ازدواج به شرط تغيير!!

ازدواج به شرط تغيير!!

با آنكه لايه ي اطلاعات رسانه اي و علمي تحقيقي، در باب انتخاب همسر و ازدواج به شدت افزايش پيدا كرده اما هنوز هم بر اين باورم كه كمتر مفهومي به اندازه ي ازدواج، قرباني عقايد غلط هنجارهاي نادرست اجتماعي شده است. در اين مقاله قصد داريم به يكي از باورهاي توهمي و به شدت غير واقعي در ازدواج بپردازم. باوري كه در ميان نسل هاي قديم تر به وضوح رواج داشت و خوشبختانه تقريباً از تمام بوته هاي آزمون ناكام و سرافكنده بيرون آمد و با اين وجود، امتداد آن، به اشكال جديد و فرم هاي ديگر درميان نسل حاضر هم خود را نشان مي دهد! اما اين باور غلط چيست؟ باور به اينكه همسر خود بعد از ازدواج تغيير مي دهيم و او را با توجه به سليقه و عقايد خود، به شكل جديدي كه مي خواهيم درمي آوريم!!! به نظر مي رسد طرفداران اين عقيده، انسان را موجودي مانند مجسمه تصور مي كنند كه از جنس سنگ است و مي توان آن را به هر شكل تراش داد! يا به شكل يك عروسك مومي مي بينند كه مي توانند به راحتي تغيير شكلش بدهند! و حواس شان نيست كه اين مجسمه يا عروسك، برخلاف نمونه هاي ديگر، روح و روان هم دارد و خود، موجودي انتخاب گر است كه در شرايط فرهنگي- اجتماعي خاصي رشد كرده و از خود، عقيده و رأي دارد و قبل از ازدواج با آنها، عمري را با سليقه و باورهاي خود زندگي كرده و شخصيتش تا حدود زيادي شكل گرفته است. جالب است كه در كمتر تعامل يا حتي معامله اي، چنين ديدگاهي اعمال مي شود. در بيشتر معاملات، حتي در آنها كه سروكار با اشياي بي جان است، ابتدا كالاي مورد نظر، عرضه شده و سپس خريدار، آن را مشاهده يا امتحان مي كند و اگر مطابق ميل و سليقه اش بود آن را خريداري مي كند و اگر نبود منصرف مي شود و نهايت تغييري هم كه افراد در هنگام معامله براي كالاي مورد نظر قائل مي شوند، صرفاً محدود به تغييرات ظاهري است اما در ازدواج، با وجود آنكه سروكار با باطن و روح و روان فرد است، طرفين اصرار مي كنند كه باطن و شخصيت طرف مقابل خود را تغيير دهند و بديهي است كه در برآوردن اين خواسته، شكست خواهند خورد.

علل تمايل به تغيير همسر بعد از ازدواج

يكي از اصلي ترين دلايل ميل به تغيير دادن همسر، ايده آل گرايي است، بدين معني كه وقتي به دنبال ويژگي هاي ايده آل و مافوق تصور هستيم و اين ويژگي ها را در عالم واقعيت در كسي پيدا نمي كنيم، تصميم مي گيريم با كسي که صرفاً ظاهرش را پسنديده ايم ازدواج كرده و بعد از ازدواج، او را تغيير داده و آن ويژگي آرماني را در او ايجاد كنيم! كاري كه البته غيرممكن است. گاهي هم نوعي ناهوشياري و داشتن تصورات غلط و موهوم، باعث مي شود تصور كنيم بعد از ازدواج، همه چيز به خوبي و خوشي سپري مي شود و خصوصيات نامطلوب همسرمان تغيير مي كند و خود به خود مطلوب ما مي شود. در حالي كه تجربه نشان مي دهد كلا تغيير، كار سختي است و حتي در شرايطي كه افراد با ميل و رضايت خود براي تغيير كردن به يك روانشناس متخصص مراجعه مي كنند، تا زماني كه خود نخواهند و تلاش نكنند هيچ تغييري در آنها رخ نخواهد داد. داشتن اعتماد به نفس پائين نيز سبب مي شود كه خود را لايق داشتن همسر مناسب نبينيم و از خواسته هاي خود كوتاه آمده و راضي به ازدواج با كسي كه همتا و مناسب ما نيست شويم، به اين اميد واهي كه بعداً او را تغيير خواهيم داد كه البته عكس اين حالت هم صادق است، يعني بعضي اوقات هم اعتماد به نفس كاذب و زياده از حد باعث مي شود براي خود قدرت و توانمندي زيادي قائل باشيم و تصور كنيم با اين قدرتي كه داريم خواهيم توانست همسر خود را تغيير داده و به فرد مورد علاقه ي خود تبديل كنيم! كه البته در هر دو حالت، وقتي زير يك سقف رفتيم، مي بينيم كه به رغم اعتماد به نفس كم يا زياد ما، حقيقت وجودي طرفين، قوياً بروز كرده و مانع تغيير خواهد شد. بديهي است دلايل تمايل به تغيير دادن همسر، به اين موارد محدود نمي شود، اما مهم اينجاست كه اين دلايل هر چه باشد،‌ نتيجه يكي است: ازدواج نه تنها تغييردهنده يك طرف، به نفع طرف دوم نيست بلكه حتي فرآيند تغيير را هم آسان تر نمي كند و بر عكس، خصوصيات و ويژگي هاي نامطلوب را بزرگ تر و برجسته تر نيز مي نمايد و صفات نهفته را شاخص تر يا آشكارتر مي كند.

