فعالیت های سیاسی پیشوای ششم

فعالیت های سیاسی پیشوای ششم

نويسنده:حجت الاسلام رسول جعفريان و مهدي پيشوايي

برخلاف تصور عمومی، حركت امام صادق (علیه السلام) تنها در زمینه‌های علمی (با تمام وسعت و گستردگی آن) خلاصه نمی‌شد، بلكه امام فعالیت سیاسی نیز داشت، ولی این بُعد حركت امام، بر بسیاری از گویندگان و نویسندگان پوشیده مانده است. در اینجا برای اینكه بی پایگی این تصور «كه امام صادق (علیه السلام) بنا به ملاحظه اوضاع و احوال آن زمان هرگز در امر سیاست مداخله نمی‌كرد و هیچ گونه ابتكار عمل سیاسی‌ای نداشت، بلكه در جهت سیاست خلفای وقت حركت می‌كرد» روشن گردد، نمونه‌ای از فعالیتهای سیاسی امام را ذیلا می‌آوریم:

– اعزام نمایندگان به منظور تبلیغ امامت‌
امام به منظور تبلیغ جریان اصیل امامت، نمایندگانی به مناطق مختلف می‌فرستاد. از آن جمله، شخصی به نمایندگی از طرف امام به خراسان رفت و مردم را به ولایت او دعوت كرد. جمعی پاسخ مثبت دادند و اطاعت كردند و گروهی سرباز زدند و منكر شدند، و دسته‌ای به عنوان احتیاط و پرهیز (از فتنه!) دست نگهداشتند.
آنگاه به نمایندگی از طرف هر گروه، یك نفر به دیدار امام صادق (علیه السلام) رفت. نماینده گروه سوم در جریان این سفر با كنیز یكی از همسفران، كار زشتی انجام داد (و كسی از آن آگاهی نیافت).هنگامی كه این چند نفر به حضور امام رسیدند، همان شخص آغاز سخن كرد و گفت: شخصی از اهل كوفه به منطقه ما آمد و مردم را به اطاعت و ولایت تو دعوت كرد؛ گروهی پذیرفتند، گروهی مخالفت كردند، و گروهی نیز از روی پرهیزگاری و احتیاط دست نگهداشتند.
امام فرمود: تو از كدام دسته هستی؟
گفت: من از دسته احتیاط كار هستم.
امام فرمود: تو كه اهل پرهیزگاری و احتیاط بودی، پس چرا در فلان شب احتیاط نكردی و آن عمل خیانت‌آمیز را انجام دادی؟!
چنانكه ملاحظه می‌شود، در این قضیه، فرستاده امام اهل كوفه، و منطقه مأموریت، خراسان بوده در حالی كه امام در مدینه اقامت داشته است، و این، وسعت حوزه فعالیت سیاسی امام را نشان می‌دهد.

– امام صادق (علیه السلام)؛ رویارویی عباسیان
چنانكه دیدیم، بنی عباس در آغاز كشمكش با بنی امیه، شعار خود را طرفداری از خاندان پیامبر (بنی هاشم) و تحقق قسط و عدل قرار دادند. در واقع، از آن‌جا كه مظلومیت خاندان پیامبر در زمان حكومت امویان دلهای مسلمانان را جریحه دار ساخته بود، و از طرف دیگر امویان بنام خلافت اسلامی از هیچ ظلم و ستمی فروگذاری نمی‌كردند، بنی عباس با استفاده از تنفر شدید مردم از بنی امیه و به عنوان طرفداری از خاندان پیامبر توانستند در ابتدای امر پشتیبانی مردم را جلب كنند.
