عاشورا نقش بى ‏همتاى زینب(س)(۵)

عاشورا نقش بى ‏همتاى زینب(س)(۵)

نویسنده: محمدحسین مهورى

پیام‏ رسانى نهضت عاشورا

چنانچه گفته شد قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیام ‏رسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امام‏ حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى ‏شد و کسى نبود که پیام نهضت را به گوشمردم آن زمان برساند، ماه‏ ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام حسین(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد این مدعى این است که پیش از ورود اهل‏ بیت امام حسین(ع) به مدینه مردم آن شهر هنوز از رویدادهاى کربلا بى‏ خبر بودند. در این مدت یزیدیان با آن همه امکانات تبلیغاتى، که در اختیار داشتند، به راحتى مى ‏توانستند، وقایع کربلا را در راستاى منافع خودتحریف کنند و به گونه ‏اى به گوش مردم برسانند که براى حکومت یزید کم‏ترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حدّ بسیار زیادى از تأثیر قیام امام‏ حسین(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان کاسته مى‏ شد، و به طور قطع ما امروز شاهد این همه آثار و برکات براى نهضت امام حسین(ع) نبودیم.
بنى ‏امیه براى سرپوش نهادن بر جنایت خویش و انحراف افکار عمومى از شگردهاى گوناگون تبلیغاتى استفاده مى‏ کردند، که برخى از آن‏ها عبارتند از:
۱. مخفى نگه داشتن جنایات خود از دید مردم در حدّ ممکن،
۲. ضددینى و ضدمردمى معرفى‏ کردن فعالیت‏هاى مخالفان‏ خود،
بنى ‏امیه با ابزارهاى گوناگون تبلیغاتى که در اختیار داشتند،مخالفان خود را افرادى بى‏ دین، دنیا پرست، قدرت طلب وآشوبگر به مردم معرفى مى‏ کردند. چنانچه زیاد با تنظیم شهادت نامه دروغین علیه حجر بن عدى و یارانش کوشید، آنان را افرادى کافر و بى ‏دین معرفى کند و هم‏چنین ابن‏ زیاد و یزید تبلیغات وسیعى را آغاز کردند، تا امام‏ حسین(ع) را شخصیتى آشوبگر که از دین اسلام خارج شده و علیه حکومت اسلامى قیام کرده، و در صددناامن کردن جامعه است، معرفى نمایند.
۳. ایجاد شایعات گوناگون در باره کیفیت وقوع حوادث وانگیزه مخالفان.
در مواردى که بنى‏ امیه قدرت کتمان حقایق را نداشتند، باشایعه ‏پراکنى و ایجاد نظریات متضاد و متناقض درباره یک حادثه مى ‏کوشیدند، آن حادثه را در هاله ‏اى از ابهام فرو برند، و به این صورت در حدّ امکان از انتساب آن به دستگاه حکومت بکاهند،چنانچه در مورد شهادت عمرو بن حمق اقوال و نظریات گوناگونى در جامعه منتشر کردند.
در باره نهضت امام‏ حسین(ع)، یزید و یزیدیان مى‏ خواستند، باتبلیغات گسترده و دامنه ‏دار خود، اقدام امام(ع) را حرکتى ضددین، بر خلاف مصالح مسلمانان و جامعه اسلامى و در راستاى منافع مادى و دنیوى به مردم معرفى کنند، و بدین‏ وسیله حداکثربهره بردارى را در سرکوب و به سازش کشاندن مخالفان خود بکنند. از این رو آنان در آغاز نه تنها در جهت مخفى کردن جنایات خود و جلوگیرى از انتساب آنها به حکومت تلاش نمى‏ کردند، بلکه بر عکس مى ‏کوشیدند، با مشوش نشان دادن نهضت امام ‏حسین(ع) و اهداف او، شهادت امام ‏حسین(ع) و یارانش را از افتخارات بزرگ حکومت یزید معرفى کنند؛ ولى اسارت اهل ‏بیت(ع) تمام فعالیتهاى وسیع و گسترده تبلیغاتى بنى ‏امیه را تحت الشعاع قرار داد و تمام بافته ‏هاى آنان را نقش بر آب کرد.