امام صادق (ع) از نظر اهل سنت

امام صادق (ع) از نظر اهل سنت

نويسنده: سيد مرتضي حسيني شاه ترابي

مقدمه

همه مسلمانان (شيعه وسني) براي خاندان پيامبر (ص)و اهل بيت (ع) احترام و جايگاه خاصي قائل اند که نظيرآن را براي ديگران قائل نيستند. اين علاقه و دلبستگي به خاندان پيامبر (ص) نقطه اشتراک تمامي مسلمانان است و مي تواند عاملي براي پيوند و نزديکي آحاد جامعه اسلامي به يکديگر باشد. امام صادق (ع)به عنوان يکي از مصاديق و افراد اين خاندان، علاوه بر جايگاه مذهبي ويژه اش در ميان شيعيان، مورد توجه اهل سنت بوده و مي باشد.
اين نوشتار، تلاشي است براي بازشناسي شخصيت امام صادق (ع)براساس منابع اهل سنت. البته پيش ازاين، براي معرفي امام صادق (ع) کتاب هاي متعددي توسط نويسندگان معاصر مسلمان نگاشته شده است که مهم ترين آنها عبارت اند از:
1-الامام الصادق(ع)، استاد عبدالحليم جندي. (1)
2-الامام الصادق(ع)؛ محمد حسين مظفر.
3-الامام الصادق(ع)حياته و آرائه و فقهه، استاد محمد ابوزهره. (2)
4-الامام الصادق (ع)و المذاهب الاربعه، استاد اسد حيدر (6ج). (3)
5-الامام جعفر بن محمد الصادق (ع)، گروهي از نويسندگان مجمع جهاني اهل بيت (ع)(4).
6-موسوعه الامام الصادق (ع)، آيت الله سيد محمد کاظم قزويني. (5)
اما هيچ يک ازاين کتاب ها با رويکردي که مد نظر اين نوشتاراست، نوشته نشده است. با اين حال، در سال هاي اخير کتاب ديگري تحت عنوان «امام صادق(ع)از ديدگاه اهل سنت (6)، به قلم مهدي لطفي، نگاشته شده است. ولي اين کتاب نيز در نيل به مقصود، آنچنان که شايسته است، کامياب نبوده است؛ چون در واقع، يک بررسي تطبيقي ميان ديدگاه اهل سنت و شيعه انجام داده و بيشتر جنبه کلامي يافته است تا جنبه گزارشي. به همين دليل و براي احتراز از ابتلاي به اين نقصان، در ساماندهي نگاشته حاضر تلاش شده است در انتقال ديدگاه اهل سنت رعايت امانت صورت گيرد و از توضيح و تطبيق سازي اجتناب شود، تا مخاطب به خوبي دريابد که امام صادق (ع)از نظر اهل سنت چگونه شخصيتي است و داراي چه جايگاهي مي باشد.
قلمرو اين تحقيق، کتاب هايي است که از سده هاي نخست هجري تا دوران معاصر نگارش يافته است، اما به نگاشته هاي معاصر نمي پردازد، به جز يک مورد که نوشته عمررضا کحاله است. محدوده مکاني اين تحقيق نيز پهناي گسترده سرزمين هاي اسلامي است. بنابراين، آنچه در ادامه اين نوشتار مي آيد، انعکاس نظرات و ديدگاه هاي بزرگان اهل سنت درباره امام صادق(ع)مي باشد.
اهميت اين پژوهش دراين است که امام صادق (ع)به عنوان يکي از مصاديق اهل بيت: و مشترکات مسلمانان مي تواند مورد تأکيد نخبگان و عالمان ديني جامعه اسلامي قرار گرفته و براي يکپارچگي و همدلي مسلمانان مثمرثمر قرار گيرد. ان شاءالله.

1-جايگاه نسبي- خانوادگي

امام صادق (ع)بنابرقولي در سال 83 و بنابر مشهور منابع اهل سنت، در سال 80 هجري که به سال «سيل الجحاف» مشهور است، متولد شد. (7)او 68 سال عمر کرد و سرانجام در شوال سال 148 هجري در شهر مدينه چشم از جهان فروبست. پيکر او را در قبرستان بقيع و در کنار پدرش محمد بن علي بن حسين (ع) و جدش حسن بن علي بن ابي طالب (ع)به خاک سپردند. (8)
امام صادق (ع)از جهت پدري، هاشمي نسب و از جهت مادري، تيمي تبار بود و يازده فرزند داشت.