ولی نه تنها وعده‌های آنان در مورد رفع مظلومیت از خاندان پیامبر و اجرای عدالت عملی نشد، بلكه طولی نكشید كه برنامه‌های ضد اسلامی بنی امیه، این بار با شدت و وسعتی بیشتر اجرا گردید، به طوری كه مردم، باز گشت حكومت اموی را آرزو نمودند! از آنجا كه حكومت سفاح، نخستین خلیفه عباسی، كوتاه مدت بود و در زمان وی هنوز پایه‌های حكومت عباسیان محكم نشده بود، در دوران خلافت او فشار كمتری متوجه مردم شد و خاندان پیامبر نیز زیاد در تنگنا نبودند، اما با روی كار آمدن منصور دوانیقی، فشارها شدت یافت. از آن‌جا كه منصور مدت نسبتاً طولانی، یعنی حدود بیست و یك سال، با امام صادق (علیه السلام) معاصر بود، لذا بی مناسبت نیست كه قدری پیرامون فشارها و جنایتهای او در این مدت طولانی به بحث و بررسی پردازیم:

– امام صادق (علیه السلام) و رخدادهای سیاسی

الف: قیام زید
در دوران حیات امام صادق – علیه السلام – حوادث سیاسی مهمی رخ داد كه از جمله آنها جنبش علویان (قیام زید بن علی در سال 122 و قیام محمدبن عبدالله بن حسن و برادرش ابراهیم در سالهای 145 و 146 هجری) و جنبش عباسیان بود كه به دنبال آن حكومت اموی سقوط كرده و عباسیان روی كار آمدند. جدایی عباسیان و علویان نیز كه زمینه‌های آن قبل از به حكومت رسیدن آل عباس آماده شده بود، از جمله حوادثی است كه در زمان آن حضرت به وقوع پیوست.
در اینجا نمی‌توان مسائل سیاسی و دینی مهمی را كه از اوائل قرن اول هجری به دست علویان و عباسیان (مجموعا بنی هاشم) به وجود آمده به طور مفصل و كامل مطرح كرد، اما كوشش خواهیم كرد آن مقدار از مسائل مزبور را كه به نوعی ارتباط با امام صادق – علیه السلام – دارد توضیح دهیم.
محبوبیتی كه علویان ـ به ویژه فاطمیان ـ در میان دوستاران اهل بیت داشتند، آل عباس نداشتند. این وضعیت دلائل متعددی داشت كه برخوردهای شخص پیامبر با آنان از مهمترین آنها بود. افزون بر این، مسأله امامت امیر مؤمنان و فرزندانش كه حداقل برای شیعیان، مسأله بسیار با اهمیتی بود، میزان این محبوبیت را بالا می‌برد. فاطمیان تنها بقایای نسل رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – بودند كه این امر نیز می‌توانست ارزش و موقعیت ویژه‌ای به آنها بدهد.
پس از شهادت امام حسین – علیه السلام -، محمدبن حنفیه بود كه برای مدتی، از موقعیت اجتماعی ـ سیاسی قابل توجهی برخوردار بود، اما شخصیت علمی و اخلاقی امام سجاد – علیه السلام – كم‌كم جای خود را در جامعه باز كرد و به صورت تنها شخصیت مورد توجه در میان اهل بیت رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – درآمد. او تنها پسر از فرزندان حسین بن علی – علیه السلام – بود كه از حادثه هولناك كربلا جان سالم بدر برد و با بقای خود مانع از آن شد كه سلسله نسل فاطمه دختر رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – از طریق امام حسین – علیه السلام – در تاریخ از میان برود.
عبدالله بن عباس از شخصیت‌های علمی معروف صدر اسلام بود كه مصاحبت رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – را درك كرد و یكی از بزرگترین و موثق‌ترین محدثان عصر خود به شمار می‌آمد. تا زمانی كه زنده بود (سال 68) اختلافی میان علویان و بنی عباس وجود نداشت، اما پس از او به تدریج اختلاف آغاز شد. گو این كه نه تنها او كه هیچ یك از عباسیان در كربلا حاضر نشدند. در اوائل قرن دوم، عباسیان به فكر استقلال از علویان افتاده و در خفا مردم را به سوی خود دعوت می‌كردند؛ اما امید چندانی به پیروزی خود نداشتند. علت این امر هم آن بود كه از نظر مردم، آل علی تنها بازماندگان نسل پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – به شمار می‌آمدند. مظلومیت این خانواده به خصوص پس از حادثه جانگداز كربلا، حیثیت اجتماعی آنان را میان مردم به طور شگفتی بالا برده بود.
حركتی كه زیدبن علی بن الحسین – علیه السلام – آغاز كرد، تأكیدی بر اهمیت علویان در میان مردم عراق بود. زیدبن علی، برادر امام باقر – علیه السلام – بود و با توجه به اهمیت زیادی كه امام باقر از لحاظ علمی در جامعه داشت، موقعیت چشم گیری برای زید و حركت انقلابی او به وجود نیامد، گرچه در شمار محدثان بود و به سبب علوی بودنش مورد توجه فراوان مردم عراق قرار داشت.
