ترجمه قرآن

ترجمه قرآن

(تعريف- امکان – ادله)
به دلايل مختلف, درباره امكان يا عدم امكان ترجمه قرآن كريم, و به عبارتي «جواز»يا «عدم جواز»آن, ميان فقها و علما بحث هاي پردامنه اي صورت گرفته است و هر يك عقيده اي خاص ابراز داشته اند و بر اثبات آن به دلايل مختلف تمسك جسته اند. علي رغم اين اختلاف نظرها, قرآن در قرون اوليه به زبان هاي ديگر ترجمه مي شد; و همان گونه كه «محمدصادق الرافعي»در كتاب «اعجاز القرآن»بيان داشته است : در دنيا, هيچ كتابي يافت نمي شود كه به اندازه قرآن بر آن شرح و تفسير نوشته شده باشد و يا تصنيفات و تاليفات متعدد در مورد تك تك موضوعات آن به رشته تحرير درآمده باشد. ترجمه هاي بيشماري در زبان هاي مختلف نگاشته شد كه يا ترجمه تمامي قرآن است و يا بخشي از آن.برخي از سلاطين عثماني, از جمله «سلطان عبدالحميد دوم»ابتدا هر نوع ترجمه اي از قرآن مجيد را بالاخص به زبان تركي, مطلقاً ممنوع كردند. ليكن اين ممنوعيت با سقوط خلافت عثماني رنگ باخت و پس از اعلام قانون اساسي تركيه در سال 1908م. بعضي از نويسندگان ترك, كار ترجمه قرآن را آغاز كردند و اولين ترجمه توسط «ابراهيم حلمي»به نگارش رسيد[1]حتي با روي كار آمدن «مصطفي كمال آتاتورك»اذان نيز در مركز تركيه,به زبان تركي گفته مي شد. برخي از علمايي كه ترجمه قرآن را جايز مي شمردند, دامنه اين جواز را تا آنجا گسترش دادند كه به جوازقرائت سوره يا آيه اي در نماز به زبان غير عربي نيز فتوا دادند.[2] گرچه اين فتوا با مخالفت قاطع علماي ديگرروبرو شد. آنچه به يقين مورد توافق مخالفان و موافقان ترجمه قرآناست. اين است كه : اولاً: قرآن كلام خداوند است و انتخاب هر واژه يا كلمه آن براساس حكمتي صورت گرفته و بسياري از آن حكمتها, براي انسان ها در همه اعصار قابل شناخت نيست. ثانياً: رسالت قرآن به گستردگي هدايت همه نسل ها در همه عصرهاست «تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً.»(فرقان) بنابراين قرآن كتابي است جاودانه و دستورالعملي است جهاني و ابدي. ثالثاً: هدف قرآن, شريف ترين هدف ها, يعني رهايي انسان از ظلمت به سمت روشنايي است. «كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور». (ابراهيم). اين سه, خصايصي است كه قرآن را بر هر نوشتار بشري امتياز داده و ترجمه آن را در مقايسه با هر متن ديگر,اعم از مذهبي يا غير مذهبي, علمي يا ادبي, حساس و دشوار ساخته است. زيرا ترجمه قرآن بايد جز معني كلمات و جملات, ساير پيام ها و ويژگي هاي قرآن را نيز با خود همراه داشته باشد تا اتقان, جذابيت, لطافت,زيبايي, تأثير گذاري و تحل آفريني و نيز جاودانگي قرآن را به نمايش گذارد. البته اين حساسيت ويژه و دقت خاص در ترجمه متون مذهبي ديگر غير از قرآن نيز سابقه داشته است.[3] اساساً كار ترجمه متون ادبي بسيار دشوارتر از متون علمي است, چرا كه متون ادبي تنها داراي يك بعدخاص نبوده بلكه حامل بار عاطفي, خيال, استعاره, مجاز, تشبيه و غيره مي باشد و مترجم آن ناگزير است دربند عقايد, احساسات و خيال مؤلف اثر, گرفتار و مقيد بوده و همه هم خويش را مصروف دارد تا معاني را (بابارهاي همراه) در زبان دوم به صورتي زيبا و مورد قبول به تصوير كشد. توجه داريم كه زبان عربي از جمله زبان هايي است كه به موسيقي الفاظ و عبارات بسيار نظر دارد و صنايع بديعي بيشمار و نيز مترادفات فراوان, از ويژگي هاي منحصر به فرد اين زبان است. به عنوان نمونه, در زبان عربي براي مدلول كلمه «سال», 22واژه ; براي كلمه «نور», 21واژه ; براي «تاريكي»,52واژه ; براي «آفتاب», 29واژه ; براي «ابر»5واژه ; براي «باران», 64واژه ; وجود دارد[4] كه برخي اسم و برخي صفات اسم مي باشند و مترجم بايد كاملاً دقت كند تا صفت را جايگزين اسم و يا بالعكس نكند كه اين امرموجب نقص در معنا مي گردد.
«طبري»در تشريع اسلوب بلاغي قرآن مي گويد:
در قرآن به تبع عربي بودنش, اسلوب سخن ممكن است به گونه هاي زير باشد, ايجاز, اختصار, اخفاء,تكرار, اطاله, اظهار معاني به وسيله اسم و بدون كنايه, از خاصي خبر گفتن و عام را مد نظر داشتن و بالعكس,كنايه اي آوردن و تصريح را منظور داشتن, موصوفي را ذكر كردن و صفت را لحاظ كردن و بالعكس, مقدم داشتن آنچه در معنا مؤخر است و به تاخير آوردن آنچه در معنا مقدم است و…[5] «جاحظ»نيز پس از اثبات اين مطلب كه قرآن به سبب نظم و اسلوب و تاليف شيوا و تركيب بديعش معجزه است چنين بيان داشته كه : در كتاب نازل شده آسماني چيزي كه ما را به صدق آن دلالت كند, نظم بديع آن است كه بندگان توان گفتن مثل آن را ندارند.[6] صعوبت در ترجمه بحث هاي متعددي را باعث شده است بگونه اي كه عده اي از علما را به «فتواي به حرمت»واداشته است.