اهل ‏بیت امام‏ حسین(ع) به سرپرستى زینب کبرا(س) توانستند، به سرعت پرده از جنایات یزید و عمالش بردارند و چهره خبیث آنان را براى مردم کوفه و شام و دیگر شهرهایى که در مسیرحرکت کاروان از کوفه به شام قرار داشت، رسوا کنند. آنان درکوتاه‏ ترین زمان ممکن نداى حق ‏طلبى، ظلم ستیزى، پاسدارى ازدین، مظلومیت و عدالت خواهى امام ‏حسین(ع) را به شهرهاى بسیارى رساندند. به طورى که پس از مدتى کوتاه یزید دریافت که نه تنها از شهادت امام‏ حسین(ع) و اسارت اهل‏ بیت(ع) او نتوانسته است به اهداف از پیش تعیین شده نایل گردد بلکه بر عکس روز به روز خود را رسواتر و منفورتر نموده است. او که با علنى کردن و به نمایش گذاشتن خود و عمالش در کربلا مى ‏خواست، جرأت مخالفان با حکومت خود را از مسلمانان سلب کند، پس از مدت کوتاهى دریافت، که نهضت امام حسین(ع) روز به ‏روز بر جرأت و جسارت مسلمانان در مقابله با ظلم و اعمال خلاف او مى‏ افزاید. به همین دلیل هنوز مدت زیادى از اقامت اسیران و اهل‏ بیت امام‏ حسین(ع) در شام نگذشته بود که یزید در برخورد خود با قیام و نهضت امام(ع) تجدید نظر کرد.
یزید اهل‏ بیت امام ‏حسین(ع) را از خرابه به کاخ خود منتقل کرد. اجازه برگزارى مراسم عزادارى و سوگوارى براى امام‏ حسین(ع) به آنان داد. از امام سجاد(ع) تجلیل و احترام کرد وبدون او غذا نمى‏ خورد و آنان را با احترام روانه مدینه کرد. او با این کارها تلاش کرد گناه کشتن امام‏ حسین(ع) را به گردن ابن‏ زیاد بیندازد و خود را از کشتن امام(ع) تبرئه نماید.[۲۸] ولى فداکارى‏هاى اهل‏ بیت(ع) مجال هرگونه اقدامى را در جهت تحریف تاریخ کربلا از یزید و یزیدیان سلب کرده بود. اسارت اهل‏ بیت امام‏ حسین(ع) و اقدامات آنان به سرپرستى زینب کبرا(س) نه تنها مانع تحریف نهضت امام‏ حسین(ع) در آن زمان گردید، بلکه در طول تاریخ آن را از هرگونه تحریفى حفظ کرد؛ به طورى که حتى برخى ازمتعصبان پس از گذشت سال‏ها نتوانستند، بر جنایات یزید و یزیدیان سرپوش نهند و نهایت تلاش و کوشش آنها در تبرئه یزید به اینجا انجامید که بگویند: «یزید مجتهد بود و در کشتن امام ‏حسین(ع) به خطا رفت؛ از این رو گناهى بر او نیست!» در حالى که کشتن فرزندپیامبر(ص) و کسى که رسول‏ خدا(ص) او را سرور جوانان بهشت معرفى کرده است، جاى اجتهاد و رأى و نظر نیست.
آثار و نتایجى که شهادت امام‏ حسین(ع) و یارانش و اسارت اهل ‏بیتش بر جاى گذاشت،آن چنان واضح و روشن است، که گاهى بر اثر فرط ظهور براى گروهى موجب غفلت مى ‏گردد. موفقیت و شکست هر حرکت و قیامى در مقایسه با اهداف آن قیام باید سنجیده شود، و شکى نیست که امام حسین(ع) جز زنده نگه ‏داشتن اسلام هدف دیگرى نداشت و دراین راه به موفقیت کامل رسید از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند: «امام سجاد(ع) پس ازشهادت در حالى که در محمل نشسته و سر خود را پوشانده بود، از سفر [شام به مدینه‏] باز مى‏ گشت. در این هنگام ابراهیم بن طلحه‏ بن‏ عبیدالله نزد امام(ع) آمد و با حالت تمسخر و استهزا در حالى که سر خود را مى ‏پوشاند پرسید: «چه کسى پیروز شد؟»
على‏ بن ‏الحسین(ع) فرمودند:
«اگر مى‏ خواهى بدانى چه کسى پیروز شد، هنگامى که وقت نماز فرا رسید اذان و اقامه بگو (تابدانى چه کسى پیروز شد!)»[۲۹] این سخن امام(ع) به خوبى بیانگر آن است که بنى‏ امیه در صدد محو و نابودى اسلام بودند و امام ‏حسین(ع) براى حفظ و بقاى اسلام قیام کرد و شنیده شدن نداى اذان در اقصى نقاط جهان بهترین دلیل بر پیروزى امام ‏حسین(ع) است. هر چند مسلمانان از آن غافل باشند.
به هر حال زینب کبرا(س) در طول سفر از کربلا به کوفه و از کوفه به شام در زمان‏ هاى مناسب به بیدارگرى و پیام ‏رسانى مى ‏پرداخت و با سخنان خود به جامعه و مردم خاموش آن زمان روح حیات و زندگى مى‏ بخشید، که به نمونه‏ هایى از آن‏ها اشاره مى ‏کنیم:

سخنرانى در کوفه

با بررسى شرایطى که هر کس در آن شرایط قادر بر سخنرانى نیست، مى‏ توان به قدرت بیان، نفوذ کلام، اعتماد به نفس و توان او در جذب شنوندگان پى برد. اشخاصى هستند که با کم‏ترین مشکل روحى و جسمى و یا کوچک‏ترین تغییرى در شرایط محیط سخنرانى و وضعیت شنوندگان، قدرت بر سخن گفتن را از دست مى‏ دهند. در مقابل افراد نادرى هستند،که در بدترین وضعیت جسمى و روحى و شرایط محیطى قادرند بیشترین تأثیر را درشنوندگان خود بگذارند.
زینب کبرا(س) از چنان اعتماد به نفس، قدرت روحى، قدرت بیان و نفوذ کلامى برخوردار بود که در بدترین شرایطى که ممکن است براى یک گوینده فراهم آید، بهترین و نافذترین سخنرانى‏ ها را ایراد کرد. او در سفر تبلیغى خود از کربلا به کوفه و از کوفه به شام از نظر جسمى و روحى در شرایطى قرار داشت، که حقیقتاً قلم و بیان از توصیف آن عاجز است. زینب کبرا(س) سوگدار عزیزترین خویشان و بستگان خویش بود. روزها پى‏ درپى مى‏ گذشت که از خواب، استراحت و غذاى کافى بى‏ بهره بود. مسئولیت‏هاى متعدد و سنگینى بر عهده داشت که فکر هر کدام از آن‏ها به تنهایى انسان را از پرداختن به کارهاى دیگر باز مى‏ داشت. ازنظر مخاطبان تعداد زیادى از آنان بر اثر تبلیغات حکومت اموى اهل‏ بیت(ع) را گروهى یاغى و آشوبگر که علیه امنیت مسلمانان قیام کرده ‏اند، مى‏ دانستند، و هرگز آمادگى گوش دادن به سخنان زنى اسیر را نداشتند. محیط نیز به هیچ وجه مناسب سخنرانى نبود، صداى هلهله شادى با صداى شیون و زارى و صداى زنگ شتران و گفتگوى مأموران از هر طرف در هم آمیخته بود، به طورى که صدا به صدا نمى ‏رسید. در چنین شرایطى حضرت زینب(س) آغاز به سخن کرد. نخستین شرط سخنرانى ساکت کردن مجلس و محیط سخنرانى است. گوینده ‏اى که نتواند، مجلس را ساکت نماید و کنترل مجلس را در اختیار گیرد، نخواهد توانست برشنوندگان خود تأثیر زیادى بگذارد. ساکت کردن مجلس در آن شرایط از قدرت و توان انسان‏هاى معمولى و عادى خارج بود؛ ولى زینب کبرا(س) از چنان قدرت روحى و عظمتى برخوردار بود که با یک اشاره دست، همه را خاموش ساخت. صداها فرو نشست، زنگ شتران از کار افتاد و نفس‏ها در سینه ‏ها حبس گردید. راوى گوید:
«من تا آن زمان هرگز زن باحیایى را ندیده بودم که همچون زینب(س) سخن گفته باشد؛ گویا با زبان على(ع) سخن مى‏ گفت»
