امام صادق (ع) فرمود: پدرم از پدرش امام سجاد (ع) نقل كرد كه فرمود: اي فرزندم متوجه باش كه با پنج شخص ، همنشيني نكني و با آنها گفتگو و رفاقت در راهي ننمائي ، پرسيدم پدر جان آنها كيانند؟ فرمود: 1- زنهار كه با دروغگو همنشين مشو، زيرا او مثل سرابي است كه دور ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
يتيم نوازي
كودك يتيمي به حضور رسول خدا (ص) آمد و چنين عرض كرد: پدرم از دنيا رفته ، مادرم ، بينوا و بي بضاعت است ، خواهرم ، شوهر و سرپرست ندارد، از چيزهائي كه خدا به تو عنايت فرموده به من اطعام كن ، تا خداوند خشنود گردد. پيامبر (ص) تحت تاءثير قرار گرفت به ...
دوري از مجلس شراب
منصور دوانيقي دومين خليفه عباسي ، از جنايتكاران بزرگ تاريخ است ، وي نسبت به امام صادق (ع) اهانتها و جسارتها كرد، از جمله آن حضرت را به اجبار، مدتي به حيره آورد (اين شهر نزديك كوفه بود). هارون بن جهم مي گويد: در حيره بوديم ، يكي از صاحب منصبان لشكر منصور، جمعي را ...
شيوه درخواست
شخصي از انصار (مسلمين مدينه) به حضور امام حسين (ع) براي درخواست كمك مالي آمد و تقاضاي كمك كرد. امام حسين (ع) فرمود: اي برادر انصاري آبرو و شخصيت خود را از سؤ ال رو در رو، حفظ كن ، درخواست خود را در نامه اي بنويس ، كه من به خواست خدا آنچه را ...
رضاي خدا و احترام مهمان
هر سال در روز عيد غدير خم آية اللّه ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي در بيت جلوس داشتند و اقشار مختلف مردم به قصد تبريك و زيارت به بيت آقا مي آمدند. رسم آقا اين بود كه در چنين روزي اطعام هم بدهند. آن سال نيز مجلس گراميداشتي در آن عيد بزرگ در منزل آقا ...
حيله براميرمؤمنان
هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله از مكه به مدينه هجرت نمود، اميرالمومنين عليه السلام را در مكه وكيل و نايب خود گرداند، تا آن حضرت امانت ها و سپرده هايي را كه مردم نزد پيامبر داشتند به صاحبانشان رد نموده ، آنگاه به مدينه رود. در آن روزهايي كه علي عليه ...
علي(ع) و زهد
علي عليه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در خلال ايامي كه در بصره بود، روزي به عيادت يكي از يارانش ، به نام علاء بن زياد حارثي رفت . اين مرد، خانه مجلل و وسيعي داشت . علي همين كه آن خانه را با آن عظمت و وسعت ديد، به ...
مولا و غلام مشتبه
در زمان خلافت اميرالمومنين عليه السلام مردي كوهستاني با غلام خود به حج مي رفتند، در بين راه غلام مرتكب تقصيري شده مولايش او را كتك زد. غلام بر آشفته ، به مولاي خود گفت : تو مولاي من نيستي بلكه من مولا و تو غلام من مي باشي . و پيوسته يكديگر را تهديد ...
اقرار از روي تهديد
زني آبستن را كه به زنا متهم بود نزد عمر آوردند، عمر از او پرسش كرد، زن به زناي خود اعتراف نمود، عمر دستور داد او را سنگسار كنند، در حالي كه زن را مي بردند. اميرالمومنين عليه السلام به آنان برخورد نموده به ماموران فرمود: به اين زن چكار داريد؟ گفتند: عمر فرمان قتلش ...
استدلال به قرآن
هنگامي كه هيثم از بعض غزوات به خانه خود بازگشت ، پس از شش ماه تمام زنش فرزندي به دنيا آورد. هيثم فرزند را از خود ندانسته وي را نزد عمر برد و قصه را برايش بيان داشت . عمر دستور داد زن را سنگسار كنند. اتفاقا پيش از آن كه او را سنگسار ...
علي عليه السلام ستمگر نيست
هنگامي كه اميرالمومنين عليه السلام از طرف رسول خدا صلي الله عليه و آله در يمن بود، روزي چند نفر بر آن حضرت وارد شده ، نزاع خود را چنين مطرح كردند : اسب يكي از آنان گريخته و به مردي لگد زده و او را كشته است . صاحب اسب گواه آورد كه اسب ...
داستان قدامه
قدامه بن مظعون ، شراب نوشيد، عمر تصميم گرفت بر او حد جاري كند، قدامه به عمر گفت : حد بر من روا نيست . زيرا خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد : ليس علي الذين آمنوا و عملوا الصالحات جناح فيما طعموا بر آنان كه ايمان آورده اند و كردار شايسته انجام داده اند، ...