دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"

مطالب موجود در بخش "حکایت ها"

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (31)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (31)

قرآن و تهيدستان باتقوا هنگامى كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به مدينه هجرت كرد، جمعى از مسلمانان نيز به مدينه هجرت كردند، اين مسلمانان در مدينه، نه خانه داشتند و نه مال و ثروتى كه بتوانند با آن، زندگى خود را تأمين كنند، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آنها را در كنار ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (32)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (32)

اى رسول خدا قرآن ديگرى بياور تا قبول كنيم عده‌اى از بت‌پرستان خدمت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمده و گفتند: آنچه در اين قرآن درباره ترك عبادت بتهاى بزرگ ما لات و عزى و منات و هبل و مذمت از آنان وارد شده براى ما قابل قبول و تحمل نيست اگر مى‌خواهى از ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (33)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (33)

چيزى ديدم كه در تمام عمرم نديده بودم پيشرفت روز افزون اسلام قريش را سخت ناراحت كرده بود روزى نبود كه گزارشى درباره گرايش فردى از قبيله به آنان نرسد و از اين جهت شعله غضب در درون آنها زبانه مى‌كشيد. فرعون مكه ابوجهل روزى، در محفل قريش چنين گفت: شما اى گروه قريش مى‌بينيد ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (34)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (34)

زنى پناهنده مجلسى دوم نقل مى‌كند: كلثوم بنت عقبه پس از صلح حديبيه از مكه گريخت و به مدينه پناهنده شد. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله او را پناه داد زيرا در قرارداد صلح حديبيه راجع به استرداد پناهندگان زن سخنى به ميان نيامده بود، آيه: يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (35)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (35)

آيا اگر توبه كنم قبول مى‌شود در عهد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله زنى زيورى را سرقت كرد او را گرفتند و به حضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بردند و عرض كردند: اين زن از ما زيورى را سرقت كرد. حضرت دستور داد دست راست او را قطع كنيد. اقوام ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (36)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (36)

نهى از سؤال بيجا انس مالك مى‌گويد: روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خطبه‌اى خواند بسيار عميق و مشروح كه هرگز مانند آن را نشنيده بودم در ضمن خطبه فرمود: » لو تعلمون ما اعلم، لضحكتم قليلاً و لبكيتم كثيراً«. اگر شما آنچه را من آگاهى دارم آگاه بوديد، خنده كم مى‌كرديد و ...

ادامه مطلب
داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (37)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (37)

شكستى مغرورانه در برابر قرآن در ايامى كه حمزه، اسلام آورده بود سراسر محفل قريش را غم و اندوه فرا گرفته بود و سران بيم آن را داشتند كه دامنه اسلام بيش از اين توسعه يابد. در آن ميان عتبه (از بزرگان قريش) گفت: من به سوى محمّد مى‌روم و مطالبى را پيشنهاد مى‌كنم. شايد ...

ادامه مطلب
به ذره گر نظر لطف بو تراب کند…

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند…

حاج شیخ اسماعیل کلباسی می گوید: در سال 1345ه ق به زیارت بیت الله الحرام مشرف شدم. هنگام بازگشت از مکه معظمه، به عتبات عالیات رفتم. در کربلا با حاج سید جعفر مزارعی شیرازی که از بزرگان نجف اشرف و مرد بسیار فاضلی بود ملاقات کردم. او به نقل از افراد مورد اعتماد می گفت: ...

ادامه مطلب
معامله با خدا

معامله با خدا

آورده اند که مرد کشاورزی هر چه می کاشت به خوبی برداشت نمی کرد و از فقر و بیچاره گی می نالید تا این که روزی به مسجد رفت، دید واعظ بر منبر می گوید: هر کس با خدا شریک شود سود بیشتر می برد خلاصه بحثی در مورد خمس و زکات داشت و از ...

ادامه مطلب
مرگ حق است

مرگ حق است

حکایت کنند که مردی کارش همیشه دزدی و راهزنی بود از آن عمل پشیمان گشت و با خود گفت مرگ حق است و باید مرد و عمل دنیا را به آخرت باید برد پس به خدمت شیخی رفت و آن شیخ او را از راهزنی توبه داد و مدتی به صلاح و عفاف گذرانید و ...

ادامه مطلب
آبلیموی تقلبی وبال عطار باشی

آبلیموی تقلبی وبال عطار باشی

صاحب منتخب التواریخ می نویسد در کربلا عطاری که مشهور به تقوا بود مریض می شود و مرضش طولانی می گردد یک نفر از دوستان به عیادتش می رود و می بیند از وسائل زندگی و خانه چیزی برایش نمانده، حصیری زیر پایش و متکائی زیر سرش هست، این آقای تاجر به چنین روزی افتاده ...

ادامه مطلب
حرام خوری علی اکبر تربیت نمی کند

حرام خوری علی اکبر تربیت نمی کند

یکی از معتمدین نقل می کند که در ایام کودکیم پیر مردی بزرگوار، با تقوا و منظم در محل ما زندگی می کرد، در بازار تهران واسطه بود، تجار به خاطر تدین و ادب و سلامت او عجیب به خرید و فروشش اعتماد داشتند، سه وقت به نماز جماعت می آمد جاذبه عجیبی برای جذب ...

ادامه مطلب