نسب پدري؛ امام صادق (ع)از نسل ريحانه نبي، سبط و محبوب پيامبر (ص) -حسين بن علي بن ابي طالب-مي باشد. (9)پدر او، محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب (ع)، ملقب به «باقر»(10)(م 114ق)و مکني به «ابوجعفر» است که از نظر محدثين سني، تابعي جليل القدر و بلند مرتبه اي مي باشد و از لحاظ علم، عمل، سيادت وشرافت، «يکي از اعلام امت اسلامي»، «مدني»، «ثقه»و «کثيرالحديث» است. (11)
به باور علماي عامه، ابوجعفر، سرور بني هاشم در زمان خويش بود. وي کسي است که علم، فقه، شرف، ديانت، رهبري، سيادت، صلاحيت و همچنين لياقت«خلافت» را داشت و شيعيان معتقد به عصمت اويند. «نسائي» و ديگران، او را از فقهاي تابعي مدينه شمرده اند. (12)وي از افاضل اهل بيت، قراء آنها و (13)يکي از ائمه دوازده گانه شيعيان اماميه است. (14)او بدين دليل ملقب به «باقر» شد که علم را شکافت. برخي گفته اند: وجه تسميه او اين است که جابر بن عبدالله انصاري از رسول خدا (ص) نقل مي کند که آن حضرت به وي فرمود: «تو زنده مي ماني تا فرزندي از فرزندان حسين (ع) را که همنام من است، ملاقات کني. او علم را مي شکافد. وقتي که ملاقاتش نمودي، سلام مرا به او برسان». (15)
نسب مادري؛ امام صادق (ع)از نظر نسب مادري، از نسل محمد بن ابي بکر بن ابي قحافه است. مادر او «ام فروه» بنت قاسم بن محمد بن ابي بکر مي باشد. (16)که در خانواده اي عالم پرور و پرهيزگار ترتبيت يافت. مادر «ام فروه». اسماء بنت عبدالرحمن بن ابي بکر بود. (17)ابومحمد عبدالرحمن بن قاسم بن محمد بن ابي بکر-برادر ام فروه- يکي از فقها، اعلام و فضلاي مدينه در عصر خويش بود که به پرهيزگاري شهرت داشت. (18)قاسم بن محمد- پدرام فروه- نيز ازفقها و فضلاي حجاز بود. (19)
فرزندان؛ امام صادق(ع)در مجموع، هفت پسر (اسحاق، اسماعيل، عباس، عبدالله، علي، محمد و موسي) و چهار دختر(اسماء، ام فروه، فاطمه و فاطمه صغري) داشت. (20)
بزرگ ترين فرزند امام صادق (ع)«اسماعيل» بود که در سال 138 و بنا بر قولي در سال 143ق. از دنيا رفت وخلفاي فاطمي مصر، نسب خويش را به او مي رسانند. (21)
علي-ديگر پسرامام صادق(ع) که در سال 210ق. از دنيا رفت، از بزرگان و اشراف عصر خويش بود وجزو محدثين است. ترمذي، حديثي ازاو در دوستي اهل بيت نقل مي کند که وي از نصر جهضمي روايت کرده است (22).