امام باقر – علیه السلام – در سال 114 یا 117 رحلت فرمود و پس از آن امام صادق – علیه السلام – به عنوان ششمین امام از امامان شیعه – علیه السلام -، نظرها را به سوی خود جلب كرد. اواخر دهه دوم قرن دوم، زید پس از پشت سر گذاشتن یك سلسله اختلافات و مشاجرات لفظی با هشام بن عبدالملك، تصمیم به اعتراض علیه قدرت حاكم گرفت و در صفر (سال 122) در كوفه دست به یك حركت انقلابی زده و پس از دو روز درگیری نظامی به شهادت رسید. آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، مسأله برخورد امام صادق – علیه السلام – با خروج زید و با فرقه‌ای به نام زیدیه ـ كه پس از شهادت زید موجودیت خود را در عراق آغاز كرده بود ـ می‌باشد.
در برخی از روایات شیعه آمده است كه زید از معتقدان به امامت امامان شیعه از جمله امام باقر و صادق – علیه السلام – بوده است، چنانكه از او نقل شده كه می‌گفت: جعفر امامنا فی الحلال و الحرام.[1] جعفر، امام ما در حلال و حرام است.
و در روایتی از امام صادق – علیه السلام – درباره زید چنین آمده است:
رحمه الله، اما أنَّه كان مؤمناً و كان عالما و كان صدوقاً، اما أنّه لو ظفر لوفی، اما أنَّه لو ملك یعرف كیف یُضَعْها.[2] خدا او را رحمت كند، مرد مؤمن و عارف و عالم و راست گویی بود، كه اگر پیروز می‌شد وفا می‌كرد و اگر زمام امور را به دست می‌گرفت، می‌دانست آن را به دست چه كسی بسپارد.
در این زمینه، روایات زیادی نقل شده، چنانكه روایات دیگری هم، كه با مضمون این روایات تعارض دارد، نقل شده است. ممكن است زید امامت علمی امام صادق – علیه السلام – را پذیرفته باشد اما امامت سیاسی آن حضرت را نپذیرفته و درباره قیام، بدون اذن صریح آن حضرت دست به این اقدام زده باشد. به هر روی، در این حركت شورشی را علیه امویان ـ كه از نظر وی سمبل جاهلیت بودند ـ رهبری كرد كه نزدیك به هشتاد سال میان خانواده او و آنها بر سر خلافت اسلامی جنگ و جدالهایی در جریان بود. در روایاتی چند از امام صادق – علیه السلام – خبر شهادت زید در محله كناسه كوفه از قبل خبر داده شده است.[3] در نقل دیگری آن حضرت در برابر كسانی از شیعیان كه از زید تبری می‌جستند، او را تأیید فرموده است.[4] هر دو قسم این روایات در مصادر اهل سنت نقل شده است اما سر جمع رضایت امام را از اصل قیام نشان نمی‌دهد؛ به ویژه كه در كافی و برخی دیگر از جوامع حدیثی شیعه، انتقادهایی علیه قیام زید صورت گرفته است. با این همه، مسلم است كه حضرت به قیام زید، به عنوان «قیامی بر ضد ستمگری» می‌نگریستند، چنانكه شخصیت اخلاقی زید را نیز تأیید می‌فرمودند و حاضر نبودند كسی به ایشان جسارت كند. در نقلی آمده است كه حكیم بن عیاش كلبی كه عثمانی مذهب بود در شعری گفت:
صَلَبًنا لكم زیدا علی جِذْع نخلهٍ و لم أرُ مهدیَا علی الجِذْع یُصْلب
و قِستُم بِعْثمان علیَا سفاهه‌ً و عثمانْ خیر‌‎ٌ من علی و أطیب
ما زید را بر شاخه‌های نخل به دار آویختیم و مهدی‌ای دیده نشده كه به شاخ نخل به دار آویخته شود. شما از روی سفاهت علی را با عثمان مقایسه كردید در حالی كه عثمان بهتر و پاك‌تر از علی است.
زمانی كه این شعر به امام صادق – علیه السلام – رسید، حضرت در حالی كه دستانشان لرزان بود به آسمان بلند كردند و فرمودند: اللهم إن كان عندك كاذباً فَسلَّط علیه كلبك. خداوندا! اگر دروغگوست، سگ خود را بر او مسلط فرما.
