر انسان بتواند به حالت توبه دست يابد و از خداوند قادر متعال بخواهد که او را ببخشد و از گناهان او در گذرد، حتماً غفران الهي شامل حال او خواهد شد و ترفند و نيرنگ ابليس و ياران او، در خنثي سازي اثر رحمت بي منتهاي خداوند، سودي به حال آنان نخواهد داشت.
    چنانکه در روايت ديگري وارد شده است که پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «ابليس به خداي عزوجل عرضه داشت: به عزتت سوگند که تا هستم، نسل آدم را مادام که جان در بدن دارند، گمراه مي کنم. خداي عزوجل فرمود: «به عزتم سوگند که همواره آنان را مادام که از من مغفرت بخواهند، مي آمرزم». (11)
    از آنچه بيان شد، اين نتيجه حاصل مي شود که يأس و نااميدي از عفو و بخشش خداوند به هيچ وجه جايز نيست و هرچه گناه انسان، بزرگ و فراوان باشد، بايد به مغفرت پروردگار خويش اميد داشته باشد. حتي همان طور که پيشتر بيان شد، اگر گناهکار بميرد و در اثر گناهاني که مرتکب شده است، او را به جهنم ببرند، در صورتي که واقعاً از اعمالي که در دنيا انجام داده است، پشيمان شود و تصميم حقيقي براي بازگشت به سوي خداوند سبحان بگيرد، رحمت حق تعالي پذيراي وي خواهد بود و قطعاً مورد عفو الهي واقع مي شود. ولي مسئله مهم اين است که چنين افرادي توبه ي واقعي نمي کنند و درخواست آنان براي بازگشت به دنيا و اصلاح اعمال، نيرنگي بيش نيست و اگر بازگردند، همچنان گناه مي کنند. زيرا توبه ي آنان در اثر مشاهده ي عذاب است و اگر عاقبت کار خود را نمي ديدند، توبه نمي کردند.
    «حتَّي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحاً فيما ترکت، کلاً، انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخٌ الي يوم يبعثون». (12)
    تا آن گاه که مرگ يکي از آنان فرا رسد، مي گويد: پروردگارا! مرا باز گردان، شايد عمل صالحي از آنچه وانهاده ام، انجام دهم. امکان ندارد، اين تنها سخني است که او گوينده ي آن است، پيش روي آنان برزخ است تا روزي که برانگيخته شوند.

    معاني توّاب

    اگر گناهکار پس از آنکه مشمول غفران الهي شد، توبه ي خود را شکست و دوباره مرتکب گناه شد، نبايد از رحمت خداوند مأيوس شود و لازم است بدون درنگ مجدداً توبه کنند. هر چند ارتکاب گناه بعد از اينکه خداوند بنده را به نزد خويش پذيرفته و او را از برکات پذيرش توبه، بهره مند کرده است، نوعي گستاخي و بي حيايي محسوب مي شود، ولي عدم اظهار پشيماني مجدد، گستاخي بزرگتري است. شکستن توبه با هيچ توجيهي شايسته نيست و امر قبيحي به شمار مي آيد، ولي نااميدي از عفو و بخشش خداوند، از شکستن توبه بدتر و قبيحتر است.
    پرودرگار رئوف و رحيم، در چندين جاي قرآن کريم تاکيد مي فرمايد که اگر بنده ي گناهکار توبه ي خود را شکست، ولي دوباره به سوي خدا بازگشت، خداوند متعال بار ديگر توبه ي او را قبول مي کند (13) اگر بنده ي عاصي توّاب شد، خداي متعال نيز تواب است:
    «انَّ الله هو التواب الرحيم». (14)
    همانا خدا خود بسيار عطوف و توبه پذير و مهربان است.
    توّاب مورد نظر قرآن کريم به سه معناست:
    معناي اول اين که خداوند متعال، «سريع الرّضا» است. يعني هر چه بنده، بدي کرده باشد، اگر توبه کند، خداوند سبحان خيلي زود با او آشتي مي کند. در دعاي شريف کميل نيز همين تعبير براي حق تعالي مطرح شده است. آنجا که اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: «يا سريع الرضا! اغفر لمن لا يملک الا الدعا» يعني اي کسي که زود آشتي مي کني، بيامرز کسي را که چيزي جز دعا کردن ندارد.
    معناي دوم تواب اين است که خداوند تبارک و تعالي به عاليترين وجه آشتي مي کند. يعني ريشه هاي قهر و کينه را مي سوزاند و چنان بنده را مي بخشد که گويي قبلاً هيچ گناهي مرتکب نشده است.:
    «التائبُ من الذنب کمن لا ذنب له» (15)
    توبه کننده از گناه همانند کسي است که گناه ندارد.
    معناي سوم تواب اين است که ذات باري تعالي با تکرار توبه، مغفرت و رحمت خويش را تکرار مي کند و هرچه بنده ي گنهکار توبه ي خود را بشکند و دوباره توبه کند، او را مي پذيرد و از توبه ي وي استقبال مي فرمايد.
    اساساً خداوند بنده اي که به سوي او باز گردد را دوست دارد، هر چند بارها توبه ي خود را شکسته باشد:
    «انَّ الله يحبُّ التوابين و يحبُّ المتطهرين». (16)
    خداوند، هم توبه کنندگان و هم پاکان را دوست دارد.
    بنابراين آدمي هر چه گناه کرده باشد و هر چقدر توبه ي خود را شکسته باشد، باز هم بايد باور کند که درهاي رحمت الهي به سوي وي گشوده است و خداون تبارک و تعالي بنده ي پشيمان خويش را مي پذيرد:
    «التواب الذي يقبل التوبه ي و يعفو عن الحِوبه ي اذا تاب العبد منها و کلّما تکررتِ التوبه تکرر منهُ القبول». (17)
    يعني کسي که توبه را مي پذيرد و از گناهان عظيم در مي گذرد به شرط آنکه بنده از آن گناهان توبه کند و باز گردد، اگر توبه بنده تکرار شد، پذيرش خداوند نيز تکرار مي شود.
    به بيان ديگر، خداوند منّان مي فرمايد:

    بازآ بازآ هر آن چه هستي بازآ
    گر کافر و گبر و بت پرستي بازآ

    اين درگه ما درگه نوميدي نيست
    صد بار اگر توبه شکستي بازآ

    به شرط آنکه واقعاً نادم و پشيمان باشد، يعني به حالت توبه که حالت ارزشمندي است دست يافته باشد. چنين حالتي نيز وقتي پديد مي آيد که انسان گهنکار لجاجت را کنار بگذارد و اصرار بر گناه خويش نداشته باشد. به عبارت رساتر، صادقانه توبه کند و قصد فريبکاري و نيرنگ نداشته باشد. چرا که افراد حُقّه باز که عمداً و دانسته اصرار بر گناه داشته و از توبه و تکرار توبه، منظوري جز حيله گري نداشته باشند، بعيد است توفيق توبه ي حقيقي پيدا کنند.
    توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه
    معصيت را خنده مي آيد ز استغفار ما

    پي نوشت:

    1. اعراف، 179.
    2. مجادله، 18.
    3. اسرا، 72.
    4. آل عمران، 182.
    5. ر.ک: بقره، 217 و 81 و 39؛ آل عمران، 116؛ اعراف، 36؛ يونس، 27.
    6. زمر، 53.
    7. يوسف، 87.
    8. آل عمران، 135.
    9. همان، 136.
    10. وسائل الشيعه، ج 16، ص 66.
    11. الدر المنثور، ج 2، ص 77.
    12. مومنون، 99 و 100.
    13. نور، 10؛ حجرات، 12؛ نسا، 61 تا 64: نصر، 3.
    14. توبه، 118.
    15. الکافي، ج 2، ص 435.
    16. بقره، 222.
    17. عده الداعي، ص 333.