محمد بن جعفر، ملقب به «ديباج» و مکني به «ابوجعفر» يکي از علماي طالبيين و چهره هاي سرشناس و زاهد بود. (23)او محبوب و مورد توجه همه مردم بود. (24)وي پهلواني شجاع و عاقل بود و يک روز در ميان، ايام هفته را روزه مي گرفت. هنگامي که در سال 203ق. در جرجان از دنيا رفت، مأمون -خليفه عباسي- شخصاً بر جنازه او نماز خواند و بدنش را در قبر گذاشت. (25)
موسي به جعفر(ع)، هفتمين امام شيعيان اثني عشري است. وي يکي از عابدترين افراد، بزرگ ترين علما و بخشنده ترين انسان هاي عصر خويش بود و در سال 183 ق. در زندان هارون ديده از جهان فروبست [و شهيد شد](26)او انساني صالح و حليم بود. (27)

2-جايگاه علمي- مذهبي

امام صادق (ع)به اعتراف علماي اهل سنت، در جامعه اسلامي از جايگاه علمي برجسته و ممتازي برخوردار است. (28)او از اجله تابعين (29)و طبقه پنجم تابعين مدينه مي باشد. (30)وي ازعلماي اهل مدينه (31)و «فقهاي اهل بيت» مي باشد و در مرتبه اي است که امام اعظم اهل سنت -ابوحنيفه-مي گويد: «فقيه ترازجعفر بن محمدنديدم. »(32) صالح بن ابي اسود نيز مي گويد: «شنيدم که جعفر بن محمد مي گويد: از من بپرسيد پيش از آنکه مرا از دست دهيد؛ زيرا پس از من کسي نيست که نظير حديث مرا براي شما بازگو کند. »(33)امام صادق(ع)«انس بن مالک»، «سهل بن سعد»و برخي ديگر از صحابه و جد خويش، «زين العابدين» را رؤيت کرده است. (34)
«ابوحاتم»در مورد امام صادق (ع) گفته است: «ثقه اي است که در ثقه بودنش ترديد نيست و «مسلم» به او احتجاج کرده است ». (35)«يحيي بن معين»، «شافعي»و برخي ديگر از بزرگان اهل سنت نيز او را توثيق کرده اند، اما علي بن مديني از «يحيي بن سعيد» نقل مي کند که «مجالد» در نزد من محبوب تر از «جعفر بن محمد» است. (36)«ذهبي» در تقريض اين گفته ي يحيي بن سعيد مي نويسد: «اين سخن از لغزش ها و خطاهاي يحيي قطان است، بلکه ائمه حديث و رجال براين مطلب اجماع دارند که «جعفر بن محمد» اوثق از مجالد است وهيچ کس به سخن يحيي توجه نکرده است »؛ (37)«هيچ کس با قطان دراين مسئله همفکر نيست. پس مسلم است که «جعفر»، صدوق است و «مسلم» نيز بدو احتجاج کرده است. »(38)عباس دوري از «ابن معين» نقل مي کند که گفت: «جعفر بن محمد، ثقه و مورد اطمينان است». (39)
در «المغني» نيز آمده است : جعفر بن محمد بن علي، «ثقه» است و ابن معين و ابن عدي او را توثيق کرده اند. بخاري در «الصحيح» از او حديثي نقل نکرده است؛ (40) اما «ترمذي» از او روايت نقل مي کند. (41)
علماي اهل سنت مي پذيرند که به باور شيعيان اماميه، امام صادق (ع)يکي ازائمه دوازده گانه و «ششمين امام» آنان است. (42)
مشايخ حديثي؛ محدثين عامه معتقدند که امام صادق(ع)از برخي ازاعلام محدثين نقل حديث نموده است؛ که عبارت اند از : زيد بن علي بن حسين (ع)(عموي خويش)، (43)عبيدالله بن ابي رافع (44)؛ عروه بن زبير(45) عطاء بن ابي رباح(46)؛ قاسم بن محمد (جد مادري خويش)، (47)ابوجعفر محمد بن علي بن حسين (ع)(پدر خويش)، (48)محمد بن مسلم بن شهاب زهري، (49)محمد بن منکدر(50)مسلم ابن ابي مريم (51)و نافع عمري (52).