گفته شده كه بنی امیه او را برای كاری به كوفه فرستادند كه در راه شیری او را كشت. وقتی خبر به امام صادق – علیه السلام – رسید، آن حضرت به سجده افتاد و فرمود: الحمدْلله الذی أَنْجُزَنا ما وعدنا.[5] در نقل دیگری آمده كه حضرت از ابوولاد كاهلی درباره زید سؤال كردند. او گفت: او را در حالی كه مصلوب بود دیدم. كسانی او را شماتت می‌كردند و افرادی ستایشش می‌نمودند. حضرت فرمود: ستایش كنندگان با او در بهشتند و شماتت كنندگان شریك خون او.[6] پس از قیام زید و به خصوص به دنبال روی كار آمدن بنی عباس، بنی الحسن از بنی الحسین جدا شدند و به بهانه زید و فرزندش یحیی، روی كار آوردن یكی از بنی الحسن به نام محمد بن عبدالله بن الحسین بن حسن بن علی – علیه السلام – را وجهه همت خود قرار دادند. اینها به تدریج گروهی از شیعیان را نیز به دور خویش جمع كردند كه عنوان زیدیه بر آنان اطلاق گردید. همانگونه كه پس از این خواهیم دید در میان جعفری‌ها و زیدی‌ها اختلافات شدید و مبارزات داغی آغاز شد كه در جریان آن، زیدیها، امام صادق – علیه السلام – را آماج ایراد اتهاماتی قرار دادند. در حدیثی آمده است: زیدیان امام صادق را متهم می‌كردند كه ایشان اعتقاد به جهاد در راه خدا ندارد. امام این اتهام را از خود رد كرده، فرمود:
ولكنّی أكْره أن أدع علمی الی جهلهم.[7] ولی من نمی‌خواهم علم خود را در كنار جهل آنان بگذارم.

ب: امام صادق – علیه السلام – و دعوت ابوسلمه
سیاست نخست امام صادق – علیه السلام – یك سیاست فرهنگی و در جهت پرورش اصحابی بود كه از نظر فقهی و روایی از بنیان گذاران تشیع جعفری به شمار آمده‌اند. تلاشهای سیاسی امام در برابر قدرت حاكمه در آن وضعیت، در محدوده نارضایی از حكومت موجود، عدم مشروعیت آن و ادعای امامت و رهبری اسلام در خانواده رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – بود. از نظر امام صادق – علیه السلام – تعرض نظامی علیه حاكمیت، بدون فراهم آوردن مقدمات لازم ـ كه مهمترینش كار فرهنگی بود ـ جز شكست و نابودی نتیجه دیگر نداشت. برای این كار به راه انداختن یك جریان شیعی فراگیر با اعتقاد به امامت، لازم بود تا بر اساس آن قیامی علیه حاكمیت آغاز و حصول به پیروزی از آن ممكن باشد وگرنه یك اقدام ساده و شتابزده نه تنها دوام نمی‌آورد بلكه فرصت طلبان از آن بهره‌برداری می‌كردند.
چنانكه در جریان حركتی كه زیدبن علی و پس از آن یحیی بن زید در خراسان به آن دست زدند، بنی عباس بیشترین بهره را برده و در عمل، خود را به عنوان مصداق شعار «الرضا من آل محمد» تبلیغ كردند. همراه با این تلاشها آن عده از طالبیان كه بنا به نقل برخی، به طرفداری از جانشینی ابوهاشم بن محمد بن حنفیه فعال بودند به قتل رساندند.
نتیجه كار بعدها معلوم شد؛ زیرا فقه جعفری، بنیانگذار تشیع نیرومندی گشت كه روز به روز اوج بیشتری گرفت، اما زیدیه و خوارج كه منحصراً در خط سیاست كار می‌كردند، طولی نكشید كه دچار محدودیت فرهنگی شده و كم‌كم موضع نسبتا نیرومند خود را از دست دادند و رو به افول گذاشتند. در نتیجه بنی عباس به پیروزی سیاسی ـ نظامی رسیده و زمام امور كشور پهناور اسلامی را به دست گرفتند. این در حالی بود كه كاندیدای بنی هاشم، یك نفر از فرزندان امام حسن – علیه السلام – به نام محمد بن عبدالله بود كه پس از این از وی سخن خواهیم گفت. در اینجا ازرابطه امام صادق – علیه السلام – با قیام بنی عباس بحث می‌كنیم:
كار اصلی دعوت بنی عباس به دست دو نفر ـ ابو سلمه خلال كه به عنوان وزیر آل محمد شهرت داشت [8] و ابومسلم خراسانی ـ انجام شد. چنانكه در جای خود روشن شده، در ابتدا شعار اصلی نهضت دعوت به «الرضا من آل محمد» بود. آنچه كه مردم از این شعار در می‌یافتند این بود كه قرار است شخصی از خاندان رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – كه طبعا جز علویان كسی نمی‌توانست باشد، باید به خلافت برسد. ولی ضعف سیاسی علویان و تلاش بی وقفه بنی عباس، مسائل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغییر داد. در عین حال تا آخرین روزها، در عراق كلید كار در دست ابوسلمه خلال بود كه در كوفه، سفاح و منصور را تحت نظر داشت تا آنكه به محض سقوط امویان از مردم برای سفاح بیعت گرفت. اما چندی بعد به اتهام دعوت برای علویان و اینكه تلاش می‌كرده علویان را جایگزین عباسیان نماید، كشته شد. ماجرا از این قرار بود كه ابوسلمه نامه‌ای به امام صادق – علیه السلام – و دو نفر دیگر از علویان نوشت و ابراز تمایل كرد تا در صورت قبول آنها، برای ایشان بیعت بگیرد. امام صادق – علیه السلام – آگاه بود كه چنین دعوتی پایه‌ای ندارد. حتی اگر پایه‌ای هم می‌داشت، امام وضعیت را برای رهبری یك امام شیعه مناسب نمی‌دید.
