امامت در قرآن

امامت در قرآن

امامت در لغت به معناي پيشوايي و رهبري است، كه در مورد انسان و غير انسان به كار مي رود. در قرآن كريم كلمه امام علاوه بر اين كه در مورد انسان به كار رفته است[1]، در مورد لوح محفوظ[2] و كتاب حضرت موسي[3] (تورات) نيز به كار رفته است.
متكلمان اسلامي براي امامت تعاريف مختلفي ذكر كرده اند و غالباً امامت را رياست و رهبري عمومي جامعه در زمينه امور ديني و دنيوي دانسته اند.[4]
در قرآن كريم به مساله امامت از زواياي مختلف پرداخته شده است كه در اين نوشتار به پاره اي از آنها به صورت مختصر پرداخته مي شود.
الف) فلسفه و ضرورت امامت
فلسفه و ضرورت امامت به اختصار و اجمال همان فلسه و ضرورت نبوت است جز در ابلاغ وحي تشريعي و آوردن شريعت كه با ختم نبوت پايان پذيرفته است. تبيين و تفصيل آن چنين است:
1. تبيين مفاهيم قرآن
يكي از وظايف پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ تبيين معاني و مفاهيم قرآن كريم بود. خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد:
«و أنزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل إليهم (نحل، آيه 44)، ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه براي مردم نازل مي شود را براي آنها تبيين نمايي.»
در حديث ثقلين، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ عترت خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:
«إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي»، من دو چيز گرانبها را در ميان شما مي گذارم، كتاب خدا و عترت من، يعني فهم حقايق قرآن را بايد با راهنمايي عترت آموخت.
تاويل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمي دانند، «و ما يعلم تأويله إلّا الله و الراسخون في العلم» (آل عمران/ 7) و در روايات آمده است كه ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ راسخان در علم مي باشند.[5]
2. داوري در منازعات
در بحث نبوت يادآور شديم كه يكي از اهداف نبوت داوري در اختلافات و منازعات بوده است. چنانكه مي فرمايد:
«فبعث الله النبيّين مبشرّين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحقّ ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه (بقره/ 213)، خدا پيامبران را بشارت دهنده و بيم دهنده برانگيخت و كتاب را به حق با آنان نازل كرد، تا در اختلافات مردم داوري كند.»
نكته جالب توجه اين است كه داوري به كتاب نسبت داده شده است. زيرا معيار داوري همان احكام الهي است كه كتاب در برگيرنده آن هاست.
بديهي است اختلاف و نزاع، اختصاصي به زمان پيامبران ـ عليهم السلام ـ نداشته و هر گاه حلّ اين اختلافات به داوراني برگزيده از جانب خدا نياز داشت، پس از ختم نبوت نيز اين ضرورت وجود دارد. در نتيجه وجود امام بسان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ امري لازم و واجب است.
3. ارشاد و هدايت انسان ها
ارشاد و هدايت انسان ها در زمينه عقايد و احكام ديني و مسائل اخلاقي و اجتماعي يكي ديگر از اهداف رسالت پيامبران الهي است. و اين هدف از ويژگي هاي نبوت نبوده و به انسان هايي كه در عصر پيامبران زندگي مي كردند اختصاص نداشته است، بدين جهت اگر بعثت پيامبران به انگيزه ارشاد و هدايت بشر كاري بايسته و لازم بوده است، اين بايستگي و لزوم در مورد امامت نيز موجود است.
4. اتمام حجت بر بندگان
يكي از اهداف رسالت پيامبران ـ عليهم السلام ـ اتمام حجت از جانب خداوند بر بندگان است. قرآن در اين باره مي فرمايد:
«رسلاً مبشرّين و منذرين لئلاّ يكون للناس حجّة علي الله بعد الرسل» (نساء آيه 165).
پيامبران بشارت دهنده و بيم دهنده (را برانگيخت) تا پس از فرستادن رسولان مردم، بر خدا حجت نداشته باشند.»