    منبع: پاسدار اسلام، شماره 349

     

  • آثـار اجتمـاعی گنـاه از منظـر قـرآن و روایـات

    آثـار اجتمـاعی گنـاه از منظـر قـرآن و روایـات

    نويسنده: قاسم هاشمی
    منبع : راسخون

    چکیده :
    مطالبی که از منظر قرآن کریم و روایات و علوم روانشناسی در این تحقیق به آن اشاره می شود این است که گناه اثرات خود را خواهد گذاشت گناه که به معنای چیزی است که دنباله دارد یعنی دامنگیر انسان گنهکار خواهد شد هر گناهی اثرات خود را می گذارد و تنها راه نجات از آن شناخت حضرت حق و جایگاه بندگی و توبه به درگاه او می باشد از جمله گناهانی که انسان را به انحطاط می کشاند و او را زمینگیر می کند؛ بعضی از آنها باعث می شود که دعا به هدف اجابت نرسد، گناه تأخیر نماز صبح، ریخته شدن خون شهید مظلوم. بعضی از گناهان باعث انحطاط ملتها می شود، از جمله زنا و میگساری می باشد. بعضی گناهان سبب کوتاهی عمر می شوند و عمر انسان را کم کرده جوانمرگ می شود، قطع رحم، عاق والدین، قسم دروغ از جمله این گناهان است.بعضی گناهان پرده دری میکند و آبروی انسان را می برد،خوردن شراب،عیب جوئی و خلاصه اینکه ملتهائی که به گناه افتاده اند طبق فرمایش قرآن کریم نابود شده اند و سبب انقراض آنها شده است امید است خداوند همۀ ما را از این بلای عظیم حفظ کند انشاالله.
    تبیین موضوع، انگیزه انتخاب موضوع و هدف موضوع :
    در این تحقیق و بررسی به عوامل انحطاط ملتها و عواملی که باعث انقراض آنها می شود و راههای جلوگیری از آن می پردازیم باشد که انسانها در آینده با عبرت و درس گرفتن از گذشتگان عوامل شکست را جبران کنند و بتوانند با ترک گناه و عصیان باعث آبادی سرزمینهای خود شوند چرا که خداوند متعال با فرستادن انبیاء و امامان معصوم (ع) به بشر راه هدایت را آموخت، و تاریخ نشان داده است که بشر توانسته با اراده خود و کمک از هدایت انبیاء و امامان راه بندگی را طی کند.

    تاریخچه موضوع :

    کتابهای بسیاری دربارۀ این موضوع نوشته شده است چرا که هر چه موضوع حساس تر باشد عملکردها در مورد آن وسیع تر است.گناهان کبیرۀ علامۀ میلانی، البکاءُ الحسین (ع) مرحوم میرجهانی، گناهان زبان در حکایات و روایات معصومه بیگم آزرمی، ابلیس نامه محسن غفاری، دو ریشه فساد و غیبت و دروغ اکبر صادقی، نگاهی به حق الناس محمود اکبری، منازل الاخرۀ مرحوم شیخ عباس قمی، و گناهان کبیره شهید دستغیب.به عقیده اینجانب علمای بزرگوار زحمات زیادی در تدوین این موضوع کشیده اند اما در این عصر نیاز جدیدی احساس می شود چون خطر گناه ندانستن خیلی از گناهان تهدید بزرگی برای مسلمان و دیگر جوامع می باشد و مجال دیگری برای بیان آن می باشد.

    محدودیت های تحقیق :

    در این تحقیق از آیات قرآن کریم و روایات ائمه معصوم استفاده شده است و نیز از مطالب علمی محدودی از کتابهای روان شناسی به کار گرفته شده است، و در همین محدوده تحقیق شده است تا بتوان قطره ای از مطالب گستردۀ این منابع عظیم را بیان کنم.

    روش تحقیق :

    در این تحقیق از روش کتابخانه ای استفاده شده است البته در مواردی از نرم افزارهایی که به بحث مربوط شده بوده است هم استفاده نموده و مطالب را ضمیمه تحقیق کرده ام ولی بیشتر از منابع کتابخانه ای استفاده شده است.

    ضرورت تحقیق :

    در شرائطی که گناه و عصیان باعث انحطاط بشر و بشریت شده است لازم بوده که هر چند کوتاه، ولی چون آیات و روایات ریسمان محکم الهی هستند می توان با استفاده از بیان روشن آنها جهت آگاه نمودن انسانها و بیرون آمدن از غفلت، استفاده کرد و اثرات و مضرات این بلای خانمانسوز را بیان کرد، باشد که تذکری جهت بیدار شدن از خواب عصیان و هدایت شدن در صراط مستقیم که همانا راه ولایت امیرالمومنین (ع) است بشود. انشاالله.
    مقدمه :
    بررسی گناه در آیات و اثرات آن در اجتماع باعث شناخت بیشتر این مُعضَل اجتماعی می باشد که بشر را به انحطاط و دوری از حقیقت خلقت می کشاند و هر کسی به نحوی می تواند با مسئولیتی که دارد دیگران را از خطر این فساد آگاه و از آن جلوگیری کند. به عنوان مثال استادی که آگاه به این مسائل می باشد می تواند شاگرد خود را که در منجلاب گناه وارد شده با درمان صحیح نجات دهد و یا پدر و مادری که فرزندان خود را غوطه ور در گناه می بینند می توانند با آگاهی و شناخت از گناه به فرزندان خود کمک کنند. با احساس وظیفه ای که همۀ ما داریم از جمله مبلغان علوم دینی و اسلامی دست به قلم شده و امیدواریم با بهره گیری از تجارب بزرگان و استفاده از آیات قرآن کریم و روایات موفق در ارائه طراحی جامع باشیم. انشاالله.در این تحقیق صرف نظر از آیات و روایات دینی از منابع و مأخذ علمی و داستانهای گذشتگان نیز استفاده شده است تا مجموعه ای از خطراتی که جامعه را از ناحیه گناه و بی بند و باری تهدید می کند ذکر شود.
    بخـش اول :معنـای گنـاه

    گناه در لغت :