تاريخچه ترجمه قرآن و انگيزه نخستين
شواهد تاريخي حاكي از اين است كه ترجمه قرآن مجيد در زمان حيات رسول اكرم (ص) آغاز شد. هنگامي كه بعضي از ايرانيان از «سلمان فارسي»خواستند تا سوره «فاتحة الكتاب»را به زبان فارسي ترجمه كند و پيامبربا اين امر موافقت فرمود.[7] همچنين نامه هاي پيامبر به پادشاهان كشورهاي ديگر از جمله «نجاشي»پادشاه حبشه, و «مقوقس»حاكم مصر و «هرقل»امپراطور روم و «كسري»شاه ايران كه شامل آياتي از قرآن مجيد نيز بوده است, توسط سفيران پيامبر به زبان هاي آن بلاد ترجمه مي شده است.[8] شايد قديمي ترين اثر فارسي ترجمه قرآن, ترجمه تفسيري است منسوب به طبري كه به فرمان «منصور بن نوح ساماني»پس از استفتا از علما درباره مشروعيت ترجمه قرآن نگاشته شده است.[9] و نيز احتمالاً نخستين ترجمه قرآن به زبان لاتين, به استناد اظهارات شيخ ابو عبدالله زنجاني در كتاب «تاريخ القرآن»در سال 1143م, توسط «رابرت»كتوني [10]دانشمند انگليسي انجام شد. اين امر به دستور و هزينه يك كشيش عالي رتبه فرانسوي مشهور به «پطروس جليل»مسؤول دير ش رخ رذح و يك راهب ماني مذهب به نام ررچذژحاً عملي شد. اين مطلب مورد تأييد مؤلف «الذريعة»نيز مي باشد. وي چنين بيان مي دارد: «اولين بار قرآن در سال 1143م به لاتين ترجمه شد. اين مطلب را «فرهاد ميرزا»در «زنبيل»و نيز «ابوالقاسم سحاب»در «ترجمه تاريخ القرآن»(ص 113) ذكر كرده اند. و مترجم لاتيني اين قرآن, «رابت كنت»بوده كه ترجمه را به منظور ايراد اعتراض برقرآن نگاشته است و بار ديگر در سال 1509م, توسط «بيب لياندر»به لاتين ترجمه شده.»[11] مؤلف كتاب «المستشرقون و ترجمه القرآن»معتقد است ; ترجمه «رابرت»سال ها جزو محفوظات دير باقي مانده و سرانجام در سال 1543, در شهر بئك (دچا) توسط «تئودور بيبلياندر»(ژححرچخذح خا حژرحچحاًت) به چاپ رسيد و پس از چاپ مدت ها اساس ديگر ترجمه هاي قرآن به زبان اروپايي بود.[12]
انگيزه مترجمان اروپايي از ترجمه قرآن
مي توان به طور قطع مدعي شد كه اين گونه مترجمان قصد نداشتند, سهمي در نشر معارف قرآني در ملل اروپايي دارا باشند بلكه غالب اين ترجمه ها با نظارت مستقيم و دستور پاپ ها و كشيش ها صورت مي گرفت وعمدتاً براي مقابله و مبارزه با قرآن و انديشه توحيدي آن بوده است به عنوان نمونه مي توان ترجمه كشيش ايتاليايي رخح ح چژژچپ رح خسرحچب را نام برد كه همراه با رديه محتواي آن (اعتراض و انتقاد نسبت به متن قرآن) انجام پذيرفت. [13] در حقيقت قرآن از راه اندلس وارد اروپا شد و هدف از اين ترجمه ها, عرضه آن به پدران روحاني براي رد آن بود. شايد سلطه ترك هاي عثماني بر مجارستان و ترس سياستمداران از توسعه سلطه ترك ها بر تمامي اروپا,پدران روحاني را واداشت تا با چاپ و نشر كتاب هايي در رد قرآن و معارضه با پيامبر اسلام, مسيحيان را براي مبارزه با دشمن نيرو بخشند. حتي در سال 1542م دو فرد آلماني و سوييسي كه مجموعه اي از كتب و رسايل ترجمه شده از زبان هاي عربي به لاتين را مخفيانه و بدون رديه چاپ كرده بودند و دادگاه شوراي شهر بئل (يا بازل) محكوم شدند و نيزدر سال 1536م, ناشر ديگري كه ترجمه قرآن مجيد به زبان لاتين را در اين شهر چاپ كرد در دادگاه محكوم وكتاب هاي وي ممنوع اعلام شد. [14] اما زماني كه دولت ترك عثماني, زبان تركي را به جاي زبان عربي به عنوان زبان رسمي دولتي اعلام كرد,تعارض و تضاد ميان مسلمان بودن و به زبان تركي سخن گفتن آغاز شد. علي رغم, اسلام به عنوان مذهب حكومتي و رسمي اعلام شد, ليكن بسياري از محرمات شرعي آرام آرام, رنگ حليت به خود گرفت. و بدين ترتيب تلاشي پيگير براي قطع درخت تنومند اسلام و قرآن از اين سرزمين آغاز شد. براي اولين بار قرآن به زبان تركي ترجمه شد نه به منظور اينكه مردم ترك زبان با مفاهيم قرآن آشنا شوند چرا كه تفاسير قرآن به زبان تركي كم نبود, بلكه ; هدف محو عبارات و الفاظ عربي از زبان تركي بود. كليه مدارس ديني تعطيل شد حتي از آموزش كتب فقه, حديث و غيره اجتناب مي شد. برخي از مدعيان برتري نژادي و ملحدان ترك, اين تفكر را كه با ترجمه قرآن به زبان عربي مي توان از قرآن عربي بي نياز بود, چندين سال پيش از دوران آزادي عقيده رواج دادند. اولين ندا از شخصي شنيده شد به نام «محمد عبيدالله افندي»كه در شهر آستانه روزنامه اي را به زبان عربي و به منظور فريب مردم عرب زبان و گمراه ساختن آنان, تاسيس كرد.


