جابربن عبدالله انصاري گويد: پيامبر (صلي الله عليه وآله) در عرفات بود، علي (عليه السلام) و من نيز در كنارش بوديم به ما اشاره كرد، نزديك رفتيم ، به علي (عليه السلام) فرمود: انگشتهايت را در ميان انگشتهايم بگذار و علي (عليه السلام) انگشتها و كف دستش را بركف و انگشتهاي پيامبر (صلي الله عليه ...
مطالب موجود در دسته بندی "امام علی (ع)"
بدرقه ديگران
امام علي عليه السلام به سمت كوفه حركت مي كرد كه با يك كافر ذمي همراه شد. آن مرد به امام علي عليه السلام عرض كرد به كجا مي روي ؟ حضرت عليه السلام فرمود: به كوفه مي روم . وقتي بر سر دو راهي رسيدند و خواستند از يكديگر جدا شوند امام عليه السلام ...
هدف از رياست
وقتي امير المومنين عليه السلام عازم بصره گرديد تا بيعت شكنان جنگ جمل را سركوب كند در بين راه در ربذه فرود آمد در اين هنگام آخرين گروه حج در ربذه اجتماع كردند تا سخنان امام عليه السلام را استماع كنند. ابن عباس گويد: من به خدمت امام عليه السلام رسيدم و ديدم كفش خود ...
شبهاي علي(ع)
ابو درداء روايت مي كند كه : شبي اميرالمؤ منين عليه السّلام را ديدم كه از مردمان كناره گرفته و در مكان خلوتي مشغول مناجات با پروردگار است و مي فرمود: بار الها! چه بسيار گناهاني كه با بردباري از عقوبتش درگذشتي و چه بسيار جرائمي كه به كرم و بزرگواريت آن را آشكار نساختي ...
اهتمام به نمازاول وقت
هنگامي كه علي -عليه السّلام- در جنگ صفّين سرگرم نبرد بود، در ميان هر دو صف كارزار، مراقب حركت و وضعيّت خورشيد بود (تا ببيند چه وقت به وسط آسمان مي رسد تا نماز ظهر را بخواند). ابن عبّاس عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ، اين چه كاري است كه مي كنيد ؟ حضرت فرمود: ...
علي ولي الله
آورده اند كه رسول – صلي الله عليه و آله و سلم – انگشتري خود را به سلمان داد تا لا اله الا الله بر آن نقش كنند. سلمان بفرمود تا محمد رسول الله نيز به آن ضم كردند. چون به حضرت رسالت آورد، گفت : يا رسول الله ! تو لا اله الا الله ...
برتر از انبياء
آورده اند كه در آن وقت كه شاه مردان را ضربت زده بودند، صعصعه بن صوحان پيش وي آمد و گفت : يا امير المومنين ! مدتي است كه مسائلي چند در خاطر من مي گردد. من خواستم كه از حضرتت سئوال كنم ، هيبت تو مرا مانع شد. اگر اجازت فرمايي بپرسم ؟ گفت ...
قلاده اي بر گردن خالد!
(اميرالمؤمنين عليه السلام) روزي به صحرا برون رفت ، خالد را ديد كه با لشگري به جايي مي رفت . خالد چون اميرالمؤمنين عليه السلام را ديد عمودي آهنين در دست داشت ، برآورد تا بر فرق مبارك امير زند. شاه مردان و شير يزدان دست دراز كرد و عمود از وي فرا گرفت و ...
نظر به رخسار علي(ع)
آورده اند كه رسول صلي الله عليه و آله و سلم را گفتند: يا رسول الله ! فلان كس را ديدي كه به سفر دريا شد به اندك سرمايه اي و زود باز آمد و چندان سود آورد كه همسايگان و خويشان وي بر وي حسد مي بردند؟ خواجه صلي الله عليه و آله و ...
در خانه خدا
چون صدر كاينات و خلاصه موجودات هجرت كرد از مكه به مدينه و مسجد بنا كرد، مهاجران هر يك در پهلوي مسجد خانه ساختند و دري در مسجد گشادند. چون اسلام قوي شد، جبرئيل آمد كه حق تعالي مي فرمايد كه درهايي كه در مسجد گشاده اند، برآرند. جماعتي از صحابه گفتند: همانا اين خطاب ...
چشمه اوصيا
در معجزات شاه مردان عليه السلام آورده اند… كه اميرالمؤمنين عليه السلام به صفين مي شد. به صحرايي فرود آمدند، نزديك به صومعه راهبي . ياران وي گفتند: يا اميرالمؤ منين ! اينجا نزول مي فرمايي و در اين موضع آب نيست . گفت : من شما را (في الحال ) آبي دهم شيرين تر ...
سزاي دشنام به علي(ع)
واقدي گفت : روزي به نزد هارون الرشيد شدم . شافعي و محمد يوسف ، و محمد اسحاق حاضر بودند. هارون الرشيد شافعي را گفت : چندي از فضايل علي ياد مي كني ؟ گفت : چهار صد يا پانصد. محمد يوسف را گفت : تو چند روايت مي كني ؟ گفت : هزار زيادت ...