سرانجام زینب کبرا(س) در میان اشک و آه مردم کوفه از درون محمل این گونه سخن آغاز کرد:
«مردم کوفه! مردم مکارِ خیانت کار! هرگز دیده هاتان از اشک تهى مباد! هرگز ناله هاتان از سینه بریده نگردد! شما آن زن را مى‏ مانید که چون آنچه داشت مى ‏رشت، به یک‏بار رشته‏ هاى خود را پاره مى‏ کرد، نه پیمان شما را ارجى است و نه سوگند شما را اعتبارى! جز لاف، جزخودستایى، جز در عیان، مانند کنیزکان تملق گفتن، و در نهان با دشمنان ساختن چه دارید؟ شما گیاه سبز و تر و تازه ‏اى را مى‏ مانید که بر توده سرگینى رسته باشد و مانند گچى هستید که گورى را بدان اندوده باشند، چه بد توشه‏ اى براى آن جهان آماده کردید، خشم خدا و عذاب دوزخ، گریه مى‏ کنید؟ آرى به خدا گریه کنید که سزاوار گریستنید. بیش بگریید و کم بخندید! باچنین ننگى که براى خود خریدید، چرا نگریید؟ ننگى که با هیچ آب شسته نخواهد شد، چه ننگى بدتر از کشتن پسر پیغمبر و سید جوانان بهشت؟! مردى که چراغ راه شما و یاور روز تیره شما بود. بمیرید! سر خجالت را فرو بیفکنید! به یک بار گذشته خود را بر باد دادید و براى آینده هیچ چیز به دست نیاوردید! از این پس باید با خوارى و سرشکستگى زندگى کنید؛ چه، شما خشم خدا را براى خود خریدید! کارى کردید که نزدیک است آسمان بر زمین افتد و زمین بشکافد و کوه‏ها در هم بریزد. مى‏ دانید چه خونى را ریختید؟ مى ‏دانید این زنان و دختران که بى‏ پرده در کوچه و بازار آورده ‏اید، چه کسانى هستند؟! مى‏ دانید جگر پیغمبر خدا را پاره کردید؟! چه کار زشت و احمقانه ‏اى! کارى که زشتى آن سراسر جهان را پر کرده است. تعجب مى‏ کنید که از آسمان قطره‏ هاى خون بر زمین مى‏ چکد؟ اما بدانید که خوارى عذاب رستاخیر سخت‏ تر خواهد بود. اگر خدا هم اکنون شما را به گناهى که کردید نمى‏ گیرد، آسوده نباشید، خدا کیفر گناه را فورى نمى‏ دهد اما خون مظلومان را هم بى کیفر نمى‏ گذارد، خدا حساب همه چیز را دارد.»[۳۰] راوى گوید: سخنان زینب(س) مردم کوفه را گریان و سرگردان نمود. آنان از ندامت و پشیمانى دست به دهان گرفته بودند. در کنار خود پیرمردى را دیدم به قدرى گریسته که محاسنش ‏ترشده است. او زیر لب با حال گریه مى‏ گفت:
«پدرم و مادرم فداى شما! سالخوردگان شما بهترین سالخوردگان، جوانانتان بهترین جوانان، زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسل‏ها است. شما هرگز خوار و مقهور نمى‏ گردید.»[۳۱]