[1] . شيخ حسن سعيد, دايرة المعارف قرآن كريم , 281
[2] . مجله «الازهر», سال هفتم , 1355 مقاله «فى ترجمة القرآن الكريم و احكامها«, شيخ مصطفى مراغى .
[3] . كيهان انديشه , شماره 40(بهمن و اسفند 1370, ص 34 مقاله «تمهيدى بر ترجمه قرآن », سيد حسين سيدى .
[4] . جرجى زيدان , تاريخ آداب اللغة العربية, 531دارالهلال , 1957
[5] . محمد بن جرير طبرى , تفسير طذبرى , تحقيق محمود شاكر, 121
[6] . ابن أبى الاصبع , بديع القرآن 42 ترجمه دكتر سيد على ميرلوحى , انتشارات آستان قدس رضوى .
[7] . كيهان انديشه , شماره 28(بهمن و اسفند 1368, ص 210 مقاله «ترجمه قرآن به زبان هاى اروپايى », سيد هادى خسرو شاهى .
[8] . ابن سعد, الطبقات الكبراى , 3851
[9] . نشريه تحقيقات اسلامى , سال دوم , شمار 1 ص 1و 2
[10] . ررس س حب نام شهرى است در فرانسه .
[11] . شيخ آقا بزرگ طهرانى , الذريعة الى تصانيف الشيعه , 1244 دارالاضواء, بيروت .
[12] . دكتر محمد صالح البنداق , المستشرقون و ترجمة القرآن , 95 96 منشورات دارالافاق الجديده , چاپ دوم .
[13] . كيهان انديشه , شماره 28 ص 212
[14] . همان 213
@#@ از جمله دعاوي «افندي»و آراي بي سابقه وي اين بود كه : 1 اسلام بالاجبار تنها باشمشير پيش رفته است. 2 رسالت و نبوت حضرت محمد (ص) به اتمام نرسيده و به اتمام نيز نخواهد رسيدمگر با ترجمه قرآن به همه زبان ها. 3 مسلمانان غير عرب مي توانند در عين دينداري از زبان عربي بي نياز باشندو نيز مي توانند با داشتن ترجمه قرآن به زبان هاي تركي, فارسي و ديگر زبان ها از قرآن عربي بي نياز باشند. [1]محمد رشيد رضا»طي مقاله نسبتاً طولاني تحت عنوان «مفاسد المتفرنجين في امر الاجتماع والدين»نخستين انگيزه ترجمه قرآن به زبان هاي غير عربي را اين چنين تبيين كرده است : بيگانگان و كارگزاران ايشان در راه رسيدن به اهداف خويش تنها با يك مانع بزرگ برخورد كردند كه سرعت عمل ايشان را زايل مي ساخت و آن نياز مردم ترك به زبان عربي بود. به اين دليل كه عربي, زبان دين ايشان بود.و دريافتند كه اين دين و اين زبان مانع ايجاد يك امت صرفاً ترك با قالب فرنگي و فرانسوي مي باشد. لذا براي ازميان بردن اين مانع كوشش فراوان داشته و از دو روش بهره جستند. روش اول, ترجمه قرآن به زبان تركي و سردادن اين ندا كه قرآن تركي, ما را از قرآن عربي, بي نياز مي سازد. روش دوم : انتشار كتب و مقالاتي به منظور شايع ساختن اين تفكر كه حفظ نژاد تركي بر حفظ رابطه ديني رجحان دارد. از جمله اين كتاب ها, كتابي است با عنوان, قوم جديد, به معني : مردم ترك زبان غير مسلمان. [2] با جمع بندي مطالب ياد شده مي توان نخستين انگيزه هاي غالب ترجمه قرآن را به شرح زير بيان داشت : 1 رد مفاهيم قرآني و نشر و رواج جوابيه ها و رديه هاي گوناگون بر قرآن كريم و به عبارت خلاصه تر, معارضه با قرآن. 2 محو زبان عربي و الفاظ عربي و جلوگيري از رسميت يافتن جهاني اين زبان. 3 حذف قرآن معجز به زبان عربي از ميان مسلمانان به عنوان عامل قدرتمند وحدت بخش. در زبان عربي, واژه «ترجمه»در يكي از معاني هفتگانه زير به كار رفته است : 1 تبليغ و رساندن سخن به كسي كه آن را نشنيده است. 2 شرح كلام و سخن به همان زبان.[3]
3 شرح كلام به زباني ديگر. به عبارت ديگر انتقال معاني يك كلام از يك زبان به زباني ديگر و شرح آنها. 4 انتقال كلام از يك زبان به زبان ديگر و يا به عبارتي انتقال واژه ها و عبارات يك كلام از زبان مبدا به زبان مقصد. 5 عنوان گذاري براي يك باب از يك كتاب و يا ديباچه كتاب. گاه عبارت «ترجم لهذا الباب»به كار مي رود كه به معني تعيين عنوان براي باب مي باشد و گاه عبارت «ترجمة الكتاب»به معني مقدمه و ديباچه كتاب به كاررفته است. 6 شرح حال و زندگينامه اشخاص.[4] 7 بيان مقصود و محتواي كلام از يك موضوع يا يك كتاب. به عنوان مثال عبارت «ترجمه هذا الباب»كه درپايان يك باب از كتاب ذكر مي شود به معني بيان مقصود و تلخيص محتواي بحث در باب مورد نظر مي باشد. از معاني فوق, برخي مطلق معناي «شرح و تبيين»را براي واژه «ترجمه»پذيرفته تر و مورد توافق دانسته اند.چنانچه در تفسير «ابن كثير»و «بغوي»نيز آمده است كه : «ترجمه»در زبان عربي به معني مطلق تبيين و شرح است, چه اين شرح به همان زبان كلام باشد و چه به زباني غير آن.[5] در يك توضيح شامل مي توان «ترجمه»را به اين صورت تعريف كرد: «ترجمه», عبارت است از تعبير از معني يك كلام در يك زبان, به زباني ديگر با حفظ همه معاني ومقاصدش. با توجه به معاني فوق الذكر اين واژه, «ترجمه»به دو نوع قابل تفكيك و انقسام است : 1 ترجمه حرفي (يا واژه اي يا تحت اللفظي يا ترجمه برابر).
