محمّد بن قیس حکایت کند: روزى در محضر مبارک امام جعفر صادق علیه السلام نام گروهى از مسلمانان به میان آمد و من گفتم: سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم، مگر آن که دو یا سه نفر از این افراد با من باشند؛ و من آن ها را دعوت مى کنم و ...
مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"
داستانهای ائمه: امام صادق(ع): چاره جوئى قبل از حادثه
قتبه أعشى – که یکى از دوستان امام صادق جعفر علیه السلام – است، گوید: روزى از روزها یکى از کودکان آن حضرت مریض شده بود، و من به قصد عیادتش حرکت کردم، حضرت را جلوى منزلش اندوهگین و غمناک دیدم. عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه! فدایت شوم، حال فرزندت چگونه است؟ حضرت فرمود: با ...
وصیت تاکتیکی امام صادق علیه السلام
عصر خلافت منصور دوانیقی، دومین خلیفه مقتدر عباسی بود، ابو ایوب نحوی می گوید: منصور در نیمه های شب مرا طلبید به نزدش رفتم دیدم روی کرسی (صندلی) نشسته و شمعی در برابرش است و نامه ای در دست دارد، وقتی که بر او سلام کردم نامه را به طرف من انداخت و گریه می ...
داستانهای ائمه: امام صادق (ع): اسرار زندگی ات را برای کسی بازگو نکن
همچنین مرحوم شیخ طوسى و دیگر بزرگان آورده اند: شخصى به نام مفضّل بن قیس حکایت نماید: روزى به محضر مبارک امام صادق علیه السلام وارد شدم؛ و بعضى از مشکلات زندگى خود و خانواده ام را براى آن حضرت بازگو کردم . امام علیه السلام به کنیز خود فرمود: آن کیسه را بیاور. هنگامى ...
داستانهای ائمه: امام صادق (ع): شکرنعمت، نعمتت افزون کند
یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام حکایت کند: روزى در مِنى و عرفات در حضور آن حضرت مشغول خوردن انگور بودیم، که فقیرى آمد و تقاضاى کمک کرد. حضرت یک خوشه انگور به آن فقیر داد، فقیر گفت: انگور نمى خواهم، چنانچه درهم و دینارى دارید، کمک نمائید؟ امام صادق علیه السلام فرمود: ...
مناظرات امام صادق عیه السلام؛ مسلمان شدن عبدالله دیصانی
هشام بن حکم از شاگردان زبردست و هوشمند امام صادق (ع) بود، روزی یکی از منکران خدا به نام عبدالله دیصانی با هشام ملاقات کرد و پرسید: آیا تو خدا داری؟ هشام: آری. عبدالله: آیا خداوند تو قادر است؟ هشام: آری، هم توانا است و هم بر همه چیز مسلط است. عبدالله: آیا خدای تو ...
خنثی شدن اعجازآمیز توطئه قتل امام صادق علیه السلام
منصور دوانیقی (عبدالله بن محمد علی بن عبدالله بن عباس) دومین طاغوت و خلیفه عباسی بود، چندین بار تصمیم گرفت که امام صادق(ع) را بکشد، ولی آن حضرت به طور معجزه آمیزی از شر او نجات یافت یکی از آن موارد، ماجرای ذیل است: منصور دوانیقی روزی یکی از غلامان خود را بالای سرش نگهداشت ...
روایات و داستانهایی از امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام : عالمى که از علم او استفاده شود بهتر از هفتاد هزار پرستش کننده خداست . (1) ارتباط دوستانه با مردم اوعبیده گوید: من همراه امام باقر علیه السلام بودم ، به هنگام سوار شدن به کجاوه اول من سوار مى شدم و سپس او. وقتى بر روى مرکب قرار مى ...
داستانهای ائمه: امام باقر (ع): مرد مسیحی
امام باقر، محمدبن علی بن الحسین علیه السلام، لقبش «باقر» است. باقر یعنی شکافنده. به آن حضرت «باقرالعلوم» می گفتند، یعنی شکافنده ی دانشها. مردی مسیحی، به صورت سخریه و استهزاء، کلمه ی «باقر» را تصحیف کرد به کلمه ی «بقر» یعنی گاو، به آن حضرت گفت: «انت بقر» یعنی تو گاوی. امام بدون آنکه ...
داستانهای ائمه: امام باقر (ع): دوستی و محبت اهل بیت
حکیم بن عتیبه گفت: خدمت حضرت باقر (علیه السلام) بودم، خانه پر از جمعیت بود در این هنگام پیرمردى که تکیه بر عصاى آهنین خود داشت وارد شد بر در خانه ایستاده، گفت: السلام علیک یابن رسول الله و رحمه الله و برکاته و سکوت کرد. حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: علیک السلام و رحمه ...
داستانهای ائمه: امام باقر (ع): راه واقعی برای نجات کدام است؟
محمد بن مسلم از حضرت باقر یا صادق (علیه السلام) نقل مى کند که به آنجناب عرض کردم بعضى از مردم را مشاهده مى کنیم جدیت در عبادت دارند و با خشوع بندگى مى کنند ولى اقرار به ولاى ائمه (علیهم السلام) ندارند و حق را نمى شناسند آیا این عبادت و خشوع آنها را ...
داستانهای ائمه: امام صادق (ع): بند کفش
امام صادق علیه السلام با بعضی از اصحاب برای تسلیت به خانه ی یکی از خویشاوندان می رفتند. در بین راه بند کفش امام صادق علیه السلام پاره شد به طوری که کفش به پا بند نمی شد. امام کفش را به دست گرفت و پای برهنه به راه افتاد. ابن ابی یعفور- که از ...