مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"

امام علی (ع) و تحويل وصاياى نبوت و امامت به امام حسن (ع)

امام علی (ع) و تحويل وصاياى نبوت و امامت به امام حسن (ع)

چون آخرين روزهاى عمر پر بركت اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرارسيد، وصايا و كُتُب امامت را تحويل فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام داد و او را به عنوان وصىّ و جانشين خود معرّفى نمود. و ديگر فرزندش حسين عليه السلام با محمّد حنفيّه و ساير فرزندان و دوستان و سران ...

ادامه مطلب
داستانهایی از امام علی علیه السلام : غم عیال و نجات آتش

داستانهایی از امام علی علیه السلام : غم عیال و نجات آتش

روزى اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام از منزل خارج شد؛ و در بين راه به سلمان فارسى برخورد نمود، به او خطاب نمود و اظهار داشت : اى سلمان ! در چه وضعيّتى به سر مى برى ؟ سلمان فارسى در جواب چنين پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر مى برم ؛ حضرت ...

ادامه مطلب
داستانهایی از امام علی علیه السلام : مالیات از کشاورزان

داستانهایی از امام علی علیه السلام : مالیات از کشاورزان

مصعب بن يزيد انصارى گويد: حضرت اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام مرا بر چهار شهر از شهرهاى مدائن ، نيابت و وكالت داد تا به امور مربوط به جمع آورى عوارض و ماليات اموال اهالى آن چهار شهر بپردازم . و حضرت كيفيّت و كميّت گرفتن ماليات را به شرح ذيل تنظيم نمود و سپس مرا ...

ادامه مطلب
داستانهایی از امام علی علیه السلام : یک خلاف ، پنج نوع مجازات

داستانهایی از امام علی علیه السلام : یک خلاف ، پنج نوع مجازات

اصبغ بن نباته كه يكى از اصحاب حضرت اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام است حكايت كند: روزى عمر بن خطّاب نشسته بود كه پرونده پنج نفر زِناكار را نزد او آوردند تا حكم مجازات هريك را صادر نمايد. عمر دستور داد تا بر هريك ، حدّ زنا اجراء نمايند. امام علىّ عليه السلام كه ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : در رکاب خلیفه

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : در رکاب خلیفه

علی علیه السلام هنگامی كه به سوی كوفه می آمد وارد شهر انبار شد كه مردمش ایرانی بودند. كدخدایان و كشاورزان ایرانی خرسند بودند كه خلیفه ی محبوبشان از شهر آنها عبور می كند، به استقبالش شتافتند. هنگامی كه مركب علی به راه افتاد آنها در جلو مركب علی علیه السلام شروع كردند به دویدن. ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مسیحی و زره

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مسیحی و زره

در زمان خلافت علی علیه السلام در كوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندی در نزد یك مرد مسیحی پیدا شد. علی او را به محضر قاضی برد و اقامه ی دعوی كرد كه: «این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به كسی بخشیده ام و اكنون ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : عاصم

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : عاصم

علی علیه السلام بعد از خاتمه ی جنگ جمل [1]وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی كه در بصره بود، روزی به عیادت یكی از یارانش به نام «علاء بن زیاد حارثی» رفت. این مرد خانه ی مجلل و وسیعی داشت. علی همینكه آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت: ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : عقیل مهمان علی

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : عقیل مهمان علی

عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان مهمان به خانه ی آن حضرت در كوفه وارد شد. علی به فرزند مهتر خویش، حسن بن علی، اشاره كرد كه جامه ای به عمویت هدیه كن. امام حسن یك پیراهن و یك ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و ...

ادامه مطلب
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مرد ناشناس

داستانهای ائمه : امام علی (ع) : مرد ناشناس

زن بیچاره مشك آب را به دوش كشیده بود و نفس نفس زنان به سوی خانه اش می رفت. مردی ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و خودش به دوش كشید. كودكان خردسال زن چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد. كودكان معصوم دیدند مرد ناشناسی ...

ادامه مطلب