مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"

امام رضا(ع) در قم

امام رضا(ع) در قم

وقتي كه حضرت رضا(ع ) به فرمان مامون ناگزير شد كه از مدينه به سوي خراسان حركت كند، آنحضرت از راه بصره به بغداد آمد و از آنجا به سوي قم روانه شد، اهالي قم با استقبال عظيمي آن حضرت را وارد قم كردند، بسياري آن حضرت را به مهماني به منزل خود دعوت كردند، ...

ادامه مطلب
نامه ای به امام جواد(ع)

نامه ای به امام جواد(ع)

بزنطي مي گويد: نامه اي از حضرت رضا (عليه السلام) را به ابوجعفر (امام جواد كه در آن هنگام كودك بود) خواندم نوشته بود: به من خبر رسيده كه خدمتكاران ، تو را از درب كوچك خانه بيرون مي برند، از اين رو كه بخل دارند تا از ناحيه تو خيري به كسي نرسد تو ...

ادامه مطلب
دفاع از مستضعفين

دفاع از مستضعفين

ياسر، خادم مامون گويد: در حضور حضرت رضا (عليه السلام) بوديم ناگهان صداي قفل دربي كه از خانه مامون به خانه حضرت رضا (عليه السلام) باز مي شد به صدا در آمد، امام به حاضران فرمود: متفرق شويد، آنها رفتند، مامون از همان در وارد شد، امام خواست جلو پاي مامون برخيزد مامون آن حضرت ...

ادامه مطلب
تعيين اجرت

تعيين اجرت

سليمان بن جعفر گويد: براي انجام بعضي از كارها همراه امام رضا عليه السلام بودم تا اين كه خواستم به خانه ام باز گردم . حضرت فرمود: برگرد و با من بيا و امشب را نزد من بمان . من هم برگشتم و به همراه او حركت كرديم تا اينكه وارد منزل شديم . حضرت ...

ادامه مطلب
ديدار با ظالم

ديدار با ظالم

دو نفر مسافر به خراسان آمدند و براي آنكه وظيفه خود را درباره خواندن نماز بدانند به محضر امام رضا عليه السلام رسيدند و سوال كردند ما از فلان جا آمديم ، آيا نماز ما تمام است يا شكسته ؟ امام عليه السلام به يكي از آنها فرمود: نماز تو شكسته است زيرا قصد ملاقات ...

ادامه مطلب
تواضع و خدمت

تواضع و خدمت

امام عليه السلام وارد حمام عمومي شد، شخصي در حمام بود كه امام عليه السلام را نمي شناخت به او گفت : بدن مرا كيسه بكش . امام عليه السلام شروع كرد بدن وي را كيسه مي زد كه مردم او را شناختند و آن مرد از كاري كه كرده بود شرمنده گرديد و از ...

ادامه مطلب
عرضه اعمال

عرضه اعمال

موسي بن سيار گويد: من در مسافرت به طوس همراه امام رضا عليه السلام بودم وقتي به ديوارهاي شهر طوس رسيديم شنيديم صداي شيون بلند است به دنبال آن رفتيم كه ناگاه به جنازه اي برخورديم . همين كه چشمم به جنازه افتاد ديدم سيدم امام رضا عليه السلام از اسب پياده جنازه رفت و ...

ادامه مطلب
درمان عجيب

درمان عجيب

عصر حضرت رضا (ع) بود، يكي از شيعيان با كاروان خراسان به سوي كرمان مي رفت ، در راه ، باندي از دزدهاي سرگردنه ، به كاروان حمله كردند و آن شيعه را به احتمال يك نفر ثروتمند گرفتند و با خود بردند، تا آنچه دارد؛از او بگيرند، او را در ميان برف انداختند و ...

ادامه مطلب
پاسخ به شرط

پاسخ به شرط

مرحوم راوندي به نقل از محمّد بن زيد رزامي حكايت كند: روزي در خدمت حضرت علي بن موسي الرّضا عليهما السلام بودم ، كه شخصي از گروه خوارج – كه درون توبره و خورجين خود نوعي سلاح مسموم نهاده و مخفي كرده بود – وارد شد. آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان ...

ادامه مطلب
نماز اول وقت

نماز اول وقت

ابراهيم بن موسي از القزّاز مي گويد: امام رضا عليه السّلام به عنوان استقبال از بعضي از طالبان خارج شد (در حالي كه من با عده اي از ياران با آن حضرت همراه بوديم). وقت نماز فرا رسيد. قصري در آن حوالي بود. امام (ع) با ياران به سوي آن رفتند و در كنار سنگ ...

ادامه مطلب
نماز عيد

نماز عيد

مامون ، خليفه باهوش و با تدبير عباسي ، پس از آنكه برادرش محمدامين را شكست داد و از بين برد و تمام منطقه وسيع خلافت آن روز تحت سيطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جزء خراسان آن روز بود) به سر مي برد كه نامه اي به امام رضا عليه السلام ...

ادامه مطلب
دو دستور اخلاقی

دو دستور اخلاقی

محمد بزنطي گويد: در محضر حضرت امام رضا (ع) بودم فرمود: اميرمؤمنان علي (ع) فرمود: لا ياءبي الكرامة الاحمار: از كرامت و بزرگواري ، جز الاغ جلوگيري نمي كند. عرض كردم : معني اين سخن چيست ؟ (به دو مصداق از كرامت اشاره كرد و). فرمود: 1- در موردي كه بوي خوش (از گل يا ...

ادامه مطلب