گوهرشاد همسر شاهرخ میرزا كه به منطقهای وسیعی از ایران حكومت میكرد به فكر ساختن مسجدی در كنار بارگاه ملكوتی امام رضا (علیه السلام) افتاد؛ لذا تمام خانهها و زمینهای اطراف حرم را خریداری كرد. ساختمان مسجد شروع شد و گوهرشاد هر چند روز یك بار جهت سركشی به ساختمان،, به محوطه كار میآمد و ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
حکایتی جالب درباره مجازات مانع تراشی در ازدواج جوانان
در حکایتی که در ذیل آورده می شود، بازتاب مجازات کسانی که به هر شکل و دلیل مانع ازدواج جوانان و تشکیل خانواده های جدید می شوند، آمده است: سه تن از تجار مسافر، در نجف به محضر علامه امینی رسیدند و گفتند: ما راهی سفر مکه هستیم، ولی می خواهیم دوباره به اینجا بازگردیم ...
حکایات اخلاقی
گردآوری: سید امیرحسین کامرانی گره گشایی صفوان در محضر امام صادق (ع) نشسته بود، ناگهان مردی از اهل مكه وارد مجلس شد و گرفتاری كه برایش پیش آمده بود شرح داد، معلوم شد موضوع کرایهای در كار است و كار به اشكال و بن بست كشیده است. امام صادق(ع) به صفوان دستور دادند: فورا حركت ...
امانت داری
یکی از تجار نیشابور بشیخ ابی عثمان حمیری بامانت سپرده بود: روزی غفلتاً نظر شیخ به کنیز افتاد، و چون کنیز جمال و ملاحت جالبی داشت، شیخ بی اختیار محبت و علاقه و میل بکنیز پیدا کرده، و رفته رفته بر عشق و دلباختگی شیخ افزوده شده، و آتش محبت در دل او افروخته گردید. ...
ظلم تحصیلدار دولت
در سال (1229) هق. یکی از تحصیلداران دولت از سید فقیری مطالبه وجه دیوانی (مالیات) مینمود: سید هر چه قسم یاد کرده و اظهار تنگدستی و پریشانی میکرد، اثری در قلب آن نبخشیده و بر سختگیری و فشار خود میافزود. سید چون برای اظهار عجز و بیچارگی خود نتیجه ندید گفت: چند روزی مرا مهلت ...
پیغمبر اسلام و پادشاه ایران
در تاریخ طبری و ابن خلدون و غیر آنها مینویسند: در سال ششم هجرت، پیغمبر اسلام(ص) نامه ای به کسری (خسرو پرویز از بزرگترین سلاطین سلسله ساسانی و پسر هرمز پسر انوشیروان) فرستاده، و او را به توحید و قبول دین اسلام دعوت فرمود، باین مضمون: بسم الله الرحمن الرحیم، این نامه از جانب پیغمبر ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (1)
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پيامبر جوان نيرومندى را ديد كه اول صبح مشغول كار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: اين شايسته تمجيد و ستايش بود، اگر نيروى جوانى خود را در راه خدا به كار مى انداخت ؟
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (2)
بخل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به طواف كعبه مشغول بود، مردى را ديد كه پرده مكه را گرفته و مى گويد: خدايا به حرمت اين خانه مرا بيامرز. حضرت پرسيد: گناهت چيست ؟ او گفت : من مردى ثروتمند هستم . هر وقت فقيرى به سوى من مى آيد و چيزى از ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (3)
دعا براى ميزبان جابربن عبدالله گفت : ابوالهيثم غذايى پخت و رسول خدا صلى الله عليه و آله و يارانش را به خوردن آن دعوت كرد و چون اصحاب از خوردن غذا فارغ گشتند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به يارانش فرمود: به برادر ميزبانتان ثواب برسانيد. عرض كردند: ثواب رسانيدن به او ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (4)
آداب ديدار مردى به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و درخواست ديدار نمود، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواست از خانه خارج شود و به ديدار آن مرد برود، جلو آينه يا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد. عايشه ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (5)
گريه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله پيكر فرزندش ابراهيم را به خاك سپرد، چشمانش پر از اشك شد، فرمود: چشم اشك مى ريزد، و دل غمگين است ولى سخنى كه موجب خشم خدا شود، نمى گويم. سپس پيامبر عليه السلام گوشه اى از قبر را ...
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (6)
نصف اجر شهيد مردى به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد عرض كرد: يا رسول الله ، زنى دارم هر وقت مى خواهم از منزل بيرون روم ، مرا مشايعت مى كند و هر وقت مى خواهم بيايم ، مرا استقبال مى كند و هر وقت غمگين مى شوم ، به من ...