در اين نوع ترجمه, ساختار زبان مبدا از نظر نظم و ترتيب كلمات محفوظ مي ماند و گويي تنها هر واژه دربرابر واژه مترادف و نظير خود قرار مي گيرد. 2 ترجمه بياني يا معنايي.
در اين نوع ترجمه, چندان توجهي به حفظ ساختار زبان مبدا نمي شود بلكه آنچه مورد توجه وافر قرار دارد,ارايه تصويري زيبا از همه معاني و مقاصد كلام در زباني ديگر است. اين نوع ترجمه را «ترجمه تفسيري»نيزخوانده اند, زيرا ارايه تصويري زيبا از معاني كلام گرچه تفسير نيست ليكن بي شباهت بدان نيز نمي باشد. مترجمي كه به شيوه اول مبادرت به ترجمه مي كند به تك تك كلمات زبان اصلي توجه كرده و مي كوشدواژه اي برابر در زبان مقصد را جايگزين آنها سازد. گرچه اين امر موجب مي شود معني مورد نظر در زبان اصل به دليل موارد اختلاف دو زبان در استعمال واژه ها و معاني اصلي و فرعي آنها, پوشيده ماند. اما مترجمي كه ترجمه اش از نوع دوم است, همه هم خويش را مصروف فهم معنايي مي سازد كه تركيب زبان اصل بر آن دلالت دارد. آنگاه آن معنا را در قالب زبان مقصد مي ريزد, به گونه اي كه مقصود گوينده يا نويسنده ءاول حفظ شود, بدون اينكه خود را براي ارايه واژه هاي مترادف در برابر واژه هاي زبان مبدا, به زحمت و تكلف اندازد.[6] ترجمه به صورت مطلق (اعم از ترجمه واژه اي يا بياني) نيازمند چهار امر است : 1 شناخت و آگاهي كامل مترجم نسبت به هر دو زبان (زبان مترجِم و زبان مترجَم) 2 شناخت و آگاهي مترجم نسبت به ساختار و ويژگي هاي خاص هر دو زبان. 3 ترجمه بايد به گونه اي مطمئن از همه معاني و مقاصد اصل, حكايت كند. 4 شكل و ساختار ترجمه مستقل از زبان اصل باشد به گونه اي كه بتواند جانشين آن گردد. اما يك ترجمه واژه اي علاوه بر چهار مورد فوق, به امر مهم ديگر نيز نيازمند است : اول. در زبان مقصد, مفرداتي وجود داشته باشد كه مساوي و هم معني مفردات زبان اصل باشد. تا بتوان هرواژه از زبان اصل را با واژه اي مترادف و هم معني آن در زبان مقصد جايگزين ساخت. دوم. در زبان از نظر كاربرد ضماير ظاهر و مستتر و نيز حروف و ادوات ربطي كه مفردات را به يكديگر مربوطساخته و تشكيل عبارت مي دهند, تشابه داشته باشد. روشن است كه اين دو شرط بسيار دشوار بوده و شرط دوم دشوارتر. زيرا اولاً بسيار بعيد و دور از ذهن است كه دو زبان مفرداتي كاملاً هم معني و برابر داشته باشند و بعيدتر اينكه دو زبان ساختار تركيبي مشابه نيز داشته باشند. به همين لحاظ برخي را عقيده بر اين است كه ترجمه حرفي ممكن نيست و حتر در صورت امكان نيزنمي توان از خلل وارد به معنا در اين ترجمه صرف نظر كرد. لذا اين گونه ترجمه, فاقد ارزش علمي است. اما ترجمه بياني يا معنوي يا تفسيري, به هر نام كه خوانده شود, غير ممكن نبوده و بشر اين توانايي واستعداد را دارد كه معنايي را از زباني به زبان ديگر به صورت واضح و روشن منتقل سازد. با توجه به مطلب فوق اين سؤال جدي مطرح مي گردد كه آيا اساساً ترجمه قرآن ممكن است ؟ به منظوربررسي دقيق تر اين موضوع و پاسخ گويي صحيح, لازم است ابتدا به دو موضوع ديگر پرداخته شود: 1 قرآن چيست ؟ مقاصد و معاني آن كدام اند؟ 2 ترجمه قرآن با كداميك از معاني و روش هاي ياد شده امكان پذير است ؟ در پاسخ اين سؤال كه مدلول قرآن چيست ؟ معناي كلي پذيرش شده براي قرآن چنين است : «قرآن»عبارت است از لفظي اعجازگر و ربوبي. در تركيب «ترجمه قرآن»كلمه «ترجمه»به «قرآن»اضافه شده است, بديهي است كه ترجمه تنها عبارت است از الفاظ حقيقي كه به شكل حروف و اصوات به تصوير درآمده اند. آيا اين الفاظ حقيقي مي تواند همان لفظ اعجازگر و ربوبي باشند؟! معناي و مقاصد قرآن چگونه اند؟ قرآن كريم و اساساً هر كلام بليغي مشتمل بر دو نوع معني است : يكي, معاني اوليه و دوم, معناي ثانويه و يابه عبارت ديگر معاني اصلي و معاني تبعي. اولين معنا براي هر كدام بليغي, همان معنايي است كه از اين كلام يا هر كلام ديگر به هر زباني كه باشد, بداهةًاستفاده مي شود و از همين رو آن را «معناي اوليه»مي خوانند و از جهت ثباتي كه داراست آن را «اصلي»مي دانند. به جهت اينكه اين معنا با تفاوت حال گوينده يا مخاطب يا زبان گفت وگو, تفاوت نمي يابد. در دنيا هيچ كلامي شناخته نشده كه به حد اعلاي بلاغت و نهايت فصاحت, بيان شده باشد جز قرآن كريم,كه سران اهل بلاغت را مقهور و جان هاي اهل فصاحت را مفتون خويش ساخت تا آنجا كه به ناتواني خود دربرابر اين ساخته عظيم الهي اقرار داشتند. درباره اهداف نزول قرآن مي توان به 3هدف عمده زير اشاره كرد: 1 نشانه تاييد رسالت و نبوت حضرت رسول (ص) باشد. 2 وسيله هدايت متقين باشد.