از نظر امام صادق – علیه السلام – دعوت ابوسلمه نمی‌توانست جدی تلقی شود. از این رو در پاسخ نامه او، حضرت به فرستاده او فرمود: «ابو سلمه، شیعه شخص دیگری است.»[9] در نقلهای دیگری آمده است كه ابومسلم نیز در این باره نامه‌ای به امام صادق – علیه السلام – نوشته بود كه امام در پاسخ او مرقوم داشت:
ما أنت من رجالی و لا الزَّمان زمانی.[10] نه تو از داعیان من هستی و نه زمان، زمان من است.
در هر صورت، عكس‌العمل امام در برابر این حركت، احتیاط و عدم موافقت با مفاد دعوت بود. چنانكه اتخاذ همین مواضع را با عبدالله بن حسن درباره فرزندش محمد ـ نفس زكیه ـ نیز توصیه فرمود. وفاداری ابوسلمه به بنی عباس و تثبیت امامت در خاندان آنها، نشان از جدی نبودن دعوت او است.
حتی اگر فرض شود كه او در دعوت خود مصمم بوده ولی به كرسی نشاندن چنین امری با وجود اشخاصی چون ابومسلم و عباسیان عملی نبوده و پذیرفتن آن، افتادن در ورطه نابودی بود. شاید قتل ابوسلمه و ابومسلم به دست عباسیان، بهترین شاهد بر این امر باشد.

ج: برخورد با منصور
بخش اخیر زندگی امام صادق – علیه السلام – مصادف بود با دوران حكومت منصور. امام صادق – علیه السلام – در میان بنی هاشم به عنوان یك شخصیت معنوی منحصر به فرد مطرح بود. [11]او در زمان منصور از شهرت علمی برخوردار بوده و مورد توجه بسیاری از فقیهان و محدثان اهل سنت بوده است. طبیعی بود كه منصور با توجه به كینه شدیدی كه نسبت به علویان داشت، آن حضرت را به شدت زیر نظر گرفته و اجازه زندگی آزاد به او نمی‌داد. امام صادق – علیه السلام – نیز همانند پدرانش اعتقاد خود را دایر بر این كه امامت حق منحصر به فرد او بوده و دیگران آن را غصب كرده‌اند، پنهان نمی‌داشت و برخورد بعضی از اصحاب او در موضوع مفترض الطاعه بودن آن حضرت، نشانگر اعتقاد راسخ شیعه به این امر است.
امام صادق – علیه السلام – در حدیثی می‌فرماید:
بْنِی الاسلام علی الخمس، علی الصلاه و الزكاه و الحج و الصوم والولایه، قال زراره: فقلت: أی شیء من ذلك أفضل؟ فقال: الولایه أفضل لأنها مفتاحْهْنُّ والوالی هو الدلیل علیهن.[12] اسلام روی پنج اصل استوار است، نماز، زكات، حج، روزه و ولایت. زراره می‌گوید: پرسیدم: كدام یك از اینها از اهمیت بیشتری برخوردار است؟ فرمود: ولایت، زیرا ولایت كلید اصول دیگر است و والی است كه مردم را به این مطالب هدایت می‌كند.