اين امر اختصاص به زمان خاصي ندارد،‌ از اين روي امام علي ـ عليه السلام ـ فرموده است:
«لا تخلوا الأرض من حجّة الله بقائم اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته…. يحفظ الله بهم حجحه و بيانته… اولئك خلفاء الله في ارضه، و الدعاه الي دينه.[6] زمين از حجت خدا خالي نخواهد بود. يا آشكار و مشهور است و يا خائف و پنهان، تا حجت ها و دلايل الهي باطل نگردد. خدا به وسيله آن ها حجت و دلايل خود را حفظ مي كند… آنان جانشينان خدا در زمين و دعوت كنندگان به دين او مي باشند.»
5. برقراري عدل و امنيت
از اهداف ديگر نبوت برقراري عدل و امنيت اجتماعي است. چنانكه در آيه 25 سوره حديد آمده است: «رسولان خود را با دلايل فرستاديم و كتاب و ميزان را با آنان نازل كرديم تا مردم به قسط پايدار گردند، اين هدف نيز از ويژگي هاي نبوت نبوده و به انسان هاي گذشته اختصاص ندارد، بلكه از نيازهاي هميشگي بشر مي باشد و در نتيجه تحقق بخشيدن به آن يك آرمان الهي و پايدار است كه پس از نبوت، از طريق امامت تحقّق مي پذيرد.»
امام علي ـ عليه السلام ـ درباره اهداف حكومت ديني كلامي دارد كه بيانگر فلسفه امامت از جنبه سياسي و حكومتي آن است، چنانكه مي فرمايد:
«اللهّم انّك تعلم انّه لم يكن الذي كان منا منافَسَهً في سلطان، و لاالتماس شي من فضول الحُطام، و لكن لنَرِدَ العالم من دينك، و نظهِرَ الاصلاح في بلادك فيا من المظلومون من عبادك، و تُقام المعطَّلهُ من حدودك؛[7] خدايا! تو مي داني كه انجام داديم، به انگيزه مسابقه در كسب سلطنت و به دست آوردن متاع پست دنيوي نبود بلكه به خاطر اين بود كه نشانه هاي از بين رفته دينت را بازگردانيم و اصلاح و آبادي را در شهرهايت آشكار سازيم كه بندگان مظلومت امنيت يابند و قوانين و حدود تعطيل شده برپا گردد.»
ب) قرآن و لزوم عصمت امام
لزوم عصمت امام را از برخي آيات قرآن نيز مي توان استنباط كرد:
آيه اول: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم (نساء، آيه 59). از خدا، رسول خدا و پيشوايان خود اطاعت كنيد.»
در اين آيه، اطاعت از «اولي الامر» بسان اطاعت از پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ واجب گرديده است. بديهي است اطاعت بي قيد و شرط از كسي در صورتي جايز و واجب است كه احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد، زيرا در غير اين صورت چه بسا اطاعت از او به معصيت و نافرماني خدا بيانجامد، كه حرام و ناپسند است و هرگز خداوند گناه را نمي پسندد و انجام آن را بر كسي روا نمي دارد.
در دلالت اين آيه بر عصمت «اولي الامر» (امامان) جاي ترديد نيست، تا آن جا كه فخر الدين رازي، كه از علماي اهل سنت است،‌نيز آن را پذيرفته و چنين گفته است:
1. خداوند به طور قطع به اطاعت اولي الامر حكم كرده است.
2. هر كس را خدا به طور قطع واجب الاطاعه بداند،‌ معصوم است.
نيتيجه: اولي الامر معصومند.