راويان حديث: کساني که از امام صادق (ع)روايت نقل کرده و در کتاب هاي حديثي اهل سنت نام و حديث آنان ذکر شده است، عبارتند از:
1-ابايريم طلاب بن حوشب شيباني؛ (53)2-ابان بن ارقم عنزي کوفي؛ (54)3-ابن جريج(55)؛ 4-ابوالبختري اسدي مدني؛ (56)5-ابوبسطام شعبه بن حجاج عتکي؛ (57)6-ابوالحجاج خارجه بن مصعب بن خارجه ضيعي بالوجي؛ (58)7-ابوجعفر محمد بن جعفر صادق (فرزند امام صادق (ع)-؛ (59)8-ابوسهل نصر بن ابي عبدالملک مزني بلخي؛ معروف به صيقل؛ (60)9-ابو طيبه عيسي بن سليمان دارمي؛ (61)10-ابوعاصم شيباني ضحاک بن مخلد؛ (62)11-بجيله معاويه بن عماربن ابي معاويه
دهني بجلي؛ (63)12-جرير بن عثمان؛ (64)13-حاتم بن اسماعيل کوفي؛ (65) 14-حارث بن عمران جعفري مدني؛ (66)15-حسن بن عياش بن سالم؛ (67)16-حسين بن زيد بن علي مدني(پسرعموي امام صادق (ع))؛ (68)17-حفص بن غياث بن طلق بن معاويه نخعي؛ (69)18-حماد بن عيسي بن عبيده جهني واسطي؛ (70)19-خيثمه بن سليمان؛ (71)20-راشد حماني؛ (72)21-ربيع بن يونس بن محمد بن کيسان عباسي؛ (73)22-زهير بن محمد تميمي عنبري خراساني مروذي خرقي؛ (74)23-سعيد بن مسلمه بن هشام بن عبدالملک بن مروان؛ (75)24-سفيان بن سعيد بن مسروق ثوري؛ (76)25-سفيان بن عيينه هلالي؛ (77)26-سلام بن مسلم تميمي سعدي طويل؛ (78)27-سليمان بن بلال تيمي مدني؛ (79)28-عبدالله بن رجاء بصري؛ (80)29-عبدالوهاب بن عبدالمجيد بن صلت ثقفي بصري؛ (81)30-عبدالعزيز بن محمد دراوردي؛ (82) 31-علي بن جعفرصادق(فرزند امام صادق(ع))؛ (83)32-علي بن حمزه بن عبدالله اسديي کوي کسائي؛ (84)33-عمر بن هارون بلخي؛ (85) 34-عنبسه بن نجاد عابد؛ (86)35-غورک بن حصرم سغدي حصرمي؛ (87)36-فضيل بن عياض بن مسعود تميمي يربوعي (88)37-کثير بن هشام کلابي رقي؛ (89) 38-محمد بن اسحاق بن يسار (صاحب المغازي)؛ (90) 39-محمد بن عمران؛ (91)40-معاذ بن مسلم هراء کوفي؛ (92) 41-مکي بن ابراهيم حنظلي برجمي بلخي؛ (93) 42-موسي بن جعفرصادق(فرزند امام صادق (ع))(94) 43-وفاه ابوعاصم نبيل؛ (95) 44-وهيب؛ (96) 45-يحيي بن سعيد قطان تميمي بصري؛ (97) 46-يحيي بن سعيد انصاري؛ (98) 47-يزيد بن هاد؛ (99) 48-يعقوب بن وليد ازدي مدني؛ (100) 49-ابوحنيفه (پيشواي فقه حنفي)؛ 50-ابوعبدالله مالک بن انس(پيشواي فقه مالکي). اينها از جمله کساني اند که از امام صادق (ع) نقل حديث مي کنند. (101)
شاگردان؛ برخي از شاگردان امام صادق (ع) عبارت اند:
1-حمزه بن حبيب بن عماره بن اسماعيل کوفي
-يکي از قراء سبعه، که قرائت خويش را برامام صادق (ع) عرضه کرده است، مي توان در زمره شاگردان آن حضرت برشمرد. (102)او در کنار حمزه و کسائي، مرجع «علم القرائات» در شهر کوفه بود. (103) 2-سفيان ثوري، که جزو ياران حضرت بود و برخي از سخنان و حالات وي را نقل مي کند(104) 3-ابوحمزه ثمالي، که يار و همنشين او بود و از او سخن نقل مي کند. (105) 4-اسماعيل بن فضل بن يعقوب بن عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب. (106) 5-ابوموسي جابر بن حيان صوفي طرسوسي، که کتابي در حجم هزار ورق تأليف کرد. اين کتاب در برگيرنده رسائل امام صادق (ع) مي باشد که پانصد رساله است. (107) 6 و 7. ابوحنيفه و مالک بن انس نيز براي مدتي شاگرد امام صادق (ع) بودند و از او علم آموختند. (108)
