دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"

مطالب موجود در بخش "حکایت ها"

سه موضع خطير

سه موضع خطير

يكي از افراد خانواده پيامبر اسلام (ص) از آن حضرت پرسيد: آيا در قيامت يادي از دوستان مي شود؟(كه مثلا افراد نيكي از آنها ياد كنند و آنها را نجات بخشند). پيامبر (ص) در پاسخ فرمود: در سه مورد، هيچكس از كسي ياد نمي كند: 1- در نزد ميزان (و ترازوي عمل ) كه انسان ...

ادامه مطلب
نامه تسليت پيامبر(ص)

نامه تسليت پيامبر(ص)

معاذن جبل ، از اصحاب باوفاي رسول خدا(ص) بود پسرش از دنيا رفت ، بسيار ناراحت شد، و از فراق او بي تابي مي كرد. پيامبر (ص) براي او نامه اي نوشت ، و در آن نامه پس از حمد و ثناي الهي و اقرار به يكتائي خدا، چنين نگاشت : شنيده ام در مورد ...

ادامه مطلب
تسليم اراده خدا

تسليم اراده خدا

عده اي به محضر امام باقر عليه السلام رسيدند و ديدند كه يكي از فرزندان او بيمار شده است و امام عليه السلام ناراحت و اندوهگين است . با خود گفتند: اگر اين كودك از دنيا برود مي ترسيم امام عليه السلام را آن گونه ببينيم كه نمي خواهيم در آن حال باشد. چيزي نگذشت ...

ادامه مطلب
شرط رضايت مادر

شرط رضايت مادر

مرحوم شيخ مفيد، به نقل از امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه حكايت نمايد: روزي به رسول گرامي اسلام صلّي اللّه عليه و آله ، خبر دادند كه فلان جوان مسلمان ، مدّتي است در سكرات مرگ و جان دادن به سر مي برد ونمي ميرد. چون حضرت رسول بر بالين آن جوان حضور يافت ...

ادامه مطلب
فرشته مرگ

فرشته مرگ

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: در شب معراج ، خداوند مرا به آسمانها سير مي داد، در آسمان فرشته اي را ديدم كه لوحي از نور در دستش ‍ بود، و آنچنان به آن توجه داشت كه به جانب راست و چپ نگاه نمي كرد و مانند شخص غمگين ، در خود ...

ادامه مطلب
پيرمرد 150 ساله

پيرمرد 150 ساله

سعدي گويد: در مسجد جامع دمشق با دانشمندان مشغول مناظره و بحث بودم ، ناگاه جواني به مسجد آمد و گفت : در ميان شما چه كسي فارسي مي داند؟ همه حاضران اشاره به من كردند، به آن جوان گفتم : خير است ، گفت : پيرمردي 150 ساله در حال جان كندن است ، ...

ادامه مطلب
شرورترين مردم در قيامت

شرورترين مردم در قيامت

عبدالله بن ابي سلول (يكي از سرسخت ترين منافقان صدر اسلام و دشمن جدي پيامبر صلي الله عليه و آله ) براي وارد شدن بر آن حضرت اجازه خواست . رسول خدا صلي الله عليه و آله با ايراد جمله برادر عشيره چقدر بد است از ناهنجاري عبدالله و نفرت خود از وي خبر داد ...

ادامه مطلب
توشه آخرت

توشه آخرت

زهري گويد: شبي تاريك بود. باران هم مي‌آمد. با غلامم در كوچه‌هاي مدينه مي‌آمدم، كه مولايم حضرت زين‌العابدين ـ عليه السلام ـ را ديدم از اسب پياده شدم و خدمت آن حضرت رسيدم و اظهار ارادت كردم. مقداري نان همراه حضرت بود، عرض كردم: كجا تشريف مي‌بريد؟ حضرت فرمود: خيال مسافرت دارم و براي سفرم ...

ادامه مطلب
مرگ مؤمن و كافر

مرگ مؤمن و كافر

امام موسي بن جعفر عليه السلام به بالين يكي از دوستانش آمد كه در حال جان كندن بود، و حالش به گونه اي بود كه به سؤ ال هيچكس پاسخ نمي داد. حاضران خطاب به امام هفتم كرده و عرض كردند: اي پسر رسولخدا(ص ) دوست داريم حقيقت مرگ را شرح دهي و بفرمائي كه ...

ادامه مطلب
سخت جان كندن

سخت جان كندن

پيامبر(ص) به علي عليه السلام فرمود: عزرائيل وقتيكه براي قبض روح كافر مي آيد، روح او را با آهني گداخته به آتش كه بريان كننده است از بدنش ‍ بيرون مي آورد، و دوزخ (در اين هنگام صيحه مي كشد). علي عليه السلام عرض كرد: آيا اين گونه جان كندن سخت ، براي شخصي از ...

ادامه مطلب
ياد قيامت

ياد قيامت

علي (ع) ميل به جگر پخته پيدا كرد، كه با نان نرم بخورد، تا يكسال ترتيب اثر به ميلش نداد، پس از يكسال به فرزندش امام حسن (ع) تذكر داد، امام حسن (ع) رفت و جگري تهيه كرد و آن را پخت ، و علي (ع) آن روز روزه بود، هنگام افطار، وقتي خواست از ...

ادامه مطلب
پسر خدا بودن عزير (عليه السّلام) ؟!

پسر خدا بودن عزير (عليه السّلام) ؟!

پنج گروه از مخالفين اسلام كه هر گروه پنج نفر و جمعاً 25 نفر بودند، باهم تفاهم كردند و هم رأي شدند كه به حضور پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شرفياب شده و به بحث و مناظره بپردازند. اين گروه‌ها عبارت بودند از: يهودي، مسيحي، مادّي، مانُوي و بت‌پرست. اين‌ها در مدينه ...

ادامه مطلب