وي سپس گفته است: مقصود از اولي الامر يا عموم امت است يا بعضي از آنها، فرض دوم درست نيست، زيرا ما دست رسي به بعضي امت كه معصوم باشد نداريم. بنابراين، فرض نخست متعين است و آن منطبق بر اهل حل و عقد مي باشد كه اجماع آنان در مسائل، حجت ديني به شمار مي رود.[8]
سخن رازي در اين جهت كه اهل حل و عقد را مصداق اولي الامر دانسته صحيح نيست، زيرا اهل حل و عقد عبارتند از، عده اي از مردم كه از نظر آگاهي و تفكر و حس راس بر افراد ديگر برتري دارند، ولي واضح است كه اين برتري نسبي دليلي بر عصمت آن ها از هر گونه خطا نخواهد بود.
آري، توافق آنها در يك مساله از احتمال خطا در آن مي كاهد، ولي احتمال آن را به كلي از بين نمي برد، در حالي كه لزوم اطاعت بي قيد و شرط از فرد يا گروهي بر نفي هر گونه خطا (عصمت مطلقه) دلالت مي كند.
و اين كه رازي گفته است: دست رسي به بعض از امت كه معصوم باشند ممكن نيست نيز صحيح نيست، زيرا به مقتضاي ايه تطهير و حديث ثقلين و روايات و روايات ديگر، ائمه دوازده گانه شيعه معصوم مي باشند، بدين جهت مصداق اولي الامر نيز همان ها هستند.
آيه دوم: «اذ ابتلي ابراهيم ربُّهُ بكلمات فاتمهنّ قال إنّي جاعلك للناس اماماً، قال فمن ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين. (بقره، آيه 124). هنگامي كه پروردگار ابراهيم او را به اموري آزمود و او آنها را تمام كرد،‌پروردگار به او فرمود: تو را پيشواي مردم ساختم. ابراهيم گفت: از ذريه من نيز كسي امام خواهد شد؟ پروردگار فرمود: عهد من (امامت) نصيب ظالمان نمي شود.»
از اين آيه استفاده مي شود كه ابراهيم ـ عليه السلام ـ در آغاز فقط منصب نبوت را داشت، يعني مامور تبليغ و ارشاد و تبشير و انذار مردم بود، سپس منصب امامت نيز به او اعطا گرديد، يعني ماموريت يافت كه حكومتي ديني تشكيل داده رهبري سياسي و اجرايي جامعه را نيز عهده دار شود.
در اين هنگام، در مورد ذريّه خود از منصب امامت پرسيد، و خداوند به او پاسخ داد كه ستمگران از آن محروم خواهند بود. يعني منصب امامت مخصوص آن دسته از ذريه ابراهيم است كه ستمگر نباشند.
و از طرفي به نص قرآن كريم، شرك، ظلم بزرگ است: (ان الشرك لظلم عظيم.) (لقمان، آيه 13)
چنانكه هر گونه تعدي از دستورات الهي (گناه) ظلم به نفس است، (و من يتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه). (طلاق، آيه 1).
بنابراين، هر كس در برهه اي از زندگي خود به خدا شرك ورزد يا مرتكب گناهي شود، مصداق ظالم بوده و شايستگي منصب امامت را ندارد، يعني امام نه تنها پس از آن كه عهده دار منصب امامت مي شود بايد معصوم باشد، بلكه قبل از آن نيز بايد معصوم باشد، زيرا كلمه «الظالمين» همان گونه كه از نظر افراد عموميت دارد از نظر زمان نيز مطلق است، يعني به محض اينكه فردي در زماني مصداق «ظالم» شد (به خدا شرك ورزد يا گناهي مرتكب شود) شايستگي احراز مقام امامت از او سلب مي شود، به عبارت ديگر بدون شك حضرت ابراهيم امامت را براي آن دسته از ذريه خود كه در تمام عمر گنهكار بوده و يا در آعاز نيكوكار بوده و سپس بدكار شده اند درخواست نكرده است.


[1] . سوره بقره، آيه 124، سوره فرقان، و ايات ديگر.
[2] . سوره يس، آيه 12.