3 بندگان خدا با تلاوت اين كلام مقدس, پروردگار خويش را عبادت كنند. آنچه مهم است اين است كه بخشي از هدايت هاي قرآني از ظاهر قرآن و معاني اصلي آن حاصل مي شود وبخشي نيز از معاني تابعه و ثانويه قرآن. اما قرآنيت قرآن و امتياز و ويژگي خاص آن بيش از معاني اصلي, بر معاني ثانوي مترتب است. قرآن دريايي است پرگوهر و پر تلاطم و بيانگر علم و عظمت الهي. جان هاي پاك و تطهير يافته به ميزان خلوص خويش دراين درياي عظيم, غوص كرده و به گوهرهاي ناب آن دست مي يازند. همه بيانات فوق و استدلال هاي مزبور است كه امثال «زرقاني»را به نتايج زير رسانده اند كه : اولاً: ترجمه واژه اي قرآن ممكن نيست. ثانياً: ترجمه بياني (معنوي) قرآن نيز از آنجا كه نمي تواند همه معاني قرآن و اهداف و مقاصد آن را تامين كندو به زباني ديگر منتقل سازد, امكان پذير نمي باشد. ثالثاً: هر نوع ترجمه اي كه از قرآن صورت گرفته يا صورت پذيرد, نمي تواند مستقل و بي نياز از متن قرآن باشد; و هرگز ويژگي ها و خصايصي كه بر قرآن مترتب است بر ترجمه قرآن مترتب نيست.


[1] . شيخ محمد عبده , تفسير المنار, تحقيق محمد رشيد رضا, 2969ـ 339
[2] . همان 1602
[3] . انتساب لقب «ترجمان القرآن » به «ابن عباس » با امعان نظر به اين معنى «ترجمه » است . يعنى از آن رو كه وى مفسر و شارح قرآن بوده است به لقب مذكور شهرت يافته است .
[4] . غالب كتبى كه تحت عنوان «تراجم » نگاشته شده ناظر بر اين معنى «ترجمه » مى باشد و شامل شرح حال و تاريخچه زندگى اشخاصى است كه به صورتى خاص مورد نظر مولف كتاب بوده است .
[5] . محمد عبدالعظيم الزرقانى , نقل از مناهل العرفان , 52ـ 7 داراحياء التراث العربى 1412ه.
[6] . همان .
@#@ بدين ترتيب كليه كساني كه «ترجمه قرآن را جايز نمي دانند»و بعضاً آن را «محال»نيز شمرده اند, به چهاردليل عمده تمسك كرده اند: 1 قرآن كريم معجزه است و امكان ترجمه معجزه وجود ندارد. 2 ترجمه واژه اي قرآن به دليل ويژگي هاي خاص زبان عربي و زبان قرآن, غير ممكن است. 3 ترجمه قرآن فاقد شيوايي نظم عربي, جذابيت و تاثير در دل هاست. 4 در ترجمه, بعضي از الفاظ از معني اصلي خود فاصله مي گيرند. شايد مفصل ترين بيان, در رد جواز ترجمه قرآن, بيانات «رشيد رضا»باشد. وي در اثبات عدم جواز ترجمه ءقرآن, به پانزده دليل اشاره كرده است كه به تفصيل در ذيل ذكر مي شود: [1] دليل اول : ويژگي خاص زبان عربي و اسلوب معجزه قرآن. دليل دوم : جايگزين ساختن ترجمه قرآن به جاي قرآن موجب انحراف دردين است. دليل سوم : تقليد در اصول دين جايز نيست.
