مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"

خدمت به اهل قافله

خدمت به اهل قافله

قافله ای از مسلمانان که آهنگ مکه داشت ، همینکه به مدینه رسید چند روزی توقف و استراحت کرد و بعد از مدینه به مقصد مکه به راه افتاد. در بین راه مکه و مدینه ، در یکی از منازل ، اهل قافله با مردی مصادف شدند که با آنها آشنا بود. آن مرد در ...

ادامه مطلب
از سجایای اخلاقی امام (ع)

از سجایای اخلاقی امام (ع)

شخصی به حضور امام سجاد (ع) آمد، و نسبت به آن حضرت جسارت کرده و سخنان درشت و ناسزا گفت . امام سجاد (ع) سکوت کرد، و هیچ سخنی به او نگفت ، او رفت (با توجه به اینکه آن شخص در یک جریان شخصی نسبت به امام ناراحت شده بود، و مربوط به کیان ...

ادامه مطلب
کنترل خشم

کنترل خشم

روزی یکی از بستگان امام سجاد(ع) در حضور جمعی ، بر سر موضوعی بر امام سجاد(ع) سخنان نامناسب گفت . امام سجاد(ع) سکوت کرد، سپس آن شخص رفت ، امام سجاد(ع) به حاضران فرمود: آنچه را این مرد گفت ، شنیدید، و من دوست دارم که همراه من بیایید و نزد او برویم ، تا ...

ادامه مطلب
خوف از خدا

خوف از خدا

به نقل ابوحمزه ثمالی ، امام سجاد (ع) فرمود: مردی با خانواده اش سوار بر کشتی شد که به وطن برسند، کشتی در وسط دریا درهم شکست و همه سرنشینان کشتی غرق شده و به هلاکت رسیدند، جز یک زن ( که همسر همان مرد بود) او روی تخته پاره کشتی چسبیده و امواج ملایم ...

ادامه مطلب
کیفر راهزن گستاخ

کیفر راهزن گستاخ

امام سجاد (ع) برای شرکت در مراسم حجّ، عازم مکه شد، در مسیر راه به بیابان بین مکه و مدینه رسید و همچنان سوار بر شتر حرکت می کرد، ناگاه یک دزد و راهزن قلدری به آن حضرت رسید و سر راه او را گرفت و گفت : پیاده شو! امام فرمود: از من چه ...

ادامه مطلب
گناه نا امیدی

گناه نا امیدی

هشام بن سالم گوید: امام سجاد (علیه السلام) در مکه مشغول طواف بود، ناگهان در یک ناحیه مسجد جمعیتی را دید، پرسید این جمعیت برای چه در آنجا جمع شده اند؟ عرض کردند: محمد بن شهاب زهری عقلش را از دست داده و با هیچ کس سخن نمی گوید، بستگانش او را از خانه بیرون ...

ادامه مطلب
سر عبیدالله

سر عبیدالله

بعد از شهادت امام حسین علیه السلام تا قریب پنج سال خانواده شهداء کربلاء مشغول نوحه و مصیبت بودند، حتی زنی از بنی هاشم سرمه در چشم نکشید و خود را خضاب نکرد و دود از مطبخ بنی هاشم برنخواست تا آنکه پنج سال بعد از کربلا عبیدالله بن زیاد همه کاره یزید به دست ...

ادامه مطلب
عظمت روحی

عظمت روحی

امام سجاد علیه السلام همواره بطور ناشناس پنهانی به منزل پسر عموی خود می رفت و به او پول می داد اوهم پول را می گرفت و تشکر می کرد و می گفت : خدا به امام علی بن الحسین جزای خیر ندهد که به من کمک نمی کند. امام علیه السلام این انتقاد را ...

ادامه مطلب
آتش آخرت

آتش آخرت

روزی در منزل امام سجاد علیه السلام آتش سوزی شد، آن حضرت در حال سجده بود، مردم که از آتش وحشت زده شد بودند امام علیه السلام را صدا زدند و گفتند: یابن رسول اللّه ، یابن رسول اللّه ! آتش اماامام علیه السلام سر از سجده برنداشت تااینکه باکمک دیگران آتش خاموش شد. پس ...

ادامه مطلب
یک موعظه

یک موعظه

جابر گوید: علی بن الحسین علیه السلام فرمود: نمی دانیم بااین مردم چه کنیم اگر بعضی از حقائق را که از رسول خد اصلی اللّه علیه و آله گرفته ایم به آنها بگوئیم می خندند و مسخره می کنند ازطرفی طاقت سکوت نداریم که این حقائق را ناگفته گذاریم . ضمره بن سعید گفت : ...

ادامه مطلب
مهیای سفر

مهیای سفر

زهری گوید: امام سجاد علیه السلام را در شبی تاریک و سرد دیدم که مقداری آرد بر دوش خود گذارده و حرکت می کند. عرض کردم : یا بن رسول اللّه اینها چیست ؟ فرمود: سفری در پیش دارم و برای آن توشه ای را به جای امنی می برم . زهری : این غلام ...

ادامه مطلب
درهای پر نور

درهای پر نور

از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که گفت : عبدالملک مروان آن سزاوار هاویه نیران ، طواف خانه می کرد و پدرم در پیش وی طواف می کرد. گفت : این کیست که در پیش من افتاده ؟ گفتند: امام زین العابدین علی بن الحسین است . گفت : وی را بازگردانید. ...

ادامه مطلب