    «گناه» در زبان فارسی به معنای بِزه، جُرم، خطا، نافرمانی و مانند آن به کار رفته و در زبان عربی از آن به (ذنب) (إثم) (معصیت) تعبیر شده است. معنائی که از مجموع آنها بر می آید و جامع همه معانی است همان نافرمانی و انجام عملی بر خلاف قانون و یا سرپیچی از قانون است و یا بنا بر نظر عده ای، گناه هر کاری را شامل می شود که انجام آن ناروا باشد. گناه در پیش اهل شرع نیز عبارتست از اینکه مکلّف، امری نامشروع مرتکب گردد.(1) دانشمندان معاصر نیز جرم و گناه را به مخالفت با قانون تفسیر کرده و در تعریف جرم گفته اند : «جرم عبارت است از اینکه افراد جامعه از حدود مقرّرات و قوانینی که نشان دهندۀ قلمرو فعالیت افراد و حافظ حقوق طبیعی و سعادت آنان است تجاوز کرده و در نظم اجتماعی رخنه ای پدید آورند.»(2) «کارل» فرانسوی عقیده دارد : «گناه عبارت است از پیروی نکردن از نظم اشیاء ….» در قرآن کریم نیز آیاتی هست که می توان در این خصوص به آنها استشهاد کرد مانند این آیه شریفه که خداوند پس از بیان یک سلسله احکام و دستورات اسلامی می فرماید :(تِلکَ حُدُودُ اللهِ وَ من یُطِعِ اللهَ و رَسُولَهُ یُدخِلُهُ جنّاتٍ تَجری مِن تَختِهَا الأنهارُ خالِدینَ فیها و ذلِکَ الفُوزُ العظیم * وَ مَن یَعصِ اللهَ وَ رَسولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدودَهُ یُدخِلُهُ ناراً خالداً فیها و لَهُ عذابٌ مِهینٌ»(3) اینها (که بیان شد) حدود (و مرزهای) خداست و هر که خدا و پیامبرش را فرمانبرداری کند، او را به بهشتهایی وارد کند که در آن نهرها جاری است و جاودانه در آن باشند و این است کامیابی بزرگ. هر که خدا و پیامبرش را نافرمانی کند و از حدود خدا تجاوز نماید او را در آتشی بیفکند که جاودانه در آن بماند و عذابی خوار کننده دارد. بنابراین گناه، یعنی نافرمانی و سرپیچی از قانون، چه قانون طبیعی و اجتماعی باشد و چه قانون الهی و دینی باشد، و تخلّف از آن چه در عالم دنیا و چه در روز جزا موجب عقوبت و کیفر است. البته گناه و تخلف از قوانین طبیعی و اجتماعی با گناه و تخلف از قوانین مذهبی از 3 جهت با هم فرق دارند که به توضیح آن می پردازیم.
    خلاصه : مقدمه
    1 . گناه مخالفت با قانون و سرپیچی از آن است.
    2 . قانونی که بشر برای تأمین زندگی خود وضع کرده تنها در حدود حفظ امنیت عمومی است ولی اسلام تمام جهاتی را که بشر را به سعادت می رساند در نظر گرفته است.
    3 . اسلام حتی از اندیشه و فکر گناه جلوگیری کرده و این بزرگترین راه مبارزه با گناه است.
    بخـش دوم :گنـاه نـوعـی بیمـاری

    گناه یا بیماری؟

    یکی از اطباء که تازه از اروپا برگشته گفته بود «امروزه در اروپا کشف کرده اند که گناه یک نوع بیماری است و برای مداوای گناه از اصول روانی استفاده می کنند، حتی کِشیش را بر سر بیمار می آورند را تحت درمان پند و اندرزهای مذهبی قرار می دهند مراکز ویژه برای درمان این نوع بیماران قرار داده اند.» به هر صورت قرآن کریم و روایات دینی ما همان گونه که در تمام اکتشافات علمی گوی سبقت را از سائر مکتبها ربوده و پیشاپیش قافلۀ علم بوده در این مورد هم پیشتاز است. اکنون برای اثبات این مطلب آیات و روایات را مورد بررسی قرار می دهیم. (فی قلوبَهَم مَرضٌ فرادهم اللهُ مَرَضاً)(4) در دل این منافقان خدعه گر بیماری است خدا بر بیماریشان بیفزاید. در جای دیگر، بی عفتی را بیماری خوانده است و به زنان . رسول خدا (ص) دستور می دهد صدای خود را به هنگام سخن گفتن نرم و نازک نکنند تا بی عفتان بیمار را به طمع نیندازند. (فَلا تخَضَعُنَ بالقَولِ فَیَطمَعَ الَّذی فی قَلبِه مَرَضٌ)(5) در گفتار نرمی نکنید تا آن کسی که مرضی در دل دارد طمع نکند. و همچنین نفاق و دوروئی را بیماری دانسته چنین می فرماید. (وَ إذ یَقُولُ المُنافقُونَ والَّذینَ فی قلوبهُم مَرَضٌ ما وَعَدنا اللهُ وَ رسُولُهُ اِلاّ عُزُورا)(6) در روایات نیز بزرگان این گناه را به طور مطلق و برخی از گناهان را به خصوص به عنوان بیماری معرفی کرده اند. علی (ع) می فرماید : «لا وَجَعَ أوجَعُ لِلقلوب من الذَّنبِ»(7) هیچ دردی برای دلها بدتر از گناه نیست. در همین مورد فرموده است : «الذّنوبُ الدّواءُ الأستِغفارُ و الشِفاءُ اَن تَعُودَ»(8) گناهان دردند و داروی آن استغفار است و شفای این بیمار آن است که دیگر به گناه باز نگردی. دربارۀ حسد می فرماید : «اَلحَسَدُ داءَ عَیّاءُ لایَزُولُ إِلا بِهلکِ ألحاسِدِ وَ مَوتِ المَحسُودِ»(9) حسد بیماری پر رنجی است که جز به نابودی حسود یا مرگ حسد شده برطرف نگردد. دربارۀ کینه توزی می فرماید : «ألحقدُ داءٌ دَوِیّ و مَرضٌ مُوبی»(10) کینه دردی مُهلِک و مانند بیماری وبا است. آن حضرت در یک جا، تمام شهوات را به طور عموم بیماری های کشنده دانسته و می فرماید : «الشَّهواتُ أعلالٌ قاتِلاتٌ و أفضَلُ دَوائِها إقتِناءُ الصَّبرِ عَنها»(11) شهوات، بیماری های کشنده ای است و بهترین داروی آن خودداری کردن و صبر از آنها است. امام صادق (ع) می فرماید : «اِنَّ الحَسَدَ یأکُلُ الإیمانَ کما یأکُلُ النّارُ الحَطَبَ»(12) حسد ایمان را می خورد همان طور که آتش، چوب درخت را می خورد.