آثار: علاوه بر مجموعه رسائلي که جابر بن حيان گردآوري نموده، علماي اهل سنت کتاب هاي ديگري نيز به امام صادق(ع) نسبت داده اند که عبارت اند از :
«جفر»؛ کتابي است که دانش تمامي امور از طريق احاديث يا ستاره شناسي در آن مندرج است. هارون بن سعيد عجلي که يکي از سران فرقه زيديه است؛ کتابي داشت که آن را از امام جعفر صادق (ع)روايت مي کرد و درآن، معرفت وقايعي که به طور کلي براي خاندان پيامبر (ص) و به ويژه برخي از شخصيت هاي آن خاندان روي خواهد داد، مندرج بود. اين کتاب نزد امام صادق (ع) بود و آن را روي پوست گوساله اي نوشته بودند. هارون عجلي مطالب آن را از امام صادق (ع) روايت مي کرد و در نسخه اي مي نوشت. آن کتاب را به نام پوستي که برآن نوشته شده بود؛ «جفر» مي خواندند و رفته، رفته اين نام برآن کتاب اطلاق شد. بنابرباور ابن خلدون: درآن کتاب، تفسير قرآن معاني غريبي که از باطن آن مستفاد مي شود نيز مندرج بود. برخي از اين مطالب از امام صادق(ع)روايت شده است ولي روايت آن کتاب پيوسته و متصل نيست وعين کتاب نيز ديده نشده است. اگر استناد کتاب به امام صادق (ع) درست باشد، بي شک بهترين مستند خواهد بود، خواه به خود او يا به مردان بزرگ خويشاوندش نسبت داده شود؛ چرا که آنان از خداوندان کرامات اند و به صحت پيوسته است که امام صادق (ع) برخي از خويشاوندان خويش را پيشاپيش از وقايعي که درآينده براي آنان روي خواهد داد، برحذر مي داشت و پيشگويي هاي وي به صحت مي پيوست. (109)
«الجامعه»، کتابي ديگري است در جفر، منسوب به امام جعفر صادق (ع). (110)
«اختلاج الاعضاء» بنابرنظرابن کثير گرچه منسوب به امام صادق (ع) است، نسبت کذبي است که به او داده شده است. (111)

پي نوشت ها :

1-قاهره، 1997 ق. .
2-چاپخانه احمدعلي.
3-بيروت، دارالکتاب العربي، ج2، 1390ق.
4-قم، مجمع جهاني اهل بيت، چ1، 1422ق.
5-قم، بصيرتي، چ1، 1414ق.
6-قم، مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا وسيما، چ1، 1385ش.
7-وفيات الاعيان، ابن خلکان، ج1، ص327، رقم 131، تحقيق: احسان عباس؛ بيروت: دارالتقافه، 1968م.
8-ابن حبان؛ مشاهير علماءالامصار، تحقيق: م. فلايشهمر؛ بيروت: دارالکتب العلميه، 1959م. ج1، ص 127، رقم 997/؛ وفيات الاعيان؛ ج1، ص 327/عبدالقادر بن ابي الوفاء طبقات الحنفيه، کراچي: ميرمحمد کتابخانه، ج1، ص 545/جمال الدين ابي المحاسن، النجوم الزهراه؛ مصر: الموسسه المصريه العامه للتاليف و الترجمه و الطباعه و النشر، ج2، ص 8/سخاوي؛ التحفه اللطيفه في تاريخ المدينه الشريفه؛ بيروت: دارالکتب العلميه، چ1، 1993م. ج1، ص 241/سيوطي، طبقات الحفاظ؛ بيروت: دارالکتب العلميه، چ1، 1403 ه. ق، ج1، ص 79/ذهبي، شمس الدين، تاريخ الاسلام، تحقيق عمرعبدالسلام تدمري؛ بيروت: دارالکتاب العربي، چ2، 1413 ه. ق ج9، ص88/عکري دمشقي، شذرات الذهب، بيروت: دارالکتب العلميه، ج2، ص 216.