[3] . سوره هود، آيه 17.
[4] . قواعد العقائد، ص 108، اين كتاب تاليف خواجه نصير الدين طوسي است كه با پاورقي هاي نگارنده اين سطور توسط مركز مديريت حوزه علميه قم چاپ شده است.
[5] . اصول كافي، ج 1، كتاب حجت، باب الراسخين في العلم.
[6] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 147.
[7] . نهج البلاغه، خطبه 131.
[8] . مفاتيح الغيب، ج 10، ص 144.
@#@ بنابراين، دو دسته باقي مي مانند:
1. آن ها كه در آغاز گنهكار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شدند.
2. آن ها كه هيچ گاه مرتكب گناه نشده اند.
خداوند دسته نخست را استنثا كرد، پس امامت به دسته دوم اختصاص دارد.
راه تعيين امام
در اين كه امام چگونه تعيين مي شود دو نظريه است: يكي نظريه شيعه كه راه تعيين امام را منحصر در نص مي داند، يعني امامت مقامي است انتصابي و نصب امام حق خداوند است همان گونه كه نبوت نيز مقامي است انتصابي و تعيين پيامبر، حق و شان خداوند است و بس.
نظريه ديگر، كه مورد قبول اهل سنت است، اين است كه راه تعيين امام منحصر در نص شرعي نيست، زيرا امامت انتصابي نبوده و مسلمانان مي توانند خود،‌ امام و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انتخاب كنند. در اين درس دلايل هر دو نظريه را بررسي مي كنيم.
دلايل لزوم نصب امام از جانب خدا
1. برهان عصمت
يكي از شرايط امام، عصمت است و از آن جا كه عصمت صفتي است دروني و كسي جز خدا، كه داناي آشكار و پنهان است، از آن آگاه نيست، بنابراين، تعيين امام حق و شان خداوند است.
2. سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ
رجوع به سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بيانگر اين نكته است كه وي بي اندازه نسبت به سرنوشت مسلمانان حساسيت نشان مي داد و از بيان كوچكترين مطلبي كه مايه سعادت و رشد و تعالي آنان بود فروگذار نمي كرد. بديهي است كه مسئله خلافت و امامت از مسائل مهم و سرنوشت ساز مي باشد و بدين جهت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هر گاه براي حضور در غزوات و مانند آن مدينه را ترك مي كرد، جانشيني براي خود معين مي كرد چنانكه در غزوه تبوك علي ـ عليه السلام ـ را به عنوان خليفه خود تعيين كرد.
با اين حال چگونه ممكن است پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كسي را به عنوان خليفه خود پس از وفات تعيين نكرده باشد؟
خواجه نصير الدين طوسي دو دليل ياد شده را چنين بيان كرده است:
«و لعصمة تقتضي النص و سيرته: عصمت امام و سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اقتضا مي كند كه امام از طريق نص تعيين شود.»
3. برهان لطف:
نصب امام از جانب خداوند مقتضاي لطف الهي است و ترك لطف قبيح است و خداوند از هر گونه فعل ناروايي پيراسته است.[1]
4. برهان رحمت
به نص قرآن كريم خداوند اظهار رحمت به بندگان را بر خود لازم كرده است چنانكه مي فرمايد: «كتب ربّكم علي نفسه الرحمة» ( انعام، آيه 54). و شكي نيست كه وجود امام از مظاهر و جلوه هاي بارز رحمت خداوندي است.
5. برهان هدايت
به نص قرآن كريم هدايت انسان ها از شئون و لوازم ربوبيت الهي است چنانكه مي فرمايد: «ان علينا للهدي» (ليل، 12). هدايت گري خدا به دو صورت انجام مي شود: تكويني و تشريعي، تكويني آن، همان عقل و فطرت است و تشريعي آن، هدايت نبوت و امامت مي باشد، و به عبارت ديگر يكي از شئون امام، هدايت گري است كه در حقيقت تجسم هدايتگري خداوند است.