قرآن, تقليد در اصول دين و مقلدين آن را سرزنش مي كند. برگرفتن دين از ترجمه قرآن در حقيقت پيروي وتقليد از مترجم است و سبب خروج از هدايت قرآن خواهد بود. دليل چهارم : ترجمه قرآن موجب حرمان از ويژگي هايي است كه خداوند متعال مؤمنين را بدان توصيف كرده است چرا كه عدم پيروي از كلام الهي, عصيان از اوامر اوست. «اتبعوا ما انزل اليكم من ربكم و لا تتبعوا من دونه اولياء قليلاً ما تذكرون»(اعراف, 37) دليل پنجم : نهي از استنباط احكام از عبارات ترجمه شده قرآني است. آيه فوق و نيز آيات ديگري همچون : «قل هذه سبيلي أدعوا الي الله علي بصيرة انا و من اتبعني» (يوسف, 108) همگي حاكي از ممنوعيت اجتهاد و استنباط از عبارات ترجمه شده مي باشد و هيچ مسلماني نيز نظر به صحت چنين استنباطي ندارد. دليل ششم : عمل هر فرد به ميزان سعي و فهم خود او ماجور است. گرچه در فهمش به خطا نيز رفته باشدزيرا نهايت سعي خويش را در كسب هدايت از قرآن منزل مبذول داشته است ولي آيا تقليد از خطاهاي غيرعمدي ديگران نيز داراي اجر خواهد بود؟ دليل هفتم : حقايق و رموز پنهان قرآن قابل انتقال با ترجمه قرآن نمي باشد. دليل هشتم : خطا در درك اوصاف الهي موجب كفر است. «غزالي»در كتاب «الجام العوام عن علم الكلام»مي گويد: ترجمه آيات صفات الهي جايز نيست و خطا دردرك و فهم اين اوصاف آدمي را به ورطه كفر مي افكند.[2] دليل نهم : مطابق نداشتن برخي از الفاظ عربي در زبان هاي غير عربي. يكي از استدلال هاي غزالي به دعوي فوق اين است كه : بسياري از الفاظ عربي, مطابق فارسي (يا تركي ويا…) ندارند. مترجمه درباره اين الفاظ چه مي تواند بكند؟ جز اينكه آنها را به حسب فهم خود شرح دهد و چه بسا خواننده اين ترجمه, مفهومي را دريابد كه اصلاً مدنظر قرآن نبوده است. دليل دهم : احتمال خطاي مترجم در درك و فهم معاني مجازي يا حقيقي الفاظ. دليل يازدهم : احتمال پوشيده ماندن معاني الفاظ مشترك بر مترجم. دليل دوازدهم : آنجا كه تاويل آيه لازم است, تاويل ترجمه آن غير ممكن سات. دليل سيزدهم : ترجمه قرآن نمي تواند همانند قرآن تاثير گذار باشد. دليل چهاردهم : ايجاد قرآن هاي مختلف همچون اناجيل اربعه.
دليل پانزدهم : قرآن معجزه جاويد پيامبر اسلام (ص) است و ترجمه قرآن معجزه نيست. عده اي از علما كه به «حرمت ترجمه قرآن»قايل هستند.
1 «محمد رشيد رضا»وي طي مقاله اي تحت عنوان «ترجمة القرآن»و ما فيها و من المفاسد و المنافاةللاسلام»در جلد 9تفسير المنار به حرمت ترجمه قرآن و عدم امكان آن قايل شده است. علاوه بر اينكه به اغراض سوء بعضي از مترجمين قرآن اعم از ترك و غير ترك نيز اشاره كرده و به كليه شبهاتي كه در اين موردمطرح شده و همه استدلال هاي موافقان ترجمه قرآن, پاسخ گفته است. 2 «محمد سعيد الباني»: وي پژوهشي را تحت عنوان «الفرقدان النيران في بعض المباحث المتعلقه بالقرآن»صورت داده و در ضمن آن دلايل چندي را بر لزوم پرهيز از ترجمه قرآن بر مي شمارد.[3] 3 «شيخ محمد سليمان»: قاضي دادگاه عالي مصر, نوشتار را تحت عنوان «حادث الاحداث في الاقدام علي ترجمة القرآن»در سال 1355ه منتشر مي سازد. 4 «شيخ محمد مصطفي شاطر»قاضي دادگاه «شبين كوم»نيز متني را پيرامون موضوع ترجمه قرآن كريم, باعنوان «القول السديد في حكم ترجمة القرآن المجيد»در سال 1355و در شهر مصر, به رشته تحرير در مي آورد. 5 «شيخ محمود شلتوت»: نيز تحقيقي تحت عنوان «ترجمة القرآن و نصوص العلماء فيها»صورت داده است كه طي يك مقاله نسبتاً طولاني در مجله الازهر, سال هفتم به چاپ رسيده است. 6 «استاد شفيق جبري»: وي كه عضو مجمع علمي عربي در دمشق مي باشد در پاسخ مقاله منتشره تحت عنوان «ترجمة القرآن الي الفرنسية»به قلم وكيل «احمد لاميش»و «ابن داوود»مي گويد: [4]«من نمي دانم فايده ءترجمه قرآن چيست ؟ مگرنه اين است كه زبان قرآن مشتمل بر اسرار و رموزي است كه جز راسخان در اين زبان به آنها پي نمي برند و لذا بسياري از اسلوب هاي قرآن را نمي توان بر سبيل حقيقت شمرد, بلكه تنها مجاز است كه مورد نظر مي باشد و مجاز در ميان امت ها, اشكال گوناگون دارد. بدين روي مترجمان تنها ظواهر سخن راترجمه مي كنند و از باطن و عمق آن بي خبرند. … علاوه بر اين كه هر زباني, نوعي ويژگي خاص دارد در دل ها تاثير مي گذارد, به تاثير تك تك واژه هاي سوره «زلزال»توجه كنيد: «اذا زلزلت الارض زلزالها. و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان مالها…»كلمه «زلزال»بيانگر رويدادي مهم و عظيم است. طبيعي است ذكر يك رويداد عظيم نياز به كاربرد واژه اي مناسب دارد كه اين عظمت را به مخاطب منتقل كند و تنها كلمه «زلزال»است كه اين ويژگي خاص را داراست كه الهام بخش عظمت و بزرگي باشد. اين گونه ويژگي ها كه خاصيت دروني زبان است چگونه قابل انتقال به زباني ديگراست ؟!»[5] 7 «زركشي»: وي در «بحرالمحيط»چنين اظهار راي كرده است : «ترجمه قرآن به فارسي يا غير فارسي جايز نيست. بلكه قرائت قرآن به شكلي كه متعلق اعجاز است واجب مي باشد. زيرا ترجمه قادر به رساندن اعجاز نمي باشد.» 8 «زرقاني»: وي در «مناهل العرفان»به تفصيل به برخي از ادله عدم امكان ترجمه قرآن اشاره كرده است. كه پيش از اين مجمل آن را بيان داشتيم.[6] پيشتر آورديم كه «محمد رشيد رضا»از قايلين به عدم امكان قرآن است, وي علاوه بر بيان دلايل عدم امكان ترجمه قرآن به استدلال هاي قايلين به جواز ترجمه قرآن نيز پاسخ گفته است : [7]
1- استدلال به اقوال «ابوحنيفه»و «زمخشري»
اولين استدلال قايلين به جواز ترجمه قرآن, بيان و فتواي «ابوحنيفه»مبني بر جواز قرائت نماز به زبان فارسي است, براي كسي كه قادر به اداي الفاظ عربي نمي باشد.