در مجلس ابن ‏زیاد

اسیران را به مجلس ابن‏ زیاد آوردند. او با گروهى از اشراف و بزرگان کوفه در دارالاماره نشسته بود.
زینب کبرا(س) لباسهاى کهنه و نامناسب بر تن داشت. از این رو به طور ناشناس در میان زنان وارد مجلس گردید و در گوشه‏ اى نشست. زنان نیز اطرافش را گرفتند تا کم‏تر جلب توجه نماید. ابن‏ زیاد که رفتار اهل ‏بیت(ع) را زیر نظر داشت متوجه موضوع گردید و براى اینکه زینب(س) را شرمنده نماید گفت: «آن زن کیست که در میان زنان در گوشه مجلس نشست؟»
زینب کبرا(س) سخن او را پاسخ نداد. ابن ‏زیاد براى بار دوم و سوم این سخن را تکرار کرد، تا سرانجام یکى از زنان گفت: «این زینب دختر فاطمه دختر رسول خداست!»
ابن‏ زیاد رو به حضرت زینب(س) کرد، گفت: «سپاس خدایى را که شما را کشت و رسوا کرد و نشان دادکه سخنانتان دروغى بیش نبود!»
حضرت زینب(س) فرمودند:
«سپاس خدایى را که ما را به پیامبرش محمد(ص) کرامت داد و از پلیدى‏ها پاک گردانید. همانا فاسق رسوا گردید و فاجر دروغ مى‏ گوید و آن ما نیستیم!»
ابن‏ زیاد براى این که احساسات حضرت زینب(س) را تحریک کند، گفت: «کار خدا را با برادر واهل‏ بیت خود چگونه دیدى؟»
حضرت زینب(س) پاسخ دادند:
«جز زیبایى ندیدم! آنان گروهى بودند که خداوند شهادت را برایشان مقدر فرموده بود پس به سوى آرامگاه شان شتافتند. به زودى خداوند میان تو و آنان جمع خواهد کرد و آنان با تو مخاصمه و احتجاج خواهند نمود، آن‏گاه خواهى دید که پیروز و رستگار کیست. اى زاده مرجانه! مادرت به سوگت نشیند!»
این سخن بیانگر اوج شخصیت حضرت زینب(س) از نظر معرفت، شناخت، ایمان، رضا و تسلیم در برابر پرورگار است. عظمت و بزرگى این بانوى بزرگ همه را به تعجب و شگفتى وا مى‏ دارد. تمام این حوادث ناگوار و سخت چون در راستاى خشنودى و رضاى خداونداست، در نظر حضرت زینب(س) زیبا و گوارا است.
ابن‏ زیاد که قصد شرمسار نمودن حضرت زینب(س) را داشت در اوج قدرت و اقتدار آن چنان در مقابل منطق حضرت زینب(س) شکسته شد، که از شدت خشم و عصبانیت قدرت تفکر و اندیشه را از دست داد و تصمیم به کشتن حضرت زینب(س) گرفت. این روش همه ستمکاران و زورمداران است که شکست خود را در میدان منطق و استدلال با زور و خشونت جبران مى‏ کنند؛ ولى عمرو بن حریث با سخنان خود قدرى او را بر سر عقل آورد و به او گفت: «او زن است و زنان به سخنانشان بازخواست نمى‏ شوند!»

ابن ‏زیاد که با سخن عمرو از کشتن حضرت زینب(س) منصرف شد، این بار براى جبران شکست خودبه ناسزاگویى روى آورد، گفت: «خداوند دل مرا از جانب «حسین» طغیانگر و سرکشان خاندان تو شفا و آسایش بخشید!» این سخن دل حضرت زینب(س) را به شدت به دردآورد، گفت:
«به جانم سوگند! بزرگ خاندانم را کشتى، شاخه‏ هایم را بریدى و ریشه ‏ام را بر کندى. اگر این شفاى توست، به تحقیق شفا یافتى!»
ابن ‏زیاد گفت: «این زن به سجع سخن مى‏ گوید! پدرش نیز شاعر و سجع باف بود!»
حضرت زینب(س) در پاسخ گفت:
«اى زاده زیاد! زنان را با سجع چه کار؟»[۳۲]

