روزي امام كاظم ع از كنار مردي ژوليده و خاك نشين عبور نمود، به او سلام كرد و نزد او نشست و با او مدتي طولاني به گفتگو پرداخت ، سپس به او فرمودن من براي خدمتگذاري حاضرم ، هرگونه كاري داري بگو انجام دهم !. شخصي به امام كاظم عليه السلام گفت : عجبا! ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
كنيز در سلول امام (ع)
امام كاظم (ع) در طول 35 سال امامت ، به زندگي اجتماعي و سياسي جامعه مسلمين توجه ، عميق داشت ، همواره تلاش مي كرد كه مسلمانان را از زير يوغ طاغوت ها نجات بدهد، و حقوق از دست رفته آنها را به آنها بازگرداند آن بزرگمرد آزاده ، در اين راستا بسيار صدمه ديد، ...
آفرينش مافوق تصوّر
مرحوم شيخ مفيد رحمة اللّه عليه آورده است : امام موسي بن جعفر عليه السلام فرمود: همانا خداوند متعال دو جهان مرتبط با يكديگر آفريده است ، كه يكي از آن ها عُليا و ديگري سُفلي مي باشد. و آفرينش تشكيلاتي هر دو جهان را در انسان ايجاد نموده است ؛ همان طور كه اين ...
دو رويداد خواندنی
مرحوم شيخ حرّ عاملي و راوندي و ديگران بزرگان آورده اند: پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، يكي از فرزندانش به نام عبداللّه – كه بزرگ ترين فرزند حضرت بود – ادّعاي امامت كرد. امام موسي كاظم عليه السلام دستور داد تا مقدار زيادي هيزم وسط حياط منزلش جمع ...
زنداني اما آزاد!
علي بن المسيب گفت : مرا و مولاي من ، موسي بن جعفر عليه السلام را از مدينه به بغداد آوردند و محبوس كردند (و مدت حبس درازا كشيد.) مشتاق اهل بيت و عيال شدم . موسي بن جعفر عليه السلام بدانست ، گفت : دلت با اهل و عيال است كه در مدينه ...
وارث علم پيامبران!
مامون عباسي (هفتمين خليفه عباسي) گويد: روزي عده اي با اجازه وارد بر پدرم هارون الرشيد شدند، موسي بن جعفر نيز به مناسبتي به آنجا آمده بود، پدرم تا او را ديد به او نگريست و از همه جا غافل گرديد و تنها چشم به او دوخته بود تا او وارد گرديد، وقتي كه نزديك ...
برخورد با بدگويان
يكي از فرزندان عمربن خطاب كه در مدينه زندگي مي كرد امام كاظم عليه السلام را آزار مي داد و هر گاه به او مي رسيد بدگوئي مي كرد و اميرالمومنين عليه السلام را نيز مورد طعن قرار مي داد. بعضي از ياران حضرت عرض كردند اجازه دهيد ما اين فاسق را بكشيم ، اما ...
حرمت برادر مومن
عبدالمومن انصاري گويد: به محضر امام كاظم عليه السلام رسيدم و محمد بن عبداللّه جعفري هم نزد آن حضرت بود من با محمد تبسمي كردم امام كه مشاهده مي كرد فرمود: او را دوست داري ؟ عرض كردم : بله ، البته بخاطر شما او را دوست دارم . امام عليه السلام فرمود: او برادر ...
پاداش پاسخ نيک
فقيري به حضور امام كاظم (ع) آمد و عرض كرد: تهيدست هستم مرا از تهي دستي و فقر نجات بده ، اگر صد درهم پول داشته باشم ، با تجارت و خريد و فروش خود را از فقر و ناداري نجات مي دهم . امام كاظم (ع) با روي خوش و لبخند، به او فرمود: ...
كرامتی از امام كاظم (ع)
امام كاظم (ع) از مني (نزديك مكه) عبور مي كرد، ديد بانويي گريه مي كند و چند كودك در اطراف او نيز گريه مي كنند. امام (ع) نزديك آن بانو رفت و علت گريه را پرسيد، او گفت : من چند كودك يتيم دارم ، يك گاو داشتيم زندگي آنها را باشير آن گاو تاءمين ...
لطف امام (ع) به كشاورز
محمدبن مغيث از كشاورزان سالخورده مدينه بود مي گويد: يك سال خربزه و خيار و كدو در زمين مزروعي خود در كنار چاه عظام كاشتم ، زراعت خوب شد، ولي وقت فرارسيدن محصول نزديك گرديد، ملخ هاي بسيار آمدند، و همه زراعت مرا خوردند، دو شترم نيز از بين رفت و در مجموع 120 دينار ...
پرسش از کودک
مرحوم قطب الدّين راوندي و ديگر بزرگان به نقل از عيسي شَلمقاني آورده اند: روزي بر محضر مبارك امام صادق عليه السلام وارد شدم و تصميم داشتم كه درباره شخصي به نام ابوالخطّاب سؤال كنم . همين كه داخل منزل حضرت رفتم و سلام كردم ، امام عليه السلام فرمود: اي عيسي ! چرا نزد ...