    درمان بیماری گناه

    در مورد طرز درمان بیماری گناه نیز اسلام نه در این مورد، بلکه در مورد تمام بیماری های روحی و عقده های روانی موثرترین و صحیح ترین روشها را ارائه داده است. اسلام برای درمان شخصی گنهکار نیز که به بیماری نگرانی دچار شده است و احساس حقارت و شکست و زبونی در خود می کند، ابتدا او در پناه خدا قرار داده و به لطف وی امیدوارش می سازد و در دلش شوق و امیدی ایجاد کرده و به آمرزش و استغفار وادارش می کند، و سپس از برنامه های علمی روانی نیز کمک می گیرد. علی (ع) می فرماید : «اَلذُّنوُبُ الدّاءُ و الاستِغفارُ و الشَّفاءُ أن لاَتعُودَ» علی (ع) به صراحت داوری درد گناه را استغفار و توجه به حق معرفی می کند و سپس بهبودی را در عدم بازگشت و تکرار آن دانسته است و بعید نیست این آیه هم ناظر به همین معنا باشد. «والَّذینَ اِذافَعَلوا فاحشَهً أوظلموا أنفُسَهُم ذَکَرُ اللهَ فَاستَغفِروا لِذُنوُبِهم و مَن یَغفِرُ الاَّ اللهُ یُصرّوا عَلَی مافَعَلوا و هُم یَعلَمونً»(13) از نظر پیشوایان اسلام، بیماری گناه مولود انحراف و جدا شدن از پناهگاه ایمان به خداست. و داروی آن نیز توجه و بازگشت به سوی همین پناهگاه است. چنانچه گفته شد اسلام در درجۀ اول تمام اعمال مردم را برایمان به خدا پایه گذاری کرده است و شرط قبول شدن اعمال را همان ایمان به خدا و اعتقاد به روز جزا می داند و با تقویت این پایگاه مهم، در هر مشکلی پیروان خود را به همان پناهگاه می برد و با همان نیروی عظیم، همۀ گرفتاری و نگرانی ها را رفع می کند. قرآن کریم در این باره می فرماید : «الذَّین آمَنوا وَ تَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُ القلوبُ»(14) آنان که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرامش می یابد به اینکه تنها به یاد خدا دلها آرامش می یابد. به گفته مفسران جلمه «وَ تطمَئِنُّ قُلوبُهُم» عطف تفسیری به جملۀ «اَلَّذینَ آمَنوا» است؛ یعنی ایمان به خدا ملازم آرامش دل است. اسلام در ابتدای امر برای برطرف کردن یأس و ناامیدی گناهکار او را به رحمت حق و آمرزش گناه امیدوار ساخته و می فرماید : «قل یا عبادِیَ الَّذینَ أسرفوا علی أنفُسِهِم لا تقنطوا من رَحمهِ اللهِ اِنَّ اللهَ یغفرُ الذُّنوُبَ جمیعا»(15) ترجمه آیه : بگو ای بندگان من که نسبت به خویشتن تندروی ]و گناه[ کردید! از رحمت خدا نومید نشوید که خدا همۀ گناهان را می بخشد. علی (علیه السلام) به فرزندش می فرماید : «وَ ارجُ اللهُ رَجاءً أنَّک لَو أتَیتَهُ بِسَئّاتِ أهلِ الأرضِ غَفَرها لک»(16) به خداوند چنان امیدوار باش که اگر با گناهان ]همه[ اهل زمین در پیشگاه او حاضر شوی تو را ببخشد.

    سرزنش گنهکار :

    اینکه در روایات، ملامت و سرزنش گناهکار به خاطر گناهش نهی شده است شاید دلیلش همین باشد که گناه بیماری است و گناهکار بیمار؛ و همانطور که ملامت کردن بیماری به خاطر بیماریش صحیح نیست و به جای آن باید به درمانش توجه کرد، توبیخ گناهکار نیز به خاطر گناهش درست نیست و باید با راههائی که بیان شد به درمانش پرداخت. عَن عَلیِّ الحُسَینِ علیه السلام قال : «کانَ آخَرُ ما أوصی بِهِ الخِضرُ مُوسی بن عِمرانَ (ع) اَن قال لَهُ لا تُعَیِّرَنَّ أحَدَاً بِزَنبٍ»(17)
    با گناهکاران همنشین نشوید :
    امام چهارم به فرزندش حضرت باقر (ع) سفارش می کرد که با پنج طائفه رفاقت نکن که از آن جمله شخصی فاسق و گنهکار است که می فرماید : «وَ ایّاکَ وَ مُصاحَبَتُه الفاسِق؛ بایُعکَ بِأکلَهٍ وَ أقَلَّ من ذلک»(18) از رفاقت با فاسق بپرهیز که او تو را به لقمه ای و بلکه به کمتر از آن می فروشد. علی (ع) می فرماید : «لا تَصحَبِ الشَریرَ فَاِنَّ طَبعَکَ یَسرقُ مِن طَبعِهِ شَراً وَ أنتَ لاتَعلَم»(19)با مردم شریر و فاسد رفاقت مکن که طبیعت تو به طور ناخودآگاه بدی را از آنها می دزدد و تو بی خبری. امام جواد (ع) می فرماید : «از رفاقت با آدم شرور بپرهیز که مانند شمشیر خوش منظر و بد اثر است»(20) در نتیجه همنشین شدن با گناهکار اثرات سوء و بدی بر زندگی انسان خواهد گذاشت که قابل جبران نمی باشد.
    بخـش سـوم : گنـاه مـانع استجـابت دعـا
    گناه مانع دعا و استجابت آن :
    یکی از آثار سوء گناه این است که در ابتدا باعث سلب توفیق دعا می شود و سپس از استجابت آن جلوگیری می کند. بزرگان دین نیز این حقیقت را در روایات بسیاری متذکر شده اند، ابتدا به اهمیت و جایگاه دعا می پردازیم.

    دعا و اثرات آن :

    دعا در لغت به معنای خواندن است که به صورت نیایش و یا توام با خواستن می شود. (و خود را به شکیبائی وادار کن با کسانی که پروردگار خود را بامداد و شامگاه می خوانند و رضای او را می جویند)(21). «أمَّن یجیب المضطرّ إذَا دعاهُ و یکشفُ السُّوء»(22). کیست آنکه درمانده را وقتی بخواند شر اجابت کند و گرفتاری را برطرف سازد؛

    دعا سلاح مومن :

    رسول خدا (ص) فرمودند : الدعاءُ سلاحُ المومن(23). دعا اسلحه مومن است.الدعاءُ تُرسُ المومن. دعا پسر مومن است.
    دیدار دکتر حسابی با انیشتین(24) (پدر فیزیک جهان) :
    در مورد ایشان نقل فرمودند که بعد از اینکه در دانشگاه ممتاز شدند جوائز نفیسی را خواستند به ایشان بدهند که قبول نکردند ولی در عوض ملاقات با انیشتین پدر فیزیک جهان خواستند که می گویند یک سال دیگر به شما چند دقیقه ای وقت دادیم، که ایشان بعد از یکسال می روند و از پدر فیزیک جهان علت موفقیت او را سئوال می کنند. پدر فیزیک جهان به پدر فیزیک ایران می گوید که 5 عامل در زندگی باعث موفقیت من شد. اولین عامل : خدا را هرگز در هیچ حالتی فراموش نکردم. دومین عامل : همیشه احترام پدر و مادرم را حفظ نمودم و از آنها غافل نشدم. سومین عامل : نسبت به اقوام و سرکشی و یاد آنها کوتاهی نکردم. چهارمین عامل : در زندگی هیچگاه دروغ نگفتم. و عامل پنجم : سعی و تلاش جدّیت و خستگی ناپذیری در زندگی داشتم. قابل توجه است که ایشان به هم مشغلات و کمبود وقت چقدر به خداوند و سفارشات خداوند که باعث برکت در زندگی و خصوصاً دعا که در توجه به خدا می باشد عنایت داشته اند و این درس بزرگی برای ما می باشد.
    «دکتر الکسیس کارل» می نویسد(25) :
    دعا و نماز قوی ترین نیرویی است که انسان می تواند تولید کند نیرویی است که چون قوۀ جاذبه زمین وجود حقیقی و خارجی دارد. ایشان می نویسد مریضائی را سراغ دارد که پس از آنکه تمام معالجات در حق آنها موثر نشده است با نیروی دعا و عبادت از بیماری مالیخولیا نجات یافته اند. امام باقر (ع) در حدیثی به حمید بن مسلم می فرماید : آیا به تو خبر ندهم از چیزی که شفای هر دردی است حتّی مرگ؟ عرض کرد : چرا. فرمود : آن دعاست(26).

