داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در زمان حضرت داود علیه السلام روزی دو نفر با هم مشغول مشاجره بودند. پس آنها نزد حضرت داود آمدند و از آن حضرت تقاضای قضاوت میان خودشان را کردند. شخصی که مدعی ...
نمایش مطالب " داستان "
زاهد بی باک و مسجد دلهره آور
داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در زمانهای نه چندان دور در نزدیکی شهر ری که اکنون نزدیک تهران بزرگ است و در آن مرقد مطهر شاه عبدالعظیم میباشد، مسجدی بود که بسیار قدیمی بود و همه جا شایع ...
خواب گنج دیدن
داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در روزگاران دور در شهر بغداد مردی زندگی میکرد که از پدرش به او ارث و میراث زیادی رسیده بود. او مردی خوشگذران بود و زیاد ولخرجی میکرد و همیشه مهمانی میداد و ...
شیخ محمد سرزی
داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در دوران قدیم در شهر غزنین، زاهدی زندگی میکرد که نامش شیخ محمد سرزی بود. این زاهد متقی بسیار خویشتن دار و پرهیزگار بود و روزها روزه میگرفت و شبها را نیز به ...
وزیر مکار و قوم نصاریان
داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در روزگاران گذشته، بعد از ظهور حضرت عیسی علیه السلام با آنکه آن حضرت کتاب و شریعت آورد و همگان را به سوی دین عیسوی دعوت کرد و تمامی مردم دنیا از هر ...
استاد و شاگردانش
سروده ی مولوی بازنویسی: مهرداد آهو داستانی از داستانهای مثنوی معنوی … در یکی از شهرهای بزرگ مکتبخانه ای بود که استادی در آنجا کار تعلیم و تربیت بچهها بر عهده داشت. در آن زمانها، آنهایی که درس میخواندند تعدادشان ...
شیر و روباه و گرگ
داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در یک روز از روزهای خدا، شیر سلطان جنگل به همراه گرگ و روباه که خدمتگزارانش بودند برای شکار به کوه و دشت رفتند و با یکدیگر تمام کوهها و دشتها را زیر ...
مرد ترک و خیاط دزد
داستانی از داستانهای مثنوی معنوی … در زمانهای قدیم، در شهری از شهرهای کشورمان ایران، یکی نفر معرکه گرفته بود و از دزدیهای عجیب صحبت میکرد و از تردستیها و عجایب کار دزدان سخن میگفت تا اینکه به یک خیاط ...
زاهد و امتحان الهی
داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در زمانهای بسیار دور کوهی و در نزدیکی شهری، زاهدی زندگی میکرد که از دنیا بریده بود و در کوهها مشغول عبادت و مناجات با خداوند متعال بود. او از همه چیز و ...
مرد وامدار و خواجه بخشنده
داستانی از داستان های مثنوی معنوی … در روزگارانی نه چندان دور، مردی زندگی میکرد که برای امرار معاش و گذران زندگی و خرج خود و زن و فرزندانش بسیار قرض کرده بود و به همین جهت به افراد زیادی ...
پیرزن و کودک
داستانی از داستان های سندباد نامه در روزگاران قدیم، سه شریک بودند که با سرمایه ای مشترک به تجارت میپرداختند و از سود آن تجارت زندگی خود را میگذراندند. این سه شریک پولهایشان را جمع میکردند و سودها را با ...
بازی با آتش
داستانی از داستانهای سندباد نامه … در زمانهای گذشته و دور گروه زیادی از میمونها که تعدادشان از هزاران تن هم بیشتر بود در کوههای مجاور شهر بزرگی زندگی میکردند و رئیس ایشان میمون پیری بود که در طول عمر ...