در این روایت، ولایت به عنوان اصلی مطرح شده كه اجرای دیگر اصول، در گرو وجود آن است. این روش برای منصور بسیار خطرناك بود. به این جهت مترصد فرصتی بود تا به بهانه‌ای امام را به شهادت برساند. ابن عنبه می‌نویسد: منصور بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفت ولی خدا او را حفظ كرد.[13] فعالیت‌های امام به طور عمده در پنهانی انجام می‌گرفت و آن حضرت مكرر اصحاب خود را به كتمان و حفظ اسرار اهل بیت- علیه السلام – دستور می‌داد، چنانكه روایات زیادی در این زمینه از آن حضرت نقل شده است.[14] به این جهت، چگونگی كار امام در تاریخ، به طور دقیق گزارش نشده است، اما همانگونه كه پیش از این گفتیم، رهبری شیعه به طور مسلم دارای برنامه‌ها و فعالیت‌های پنهانی در جهت انسجام امامی مذهبان بوده، چیزی كه در دوره‌های بعد آثارش هویدا گشت.
امام معمولا از رفت و آمد به دربار منصور ـ جز در موارد سرباز می‌زد و به همین سبب هم از طرف منصور مورد اعتراض قرار می‌گرفت.[15]چنانكه روزی به آن حضرت گفت: چرا مانند دیگران به دیدار او نمی‌رود؟ امام در جواب فرمود:
لیس لنا ما نخافك من أجله و لا عندك من أمر الآخره مانرجوك له ولا أنت فی نعمه فنهنّیك و لا تراها نقمه فنعزّیك بها، فما نصنع عندك؟[16] ما كاری نكرده‌ایم كه به جهت آن از تو بترسیم؛ و از امر آخرت پیش تو چیزی نیست كه به آن امیدوار باشیم؛ و این مقام تو در واقع نعمتی نیست كه آن را به تو تبریك بگوییم و تو آن را مصیبتی برای خود نمی‌دانی كه تو را دلداری بدهیم، پس پیش تو چكار داریم؟
بدینگونه بود كه امام نارضایی خود را نسبت به حكومت او ابراز می‌داشت، چنانكه با توصیه‌های سیاسی به افراد مانند: «ایاك و مجالسه الملوك»[17]، «بر تو باد كه از همنشینی پادشاهان دوری كنی» یاران خود را نیز از همنشینی سلاطین بر حذر می‌داشت. و نیز می‌فرمود: «كفاره عمل السلطان الإحسانْ إلی الاخوان».[18] كفاره همكاری با سلطان، نیكی به برادران است.
آن حضرت عالمانی را كه به دربار شاهان رفت و آمد داشتند، از این كار بیم داده و می‌فرمود: الفقهاء أ‎ُمناء الرّْسل فاذا رأیتم الفقهاء قد ركبوا الی سلاطین فاتّهموهم.[19] فقیهان امنای پیامبرانند، اگر فقیهی را ببینید كه پیش سلاطین رفت و آمد دارد، او را متهم كنید.
روزی منصور از آن حضرت پرسید:
یا أبا عبدالله! لِمُ خَلَقُ الله تعالی الذُّباب؟ فقال: لیذِلَّ به الجبابره.[20] ای ابا عبدالله! خدا پشه را برای چه آفریده است؟ فرمود: برای این كه دماغ زورگویان را به خاك بمالد.
در نقل دیگری آمده است كه منصور به امام گفت:
نحن و أنتم فی رسول الله سواء، فقال: لو خطب الیكم رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – قد تزو‌ّج منكم لجاز له و لایجوز أن یتزو‌ّج منّا، فهذا دلیل علی أنّا منه و هو منّا.
نسبت ما و شما به رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – برابر است. حضرت فرمود: اگر از دختران شما خواستگاری كند مجاز است اما از ما نمی‌تواند. این دلیل آن است كه ما از او هستیم و او از ما.[21] روایاتی كه تحت عنوان: «لا تحاكموا الی الطاغوت»، «طغیانگران را به داوری انتخاب نكنید» از امام صادق – علیه السلام – نقل شده، نشانه طرز برخورد وی با قدرت حاكم است. آن حضرت در جواب سؤالی در این زمینه فرمود:
… من تحاكم الیهم ـ السّْلطان و القضّاه ـ فی حق او باطل، فانَّما تحاكم الی الطاغوت…[22] هر كس داوری در امور خود اعم؛ از حق یا باطل را به آنان ـ حاكم یا قضات منصوب وی ـ واگذار كند، او طغیانگری را به داوری پذیرفته است.