    دعا در هر حال :

    خداوند متعال می فرماید : و چون به انسان گرفتاری رسد را در حال خفتن یا نشسته و ایستاده بخواند و چون گرفتاری اش را برطرف کنیم، برود توئی اصلاً ما را برای گرفتاری که به او رسیده بود نخوانده است. این چنین برای اسرافگران اعمالی که انجام می داده اند آرایش داده شده است.(27)
    یادآوری سرگذشت پیامبران الهی در مورد دعا :
    حضرت یونس یکی از پیامبران الهی می باشد که وقتی در شکم ماهی افتاد به تعبیر قرآن در ظلمات قرار گرفت و در آنجا مشغول دعا و استغفار شد و خداوند به خاطر دعاهای او ترک اولی او را بخشید و بعد از 40 روز او را نجات داد. داستان حضرت یعقوب و یوسف پیامبر که با دعای پدر و پسر خداوند فراغ یعقوب را بر وصال و به یوسفی که برده بود عزّت و عزیزی مصر عطا شد و با دعا حضرت یعقوب خداوند فرزندان گنهکار او را بخشید. این مسائل به ما نشان می دهد که اتصال به خداوند با رشتۀ دعا انسان را محکم و در هر حالی از شر شیطان و نفس حفظ خواهد کرد، بلا و مصیبت باعث امتحان بنده ها می باشند در صورتی که صبر پیشه کنیم به سعادت خواهیم رسید.«مهاتما گاندی فقید که پس از بودا بزرگترین پیشوای هندیان بود چنانچه از نیروی استقامت بخش دعا و عبادت الهام و مدد نمی گرفت به طور یقین از پا در آمده بود. خودش می گفت : «اگر دعا نبود من مدتها قبل دیوانه و مجنون شده بودم»(28).
    گناه قطع کننده ارتباط بنده با خدا :
    عامل موثر و خطرناکی که می تواند اتصال بنده، خدا را قطع کنند و برکات وجودی و زندگی را بگیرد و زندگی زیبا و بهشتی انسان را به زندگی جهنمی و تاریک تبدیل کند گناه می باشد. امام صادق (ع) می فرماید : پدرم می فرمود : چیزی بیشتر از گناه دل را تباه نمی کند، زیرا دل مرتکب گناهی(29) می شود و بر آن اصرار می ورزد تا وقتی که گناه بر دل چیره می شود و وارونه اش می کند.

    گناه مانع استجابت دعا :

    ممکن است توفیق دعا به انسان دست بدهد اما گناه باعث عدم استجابت آن می شود. علی (ع) فرمود(30) : «المعقیهُ تمنعُ الإجابه» گناه از اجابت دعا جلوگیری می کند. در دعای کمیل می خوانیم. «اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء» خدایا بیامرز گناهانی که از دعا جلوگیری می کند. روایت شده است که روز جمعه حضرت علی (ع) خطبه ای بلیغ ایراد فرمودند و در پایان خطبه فرمودند : یا ایُّهَا النّاسُ، سَبعُ مصائِبَ نَعوُذُ بالله مِنها : عالمّ زَلَّ، و عابدٌ مَلَّ و مومنٌ خَلَّ، و موتَمِنٌ غَلَّ وَ غَنیٌّ اَقَلَّ و عزیزٌ ذَلَّ و فقیرٌ اعُتَلَّ. ای مردم! هفت مصیبت است که ما از آنها به خدا پناه می بریم : عالمی که بلغزد، عابدی که از عبادت طول و خسته گردد، مومنی که فقیر شود أمینی که خیانت کند، توانگری که به فقر در اُفتد، عزیزی که خوار گرددف و بینوائی که بیمار شود. در این زمان مردی برخواست و پس از تمجید آن حضرت گفت : «سئوالی دارم دربارۀ گفتار خدای تعالی که می فرماید : «أُدعونی أستُجب لَکُم» (مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم) پس چگونه است که دعا می نیم ولی اجابت نمی شود. علی (ع) در پاسخ فرمودند : دلهای شما در هشت مورد خیانت و (بی وفائی) کرده است : 1. خدا را شناختید، ولی حقش را آنگونه که بر شما واجب بود أداء نکردید از این رو آن معرفت به کار شما نیامد. 2. به پیامبر خدا ایمان آوردید، آنگاه با سنت و روش او مخالفت کردید و شریعت او را از بین بردید، پس ثمرۀ ایمان شما چه شد. 3. کتاب خدا را که بر شما فرود آمد خواندید، ولی به آن عمل نکردید گفتید به گوش و دل می پذیریم، ولی با آن به مخالفت برخواستید. 4. گفتید ما آتش دوزخ می ترسیم، ولی در همۀ حالات به واسطۀ گناهان و معاصی خود به سوی دوزخ می روید پس ترس شما کجا رفت؟ 5. گفتید ما راغب بهشتیم، ولی در تمام حالات به واسطۀ گناهان و معاصی خود به سوی دوزخ می روید پس ترس شما کجا رفت؟ 6. نعمت خدای خود را خوردید ولی سپاسگزاری نکردید. 7. خداوند شما را به دشمنی با شیطان دستور دارد و فرمود : (شیطان مردم را در برابر دیگرانتان قرار دادید و عیبهای خود را پشت سر انداختید و در نتیجه کسی را ملامت می کنید که خود به ملامت سزاوارتر از او هستید. حضرت در ادامه فرمودند : با این وضع چه دعایی از شما مستجاب گردد در صورتی که شما درهای دعا و راههای آن را بسته اید؟ پسر از خداوند بترسید و کارهایتان را اصلاح کنید و امر به معروف و نهی از منکر نمائید تا خدا دعایتان را مستجاب کند(31).
    گناهانی که باعث عدم استجابت دعا می شود :
    در حدیثی حضرت سجاد (ع) فرمود : آن گناهانی که دعا را باز می گرداند : بد دلی و بد طینتی، نفاق با برادران ایمانی، باور نداشتن اجابت دعا، تأخیر نمازهای واجب تا جائی که وقت آن بگذرد، نزدیک نشدن به خدای عزوجلّ به وسیله نیکی و صدقه، به زبانی و فحش در گفتار است. مرحوم صدوق در کتاب خصال می نویسد : پیامبر اکرم (ص) فرمود : زمین از عظمت سه گناه می نالد. 1 . هنگامی که خون شهید مظلومی در زمین ریخته شود. 2 . هنگامی که آبی از غسل حرام بر زمین ریخته شود. 3 . هنگامی که بین الطلوعین انسانی بخواند و برنخیزد نمازش را به جا آورد زمین ناله می کند از عظمت گناه او. این گناهان اثرات عظیمی بر دنیا می گذارند و مانع اجابت دعا می شوند. امام صادق (ع) فرمودند : چهار دسته هستند که دعایشان مستجاب نمی شود : 1. مردی که در خانه بنشیند و بگوید، خدایا! من به روزی بود. خداوند به او می گوید : مگر به تو دستور ندادم که دنبال آن برو در طلبش باش؟ 2. مردی که زنی در خانه دارد و دعا می کند که خدایا! مرا از شر این زن آسوده کن خداوند به او می گوید : مگر طلاق او در اختیار تو نیست؟ 3. مردی که مالی دارد و آن را تباه سازد و بیهوده خرج کند، آنگاه بگوید : خدایا! به من روزی بده! خدا به او می گوید : آیا من به تو دستور ندادم که در خرج کردن میانه رو باش و مالت را تباه نکن. 4. مردی که مالی دارد و بدون شاهد و سند آن را قرض می دهد (و بدهکار مال او را پس ندهد و او به درگاه خدا دعا کند) خدا می فرماید مگر من به تو دستور ندادم که بی شاهد و سند قرض نده(32)!
    قصه ی جوان و مرحوم نخودکی(33) :
    پیرمردی نقل می کند که در دوران جوانی مرحوم نخودکی را در روستای نخودک پیدا کردم و به ایشان عرض کردم 3 تا قفل بسته دارم می خواهم از شما جواب بگیرم. 1. گفتم به ایشان کسب و کار خوب می خواهم فرمودند نماز اول وقت. 2. عرض کردم می خواهم خدا همسر خوبی به من عطا کند فرمود نماز اول وقت. 3. گفتم در جوانی مستطیع شوم و به حج بروم فرمودند نماز اول وقت بخوان فرمودند نماز اول وقت شاه کلید همه قفلهای بسته می باشد. آمدم تهران شروع کردم نماز اول وقت خواندن سال اول کار خوب پیدا کردم سال دوم خداوند همسری خوب به من عطا کرد و سال سوم با همسرم به حج مشرف شدیم با الطاف الهی و برکات نماز اول وقت خواندن.