«رشيد رضا»در پاسخ اين استدلال مي گويد:
اولاً: «ابو حنيفه»از اين فتوا برگشته و فتواي ديگر وي, عدم جواز بوده است. [8] ثانياً: جواز قرائت نماز به فارسي, حتي در فتواي مذكور, مقيد و مشروط است و نمي توان از اين فتوا, جوازقرائت و كتابت قرآن به زبان فارسي يا غير فارسي را استنباط كرد. ثالثاً: اين ادعا كه «زمخشري»در «كشاف»ذيل تفسير آيه «انه لفي زبر الاولين»(شعراء, 196) [9] اين معنارا استنباط كرده كه ترجمه قرآن به زبان غير عربي جايز است, به چند دليل ادعاي صحيحي نيست : اول اينكه :«زمخشري»اين جواز را به صورت «قيل»عنوان كرده است و «قيل»واژه اي است حاكي از اين كه : 1 اين اعتقادخود او نيست. 2 قولي ضعيف بوده و غير قابل اعتماد است. بلكه تنها به اين دليل اين راي را ذكر كرده است كه عادت مجتهدين بر ذكر مجتهدين بر ذكر اقوال ضعيف با صيغه «قيل»بوده است. دوم اينكه : اگر استنباط شود كه معني آيه «انه لفي زبر الاولين»اين است كه معاني قرآن, قبلاً به زبان عبري درتورات آمده است و از همين رو, قرائت قرآن و ترجمه قرآن به غير قرآن به غير زبان عربي نيز جايز باشد. پاسخ اين است كه در اين صورت ما نيز مانند يهوديان بايد بر اين باور باشيم كه قرآن كتاب جديدي نيست بلكه همان ترجمه «تورات»است. سوم اينكه : اگر بخشي از قرآن مانند قصه موسي در سوره شعراء, با آنچه در تورات آمده است, تطابقي داشته باشد, ليكن نمي توان چنين حكمي را در مورد كل قرآن صادر كرد. چهارم اينكه : علماي خلف و سلف بر اين امر هم نظراند كه در آيه دو مضاف در تقدير است يك قبل ازضمير «ه»و يك مضاف قبل از «زبرالاولين». همان طور كه «ابن جرير»مي گويد: معني آيه چنين است, ان ذكره (خبره) لثابت في بعض زبرالاولين. همچنين درباره مرجع ضمير «ه»نيز دو نظر وجود دارد: برخي مرجع آن را پيامبر اكرم (ص) مي دانند و معني آيه را چنين تشريح مي كنند: ان (ذكر) محمد لفي زبرالاولين. همچنان كه مي فرمايد: «يجدونه مكتوباً عندهم في التوارة والانجيل»(اعراف). پنجم اينكه : برخي معاني قرآن كه در كتب پيامبران پيشين ذكر شده, خود بر دو گونه اند: نوع اول, معاني عام است كه در همه آن كتب موجود مي باشد و از اصول دين مطلق الهي است از قبيل : ايمان به خداي تعالي وانحصار پرستش و عبادت نسبت به او ; ايمان به روز آخرت ; عمل صالح و پژهيز از آنچه نقطه مقابل اين ارزشهاست از قبيل : شرك, معاصي و رذايل. و اين معاني است كه مي تواند مفهوم آيه «شرع لكم من الدين ماوصي به نوحاً و…»(شوري) باشد. نوع دوم, معني خاص اند يعني آنچه در سوره شعراء و امثال آن درباره داستان موسي و قومش ذكر شده است.


[1] . تفسير المنار, 9 مقاله «ترجمة القرآن و ما فيها من المفاسد و المنافاة للاسلام ».
[2] . دلايل غزالى ذيل شرح آيه «هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب » آمده است , تفسيرالنار, 2143
[3] . المستشرقون و ترجمة القرآن الكريم 67ـ 69
[4] . مجلة المجمع , سال 1931م , 12012
[5] . المستشرقون و ترجمة القرآن الكريم 69
[6] . مناهل العرفان , ج 1
[7] . جار الله زمخشرى , الكشاف عن حقايق عوامض التنزيل 3353 دارالكتب العربى , چاپ سوم , بيروت , 1407ه .
[8] . مؤلف مستند قول خويش را بيان نداشته است , لكن «زرقانى » در مناهل العرفان , 592 عده اى از كسانى را كه رجوع «ابوحنيفه » را از اين فتوا روايت كرده اند, نام مى برد.
[9] . تفسير المنار, 2969ـ 339 @#@ به همين دليل بعد از ذكر قصه موسي مي گويد: «أولم يكن لهم آية أن يعلمه علماء بني اسرائيل»(شعرا,197). آيا كسي كه مفهوم آيه «انه لفي زبر الاولين»را مي فهمد مي تواند بگويد: آيه بر جواز ترجمه قرآن به فارسي ياغير فارسي دلالت دارد؟! و يا بگويد: ترجمه قرآن نيز قرآن نام دارد و كلام الله است و خواندن آن عبادت ؟!