در مجلس یزید

در آغاز ورود اهل‏ بیت(ع) به شام یزید خود را پیروز و امام ‏حسین(ع) را شکست خورده‏ مى‏ دانست، بنابراین براى این که پیروزى خود را در برابر دیدگان سفراى کشورها و مقامات و مسئولان حکومتى و بزرگان شام به نمایش گذارد، مجلس با شکوهى ترتیب داد، سرهاى مقدس شهیدان را در مقابل خود قرار داد و دستور داد اهل‏ بیت امام‏ حسین(ع) را وارد مجلس کنند. هر کدام از اهل‏ بیت با دیدن سر مقدس امام‏ حسین(ع) و سرهاى شهیدان عکس‏ العمل خاصى نشان دادند و جمله‏ اى بر زبان آوردند. حضرت زینب(س) تا چشمش به سر برادر و محبوبش افتاد، با صدایى حزین و نوایى غم‏ انگیز که همه دلها را به دردمى‏ آورد گفت:
«اى حسین! اى محبوب رسول خدا، اى زاده مکه و منى، اى زاده فاطمه زهرا بهترین زنان، اى زاده دختر مصطفى!»
نوحه‏ سرایى زینب(س) همه اهل مجلس را گریاند. یزید که تا آن زمان ساکت نشسته بود، شروع کرد با چوب خیزران بر لب و دندان امام ‏حسین(ع) بکوبد و اشعار کفرآمیز ابن زبعرى را که در احد سروده بود بخواند.
حاضران در مجلس بر اثر تبلیغات گسترده بنى ‏امیه در طول سال‏هاى طولانى حکومت معاویه بر شام و تبلیغات سنگین یزید در غفلت و بى‏ خبرى کامل از حقایق به سر مى ‏بردند و واقعاً تصور مى‏ کردند، یزید گروهى آشوبگر را کشته است. از این رو لازم بود آنان از خواب خرگوشى چندین ساله خود بیدار شوند. مسئولیت این بیدارگرى بازینب(س) بود؛ زیرا اگر امام سجاد(ع) در شرایطى که یزید سر مست از غرور پیروزى بود، لب به سخن مى‏ گشود، احتمال کشته شدنشان بسیار بود. سخنان حضرت زینب(س) سبب شد که ‏مجلس به گونه دیگرى غیر ازآنچه یزید مى ‏خواست پایان یابد. او با سخنان خود یزید و یزیدیان را رسوا کرد.[۳۳] خطبه معروف و کوبنده آن بانوى سخن در چنین فضایى ایرادشد؛ خطبه ‏اى پر نکته و سراسرمعرفت و بینش‏ سیاسى که باید جداگانه مورد شرح و تفسیر قرار گیرد.

برگزارى مراسم سوگوارى در شام

سخنرانى حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) در شام اوضاع را علیه یزید متحول کرد. ازآن پس یزید روش خود را تغییر داد و تلاش کرد، خود را از کشتن امام ‏حسین(ع) تبرئه کند و گناهان را به گردن ابن ‏زیاد بیندازد. یزید به زودى دریافت که ادامه اقامت اهل‏ بیت(ع) در شام روز به‏ روز بر وخامت اوضاع به زیان او مى‏ افزاید. از این رو در صدد تدارک سفر اهل ‏بیت(ع) به مدینه برآمد. پیش از سفر اهل ‏بیت(ع) از یزید درخواست کردند که براى شهیدان سوگوارى کنند. یزید خانه ‏اى در اختیار آنان قرار داد و به آنان اجازه سوگوارى داد. اهل‏ بیت(ع) به مدت سه روز به سوگوارى پرداختند و بیش از پیش یزید و یزیدیان را رسوا کردند.
سوگوارى اهل‏ بیت(ع)، آن چنان تأثیرى در شام گذاشت که وقتى اهل‏ بیت(ع) وارد خانه مى‏ شدند زنى از خاندان ابوسفیان نبود مگر آن که به استقبال آنان بشتابد و بر امام‏ حسین(ع) گریه و زارى کند.[۳۴]

پی‌نوشت‌ها:

[۲۸]. محمد مهدى حائرى، همان، ج‏۲، ص‏۱۸۶ – ۱۸۷.
[۲۹]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۷۷، حدیث ۲۷.
[۳۰]. ترجمه خطبه حضرت زینب از سید جعفر شهیدى، قیام حسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.۱۳۵۹ ه’.ش، ص‏۱۸۲ و ۱۸۳ نقل گردید.
[۳۱]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏۴۵، ۱۰۸، ۱۶۲، ۱۶۳ و ۱۶۵.
[۳۲]. همان، ج‏۴۵، ص‏۱۱۵، ۱۱۶، ۱۱۷ و ۱۵۴.
[۳۳]. تفصیل این ماجرا در بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۳۲، به بعد و ۱۵۷ به بعد آمده است.
[۳۴]. طبرى، تاریخ طبرى، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم ۱۴۰۸، ج ۳، ص ۳۳۹.

منبع:فصلنامه حکومت اسلامی شماره۲۷.

مطالب مشابه