    مأیوس نشدن از دعا :

    رسول خدا (ص) در حدیثی فرمودند(34) : خدا رحمت کند بنده ای را که حاجتش را از خدا بخواهد و در دعا پافشاری کند، چه آنکه حاجتش برآورده شود و چه آنکه برآورده نشود. در حدیث دیگری فرمودند(35) : هیچ مسلمانی نیست که به درگاه خدا دعا کند جز آنکه دعایش مستجاب شود چه در دنیا به آن برسد چه ذخیره آخرتش گردد و یا اینکه کناره گناهانش واقع شود.
    بخـش چهـارم :گناه عامل دگرگونی ملتها
    گناه عامل دگرگونی و نابودی ملتها(36) :
    قرآن کریم می فرماید : آیا ندیدند که چه بسیار نسلها را پیش از ایشان هلاک کردیم و آنان را در زمین چندان تمکّن و توانایی داده بودیم که شما را نداده ایم و آسمان را به باران فراوان بر ایشان ریزان کردیم و جویها در زمین آنها روان ساختیم، پسر آنها را به کیفر گناهانشان نابود کردیم و نسلی دیگر از پی آنها به وجود آوردیم.
    گناه عامل اصلی شکست مسلمانان اسپانیا :
    مسلمانان بعد از فتح اسپانیا مدت هشتصد سال بر آن حکومت کردند و این کشور منافع بسیاری برای مسلمانان داشت. زمامداران مسیحی برای اجرای نقشۀ ماهرانۀ خود یکی از افسران خائن مسلمان را به نام «براق بن عمار» با خود همدست کردند و از وی کمک گرفتند مهمترین کارهائی که به دست وی انجام دادند عبارت است از : 1. مشروبات الکلی را به حد کافی وارد شهرهای اسپانیا کردند و آن را با قیمتهای بسیار نازل در اختیار جوانان مسلمان قرار دادند. 2. دختران طنّاز و دلربای اروپائی گروه گروه وارد شهرهای اسپانیا کردند و به آنها راه دلربائی از جوانان مسلمان را آموختند. در خِلال این احوال مسیحیان نیز به تدریج پُستهای حساس را در دست گرفتند و از خارج نیز دشمنانی که در کمین بودند تجهیز قوا و حمله را شروع کردند و طولی نکشید که اسپانیا سقوط کرد و قتل عام مسلمانان به دست مسیحیان آغاز شد. گوستاولوبون فرانسوی در سال 1492 میلادی که «فردینالد» (رهبر نفلامی مسیحیان) اسپانیا را از اعراب گرفت ابتدا به اعراب در زبان و مذهب آزادی داد؛ ولی در سال 1499 پیمانی را که در این باره مسلمانان بسته بود شکست و به تعدّی و آزار آنها شروع کرد. مسیحیان، نخست مسلمانان را به پذیرفتن دین مسیح وادار کردند. پسر محاکم های تفتیش عقائد تشکیل دادند و به بهانه اینکه اینها واقعاً به دین مسیح در نیامده اند دستور سوزاندن دین مسیحیان تازه وارد را صادر کردند. همه چند میلیون مسلمان در اسپانیا را یا گردن زدند و یا سوزاندند و یا آواره کردند و خیلی از آنها در راه به قتل رسیدند و در نتیجه، به فاصله چند ماه همه مسلمانان از بین رفتند و این بود سرنوشت ملتی که سالها در سایۀ طرفداری از دین و آئین خود به بزرگترین موفقیّتها رسیدند ولی از آن زمان که گناه در میانشان شایع شد و دست از احکام دین برداشته اسیاب نابودیشان فراهم شد. امام باقر (ع) می فرماید : در کتاب رسول خدا یافتم که نوشته بود : هر گاه پس از من زنا پدیدار شود مرگ ناگهانی فراوان گردد و هرگاه از پیمانه و ترازو کم شود خداوند آنان را به قحطی و کمی ]خواربار و سایر وسائل زندگی[ مأخوذ دارد، و هرگاه از دادن زکات دریغ کنند زمین برکت خود را از زراعت و میوه ها و معادن از آنها دریغ کند و هرگاه در احکام به ناحق حکم کنند به ستم همدیگر دچار شوند، و چون پیمان شکنی کنند خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلّط سازد و چون قطع رَحِم کنند خداوند اموال را در دست اَشرار قرار دهد، و چون امر به معروف و نهی از منکر کنند و پیروی از نیکان اهل بیت ننمایند خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلّط گرداند پسر نیکان آنها دعا کنند و مستجاب نشود.(37)
    از گناهانی که طبق آیات قرآن کریم در نابودی ملتها و ویرانی شهرها سخت موثر بوده و هست ظُلم است :
    خدای متعال دربارۀ قوم نوح، آن پیامبر بزرگوار را مخاطب ساخته و می فرماید(38) : «و لا تُخاطِبنی فِی الَّذینَ ظَلَموا إِنَّهُم مُغَرقون» مرا دربارۀ آنان که ستم کردند مخاطب مساز که آنها غرق می شوند.
    بخـش پنجـم :گنـاه سبـب کوتاهی عمـر

    گناه سبب کوتاهی عمر :

    امیرالمومنین علی (ع) در حدیثی می فرماید : از گناهان بپرهیزید که هیچ بها و کم شدن روزی نیست جز به واسطۀ گناه، حتی خراشها و زخمهای بدن و سقوط و افتادن و هر مصیبتی(39). امام صادق (ع) می فرماید : کسانی که به گناهان می میرند بیش از کسانی هستند که به عمر طبیعی از جهان می روند(40). امام چهارم (ع) در حدیثی فرمود(41) : گناهانی که در نابودی ]افراد[ شتاب می کنند از این قرارند : قطع رحم، قسم دروغ، سخنان دروغ، زنا، سدّ راه مسلمانان کردن و ادعای امامت و رهبری به ناحقّ.

