مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"

داستانهای ائمه: امام علی (ع): پسرانت چه شدند؟

داستانهای ائمه: امام علی (ع): پسرانت چه شدند؟

پس از شهادت علی علیه السلام و تسلط مطلق معاویه بن ابی سفیان بر خلافت اسلامی، خواه و ناخواه برخوردهایی میان او و یاران صمیمی علی علیه السلام واقع می شد. همه ی کوشش معاویه این بود تا از آنها اعتراف بگیرد که از دوستی و پیروی علی سودی که نبرده اند سهل است، همه ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه: امام علی (ع): هشام و طاووس یمانی

داستانهای ائمه: امام علی (ع): هشام و طاووس یمانی

هشام بن عبد الملک، خلیفه ی اموی، در ایام خلافت خود به قصد حج وارد مکه شد. دستور داد یکی از کسانی که زمان رسول خدا را درک کرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نائل شده است حاضر کنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتی بکند. به او گفتند ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : در محضر قاضی

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : در محضر قاضی

شاکی شکایت خود را به خلیفه ی مقتدر وقت، عمر بن الخطاب، تسلیم کرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. کسی که از او شکایت شده بود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامی، دو طرف ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : با حسن معاشرت به دین اسلام تبلیغ کنید

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : با حسن معاشرت به دین اسلام تبلیغ کنید

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود مردى از کفار اهل کتاب (ذمى) در راه رفیق امیر المؤمنین (علیه السلام) گردید. ایشان را نمى شناخت. پرسید کجا مى روى؟ حضرت فرمود به کوفه هنگامى که بر سر دو راهى رسیدند ذمى خواست از راه دیگر برود حضرت مقدارى او را همراهى نمود. ذمى عرض کرد شما که ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه: امام علی (ع): نجوای شیطان

داستانهای ائمه: امام علی (ع): نجوای شیطان

روزى حسن بصرى خدمت امیر المؤ منین (علیه السلام) کنار شط فرات بود ظرفى را آب نموده آشامید بقیه آنرا روى زمین ریخت . على (علیه السلام) فرمود در این کار اسراف نمودى زیرا آب را بر زمین ریختى و بر روى آب نریختى . حسن از روى اعتراض گفت شما خون مسلمین را مى ...

ادامه مطلب
امام علی (ع) و مستمری دادن به نصرانی بازنشسته

امام علی (ع) و مستمری دادن به نصرانی بازنشسته

پیرمرد نصرانی، عمری کار کرده و زحمت کشیده بود، اما ذخیره و اندوخته ای نداشت، آخر کار کور هم شده بود. پیری و نیستی و کوری همه با هم جمع شده بود و جز گدایی راهی برایش باقی نگذارد؛ کنار کوچه می ایستاد و گدایی می کرد. مردم ترحم می کردند و به عنوان صدقه ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : میانه روی در زندگی

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : میانه روی در زندگی

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عیادت علاء بن زیاد حارثى تشریف برد. وقتى که وسعت خانه او را مشاهده نمود. فرمود: تو خانه به این وسیعى در دنیا براى چه مى خواهى با آنکه احتیاجات به این خانه در آخرت بیشتر است . اگر بخواهى در آخرت نیز به خانه وسیعى برسى در اینجا مهمان ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : کشف راز مسجد عدن

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : کشف راز مسجد عدن

ابو بصیر از امام نقل مى ‏کند: قومى خواستند در ساحل عدن مسجدى بسازند. امّا وقتى کار مسجد به پایان رسید، خراب شد و فرو ریخت. آن قوم، پیش ابو بکر آمدند او گفت: بنا را محکم بگیرید. ولى باز هم خراب شد. دوباره آمدند. ابو بکر بالاى منبر رفت و خطبه ‏اى خواند و ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : دعا در حق زاذان

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : دعا در حق زاذان

سعد خفّاف مى‏ گوید: به زاذان گفتم: تو قرآن را خوب تلاوت مى‏کنى، چگونه یاد گرفتى؟ تبسمى کرد و گفت: روزى امیر المؤمنین- علیه السّلام- از کنار من گذشت و من شعر مى‏خواندم و اخلاق خوبى داشتم. از صدایم خوشش آمد. فرمود: اى زاذان!چرا قرآن حفظ نکرده ‏اى؟ گفتم: بیش از دو سوره که در ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : بار نخل

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : بار نخل

علی بن ابی طالب علیه السلام از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول به طرف صحرا و باغستانها که با کارکردن در آنجاها آشنا بود می رفت، ضمنا باری نیز همراه داشت. شخصی پرسید: «یا علی! چه چیز همراه داری؟» علی: «درخت خرما، ان شاء اللّه». – درخت خرما؟ ! تعجب آن شخص وقتی ...

ادامه مطلب