9-ابن اثير، الکامل في التاريخ، بيروت: دار صار- دار بيروت، 1385 ه. ق، ج 5، ص 589/ذهبي، شمس الدين؛ العبر في خبر من غبر؛ تحقيق: صلاح الدين المنجد؛ کويت : مطبعه حکومت الکويت، چ2، 1948م، ج1، ص 208/ ذهبي، شمس الدين (م 748ه. ق)سير اعلام النبلاء؛ تحقيق : شعيب الارناووط، و محمد نعيم العرقسوسي، بيروت: مؤسسه الرساله، چ9، 1413ه. ق، ج6، ص 269/ابن کثير دمشقي؛ البدايه و النهايه؛ بيروت : دارالفکر، 1407ه. ق، ج10 ص 105/قلقشندي؛ مآثرالانافه؛ تحقيق: عبدالستار احمد فراج، کويت: مطبعه حکومه الکويت، چ2، 1985م، ج1، ص 179/؛ النجوم الزاهراه؛ ج2، ص 8/؛
التحفه اللطيفه، ج1، ص 43قسطنطيني رومي، کشف الظنون عن اسامي الکتب و الفنون؛ بيروت : دارالکتب العلميه، 1413 ه. ق، ج1، ص 699/؛ تاريخ الاسلام، ج9، ص 51/؛ شذرات الذهب؛ ج2 ص 216.
10-سير اعلام النبلاء، ج6، ص 255.
11-البدايه و النهايه، ابن کثير، ج9، ص 309.
12-سيراعلام النبلاء، ج13، ص 120؛ التحفه اللطيفه، ج2، ص 543؛ طبقات الحفاظ، ج1، ص 56، رقم107؛ تاريخ الاسلام، ج7؛ ص 462-464، رقم 549.
13-مشاهيرعلماء الامصار، ج1، ص 62.
14-وفيات الاعيان؛ ج4، ص 174، رقم 560.
15-اخبارالدول، ابي العباس قرماني، ص 111؛ بيروت، عالم الکتب، بي تا.
16-المعارف ابو محمد عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقيق: ثروت عکاشه، ص 175؛ قاهره الهيئه المصريه العامه للکتاب، چ2، 1992م. ابن جوزي، المنتظم، تحقيق : محمد عبدالقادر عطا و مصطفي عبدالقادر عطا، ج8، ص110، بيروت، دارالکتب العلميه، چ1، 1412ه. ق، سير اعلام النبلاء؛ ج4، ص 496.
17-النجوم الزاهره، ج2، ص 8.
18-سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص 5؛ تاريخ الاسلام؛ ج8، ص 163؛ التحفه اللطيفه؛ ج2، ص 146.
19-المعارف، ص 175.
20-تاريخ الاسلام، ج14، ص 263، رقم278، شذرات الذهب، ج3، ص 49، رقم 278.
21-ملل و نحل، شهرستاني؛ تصحيح: احمد فهيمي؛ بيروت: دارالکتب، چ1، 1410ه. ق، ج1، ص 170سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص269/زرکلي؛ الاعلام؛ بيروت : دارالعلم للملايين، چ 1989، 8م، ج1، ص311.
22-تاريخ الاسلام، ج14، ص 263، رقم 278؛ شذرات الذهب؛ ج3، ص 49.
23-ابن خلدون، عبدالرحمن، ديوان المبتدا والخبر؛ تحقيق: خليل شحاده، بيروت: دارالفکر، چ2، 1408ق، ج3، ص503/زرکلي، الاعلام، ج6، ص 69.
24-مسکويه، تجارب الامم؛ تحقيق: ابوالقاسم امامي، تهران: سروش. چ2، 1379ه. ش، ج4، ص 120.
25-ابن اثير، الکامل، ج6، ص 356؛ التحفه اللطيفه؛ ج2، ص 466؛ تاريخ الاسلام؛ ج14، ص 347؛ رقم؛ شذرات الذهب، ج3، ص15.
26-الاعلام، ج7، ص 321.
27-شذرات الذهب، ج1، ص 304.
28-سير اعلام النبلاء؛ ج13، ص120/؛ الاعلام؛ ج2، ص126.
29-الاعلام؛ ج2، ص126.
30-النجوم الزاهره؛ ج2، ص8.
31-مشاهيرعلماءالامصار؛ ج1، ص127.
32-النجوم الزاهره؛ ج2، ص9؛ التحفه اللطيفه، ج1، ص242؛ تاريخ الاسلام، ج9، ص89.
33-سلوني قبل أن تفقدوني، فانه لايحدثکم بعدي يمثل حديثي؛ تاريخ الاسلام، ج9، ص90.
34-سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص255؛ التحفه اللطيفه؛ ج1، ص241.
35-التحفه اللطيفه؛ ج1، ص242.