كسانی چنین تصور كرده‌اند كه امام لزوما باید در صدد تحریك مردم برای قیام بر ضد حاكمیت بر می‌آمد. باید گفت این باور و عقیده زیدیان بود كه در عین داشتن قیامهای سخت بر ضد حكومت عباسی، دارای پشتوانه فقهی و فرهنگی محكم و ریشه نبودند. چنین امری در تاریخ شیعه بوده كه مذهب امامیه بیشتر در پی تحكیم بنیادهای فكری خود بوده و شاید همین امر موجب شده تا از همان زمان، نام مذهب شیعه از نام امام صادق – علیه السلام – كه در این جهت از سایر امامان ممتاز بودند، به عنوان مذهب جعفری شناخته شود.[23] در حقیقت، امامت آن حضرت از این زاویه باید مورد بحث واقع شود، امامتی كه در نهایت از سیاست فرهنگی به معنای مصطلح آن می‌رسد. از اینجا است كه می‌توان به اشتباه فاحشی كه شهرستانی مرتكب آن شده، پی برد. او در مقام وصف برخورد اجتماعی امام می‌نویسد:
ما تعر‌ّض للامامه قطُّ ولا نازع أحُداً فی الخلافه قطّ.[24] هرگز به فكر امامت نیافتاده و با كسی بر سر خلافت به مبارزه نپرداخت. در اصل، امام هویت جامعه شیعه را حفظ كرد و در برابر حاكمیت، امامت خود را بر این جامعه استقرار بخشید و این خود عین سیاست و مبارزه بر ضد حكومت است. در اینجا به عنوان یك شاهد، روایتی را نقل می‌كنیم: حسن بن صالح بن حی و یارانش نزد امام صادق – علیه السلام – آمدند. حسن خطاب به آن حضرت گفت:
یابن رسول الله ما تقول فی قول الله تعالی: «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أُولِی الأمًر منكم»؟ قال: العلماء، فسألوه عن العلماء فقال: الائمه منّا أهل البیت.
ای فرزند رسول خدا! نظر شما درباره آیه «از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت كنید چیست؟ حضرت فرمود: مقصود علما است. آنها مقصود از علما را پرسیدند، حضرت فرمود: مقصود امامان از ما اهل بیت است.[25]

د: برخورد امام با نفس زكیه
اختلاف میان فرزندان امام حسن و امام حسین – علیه السلام – از آنجا پدید آمد كه عبدالله بن حسن بن حسن فرزندش محمد را به عنوان قائم آل محمد [26] معرفی كرد. پس از آن بود كه این اختلاف شدت گرفت و البته عباسیان نیز در طول زمان، در تشدید این اختلاف فعالیت می‌كردند. بعد از قیام و شهادت زید، بنی هاشم، از علوی و عباسی ـ به جز امام صادق و چند نفر دیگرـ بر بیعت محمدبن عبدالله گردن نهادند. با اطلاعاتی كه از حركت پشت پرده عباسیان داریم، باید شركت آنها در این جنبش موقت را برای استفاده از آن دانست.
توان گفت هم كه در آن زمان هنوز امید آن كه به قدرت مستقلی برسند نداشتند و به همین مقدار كه در جنبش نفس زكیه به نوایی برسند، راضی بودند. جریان بیعت علویان و عباسیان با نفس زكیه را، ابوالفرج اصفهانی به تفصیل نقل كرده است. بنا به نقل او، از عباسیان داود بن علی، ابراهیم امام، صالح بن علی، منصور و سفاح در این بیعت حاضر بودند. زمانی كه در آن محفل از امام صادق – علیه السلام – سخن به میان آمد، عبدالله بن حسن پدر نفس زكیه گفت: لا نرید جعفراً لئلاّ یفسد علیكم أمركم؛ حضور جعفر در اینجا لزومی ندارد؛ زیرا او كار شما را خراب می‌كند. زمانی هم كه امام مخالفت خود را با قیام آنها اعلام كرد، عبدالله بن حسن این عمل او را حمل بر حسادت كرد.[27] بیعت مزبور به جایی نرسید و عباسیان به قدرت رسیدند. بعدها، نفس زكیه فعالیت خود را آغاز كرد و در سال 145 در مدینه شورید اما اندكی بعد به دست نیروهای منصور به قتل رسید. برادرش ابراهیم هم در سال 146 در بصره شورید كه او نیز كشته شد.در جریان شورش نفس زكیه در مدینه، امام صادق – علیه السلام – از مدینه خارج شده و به منطقه فُر‎‌ْع در راه مدینه به مكه رفتند و پس از پایان ماجرا به مدینه بازگشتند.[28] پیش از آن هم منصور از امام صادق به خاطر فتنه انگیزی عبدالله بن حسن و فرزندانش گله كرد. حضرت اختلاف میان خود و آنها را به وی یادآور شد و با اشاره به آیه دوازده سوره حشر (لئن اخرجوا لایخرجون معهم…) اشاره كردند كه این حركتی مورد حمایت عامه مردم نیست.[29] بسیاری از وابستگان به بنی الحسن هم در زندان منصور در گذشتند كه فهرست نام آنها را ابوالفرج آورده است. این قیامها و شكستها، سرآغاز قیامهای بعدی بود كه به طور عمده با شكست مواجه شد. نخستین قیام پیروز در شرق اسلامی، در طبرستان رخ داد كه منجر به تأسیس دولت زیدی در این دیار شد. در این باره به تفصیل در «تاریخ تشیع در ایران» سخن گفته‌ایم.
