مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"

حکایاتها و هدایتها نبی رحمت

حکایاتها و هدایتها نبی رحمت

نويسنده: حميد رضا كفاش عفو و گذشت نبی رحمت با اينكه قريش با رسول اكرم صلى الله عليه و آله و يارانش ، آن همه دشمنى كردند، آنان را شكنجه دادند؛ چه در آغاز دعوت و چه از هجرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و همچنين على رغم آن همه توطئه ، جنگ ...

ادامه مطلب
داستاني شگفت

داستاني شگفت

نويسنده:محمد تقي تستري اميرالمومنين عليه السلام به وشاء فرمود: به محلتان برو! زن و مردي را بر در مسجد مي بيني با هم نزاع مي كنند آنان را به نزد من بياور، وشاء مي گويد بر در مسجد رفتم ديدم زن و مردي با هم مخاصمه مي كنند، نزديك رفتم و به آنان گفتم اميرالمومنين ...

ادامه مطلب
حکايتي از اهل بيت (ع)

حکايتي از اهل بيت (ع)

آخرين پيام روزها يکي پس از ديگري مي آمدند و مي رفتند و خورشيد عالم افروز به علت هميشگي اش هر روز از مشرق سر در مي آورد و درمغرب غروب مي کرد،اما چيزي که او مي ديد فقط تاريکي سياه چال بود.سال هاي سال بود که سهم او از روشنايي روز.فقط نوراندک از روزنه ...

ادامه مطلب
داستانهايي از کودکي امام موسي کاظم (ع)

داستانهايي از کودکي امام موسي کاظم (ع)

انتظار ابوبصير مي گويد در سالي که حضرت امام موسي کاظم (ع) متولد شد ، من در خدمت حضرت صادق (ع) به سفر حج رفتم . در بازگشت ، چون به منزل ابواء رسيديم ، حضرت براي ما چاشت طلبيد در حال غذا خوردن بوديم که کسي از جانب حميده ، همسر حضرت خدمت ايشان ...

ادامه مطلب
نمونه از بخشش امام علی (علیه السلام)

نمونه از بخشش امام علی (علیه السلام)

امیر المومنین (علیه السلام) برای انجام کاری وارد مکه شد، دید یک عرب بیابانی به پرده های کعبه چسبیده و می گوید: ای خدایی که مکان نداری و هیچ مکانی از او خالی نیست و جایی او را در بر نگرفته، به این عرب چهار هزار درهم روزی ده. روای گفت: امام (علیه السلام) جلو ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (1)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (1)

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پيامبر جوان نيرومندى را ديد كه اول صبح مشغول كار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: اين شايسته تمجيد و ستايش بود، اگر نيروى جوانى خود را در راه خدا به كار مى انداخت ؟

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (2)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (2)

بخل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به طواف كعبه مشغول بود، مردى را ديد كه پرده مكه را گرفته و مى گويد: خدايا به حرمت اين خانه مرا بيامرز. حضرت پرسيد: گناهت چيست ؟ او گفت : من مردى ثروتمند هستم . هر وقت فقيرى به سوى من مى آيد و چيزى از ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (3)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (3)

دعا براى ميزبان جابربن عبدالله گفت : ابوالهيثم غذايى پخت و رسول خدا صلى الله عليه و آله و يارانش را به خوردن آن دعوت كرد و چون اصحاب از خوردن غذا فارغ گشتند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به يارانش فرمود: به برادر ميزبانتان ثواب برسانيد. عرض كردند: ثواب رسانيدن به او ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (4)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (4)

آداب ديدار مردى به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و درخواست ديدار نمود، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواست از خانه خارج شود و به ديدار آن مرد برود، جلو آينه يا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد. عايشه ...

ادامه مطلب