36-تاريخ الاسلام، ج9، ص89.
37-سيراعلام النبلا؛ ج6، ص256.
38-تاريخ الاسلام، ج9، ص89.
39-همان.
40-سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص269؛ شذرات الذهب؛ ج2، ص216.
41-مقريزي؛ امتاع الاسماع؛ تحقيق: محمدعبدالحميد النميسي؛ بيروت: دارالکتب العلميه؛ چ1420، ه. ق. ج7، ص117.
42-سمعاني؛ الانساب؛ تحقيق: عبدالرحمن بن يحيي المعلمي اليماني؛ حيدرآباد؛ مجلس دائره المعارف العثمانيه، چ 1382، 1ه. ق، ج1، ص115.
رقم 52؛ الاعلام؛ ج2، ص126/عمر رضا کحاله؛ معجم قبائل العرب؛ بيروت : مؤسسه الرساله، چ7، 1414ه. ق، ج5، ص313.
43-کمال الدين عمر؛ بغيه الطلب في تاريخ حلب؛ تحقيق: سهيل ذکار؛ بيروت: دارالفکر، چ1، 1988م، ج9، ص4027.
44-سيراعلام النبلاء، ج6، ص255، تاريخ الاسلام؛ ج6، ص421، ر قم 340.
45-سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص255؛ تاريخ الاسلام؛ ج9، ص88؛ النجوم الزاهره؛ ج2، ص9: التحفه اللطيفه؛ ج1، ص242.
46-همان.
47-الانساب؛ ج8، ص250، رقم 2433؛ النجوم الزاهراه؛ ج2، ص8، التحفه اللطيفه في تاريخ المدينه الشريفه؛ ج1، ص 241.
48-الانساب؛ ج8، ص250، رقم 2433، البدايه و النهايه، ج9، ص 309؛ سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص255.
49-الانساب؛ ج8، ص250، رقم 2433؛ سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص255، النجوم الزاهراء ج2، ص8؛ التحفه اللطيفه؛ ج1، ص 241، طبقات الحفاظ؛ ج1، ص7.
50-الانساب؛ ج8، ص250، رقم 2433؛ سير اعلام النبلاء؛ ج6، ص 255؛ تاريخ الاسلام، ج9، ص88، طبقات الحفاظ، ج1، ص7.
51-سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص255.
52-الانساب؛ ج8؛ ص 250، رقم 2433؛ سيراعلام النبلاء؛ ج6، ص255؛ النجوم الزاهراء؛ ج2، ص8، التحفه اللطيفه؛ ج1، ص 241؛
طبقات الحفاظ؛ ج1، ص7.
53-تاريخ الاسلام؛ ج14، ص205، رقم206.
54-التحفه اللطيفه، ج1، ص59.
55-طبقات الحنفيه؛ ج1، ص454، النجوم الزاهره؛ ج2، ص9.
56-وفيات الاعيان، ج6، ص37، رقم 773.
57-الانساب؛ ج8، ص250، رقم 2433.
58- همان، ج2، ص59، رقم 358.
59-ابن حجر عسقلاني؛ الاصابه ي تمييزالصحابه؛ تحقيق: عادل احمد عبدالموجود وعلي محمد معوض، بيروت: دارالکتب العلميه، ج1، 1415ق، ج2، ص267، شذرات الذهب؛ ج1، ص7.
60-الانساب؛ ج8، ص 363، رقم 2520.
61-همان، ج9، ص119، قم 2625.
62-سيراعلام النبلاء؛ ج 9، ص480، رقم 178.
63-الانساب، ج5، ص 427.
64-التحفه اللطيفه، ج1، ص 237، رقم 753.
65-سيراعلام النبلاء؛ ج8، ص 518، رقم 138.
66-التحفه اللطيفه؛ ج1، ص258، رقم855، تاريخ الاسلام؛ ج14، ص 92، رقم 74.
67-تاريخ الاسلام؛ ج11، ص 82، رقم54.
68-همان، ج12، ص 122، رقم 67.
69-طبقات الحفاظ؛ ج1، ص 130، رقم 267.
70-تاريخ الاسلام، ج14، ص 129، رقم 118.
71-الاصابه؛ ج2، ص249، رقم 2275.
