مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های آموزنده"

جوان دانشجو

جوان دانشجو

آورده‌اند كه: چون آوازه دانش و حكمت «سقراط» سراسر مرز و بوم يونان را فرا گرفت، مردم از هر سو نزد او شتافتند تا از فضل و معرفت بي‌پايان او بهره‌مند شوند. مخصوصاً جوانان، شيفتة آن چراغ هدايت بودند و لحظه‌اي از مجلس درس وي دور نمي‌شدند. از آن جمله، جواني بود بسيار هوشمند، ولي ...

ادامه مطلب
سعادت جوان گمراه

سعادت جوان گمراه

جابر بن يزيد جعفي به نقل از حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام حكايت كند: در زمان حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله ، يك جوان يهودي نزد خانواده خود كه همه يهودي بودند مي زيست . اين جوان در بسياري از روزها نزد رسول گرامي اسلام صلّي اللّه عليه و آله مي ...

ادامه مطلب
منطق مدرس

منطق مدرس

آيت الله شهيد سيد حسن مدرس ، در ايام جواني كه براي تحصيل علوم ديني به اصفهان آمده بود، در روزهاي تعطيل هفته، به روستاهاي اطراف مي‌رفت و به كارگري مي‌پرداخت تا هزينه زندگي خويش را فراهم كند. داستان زير، خاطره‌اي است از زبان وي: من براي تهيه مخارج روزانه و هزينه تحصيل، ناگزير بودم ...

ادامه مطلب
ديدار امام زمان (عج) در خواب

ديدار امام زمان (عج) در خواب

شيخ عباس قمي رحمه اللّه گويد استاد ما ثقه الاسلام نوري نوّر اللّه مرقده در كتاب دارالسّلام از استاد خود عالم ربّاني جناب حاج ملّافتحعلي سلطان آبادي رحمه اللّه نقل فرموده كه فاضل مقدّس آخوند ملّامحمد صادق عراقي در نهايت سختي و پريشاني و بدحالي بود و به هيچ وجه براي او گشايشي نمي شد ...

ادامه مطلب
درباره تو دعا كرديم

درباره تو دعا كرديم

احمد بن خضيب گفت: در ايّامي كه منشي مادر متوكل خليفه عباسي بودم خادمي نزدم آمد، كيسه‎اي كه دو هزار اشرفي داشت نزدم گذارد و گفت سيده مادر خليفه مي‎گويد اين پول را بين مستحقين تقسيم كن، چون اين وجه از پاكيزه‎‎ترين مالهاي من است، بنويس نام اشخاصي كه از اين پول به آنها مي‎رسد. ...

ادامه مطلب
آيا آخر مرا به آتش مي‌سوزاني

آيا آخر مرا به آتش مي‌سوزاني

از اصمعي غلام حضرت زين العابدين ـ عليه السّلام ـ نقل شده است: شبي در «مسجد الحرام» صداي ناله‌ جانگدازي به گوشم رسيد. نزديك در «حجر اسماعيل» رفتم در آنجا آقايي را ديدم كه پرده كعبه را چنگ زده بود و راز و نياز مي‌كرد. او فرمود: «اي كسي كه در تاريكي‌ها دعاي بيچارگان را ...

ادامه مطلب
ساعت نزول بلا فرا رسيد

ساعت نزول بلا فرا رسيد

يونس پيغمبر ـ عليه السّلام ـ پس از آنكه سي سال قوم خود را به ايمان دعوت نمود هيچ كدام ايمان نياوردند مگر دو نفر كه يكي عابدي بود به نام «تنوخا» و ديگري عالمي بود به نام «روبيل». حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند عذاب وعده داده شده را از هيچ امتي ...

ادامه مطلب
خداوندا به نور تو هدايت شدم

خداوندا به نور تو هدايت شدم

كليد «بيت المقدس» هميشه نزد حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ بود و به احدي غير از خودش اعتماد نمي‌كرد، شبي آن جناب،‌كليد را برداشته خواست درب را باز كند،‌ از قضا باز نشد از طايفه جن و انس استمداد گرفت، نتيجه‌اي نگرفت. بي‌اندازه غمگين و ناراحت شد و گمان كرد كه خداوند او را ...

ادامه مطلب
خوب است با هم دعا كنيم

خوب است با هم دعا كنيم

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: روزي ابراهيم خليل اطراف كوه بيت المقدس براي يافتن چراگاهي گردش مي‌كرد تا گوسفندان خود را به آن ناحيه برد. در اين هنگام صدايي بگوشش رسيد، نگاه كرد، مرد بلند قامتي را مشاهده كرد كه مشغول نماز است، سؤال نمود: بنده خدا نماز براي كه مي‌خواني؟ آن مرد ...

ادامه مطلب
به حق صاحب اين قبر جانم را بستان

به حق صاحب اين قبر جانم را بستان

هنگامي كه امام حسن و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ و همراهان از دفن جنازه پدرشان به سوي كوفه باز مي‌گشتند، كنار ويرانه‌اي پيرمرد بينوا و نابينايي را ديدند كه بسيار پريشان بود و خشتي زير سر نهاده بود و گريه مي‌كرد، از او پرسيدند: تو كيستي و چرا نالان و پريشان هستي؟ او ...

ادامه مطلب
خداوند دعاي او را مستجاب كرد

خداوند دعاي او را مستجاب كرد

از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقل شده؛ هنگامي كه حضرت يونس ـ عليه السّلام ـ در شكم ماهي بزرگ قرار گرفت، ماهي در درون دريا حركت مي‌كرد، به درياي قُلْزَم رفت و پس از آنجا به درياي مصر رفت، سپس از آنجا به درياي طبرستان «درياي خزر» رفت سپس وارد دجله بصره شد، ...

ادامه مطلب
مرا از شيعيان علي قرار بده

مرا از شيعيان علي قرار بده

شب بود، جمعي از اصحاب در محضر، رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نشسته بودند و از بيانات آن بزرگوار، بهره‌مند مي‌شدند، آن بزرگوار در آن شب اين جريان را بيان كرد و فرمودند: آن شب كه مرا به سوي آسمانها به معراج بردند «يعني در شب 17 يا 21 ماه رمضان ...

ادامه مطلب