    1 . اثر قطع رحم در کوتاهی عمر

    اگر کسی در زندگی آشنایان و نزدیکان خود کمی دقت کند به افراد زیادی بر می خورد که در اثر قطع رحم عمرشان کوتاه شده است؛ برعکس، افراد بسیاری نیز دیده می شوند که در اثر صله رحم و رسیدگی به حال خویشان، عمری دراز و با برکت کرده اند. از ابی حمزه ثُمالی روایت شده است که امیرالمومنین (ع) در خطبه ای فرمود : «أعوذ باللهِ مِنَ الذُّنوُبِ الَّتی تُعَجَّلُ الفَضاءَ»(42) پناه می برم به خدا از گناهانی که در نابودی شتاب کنند. «ابن کوّاء» که در زمرۀ دشمنان آن حضرت و از خوارج بود و همیشه مترصّد بود تا ایرادی بر کردار و گفتار آن حضرت بگیرد برخاسته و گفت : یا علی! مگر گناهی هم هست که در نابودی شتاب کند؟ فقال : «نَعم و تِلکَ قطعَهُ الرَّحِمِ»(43) فرمود : آری، قطع رحم.
    قطع رحم در ردیف شرک :
    مردی خدمت رسول خدا (ص) آمده و عرض کرد : مبغوضی ترین اعمال نزد خدای عزوجلّ کدام است؟ فرمود : شرک به خدا عرض کرد : پس از شرک چه عملی مبغوض ترین اعمال نزد خداست؟ فرمود : قطع رحم(44)
    داستانی از کتاب کافی :
    یکی از اصحاب امام صادق (ع) عرض کردم : برادران و عموزادگانم خانه را بر من تنگ کرده اند و از همۀ خانه یک اطاق برای من گذرانده اند. اگر در این باره اقدام کنم می توانم تمامی خانه را از آنها بگیرم؟ امام (ع) فرمود : صبر کن خداوند گشایشی برای تو فراهم خواهد کرد. روای گوید : من خودداری کردم تا در سال 131 و با پی آمد به خدا سوگند همۀ آنها مُردند
    و یک نفر آنها باقی نماند. پس از این جریان به نزد امام صادق (ع) رفتم همین که مرا دید فرمود : حالِ اهل خانه ات چطور است؟ عرض کردم : به خدا! همۀ آنها مردند و یک نفر از ایشان باقی نماند. فرمود : این به واسطۀ آن رفتاری است که با تو کردند و آزاری که به تو رساندند و قطع رَحِم کردند. آیا دلت می خواست که زنده باشند و بر تو ننگ گیرند؟ عرض کردم : آری، به خدا سوگند(45)! امام صادق (ع) فرمودند(46) : صله رحم حساب ]روز قیامت[ را آسان سازد و از مرگ بد حفظ کند.

    2 . دروغ، عامل کوتاهی عمر :

    از جمله خطرهایی که قسم دروغ و بلکه مطلق دروغ برای انسان دارد آن است که عمر را کوتاه و شخص را خوار و بدبخت می کند. امیرالمومنین در حدیثی فرمود : هان، ای مردم! راست بگوئید که خدا با راستگویان است و از دروغ دوری کنید که دروغ از ایمان به دور است، همانا که راستگو مُشرف به نجات و ارجمندی است و دروغگو مشرف به خواری و نابودی(47).
    قسم دروغ و سزای آن :
    در زمان امام مجتبی (ع) مردی به دروغ مدعی شد که من هزار درهم از حسن بن علی می خواهم. حضرت با آن مرد برای محاکمه به نزد شریع قاضی رفتند شریع رو به امام حسن (ع) کرده و گفت آیا تو قسم می خوری که بدهکار نیستی؟ حضرت فرمود : اگر این مرد قسم بخورد من پول را به او می دهم. شریع رو به آن مرد کرده و گفت بگو : «باللهِ الَّذی لا إلهَ الاّ هُوَ عالِمُ الغَیبِ و الشَّهاده» حضرت مجتبی فرمود : نه نمی خواهم این گونه قسم بخوری. بگو «با للهِ اِنَّ لَکَ عَلَیَّ هذا وُخذِ الاَلف»
    و هزار درهم را بگیر. مرد همان گونه قسم خورد و پول را گرفت؛ ولی به محض آنکه از جا برخواست به رو افتاد و مُرد.

    3 . زنا عامل کوتاهی عمر :

    یکی از آثار شوم زنا، کوتاه شدن عمر است که روایاتی از ائمه در این مورد متذکر می شویم. رسول خدا (ص) می فرماید : ای گروه مسلمانان! از زنا بپرهیزید که در آن شش خصلت ]و اثر سوء[ وجود دارد. سر در دنیا و سر در آخرت. اما آن سه که در دنیا است : جمال و زیبایی را می بَرد، و پریشانی و تنگدستی می آورد و عمر را کوتاه می کند. اما آن سه که در آخرت است : موجب خشم خدا، بدی حساب و خلود در آتش دوزخ گردد(48). و در حدیث دیگری از حضرت روایت شده است که فرمود : از زنا بپرهیزید که در آن ده خصلت ]و اثر بد[ وجود دارد. کم شدن عقل و دین و روزی و عمر، دچار شد به آفت هجران خشم خدای رحمان، روی آوردن و فراموشی، بغض و نفرت مردم با ایمان، رفتن آبرو و بازگشتن ]و پذیرفته نشدن[ دعا و عبادت(49). و در حدیث دیگری فرموده است : زنا فقر و نداری آورد و خانه ها را خالی از اهل و خانمان سازد(50).

    زنا و نابودی :

    مورخان نوشته اند که چون موسی (ع) در وادی «تیه» از دنیا رفت، یوشع بن نول وصی او بنی اسرائیل را به همراه خود برداشت و برای فتح شهرهای شام (یا شهر اریحا) حرکت کرد و چون به آنها رسید و شهر را محاصره کرد، حاکم شهر، بلعم بن باعورا را که در اثر عبادت مستجاب الدعوت بود خواست و به او گفت : باید بروی و بر یوشع و لشکریانش نفرین کنی. بلعم با عورا برخاست و بر الاغ خود سوار شد و به راه افتاد؛ ولی الاغ اطاعت نکرد و بالاخره آن حیوان را از زیر ضربات شلاّق کُشت و خود پیاده برای نفرین رفت؛ اما جریانی دید که نتوانست نفرین کند و بالاخره برگشت و به حاکم گفت راهی برای نفرین نیست ولی برای نابود ساختنشان راه این است که زنان زناکار و فواحش را زینت داده و به عنوان خرید و فروش میان آنها بفرستید. آن کار انجام شد و در نتیجه لشکر به زنا مبتلا شدند و به واسطه این گناه بیماری طاعون همه لشکر را فرا گرفت، و نزدیک به هفتاد یا نود هزار نفر از لشکریان یوشع از بین رفتند و هلاک شدند. در میان لشکریان سردار شعاعی بود که یکی از زناکاران را در حال این عمل با نیزه از بین برد و دستور داد هرگز زنا نکند عاقبتش این خواهد بود و لشکران این کار را و گناه را ترک کردهو بیماری از بین آنها رفت و آنها به رهبری یوشع بن نون شهر را فتح کردند(51).