2 استدلال به وجوب تدبر در آيات الهي و فهم آن
دومين دليلي كه قايلين به جواز ترجمه قرآن به آن استناد كرده اند اين است كه : آيات بيشماري از قرآن كريم كه همگي در شمار آيات محكم مي باشند, بر وجوب فهم قرآن در نماز و تدبر در آن «در نماز و غير نماز»صراحت دارد. از اين رو اين واجب محقق نخواهد شد, مگر با ترجمه قرآن به زبان هاي همه مردم غير عربي كه به اسلام گرويدند. از آنجا كه مقدمه و شرط لازم يك امر واجب, واجب است, لذا ترجمه قرآن كريم نيز نه تنهامباح, كه واجب است. وي استدلال فوق را چنين پاسخ گفته است : اولاً ; فهم و تدبر در قرآن و نيز خشوع در برابر آيات قرآن وعبرت آموزي از آن با آموزش زبان عربي يعني زبان قرآن به مسلمانان ممكن مي باشد و نيازي به تغيير زبان قرآن نيست. امام شافعي نيز در رساله اصول خود به تفصيل به اين مطلب پرداخته است كه : ترجمه اي قرآن صحيح است كه همه معاني قرآن را ادا كند و آن چنان كه اراده حق تعالي بوده است بر شنوندگان تاثير گذارد. چنين ترجمه اي غير ممكن مي باشد و مستلزم تغيير كلام خدا. ثانياً: هر مسلماني مي تواند تفسير بخش هايي از قرآن را كه تلاوتش در نماز واجب است مانند سوره «فاتحةالكتاب»و سور كوچك قرآن, به خاطر سپارد, تا در فهم معنا به او مدد رساند, ولي اين مهم در ترجمه اين آبات و سور ممكن نيست و نمي توان ترجمه اين آيات را حتي كلام خدا ناميد.
3- استدلال به اينكه لازمه بقاي قرآن و جهاني بودنش, امكان ترجمه آن است.
سومين دليل قايلين به جواز ترجمه قرآن اين است كه : لازمه تبليغ و دعوت به اسلام, ترجمه قرآن و كتب حديثي به زبان هاي زنده دنيا مي باشد. به عبارت ديگر لازمه بقاي قرآن در ميان ملل مختلف, ترجمه آن به زبان هاي اين ملل است.
«محمد رشيد رضا»استدلال فوق را چنين پاسخ گفته است :
ترجمه قرآن نمي تواند همانند اصل قرآن, بر امتناع عقول و هدايت قلوب تاثيري معجزه آسا داشته باشد.بلكه اگر اصول و مقاصد اسلام كه در قرآن نهفته است به شيوه اي ديگر به زبان هاي زنده دنيا ترجمه شود و باشواهدي از قرآن و سنت همراه گردد مي تواند در هدايت دل هاي مستعد ايمان بسيار مؤثرتر واقع شود. اينكه مي گويند بقاي قرآن بدون ترجمه آن بي مفهوم است, سخني به گزافه و نادرست است. ما معتقديم فهم قرآن آسان است, لكن هيچ كس حق ندارد فهم خود را براي ديگري حجت بداند, چه رسيد به اينكه آن را دين گروهي از مردم قرار دهد. غير عرب هايي كه به دست صحابه بزرگوار به اسلام گرويدند, دريافتند كه اسلام زباني ويژه خود را دارد كه بايد در ميان عموم مسلمانان مطرح بوده و آموخته شود تا بدان زبان, كتاب قرآن را بياموزند, كتابي كه دستورالعمل دين ايشان است و تلاوتش عبادت خدا, محسوب مي شود. و اين مهم براي تحقق وحدت بين مسلمانان همان گونه كه خدا تعالي فرمود: «ان هذه امتكم امة واحدة»(انبياء, 92) ضروري است. با حفظاين زبان است كه اعتصام به «حبل الله المتين»يعني قرآن, ممكن و شايسته است. و برادري اسلام كه خداوندآن را حتم و قطع مي داند به كمال مي رسد.
4- فراهم ساختن امكان استماع آيات الهي براي مشركان
چهارمين دليل اقامه شده از طرف قايلين به جواز ترجمه قرآن چنين است : خداوند تعالي فرموده است : «ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله»(توبه 69). براياس اين آيه امكان استماع كلام خدا حتي براي مشركان اعم از عرب و غير عرب, منتفي نبوده و بلكه لازم است. پس بايد ترجمه قرآن به زبان غير عرب نيز ممكن باشد. «رشيد رضا»به استدلال فوق چنين پاسخ مي گويد: همان طور كه «آلوسي»و ديگران نقل كرده اند, منظور از آيه اين است كه اگر مشرك پس از انقضاي مدت ضرب الاجل, امان خواست, امانش دهيد تا خوب بيانديشد و از اصل هدايتگري اسلام, پند پذيرد. اگر مشرك از اعراب است. آيات خدا را بر او تلاوت كنيد كه عرب به خوبي دلالت الفاظ قرآن به خاك مي افتند و به قرآن ايمان مي آورند و به اعجازش اقرار مي كنند. اما اگر از غير عرب باشد و به زبان عربي آشنايي نداشته باشد, براي او آنچه موجب ارشاد وي به حق و هدايتش به راه مستقيم الهي است را توضيح دهيد و تبين كنيد. نه اينكه فقطكلام الله مجيد را بر او بخوانيد. علاوه بر اينكه لفظ «سمع»حكايت از اين دارد كه آيه در صدد بيان حال مشركان عرب است كه ايشان اهل زبان و بلاغت مي باشند و پرداختن به حال مشركان غير عرب را مسكوت گذاشته است… از همه اينها كه بگذريم, چگونه مي توان ترجمه قرآن را كلام الله ناميد؟.». در پايان جاي اين تذكر هست كه «محمد رشيد رضا»در ضمن بيانات خويش تقسيماتي كاملاً ذوقي انجام داده است. گرچه آيه نيز به صراحت دلالت بر وجوب يا لزوم ترجمه قرآن ندارد. نه مفهوم آيه از اين مطلب حكايت مي كند و نه منطوق آن.
پ بهارزاده- بينات, ش 23

مطالب مشابه