این مسأله گذشت و طولی نكشید كه هر دو برادر ـ محمد بن عبدالله بن حسن در مدینه و ابراهیم در بصره ـ قیام كرده و پس از درگیری نظامی كوتاهی با نیروهای عباسی كشته شدند. این شكست سرآغاز شكستهای دیگری برای زیدیها بود كه در عراق و ایران دست به شورش نظامی زدند، گرچه یكی از این قیامها ـ قیام حسن بن زید ـ در طبرستان به پیروزی نسبی نائل آمد و برای مدتی ـ نزدیك به نیم قرن (نیمه دوم قرن سوم) دوام آورد.

پی نوشت ها:

[1] . همان، ص 361، 356؛ رجال النجاشی، ص 130؛ كفایه الاثر، ص 327، و نك: سیره و قیام زیدبن علی، حسین كریمان، ص 49 به بعد.
[2] . همان، ص 385.
[3] . عیون اخبار الرضا، ج 1، باب 25؛ امالی صدوق، مجلس 10، ص 40؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 468؛ سیره و قیام زیدبن علی، ص 168.
[4] . خطط مقریزی، ج 4، ص 307؛ نامه دانشوران، ج 5، ص 92؛ فوات الوفیات، ج 1؛ ص 210.
[5] . نثر الدر، ج 1، صص 352، 353.
[6] . نثر الدر، ج 1، ص 353.
[7] . تهذیب، ج 2، ص 43؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 32.
[8] . الوزراء و الكتاب، ص 84؛ او و ابومسلم هر دو از موالی به حساب می‌آمدند.
[9] . مروج الذهب، ج 3، ص 269؛ الوراء و الكتاب، ص 86.
[10] . نك: حیاه الامام الرضا _ علیه السلام _، ص 49.
[11] . شذرات الذهب، ج 1، ص 220؛ جهاد الشیعه، ص 104.
[12] . وسائل الشیعه، ج 1، صص 8ـ 7.
[13] . عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص 195.
[14] . مستدرك الوسائل، ج 12، صص 203ـ 291.
[15] . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 307.
[16] . كشف الغمه، ج 2، صص 209- 208؛ الامام الصادق _ علیه السلام _، ص 141.
[17] . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 310.
[18] . نثر الدر، ج 1. ص 354.
[19] . كشف الغمه، ج 2، ص 184؛ تهذی الكمال، ج 5، ص 88؛ سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 262.
[20] . همان، ج 2، ص 158؛ تهذیب الكمال، ج 5. صص 92، 93.
[21] . محاضراتالادباء، ج 1، ص 344.
[22] . الكافی، ج 7، ص 41؛ تهذیب. ج 6، ص 218، وسائل الشیعه، ج 18، ص 453.
[23]. رجال كشی، ص 255.
[24] . الملل و النحل، ج 1. ص 147.
[25] . شرح الاخبار، ج 3، صص 299ـ 300.
[26] . مقاتل الطالبیین، ص 141.
[27] . مقاتل الطالبیین، صص 41ـ 40؛ سیره و قیام زید بن علی، ص 75 به نقل از الارشاد، صص 277ـ 276؛ العام الوری (ترجمه)، صص 384ـ 383؛ الامام الصادق _ علیه السلام _، ص 56 به نقل از الاحتجاج؛ كشف الغمه، ج 2، ص 173ـ 172؛ و نك: تاریخ طبری، ج 7، ص 302، ط عزالدین.
[28] . كشف الغمه، ج 2، ص 162.
[29] . نثرالدر، ج 1، ص 355.
منابع:
حجت الاسلام رسول جعفريان- حيات فكري و سياسي امامان شيعه(علیه السلام)
سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص377

مطالب مشابه