وقتی امیر المومنین علیه السلام عازم بصره گردید تا بیعت شکنان جنگ جمل را سرکوب کند در بین راه در ربذه فرود آمد در این هنگام آخرین گروه حج در ربذه اجتماع کردند تا سخنان امام علیه السلام را استماع کنند. ابن عباس گوید: من به خدمت امام علیه السلام رسیدم و دیدم کفش خود ...
مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"
شبهای علی(ع)
ابو درداء روایت می کند که : شبی امیرالمؤ منین علیه السّلام را دیدم که از مردمان کناره گرفته و در مکان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار است و می فرمود: بار الها! چه بسیار گناهانی که با بردباری از عقوبتش درگذشتی و چه بسیار جرائمی که به کرم و بزرگواریت آن را آشکار نساختی ...
اهتمام به نمازاول وقت
هنگامی که علی -علیه السّلام- در جنگ صفّین سرگرم نبرد بود، در میان هر دو صف کارزار، مراقب حرکت و وضعیّت خورشید بود (تا ببیند چه وقت به وسط آسمان می رسد تا نماز ظهر را بخواند). ابن عبّاس عرض کرد: یا امیرالمؤ منین ، این چه کاری است که می کنید ؟ حضرت فرمود: ...
علی ولی الله
آورده اند که رسول – صلی الله علیه و آله و سلم – انگشتری خود را به سلمان داد تا لا اله الا الله بر آن نقش کنند. سلمان بفرمود تا محمد رسول الله نیز به آن ضم کردند. چون به حضرت رسالت آورد، گفت : یا رسول الله ! تو لا اله الا الله ...
برتر از انبیاء
آورده اند که در آن وقت که شاه مردان را ضربت زده بودند، صعصعه بن صوحان پیش وی آمد و گفت : یا امیر المومنین ! مدتی است که مسائلی چند در خاطر من می گردد. من خواستم که از حضرتت سئوال کنم ، هیبت تو مرا مانع شد. اگر اجازت فرمایی بپرسم ؟ گفت ...
قلاده ای بر گردن خالد!
(امیرالمؤمنین علیه السلام) روزی به صحرا برون رفت ، خالد را دید که با لشگری به جایی می رفت . خالد چون امیرالمؤمنین علیه السلام را دید عمودی آهنین در دست داشت ، برآورد تا بر فرق مبارک امیر زند. شاه مردان و شیر یزدان دست دراز کرد و عمود از وی فرا گرفت و ...
نظر به رخسار علی(ع)
آورده اند که رسول صلی الله علیه و آله و سلم را گفتند: یا رسول الله ! فلان کس را دیدی که به سفر دریا شد به اندک سرمایه ای و زود باز آمد و چندان سود آورد که همسایگان و خویشان وی بر وی حسد می بردند؟ خواجه صلی الله علیه و آله و ...
در خانه خدا
چون صدر کاینات و خلاصه موجودات هجرت کرد از مکه به مدینه و مسجد بنا کرد، مهاجران هر یک در پهلوی مسجد خانه ساختند و دری در مسجد گشادند. چون اسلام قوی شد، جبرئیل آمد که حق تعالی می فرماید که درهایی که در مسجد گشاده اند، برآرند. جماعتی از صحابه گفتند: همانا این خطاب ...
چشمه اوصیا
در معجزات شاه مردان علیه السلام آورده اند… که امیرالمؤمنین علیه السلام به صفین می شد. به صحرایی فرود آمدند، نزدیک به صومعه راهبی . یاران وی گفتند: یا امیرالمؤ منین ! اینجا نزول می فرمایی و در این موضع آب نیست . گفت : من شما را (فی الحال ) آبی دهم شیرین تر ...
سزای دشنام به علی(ع)
واقدی گفت : روزی به نزد هارون الرشید شدم . شافعی و محمد یوسف ، و محمد اسحاق حاضر بودند. هارون الرشید شافعی را گفت : چندی از فضایل علی یاد می کنی ؟ گفت : چهار صد یا پانصد. محمد یوسف را گفت : تو چند روایت می کنی ؟ گفت : هزار زیادت ...
قضاء و قدر
حجاج بن یوسف برای چند تن از علمای زمان خود به نامهای حسن بصری ، عمر و بن عبید، واصل بن عطا و عامر شعبی نامه نوشت تا آراء و نظریات خود را پیرامون قضا و قدر برایش بنویسند. حسن بصری در پاسخش نوشت : بهترین سخنی که در این باره به ما رسیده گفتار ...
نزول آیه ولایت
روزی رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) در مسجد مدینه ، نماز ظهر می خواند، علی (ص) نیز حاضر بود، فقیری وارد مسجد شد، و از مردم خواست که به او کمک کنند، هیچ کس به او چیزی نداد. دل فقیر شکست و عرض کرد: خدایا گواه باش که من در مسجد رسول خدا ...