72-همان، ج7، ص 201، رقم 10175.
73-بغيه الطلب في تاريخ حلب، ج8، ص 3606؛ تاريخ الاسلام، ج10، ص 186، رقم 112.
74-معجم البلدان، ياقوت حموي، بيروت: دارصادر، چ2، 1995م، ج2، ص 360.
75-تاريخ الاسلام، ج14، ص 172، رقم 168.
76-سيراعلام النبلاء، ج7، ص 254، طبقات الحفاظ، ج1، ص 95، رقم 188.
77-تاريخ الاسلام، ج1، ص 128.
78-البدايه و النهايه، ج5، ص 254.
79-طبقات الحفاظ، ج1، ص 72، رقم 140، و ص 106، رقم 209.
80-سيراعلام النبلاء، ج10، ص 379، رقم 100.
81-طبقات الحفاظ، ج1، ص 139، رقم 288.
82-سيراعلام النبلاء، ج8، ص 366، رقم 107.
83-شذرات الذهب، ج3، ص 49.
84-معرفه قراء الکبار، تحقيق: بشار عود معروف و شعيب الارناووط و صالح مهدي عباس، بيروت: مؤسسه الرساله، چ1، 1404م. ق، ج1، ص 120، رقم 45،
تاريخ الاسلام، ج12، ص 299، رقم 261.
85-العبر؛ ج1، ص316؛ شذرات الذهب؛ ج2، ص443.
86-تاريخ الاسلام، ج11، ص 286.
87-الانساب، ج4، ص 171؛ رقم 1161.
88-سيراعلام النبلاء، ج8، ص 422، طبقات الحفاظ، ج1، ص 110، رقم 220.
89-تاريخ الاسلام، ج14، ص 302، رقم 322.
90-طبقات الحفاظ، ج1، ص 82، رقن 160.
91-فاکهي؛ ابوعبدالله، اخبار مکه في قديم الدهر و حديثه؛ تحقيق: عبدالملک عبدالله دهيش، بيروت: دارخضر، چ2، 1414 ه. ق، ج5، ص 119؛ الاصابه؛ ج2، صص264 و 269 و 278.
92-فيروزآبادي، البلغه في تراجم ائمه النحو و اللغه؛ تحقيق: محمد المصري؛ کويت: جمعيه احياء التراث الاسلامي، چ1، 1407 ه. ق، ج1، ص 222، رقم 369.
93-طبقات الحفاظ، ج1، ص 164، رقم 354.
94-شذرات الذهب، ج3، ص 14.
95-تاريخ الاسلام، ج9، ص88، التحفه اللطيفه؛ ج1، ص 242.
96-همان.
97-همان، طبقات الحفاظ؛ ج1، ص 79 و 131 رقم 268.
98-الانساب، ج8، ص 250، رقم 2433، تاريخ الاسلام، ج9، ص 88، التحفه اللطيفه؛ ج1، ص242.
99-تاريخ الاسلام، ج9، ص88، التحفه اللطيفه، ج1، ص 242.
100-تاريخ الاسلام، ج12، ص 472، رقم 426.
101-الانساب؛ ج8، ص 250، رقم 2433، طبقات اللحنفيه، ج1، ص 545، النجوم الزاهره، ج2، ص9، تاريخ الاسلام؛ ج9 و ص 96، رقم 189.
102-معرفه القراء الکبار، ج1، ص 112، رقم 43، امتاع الاسماع، ج4، ص 311.
103-امتاع الاسماع؛ ج4، ص309.
104-المنتظم؛ ج8، ص111.
105-معجم البلدان، ج3، ص290.
106-التحفه اللطيفه، ج1، ص 183، رقم 472.
107-وفيات الاعيان؛ ج1، ص327؛ شذرات الذهب؛ ج2، ص216؛ الاعلام، ج2، ص 126.
108-الاعلام؛ ج2، ص 126.
109-ديوان المبتداء و الخير؛ ج1، ص 415و 416.
110-قسطنطني رومي، کشف الظنون، ج1، ص 577.
111-البدايه والنهايه، ج10، ص105.

منبع : فرهنگ کوثر (ویژه اندیشه و سیره اهل بیت شماره 82 ) / انتشارات آستانه مقدسه حضرت معصومه (س )سال 1389

مطالب مشابه