ناپلئون بزرگ نابغة سياسيون عالم، راجع به مسلمين فكر كرد. پرسيد: مركز مسليمين كجا است، مصر را معرفي كردند، با يك مترجم عرب به طرف شهر مصر حركت كرد، پس از ورود با مترجمش به كتابخانه آن شهر وارد شد، به مترجمش گفت: يكي از كتبها را برايم بخوان، دست برد بين اين همه كتب ...
مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های آموزنده"
بهلول و سفره غذا
روزي بچّهها در اطراف بهلول جمع شده و اذيّتش ميكردند، چون اذيّت آنها بيشتر شد ناچار بهلول فرار را بر قرار ترجيح داده و رو به هزيمت نهاد، بچّهها هم عقب او دويدند، بهلول به درب خانهاي رسيد كه درب آن خانه باز بود، به آن خانه داخل شد، جمعي را ديد كه بر سفره ...
سر دردش به وسيله بسم اللّه خوب شد
وقتي مأمون به قصد روم حركت كرد سردرد عجيبي گرفت، طبيبهايي كه همراهش بودند هر كدام راه علاجي را گفتند ولي معالجاتشان مؤثر واقع نشد، كسي را نزد قيصر روم فرستاد كه آيا علاجي نزد شما يافت ميشود؟ قيصر كلاهي برايش فرستاد، مأمون ترسيد شايد سمّي مخصوص داخل كلاه كرده باشد كه با تماس با ...
مباحثه دزد و قاضي
دزدي راه بر قاضي ببست و به او گفت: برهنه شو و آنچه از لباس و پول همراه داري به من بده. قاضي گفت: تو كيستي؟ دزد گفت: من سارق هستم، قاضي گفت: از خدا نميترسي؟ دزد گفت: اگر از خدا نميترسيدم اول ترا ميكشتم، سپس اموالت را ميبردم. قاضي گفت: تو حيا نميكني با ...
كنيزك و قرآن
مردي كنيزكي عرب زبان بخريد و به خانه ببرد، شب فرا رسيد و كنيزك بخفت، بامدادان كنيزك از خواب بيدار و به خواجه گفت: «يا مولائي علّمني اُم القرآن» خواجه گفت: اي كنيزك بر تو چه افتاد كه شب هنگام اعجمي به خوابيدي و بامداد زبانآور برخاستي؟ كنيزك گفت: هنگامي كه خوابيدم در رؤيا ديدم ...
خواب خود را براي ديگران نقل مكن
خوابي كه انسان ميبيند چه خواب خوب و چه بد نبايد آن را براي هر كسي نقل كند، بلكه بايد براي كسي نقل كند كه صلاحيّت داشته باشد، زيرا اگر انسان خواب خوب ببيند و آن را به نحوي نقل كند كه به گوش حسودان و دشمنانش برسد چه بسا بر حسد و دشمني آنان ...
اگر بد كني به خود كني
در عهد رسالت سيد المرسلين ـ صلّي الله عليه و آله ـ چون اين آيه فرود آمد كه: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها.» «اگر كار نيك به جاي آوريد براي خود انجام دادهايد و اگر كار بد انجام بدهيد به خود باز ميگردد.» يكي از ياران رسول خدا نظر به جمال اين ...
چقدر راهِ ما را آسان كردي
يك روز بالاي منبر واعظي حرّافي ميكرد: اين حقيقت را گفت قدر بسم الله را بدانيد، اگر بسم الله بگوييد حتي از روي آب هم رد ميشويد، پاي منبر بك نفر روستائي بود كه از ده به سختي آمده بود در اثر اينكه نهر آب بزرگي در راهش بود. و اين بيچاره راههاي دور را ...
سوره آل عمران و بقره
در عهد ابواليمان الهوزني مردي بود تازه جوان، شبي بخفت، بامداد كه برخاست موي سر و محاسن وي همه سپيد بود، گفتند چه رسيد ترا در خواب؟ گفت: قيامت نمودند ما را در خواب و وادي عظيم، ديدم از آتش و بر سر جسري[1] باريك بر حد تيغ شمشير[2]، مردم را به نامهاي ايشان ميخواندند ...
آداب مجلس قرآن
يكي از علماي اصفهان ميگفت: با عدهاي براي حج به مكه مشرف شديم. در مدينه يك نفر از ما درگذشت. پس از دفن، مجلس ترحيمي تشكيل داده، و يكي از قاريان اهل تسنن را براي خواندن قرآن، به مجلس دعوت كرديم. قاري آمد و نشست امّا قرآن نميخواند. به او گفتيم بخوان. گفت: شما مشغول ...
زن بدكار و اثر قرآن
فاضل نراقي در معراج السعادة نوشته است: در بصره زني بود شعوانه نام كه مجلسي در بصره از فسق و فجور منعقد نميشد كه از وي خالي باشد. روزي با جمعي از كنيزان خود در كوچههاي بصره ميگذشت به خانهاي رسيد كه از آن خروش بلند بود. گفت: سُبْحانَ الله، در اينجا عجب خروش و ...
شب زنده داران و قرآن
منصور بن عمار ميگويد: سالي كه عازم حج بودم مقداري در كوفه توقف نمودم. از قضا شبي كه در كوچههاي كوفه ميگشتم به خانهاي رسيدم كه از آن صدايي بلند بود. گوش فرا دادم، شنيدم كسي ميگفت: گناهي كه مرتكب شدم نه به سبب مخالفت با تو بود و نه اينكه جاهل به عذاب دردناك ...