    4 . آزار پدر و مادر عالم کوتاهی عمر :

    یکی دیگر از گناهانی که به ویژه در کوتاه شدن عمر انسان تأثیر دارد نافرمانی و آزردن پدر و مادر و به اصطلاح «عقوق والدین» است امام صادق (ع) فرموده است که پدرم می گفت : پناه میبرم به خدا از گناهانی که در نابودی شتاب می کنند و مرگ ها را نزدیک می سازند و خانه ها را بی خانمان می کنند و آنها عبارتند از : قطع رحم، آزردن پدر و مادر و دست کشیدن از احسان و نیکی.
    امام رضا (ع) فرمود :
    یک نگاه محبت آمیز به صورت پدر و مادر بیندازی یک حج برایت می نویسند. عرض کرد اگر 70 بار نگاه کنم آقا خدا بزرگتر از آن است که (فکر می کنی). به حضرت سجاد (ع) عرض شد با اینکه مادرتان را دوست دارید ندیدیم با مادرتان همکاسه شوید. فرمود می ترسم با مادرم بنشینم مادرم قطعه ای از غذا را انتخاب کرده باشد و من دستم را دراز کنم همان قطعه را بردارم و به همین اندازه عاق مادرم شوم.
    بخـش ششـم :گنـاه عـامـل پـرده دری
    یکی از خطرهایی که گناه برای اجتماعات بشری دارد دریدن پرده های اجتماعی آنهاست شیخ مفید در حدیثی از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود : از برای خدای تبارک و تعالی بر بندۀ با ایمانش چهل پرده است که هرگاه گناه بزرگی انجام دهد یکی از آن پرده ها برداشته می شود(52). در فقرات دعای کمیل است که امیرمومنان (ع) به درگاه خدای متعال عرض می کند. «اللهُمَّ اغفرِلی الذُّنوُبَ الَّتی تَتُکُ العِصَم» خدایا! بیامرز برایم آن گناهانی را که پرده ها را می درد.

    گناهان پرده در :

    1 . شراب
    امام هشتم در حدیثی فرمود(53) : خدای تعالی شراب را بدان جهت حرام کرد که مایۀ فساد و باز داشتن عقل از درک حقائق و از بین بردن شرم و حیاست. رسول خدا فرمودند : اَلغَمُ أمُّ الخَبائِثِ :شراب، ریشۀ هر ناپاکی و پلیدی است.
    2 . گفتن سخنان بیهود برای خندانیدن دیگران
    یکی از گناهانی که پرده دری می کند و باعث آبروی انسان می شود رد و بدل کردن سخنان بیهود برای خنداندن دیگران است. پیامبر اکرم (ص) می فرماید : گاهی انسان سخنی می گوید تا هم محفلان خود را بخنداند؛ ولی همان سخن او را ]از نظر هلاکت و بدبختی[ به دورتر از ثریّات ساقط می کند. رسول خدا (ص) فرموده است : شوخی زیاد آبرو را می برد.
    3 . عیب جوئی
    شاید کمتر گناهی مانند عیب جوئی در ایجاد تنفّر، خشم، کینه مردم موثر باشد. گاهی بیان عیب دیگران از روی دولتی و خیرخواهی است که به صلاح او می باشد باید بپذیرد. علی (ع) می فرماید(54) : کسی که عیب تو را بر تو بنمایاند و پشت سرت، آبروی تو را حفظ کند دوست واقعی تو است او را نگهدار و کسی که عیب تو را بر تو بپوشاند و در پنهان از تو عیب جوئی کند دشمن تو است از او بپرهیز.

    پي نوشت ها :

    1.لغت نامه دهخدا، مادۀ (ذنب)
    2. راه و رسم زندگی ص 71 . 80
    3. نساء / 13 و 14
    4. بقره / 8
    5. احزاب / 32
    6. احزاب 12
    7. بحارالأنوار ج 73 ص 342
    8. غررالحکم ص 79
    9. همان
    10. همان، ص 56
    11. همان، ص 76
    12. اصول کافی، ج 2 ص 416
    13. آل عمران/ 135
    14. رعد / 28
    15. زُمر /53
    16. مجموعۀ ورام ج 1 ص 50
    17. بحارالأنوار ج 73 ص 386
    18. کافی جلد 4 ص 86
    19. شرح ابن ابی الحدید ج 4 ص 538
    20. بحارالأنوار ج 74 ص 198
    21. کهف/ 27
    22. نمل/ 62
    23. اصول کافی جلد 4 ص 213 . 214
    24. از منبرهای یکی از علما
    25. آئین زندگی ص 181
    26. فلاح السائل ص 28
    27. یونس / 12
    28. آئین زندگی ص 185
    29. اصول کافی ج 3 ص 370
    30. غررالحکم ص 32
    31. بحارالأنوار ج 93 ص 376
    32. بحارالأنوار ج 93 ص 360
    33. به نقل از حجت الاسلام هاشمی نژاد
    34. اصول کافی جلد 4 ص 224
    35. بحارالأنوار جلد 93 ص 378
    36. انعام / 6
    37. اصول کافی ج 3 ص 81
    38. هود / 37
    39. خصال صدوق ج 2 . ص 616
    40. بحارالأنوار ج 5 ص 140
    41. معانی الأخبار ص 271
    42. دارالسلام ج 3 ص 193
    43. اصول کافی ج 4 ص 48
    44. سفینه البحار ج 1 ص 516
    45. اصول کافی، ج 4 ص 47
    46. سفینه البحار ج 1 ص 514
    47. علل اشرایع ج 1 ص 235
    48. تحف العقول ص 294
    49. لئالی الأخبار ج 5 ص 197
    450. وسائل الشیعه جلد 3 ص 93
    51. مروج الذهب مسعودی ج 1 ص 30
    52. اختصاص مفید ص 220
    53. مستدرک ج 3 ص 137
    54. المحجه البیضاء ج 5 ص 232 غررالحکم ص 679

    «منابع و مأخذ»
    1.قرآن کریم
    2.سی دی جامع الحادیث 5/2 نور
    3.لغت نامه دهخدا ، علی اکبر دهخدا ، چاپ سیروس ، تهران 1337 .
    4.بحارالأنوار علامه مجلسی
    5.غرر الحکم
    6.اصول کافی مرحوم کلینی
    7.خصال شیخ صدوق
    9.معانی الاخبار
    10.سفینه البحار
    11.علل الشرایع شیخ صدوق ، ترجمه ذهنی تهرنی ، نویسنده ، سید محمد جواد تهرانی ، انتشارات مومنین ، قم 1380، چاپ اول .
    12.لئالی الاخبار، تویسر کانی ، المکتبة المحمدیة ، قم .مرحوم شیخ صدوق .
    13.مستدرک الوسائل ، مرحوم میرزا شفیع حسینی توری طبرسی ، چاپ بیروت 1429، چاپ چهارم .
    14.بیانات علمای اعلامه