دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"

مطالب موجود در بخش "حکایت ها"

آدم ثانی و طبقهای آسمانی

آدم ثانی و طبقهای آسمانی

طاووس يماني گويد: سالي به حج شدم . خواستم كه سعي كنم ميان صفا و مروه . چون در كوه صفا شدم جواني را ديدم با جامه اي كهنه پوشيده ، آثار صالحان در روي او مشاهده كردم . چون بر درجه هاي صفا شد چشمش بر كعبه افتاد، رو به آسمان كرد و گفت ...

ادامه مطلب
خدمت به اهل قافله

خدمت به اهل قافله

قافله اي از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت ، همينكه به مدينه رسيد چند روزي توقف و استراحت كرد و بعد از مدينه به مقصد مكه به راه افتاد. در بين راه مكه و مدينه ، در يكي از منازل ، اهل قافله با مردي مصادف شدند كه با آنها آشنا بود. آن مرد در ...

ادامه مطلب
از سجايای اخلاقی امام (ع)

از سجايای اخلاقی امام (ع)

شخصي به حضور امام سجاد (ع) آمد، و نسبت به آن حضرت جسارت كرده و سخنان درشت و ناسزا گفت . امام سجاد (ع) سكوت كرد، و هيچ سخني به او نگفت ، او رفت (با توجه به اينكه آن شخص در يك جريان شخصي نسبت به امام ناراحت شده بود، و مربوط به كيان ...

ادامه مطلب
كنترل خشم

كنترل خشم

روزي يكي از بستگان امام سجاد(ع) در حضور جمعي ، بر سر موضوعي بر امام سجاد(ع) سخنان نامناسب گفت . امام سجاد(ع) سكوت كرد، سپس آن شخص رفت ، امام سجاد(ع) به حاضران فرمود: آنچه را اين مرد گفت ، شنيديد، و من دوست دارم كه همراه من بياييد و نزد او برويم ، تا ...

ادامه مطلب
خوف از خدا

خوف از خدا

به نقل ابوحمزه ثمالي ، امام سجاد (ع) فرمود: مردي با خانواده اش سوار بر كشتي شد كه به وطن برسند، كشتي در وسط دريا درهم شكست و همه سرنشينان كشتي غرق شده و به هلاكت رسيدند، جز يك زن ( كه همسر همان مرد بود) او روي تخته پاره كشتي چسبيده و امواج ملايم ...

ادامه مطلب
كيفر راهزن گستاخ

كيفر راهزن گستاخ

امام سجاد (ع) براي شركت در مراسم حجّ، عازم مكه شد، در مسير راه به بيابان بين مكه و مدينه رسيد و همچنان سوار بر شتر حركت مي كرد، ناگاه يك دزد و راهزن قلدري به آن حضرت رسيد و سر راه او را گرفت و گفت : پياده شو! امام فرمود: از من چه ...

ادامه مطلب
گناه نا اميدي

گناه نا اميدي

هشام بن سالم گويد: امام سجاد (عليه السلام) در مكه مشغول طواف بود، ناگهان در يك ناحيه مسجد جمعيتي را ديد، پرسيد اين جمعيت براي چه در آنجا جمع شده اند؟ عرض كردند: محمد بن شهاب زهري عقلش را از دست داده و با هيچ كس سخن نمي گويد، بستگانش او را از خانه بيرون ...

ادامه مطلب
سر عبيدالله

سر عبيدالله

بعد از شهادت امام حسين عليه السلام تا قريب پنج سال خانواده شهداء كربلاء مشغول نوحه و مصيبت بودند، حتي زني از بني هاشم سرمه در چشم نكشيد و خود را خضاب نكرد و دود از مطبخ بني هاشم برنخواست تا آنكه پنج سال بعد از كربلا عبيدالله بن زياد همه كاره يزيد به دست ...

ادامه مطلب
عظمت روحي

عظمت روحي

امام سجاد عليه السلام همواره بطور ناشناس پنهاني به منزل پسر عموي خود مي رفت و به او پول مي داد اوهم پول را مي گرفت و تشكر مي كرد و مي گفت : خدا به امام علي بن الحسين جزاي خير ندهد كه به من كمك نمي كند. امام عليه السلام اين انتقاد را ...

ادامه مطلب
آتش آخرت

آتش آخرت

روزي در منزل امام سجاد عليه السلام آتش سوزي شد، آن حضرت در حال سجده بود، مردم كه از آتش وحشت زده شد بودند امام عليه السلام را صدا زدند و گفتند: يابن رسول اللّه ، يابن رسول اللّه ! آتش اماامام عليه السلام سر از سجده برنداشت تااينكه باكمك ديگران آتش خاموش شد. پس ...

ادامه مطلب
يك موعظه

يك موعظه

جابر گويد: علي بن الحسين عليه السلام فرمود: نمي دانيم بااين مردم چه كنيم اگر بعضي از حقائق را كه از رسول خد اصلي اللّه عليه و آله گرفته ايم به آنها بگوئيم مي خندند و مسخره مي كنند ازطرفي طاقت سكوت نداريم كه اين حقائق را ناگفته گذاريم . ضمرة بن سعيد گفت : ...

ادامه مطلب
مهياي سفر

مهياي سفر

زهري گويد: امام سجاد عليه السلام را در شبي تاريك و سرد ديدم كه مقداري آرد بر دوش خود گذارده و حركت مي كند. عرض كردم : يا بن رسول اللّه اينها چيست ؟ فرمود: سفري در پيش دارم و براي آن توشه اي را به جاي امني مي برم . زهري : اين غلام ...

ادامه مطلب