چه ويژگي هايي قابل تغيير نيستند؟

بسياري از ويژگي هاي نامطلوب، قابل تغييرند، ولي نه توسط همسر يا ديگران، بلكه اين خود فرد است كه مي بايست اقدام به تغيير آنها نمايد. به همين دليل تعدادي از روانشناسان، برخي ويژگي هايي را كه اغلب قابل تغيير نيستند فهرست كرده اند و توصيه شان اين است كه به دليل حاد بودن اثر اين ويژگي ها برخود فرد و طرف مقابل، بهتر است از وارد شدن به چنين روابطي كلاً خودداري كنيم، اين ويژگي ها به طور مختصر عبارتند از:
-اعتياد بدين علت كه مصرف مواد مخدر و اعتياد آور، شخصيت را به صورت يك برده در مي آورد و قابليت او را براي درك و احساس كردن به شدت مختل مي كند.
-خشم شديد و غير معمول كه باعث مي شد ديگران تا آخر عمر، از شخص، وحشت داشته و توسط خشم او كنترل شوند.
-كنترل كنندگي و سخت گيري زياد، كه باعث مي شود هرگز احساس آزادي عمل و رفتار و امكان شكوفايي استعدادها و خلاقيت هايمان را نداشته باشيم.
-شكل نگرفتن شخصيت بالغ در فرد كه اغلب منجر به عدم مسووليت پذيري مالي و اقتصادي غير قابل اعتماد بودن و عدم هدفمندي و بي انگيزگي در طول زندگي مي شود.
و البته به اين موارد، مي توان اختلالات جنسي، داشتن دوران كودكي پر آسيب، دارا بودن روابط التيام نيافته(با همسر يا نامزد قبلي)و… را هم اضافه كرد.

-آيا بعد از ازدواج، زن و شوهر هيچ گونه تغيري نخواهند كرد؟

بعد از تمام اين بررسي ها، بايد بگويم چرا، تغيير مي كنند! منتها اين تغيير در اثر ممزوج شدن روح و روان آنهاست نه در اثر اعمال قدرت يا فشار ظاهري يك طرف به طرف ديگر. رابطه جنسي و زناشويي، مانند قانون ظروف مرتبطه، بر روح انسان اثر مي گذارد. بدين صورت كه همان طور كه طبق اين قانون، چنانچه دو ظرف با حجم متفاوت مايع را با لوله اي به هم متصل كنيم، سطح مايع از يكي به ديگري منتقل مي شود تا بالاخره ميزان آن در هر دو به تعادل برسد، در ازدواج نيز، نوعي سرازير شدن ويژگي هاي روحي(كه گاه با آسيب و گاه با التيام توام است) رخ مي دهد. وقتي بين دو نفر تعادل، هم فهمي و هم خواني وجود نداشته باشد اين انتقال، اثر تخريبي بيشتري به دنبال خواهد داشت. به همين دليل در روايات و احاديث به «هم كفو بودن» زن و مرد در ازدواج بسيار تأكيد مي شود و روانشناسان و جامعه شناسان هم از بعد علمي و تحقيقي به همين نتيجه رسيده اند. در پايان به گفتن اين جمله بسنده مي كنم كه همسري را انتخاب كنيد كه قبل از ازدواج، بتوانيد او را با تماميت وجود رفتارها و عقايدش بپذيريد و هرگز به فكر تغيير دادن او نباشيد. حيف است كه محل آرامش و زندگي زناشويي خود را به ميدان مبارزه تبديل كنيد!
منبع: نشريه دنياي زنان، شماره 70

مطالب مشابه