آيات شورا و مسئله امامت
برخي از متكلمان اهل سنت به آيات شورا بر عقيده خود مبني بر اين كه امامت امري است انتخابي و تعيين امام به راي و نظر مردم واگذار شده است، استدلال كرده اند كه در اينجا به بررسي آن مي پردازيم.
نخستين آيه
«و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكّل علي الله» (آل عمران،‌ آيه 159) خداوند در اين آيه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را موظف مي سازد كه در امور با مسلمانان مشورت كند و پس از تصميم گيري توكل بر خدا كرده و در انجام تصميم خود ترديد نكنند.
اين دستور مخصوص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست، بلكه به منزله يك منشور كلي براي امت اسلامي است، يعني آنان نيز بايد در امور مهم مربوط به سرنوشت خود با يكديگر مشورت كنند. و مسئله امامت يكي از مهمترين اين امور است.
نقد:
با توجه به اين كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مورد خطاب واقع شده و او موظف گرديده است كه با مسلمانان در امور مهم مشورت كند، معلوم مي شود كه اين دستور بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ (به عنوان رهبر جامعه اسلامي) صادر شده است. از اين روي آيه كريمه بيانگر يك اصل كلي در شيوه رهبري و مديريت جامعه اسلامي است، يعني بهره گيري از اصل مشورت و نظر خواهي از ديگران، اما ازآيه استفاده نمي شود كه مسلمانان خودشان با يكديگر به مشورت بپردازند.
حاصل آن كه: اين آيه يكي از وظايف حاكم و فرمانروايي اسلامي را بيان مي كند و آن مشورت كردن با مردم در امور مهم حكومتي است، اما اين كه حاكم اسلامي چگونه تعيين مي شود از اين آيه چيزي استفاده نمي شود.
آيه دو:
«والذّين استجابوا لربّهم و أقاموا الصلاه و امرهم شوري بينهم» (شوري، 38). كساني كه (فرامين) پروردگار خود را اجابت كرده نماز را برپا داشته و امرشان مبتني بر مشورت در ميان خودشان است.»
وجه استدلال به آيه چنين است كه چون كلمه امر به ضمير هم اضافه شده است بر تعميم دلالت مي كند، يعني همه امور مربوط به مومنان و خلافت نيز يكي از آنهاست.
اين استدلال در صورتي تمام است كه امر خلافت و امامت از اموري باشد كه مربوط به مومنان بوده و به آنها واگذار شده است. و اين چيزي است كه مورد بحث و اختلاف ميان شيعه و سني است. بديهي است استدلال بر مسئله مورد اختلاف با استناد به خود آن، مصادره به مطلولب و دور است كه باطل است.
پرسش:
اگر بيعت مردم و راي آنها در تعيين رهبر نقش ندارد و تعيين آن از طرف خداوند است، چرا امام علي ـ عليه السلام ـ در احتجاج با معاويه به بيعت مردم با خود استناد كرده و فرموده است:
«إنّه بايعني القوم الذّين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه؛[2] كساني كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند با من نيز بيعت كرده اند.»
پاسخ:
استدلال امام علي ـ عليه السلام ـ از قبيل «الزام» است كه در اين قبيل موارد بهترين شيوه احتجاج است، يعني به چيزي استدلال شود كه مورد قبول طرف مقابل است.
فرضيه شورا در مسئله‌ امامت با شيوه به خلافت رسيدن عمر نقض مي شود، زيرا او توسط ابوبكر به خلافت رسيد چنانكه عثمان نيز از طرف بيعت افراد خاصي كه عمر آنان را تعيين كرده بود به خلافت رسيد.


[1] . توضيح اين دليل در مباحث قبل گذشت.
[2] . نهج البلاغه، نامه 6.
علي رباني گلپايگاني- ره توشه راهيان نور، ماه رمضان 1418

مطالب مشابه